سياسی

12 ساعت كار مداوم بدون بيمه

12 ساعت كار مداوم بدون بيمه
گزارش ميداني «شرق» از بازار اشتغال در پاساژ هاي بزرگ

نويسنده: عطا حسينيان

شرق: بايد خوش پوش باشي و خوش رو، اگر بروروي مناسبي داشته باشي و پوشش متناسبي براي خود برگزيني، احيانا بوي عطر و اودکلن بدهي که چه بهتر، اينگونه استخدامت به عنوان فروشنده در مغازه ها و فروشگاه هاي مجتمع هاي تجاري راحت تر و تقريبا شدني است.
اگرچه ظاهر زيبا و آراسته، خوش پوشي، برخورد خوب، شکل و شمايل آراسته، کار در اين فروشگاه ها را به عنوان فروشنده، جذاب و دلنشين مي کند ولي شرايط کاري در اين حرفه به هيچ وجه به مانند ظاهرش، زيبا و جذاب نيست و به معني خاص کلمه، «مرد کهن» مي خواهد. 12ساعت کار روزانه در هفت روز هفته، نداشتن تعطيلي آخر هفته براي تفريح و سرگرمي، دستمزد حداقلي، فقدان پاداش و عيدي، مساعدت و حتي بيمه، تنها بخشي از تلخي و سختي کار فروشندگي در مغازه هاي شيک و آراسته بالاي شهر است. مغازه هايي که به سختي مي شود فروشنده آن را از صاحبانش تشخيص داد و ميان آنها از نظر ظاهري تفکيکي قايل شد. حرفه فروشندگي برخلاف زرق وبرق فروشگاه و مغازه هاي مجتمع هاي تجاري تهران به هيچ وجه خوشايند و دلنشين نيست و به گفته محمد، فروشنده اي در يکي از همين فروشگاه ها در ميدان ونک، تنها علاقه به حرفه فروشندگي و شايد اندکي اجبار براي گذران زندگي، افراد را به انتخاب اين شغل ترغيب مي کند.
اگرچه شرايط کاري و ميزان دستمزد فروشنده ها با توجه به خلق وخو، منش و روش صاحب مغازه، از فروشگاهي به فروشگاه ديگر متفاوت است ولي در اکثر اين مغازه ها دستمزد فروشنده ها حداقل دستمزد تعيين شده وزارت کار براي کارگران به عنوان پايه حقوق در نظر گرفته مي شود و بيشترشدن آن تنها در اختيار صاحب مغازه و کاملادلبخواهي است، به گونه اي که اگر صاحب مغازه اي دلش بخواهد و حداقلي از انصاف داشته باشد، براي 12ساعت کار روزانه فروشنده اش مقداري اضافه کار در نظر مي گيرد و اگر دلش نخواهد تنها همان حقوق 500 يا 600هزارتوماني را در آخر ماه به فروشنده خود پرداخت مي کند. البته هستند تک وتوک مغازه داران خوش انصافي که براي بالارفتن حقوق فروشنده خود، آنها را در درصدي از فروش مغازه شريک مي کنند و دستمزدي 900هزارتوماني تا يک ميليون توماني را براي فروشنده خود در آخر هر ماه در نظر مي گيرند ولي اين مقدار حقوق ماهانه نيز براي 12ساعت کار روزانه بدون وقفه اي براي استراحت، به نظر عجيب و اندکي غيرقابل باور است. مجيد، جوان 22ساله، فروشنده اي در ميدان پونک، تحصيلکرده کامپيوتر با ابروهاي درهم کشيده شده و صورتي متحير، در واکنش به بيمه شدن در حرفه فروشندگي با لبخند مي گويد: فروشندگي که بيمه ندارد و هيچ مغازه داري فروشنده خود را بيمه نمي کند! تا به امروز هم نشنيدم که مغازه داري فروشنده اش را بيمه کند يا بازرسي از اداره کار يا هر اداره ديگري براي بررسي اين موضوع به فروشگاه يا مغازه بيايد. ساکن تهران پارس است و از طريق آگهي روزنامه، فروشنده اين مغازه شده. صبح ها براي اينکه راس ساعت 9 مغازه را باز کند 7:30 از خانه بيرون مي زند و تا ساعت 10 تا 10:30 شب سر پا به سوال هاي بي پايان و گاها بي ربط و نامربوط مشتريان جواب مي دهد. دو روز در ماه تعطيلي دارد، هيچ جمعه يا پنجشنبه اي را نمي تواند در کنار خانواده بگذراند، هر روز ساعت 13 تا 13:30 نهار مي خورد که هزينه اش بر عهده خودش است و دستمزدش براي هر ماه تنها 600هزارتومان است. او مي گويد: عيدي هم نگرفتم چون نزديک به پنج ماه است مشغول به کار شدم و تنها کارت هديه 50هزارتوماني به عنوان عيدي يا پاداش حراج آخرسال از صاحب مغازه دريافت کردم. حامد ديپلمه در ونک، حال و روز بهتري دارد، نه از تکبر و بدوبيراه صاحب مغازه خبري است و نه از دستمزد 600هزارتوماني. رفاقت ديرينه اش با صاحب فروشگاه موجب شده است پورسانتي کار کند و براي 12ساعت کار روزانه از ساعت 10 صبح تا 10 شب در حدود يک ميليون تومان حقوق بگيرد. حامد نيز بيمه نيست و از شنيدن سابقه بيمه تعجب مي کند. او نيز از بازرسي اداره کار براي بيمه کردن فروشنده ها از سوي مغازه داران بي اطلاع است. اگرچه از کارش راضي است و فروشندگي پوشاک مردانه را دوست دارد ولي با اين حال از سختي کار مي نالد و معتقد است: هيچ کاري به اندازه کار فروشندگي در مغازه انسان را دچار روزمرگي و پوچي نمي کند. وقتي تمام ماه را مجبور به کارکردن باشي و براي لحظه اي اوقات فراغت و بيکاري، له له بزني ديگر زندگي رنگ و بويش را از دست مي دهد. وحيد با ظاهري آراسته، موهاي بلند بسته شده و ريشي آنکادر شده در حال خوردن صبحانه است. آن طور که خودش مي گويد هفت صبح هر روز از کرج حرکت مي کند تا ساعت 9 مغازه را باز کند، نظافت روزانه را انجام دهد و صبحانه اش را بخورد تا از ساعت 10 صبح فروشش را آغاز کند. 27سال دارد و نزديک به 10سال سابقه فروشندگي در پوشاک؛ هم مردانه و هم زنانه.
او براي 12ساعت کار روزانه 750هزارتومان حقوق دريافت مي کند و مانند فروشنده هاي ديگر، بيمه برايش موضوع غريبي است؛ البته اذعان مي کند که بيمه برايش اهميتي ندارد و با خنده مي گويد: کدام مغازه داري است که فروشنده خود را بيمه کند يا اداره کار اهميتي به اين موضوع نمي دهد. بااين حال او عيدي مناسبي در آخر سال دريافت کرده و در مجموع، از شرايط کاري خود نسبت به تجربه هاي سال هاي پيش راضي تر است. تجربه هاي وحيد از سال هاي قبل با وضعيت کنوني اش متفاوت است؛ تجربه هايي که شايد براي او به خاطره اي تلخ تبديل شده ولي براي بسياري از فروشندگان، شرايط روزمره کاري است. تحقير، توهين، بددهني، توبيخ، کسر حقوق هاي بجا و بيجا تنها بخشي از اين تجربه هاست که او از سال هاي قبل و از دوران کاري خود به ياد دارد. برخلاف فروشگاه هاي کوچک، در پاساژها و مجتمع هاي تجاري وضعيت فروشندگان فروشگاه هاي بزرگ و برندهاي معتبري همچون نايک، آديداس، بنتون و بعضي ديگر، مناسب و منطقي تر است. ساعت کاري مناسب، دستمزد بالا، پاداش و مساعدت هاي مالي و احيانا بيمه بخشي از شرايطي است که وضعيت کاري فروشندگان اين فروشگاه ها را در قياس با فروشندگان ديگر متفاوت مي کند. بااين حال وضعيت فروشندگان اين فروشگاه ها هم با توجه به سليقه، منش، خواست و دلخواه مديريت آن متفاوت است. در مقايسه اي ساده به راحتي مي توان دريافت که فروشندگان برندي همچون آديداس شرايط کاري مناسب تر و دستمزدهاي بالاتري در قياس با برندهاي ديگر دارند. سه هزار تا سه هزارو500تومان براي هر يک ساعت کاري، تعطيلي يک يا دو روز در هفته و 185 ساعت کار موظفي براي يک هفته، وضعيت مناسب و قابل تحملي را براي فروشندگان اين فروشگاه ايجاد کرده است. آنچنان که کمتر فروشنده اي در شعب مختلف اين فروشگاه پيدا مي شود که از وضعيت و شرايط کاري خود ناراضي باشد.
روزنامه شرق

۱ دیدگاه

  1. rezarezaee says

    عزیزان و رییسان این کشور ما است
    در يک دزدی بانک دزد فرياد کشيد: حرکت نکنيد. پول مال دولت است و زندگی به شما تعلق دارد »
    همه در بانک به آرامی روی زمين دراز کشيدند. اين «شيوه تغيير تفکر» نام دارد، تغيير شيوه معمولی فکر کردن.
    هنگاميکه يک خانم بصورت تحريک آميزی روی ميز دراز کشيد، دزد فرياد کشيد: «خانم خواهش ميکنم متمدن باشيد! اين يک دزدی است نه تجاوز جنسی»
    اين را می گويند؛ «کار کشته بودن» روی چيزی تمرکز داشته باشيد که برای آنکار آموزش ديده ايد.
    هنگاميکه دزدان بانک به خانه رسيدند، جوانی که (مدرک ليسانس اداره کردن تجارت داشت) به دزد پيرتر(که تنها شش کلاس سواد داشت) گفت « برادر بزرگتر، بيا تا بشماريم چقدر بدست آورده ايم»
    دزد پيرتر با تعجب گفت؛ «تو چقدر احمق هستی، اينهمه پول شمردن زمان بسيار زيادی خواهد برد. امشب تلويزيون ها در خبرها خواهند گفت ما چقدر از بانک دزديده ايم»
    اين را میگويند: «تجربه» اينروز ها، تجربه مهمتر از ورقه کاغذ هایی است که به رخ کشيده میشود.!
    پس از آنکه دزدان بانک را ترک کردند،مدير بانک به رييس خودش گفت، فوری به پليس خبر بدهيد. اما رييس اش پاسخ داد: «تامل کن! بگذار ما خودمان هم 10 ميليون از بانک برای خودمان برداريم و به آن 70 ميليون که از بانک ناپديد کرده بوديم بيافزاييم»
    اينرا میگويند «با موج شنا کردن» پرده پوشی به وضعيت غيرقابل باوری به نفع خودت.!
    رييس کل می گويد: «بسيار خوب خواهد بود که هرماه در بانک دزدی بشود»
    اينرا میگويند «کشتن کسالت» شادی شخصی از انجام وظيفه مهمتر می شود.
    روز بعد، تلويزيون اعلام ميکند 100 ميليون دلار از بانک دزديده شده است. دزد ها پولها را شمردند و دوباره شمردند اما نتوانستند 20 ميليون بيشتر بدست آورند. دزدان بسيار عصبانی و شاکی بودند: «ما زندگی و جان خودرا گذاشتيم و تنها 20 ميليون گيرمان آمد. اما روسای بانک 80 ميليون را در يک بشکن بدست آوردند. انگار بهتر است انسان درس خوانده باشد تا اينکه دزد بشود.»
    اينرا میگويند؛ «دانش به اندازه طلا ارزش دارد»
    رييس بانک با خوشحالی میخنديد زيرا اوضرر خودش در سهام را در اين بانک دزدی پوشش داده بود.
    اينرا میگويند؛ «موقعيت شناسی» جسارت را به خطر ترجيح دادن.
    در اينجا کداميک دزد راستين هستند؟
    اون دزدا با پول رفتند ترکیه(به این میگن مهاجرت مغزها) و بعد از مدتی یک کاری پیدا کردند(به این می گن تو اروپا کار نیست ) دونستند اینجا مسلمون ترند (به این می گند هم کیش یابی )بعد رفتند به کشور انگلیس این روبا پیر دیدند (به این می گن شانس )
    کارشان بهتر شده(به این می گن اقبال) داداش کوچیکتره دکترای جراحی گرفت(به این میگن تو اروپا کسی نیست که نتونه تحصیل کنه ) بعد توی یک فیلم دید ایران زلزله اومده (به این میگن بد شانسی ) برگشت همون شهری که دزدی کرده بود (به این میگن جنایت کار به محل جنایت بر می گردد )و به مردم کمک می کرد(به این مگن حس همدردی ) روزی پیرمردی رو دید که می گفت(اینجا دیگه مذهبی شده ما نظر نمی دیم ) اون بانکی که چند سال پیش زدند سرمایه اش مال من بود(به این می گن تو نیکی میکن در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز ) من نمی دونم چی شد ولی خدا فقط در این زلزله پای خودم و دخترم را شکاند(به این مگن تقدیر ) ولی بدبخت رییس بانک همه زندگیشون را از دست دادند (به این می گویند انتقام طبیعت )دکتره که فهمید چی شده با اونا اشنا تر شد (به این می گن حس همدردی حالا اونا مثل این پسره تو زمان دزدی بی پول شدن )و دختر اون خانواده را گرفت و برد انگلستان (به این می گن قصه شاه پریون )و داستان تمام شد(به این می گن کلاغه چند تا بود ) راستی توی داستان شما کلاه قرمزی و پسر خاله و عمو پورنگ و خاله شادونه رو ندیدید . اینا بودند در این داستان چون این داستان با زندگی اونا اجین شده بود و داشتند با این کاراشون مغز بچه های ما رو می خوردند .
    این داستان را گفتم تا بدونم هنوز در دنیا کشوری است که از روان شناسی برای حکومت کردنش استفاده کنه .
    ولی من اخرش گفتم : دیگی که برای من نمی جوشه می خواهم کله سگ توش بجوشه .

    دوست داشتم

  2. rezarezaee says

    لطفا بنویسید
    وزیر محترم کار و رییس اداره کار و تعاون و تامین اجتماعی
    بنده از از شش ماه که بیمه بیکاریم تمام گردیده هنوز کاری گیر نیاورده ام بگویید چه حمایتی از من کارگر می توانید بکنید
    ما کارگران کار می خواهیم
    اگر امارتان صحیح بود مشکلات مملکت اینقدر نبود می خواهید یک سایت بگذارید در شیراز که بیکاران ثبت نام کنند از 7 میلیون بیکار هم خواهد گذشت فقط من خودم 25 مهندس کشاورزی و 34 مهندس کامپیوتر با مدارک فنی و غیره می شناسم که بیکارند بعضی سیگار می فروشند و بعضی مجبور شده اند مسافر کشی کنند ولی 90 درصد انها بی کارند و حتی هزینه خرید یک ماشین هم ندارند
    مسئولین عزیز لطفا برای بیکارانی که بیمه بیکاریشان تمام شده کار بیابید بابا نصف حقوقش برای خودتون بردارید
    لطفا بنویسید ممنون می شومرضا رضایی از شیراز

    دوست داشتم

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.