پرش به محتوا

طعم زنده بودن زیر فشار عدم دسترسی به ذره ای امکانات

شیده رخ فروز

منتشر شده در نشريه خيزش ٣٣

حاشیه نشینی در مجاورت کلان شهرها با انبوه جمعیتی محروم از هرگونه حق ابتدایی حیات، دستاورد سرمایه داری برای آسیب پذیرترین بخش زحمتکشانی است که رانده و سرگردان در شهرها، لقمه ای نان و داشتن تنها سقفی بالای سر تمامی رؤیایشان را از زندگی تشکیل می دهد. زندگی در بیغوله هایی که نه می توان بر آن نام شهر و نه خانه نهاد، بیشترین صدمات را بر جسم و روح کودکان و زنان ساکن در آن وارد ساخته که حاصلش تباهی زندگی های بی شمار و خیل قربانیان بی پناه آن است. بخشی از جمعیت حاشیه نشین را بویژه در اطراف تهران، کارگران کوره پزخانه ها همراه با خانوارهای خود تشکیل می دهند، که با کار و زندگی مشقت باری دست و پنجه نرم می کنند:

«مغازه ای آن حوالی (محمود آباد) پیدا نمی شود. برق نیست، آب را باید دبه ای هزار تومان خرید و خبری از گاز نیست. شش بچه را باید با آب گرم شده حمام کرد. بچه ها هر روز یک ساعت پیاده تا نزدیک ترین مدرسه راه دارند و در زمستان سر تا پا گلی به خانه می رسند. او یک زن حاشیه نشین است و مثل بقیه زنان کوره بچه هایش را در خانه به دنیا آورده. زنانی که در کوره با شوهرهایشان قالب پر می کنند و آجر می زنند. … کوره جای خوبی نیست. گل و خاک است. ما صبح ساعت 3 می رویم آنجا و تا 9:10 شب کار می کنیم. سر و کارمان با گل و خاک است و اغلب مردم بیماری پوستی دارند. درآمد چندانی نداریم. کارفرما می داند نیاز به کار داریم و دستمزد آنچنانی نمی دهد.» (شرق-10/2/93)  

به موازات فقر، نبود امکانات، سایر آسیب های اجتماعی و فرهنگی مانند اعتیاد، محرومیت از تحصیل و آموزش، ازدواج دختران 12، 13 ساله (و بارداری های زودهنگام و ناخواسته، و پدیدۀ کودک  مادر و نیز کودک  بیوه)، مادران و کودکان بی شناسنامه … و تأثیر فزایندۀ آن بر زندگی زنان و کودکان این مناطق، بیداد می کند:

«زنان باردار کوره به بیمارستان نزدیک نیستند. خانه بهداشت هم تنها دو، سه روز در هفته باز است. بیشتر خانم ها در بدنشان عفونت دارند و بچه هایشان که به دنیا می آیند اغلب مشکل تنفسی دارند. اما با این حال در کوره زنان چندان به روش های جلوگیری از بارداری دسترسی ندارند چون با وجود رایگان بودن، آزمایش های آن برایشان هزینه بر است. اغلب زنان چهار تا هفت بچه دارند. بچه ها همراه خانواده ها کار میکنند. زمستان ها که کار نیست کار تولیدی می گیرند. دخترهای کوره اغلب از 13 سالگی ازدواج می کنند و کمتر برای ازدواج به سن 17- 18 سالگی می رسند. اعتیاد در کوره زیاد است و کمتر خانه ای پیدا می شود که معتاد نداشته باشد.» (همانجا)

دختران و زنان (مادران باردار، کودک- مادر) زیر منگنۀ شرایط حاکم بر زندگی و معیشت خویش، در چرخه ای ظالمانه و متأثر از زنانه شدن فقر (علاوه بر فقر حاکم بر خانوار)، باید با نادیده گرفتن هویت مستقل خویش، یا تسلیم سرنوشتی رقم زده شده گردند یا در اوج استیصال برای سر و سامان دادن به این اوضاع فلاکتبار دست به هر کاری بزنند:

«در روستاهای سمت گیلان، غرب و کرمانشاه مشاهده کردیم که تا کلاس پنجم امکان آموزش برای همه وجود داشت. بعد از آن پسرها برای مدرسه پیاده به شهر نزدیک می رفتند ولی دخترها اجازه نداشتند بروند و چرخه تحصیلشان قطع می شد. … در منطقه دروازه غار تهران بین اقوام موسوم به غربتی دختران در سن 13، 12 سالگی ازدواج می کنند. بسیاری از زنان به دلیل چنین ازدواج هایی ناچار به فرار از منزل شده اند، در حالی که کمترین آگاهی از وضعیت جامعه نداشته اند… اولین اتفاقی که برای این زنان می افتد این است که با تزریق معتاد می شوند و بعد برای فحشا و نقل و انتقال مواد مخدر از آنها استفاده می شود و نتیجه اش زنان کارتن خوابی هستند که متأسفانه دیده ایم گاهی برای گرم کردن خود در زمستان ناچارند سگ های ولگرد را بغل کنند. … در مواردی دیده ایم زنی برای تهیه مواد شوهرش لازم است هم مواد بکشد هم بفروشد و هم تن فروشی کند. اما وقتی برای جدا شدن مراجعه می کند ترس از وضعیت فرزند مانع این اتفاق می شود. مثلا می گویند اگر همسرم 20 روز پاکی بگیرد می تواند بچه را بگیرد. یا اگر من نباشم سیبل کتک و آزار بعد از من بچه است. به این ترتیب خیلی از مادران برای حفاظت از فرزندانشان ناچارند حتی در خانه های مردم کار کنند تا خرج مواد همسرشان را بدهند. علاوه بر این در تمامی کمپ ها پذیرش زن باردار معتاد ممنوع است.»

خلأهای قانونی و نهادهای خدماتی در حمایت از کودکان و مادران (نیز مادران سرپرست) و اساسأ نادیده گرفتن تعمدی محرومان جامعه از سوی اقلیت حاکم و باز تولید روندی که تمامی این معضلات معلول آن بوده و رژیم سرمایه داری مرتجع کنونی به شنیع ترین شیوه به آن دامن می زند، نه تنها آنان بلکه تباهی را برای نسل بعدی نیز تدارک می بیند:

«ازدواج در سنین پایین بارداری زودهنگام دخترهای 13،12 ساله را به دنبال دارد. بچه ای که خود در سن رشد است و آمادگی روحی و جسمی فرزند آوری را ندارد باید یک نفر دیگر را هم در بدن خود رشد دهد. ازدواج زودهنگام خود عاملی می شود برای ازدواج هایی که بچه های حاصل از آن به صورت رسمی نمی توانند شناسنامه بگیرند. … بر اساس آمارهایی که از اطراف تهران و کرج، در شهر ری، ورامین و اسلامشهر و کن تهران جمع آوری گردیده است ازدواج زیر 18 سال در این مناطق 56 درصد بود که همراه با بارداری زودهنگام بوده است. 61 درصد مادران بی سواد و اغلب بی شناسنامه بودند. میزان آگاهی آنها فوق العاده پایین بود و ساده ترین مسایل بهداشتی را نمی دانستند. اغلب مادران زیر 30 سال در این مناطق 3 بارداری داشتند و 40 درصد برای جلوگیری از روش طبیعی استفاده می کردند زیرا به هیچ امکاناتی دسترسی نداشتند. راه حل پیش روی خیلی از نوزادان ناخواسته آنها، فروش و اجاره برای کار در خیابان است. … بسیاری از مادران با وجود نداشتن امکان رسیدگی به فرزندان ترجیح می دهند بچه دار شوند. یکی از مادران در دروازه غار در جواب ما که علت بچه دار شدنش را پرسیدیم گفت این تنها راهی است که می فهمم هنوز زنده ام.»

این واقعیات گوشه ای از زندگی اکثریت محروم (بویژه زنان و کودکان) ایران است که در حاشیه و مناطق فقرزدۀ جنوب پایتخت حتی تنفسی سالم نیز ندارند، چه رسد به سطحی از زندگی شایستۀ انسانی. آگاهی از عمق فجایعی که در نقاط دورافتاده و روستاهای فاقد ذره ای امکانات اولیه بر توده های مردم وارد می گردد، کاری دشوار نیست باید در کنار این آگاهی، با عمل هدفمند و متشکل برای پایان بخشیدن و تغییر واقعی اوضاع موجود، علیه تمامی بنیادهای فلاکت و تباهی به پا خیزیم و آینده ای نوین را تدارک ببینیم.            

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: