سياسی

سبزها و سرکوب‌ـ‌استحاله‌ی بدیل مترقّی (جستاری پیرامون وقایع بند 350)

sarkoob350_3سبزها و سرکوب‌ـ‌استحاله‌ی بدیل مترقّی
(جستاری پیرامون وقایع بند 350)
محمود نیک‌پی
اعمالِ فشار و اِرعاب زندانيانِ سياسی و خانواده‌های آنان در حاکميت جمهوری اسلامی، امر بی‌سابقه‌ای نيست و در صورت آن‌که حافظه‌ی تاريخی مدّعيان دمکراتيزاسيون و تحوّل‌خواهی و حاميان کم‌مايه‌ی آن‌ها درست کار کند بايد به خاطر بياورند زمانی را که جريان موسوم به اصلاح‌طلب، نقشِ جدّی در ساختار سياسی جمهوری اسلامی داشته و بدترين و فجيع‌ترين شکلِ اين برخورد‌ها را در حقّ زندانيان مارکسيست و چپ، روا داشته است. اين جريان با برخورداری از هژمونی سياسی و داشتن فرصت مشارکت در عميق‌ترين لايه‌های ساختار قدرت سياسی و بهره‌مندی از منابع بي‌کرانِ اقتصادی، قادر به آن بوده که با بلند کردن پرچم دمکراسی و دفاع از حقوق بشر، متحدّينی در لايه‌هايی از بورژوازی و طبقه‌ی متوسط برای خود دست و پا کند و بدين ترتيب سرکردگی اپوزيسيونِ حامیِ غرب را بر عهده گيرد. همين جريان همواره از تمامی تريبون‌ها در رسانه‌هايش به جريان چپ حمله می‌کند و از هر فرصتی برای عقده‌گشايی عليه مارکسيست‌هايی که هيچ‌گونه حضور متشکلی در سطح جامعه ندارند، استفاده می‌کند و در عينِ حالی که خود را حامی دمکراسی و فضای باز سياسی برای جامعه جامي‌زند، خود جدّی‌ترين نقش را در فرايند سرکوب و مقابله با گرايشات مارکسيستی و حتی گرايشات راديکال دمکراتيک بر عهده می‌گیرد. اين نقش سرکوب‌گر، صرفاً گذشته‌ای تيره و تار در کارنامه‌ی اصلاح‌طلبان و متحدين ايشان نيست که امروز بتواند با اظهار ندامت و نقد گذشته از زير بار آن شانه خالی کنند. مقابله با جريان چپ مارکسيستی، کارـ‌ويژه‌ای‌ست که اصلاح‌طلبان و اعوان و انصار آن‌ها در لابه‌لای جريان‌های مختلف بورژوايی، خود را به آن متعهد می‌دانند که لحظه‌ای از آن غفلت نجسته‌اند.
بايد به حاميان کوته‌بين اين خطِّ فکری، که تاريخ سرکوب و برخورد با فعالين سياسی-اجتماعی را به دوران رياست جمهوری محمود احمدی نژاد تقليل مي‌دهند، ياد آوری کرد که در تمام طول حاکميت جمهوری اسلامی، سياست سرکوب و ارعاب در قبال بخش‌های عمده‌ای از جامعه، از جمله طبقه‌ی کارگر، قوميّت‌ها و بخش‌های راديکال‌ترِ آن، روشنفکران و دگرانديشان به صورت بی‌وقفه ای اعمال شده است و اهرم اعمال اين فشارها نيز حاميان امروزی شعار تساهل و مدارا و زنده‌باد مخالف من بوده‌اند. بايد به ايشان يادآوری کرد که تاريخ زندان سياسی به سال 88 و موج سبز بازنمی‌گردد و اين تاريخ، تاريخی‌ست بسيار طولانی‌تر و بس خونبارتر.
بورژوازی طرفدار غرب در ايران، از هنگام روی کار آمدن دولت احمدی نژاد که عميقاً دولتی دست راستی بود، با استفاده از تمام پتانسيل‌هايش دست به فضاسازی و هجمه‌ی تبليغاتی عليه اين طيف از حاکميت جمهوری اسلامی زد. دولتِ احمدی نژاد، گرچه بر آمده از بلوک‌های غرب‌ستيز جمهوری اسلامی بود و در بلوک‌بندیِ جهانیِ قدرت، گوشه‌چشمی به بلوک امپرياليستیِ در حالِ انکشافِ چين و روسيه داشت و همچنين در شعارهای انتخاباتی خود با مطرح کردن برنامه‌هايی چون سهام عدالت و مسکن مهر و در تقابل قرار دادن خود با نماينده‌ی شناخته شده بورژوازی، هاشمی رفسنجانی، به خوبی توانست از شکاف‌های عينی طبقاتی بهره‌برداری نمايد، اما تمامیِ اين‌ها مشوق‌های فريب‌کارانه‌ای برای طبقه کارگر و توده‌های زحمتکش، بيش نبودند تا اين دولتِ راستگرا بتواند با ايجاد يک فضای سرکوب اجتماعی و محدود کردن آزادی‌های دمکراتيک، دست به تحوّلات ساختاری در اقتصاد ايران بزند. تحوّلی که دولت‌های پيش از وی، با آن‌که کعبه آمالشان بود در هراس از واکنش‌های اجتماعیِ متعاقب آن، دائماً از آن پا پس کشيده بودند. در حالی که احمدی‌نژاد با فريب زحمت‌کشان و پليسی کردنِ فضای جامعه گام‌های جدّی و اساسی‌ای را در راستای طرح تعديلِ ساختاری و نئوليبراليزه کردن اقتصاد ايران بر می‌داشت (تا آن‌جا که دو بار از سوی صندوق بين المللی پول تقديرنامه‌ی رسمی دريافت کرد)، اصلاح‌طلبان هجمه‌ی رسانه‌ای وسیعی را عليه دولت وی تدارک ديدند که هدف غايی آن برساختن يک دوگانه بود که يک سوی آن دولتِ به تعابير ايشان فاشيستی يا پوپوليستی احمدی‌نژاد قرار داشت که آزادی‌های اجتماعی و دمکراتيک را سلب کرده و جامعه‌ی مدنی را سرکوب می‌نمايد و در سوی ديگر اصلاح‌طلبان و ساير نيروهای بورژوازی حامی غرب به عنوان ناجی مردم ايران قرار داشتند.
اتاق‌های فکر بورژوازی حامی غرب ايران که همه تحولات سياسی و اجتماعی برای ايشان از مسير صندوق‌های رأی و فرايند انتخابات مي‌گذرد، در آستانه‌‌ی انتخابات سال 88 با الهام گرفتن از نمونه‌هايی از تحولات اجتماعی کشورهايی چون صربستان، گرجستان و اوکراين که تحت عنوان انقلاب‌های مخملی دسته‌بندی می‌شوند، با تأکيد ويژه بر صحت و سلامت فرايند انتخابات، تمام تلاش خود را مصروف آن ساخت تا با ايجاد يک بحران همه‌جانبه‌ی سياسی در سطح جامعه بتواند قدرت سياسی را به نفع خود مصادره نمايد. اين جريان در غياب هرگونه تشکل و سازمان منسجم با پايگاه طبقاتی کارگری، موفق شد بخش عمده‌ای از جريانات اجتماعی و جريانات مختلف اپوزيسيون را به ميدان کشيده و به نفع خود از اين حضور اجتماعی بهره‌برداری کند.
موج سبز که بلافاصله پس از انتخابات 88 فضای سياسی جامعه را تسخير کرد، طيف متنوعی از جريانات گوناگون و بعضاً متضاد را دربرمی‌گرفت که ذيل هژمونی اصلاح‌طلبان به ميدان آمده بودند. آن‌چه می‌توانست تمامی اين جريانات را حولِ محور اصلاح‌طلبان گرد آوَرَد اين تحليلِ نادرست از شرايط بود که اصلاح‌طلبان حامل دموکراسی و آزادی‌های سياسی برای جامعه قلمداد می‌کرد.
اصلاح‌طلبان که از موقعيت بی‌بديلی برای پيشبرد يک تحول شبه دموکراتيک بر اساس مدل‌های تجويزشده‌ی غربی برخوردار بودند همواره اين مسئله را مدِّ نظر قرار دادند که هرگونه تغيير جدّی در ساختار و ماهيت عميقاً طبقاتی جمهوری اسلامی، حضور آن‌ها را در عرصه‌ی معادلات سياسی عاری از معنا می‌کند، بنابراين با هدايت و کنترل نيروهای اجتماعی برآمده از بورژوازی و طبقه متوسط و بخش‌های اندکی از ساير طبقات که فاقد آگاهی طبقاتی بودند در صدد آن برآمدند که از خلال بحران‌آفرينیِ سياسی، کوتاه‌ترين و ايمن‌ترين راه را به سوی باز توزيعِ اساسیِ قدرت سياسی به نفع خود بيابند.
بر همين اساس، آن‌جا که پس از گذشت يک سال از آغاز اعتراضات سبزها و هنگامی‌که موجی از تحوّلات سياسی کشورهای عربی را در بر گرفته بود، بخشی از سران موج سبز با الگو قرار دادن اين تحولات و علی‌الخصوص آنچه در مصر در جريان بود و با تکيه بر مفاهيمی همچون جنبش‌های نوين اجتماعی که ساخته و پرداخته‌ی اتاق‌های فکر و محافل آکادميک غربی است، سعی کرده‌اند تا با دميدن روح جديدی در کالبد اعتراضات که می‌رفت نمود اجتماعی خود را از دست بدهد، فاز جديدی از حضور اجتماعی را کليد بزنند. اين فاز که در نهايت با بن‌بست مواجه شد و به بازداشتِ خانگیِ دو تن از رهبران سبز منجر شد، نقطه آغازی بود بر پايان آن. و همان‌گونه که مارکس پس از وقوع انقلاب‌های 1848 و 1871 به خوبی صورت‌بندی کرده است، بار ديگر بورژوازی پشت ساير نيروهای اجتماعی اعم از خرده بورژوازی دموکرات و ساير نيروهای اجتماعی به ميدان کشيده شده را خالی کرد. اصلاح‌طلبان پس از اين، با بازی با کارت فشارهای بين‌المللیِ وارد آمده بر کليت جمهوری اسلامی و همچنين هژمونی سياسی و رسانه‌ای که دستاورد موج سبز بود، پروسه مرزبندی با جريانات دموکرات پي‌گير و سرنگونی‌طلب و بازگشت گام به گام به مناسبات قدرت را در پيش گرفت. اين امر در موضع‌گيری‌های مکررِ رهبران سبز در رسانه‌ها و همچنين عملکردهای سياسی آنان قابل رؤيت می‌باشد. اوج اين فرايند به راستی در جريان سبز، به موج بنفش اعتداليون و دولت تدبير و اميد انجاميد.
در پيوند با آن‌چه در زندان‌های ايران در جريان است، بايد توجه نمود که زندان سياسی نيز گرچه در سطح مينياتوری، اما در پيوند عميقی است با جامعه‌ای که برامده از آن است و چه بسا تحولات درون جامعه در سطحی بسيار چگال‌تر در زندان نمود پيدا می‌کند. بنابراين بر خلاف آن‌چه رسانه‌های جريان غالب سعی در بازنمايی آن، تحت عناوينی کلی‌ای هم‌چون «زندان» و «زندانی سياسی» داشته‌اند و تمام همِّ خود را مصروف آن داشته‌اند که با قلب رسانه‌ای آن‌چه در زندان‌ها اتفاق می‌افتد هژمونی سياسی و رسانه‌ای خود را خدشه‌ناپذير جلوه داده و با سانسور و ناديده انگاشتن و در بعضی موارد با بزرگ‌نمايی و سوء استفاده از آن‌چه واقع شده، منکرِ وجود هرگونه بديل سياسی-اجتماعیِ مترقّی و راديکال، چه در بطن جامعه و چه در زندان‌ها شوند. آن‌چه چنين رويکردی را به مسئله تبديل می‌کند و به شکاف‌های درونِ زندان دامن می‌زند و بخشی از زندانيان را با زندانبان در يک راستا قرار می‌دهد، به ماهيت اين جريانات سياسی و نقطه اشتراکِ تمامیِ آن‌ها که پيشبرد طرح‌های تعديل ساختاری اقتصادی و بی‌نواسازی هرچه بيشترِ توده‌های زحمتکش و طبقه‌ی کارگر می‌باشد، که گرچه در دولت‌های متفاوت نمود‌های متفاوتی می‌يابد، اما با توجّه به تاريخ خونبار نئوليبراليسم در دنيا، نمی‌توان فراموش کرد که يکی از رموز پيشبرد آن سرکوب فزاينده‌ی اجتماعی و ريشه‌کن کردن بديل‌های مترقیِ طبقاتی می‌باشد که مجريان آن در هيچ کجا از آن غافل نشده‌اند. در رابطه با سرکوب و ضرب و شتم زندانيان مارکسيست و بخشی از جريانات اپورتونيستی اپوزيسيون برانداز (سازمان مجاهدين) در زندان نيز، رسانه‌های بورژوایی پرو غرب تمام تلاش خود را به کار بستند که آن را مصادره به مطلوب نموده و از مقاومت تعداد معدودی از زندانيان مارکسيست در زندان در راستای پيگيری مطامع سياسی خود استفاده نمايند. این‌همه در حالی‌ست که زندانیان منسوب به جریان سبز، بارها در زندان با مطرح کردن مسائلی همچون نجسی و پاکی و حتی در مواردی با گزارش رد کردن علیه زندانیان مارکسیست، سعی در فاصله‌گذاری با چپ‌ها در زندان کرده بودند. همچنین رسانه‌هایشان نیز که امروز مضروب شدن ایشان را اهرمی ساخته‌اند برای مانور سیاسی، تا این پیام را به کلیّت ساختار جمهوری اسلامی القا کنند که همچنان توانایی بحران‌آفرینی با استفاده از تمامی نیروها را برای کلیت نظام دارند و در تمامی طول 2 سال گذشته حتی وجود زندانیان مارکسیست را در زندان انکار می‌کردند، اکنون قصد دارند با هزینه کردن مقاومت آن‌ها، امتیازات بیشتری نیز از اعتدالیون و دولت تدبیر و امید طلب نمایند.
 

۱ دیدگاه

  1. Name جواد says

    نوشته خوب و افشاگرانه ای است. همین که مخالفان بجای نقد این نوشته سعی می کنند با دلقک بازی و طرح تئوری توطئه از پرداختن به محتوی این قبیل نوشتجات طفره روند، نشانه عاجز بودن آنان از پاسگویی است.

    دوست داشتن

  2. Name کسرا says

    این انشاء را فکر کنم جایی شنیده باشم. یادم افتاد. عین همین انشاء را کوچک زاده در همین مجلس خوانده بود. نمی دانستم آقای کوچک اف نام مستعار دیگری هم به نام محمود نیک پی دارد.
    اما وای به حال مجله هفته به چه دریوزگی افتاده که انشاء های سبک مغزهایی چون کوچک اف را باز انتشار می دهد!
    راستی این روزها توجه کردید که سایت هفته چه تغییرهای عجیبی از نظر طراحی و گرافیک کرده؟

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.