پرش به محتوا

مردم آمریکا متوجه نیستند که اسرائیل حاکم بر فلسطین است

تارنگاشت عدالت
نویه راینیشه تسایتونگ

وقتی که استیفن کولبرت، کمدین و هجونویس آمریکائی به انسانی می‌نگرد، رنگ پوست او را نمی‌بیند. او با همه یکسان رفتار می‌کند، زیرا برای او همه سفیدپوستند. از طرف دیگر سردبیر بخش خارجی نیویورک تایمز، جوزف کاهن نیز تفاوتی میان اسرائیلی‌ها و فلسطینیان قائل نیست. وقتی که صحبت از مذاکراتی است که زیر نظر ایالات متحده آمریکا بین دو همسایه صورت می‌گیرد، نیویورک‌تایمز مدعی است که نسبت به هردو طرف منصفانه و کاملاً برابر برخورد می‌کند. (۱)

البته «کوررنگی» کولبرت طبیعتاً برای مزاح است و هشدار می‌دهد که بی‌معنی است که بخواهیم از نظرتاریخی با ظالمان و مظلومین طوری برخورد کنیم که گوئی برابر ومتساوی‌الحقوقند. ولی سردبیر نیویورک‌تایمز که بر عینی بودن خود پافشاری می‌کند، ظاهراً خیلی جدی به این رفتار معتقد است. حداقل در مورد مذاکرات اسرائیل/فلسطین تایمز هنوز بز اخوش رسانه‌های توده‌ای ایالات متحده آمریکا است که خط می‌دهد و بقیه از او پیروی می‌کنند. حتا اگر همه اسرائیلی‌ها سفید و همه فلسطینان سیاه می‌بودند، رسانه‌های ما کوررنگ باقی می‌مانند. در غیر آن صورت چگونه می‌توانستند به هدف ثابت خود، یعنی بی‌طرفی نائل گردند، که کلید اصلی گزارش‌دهی عینی است؟

مطئنم که شما جوک کولبرت را درک می‌کنید. از زمانی که در سال ۱۹۶۷ اسرائیل مناطق فلسطینی را تسخیر کرد، حاکم بر فلسطین است. جوک بی‌مزه ای است که بگوئیم این درست مثل قرنها سلطه سفید‌پوستان بر آمریکائی‌های سیاه پوست است. تفاوت‌های مختلف عظیمی وجود دارد ولی یک تفاوت اساسی است.
البته غلّو است ولی به هر حال اشاره به یک حقیقت اساسی اشاره دارد: در این مورد ، مثل موارد بسیار دیگر بی طرفی نمی‌تواند هدف اصلی باشد، زیرا که نابرابری عظیم قدرت را ملاحظه نمی‌کند. وقتی که یک حریف بسیار قوی در مقابل یک حریف ضعیف قرار می‌گیرد، باید روزنامه‌نگاران این نابرابری را مبداء ومحور گزارش دهی خود قراردهندتا بتوانند تااندازه‌ای عینی‌گری را رعایت نمایند
ولی عملکرد رسانه‌های توده‌ای آمریکائی برعکس است. گزارش‌دهی آنها در مورد روابط بین اسرائیل و فلسطین تکرار بگو مگو‌های بی‌انتها «وی گفت، او در جواب گفت، وی گفت، او پاسخ داد» است و در نتیجه به طور مدام این تصور غلط را القاء می‌کنن که گوئی دو حریف هم وزن در وضعیتی مانند یک مبارزه منصفانه قراردارند.
به بن‌بست مذاکرات اخیر نگاه کنیم. اسرائیل قول داد تعدادی از فلسطینیان دربند را که به جرم «جنایت» مبارزه برای استقلال ملت خود به زندان افکنده بود آزاد سازد . بدون شک برخی از آنها دست به اعمال خشونت‌بار زده بودند و یا تصمیم به اقدام آن را داشتند و در اصل از انقلابیون آمریکائی سال ١٧٧۶ که در میتولوژی ملی ما به عنوان قهرمان یاد می‌شوند، اقتباس کرده بودند. برخی دیگر مانند بسیاری از آمریکائی‌ها که در جنگ انقلابی مرتکب خشونت نشده‌بودند، به طور اتفاقی و دلخواه دست‌چین شده و دستگیر شده بودند.
درمقابل این وعده، فلسطینیان قول داده بودند وارد هیچ‌گونه سازمان بین‌المللی نشوند و هیچ‌نوع قراداد بین‌المللی را امضاء ننمایند.
اسرائیل به قول خود در مورد آزاد ساختن زندانیان وفانکرد و علاوه برآن نمک به زخم پاشید و اعلام کرد که ٧٠٠ واحد مسکونی جدید برای شهرک‌نشینان اسرائیلی در شرق بیت‌المقدس بنا خواهد کرد. دستگاه اداری فلسطین واکنش نشان داد و ١۵ قرارداد و معاهده بین‌المللی امضاء کرد، از جمله کنوانسیون ژنو متعلق به سال ١٩۴٩، مقررات اشغال جنگی لاهه و قرارداد در مورد حقوق زنان و کودکان.
واکنش رسمی دولت آمریکا این بود که اقدامات اسرائیل را همانند اقدامات فلسطین «مخرب» اعلام کند. رسانه‌های آمریکائی در بهترین حالت به شکل مشابهی یعنی یا بیطرفانه ـ به‌این صورت که رویکردهای دوطرف را برای روند صلح مضر اعلام کردند ـ و یا مانند تایمز رفتار فلسطینیان را مورد عتاب سخت‌تری قراردادند.
و به این صورت مسئولیت‌هائی را که فلسطینیان در مورد قوانین بین‌المللی در رابطه با صلح و عدالت پذیرفتند، هم‌سنگ گسترش شهرک‌سازی‌های غیرقانونی اسرائیل و یا به زندان افکندن شورشیانی که برای احقاق حقوق ملت خود برای آزادی مبارزه می‌کنند (ویا حتا به اشتباه به آن متهم شده بودند)، به عنوان یک اقدام بسیار بد و یا حتا بدتر از اقدامات اسرائیل معرفی‌کردند.
این کار تنها وقتی می‌تواند انجام شود که انسان کوررنگ باشد.
به نحوی رهبران سیاسی ایالات متحده آمریکا، رسانه‌ها و بخش عظیمی از انظار عمومی در مقابل رفتار دوگانه نسبت به اسرائیل و فلسطین واقعاً کورند. تفاهم آنها نسبت به اسرائیل آن‌قدر زیاد و انزجارشان از فلسطین به قدری شدید است، که سلطه اسرائیل بر حیات مردم فلسطین را به مثابه اعمال سرکوب شدید نمی‌پذیرند. لذا واکنش فلسطینیان، که حتا در سال‌های اخیر بسیار فروتنانه و بی‌خشونت بوده را واکنش بی معنی در مقابل سرکوب می‌دانند. و از این طریق که با هردو طرف طوری رفتار می‌کنند که گوئی آنها دوحریف هم‌وزن در یک مبارزه بی‌پایانند، این کورذهنی خود را تثبیت می‌نمایند.
دولت آمریکا کوشش می‌کند با سماجت بیشتری از گذشته این مناقشه را به پایان برساند و لذا تظاهر به بی‌طرفی مهم‌تر از همیشه است.
اگر رسانه‌ها به طور مستمر نابرابری عظیم قدرت مابین دوطرف را یادآوری می‌کردند، پیامد عملی سیاست ایالات متحده آمریکا کاملاً روشن بود. ولی دولت آمریکا به کشش تاریخی خود به اسرائیل ادامه می‌دهد، کششی که به بدو تاسیس کشور اسرائیل بازمی‌گردد و لذا از فلسطینیان می‌خواهد که مثل اسرائیل از خود گذشتگی نشان دهند.
وقتی هاری ترومن اسرائیل را در همان روزی که استقلال خود را اعلام کرد، به رسمیت شناخت (٣) وقعی به اعتراض وزیرامور خارجه خود که گفت این گام کشورهای عرب را از آمریکا دور خواهد کرد، ننهاد.
در دوران آیزنهاور پیش‌داوری‌ها در قبال اعراب در کاخ سفید افزایش یافت. در آن زمان یک اصل اعتقادی وجود داشت مبنی بر این که اغلب کشورهای عربی به کمونیسم گرایش دارند. هنگامی که در سال ١٩۵۶ آیزنهاور از اسرائیل خواست که خود را از کانال سوئز دور نگهدارد، قصدش دفاع از عدالت در قبال اعراب نبود، بلکه عصبانی بود که چرا اسرائیل و هم‌پیمانانش انگلیس و فرانسه در مبارزه برای کانال سوئز بدون اجازه آمریکا عمل می‌کنند و از این طریق خطر راندن کشورهای عربی به دامن کمونیسم را تشدید می‌نمایند.
تمایلات هواداری از اسرائیل در آمریکا به ویژه در جنگ ١٩۶٧ و همین‌طور ١٩٧٣ به شکل قابل‌توجهی متبلور شد و تا به امروز علامت مشخصه سیاست کاربردی ایالات متحده آمریکا مانده است. تنها تغییری که پدیدآمده این است که در حال حاضر جمهوری‌خواهان بیش از دمکراتها از دولت اسرائیل پشتیبانی می‌کنند و این پشتیبانی می‌تواند بسیار عقاب‌گونه باشد.
باراک اوباما در چارچوب سنتی که جیمی‌کارتر و سپس بیل کلینتون دنبال می‌کردند خود را محلل بی‌طرف میان اسرائیل و رقیب عربش معرفی کرد(البته جورج دبلیو بوش کوشش کرد این سیاست را به یک سنت فراحزبی مبدل سازد). توضیح این ژست در اصل همان کوربینی تفاوتهاست که کولبرت به نمایش گزارده بود.
وقتی که ایالات متحده آمریکا از هردوطرف می‌خواهد که از خودگذشتگی مشابهی به خرج دهند، خواستار مناسباتی است که حافظ عدم تعادل قدرت است، حتا اگر به عدم تعادل بین دوکشور مستقل منجر شود.
ولی مسئله تنها برسر تمایل عاطفی به اسرائیل نیست که تصویر برابری دو طرف مذاکرات را در آمریکا ترسیم می‌کند. مسئله تصوری که آمریکا از نقش خود در جهان دارد نیز تعیین کننده است.
در میتولوژی عمومی آمریکائی همواره این یک اصل اعتقادی بوده که هدف سیاست خارجی ما استقرار عدالت و صلح است در حالی که اهداف ملل دیگر شهوت جمع‌آوری ثروت و قدرت می‌باشد. طبق این میتولوژی این یکی از موارد متعددی است که آمریکا را به یک استثناء مبدل ساخته است.
این گونه تفکر را می‌توان تا دوران توماس پین دنبال کرد که در عقل سلیم (۵) می‌گوید: «در انگلیس پادشاه کاری بیشتر از آغاز جنگ ، که مردم را به فقر و فلاکت خواهد افکند، ندارد»
به همین دلیل رعایای پادشاه انگلیس همواره در جنگ به سر می‌برند و در اثر آن به فقر و فلاکت کشیده می‌شوند. اما اگر آنها (آمریکا) یک جمهوری مستقل باشند، که توسط اراده خلق هدایت می‌شود، آمریکا قادر خواهد بود سیاست خارجی مستقلی نسبت به انگلیس اعمال دارد ودر صلح و شکوفائی زندگی کند. آنها می‌توانستند خود را از هرنوع جنگ و مناقشه خارجی بیرون نگه‌دارند و دستهای خود را به خون آغشته نسازند.
در اوائل قرن بیست افسانه نقش آمریکا به عنوان مهم‌ترین قدرت صلح و تزکیه اخلاقی در جهان گسترش یافت. تئودور روزولت در سال ١٩٠۶ به خاطر «نقش موفقش در پایان بخشیدن به جنگ خونین ، که اخیراً دو کشور قدرتمند جهانی ، یعنی ژاپن و روسیه به راه انداختند» (استدلال کمیته جایزه نوبل) (۶) به دریافت جایزه صلح نوبل مفتخر شد. کمیته ادامه داد :«ایالات متحده آمریکا جزو اولین کشورهائی است که صلح را به عنوان ایده‌آل در سیاست عملی خود وارد کرده است».
ولی در این تعریف و تمجید منافع خصوصی نقش مهمی بازی می‌کرد. تئودور روزولت افتخار می‌کرد که «ما به یک ملت بزرگ رشد کرده‌ایم… و باید رفتاری پیشه کنیم که مناسب خلقی با این‌چنین مسئولیت‌هاست.» میانجی‌گری در جنگ روسیه/ژاپن امکانی بود تا عظمت و قدرت نظامی آمریکا در صحنه جهانی به نمایش گزارده شود و آن هم در لباس تقوای اخلاقی.
و در عین حال این میانجی‌گری امکانی بود تا از کشورگشائی ارتش ظاهراً قوی‌تر ژاپن جلوگیری به عمل آورد. جورج هرینگ در کتاب مرجع تاریخ سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا از مستعمره به ابر قدرتی نوشت روزولت «تصمیم گرفت که قبل از این‌که ژاپن به امتیازات عظیمی دست‌یابد،(جنگ) باید پایان پذیرد و لذا آمادگی خود را برای میانجی‌گری اعلام کرد» (٧) وودرو ویلسون این تصویر از بی‌طرفی ایالات متحده و تفوق آن در واکنش طی جنگ جهانی اول را به مسئله‌ای فراحزبی مبدل کرد. او قبل از ورود ایالات متحده به جنگ اول گفت از این طریق که او کشورهای اروپائی درگیر جنگ را به سوی صلحی مستمر و عادلانه هدایت می‌کند، اطمینان خاطر می‌دهد که ایالات متحده «نقشی را ایفا خواهد کرد، که سرنوشت برای آن تعیین کرده … ما باید به دنیا خدمت کنیم.»
ولی در ضمن او در نظر داشت که دنیا را هم رهبری کند و هم شکل بخشد. هرچند که در کنفرانس صلح ورسای او خود را از نظر اخلاقی برتر و بی‌طرف عرضه کرد ولی پافشاری می‌کرد که باید صلحی عادلانه «به زعم آمریکا برقرار گردد»، به ویژه برای این که بلشویسم شوروی را دفع نماید که به نوشته هرینگ «او از آن متنفر بود»
به همین دلیل دولت اوباما با کمک عظیم رسانه‌ها این سنت فراحزبی را با قاطعیت دنبال می‌کند. او اسرائیل و فلسطین را هم‌وزن محسوب می‌نماید و از این طریق می‌خواهد آمریکا را این‌طور عرضه کند که گوئی در صحنه‌های جنگی دنیای قدیم به سر می‌برد. و در عین حال تضمین ‌کند که نتایج مذاکرات و تعاملات در خدمت منافع آمریکا و منافع سیاسی دولت آن باشد.
تاکنون این نوع رویکرد خاور نزدیک را به صلح نزدیک نکرده است.
تنها راه واقع‌بینانه برای صلح، صادقانه سخن گفتن، اسرائیل را طرف قوی‌تر و اشغالگر نامیدن است و به همین دلیل اسرائیل را از نظر اخلاقی، قانونی و عملی ملزم ساختن به امتیاز دادن است.
نشانه‌هائی به چشم می‌خورد (٨) که دولت ما را متعجب خواهد ساخت و در این سو حرکت خواهد کرد. ولی همه‌چیز منوط براین است که کاخ سفید گرایشات انظار عمومی را چگونه برآورد می‌کند. و نهایتاً همه چیز بستگی به این خواهد داشت که مردم آمریکا چه نظری اعلام خواهند کرد.
[4] Lothar Meinzer (Hrsg.): Common Sense. In: Universal-Bibliothek. 7818, Philipp Reclam jun., Stuttgart 1982. Darin legt Paine dar, dass die einzige Lösung der Probleme mit Großbritannien eine Republik und die Unabhängigkeit seien. (http://de.wikipedia.org/wiki/Common_Sense)
[6] From Colony to Superpower : U.S. Foreign Relations since 1776. New York : Oxford University Press, 2008. Online-Ausgabe 2009.
 
 
 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: