نظری

اخلال شیوه تفکر خرده بورژوائی درجنبش کارگری!

اخلال شیوه تفکر خرده بورژوائی درجنبش کارگری!
ک.ابراهیم
 
اولین مسئله ای که دربرابر هرطبقه ای برای دفاع یا کسب حقوق خویش درمقابله با طبقات اجتماعی متضادش قرارمی گیرد، «چه بایدکرد؟» است. این معضل در بیش از 160 سال اخیر دررابطه با طبقه کارگر جواب دقیق دیالکتیکی اش را درعمل یافته که به طور خلاصه ای دررهنمود زیرکمونیسم علمی خلاصه شده است: «بدون تئوری انقلابی، جنبش انقلابی به وجودنمی آید!».
تئوری انقلابی طبقه کارگر نیز چیزی جز کمونیسم علمی نیست که بنابه خصلت رشدیابنده اش در رابطه تنگا تنگی با پراتیک انقلابی طبقه کارگرقراردارد و با پیروزی دوانقلاب بزرگ اکتبر 1917و 1949 در روسیه و درچین تحت رهبری دوحزب کبیر کمونیست و درمبارزه ایده ئولوژیک جهانی با رویزیونیسم کهن سوسیال ـ دموکراسی و رویزیونیسم مدرن درقدرت دولتی به رشد خود ادامه داد و خطوط عمده حرکت انقلابی پرولتاریا در سازماندهی و پیشبرد امر انقلاب را ترسیم نمود.
اما ضربه سختی که جنبش کمونیستی جهان از رویزیونیسم مدرن خروشچفی و سه جهانی تنگ سیائو پینگی خورد، به چنان تشتت نظری و سازمانی دچارشد که به زیرعلامت سئوال بردن احکام اثبات شده انقلاب پرولتاریائی درعمل به وسیله روشن فکران چپی که با ایده ئولوژی خرده بورژوائی خود را درصف انقلابی پیشرو پرولتاریا جا داده بودند دراین صف رواج داده شد و اتاقهای فکری بورژوازی امپریالیستی باتمام قوا به تبلیغ و تکثیر این نظرات پرداختند.
نتیجه این اخلالها درعرصه ی سازمان یابی کمونیستها ازجمله درایران امروز این است که مدعیان کمونیست حاضرنیستند براساس «اصول کمونیسم علمی و نکات اساسی برنامه و تاکتیک» باهم متحدشده و اختلاف نظرها را در درون یک تشکیلات حزبی و براساس اجرای مرکزیت ـ دموکراتیک پیش ببرند. حاصل این امتناع از رهنمودهای کمونیسم علمی منجر به تفرقه وسیعی در درون جنبش چپ مدعی مدافع طبقه کارگر درایران شده است. و این علارغم این که کارگران آگاه کمونیست از زیر اختناق رژیم به غایت مرتجع و سرکوب گر ایران فریاد می زنند که باید حزب ایجادکرد وهیچ یک از احزاب و سازمانهای موجود رانیز به عنوان حزب طبقه کارگر به حق نپذیرفته اند، چون که چنین تفرقه ای خلاف دیدگاه مادی و عمل جمعی کارگران است.
باوجودی که کمونیسم علمی ازابتدا پافشاری را روی تلاش «برای تغییرجهان و نه صرفا تفسیرآن» گذاشته، امروز مفسران چپ درایران درکلیه سطوح ایده ئولوژیک، سیاسی، تشکیلاتی، سبک کاری، برخورد به حوادث تاریخی و غیره ، به محض این که مسئله «چه بایدکرد؟» برای تغییرپیش می آید، تا آنانی که ممکن است حرفهائی برای زدن داشته باشند ازبیان آن امتناع می کنند، آن هم به بهانه ی بغرنجی اوضاع ایران! گوئی تحلیل ماتریالیستی ـ دیالکتیکی اوضاع قادربه شناخت و جواب صریح دادن به » چه بایدکرد؟» نیست!
چه عواملی چنین کرختی را در یافتن راه حل مبارزاتی علمی و صریح درعمل به وجودآورده اند؟
 
1ـ  2500 سال سلطنت استبدادی مطلق و 100 سال تلاش برای برقراری ارزشهای بورژوائی چنان نفوذی درمیان طبقات حاکم فئودال و بورژوا یافته که اعمال دیکتاتوری عریان به امر مسلم حاکمان تبدیل شده است. مسلما درشرایط فقدان دموکراسی بورژوائی و جرم بودن ادبیات کارگری و کلا پائین بودن سطح فرهنگی طبقه کارگر، یکی از عوامل جدی پائین بودن سطح درک تئوریک پیشروان طبقه کارگر شده است. به ویژه این که ناشی از رشد اندک صنایع پیش رفته، تمرکز کارگران ایران عمده تا درکارگاههای کوچک 5 تا 20 نفری می باشد.
2ـ عامل دومی که درعقب نگه داشتن کارگران و زحمت کشان نقش مخربی تابه حال بازی کرده است، مذهب می باشد که به قول کمونیسم علمی به «تریاک توده ها» درجهت تسکین دردها و نه حل آنها تبدیل شده است. اما خوشبختانه به قدرت رسیدن بورژوازی با ایده ئولوژی مذهبی در 35 سال اخیر درعمل به توده های وسیعی ازمردم که در توهٌم نسبت به ادیان قرارداشتند نشان داده که باید خود را ازاسارت این عنصر مخرب نجات دهند.
3ـ عامل سومی که در ایجاد حرکت جمعی اخلال به وجود می آورد، وجود ملیتها و مذاهب مختلف است که حاکمان توانسته اند به حکم «تفرقه بیانداز و حکومت بکن!»، هم بسته گی تمامی ساکنان ایران را در ازمیان برداشتن حاکمان مستبد مذهبی و نوکرسرمایه تضعیف کنند. ولی بیش ازپیش ملیتهای ایران به این درک رسیده اند که تعیین حق سرنوشت آنان در گرو اتحاد آزادانه و برابری طلبانه ی آنان با یک دیگر و احترام به حقوق همدیگر می باشد. مع الوصف دراین زمینه با توجه به وجود شووینیسم ملی و اخلال امپریالیستی هنوز خطر نفاق ملی برطرف نشده است.
4ـ عامل چهارم ذهنی که دراین شرایط توانسته تابه حال به استفاده از این جدائیها بپردازد، وجود قشر وسیعی از خرده بورژوازی است که اکنون پس از طبقه کارگر کثیرترین بخش ساکنان ایران را تشکیل می دهد. این قشر از یک سو به علت فشار سرمایه ازبالا به سوی طبقه کارگر گرایش می یابد، اما این به معنای پذیرش دیدگاههای طبقه کارگرتوسط آن نیست، چون که بنا به خصلت طبقاتی اش خواهان رشد و تبدیل به بورژوازی است  و دراین ماجرا می کوشد تا اعتقادات خود را درصف کارگران رسوخ بدهد و ازاین طریق ازاین طبقه بزرگ ترین اجتماعی برای تحقق خواستهای خود استفاده نماید. جناح روشن فکر این قشراجتماعی وسیع هم اکنون بیماریهای زیاد بی اعتمادی، من بهترین، ولنگاری نسبت به تئوری انقلاب و نتیجتا تفرقه درجنبش کارگری را دامن می زند و مانعی جدی درراه وحدت کمونیستها می باشد.
5ـ صدانقلاب جهانی یعنی امپریالیستها باتوجه به واقعیات چهارگانه فوق و با توجه به این که ایران درقلب خاورمیانه جایگاه حساسی دارد که تسلط برآن راه تسلط به کل خاورمیانه را به مثابه مرکز بزرگ انرژی و موقعیت نظامی مهم در بین سه قاره آسیا، آفریقا و اروپا فراهم می سازد ازتمامی امکانات مادی  و معنوی اش برای متفرق نگه داشتن توده های مردم و کشاندن آنها به بی راهه های مذهبی و ملی و غیره استفاده برده و درتضعیف جنبش کارگری و کمونیستی متشکل و پیشرو پیوسته می کوشد.
 
درک نکات فوق مشکل نیست و هر فردسیاسی به راحتی می تواند این واقعیات را درعرصه ی ایران مشاهده کند. بنابراین خواست ما از کلیه نیروهای سیاسی چپ این است که با صراحت تمام در سمینارها، در رسانه های عمومی شان و غیره به این نکات برخورد کرده و اگر تشخیص به درست بودن آنها دادند بیان کرده و اگر این ارزیابی را نادرست می دانند به نقدآن بپردازند تا  ازطریق مبارزه ایده ئولوژیک سالم جنبش چپ ایران گام پیش بگذارد.
بی توجهی و نادیده گرفتن این خواست که چیزی جز فریاد کارگران سربلند پیشرو نیست نشان خواهدداد که چنبش چپ هنوز قادرنشده است خود را ازیر بار ایده ئولوژی خرده بورژوائی رها ساخته و نتیجه اش نیز چیزی جز بی اعتمادی طبقه کارگر نسبت به خود را به بارنخواهد آورد.
بنابراین «چه بایدکرد؟» درایران روشن است. اما آن چه که موجود نیست عزم جزم تحقق آن است و نتیجه اش این خواهد شد: «علم بی عمل، مثل شاخ بی ثمر است!». درچنین شرایطی عناصرآگاه کارگری باید گام پیش گذاشته و معضل تشکل یابی سیاسی خود را حل کنند و درانتظار معجزه ای از جنبش چپ تحت نفوذ شیوه تفکر خرده بورژوائی کرخت شده ننشینند.
 
ک.ابراهیم ـ 19 اسفند 1392