سياسی

دموکراسی عصر نئولیبرال

دموکراسی عصر نئولیبرال
 
امسال در شرایطی به پیشواز اول ماه مه روز جهانی همبستگی مبارزاتی طبقه کارگر رفتیم  که جوامع بشری با مناسبات سیاسی ، اقتصادی و کلا اجتماعی که سرمایه داری براساس مالکیت خصوصی و سود حاکم کرده است از یک طرف و اعتراض میلیون ها انسان کارگر و زحمتکش در سرتاسر جهان از اروپا و آسیا گرفته تا آمریکا و استرالیا و آفریقا به نقطه تعیین کننده ای در پایان یک دوره تاریخی از رنج ومحنت بشری در رژیم طبقاتی نزدیک می شود . بررسی این فرآیند  یک درخواست واقعی و عینی انسانی – طبقاتی است . اینکه با شکل گیری طبقات در جوامع انسانی خواست و مبارزه برای رهائی از آن، توسط طبقات فرو دست و تحتانی همواره وجود داشته است و با رشد جوامع نیز اشکال مختلف بخود گرفته است نشان می دهد که امر تلاش بشریت از ضرورت به آزادی در سه عرصه مبارزه تولیدی ، مبارزه طبقاتی و مبارزه علمی بدون وقفه ادامه داشته است . این تلاش که با رشد جوامع بشری در عرصه های تولیدی و علمی شتاب فزاینده ای گرفته است خود را در مبارزه طبقاتی بین برده ها و برده داران و دهقانان و فئودال ها و کارگران و سرمایه داران باز تاب و نشان می دهد . تقابل طبقاتی به ویژه در دوران سرمایه داری خود را در اشکال سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی و نظامی به طورنمایانی بروز می دهد .طبقات اجتماعی در مبارزات خود و در جهت پیشبرد اهداف طبقاتی ابزارهائی را نیز به خدمت گرفته و می گیرند برای مثال فئودال ها دولت های پادشاهی – خاندانی را به طور عمده به عنوان ابزار سرکوب در اختیار داشتند در حالیکه بورژوازی برای سازماندهی جوامع بورژوائی، پارلمان و شکل دولتی دموکراسی را برگزید. روشن است که این ابزارهای جدید در شکل بندی های اجتماعی گذشته قدم به قدم شکل گرفته بودند ولی به صورت مسلط قادر به عملکرد و پیشبرد وظایف تاریخی خود نبودند . انقلابات اجتماعی ، این موانع را برای تغییر جوامع و آزادی نیروهای جدید باز کردند این انقلابات همان طور که همه سازمان های جوامع کهن را از پیش پای جامع نوین برداشتند ،ایده ها و تفکرات نوینی را که منطبق بر منافع طبقات حاکم جدید بودند را هم به منطق حاکم تبدیل کردند. این قانون مندی در امروز هم که طبقه کارگر علیه مالکیت خصوصی و استثمار و علیه طبقات بورژا مبارزه می کند صدق می کند .
پرچم بورژوازی علیه جوامع بسته فئودالی کثرت گرائی در عرصه های مختلف اجتماعی بود . این کثرت گرائی  عرصه های سازمان های سیاسی ، مطبوعات ، پارلمان و غیره را در بر گرفته و در دوران سرمایه داری به ویژه در دوران رقابت آزاد اجازه رشد و بارآوری نیروهای جدید بورژوازی را فراهم می آورد و مناسبات دموکراتیک جامعه این اختلاف جناح های بورژوازی را در چهارچوب های معینی براساس تولید و سود بورژوائی تنظیم می کرد . اما طبقه کارگر می توانست از این سیستم دموکراتیک بورژوائی تا دورانی که رقابت آزاد سرمایه جریان داشت استفاده کرده و حتی با استفاده از همین ابزار ها مثل پارلمان و مطبوعات ، درخواست های خود را در جامعه طرح و به سازماندهی خود بپردازد . حتی در دوران رقابت آزاد سرمایه نیز طبقه کارگر در جهت سازماندهی خود درعرصه های تشکیلاتهای مستقل کارگری و سیاسی با موانع و سرکوب بورژوازی روبرو بود ولی به هر صورت بورژوازی قواعدی را در این مبارزات رعایت می کرد تا بتواند تنش های اجتماعی را به نفع خودکاهش دهد و فئودالیسم را در هم بکوبد و تا حدی پشتیبانی طبقه کارگر را در جهت تغییرات اجتماعی جلب کند .
بعد از گذار سرمایه داری از مرحله  رقابت آزاد به دوران انحصارات و امپریالیسم و نئولیبرالیزم چند دهه اخیر و بورژوائی شدن تمامی عرصه های اجتماعی و از جهت دیگر رشد و گسترش طبقه کارگر و قدرت گیری سیاسی اجتماعی این طبقه به همراه هر چه بیشتر اجتماعی شدن تولید در سطح جهانی ، رشد بحرانهای دوره ای سرمایه داری ، باعث شد بورژوازی پای بندی خود به قوانینش در دوران رقابت آزاد را وا گذاشته و تعاریف دیگری از دموکراسی بدست دهد  که با منافع دوران جدید همخوانی داشته باشد . به طور مثال بیل کلینتون رئیس جمهور سابق آمریکا می گفت «ما از دموکراسی منافع آمریکا را می فهمیم » و دیگر سیاستمداران بورژوازی بارها در برابر مردم اعلام کرده اند که نباید قواعد دموکراسی منافع ما را به خطر بیاندازد . امروزه در «دموکرات ترین» کشورها یک الی دو حزب برای سالیان دراز قدرت را بین خود به صورت دوره ای تقسیم کرده اند و انتخابات محملی برای این عملکرد است . رادیو و تلویزیونها در زیر فشار ابتذال تحمیل شده و یا خود خواسته و یا سانسور نقش روشنگری خود را از دست داده و به عوامل تخریب محیط های فرهنگی اجتماعی تبدیل شده اند . در واقع برای خود بورژوازی نئولیبرال هم دموکراسی بورژوائی دوران رقابت آزاد دیگر محلی از اعراب ندارد و تنها اسمی از آن بجا مانده است ولی آن چیزی که عمل می کند گسترش دم و دستگاههای اطلاعاتی – جاسوسی ، گسترش ارگان های پلیسی و نظامی و به پشت پرده بردن ارگان های تصمیم گیرنده به همراهی تبلیغات کر کننده دروغ و غیر واقعی از اطلاعات می باشد . همان طور که بورژازی در عصر امپریالیسم مناسبات گندیده ای به وجود آورده است دموکراسی این بورژوازی هم به یک سیستم گندیده فرهنگی – سیاسی تبدیل شده است که طبقه کارگر نه تنها دیگر نمی تواند  از آن استفاده کند بلکه وظیفه دارد که به طور مستمر به افشای ماهیت این نوع  دموکراسی دست بزند . این دموکراسی اجازه هیچ گونه فعالیت آزاد سیاسی را به طبقه کارگر نمی دهد . متاسفانه بسیاری از روشن فکران با مقایسه آزادی در کشورهای فاشیستی و مذهبی جهان سوم با دموکراسی گندیده کشورهای متروپل، مسئله آزادی و دموکراسی را مورد بررسی قرار می دهند . اما طبقه کارگر به مقایسه بد و بدتر هیچوقت دست نمی زند طبقه کارگر بین مترقی و عقب مانده گی پروسه ها در گذار تاریخی است که انتخاب می کند . به همین دلیل همان طور که در کشورهای جهان سوم و به ویژه مذهب زده، دموکراسی محلی از اعراب ندارد در کشورهای متروپل هم دموکراسی قلب شده مشکلی را از طبقه کارگر حل نمی کند . دموکراسی هایی که امروزه در اولین قدم حق اعتصاب و اعتراض را از طبقه کارگر گرفته و در حال باز پس گیری تمام  دست آوردهای گذشته طبقه کارگر در جهت رفاه اجتماعی بیشتر هستند. درکی که طبقه کارگر از دموکراسی دارد تنها مربوط به حضور دو حزب سیاسی نیست. اگر چه مبارزه برای  آزادی سازماندهی و نظرات یکی از ارکان تلاش  طبقه کارگر جهت تغییر جهان کنونی است. اما مهمتر اینکه طبقه کارگر این فرصت را پیدا می کند که بتواند در شرایط آزادی های دموکراتیک درخواست های خود را بر آورده کند. ولی ما در دوران کنونی شاهد آن هستیم که نه تنها در دموکراتیک ترین جوامع طبقه کارگر زیر سرکوب و  فشارهای مختلف پلیسی و اقتصادی و سیاسی است، بلکه بورژوازی به طور دائم با نفوذ ایدئولوژیک و تشکیلاتی سعی می کند که تمام تشکل های کارگری را یا به خدمت بگیرد و یا آن ها را به انهدام کشانده واز بین ببرد و یا  بی خاصیت کند . بورژوازی انحصاری تنها در شرکتهای بزرگ فراملی نیست که دست به انحصار می زند آنها همه چیز جوامع را یا به انحصار کشیده اند و یا در حال به انحصار کشیدن آنها هستند در این میان مسئله آزادی اطلاعات که  این همه راجع به آن تبلیغات کر کننده وجود دارد ، توسط همین بورژوازی سانسور می شود و می توان به جرئت گفت که اکثر روزنامه ها ، مجلات ، رادیو ها ، کانال های تلویزیونی در انحصار دولت ها و یا احزاب حاکم و کمپانی های بزرگ اقتصادی هستند . اخبار و اطلاعات و داده های اجتماعی به طور کلی از طریق کاملا فیلتر شده به خورد جامعه داده می شوند . اشغال عراق و لیبی و افغانستان ریا کاری و دورغ پردازی این رسانه های بورژوازی را به عیان نشان داد . آن چنان سانسور رسانه ای به ویژه در کشورهای غربی هماهنگ سازماندهی شده است که بعضی وقت ها افراد فکر می کنند که همه آنها از یک اتاق فرمان کنترل می شوند . همه آنها هم یک وظیفه را با مهارت پیش می برند و آن آماده کردن افکار جامعه برای پیشبرد منافع و سیاست های طبقات حاکم می باشد . در این میان روزنامه ها و عناصر مترقی که در رسانه ها کار و فعالیت می کنند، به علت کمبود امکانات در دنیای رسانه ای صدایشان به گوش کسی نمی رسد و اگر هم برسد آن چنان ضعیف است که قابلیت بسیج افکار عمومی و یا تاثیر در دیگر رسانه ها را ندارد
در زمینه انتخابات هم وضعیت به همین منوال است اولا همه کاندید های پارلمانی عمدتا از احزاب حاکم هستند که با هزار و یک ریسمان به منابع قدرت و شرکتهای بزرگ اقتصادی وابسته اند و انتخابات با پشتوانه مالی این قدرت های سیاسی اقتصادی انجام می گیرد و احزاب کوچکتر هیچ نقشی در نتایج انتخابات نداشته و فقط به عروسک هایی برا ی خیمه شب بازی و سوپاپ اطمینان احزاب بزرگ در انتخابات تبدیل شده اند .  وقتی هم که پارلمان تشکیل می شود تصمیمات  اساسی در نشست های پشت پرده گرفته می شود و جارو جنجال و درگیری های این سیاست ها که با منافع عمومی مردم تضاد قراردارند، به صورت کاملا مسخره در محدوده ی پارلمان انجام می گیرند که این شیوه خود نوعی کانالیزه کردن اعتراضات اجتماعی به پارلمان و کنترل آن است . در این جا  چقدر این گفته مارکس عینی  بودن خود را بعد از حدود 150 سال ثابت می کند که می گوید : انتخابات در سیستم بورژوازی یعنی این که هر چند سال یک بار مردم مجبور هستند یکی از نمایندگان بورژوازی را برای حکومت بر خود انتخاب کنند ( نقل به معنی ). برای اینکه سطح دموکرات بودن پارلمان های دولت های چه تحت سلطه و  چه متروپل را درک کنیم همین کافی است که به عملکرد چند دهه اخیر این پارلمان های نگاهی بیاندازیم تا این واقعیت را که تقریبا اکثر این نمایندگان هیچگاه نماینده مردم کارگر و زحمتکش نبوده اند و حتی برخی از معترضان مستقل در پارلمان ها در فشار جناح های قدرتمند احزاب بزرگ حاکم رقیب یا تن به تسلیم داده اند و یا کنار گذاشته شده اند ، را بهتر بفهمیم . به طور خلاصه اینکه حتی این پارلمان ها هم دیگر پارلمان دوران رقابت آزاد بورژوازی نیستند . در آن دوران شرایطی موجود بود که برخی از تشکیلاتهای کارگری و حتی احزاب چپ ، ناشی از قدرت اجتماعی شان می توانستند در پارلمان بورژوازی حضور پیدا کنند و جناح های مستقلی را بوجود بیاورند ولی امروزه وضع مجالس ملی کشوری دیگر این گونه نیست . هیچ فرد و یا گروه مخالفی واقعی با حکومت و سیستم سیاسی آن اجازه ورود به مجالس قانون گذاری را ندارند . جدا از سرکوب سیاسی و پلیسی ، قوانین اساسی در تمامی کشورها به نوعی است که قبل از انتخابات رقبای واقعی حذف شده و فقط نیروهای «اپوزیسیون» داخلی حکومت حق شرکت در انتخابات را پیدا می کنند . البته بر اساس توسعه و رشد جوامع اشکال انتخابات و نحوه اجرای آن متفاوت وی ماهیتا یکی هستند  . آیا این نوع انتخابات و یا آزادی های اجتماعی هیچ قرابتی با منافع طبقه کارگر که برای آزادی انسان از قید استثمار و ستم مبارزه می کند، دارد . در این نکته اساسی و مهم است که بسیاری از روشن فکران ماهیت این دموکراسی را نفهمیده و به شکل وارونه آن اهمیت می دهند و با بلند کردن پرچم دموکراسی نئولیبرال در واقع خاک به چشم طبقه کارگر در مبارزه اش علیه بورژوازی می پاشند . جالب است در شرایطی که دموکراسی بورژوازی هر چه بیشتر انحصاری می شود، تبلیغاتش راجع به دموکراسی بی قید و شرط و برای همه، بیشتر گسترش می یابد تبلیغاتی که وقتی قرار است عملی شود به سبعانه ترین شکلی مقاومت علیه خودش را سرکوب می کند . به طور نمونه آمریکا با 2.3 میلیون زندانی یکی از سمبل های دموکراسی است و یا اروپا وقتی پایش به لیبی رسید یک جامعه ویران از خود  به جا گذاشت .
البته می توان عملکرد دموکراسی بورژوازی انحصاری نئولیبرال را در عرصه های مختلف با مدارک مستند نشان داد که از حوصله این نوشته خارج است ولی موضوعی ر ا که باید جدی گرفت توهم برخی از روشنفکران به این دموکراسی است . دموکراسی ای که دیگر حتی به مثابه یک سیستم سیاسی کهنه شده است و هیچ سرنوشتی به جز سرنوشت سرمایه داری جهانی ندارد . اما تنها و تنها طبقه کارگر است که برای این دموکراسی کهنه جایگزینی نو ومترقی دارد که دموکراسی شورائی است ، سیستمی که با درهم شکستن قدرت بورژوازی قدم های اولیه را برای سازماندهی انسان آزاد از ستم و استثمار برمی دارد و این سیستم نوین هیچ چیزی به غیر از سوسیالیزم نیست.
غ.ع. ـ اردیبهشت 1393