پرش به محتوا

جنایت ادسا آغاز فاجعه است – بیانیه پیرامون جنگ داخلی در اوکراین

image-690722-rr
سرانجام در روز 2 ماه مه و با آغاز هجوم دولت کودتاچیان دست نشانده واشنگتن و بروکسل در کی یف به شهرهای شرقی اوکراین، جنگ داخلی در اوکراین رسما آغاز شد. تمام شواهد نشان می دهند که این هجوم حمله ای تدارک دیده شده از سوی کل نیروهای بلوک تجاوزگر ترانس آتلانتیک به رهبری آمریکا و اروپای واحد و نهادهای کارگزار آنان از قبیل صندوق بین المللی پول است. نه تنها کودتای میدان و نقش آشکار حمایت مالی، لجیستیکی و سیاسی دول غربی و سازمانهای جاسوسی آنان، نه تنها اعزام وسیع نیروهای نظامی ناتو به کشورهای شرق اروپا در ماههای اخیر و تبلیغات آشکارا جنگی رسانه های مزدور کشورهای دمکراتیک غرب، بلکه همچنین اعلام آشکار صندوق بین المللی پول مبنی بر مشروط کردن پرداخت وام به اوکراین به اعمال تسلط «دولت» کودتاچیان بر شرق اوکراین کمترین جای تردیدی در این باقی نمی گذارند که جنگ داخلی در اوکراین محصول و دست پرورده دمکراسی و حقوق بشر غربی است. معنای واقعی حقوق بشر که از همان آغاز تولدش چیزی جز تابع نمودن سرنوشت بشر به تقدس مالکیت خصوصی نبود، اینک در شرق اوکراین یک بار دیگر در معرض دید جهانیان قرار می گیرد. ائتلاف شومی از الیگارشی فاسد و باندهای نئو نازی و دول دمراتیک غربی اکنون جنگی را بر مردم اوکراین تحمیل کرده است که عواقب فاجعه بار آن برای تمام جهان معاصر غیر قابل تصور خواهد بود. فاجعه ای که در همان روز اول تهاجم با به آتش کشیدن خانۀ اتحادیه ها در ادسای زیبا و زنده زنده سوزاندن دهها نفر از شهروندان روس زبان توسط باندهای فاشیستی ابعاد دهشتناک خود را به نمایش گذاشت.
آنچه در اوکراین می گذرد چیزی نیست جز تجاوز طلبی بلوک مسلط ترانس آتلانتیک اروپای واحد و آمریکا و متحدان دمکراتیکشان در استرالیا و ژاپن برای ترسیم جغرافیای سیاسی – اقتصادی قرن حاضر و ممانعت از عروج رقبای قدرتمند در بازار جهانی. در این تجاوزگری تمام طبقات حاکم غرب دمکراتیک همراه با تمام احزاب و دستجات راست و بخش عظیمی از اپوزیسیون چپ و تمام نهادهای غیر دولتی و سازمانهای بین المللی دست نشانده شان متحدانه شرکت دارند. در این جنایات فقط مجریان خیابانی نئوفاشیست و کودتاچیان مزدور کی یف شریک نیستند. احزاب دمکراتیک حاکم بر غرب به همان اندازه مسئول این جنایاتند که نهادهای انتخابی دمکراتیکشان. از پارلمان اروپای واحد تا اتک، از سبزها تا سوسیال دمکراتها و از شبکه های رسانه ای تا چپ پروامپریالیست، همه و همه در مقابل خونهای به زمین ریخته شده مردم بیگناه اوکراین مسئولند و پاسخگو. این جنایات بخشی از نظام سرمایه داری نیست، جنایات خود نظام است و از همین رو نیز همه نیروهای حافظ این نظام، از حکومتگران تا اپوزیسیون آن این چنین در این جنایات شریک شده اند.
حوادث خونین اوکراین پایان این ماجراجوئی نخواهد بود. این تازه آغازی است بر فاجعه ای که در راه است. فاجعه ای که ریشه در منطق درونی نظامی دارد که تنها با نابودی بخشی از ظرفیت تولیدی جامعه قادر به حیات خویش است. فاجعه ای که اکنون میرود تا ابعاد جنگی آشکارا فراتر از جنگهای محدود منطقه ای تا حد مقیاس جهانی را به خود بگیرد. فاجعه ای که تنها و تنها یک چیز می تواند مانع وقوع آن شود: مقاومت. مقاومتی از هر سو. از کوچه و خیابان تا محل کار، از اینترنت تا اطلاعیه ها، از میتینگهای اعتراضی تا ممانعت از ارسال اسلحه و مزدور به اوکراین. امروز اعتراض وظیفۀ هر انسان شریفی است. امروز مقاومت وظیفۀ تخطی ناپذیر هر کسی است که میخواهد جهانی بهتر برای فرزندان خود بر جا گذارد. بدون این مقاومت، وقوع فاجعه حتمی است.
کسی که امروز بر این فجایع چشم فرو می بندد، راه را برای این فجایع بزرگتر هموارتر می کند. کسی که امروز نسبت به سرنوشت تودۀ کارگران و مردم زحمتکش اوکراین بی تفاوت می ماند و سر به زیر راه خود می رود، خود قربانی بعدی این جنایات خواهد بود.
رفقای کارگر، فعالین کمونیست درون جنبش کارگری، انسانهای شریف،
جنایاتی که در مقابل چشمان ما در حال وقوعند توسط همانهائی سازماندهی می شوند که علم رعایت حقوق بشر در کشورهای «توتالیتر» را بلند کرده اند. کسی که امروز در غرب دمکراتیک به امید ایجاد بهبودی در زندگی خود در بازی کثیف این بازیگران برای پارلمان و انتخابات شرکت می کند، کسی که امروز در گوشه دیگری از دنیا برای کسب آزادیهای دمکراتیک دست به دامان سازمان دهندگان این جنایات می شود و حمایت آنان را خواستار می گردد، فقط برای این جانیان مشروعیت می خرد. نه تنها پرولتاریای کمونیست، بلکه هر انسان شریفی که نمی خواهد سرنوشت خود و فرزندانش را به انواع ارتجاع هار مذهبی و فاشیستی واگذار کند، امروز باید ببیند که تمام این انواع ارتجاع، از طالبان تا نئونازی های اوکراین، محصول و دست ساختۀ همین نظام مسلطند که مجامع بین المللی و پارلمانها و نهادهای حقوق بشری و دمکراتیک تنها وظیفۀ بزک کردن چهرۀ کریه آن را بر عهده دارند. گام برداشتن برای رهائی نه با توسل به این نهادها، بلکه در گرو طرد این چاکران حلقه به گوش سرمایه است.
امروز ایستادن در کنار مبارزه مردم شرق اوکراین بر علیه دیکته صندوق بین المللی پول و مزدوران فاشیستی-الیگارشیک آن و مقابله با جنایات دولت فاشیستی – الیگارشیک دست نشانده واشنگتن و برلین و لندن و پاریس یک وظیفۀ تخطی ناپذیر است. هر کارگر بسته بندی، هر کارگر باراندازی، هر خدمه هواپیمائی، هر لوکوموتیورانی می تواند و باید با امتناع از ارسال خدمات و ابزارهای نظامی به دولت دست نشانده کودتاچی در این مقاومت شرکت کند. هر ژورنالیستی که اندکی شرف انسانی در وجود وی مانده باشد می تواند با مقاومت در مقابل پروپاگاند جنگ طلبان ناتو و مزدورانشان به یاری مردم شرق اوکراین در مبارزه ضد فاشیستی شان با دست نشاندگان صندوق بین المللی پول بپردازد. هر معلم شریفی می تواند به شاگردان کلاس درس خویش ماهیت تجاوزگرانه و ضد انسانی جنگی را که دمکراسی غربی در صدد تحمیل آن به مردم اوکراین و به جهانیان است توضیح دهد و صفوف این مقاومت را تقویت کند. هر پستچی ای می تواند با امتناع از حمل محموله برای باندهای فاشیستی و الیگارشهای جانی کی یف در تضعیف این فاشیسم نقش خود را ایفا کند و سرانجام هر کارگر بیکاری نیز می تواند همراه با دوستان خود تجمعات ضد جنگ خانمان برانداز جاری را سازمان دهد و یا در آنها شرکت کند. امروز زمان همبستگی عملی جهانی همۀ زحمتکشان است. در مقابل دول متحد و تجاوزگر صاحبان سرمایه در بلوک ترانس اتلانتیک و سازمانیابی جهانی آنان، باید که صف جهانی مقاومت نیز شکل بگیرد. فردا دیر است، امروز باید اقدام نمود.
زنده باد همبستگی بین المللی پرولتاریا
درود بر مردم زحمتکش مقاوم شرق اوکراین
تدارک کمونیستی – جنبش سازمانیابی حزب پرولتاریا
14 اردیبهشت 1393
3 مه 2014

۱ دیدگاه »

  1. ضرب المثلی هست که میگه: کسی را که خوابیده می شه بیدار کرد ولی کسی که خودش را به خواب زده نمی شه بیدار کرد. مشکل چپ بورژوا و شیفته دموکراسی بورژوایی اینه که چشمش رو بسته و نمی خواد ببینه. نظم موجود مثل بید به مغز استخوان اینا زده. حالا تو فاکت بگذار جلوشون. بگو جنبش سبز و جنبش میدان در کیف توسط الیگارش ها سازمان داده شده بودند. ثابت کن که افق هردو جنبش راست بود و خواهان پیوستن به نظم حاکم بودند و نه فراتر رفتن از آن. فاکت بیار که تنها انتقاد این جنبش ها به حکومتشون این بود که با نظم موجود(یعنی منافع مورد نظر بخش مسلط سرمایه داری جهانی) زیاد سازگار نبود. بگو قبله این جنبش ها آمریکا و اروپا بود و مدیای غرب و بنیاد سوروس و هزار جانور دیگه پشت این جنبش ها بودند. دوست عزیز فایده نداره. لینکی که رفیق عباس فرد هم در بالا درج کرده مطمئنا به درد این چپی که هزار جور شعار می ده ولی شانس خودشو توی این سیستم جستجو می کنه و شیفته دموکراسیه نمی خوره، برای خواننده ای مفیده که مایل به فهم حقیقته.

    لایک

  2. اصلا دلیل وجودی مارکسیسم چیست؟ اگر قرار باشد که مارکسیستها پشت سر قدرتهای امپریالیستی راه بیافتند و بع بع کنند، دیگر نه احتیاجی به مطالعه «مانیفست»، «کاپیتال»، «چه باید کرد؟»، «دولت و انقلاب» و … دارند و نه نیازی به حزب و اتحادیه ساختن. کسانی که امروز زیر پوشش سوسیالیسم از امپریالیسم روس دنباله روی می کنند، ادامه تاریخی همان افرادی هستند که دیروز جامشان را به افتخار قرارداد ترکمنچای سرمی کشیدند و با وجود ادای کمونیست بودن، یک روز از حکومت پهلوی حمایت می کردند و فردایش از جمهوری اسلامی.
    طبقه کارگر هنگامی می تواند موقتا با گرایشهای بورژوایی متحد شود که سازمان و سیاست مستقل خودش را داشته باشد. اگر صف مستقل طبقه کارگر تشکیل نشده باشند، بر فرض هم که یک طرف درگیری دو نیروی بورژوایی مترقی یا حداقل کمتر ارتجاعی باشد، چطور می توان به عنوان یک طبقه آگاه در کنار آن قرار گرفت؟ و اگر قرار است کارگران به صورت یک توده غیرمتشکل و ناآگاه به منافع طبقاتی خویش، پشت سر جریانات بورژوایی به راه بیافتند دیگر چه نیازی به مارکسیسم و حزب است؟ اگر یک عده دور گود بنشینند و بگویند ما فلان عمل فاشیستها را محکوم می کنیم و برای امپریالیسم روس هورا بکشند، این کارشان نه تنها ربطی به مارکسیسم ندارد بلکه اصلا تاثیری در حوادث ندارد!
    به علاوه کارگر شرق و جنوب اوکراین برای چه بجنگد؟ امپریالیسم روس این «یوتوپیا» را عرضه می کند که در صورت پیروزی، آنها می توانند وضعی مشابه وضع رقت انگیز کارگران در خاک روسیه پیدا کنند. آیا چنین چیزی مایه دلسردی نیست و کارگران را بی انگیزه نمی کند؟ کارگران اوکراین سالها حاکمیت نوکران امپریالیسم روس را تجربه کردند و می دانند که آن را نمی خواهند. اما تازه واردانی از غرب رسیده اند که حداقل وانمود می کنند راه حلی برای اوضاع دارند. کارگر فاقد آگاهی طبقاتی بین گذشته ای که می داند نمی خواهد و آینده ای که معلوم نیست چطور است مردد می ماند. اگر در این شرایط کارگران به دنبال فاشیستها روانه شوند، مقصر آن ریاکارانی هستند که تحت پوشش سوسیالیسم سعی کردند آنها را تا حد نوکر روسیه تنزل دهند.
    به علاوه حاکمان روسیه و نوکرانشان فقط به فکر انضمام شرق و جنوب اوکراین هستند و اگر موفق شوند، غرب اوکراین را در چنگ فاشیستها رها می کنند. یک سازمان کمونیست باید هم در مقابل انضمام طلبی روسیه در شرق و جنوب بایستد و هم با فاشیستها در غرب پیکار کند. کمونیستها از انتقال قدرت به شوراهای مردمی حمایت می کنند نه انتقال قدرت به کرملین! اگر در کریمه، دنباس، اسلاویانسک و غیره حکومت شوراهای مردمی برقرار شده بود، این می توانست امیدی در دل مردم غرب اوکراین (و حتی سایر مناطق جهان) ایجاد کند و راه حلی به آنها ارائه دهد اما اتفاقی که الان افتاده این است که مردان نقاب پوش ساختمانهای دولتی را تصرف کرده اند و می خواهند آن مناطق را تحویل روسیه دهند.
    کسانی که امروز به بهانه اینکه حکومت فاشیستها بدتر از حکومت روسیه است می خواهند استقلال طبقه کارگر را نابود کنند و آنرا به نوکر امپریالیسم تنزل دهند، همان موضعی را دارند که هر سوسیال شووینیست و سوسیال امپریالیست در زمان جنگ جهانی اول داشت. آن زمان هم شیفتگان امپریالیسم با این بهانه که بورژوازی خودی بهتر است کارگران را به گوشت دم توپ استثمارگران تبدیل کردند.
    اصول سیاست کمونیستی صحیح در اوکراین همان است که در سوریه می باشد. در سوریه کمونیستها وارد یک جبهه متحد با نیروهای بورژوایی شده اند. این همان جبهه متحدی است که اصول آن توسط مائو توضیح داده شده و تاریخ نیز صحت آن را به اثبات رسانده است.

    لایک

    • با سلام به‌همه‌ی آدم‌هایی که حقه‌باز نیستند. لینک زیر مصاحبه‌ای با سرگئی کیریچوک یکی از رهبران جنبش سوسیالیستی بوروتبا در اکراین است که برخلاف حقه‌پردازی‌های به‌اصطلاح مارکسیستی طرفدار روسیه هم نیستند
      http://omied.de/index.php/home/item/1294-2014-05-23-09-26-51

      لایک

  3. خیلی جالبه!
    چین هم توی اکراین طی بیست سال گذشته سرمایه گذاری های کلانی کرده و در استثمار کارگران اکراین شرکت داره و در چین هم به شدیدترین وجهی کارگران چینی را تا سرحد بردگی استثمار می کنه. امروز هم با پوتین قرارداد دراز مدت بسته. پس از آقا جواد خواهش می کنم به محکوم کردن روسیه اکتفا نکنه و به جای محکوم کردن بی قید و شرط قتل عام ادسا توسط فاشیست های سازمان دهی شده و مورد حمایت آمریکا و غرب، ابتدا چین را محکوم کند تا چیزی از قلم نیافتاده باشد. حتما باید قبلش بشار اسد دیکتاتور را هم محکوم کرد که در برابر ارتش آزاد و القاعده و النصره تسلیم نشده و راه رژیم چنج را در ایران باز نکرده. زیرا در آن صورت ممکن بود موازنه بین المللی آن چنان تغییر کنه که روسیه جرات وارد شدن به کریمه را نداشته باشه و اینا! خلاصه باید مثل جواد آن چنان گرد و خاکی در یک بیانیه به پا کرد تا توی آن اثر انگشت بخش مسلط سرمایه داری جهانی و جبهه دموکراسی خواه و حقوق بشرش گم بشه. راستی در مورداین موضع چه می توان گفت جز این که تا مغز استخوان آلوده به دموکراسی غربی است. مرد حسابی غرب، آمریکا و ناتو با مداخله بشردوستانه لیبی را به زمین سوخته تبدیل کردن. به القاعده و ارتش آزاد پول و اسلحه دادن تا سوریه را به جهنم تبدیل کنن. بیشتر از 5 میلیارد دلار خرج سازمان دهی جنبش مایدان در اکراین کردن. فاشیست های آن جا را تقویت کردن، تقریبا صد نفر رو توی آتش کباب کردن، حالا تو میگی باید روسیه و همه امپریالیست ها و تمام رژیم های دیکتاتور را محکوم کرد! تا نه سیخ بسوزه نه کباب! این موضع تنها یک معنا داره و اون حمایت از موضع غرب در اکراین و تایید تلویحی آدم سوزی در اکراین است. جواد جان این کار رو که دولت های اروپایی هم کردن. اون هام گفتن متاسفانه این اتفاق افتاده ولی نقش روسیه را نباید نادیده گرفت.

    لایک

  4. دوستان ديديد كه حق داشتم با اين جواتي من به زبون خودش حرف زدم؟ اين طرف از فرقه مذهبي استفن انگل و شركا است، اينها با تند ترين شعار ها در خدمت امپرياليسم اند و يك فرقه بسته مدل مجاهدين خلق و شاهدان يهوه درست كرده اند كه خنگها و كند ذهن ها را در آن جمع كرده اند و بر اساس روابط فيودالي فعاليت ميكنند، رهبرشان را مثل بكوان پرستش ميكنند و … مدل همين حواريون منصور حكمت، و مسعود و مريم ماه تابون فكر ميكنند مات… آسمان باز شده و اينارو فرستاده تا بشريت رو نجات بدن، و هر جا پاي آمريكا و اسزائيل در ميان است مشغول بشارت دادنند كه اسد يادت نره! روسيه چي شد؟ به بهانه سياست كمونيستي در التزام ركاب امپرياليسم جهاني اينهم برا خودش حالي داره! جون سبيلاتون اين بابا رو ولش كنيد

    لایک

  5. چرا این «سازمانهای مارکسیستی و مردمی خودجوش» در شرق اوکراین قبل از وقایع اخیر و درگیری دو بلوک امپریالیست نجوشیدند؟ آنها فرصت این کار را داشتند ولی نه تنها نجوشیدند بلکه به نوکر و چاکر حزب فاسد «مناطق» اوکراین تبدیل شدند. آنها وقتی درگیری نظامی هنوز نزدیک نشده بود حاضر به ایجاد صف مستقل طبقه کارگر نشدند و از فاسدترین جریانات بورژوایی دنباله روی کردند، آنوقت شما انتظار دارید حالا خودشان را فدای طبقه کارگر کنند؟
    هیچ کشور سرمایه داری محض رضای خدا نیروی نظامی به کشور دیگر نمی فرستد. اگر روسیه نیروی نظامی به اوکراین فرستاده از این روست که انتظار منافعی دارد. این منافع نیز جز از طریق استثمار نیروی کار و غارت منابع طبیعی اوکراین تامین نمی شوند. اگر تا امروز جنایت جنگی عظیمی از طرف روسیه اتفاق نیافتاده باشد تنها دلیل آن این است که حاکمان روسیه فعلا نیازی به این کار نداشته اند نه اینکه ذاتا بشر دوست و عاشق مردم اوکراین هستند.
    همه می دانند که در خود روسیه فقر، فاصله طبقاتی و بی حقوقی سیاسی بی داد می کند، تا آن حد که عاشقان سوسیال امپریالیسم سابق نیز حاضر نشدند در آن کشور باقی بمانند و به غرب رفتند. هر روز در روسیه جنایات زیادی برعلیه مردم اتفاق می افتند با این وجود کسانی وجود دارند که از حاکمان روسیه انتظار دارند جنایاتی را که بطور روزمره در مورد مردم خود انجام می دهند، در مورد سرزمینهایی که قصد دارند آنها را ضمیمه خاک خود کنند انجام ندهند.
    با وضع حاضر، سوسیالیسم کارگری در شرق اوکراین نه تنها شانسی ندارد بلکه با پیروزی هر یک از طرفین درگیر تضعیف هم خواهد شد. سوسیالیسمی که احزاب به اصطلاح «کمونیست» اوکراین و روسیه مدافعش هستند امتحان خود را پس داده و نیازی به تکرار مکررات نیست. چنین سوسیالیسمی ربطی به طبقه ندارد و فقط استثمار و بی حقوقی بیشتر را تحت نام سوسیالیسم به کارگران تحمیل می کند. این سوسیالیسمی است که در ایران امثال حزب توده و «اکثریت» مدافعش بوده و هستند و جداد معنوی آن نیز خروشچف و برژنف می باشند.

    لایک

    • عمو جان تو اینجا دنبال چی هستی؟ برو و اطلاعاتت در مورد ارسال نیروی روسها به اوکراین را به اوباما و کامرون و مرکل بفروش که در بدر دنبال چنین فاکتهای نابی هستند. تا حالا که هر چه معلوم شده از بلک واتر و «آکادمی» چی ها بوده. اگر کریمه را میگوئی لااقل برو و کمی اطلاعات جمع کن. روسیه آنجا نیرو داشت. احتیاجی به ارسال نیرو نبود. مگر این که از سی ان ان فاکت بیاری که نخیر 250 نفر بیشتر از حد قراردادش فرستاده بود.
      آن چیزهائی هم که در مورد بوروتبا گفتی فقط نشون میده که نه تنها پروامپریالیستی، بلکه … هم هستی. من آن مقاله را خواندم و تاریخچه اشان را هم خواندم. از معده حرف نزن آقای «سوسیالیسم کارگری». حیف سوسیالیسم و کارگر که امثال توی پرو امپریالیست این اسامی را به زبان بیارند.

      لایک

      • یعنی اگر روسیه از قبل نیروهایش را (ولو با موافقت حکومت فاسد اوکراین) در کریمه مستقر کرده باشد، این عمل اقدامات روسیه را چه قبل و چه بعد از الحاق کریمه غیر امپریالیستی می کند؟ یا اگر کشوری از قبل خود را مهیا و نیروهایش را در منطقه درگیری مستقر کند (یا حتی بجای ارسال ارتش خود از نیروهای بومی استفاده کند) قبح کارش کمتر از کشور دیگریست که بعد از شروع درگیری مزدور به جنگ می فرستد؟
        شما که به بقیه توصیه می کنید بروند مطالعه کنند و اطلاعات جمع آوری کنند، اصلا زحمت خواندن کامنت کوتاه من را به خودتان نداده اید، در غیر این صورت می فهمیدید که من هیچ گاه چیزی درباره بوروتبا ننوشتم که نشانگر پرو امپریالیست بودن، … بودن یا چیز دیگری باشد! اما به نظرم بجز عدم مطالعه دلیل دیگری نیز برای این اشتباه وجود دارد: من مختصرا به رویزونیستهای نوع قدیم خروشچفی نظیر احزاب «کمونیست» اوکراین و روسیه اشاره کردم که ظاهرا بوروتبا خودش را از آنها نمی داند. اینطور که پیداست شما سازمان محبوب تان را با آنها همسان می دانید! این را دیگر من نمی گویم بلکه خودتان بطور ضمنی بدان اعتراف می کنید!
        اگر کسی بگوید که از لحاظ تاکتیکی کمونیستهای اوکراین باید فعلا تجاوزکاران غربی را دشمن اصلی دانسته و موقتا مبارزه با امپریالیسم روسیه را در درجه دوم اهمیت قرار دهند، این حرف قابل بحث است و البته مشروط به اینکه ابتدا صف مستقل کارگری تشکیل شده باشد. اما چیزی که من اینجا می بینم گرایش به تبرثه امپریالیسم روسیه و حمایت بی قید و شرط از آن است.
        این صفات عالیه که برخی «چپ»های اپورتونیست یا هپروتی به سیاست امپریالیستی روسیه می دهند چیزهایی هستند که خود حاکمان روسیه و نوکرانشان در اوکراین ادعای آن را ندارند. مثلا حرف جدایی طلبان شرق اوکراین این است که ما نمی خواهیم برای غرب اوکراین کار کنیم و حاضرند در ازای استقلال شان مردم غرب اوکراین را در چنگ فاشیستها رها کنند.

        لایک

  6. صرف نظر از توافق يا مخالفت با نظرات جواد٬ فکر ميکنم درکامنتهای مخالف آن هم چندان از منطق و اصول بحث سالم خبری نيست و چيزی به جز عصبيت و توهين و غرض ورزی در آنها وجود ندارد

    لایک

    • لطفاً «منطق و اصول بحث سالم» را توضیح بدهید و روی «عصبیت و توهین و غرض ورزی»های من نیز انگشت بگذارید تا به‌این تصور نرسم که شما هم به‌طور پوشیده‌ای با عاملین و آمرین جنایت ادسا هم‌سو هستید.

      لایک

  7. آقا «جواد»
    نظرات شما شبیح آن معرکه گیری است بعد از بر ملا شدن چشم بندیش حاضر نیست بساطش را موقتآ تا پیدا کردن جای مناسب دیگری جمع کند.هم ما می فهمیم شما چه می گویید هم شما، درد شما این است که تا اکنون قادر نیستید بدون رجوع به رسانه های پرو غربی «جنایات» روسیه را در اکراین نشان دهید. در این که در اکراین منافع دوبخش از بورژوازی جهانی به جدال علنی در بیرون از اطاقهای مذاکره به خیابان کشیده شده است شکی نیست اما در این جدال بر خلاف میل » اردو گاهی » شما از ابتدا این غرب بود که توسل به جنایت را آغاز و تا کنون ادامه داده است، گفتن این واقعیت به معنای خوب دانستن یکی از مدعیان این جدال یعنی روسیه نیست. شیر فهم شدن این موضوع معرفتی نیست طبقاتی است.
    بله درست متوجه شدید با نبود سازمان مستقل کارگری وسیاست پرولتری در این «تضاد های اردو گاهی» و این جا در اکراین شما همان طور که نوشته اید » محکوم کردن به تنهایی چه دردی را دوا می کند بجز اینکه آب به آسیاب تبلیغات عوام فریبانه اردوگاه مقابل می ریزد؟» در واقع تحت بهانه » آب به آسیاب» نریختن، عملآ محکوم نکردن جنایت را به پرنسیپ تاکتیکی خود تبدیل کرده اید گفتن » من جنایت در اودسا یا هر جای دیگری را صریح و بدون شرط و شروط محکوم می کنم» یک فریب کاری و شارلاتانیسم سیاسی است ، یک بام دو هوا!!!
    روسیه و غرب تنها مدعیان در اکراین نیستند وجود سازمانهای مارکسیستی و مردمی خود جوش در شرق اکراین که عملآ دست به سازمان دهی توده ای زده اند به خوبی از منافع خود با استفاده از تضادهای موجود و تشخیص دشمن اصلی ، دفاع خواهند کرد . امثال شما انتظار چنین چیزی را نمی توانند داشته باشند برای این که خرافات دمکراسی بورژوائی تا مغز استخوانتان نفوذ کرده است. برای همۀ آنهای دیگر که علاقمند به آشنا شدن با مضمون واقعی تحولات شرق اوکراین هستند لینک زیر را می گذارم. به رفقای سایت هفته هم پیشنهاد می کنم که مطلب را در سایت درج کنند.
    شانسی برای سوسیالیسم در شرق اکراین
    http://omied.de/index.php/home/item/1290-2014-05-17-16-47-35

    لایک

  8. جواد عزیز مسئله اساسی، مسئله عمده و غیره عمده هست.ااین مسئله در مبحث دیالکتیک عمده و غیره عمده کاملاً بررسی شده. دوست عزیز همان گونه که خودتان در کامنت قبلی اشاره فرمودید:»ممکن است در یک لحظه مبارزه علیه هر یک از گروهبندیها عمده شود و توافقات کوتاه مدت با دیگران انجام شوند»

    لایک

  9. یعنی واقعا تاکنون منظور من را نفهمیده اید؟ من جنایت در اودسا یا هر جای دیگری را صریح و بدون شرط و شروط محکوم می کنم ولی خود را به محکوم کردن یک جانبه فقط یک اردوگاه امپریالیستی محدود نمی کنم. هر دو طرف جدال امپریالیست، فاسد و جنایتکارند. چرا باید روی محکوم کردن جنایات فقط یک طرف درگیر اصرار کرد؟ حتی اگر یک طرف تا لحظه کنونی بیشتر جنایت کرده باشد، این دلیلی بر حقانیت یا بهتر بودن طرف مقابل نیست؛ چنین چیزی فقط یک تصادف است.
    به علاوه، محکوم کردن به تنهایی چه دردی را دوا می کند بجز اینکه آب به آسیاب تبلیغات عوام فریبانه اردوگاه مقابل می ریزد؟ کمونیستها باید دلایل وقوع جنایت را مشخص کنند و با حرکت از منافع طبقه کارگر، راه حلی برای جلوگیری از تکرار آن ارائه دهند. اردوگاه امپریالیستی طرفدار روسیه که گویا امروز جنایات کوچکتری می کند، مگر سالها بر اوکراین حاکم نبوده و سیاستهایش را اجرا نکرده است؟ حاصل این سیاستها چه شده بجز افزایش فقر، فاصله طبقاتی، رشد فاشیسم و فراهم شدن زمینه جنگ داخلی؟ مگر بزرگداشت آشویتس در یک جامعه سالم ممکن است؟ بدون کنار گذاشتن آن سیاستهایی که سالها اجرا شده اند و نتایج فاجعه بارشان را بدین شکل نشان می دهند، نمی توان از شر آن نتایج خلاص شد. نمی توان علت وجودی پدیده ای را بر جای گذاشت و فقط با معلول آن مبارزه کرد و انتظار داشت که در دراز مدت موفقیت حاصل شود. چنین مبارزه ناامیدانه ای علیرغم هزینه هنگفتی که دارد، شانسی برای پیروزی نهایی ندارد. تجربه اوکراین و سوریه این امر را نشان داده.
    تنها در صورتی که طبقه کارگر با سیاست و سازمان مستقل خود به میدان آید می تواند ضمن ارائه راه حل نهایی، با تاکتیک صحیح از تضادهای اردوگاههای مختلف امپریالیست به نفع انقلاب استفاده کند. در غیر این صورت کارگران به صورت هوراکش جریانات فرصت طلب و عوام فریب درمی آیند و به عنوان یک طبقه حرفی برای گفتن نخواهند داشت؛ آنها به گوشت دم توپ سرمایه داران بزرگ که برای قدرت و ثروت مبارزه می کنند تبدیل می شوند و قربانی جنگی می گردند که منفعتی در آن ندارند.

    لایک

    • خدمت آقا جواد محترم
      آقا جواد، پس از یک توضیح مقدماتی چند جمله‌ای در مورد کامنت شما می‌نویسم. توضیح مقدماتی من در مورد علت ادامه‌ی این جدل دل ناچسب کامنتی و اینترنتی است. لابد تا همین‌جا متوجه شده‌اید که آن‌چه به‌من انگیزه می‌دهد تا به‌کامنت‌های شما جواب بدهم، نه محتوا و اساس نظریات شما، بلکه هم‌گونگی این نظرات با بخش بسیار وسیعی از چپ‌های سابق است‌که با سرعت روبه‌افزایشی به‌سمت راست حرکت می‌کنند و در مورد جنایت ادسا مهر سکوت برلب زده اند. اما درپاسخ به‌کامنت شما باید بگویم حتماً می‌دانید که کلماتی مانند «ولی»، «اما» و «اگر» در زبان فارسی کاربری هم به‌عنوان ادوات شرط دارند. برای مثال، وقتی شما می‌نویسید: «من جنایت در اودسا یا هر جای دیگری را صریح و بدون شرط و شروط محکوم می کنم ولی خود را به محکوم کردن یک جانبه فقط یک اردوگاه امپریالیستی محدود نمی کنم»، با آوردن کلمه‌ی «ولی» و عبارت «هرجای دیگر» و توضیح این‌که «خود را به محکوم کردن یک جانبه فقط یک اردوگاه امپریالیستی محدود نمی کنم»، در واقع، جنایت ادسا را علی‌رغم استفاده از عبارت «صریح و بدون شرط و شروط»، به‌طور مشروط «محکوم» کرده‌اید. اگر دقت کنید، خودتان هم متوجه می‌شوید که شما بیش از این که به‌جنایت ادسا بپردازید و حرفی در مورد محکومیت آن بزنید، بورژوازی روسیه را محکوم کرده‌اید تا (شاید ناخواسته) بورژوازی آمریکایی‌ـ‌اروپایی را از زیر ضرب دربیاورید. من با این نظر شما که «تنها در صورتی که طبقه کارگر با سیاست و سازمان مستقل خود به میدان آید می تواند ضمن ارائه راه حل نهایی، با تاکتیک صحیح از تضادهای اردوگاههای مختلف امپریالیست به نفع انقلاب استفاده کند» مخالفت چندانی ندارم؛ اما براین باورم که حتی آن هنگام که صف مستقل طبقه‌ی کارگر هم شکل نگرفته است، باید «با تاکتیک صحیح از تضادهای» بلوک‌بندی‌های سرمایه جهانی در راستای ایجاد صف مستقل و خودآگاه طبقه‌ی کارگر حداکثر استفاده را کرد. آن بلوک‌بندی‌ای که رشد تدریجی اقتصادی‌ـ‌سیاسی سرمایه جهانی را نمی‌پسندد و با ابزار حقوق بشر و دموکراسی‌طلبی قصد درهم کوبیدن همه‌ی زیرساخت‌های موجود در اقصی‌نقاط جهان را دارد، بلوک‌بندی سرمایه‌داری غربی به‌سرکردگی آمریکاست. از طرف دیگر، یکی از ابزارهایی که بلوک مقابل برای ایجاد هژمونی درونی و بیرونی روی آن انگشت گذاشته است، افزایش خدمات اجتماعی است. بنابراین، یکی از تاکتیک‌هایی که ناظر برسازمان‌یابی‌ طبقاتی و کمونیستی طبقه‌ی کارگر است، انگشت گذاشتن روی میزان ناچیز خدمات پیش‌نهادی روسیه و گرایش بلوک‌ رقیب (یعنی: بوک‌بندی غربی) در کاهش این خدمات است. اما این تاکتیک بدون محکوم کردن بی‌قید و شرط جنایت ادسا قابل اجرا نیست. فراموش نکنید که اولاً‌ـ محکومیت بی‌قید شرط جنایت ادسا که دست آمریکایی ‌آشکار در آن دیده می‌شود، در واقع محکوم کردن وقوع مجدد آن در همان «هر جای دیگری» است که شما به‌عنوان شعار از آن استفاده کرده‌اید؛ و دوماً‌ـ در این‌جا صحبت از یک تاکتیک از صدها تاکتیک لازم و ضروری است. به‌هرروی، اگر به‌‌سایت امید مراجعه کنید، به‌اندازه‌ی کافی اطلاعات و تحلیل در این زمینه در دست خواهید داشت. کلام آخر این‌که از نظر من ادامه این بحث مشروط به‌موضع‌گیری متفاوتی از طرف شماست. وگرنه با آرزوی سلامت برای شما از ادامه‌ی بحث خودداری خواهم کرد. شاد باشید.

      لایک

  10. خدمت آقا جواد محترم
    آقا جواد لطفاً نقل قول زیر را بخوانید و قبل از هرگونه بحث و جدلی (اعم از انتزاعی یا فرضاً انضمامی) جنایت واقع شده در ادسا را به‌طور صریح و بدون شرط و شروط محکوم کنید. اگر چنین نکنید، چاره‌ای جز این ندارم که این‌طور نتیجه بگیرم که به‌نوعی خودرا با عاملین و آمرین این جنایت هم‌سو می‌دانید.
    «مسئله‌ی اساسی این است‌که اخبار رسانه‌های غربی و شرقی از این حکایت می‌کنند که موجوداتی که خودرا فاشیست معرفی می‌کنند، در توطئه‌ای از پیش طراحی شده، حدود ۱۰۰ نفر را به‌دام انداختند تا به‌‌بزرگداشت آشویتس و تربلینکا همه‌ی آن‌ها زنده زنده بسوزانند. ظاهراً نقشه‌ی آن‌ها با موفقیت اجرا نشد و نجات یافتگان از دامِ آتش را ـ‌اجباراً!!!‌ـ با گلوله و مشت و لگد کشتند تا همه‌ی معترضین در اوکراین و تایلند و ونزوئلا و غیره درس بگیرند. طبیعی است‌که هدف از بزرگداشت آشویتس و تربلینکا تبدیل همه‌ی جهان به‌اردگاه کار و مرگی همانند بوخن‌والد است. بنابراین، اگر کسی تابع نعل به‌نعل بورژوازی غرب نباشد و ته دلش از این کشتار و جنایت شادی نکند، قبل از هرگونه بحث و ابراز نظری باید جنایتِ ادسا را محکوم ‌کند».
    با تشکر ـ عباس فرد

    لایک

  11. تقریبا همه کامنت بالا اعتراف ضمنی به ورشکستگی ایدئولوژیک است. فقط به دو نکته آن پاسخ می دهم:
    1- برخی انقلابیون در گذشته در سوریه پناه گرفتند. آیا آن موقع سوریه ارتجاعی نبود؟ بله بود. ولی پناه گرفتن انقلابیون در سوریه به تنهایی هیچ ضرری به جنبش مردم سوریه علیه دیکتاتوری بعثی ها نمی زد بلکه می توانست تحت شرایطی آن را تقویت هم بنماید. انقلابیون ایران هم قبل و هم بعد از 1357 در عراق حضور داشتند بدون اینکه به مداح بعثی های عراق تبدیل شوند یا کوچکترین کمکی به تداوم حاکمیت آنها بکنند.
    2- مستقل شدن از بلوک امپریالیستی روسیه در اوکراین، سوریه یا جای دیگر به معنای پیوستن به بلوک امپریالیستی ناتو و شرکا نیست. در سوریه YPG (واحدهای محافظ مردم) با موفقیت علیه ارتش آزاد، اسلامگراها و بعثی ها مبارزه کرده و انقلابیون اوکراین نیز باید خط مشی مشابهی را در پیش گیرند. ممکن است در یک لحظه مبارزه علیه هر یک از گروهبندیها عمده شود و توافقات کوتاه مدت با دیگران انجام شوند اما ناسیونالیستهای کرد (برخلاف «چپ»های اپورتونیست یا هپروتی) با اینکه ادعای مارکسیست بودن هم ندارند به دنباله رو بلوکهای امپریالیستی تبدیل نشده اند. کمونیستها نیز تا آنجا که ناسیونالیستهای کرد و سایر آزادیخواهان به انقلاب بورژوا دمکراتیک وفادارند، با حفظ استقلال تشکیلاتی – سیاسی خود و بدون این توهم که آنها جریانی غیر بورژوایی هستند یا الزاما تا به آخر در صف انقلاب خواهند ماند، از آنها حمایت مشروط می کنند.
    در ضمن ضرورتی ندارد که کامنتهایی مثل آنچه در بالا آمده منتشر شوند. اگر چند بار اجازه انتشار به آنها داده نشود، یاد می گیرند که بجای ناسزا گفتن، تهمت بی پایه زدن و پرت و پلا گفتن، با دلیل و منطق صحبت کنند.

    لایک

  12. آ جواد خیلی جواتی! نه میفهمی چی میگی نه حاضری بفهمی، قبلا سه جهانی، حالا پیرو پیغمبر سه جهانی سابق استفن انگل و فرقه ایکور و شرکا، نه درکی از امپریالیسم داری نه فاشیسم، در حرف مفسری و همیشه بی طرف! در عمل آنارشیسم غریضی!
    چه در گذشته و چه حالا در حرف چپ در عمل التزام رکاب امپریالیسم! حیف وقت! استفن انگل شفایت بدهد!
    نه اینوری نه اونوری، نه شرقی نه غربی، اگه این شعارو در جنگ جهانی دوم هم میدادی چه حالی میکردی؟
    کسی که خزعبلات سی ان ان و تکرار میکنه چه انتظاری از اون میتوان داشت؟یه چند تا کلمات در مورد سوریه، جواتی اون موقع که استفن جونت توکمر باباش بود و تو سوریه نایف حواتمه مائوئیست و ژرژ حبش تروتسکیست و احمد جبرئیل و یاسر عرفات و عبد اوجلان پناه میگرفتن و ّول و اسلخه و آموزش نظامی و کارلوس و جبه های کمونیستی فلسطینی وایرانی آموزش میدیدند سوریه ارتجاعی نبود؟ نباس طرف کارگرارو میگرفتین؟ سوریه که عوض نشده،این شما هائین عوض شدین، وقتی خزب الله وظیفه کمونیست ها رو تو لبنان انجام میده، انقلابیون با نتن یاهو حال میکونن، خب جواتی کی عوض شده؟ حالا کی موندش رفته بالا کمتر از دمکراسی و حقوق مکفی بشر سرش نمی شه؟ از ترس استبداد از عقبه ارتش آزاد سوریه میخوره اسمش می زاره مبارزه انقلابی؟ برای برقراری انقلاب جهانی همدست زیر مجموعه های ناسیونال شونیست کرد و فاشیست های اکراینی میشه؟ امپریالیسم هم که الحمدالله خیر خواه و بشر دوسته ؟ هر کمکی از دستش بر میاد به جنبش های انقلابی سبز و نارنجی و گل های رنگارنگ و میکنه!
    واسه حسن ختام آ جوات یه دهن شعار و قمپز تو کامنت بعدیت بیا تا همه خال کنن مثلا چقدر کارگرا دلخسته استفن انگل و ایکورند یا سیاست انقلابی یعنی بیطرفی و افشاگری و یااصلا میگم ولش کون یه دهن جوات بیا
    سپیده دم اومد و وقت رفتن

    حرفی نداریم ما برای گفتن

    حرفی که بوده بین ما تموم شد

    این جا برام نیست دیگه جای موندن

    من میرم از زندگی تو بیرون

    یادت باشه خونمو کردی ویرون

    خونمو کردی ویرون

    ادمین جون جون وجدونت منتشر کون

    لایک

  13. تمام حرف شما این است که چون جنایات یک بلوک امپریالیستی در حال حاضر بیشتر و مخوف تر است، باید به بلوک امپریالیست مقابل پیوست. اگر ملاک طبقه کارگر برای قضاوت درباره یک بلوک امپریالیستی پول بیشتر (در شکل حقوق بازنشستگی یا …) بود، پرولتاریای روسیه به هنگام جنگ جهانی اول موضع انترناسیونالیستی را رها می کرد و به دنبال خروس قندی انگلیس و فرانسه می رفت. اینها چه ربطی دارند به سازماندهی کمونیستی طبقه کارگر؟ اتفاقا برای پیگیری سیاستی که شما توصیه می کنید باید سیاست و سازمان مستقل طبقه کارگر را تعطیل کرد و کارگران را به هوراکش امپریالیستهای رنگارنگ تنزل داد.
    به علاوه آیا حاکمان طرفدار بلوک امپریالیستی روسیه سالها بر اوکراین حاکم نبودند؟ آنها با کشور چه کرده اند که حالا پر از فاشیست و مزدور شده؟ همان کاری را که بعثی ها در سوریه کرده بودند یعنی سرکوب جنبشهای مترقی، افزایش فاصله طبقاتی، نابودی آزادیهای دمکراتیک و نظیر آن. این شرایط تولید کننده فاشیسم (و انواع و اقسام ایدئولوژیهای ارتجاعی) هستند. بنابراین لازمه نابودی فاشیسم این است که این شرایط را نابود کنیم نه اینکه با حفظ همین شرایط بخواهیم با قدرت نظامی و پلیسی مانع فاشیسم شویم. تاریخ هم ثابت کرده که تنها نتیجه هر پیروزی قهری طرفداران روسیه در اوکراین یا بعثی ها در سوریه این بوده که فاشیستها یا اسلامگراها دفعه بعد با قدرت بیشتری برخاسته اند.
    کمونیستها هر دو طرف درگیر را تجاوزکار دانسته و مردم را به مبارزه علیه امپریالیستهای شرقی و غربی دعوت می کنند:

    لینک

    لایک

  14. آقا یا خانم محترمی‌که در بیان اختصاری و مختصر نظریات ضدامپریالیستی و امپریالیسم‌شناسانه‌ی خود، نوشتن نام‌تان را فراموش کرده‌اید، اگر کمی دقت می‌فرمودید، متوجه می‌شدید که کار بیانه بالا امپریالیسم‌سنجی و بازی بین بد و بدتر نیست. البته شاید در جامعه‌ی طبقاتی و در زیر سلطه‌ی ایدئولوژیک سرمایه جهانی که بلوک‌بندی سرمایه غربی حرف اول آن را می‌زند، این رشته از دانسته‌هایِ نادانسته‌ی «بشری» برای خودش رشته‌ای از دانسته‌ها باشد؛ اما هرچه باشد یا نباشد، مسئله‌ی اساسی این است‌که اخبار رسانه‌های غربی و شرقی از این حکایت می‌کنند که موجوداتی که خودرا فاشیست معرفی می‌کنند، در توطئه‌ای از پیش طراحی شده، حدود 100 نفر را به‌دام انداختند تا به‌‌بزرگداشت آشویتس و تربلینکا همه‌ی آن‌ها زنده زنده بسوزانند. ظاهراً نقشه‌ی آن‌ها با موفقیت اجرا نشد و نجات یافتگان از دامِ آتش را ـ‌اجباراً!!!‌ـ با گلوله و مشت و لگد کشتند تا همه‌ی معترضین در اوکراین و تایلند و ونزوئلا و غیره درس بگیرند. طبیعی است‌که هدف از بزرگداشت آشویتس و تربلینکا تبدیل همه‌ی جهان به‌اردگاه کار و مرگی همانند بوخن‌والد است. بنابراین، اگر کسی تابع نعل به‌نعل بورژوازی غرب نباشد و ته دلش از این کشتار و جنایت شادی نکند، قبل از هرگونه بحث و ابراز نظری باید جنایتِ ادسا را محکوم ‌کند. اما….
    این درست است‌که اگر منافع بورژوازی روسیه، چین و هرجای دیگری اقتضا کند ـ‌مشروط به‌این‌که هم لازم باشد و هم ممکن‌ـ از هیچ‌گونه جنایتی دریغ نخواهند کرد؛ اما یک بحث مشروط و تااندازه‌ی زیادی انتزاعی را جایگرین یک واقعیت روشن و مسلم کردن، معنای دیگری جز پنهان کردن حقیقت جاری با «اما» و «اگر» ندارد که این‌بار معنای روشن‌ آنْ دفاع از وضعیت موجود (یعنی: بلوک‌بندی بورژوازی غرب و جنایت‌های آن) است.
    به‌هرروی، جناب بی‌نام! هرگاه اخباری به‌دست شما رسید که امپریالیسم روسیه و جاهای دیگر به‌جای افزایش حق بازنشستگی ماهانه‌ی مردم کریمه به‌ 320 یور همان برنامه‌ی بانک جهانی را اجرا کرد و این حق بازنشستگی را به‌ 80 یورو در ماه کاهش داد، و هم‌چنین با استفاده از نیروهای بلاک واتر در اکراین دست به‌آدم‌سوزی زد، حتماً ما را خبر کنید که به‌جبهه‌ی ضدامپریالیستی شما بپیوندیم؛ اما تا زمانی‌که چنین وقایع جنایت‌باری اتفاق نیفتاده است، ما ضمن این که شمار را طرف‌دار ترسان بلوک‌بندی بورژوازی غرب می‌دانیم، ضدامپرالیسم‌تان را نیز الکی برآورد می‌کنیم؛ و هم‌چنان به‌تدارک سازمان‌یابی کمونیستی طبقه‌ی کارگر در ایران و همه‌ی کشورهای جهان ادامه خواهیم داد. چراکه تنها سازمان‌یابی جنبش کمونیستی طبقه‌ی کارگر است‌که می‌تواند از شدت رقابت بورژوازی بکاهد و نهایتاً به‌واسطه‌ی استقرار دیکتاتوری پرولتاریای جهانیْ بورژوازی را (اعم از غربی و شرقی و شمالی و جنوبی‌اش) به‌گورستان تاریخ بسپارد. شاد و سلامت باشید

    لایک

  15. این موضعی کمونیستی نیست زیرا بطور یک جانبه فقط یک بلوک امپریالیست را محکوم کرده و از بلوک دیگر چهره ای بزک کرده ساخته. هم بلوک ناتو و هم بلوک روسیه امپریالیست و تجاوزکار هستند و مردم اوکراین نباید به بازیچه دست آنها تبدیل شوند.

    لایک

  16. دوستان ارجمند برای درک همه جانبه مسائل استراتژیک و رویدادهای عمیق و بغرنچ و گرهگاهای تضادهای جهانی ابرقدرتها که فعلا خود را در اوکراین نشان می دهند بهتر است فایل های صوتی و مقالات زیر را مورد مطالعه و نقد قرار دهید تا به کمک همدیگر از خرد جمعی یاری گیریم و در مورد مسائل مهم منطقه و آینده کشورمان به موقع تصمیمات درست اتخاذ کنیم!
    فایلهای صوتی گفتگویی با احمد پوری درباره اوکراین + سئوال و جوابها + فیلم ویدئویی مصاحبه با جان مرشایمر + ترجمه این مصاحبه بزبان بفارسی

    http://goftemanse.blogspot.com/2014/04/12.html
    در این جهان پرآشوب، کشتی بی لنگر جنگهای بی پایان، در اوکراین به کجا می رود؟
    آیا اوکراین هدف مستقل و نهایی است یا حلقه ای از زنجیره بغرنج یک استراتژی جهانی برای رسیدن به هدفی دیگر است؟
    آینده را هرگز نمی توان مانند گذشته با سند و مدرک اثبات کرد! وقایعی که اتفاق نیقتاده اند سند و مدرک ندارند. آینده را با تئوری و مدلهای فکری می توان درک کرد.
    برای رویارویی با مشکلات و تلاش موثر و هدفمند جهت دفاع از منافع خودمان، کدام تئوریها و
    مدلهای فکری می توانند بما کمک کنند تا آینده را بهتر درک و پیش بینی کنیم؟
    دوستان ارجمند با دخالتگری خود در این بحث ها آگاهی اجتماعی و فردی خود را از مهمترین مسائل جهانی ارتقاء دهیم. این مسائل ارتباط تنگاتنگی با سرنوشت و آینده کشور و مردم ایران دارد ! …
    لطفا نقد و نظر و باروهایتان را به معرض قضاوت توده ها بگذارید…
    به این بحث ها دامن بزنیم….

    لایک

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: