سياسی

دیدگاه ارتجاعی خامنه ای دربارۀ مسألۀ زن و خانواده

بهروز فرهیخته

منتشر شده در خیزش شماره۳۲

یکی از مسایل پایه ایی که سوسیالیسم به توده های مردم یعنی کارگران و زحمتکشان می آموزد این است که آزادی زن معیار آزادی جامعه است و این آزادی ها به دست نخواهد آمد مگر آنکه برابری زن و مرد در همۀ شئون زندگی فردی و اجتماعی عملی شود. بی شک این ایده ای غربی است، زیرا زادگاه و پرورشگاه سوسیالیسم نه شرق، بلکه غرب صنعتی یا جامعۀ مدرن است که طبقات اصلی اش سرمایه داران و کارگران اند؛ طبقاتی که از دل دگرگونی انقلابی جامعۀ کهن فئودالی که کلیسا یکی از ارکان اصلی قدرت و دیکته کردن ایده های ارتجاعی بین مردم بود سربرآوردند. اکنون سرمایه داری و سرمایه داران ارتجاعی شده اند، بنابراین وظیفۀ دگرگونی انقلابی جامعه، که آبشخور سوسیالیسم از حرکت و جنبش طبقاتی کارگران سرچشمه می گیرد، بر عهدۀ مبارزۀ سیاسی طبقۀ کارگر است. آری یکی از آموزه های بزرگ سوسیالیسم این است که آزادی زن معیار آزادی جامعه است و این بدون برابری زن و مرد حاصل نخواهد شد!

اما در مقابل ببینیم که خامنه ای در سخنرانی خود برای صدها نفر از زنان به اصطلاح «فرهیخته و نخبه» چه می گوید. او «تشکیل یک مرکز عالی فرا قوه ای» «برای تدوین راهبردی صحیح در قبال مسألۀ «مهم زن و خانواده»» را ضروری می داند و می افزاید: «دستیابی به این راهبرد همه جانبه و قابل اجرا، نیازمند سه مسئله است: پرهیز کامل از مرجعیت دادن به تفکرات «غلط، کلیشه ای و متحجر غربی» در امور زنان، تکیه بر متون و معارف ناب اسلامی و پرداختن به مسائلی که حقیقتاً مسائل اصلی زنان محسوب می شوند.» خامنه ای می گوید: «البته باید از دیدگاه غربی ها دربارۀ ابعاد مختلف مسألۀ زن آگاه بود اما باید با ایستادگی در مقابل مرجعیت این افکار، ذهن را از این تفکرات «کهنه اما نو نما» و «خائنانه اما ظاهراً دلسوزانه»، تخلیه کرد»

این مرتجع اعظم در این سخنان نشان می دهد که از موضع ارتجاعی کاملا بر آنچه در مورد مسألۀ زن و خانواده می گوید واقف است و هیچ ناآگاهی ای در کار او راه ندارد. او در تفکر غربی نه به جنبه های خرافی، کهنه و حاصل نقش طبقات ارتجاعی استثمارگر، بلکه به تفکرهای مادی و انقلابی حمله ور شده است. او به برابری زن و مرد و به ضرورت اشتغال زن برای رهایی اش از قیود اجتماعی و عقب ماندگی فرهنگی حمله ور شده است. اگر صدها زن به اصطلاح «فرهیخته و نخبه» به خاطر منافع و مداخل شان در سخنرانی خامنه ای گردهم می آیند تا بر نابرابری زن و مرد در نظر رهبر مرتجع خود، که حتی تحمل «پیشنهادهای اجتهادی» فمینیست های اسلامی را ندارد، صحه بگذارند، خود او این سخنان را نه تنها در مخالفت با فمینیست های اسلامی، بلکه علاوه بر آن تحکیم سلطۀ مردسالارانۀ رژیم اسلامی، برای ارضای به اصطلاح «معارف ناب اسلامی» انبوه روحانیان مفتخور، برای ارزان نگاه داشتن نیروی کار زنان، برای ارزان نگاه داشتن کار به طور کلی با حمایت از خانوادۀ سنتی به نفع سرمایه، می گوید.

خامنه ای می گوید: «اگر می خواهیم نگاه ما به مسئله زن، «سالم، منطقی، دقیق و راهگشا» باشد باید از افکار غربی در مسائلی نظیر اشتغال و برابری جنسی کاملاً فاصله بگیریم.» او می افزاید: «با کدام منطق باید زنان، که خداوند آنان را از لحاظ جسمی و عاطفی برای منطقه ویژه ای از زندگی آفریده است در عرصه هایی وارد کنیم که آنها را دچار رنج و سختی می کند؟» خامنه ای نگاه «سالم، منطقی، دقیق و راهگشا» به مسألۀ زن را فاصله گرفتن از افکار غربی نظیر اشتغال و برابری جنسی زن و مرد می داند و می گوید خدا زنان را «برای منطقه ویژه ای از زندگی آفریده است». بر طبق دید مادی، که خامنه ای دشمن آن است، نوع انسان، هم جنس زن و هم جنس مرد، محصول تکامل میمون به انسان است که از طریق کار و ابزارسازی صورت گرفته و امتداد آن به انسان اجتماعی شده محصول مبارزۀ طبقاتی برای رفع ستم طبقاتی و خود طبقات است و در این رابطه اشتغال هر دو جنس انسان اهمیت اساسی دارد. ولی از دید این مرتجع اعظم خدا زنان را برای کدام منطقۀ ویژۀ زندگی آفریده است؟ با خوشبینانه ترین برخورد به نظر او، این «منطقۀ ویژه» نمی تواند چیزی جز ارضای جنسی شوهر، زائیدن بچه، شیر دادن به او و بزرگ کردنش و تر و خشک کردن امور خانواده نیست. او انسان مادی را که به حقوق برابر زن و مرد اعتقاد دارد، کار و اشتغال را برای رهایی زن از ستم ضروری می داند، به عشق و یکتاهمسری باور دارد، شهوت پرست می داند. اما مرد مسلمان معتقد به چهار زن عقدی و بیشمار زن صیغه ای را، که البته به دور از هرگونه شهوت پرستی برآورندۀ خواست خدا برای در نظر گرفتن زن «برای منطقۀ ویژه ای از زندگی» است که اگر مجاز است با عدۀ از زنان در رابطۀ جنسی بر طبق مجوز دینی باشد کاری جز انجام وظیفۀ شهوت پرستی الهی نمی کند! خامنه ای «طبیعت الهی زن» را که معلوم نیست چیست و چه تفاوتی با طبیعت الهی یا غیر الهی مرد دارد همچون هندوانه ای زیر بغل زنان می گذارد تا بردگی خانگی، بی حقوقی اجتماعی، بیکاری بالای پنجاه درصدی زنان و تبعیض در تحصیل و شغل یابی برای آنان را ماستمالی کند.

رهبر مرتجع جمهوری اسلامی روز تولد فاطمه دختر محمد پیامبر اسلام را، که در رژیم اسلامی به عنوان روز زن اعلام شده است، به خاطر صفاتی می داند که این زن داشت. حتی با فرض اینکه به راستی این زن چنین صفاتی داشت و از جمله به خاطر «سیاست فهمی» او – که اگر راست باشد به خاطر جایگاه خانوادۀ او در بالاترین مدارج قدرت سیاسی در آن روزگار عربستان بود و این نوع و این حد از سیاست فهمی در میان دختران عادی طبقات بالای جامعه به ویژه خانواده هایی که در قدرت سیاسی اند چیزی عادی و غیر عجیب است – انتخاب روز تولدش به عنوان روز زن در جامعۀ معاصر برخلاف نظر خامنه ای نشان از تحجر خود رژیم جمهوری اسلامی و رهبر آن دارد، زیرا روز واقعی زن، هشت مارس، به عنوان نماد مبارزۀ زنان به ویژه نماد مبارزۀ زنان کارگر نتیجۀ جنبش اجتماعی زنان در جامعۀ مدرن و محصول مبارزۀ طبقاتی است. وانگهی دستاورد فاطمه برای بشریت چه بوده است که باید روز تولد او به روز زن تبدیل شود؟ آیا زنی که، در آن دوران عربستان، آن گونه که می گویند در هجده سالگی مُرد اساسا می تواند برای انسان معاصر به سمبل رهائی بخش زن تبدیل شود؟ خامنه ای چنان با حسرت از صفات فاطمه به عنوان صفات نمادین زن سخن می گوید که انگار این صفات در میان زن معاصر نایاب است؛ حتی در میان مادر، خواهر، همسر و دختران خود او. مضاعف بر همۀ اینها  برخی از آن صفاتی را که خامنه ای به فاطمه برای نماد بودن زن نسبت می دهد از جمله وسایل تحمیق زن معاصر در جوامع اسلامی اند.

خامنه ای می گوید: «هرکس اگر مسئله زن را جدا از مسئله خانواده مورد بررسی قرار دهد در فهم مسئله و تشخیص علاج آن، دچار اختلال می شود.» از دیدگاه این رهبر مرتجع چیزی به نام مسألۀ مرد و خانواده وجود ندارد. انگار می توان خانواده را بدون مرد در نظر گرفت ولی در مورد زن نمی توان چنین کرد. انگار خشونت و تجاوز مرد حتی در خانواده بسیار نادر است، ولی خانواده گریزی زن امری است معمول. درست است که در ابعاد اجتماعی هم مسألۀ زن، هم مسألۀ مرد و هم مسألۀ خانواده وجود دارد و اینها با هم ارتباط دارند و باید برای بهبود جامعه، هم به هر کدام از این مسایل جداگانه و هم در ارتباط با یکدیگر پرداخت ولی این سه مسأله دارای ماهیت متفاوت اند و نباید آنها را بایکدیگر قاطی نمود.

آیا جای تعجب دارد که خامنه ای، ولی فقیه، این مرتجع اعظم، به ضد آزادی زن و برابری اش با مرد شمشیر کشیده است؟ آیا از او به عنوان رهبر رژیم اسلامی یعنی رژیمی که به طور پیگیر ضد کارگری و ضد دموکراتیک است انتظاری جز این می توان داشت؟ نه، چنین انتظاری بیهوده و خودفریبی است. کارگران و زحمتکشان باید حساب و راه خود را از این مرتجع اعظم، آموزش های ارتجاعی او و رژیم ارتجاعی اش جدا کنند و راه سوسیالیسم انقلابی را بپیمایند.