سياسی

جهان شركتي يا شركت هاي جهاني

جهان شركتي يا شركت هاي جهاني

نويسنده: غلامحسين دواني*

از سال هاي 1900 به بعد که فرآيند ظهور شرکت هاي چندمليتي آغاز شده تا به امروز که اينگونه شرکت ها حاکميت شرکتي را در جهان به وجود آورده اند و سرنوشت جهان را به دست گرفته اند، شاهد تغييرات شگرفي در اقتصاد و سياست هستيم. دخالت ابرشرکت ها يا کمپاني هاي فرامليتي در سرنوشت مردم جهان به دليل توانمندي مالي تا به آنجاست که همه جنگ ها و مداخلات بين المللي صرفا بر اساس منافع آنها تنظيم شده که نمونه بارز آن دستيابي به منابع عظيم نفتي عراق و ليبي تحت عنوان حذف ضرابخانه هسته اي صدام و دفاع از حقوق شهروندان ليبي، جنبش هاي مخملي به عنوان محاصره روسيه، حمله به کشور مالي توسط فرانسه در جهت کنترل حلقه آفريقا و… است.
     بررسي اقتصاد جهان در سال گذشته نشان مي دهد يک درصد جمعيت آمريکا مالک 40 درصد ثروت اين کشور و 80 درصد جمعيت پاييني صرفا مالک هفت درصد ثروت اين کشور هستند يعني به واقع 20درصد جمعيت آمريکا مالکان 93 درصد ثروت آن هستند.
     از طرف ديگر تارنماي فوربس نمايه ميلياردرهاي جهان را در سنوات 2008 تا 2014 به نمايش گذارده که نشان مي دهد در سال 2000 تعداد 470ميلياردر با ثروتي معادل 898 ميليارددلار و در سال 2008 تعداد هزارو125ميلياردر با دارايي چهارهزارو400 ميليارددلار و در سال 2014 تعداد هزارو645ميلياردر با جمع ثروت شش هزارو400 ميليارددلار وجود دارند که از اين تعداد 492 نفر آمريکايي، 111 نفر روسيه اي، 152 نفر چيني، 56 نفر هندي، 24 نفر ترکيه اي، 16 نفر مکزيکي و… هستند که با نگاهي به تاريخچه رشد سرمايه داري در اين کشورها پديده ظهور ميلياردرها محصول خصوصي سازي، آزادسازي و غارت ملي منابع در کشورهاي نوظهوري همچون روسيه، چين، مکزيک، هندوستان، ترکيه و کره جنوبي بوده است.
     در واقع از سال 2000 که فروپاشي شوروي و حاکميت نظام آزادسازي در چين و هند بوده، ثروت خالص ميلياردرها 7/12 برابر شده در حالي که قدرت خريد مردم در پيشرفته ترين کشور جهان (آمريکا) به مراتب کمتر است که اين امر نشان مي دهد جيب ميلياردرها زماني با اقتدار بيشتر پر مي شود که سفره 99 درصدي ها کوچک شود. بررسي هاي ديگر بيانگر اين نکته است که تعداد ميلياردرهاي جهان از هزارو125نفر با مجموع دارايي چهارهزارو400 ميليارددلار در سال 2008 به هزارو645نفر با مجموع دارايي شش هزارو400 ميليارددلار (معادل 8/7 کل توليدناخالص داخلي جهان در سال 2013) رسيده که نمايه شماره (1) مليت ميلياردرهاي جهاني را نشان مي دهد. نگاهي به جدول شماره (2) نشان مي دهد چگونه عده اي که بعدا ميلياردر ناميده شده اند در اين کشورها، تحت عنوان آزاد سازي و خصوصي سازي ثروت ملي را به يغما برده اند! مجله فوربس با يک محاسبه ساده نشان داده که چنانچه ثروت اين هزارو645نفر به طور مساوي بين آنها تقسيم شود به هر نفر معادل 3/8 ميليارددلار خواهد رسيد و چنانچه ثروت اين عده بين جمعيت جهان تقسيم شود به هر نفر در جهان هفت هزارو680 دلار خواهد رسيد.
     همين گزارش مي افزايد مجموع دارايي هاي ميلياردرهاي جهاني معادل شش هزارو500 ميليارددلار بوده که مجموع ثروت 85 نفر از ثروتمندترين اين افراد بيشتر از ثروت 5/3ميليارد انسان هاي کره زمين است. در آمريکا (يک درصدي ها) مالک 40 درصد ثروت آمريکا و 80 درصد جمعيت آمريکا مالک فقط هفت درصد ثروت آن کشور هستند يعني 20 درصد جمعيت 93 درصد ثروت جامعه را دارا هستند که اين فاصله طبقاتي تاکنون به اين شدت نبوده است.

 

     اين در حالي است که بدهي دولت آمريکا در آوريل 2014 معادل 17/554ميليارددلار بوده که توزيع اين بدهي در جدول شماره (2) آمده است. (مبالغ ميليارددلار)
    جدول شماره 3 نسبت ثروت ميلياردرهاي هر کشور را به توليد ناخالص داخلي همان کشور نشان مي دهد.
    قابل تامل آنکه در کشور قبرس با توليد ناخالص داخلي 21 ميليارددلار حجم ثروت فقط دو نفر ميلياردر آن 19/4 ميليارددلار است. يعني کشوري که سال گذشته ورشکسته اعلام شد حجم عظيم منابع مالي سوخت شده آن نصيب فقط دو نفر ثروتمندي شده که احتمالامثل کشور ما وام دار اصلي هستند اما قادر به پرداخت وام ها نشده و احتمالابدهي آنها به حساب ماليات مردم بخشيده شده است.
    همين تارنما نشان مي دهد فروش (درآمد) يکصد شرکت برتر جهان در سال 2013 معادل 11/190 ميليارددلار با سود خالصي معادل هزارو85 ميليارددلار که مجموع دارايي هاي آنها معادل 58/142 ميليارددلار و ارزش بازار سهام آنها نيز برابر 12/141 ميليارددلار بوده است.
    به تعبير ديگر ارزش بازار اين يکصد شرکت 25درصد ارزش دارايي هاي آنها بوده است (قابل توجه سهم بازان ايراني که عموما مدعي هستند ارزش بازار سهام بايد معادل مجموع ارزش (ذاتي) يا ارزش دارايي هاي آنها باشد). جالب آنکه بررسي اقلام کليدي 10 شرکت برتر جهان در سال 2013 نمايانگر آن است که مبلغ فروش، سود خالص، مجموع دارايي و ارزش بازار آنها به ترتيب معادل 2/071 ، 245/2 ، 14/276 و 2/354 بوده که به ترتيب معادل 18درصد، 22 درصد، 24 درصد و 19 درصد همين ارقام در مجموع دوهزار شرکت برتر جهان بوده اند.
     قابل تامل آنکه شرکت هاي چيني رده هاي اول با فروشي به مراتب کمتر از شرکت هاي آمريکايي به سودهاي بسيار بيشتري دست يافته اند که مزد و مواد اوليه ارزان از عوامل اصلي اين برتري بوده اند. تارنما نشان داده در سال 2007 حدود 147 ابرشرکت جهاني بيش از 40 درصد منابع پولي جهان را در اختيار داشته اند.
     بررسي موردي جغرافيايي شرکت هاي بزرگ نشان مي دهد در ميان کشورهاي آسياي پاسيفيک، ژاپن با دارابودن 258 شرکت و سپس چين با تعداد 136 در رده هاي نخست قرار دارند با اين تفاوت که بيشترين سود شرکت ها در اين گروه متعلق به شرکت چيني ICBCبا سودي معادل 225 ميليارددلار (کل آسياي پاسيفيک 746 ميليارددلار) بوده است.
     جدول شماره (5) وضعيت شرکت هاي بزرگ جهان را از نظر جغرافيايي نشان مي دهد.
    تدقيق در توانمندي مالي ابرشرکت ها حکايت از کنترل جهان توسط مالکان عمده آنان و جنگ افروزي براي سود بيشتر است که حضور فعال آنان در به اصطلاح بازسازي عراق، ليبي و چشم طمع آنان براي ربودن سوريه و ساير کشورهاي جهان به ويژه کشورهاي ثروتمندي نظير ايران و ونزوئلااز اين منظر قابل بررسي است.
    منبع: کليه آمارها از تارنماي forbes. com و http: //www. measuringworth. com/ اخذ و توسط نگارنده تلفيق شده است.
    *عضو انجمن اقتصاددانان حرفه اي کانادا (ايالت بريتيش کلمبيا) ، عضو انجمن حسابداران خبره آمريکا
     

 

 روزنامه شرق