سياسی

یک سبد کالای بنجل به قیمت تحقیر و تمسخر توده های مردم

شیده رخ فروز

منتشر شده در خیزش 30

10 کیلو گرم برنج هندی (آلوده)، دو بسته پنیر 400 گرمی، 24 عدد تخم مرغ بسته بندی شده، دو بطری 810 گرمی روغن مایع و دو قطعه مرغ منجمد (برزیلی) تقریباً چهار کیلوگرمی (در تابلوی نصب شده در مراکز توزیع ذکر شده که کسری یا مازاد وزن مرغ بنا بر هر کیلو مرغ 6500 تومان محاسبه خواهد شد)، این است محتوای سبد کالای رایانه ای دولت روحانی! این تمامی آن سیاستی بود که رژیم به نام «سبد کالا» در ماه های پایانی سال عرضه نمود. توزیع سبد کالای 80 هزار تومانی، با ساعت ها انتظار در صف های طویل و در سرمای زیر صفر، به تحقیرآمیزترین شیوه ها آغاز گردید.

دولت ماه ها قبل از توزیع «سبد کالا»، با ترفندهایی عملاً بخش وسیعی از کارگران و آسیب پذیرترین اقشار جامعه را از شمول این طرح کنار نهاد. یعنی مشمولان 17 میلیون نفری «سبد کالا» را به حدود 4 میلیون نفر کاهش داد. این در حالی است که هنوز تعیین حداقل مزد میلیونها کارگر در هاله ای از ابهام قرار دارد. بخش وسیعی از کارگران به خاطر تأخیر دریافت ماه ها حقوق و مزایای خود، نانی در سفره ندارند. آنان سرگردان در پیچ و خم مناسبات خشک اداری و کاغذبازی های مسئولان اند. آنان یا در اعتصابند (پلی اکریل، چادرملو، پتروشیمی …) و یا تحت بگیر و ببند حکومت قرار دارند. گرانی نیز چهار نعل می تازد. تاکنون «تدبیر» سبد کالای 80 هزار تومانی و توزیع آن در بهمن ماه، چیزی جز به بازی گرفتن «امید» توده های محروم نبوده است.

یکی از پیامدهای توزیع سبد کالای «بنجل» کشته شدن 2 تن در صف های دریافت آن بود. دامنۀ اعتراضات و انتقادات نسبت به این ترفند، به رقبای دولت روحانی فرصت داد تا به این بهانه در درون مجلس با عناوینی چون «یک سبد دردسر» و «سبد کالای ارزانی که برای دولت گران تمام شد»، به تسویه حساب با این دولت بپردازند. رئیس جمهور با عذرخواهی از مردم، به مخالفان جناحی واکنش نشان داد. در این میان به وضعیت دشوار زندگی توده های مردم – چه آنان که حذف شدند (واجد شرایط تشخیص داده نشدند) و چه آنان که با هزار مشقت در صف این سبد «بنجل» کالا ایستادند – ذره ای اعتنا نشد. زندگی توده های مردم همچنان ملعبۀ دست سیاست بازان سودپرست و فاسد رژیم است.

«… در مرحله بعد سرپرستان خانوار که اکثر آنان را افراد بالای 50 سال تشکیل می دهند در قسمت بیرونی فروشگاه باید در صف هایی که حدود 300 الی 400 نفر در آن ایستاده اند در سرمای شدید منتظر دریافت سبد کالایی خود باشند.» (آفتاب 14/11/92)

«در فروشگاه های شهروند، سپه و اتکا هر برندی که زیادتر از همه موجود بود به متقاضیان داده می شد اغلب هم برندهایی ناشناخته بوده که نتوانسته در فروشگاه مشتری برای خود پیدا کند. … گروهی از سرپرستان خانوار از صبح دیروز مقابل معاونت بازرگانی داخلی وزارت صنعت تجمع کردند تا نارضایتی خود را از قرار نداشتن نام خود در فهرست دریافت کنندگان سبد کالا اعلام کنند. فاطمه، زن 45 ساله ای که همسرش کارگر «کارواش» شرکت واحد است می گوید شوهرش ماهانه 600 هزار تومان حقوق می گیرد اما امروز وقتی برای دریافت سبد کالا مراجعه کرده متوجه شده است که چون حقوق شوهرش بیشتر از 500 هزار تومان است نمی تواند سبد کالا دریافت کند. … مریم 37 ساله حدود یک ساعت در صف ایستاده است تا سبد کالایی دریافت کند. او می گوید ارزشش را ندارد که این همه وقتش را تلف کند و این مقدار مواد غذایی فقط دو هفته تأمین خوراک زندگی خانواده اش را می کند. مرد میانسالی که با فرزند خردسالش برای دریافت سبد کالایی آمده است این شکل ارایه مواد خوراکی را توهین به مردم می داند … در حالی که مراجعه کنندگان ساعاتی طولانی مقابل در انبار فروشگاه در دمای منفی پنج درجه زیر بارش برف ایستاده بودند و در نهایت با برخورد ناشایست متصدیان مواجه می شدند» (شرق14/11/92)

وضعیت اسفبار مردمی که بدین شیوه به صف دریافت سبد کالا کشانده شده بودند، سوژه داغی بود که رقبای حکومتی فرصت بهره برداری به سود باند خود را به بهانۀ دلسوزی برای مردم غنیمت شمردند. همان مردمی که همۀ جناح های حکومتی در تحمیل چنین شرایط ضد انسانی، سرکوب و خفه ساختن خواست ها و اعتراضاتشان فعالانه شراکت دارند:

«قبل از توزیع سبد کالا در صحن علنی تذکر دادم که این روش توزیع درست نیست و گفتم این روش گداپروری است، الان هم تاکید می کنم که بی سوادها هم روش توزیع دهه شصت را برای دهه 90 انتخاب نمی کنند تا چه برسد به مدعیان باسوادی … اگر حامد کرزای هم می خواست در افغانستان چنین سبدی را توزیع کند، موفق تر از این عمل می کرد.» (17/11/92 آفتاب) «اخباری از سراسر ایران به ما می رسد اخبار خوبی نیست و کارگر روستایی که به نان شب خود محتاج است نمی تواند ثبت نام کند و مشمول سبد کالا نیست. … در کشور حدود سه میلیون کارگر فصلی و بیکار داریم که با وجود وضعیت بد اقتصادی به آنها سبد تعلق نگرفته است. … سبد کالا تنها به کارگران شناسنامه دار تعلق می گیرد، این در حالی است که بسیاری از کارگران ما در شهرستان ها و روستاها به صورت آزاد مشغول هستند و شناسنامه خاصی هم ندارند و اغلب از وضعیت مالی بدتری نسبت به کارگران شناسنامه دار برخوردارند. … چگونه است که یک نماینده مجلس با حقوق بالای 500 هزار تومان، سبد کالا می گیرد، اما آن روستایی که هیچ حقوقی ندارد، شامل این طرح نیست. … در مورد سلامت برنج های هندی عرضه شده در سبد کالا، ما نمی دانیم در سبد کالا از چه نوع برنجی استفاده شده ولی با توجه به اینکه دولت عرضه کننده سبد کالاست، اشکالی در این زمینه وجود نخواهد داشت.» (اعتراضات نمایندگان- شرق همانجا)

 از آنجا که حضرات به راحتی و به وفور مرغوب ترین برنج را در سفره خویش میل می فرمایند کاملاً طبیعی است که نمی دانند اکثریت مردم مجبور به مصرف چه نوع برنجی آن هم به میزان ناچیز می باشند، اما این مانع نمی گردد که توزیع و مصرف برنج هندی نامرغوب و آلوده به سموم را (که کارشناسان بهداشت بارها این موضوع را اعلام و مصرف برنج هندی را بویژه برای کودکان خطرناک توصیف نموده اند) برای مردم توسط دولت بلااشکال بدانند.

جناح طرفدار دولت نیز در دفاع از عملکرد دولت با دستاویز قرار دادن «خلقیات» و تمسخر مردم، به مقابله با مخالفان پرداخت: «عذر خواهی رئیس جمهور از مردم بابت کاستی های توزیع سبد کالا اگر چه امری کم سابقه در جمهوری اسلامی است ولی یادآور ضرب المثل «پول بده کالا بده دو غاز و نیم بالا بده» هم است. به نظر می رسد نحوه توزیع کالا ایراد اساسی نداشته و همچنان که یارانه ها به حساب ریخته می شود و مردم به تدریج می گیرند و مشکلی هم بروز نمی کند، کالاهای اساسی نیز به همان روش توزیع می شوند و تعداد مکان های توزیع نیز آنقدر گسترده است که برای همه امکان دسترسی به مراکز توزیع وجود دارد ولی همان طور که در ابتدای توزیع یارانه ها مردم نیمه شب پای خودپردازها می رفتند و صف می کشیدند، برای دریافت کالا نیز همان اشتباه را مرتکب می شوند.» (شرق- 26/11/92)

حضرات سینه چاک دولت با منت گذاری بر سر مردم و با ذکر ضرب المثلی این چنینی فراموش کرده اند بگویند این «پول بده» و «کالا بده» از چه منبعی تأمین شده است؟ آنان به عمد فراموش می کنند که منشأ تمامی ثروت و نعم مادی و معنوی جامعه از قِبل کار طاقت فرسا، ساعات طولانی کار و استثمار وحشیانه و بی حقوقی کامل طبقۀ کارگر ایران که اکثریت جامعه را تشکیل می دهد، فراهم آمده نه لطف و بخشش دولت زالوصفت سرمایه داری ایران. اتفاقاً فقر و درماندگی خانوارهای زحمتکش و کم و کاستی ها است که سال ها سیاست کمبود انواع کالا، کوپن، جیره بندی و فرهنگ «صف کشیدن» را وارد زندگی روزمرۀ مردم کوچه و خیابان نموده، و تبدیل به سوهانی بر جسم و روح زجر کشیده آنان کرده است. این راحت ترین شیوه است که با نادیده گرفتن واقعیات موجود در مورد سبد کالای کذایی، که نه شامل همۀ آسیب پذیران، بلکه تنها شامل بخش کوچکی از مردم شده است قضاوتی این چنین کرد. این سبد کالاهای بی کیفیت، روزانه در مراکز توزیع معدود، به عدۀ کمی می رسد و با تمام شدن آن، بسیاری از کسانی که در صف می مانند دست خالی برگردند. می بینیم که حکومتیان دست آخر با بی شرمی مشکلات را به گردن مردم می اندازند. اخیراً حتی به تعویض اجناس تعیین شدۀ «سبد کالا» پرداخته اند، تخم مرغ (پروتئین حیوانی) را از سبد حذف و ماکارونی را جایگزین آن کرده اند. این امر با توجه به اینکه مدتهاست به دلیل ناتوانی مردم در تهیه گوشت و برنج و مواد مغذی، مصرف ماکارونی با سویا و سبزیجات، جای سایر اقلام و پروتئین های حیوانی را در سفرۀ محقر خانوارها گرفته است، از سر و ته زدن «سبد کالا» و بی کیفیت تر کردن آن است.

نویسندۀ طرفدار دولت در ادامه همان مطالب تحت عنوان «خلقیات ما ایرانی ها» ادامه می دهد: «شما اگر برای خرید نان هم بروید گاهی مدتی باید در صف معطل بمانید. در فروشگاه های بزرگ با وجود صندوق های عدیده برای دریافت وجه باز هم شاهد صف های طولانی هستیم. ولی این دلیل نمی شود که اگر برای گرفتن کالای رایگان دقایقی بیشتر در صف معطل ماندیم، این چنین هیاهویی به پا کنیم.» (شرق- همانجا)

این قلم بدستان وابسته که مسبب مصائب کنونی جامعه را «خلقیات» مردم و اراجیفی از این دست معرفی می کنند، یقیناً تا به حال با بسته بودن نانوایی محلۀ خود روبرو نبوده اند و در پاسخ دلیل عدم پخت نان، نبود آرد یا تمام شدن سهمیۀ آرد نانوایی را نشنیده اند، تا با این واقعیت مواجه شوند که مردم در نگرانی تهیه حتی لقمه ای نان بسر می برند. اینان روشن نمی سازند که اگر مسئولان نالایق حاکمِ سیاستِ تهیه و توزیع مایحتاج مردم، مثلا همین نان را به گونه ای پیش می بردند که مردم می توانستند روزانه نان تازه و مرغوب با قیمت مناسب به وفور در فروشگاه ها و نانوایی ها تهیه کنند (مانند بسیاری از کشورها)، آن وقت «خلقیات» مردم نه آن گونه بود که بتوان آن را مورد تمسخر و نکوهش قرار داد و چرندیاتی از آن نوع دربارۀ این خلقیات گفت که اکنون توسط نویسندگان وابسته به حکومت گفته می شود. خلقیات مردم از آسمان به زمین نمی آیند یا از کشورهای دیگر وارد نمی شوند، بلکه نتیجۀ شرایط زندگی واقعی مردم خود کشور اند. اما این حضرات در دفاع از موجودیت سرمایه داران و زمینداران حاکم و توجیه سیاست های فریبکارانۀ رژیم، سنگ پای قزوین را از رو برده اند:

«علی مطهری افزود: ما مردم خود را می شناسیم پس باید دولت در نحوه توزیع سبد کالا تدبیری را اتخاذ می کرد که منجر به صف های طولانی نمی شد. به نظرم دولت مقداری بی تجربگی کرد و این کارش به خوبی انجام نشد… در پاسخ به این پرسش که با توجه به تدبیر دولت در اطلاع مردم مبنی بر قرار گرفتن نامشان در لیست افراد دریافت کننده سبد کالا دلیل حضور برخی از مردم در صف ها که اسم شان در لیست نبوده است گفت: ما مردم خود را می شناسیم اگر الآن بگوییم که فلان جا جارو توزیع می شود همه می آیند و صف می بندند. مطهری با بیان اینکه ما همه فرهنگ مردم را می دانیم. … یک سال در دولت مهندس موسوی در عید قربان اعلام شد که گوسفند در مکانی خاص ارزان تر توزیع می شود. بعد از این اعلام صف های طولانی تشکیل شد و خیلی جاها کار به چاقوکشی کشید و مشکلاتی را درست کرد.» (17/11/92- آفتاب) این نماینده مجلس رژیم که از شناخت و فرهنگ مردم دم می زند و آن ها را با چاقوکشان هم کاسه می کند، می بایست از فرهنگ منحط و مسلطی سخن می گفت که 35 سال توسط جمهوری اسلامی با سرکوب و ارعاب توده ها و به مدد تمامی جانیان، چماقداران، چاقوکشان و قداره بندان ریز و درشتی حمایت و ساخته شد که از دوران «طلائی» امام شان تاکنون را دربرمی گیرد. از فرهنگی که منادیان آن امثال خامنه ای، رفسنجانی، خلخالی، جنتی، مرتضوی … و نهادهایی نظیر سپاه، انصار حزب الله، اطلاعات، حراست … آن را رسماً ترویج می کنند. این نه فرهنگ مردم، بلکه فرهنگ مطلوب حاکمان است. نه توزیع «سبد کالا» و نه هرگونه وصله پینه بر پیکر پوسیدۀ حکومت دینی، تغییری در شرایط فلاکت بار کنونی به بار نخواهد آورد. تغییر واقعی و ریشه ای را کارگران و محرومانی به وجود می آورند که با صفوفی متشکل و رزمنده، آگاهانه و مصمم به ضد حکومت دینی به پا خیزند.