سياسی

درغرب از همبستگی با ونزوئلا خبری نیست

تارنگاشت عدالت

ژان اورتیس

ولترنت

 

آیا در غرب هنوز همبستگی نیروهای چپ وجود دارد؟ اکنون که موج خشونت بی‌ثبات کننده بر ونزوئلا فرومی‌ریزد،  دانشمند فرانسوی ژان اورتیس تاسف خود را در مورد سکوت نیروهای چپ فلج شده غرب که روز به روز بیشتر قابلیت خودرا برای تغییر شیوه تفکر و نهایتاً بسیج خود علیه شیوه تفکر اجباری واحد که توسط رسانه‌های عظیم اعمال می‌شود، از دست داده ابراز می‌کند.

 

انقلاب بولیواری یک تصادف تاریخی نبود، بلکه نتیجه تکامل تاریخ ملی و ادامه آن بود. ١٩٨٩ رئیس جمهور سوسیال‌دمکرات کشور به نیروهای انتظامی دستور داد بر روی خلق آتش بگشایند. Caracazo (ضربه کاراکاس) ٣٠٠٠ کشته به جای گذارد. در این روز رویکرد فراحزبی (لیبرال) و تغییر AD/COPEI با شکست روبرو شد. سربازان جوان «بولیواری» که کودتای میهن پرستانه نافرجام  ١٩٩٢ را انجام دادند و جزای خود را نیز گرفتند، قصد نداشتند مدل انقلاب کوبا را تقلید کنند بلکه می‌خواستند«کاری را که بولیوار آغاز کرده بود، به پایان رسانند».

انقلاب ونزوئلا نه آن طور که در گذشته عوام می‌گفت، در چمدانهای ارتش سرخ و یا از طریق نیروهای انقلابی کوبا به ونزوئلا رسید. این انقلاب یک پروسه منحصر به فرد، اصل و داخلی بود.

شاوس و جنبش توده‌ای به کمک رابطه دیالکتیک تاثیر متقابل و به ویژه به علت خصومت تنگ‌نظرانه واشنگتن (مثل رویکرد این کشور با کوبا ١٩۵٠ تا ١٩۶٠) و مانورهای بی‌ثبات کننده (غول مناطق شمالی)  «رادیکالیزه» شد. در سال ١٩٩٨ هوگو شاوس بیشتر به « راه سوم»، راهی که تونی بلر مشتاق آن بود، گرایش داشت.

حتا اگر «کماندانته» شاوس به جائی رسید که از «سوسیالیسم قرن ٢١» دفاع کند، با این حال این راه را راهی در دست ساختمان نامید که گذار از سرمایه‌داری را توسط انتخابات، دمکراسی اشتراکی انتخاباتی و محترم شمردن پلورالیسم سیاسی پشت سرخواهد گذارد. او این راه را برمبنای مبارزه عقاید و ایده‌ها، بسیج کردن و دخیل نمودن مردم در درون «شوراهای محلی»، «محله‌های سوسیالیستی»، اجتماعی کردن … می دانست.  نقل‌قول‌های زیادی از هوگوشاوس یافت می‌شود که در آنها«سویتیسم»، سیاست دستوری و کشور تک حزبی مردود اعلام می‌گردد.

پس جریان ونزوئلا چرا اینقدر برای اغلب روشنفکران غربی  فلج‌کننده است؟ این بحث یک بحث اتیک و سیاستی بسیار مهم برای آزادی آینده در آمریکای لاتین و دیگر نقاط جهان است.

روشن است که ابراز همبستگی با انقلابی که هرروز از طرف قدرتمندترین امپریالیسم مورد تهدید قرار دارد، همطراز سیاست کودتائی اپوزیسیون که بی توجه به نتایج انتخابات سعی به اعمال خشونت دارد نیست و همین‌طور ایالات متحده آمریکا مایل است چنگال خود را بر ذخایر عظیم نفتی ونزوئلا فرو برد.

من بسیاری از کنشگران و هواداران کاملاً چپ را می‌شناسم که در نتیجه تبلیغات بی‌وقفه رسانه‌ها و بدنام کردن مداوم انقلاب بولیواری  و رهبران آن با این‌که کاملاً دمکراتیک انتخاب شده‌اند، از ابراز همبستگی عقب کشیده‌اند. برای بخش عظیم انظار عمومی تصویر ترسیم شده از ونزوئلا بد و مخالف آزادی است. سوسیال لیبرال‌ها و نئولیبرال‌ها توافق دارند که برمبنای نظرات پیشین، دیروز هوگو شاوس و امروز رئیس جمهور نیکولاس مادورو را بدنام کرده و حتا مجرم معرفی کنند. در کاراکاس هم‌مسلکان «دمکراتیک» آنان برخلاف جامعه بین‌المللی انتخاب نیکولاس مادورو را به رسمیت نشناخت.

حملات ایدئولوژیکی به قدری سنگین است که اگر اتفاقی نیافتد حتا هواداران شاوس نیز مجرم قلمداد خواهند شد. به نظر می‌رسد که انظار عمومی تحریک شده علاقۀ کمی به پذیرفتن استدلالات ما دارد. آیا از این رو باید «کوتاه بیائیم» و در مقابل ایدئولوژی حاکم عقب نشینی کنیم؟ این گام از هردو نظر، چه از منظر انترناسیونالیسم و هم از منظر مبارزه ما در فرانسه یک خودکشی خواهد بود.

با دفاع از ونزوئلا احتمالا نمی‌توان ترقی کرد و شاید نتوان آرای میلیونی به دست آورد ولی می‌توان به انسجام سیاسی و وفاداری به ارزش‌های اساسی جنبش کارگری و انقلابی کمک کرد.

داشتن شهامت وقتی که شنا کردن مخالف جریان آب لازم است و یا ایستادگی کردن در مقابل طوفان بدون گم کردن قطب نمای سیاسی ، نهایتاً ظفرمند خواهد بود. دیروز آنچه که ظاهراً از ابراز همبستگی جلوگیری می‌کرد رابطه شاوس با رئیس جمهور ایران احمدی‌نژاد بود و امروز؟

توجه ما خیلی زیاد متمرکز اروپا است. اروپا و احزاب مترقی آن دیگر نه ناف دنیا هستند و نه مرجعی برای رفقای «آمریکای لاتین» ما. بدون داشتن گرایش نوستالژیک به هرنوع مدلی، ما باید از تجربیات تحول اجتماعی و پیشرفت‌های انقلاب مستمر در ونزوئلا، بولیوی،  اکوادور … فراآموزیم. پیروزی خلق‌های آمریکای لاتین، پیروز مانیز هست.

در کاراکاس، لاپاس، کیتو، هاوانا مثل دیروز در مادرید، امکاناتی به وجود می‌آید تا بتوان زندگی و جهان را تغییر داد. این امر از ما آن همبستگی سیاسی و عملی را طلب می‌کند که از اطلاعیه‌های مطبوعاتی و اعلام نیات مثبت فراتر ‌رود.