پرش به محتوا

تروتسکی « مظلوم »! – ( قهرمان رمان های بورژوآ – پلیسی ایزاک دویچر )

تروتسکی « مظلوم »!  

( قهرمان رمان های بورژوآ – پلیسی ایزاک دویچر )

قسمت اول در اینجا

یاد آوری دیباچه 

نقش ایزاک دویچر، از مریدان لهستانی تروتسکی، در اشاعه نوعی کمونیسم ستیزی « علمی »! قابل انکار نیست. اگر اشتباه نکنم، بسیاری از نقل قول های جاری در باره روابط محرمانه، توافقات در گوشی میان لنین و تروتسکی: برای ایجاد یک بلوک در قبال کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، برای احیای دسته بندی و فراکسیون بازی در حزب، برای کنار گذاشتن استالین، دبیر کل منتخب کمیته مرکزی… بیشتر اصطلاحات پلیسی متداول در جهان سرمایه داری: استالینیسم و توتالیتاریسم و دیکتاتوری بر پرولتاریا و… اینها همه ساخته و پرداخته همین نویسنده مکار و طلبکار و خیالپرداز است.  

گویا این عضو اخراجی حزب کمونیست لهستان، اولین و یا یکی از اولین کسانی بود که تزهای مالیخولیائی تروتسکی ورشکسته را در باره: انحراف استالین بسمت نوعی خودکامگی فردی، ایضا تغییر ماهیت حزب کمونیست ( بلشویک ) و دولت کاگری در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی… در حزب کمونیست لهستان نیز تبلیغ و ترویج می کرده – که خدا می داند. معذالک، جناب ایزاک دویچر تا پیش از استقرار در لندن… اصلا اسم و رسمی نداشت. در لندن بود که گل کرد و کلی بار داد. لیاقت های خود را عرضه کرد و صاحب نام شد.  

 

حقایق « تلخ »!  

آثار و خاطرات منتشر شده مدعیان قدیمی و جدید گواهی می دهند که گذشته « تابناک »! ارتباطات گسترده آقای ایزاک دویچر با محافل مالی و امپریالیستی با سرنوشت غم انگیز تروتسکی گره خورده، اجزاء یک کل واحد اند. شواهدی زیادی هست مبنی براینکه خمیر مایه تمام رمان های بورژوآ – پلیسی ایزاک دویچر را تروتسکی در مکتوب سفارشی خود موسوم به « زندگی من »! بدست داده است. بقول آلفرد رزمر: اولین کتابی که تروتسکی در تبعید نوشته است. ولی موضوع و هم عنوان این کتاب پیشنهاد یک ناشر آلمانی، یعنی صاحب امتیاز بنگاه انتشاراتی فیشر فرلاگ بود، که بهمین منظور و برای جلب رضایت تروتسکی به کنستانتینوپل سفر کرد.

( زندگی من، پیشگفتار آلفرد رزمر، آوریل 1953 میلادی، بزبان فرانسه، صفحه 8 )

 

گویا مخارج زندگی محقر تروتسکی و اهل بیت را، ماهی 12 تا 15000 هزار دلار، در یک ویلای ساحلی پر تردد، بقول ایزاک دویچر نوعی « وزارتخانه »! هواداران [ انتر ] ناسیونالیسم تامین می کردند… که کلی جای حرف دارد. بهر حال، نه فقط « زندگی من »! که تمام رساله های تروتسکی، آثاری که از این کولاک زاده تبعیدی در فاصله سال های 1940 – 1929 میلادی به طبع رسیده و بزبان های مختلف، در سطح خیلی وسیع انتشار یافتند، همه سفارشی، بخاطر گل روی تروتسکی، پیش خرید می شدند: سوای پول کلفت ناشر آلمانی، همان صاحب امتیاز فیشر فرلاگ، برای اولین مقالات اش 10000 دلار، برای طبع آمریکائی زندگیمن 7000 دلار، برای نوشتن تاریخ انقلاب روسیه، 45000 دلار بیعانه وصول کرد…

( پیامبر تبعیدی، طبع دوم، 1972 میلادی، برگردان از انگلیسی به آلمانی، صفحه 38 )

 

با این تفاصیل، من فکر نمی کنم که شاهکارهای بورژوآ – پلیسی جناب ایزاک دویچر و در بهترین حالت ممکن، چیزی غیر از تعابیر اصلاحی و خررنگ کن در باره داستان های من در آوردی عالیجناب تروتسکی باشد و نیست. به مصداق این ضرب المثل فارسی که می گوید: بچه حلال زاده به دائی جان اش می رود. آنهم با چندین راس حامی کلفت و « خوشنام »! نظیر بنیاد بشر دوستی راکفلر… تردید ندارم که آقای ایزاک دویچر هم سفارش گرفت تا بمنظور بر قراری « تعادل تاریخ »! مکتوبات مرشد را کمی دستکاری کند:              

الف ) ایزاک دویچر، در قالب « پژوهشگر »! می فرماید: تروتسکی – سوای آثار « بدیع »! تزهای « نمونه »! کلی هم رساله های منتشر نشده دارد، ایضا یک آرشیو خصوصی کامل، حاوی 20000 سند نیز از خود بجا گذاشته، در بسیاری موارد نا آشنا برای ایزاک دویچر.  

ب ) ایزاک دویچر، در لباس « مورخ »! می فرماید: لئون تروتسکی فعالیت های خود را از کسی پنهان نمی کرد. تمام جزئیات زندگی، تزها و رساله ها، آثار نمونه اش را، حتی با کسانی که اصلا نمی شناخت، در میان می گذاشت. ( پیامبر مسلح،مجلد اول، بزبان فرانسه )

 

آرشیو « خصوصی »! آن 20000 سندی که این کولاک زاده « محترم »! در دانشگاه هاروارد به امانت گذاشت، فعلا مورد بحث من نیستند. فقط دعاوی ضد و نقیض ایزاک دویچر ( موضوع نمایشنامه فوق الذکر ) و در همان چارچوبی که خودش انتخاب کرده… در مد نظرند. نمایشنامه ای در دو پرده…    

عقل سلیم توجه دارد که کشف ایزاک دویچر پژوهشگر ( در پرده اول ) ادعای ایزاک دویچر مورخ ( در پرده دوم ) را تائید نمی کند. چطور؟ خیلی ساده است. چون آثار منتشر نشده، خاصه آرشیو خصوصی و امانتی تروتسکی، حاوی مدارک نا شناخته… باندازه کافی گویاست، می رساند که تروتسکی تاریخی چقدر کارهای محرمانه کرده بود. پیدا کنید پرتقال فروش را…    

یا ایزاک دویچر « پژوهشگر »! در باره آثار منتشر نشده، آرشیو خصوصی تروتسکی، در باره اسناد نا آشنا دروغ بافته ( پرده اول ) و یا ایزاک دویچر « مورخ »! در مورد جزئیات زندگی مرشد… زیادی خورده است ( پرده دوم ). شاید هم کاسه ای زیر نیم کاسه باشد. که هیچ بعید نیست.     

هیچ بعید نیست. چون ایزاک دویچر « مورخ »! همین شگرد ادبی ریاکارانه را در جای دیگری هم بکار برده است: آنجا که دو داستان مختلف برای یک رویداد واحد تراشیده… گویا « نا خواسته »! و یا از روی « حواس پرتی »!  ماجرای ورود تروتسکی تاریخی به پطروگراد در روز 4 ام ماه مه سال 1917 میلادی را با دو حکایت متناقض نقل کرده است ( شرح ماجرا در قسمت قبلی از همین مبحث در مجله هفته ).  

با همین شامورتی بازی ادبی است که ایزاک دویچر لئون تروتسکی را از واقعیت ها، از دنیای ناسوتی جدا می کند، جهت بر قراری « تعادل تاریخ »! آدمکی غیر تاریخی بنام تروتسکی می تراشد – جانوری با خصائل « توراتی »! که با قلم ایزاک دویچر می رقصد، با اراده ایزاک دویچر سفر می کند، در یک روز و یک ساعت دو بار وارد روسیه می شود تا رهبری قیام بلشویکی در پطروگراد را بدست می گیرد…

گویا این تروتسکی تراشیده و توراتی و « معصوم »! مثل آن کولاک زاده نظر کرده، بی نیاز از آموزش و دانش، اصلا اهل دو دوزه بازی سیاسی، جعل و تحریف، انگ و اتهام، گنده گوزی تئوریک، هیچ اهل کارهای زیر میزی: دیپلماسی پچ پچ، توافقات درگوشی، ارسال نامه های سری، گزارشات محرمانه برای یاران قدیمی، مهاجران فراری، برای نشریات ضد انقلابی در باره موضوع مذاکرات داخلی حزب، دستور کار دولت… نیست.  

چون تروتسکی تاریخی، همان « فیلسوف مادر زادی که بازی تقدیر او را رهبر قیام بلشویکی در پطروگراد کرد »! حداقل تا سال 1896 میلادی… سوای « تسلط عجیب و غریب اش بر ادبیات »!  سیر و شنگول و عاشق پیشه، اصلا از سیاست گریزان بود. با مبارزه اجتماعی میانه نداشت. در این ارتباط، از قضا لئون تروتسکی تبعیدی چیز دیگری می گوید، پای روحیه غالب در اودسا، شهر مسکونی اش را بمیان کشیده و خیلی راحت موهوم بخورد هواداران می دهد ( زندگی من ).

اینکه لئون برونشتاین ناز پرورده، هیچ خبر نداشت که شهر اودسا، از قضا مدت ها پیش از سال 1896 میلادی، یکی از مراکز فعالیت مخفی گروههای انقلابی و سوسیالیست در جنوب اکراین بود، اصلا غریب نیست. بیچاره برنارد شاو.

می ماند مبارزات رختخوابی این ملاک زاده « محترم »! که به فرمان یازدهم موسی باز می گردد: مبنی براینکه بنی اسرائیل برای مالیدن چربی زیادی… اختیار تام دارد. ( تورات ایزاک دویچر، لندن، 1952 میلادی )

حرف من این است که لئون تروتسکی « مظلوم »! بزعم ایزاک دویچر همان « رهبر انقلاب اکتبر، مبتکر ارتش سرخ… »! آنهم سال های متمادی بعد از پیروزی بزرگ انقلاب سوسیالیستی اکتبر، نمی بایست از وجود بیانیه رسمی پلیس محلی تزار در باره فعالیت مخفی گروههای انقلابی و سوسیالیست در شهر اودسا… بی اطلاع باشد و نبود. پس در اینصورت، بسلامتی ایزاک دویچر و شرکاء دروغ ثبت کرده است ( پیامبر مسلح )  

 

 

خانواده « مقدس »!    

برونشتاین ها، یهودی بودند. البته مزرعه داری در میان یهودیان معمول نبود. چون بیشتر اهل تجارت، دلال بازی، ربا خواری… بودند و حتی بشدت زندگی زمخت روستائی را تحقیر می کردند… ( تاریخ یهودیان روسی و لهستانی )، معذالک، مثل اینکه قریب 40 مهاجر نشین یهودی از این دست… از جمله خانواده برونشتاین ها، در جغرافیای خرسون ( یک منطقه کم جمعیت و حاصلخیز در جنوب اکراین ) وجود داشت… بسال 1879 میلادی، یکی از پسران این فامیل، داوید برونشتاین، پدر لئون برونشتاین، بعدها ملقب به لئون تروتسکی، از خانواده فاصله گرفت، صاحب مزرعه ای در یانوکا شد…

داوید برونشتاین، دلالی و پول دوستی را از پدر و پدر بزرگ به ارث برده بود – بقول ایزاک دویچر « پرکاری و صرفه جوئی »! با پول و پله ای که از راه صرافی و دلالی و ربا خواری بهم زده بود، زمینی را در یانوکا خرید، کشاورزی و زراعت در پیش گرفت.  

طولی نکشید که جناب داوید برونشتاین، که خیلی « پر کار و صرفه جو بود »! کلی پیشرفت کرد، ملاکی ثروتمند، بزبان روسی کولاک از آب در آمد: با صدها هکتار زمین زراعی مرغوب، کاراژهای متعدد، انبار بزرگ و کارگاه، طویله و اسطبل، مرغداری و خوک داری، ایضا مالک تنها آسیاب موجود در آن منطقه، که با « حسن نیت خیلی زیاد »! گندم دهقانان فقیر، بزبان روسی موژیک، خرده مالکان روستاهای اطراف را در ازای یکدهم محصول برایشان می کوبید و آرد می کرد…

تاجر محل و بازرگان غله در سواحل در یای سیاه، صاحبکار مزارع و روستاهای اجاره ای، با کلی خدمه نوبتی، کلفت و نوکر تمام وقت، دهها کارگر روز مزد، شماری هم مهاجر و غیر مجاز با مزد نازلتر… که از بوق سگ تا غروب آفتاب بیل می زدند، جان خود در محصول ریخته و اجاق مالک و اهل بیت را روشن نگهمیداشتند، جیب گشاد برونشتاین را پر می کردند. ( پیامبر مسلح )

آخرین فرزند در این خانواده « مقدس »! کسی غیر از لئون برونشتاین « نظر کرده »! بعد ها لئون تروتسکی نبود، که با « یک داس و یک چکش در دست »! در روز 26 اکتبر سال 1879 میلادی بدنیا آمد… بزعم ایزاک دویچر گویا مقدر این بود که این کولاک زاده اکراینی « 38 سال بعد، درست در یک چنین روزی، رهبری قیام بلشویکی در پطروگراد را بدست گیرد و بدست هم گرفت… »! یعنی به حکم « تقدیر »! همان شد که باید می شد. فرمان دوازدهم موسی: بنی اسرائیل رهبر بدنیا می آید. ( تورات ایزاک دویچر، سوره کولاک، آیه خر رنگ کن )

 

خطای تاریخی  

بیشترین قسمت از خاطرات تروتسکی « مظلوم »! من درآوردی است. بلحاظ ادبی هم ارزش چندانی ندارد. کولاک زاده ای ناز پرورده و کم فرهنگ، لوس و بی نزاکت، خیالاتی و جاه طلب… که به هیچ صراطی مستقیم نبود. خیلی راحت دورغ می گفت، نظرات این و آن را می قاپید، همه جا سر می کشید، با همه می لاسید… این جانور نامجو و از خود راضی و ارتجاعی، نگران دارائی و املاک فامیلی… عقب مانده تر از آن بود که مارکسیست باشد. بنظر من، عضویت این « موسی برگزیده »! در حزب کمونیست ( بلشویک ) یک خطای بزرگ تاریخی بود…   

بشنوید از ایزاک دویچر، که می فرماید: « این یک تقدیر بود که برونشتاین جوان را در مسیری انقلابی قرار داد، یک تقدیر بود که او رهبر انقلاب اکتبر، مبتکر ارتش شرخ… از آب در آمد »! مهملاتی خررنگ کن از این دست. ولی انقلاب اکتبر، این حرکت آگاهانه و سازمانیافته، بد یا خوب، برای بلشویک ها یک انقلاب سوسیالیستی بود. موضوع مانیفست حزب کمونیست را دنبال می کرد، برای نفی انقلابی مالکیت خصوصی بر وسائل تولید اجتماعی، برای مصادره دارائی و اموال مالکان و سرمایه داران، مصادره دمکراسی در یک جغرافیای معلوم سیاسی سازمان داده شد.

گویا ایزاک دویچر « نمی » داند که بلشویک ها تئوری مارکسیستی گذار از سرمایه داری به کمونیسم، استقرار دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا را در مد نظر داشتند. مردک نمی فهمد که مارکسیسم با « تقدیر »! سازگار نیست. کمونیسم با « قضا و قدر »! سر ستیز دارد…   

با این حساب، سوای مهملات خررنگ کن « توراتی و بازی تقدیر »! هیچ معلوم نیست که چطور برونشتاین جوان، بزعم ایزاک دویچر « رهبر مادر زاد انقلاب اکتبر »! با مارکس و مارکسیسم آشنا شده بود؟ تمام مساله هم اینجاست. چون جدل های لنین « مجنون »! مبارزات استالین « بد خلق »! از سیر تا پیاز، برسر تئوری ها و کشفیات مارکس، برسر مارکسیسم بود.

حال فرض می کنیم آقای ایزاک دویچر حق داشته باشد، یعنی این تقدیر بود که سرنوشت لئون برونشتاین را رقم زد. جفنگی مذهبی و احمقانه، نافی تاریخ و تمام رویدادهای تاریخی، تبدیل و تبدل مستمر هستنده ها در جهان ناسوتی، ناقض قوانین اقتصادی، تحولات قهری براثر رشد نیروهای مولد مادی در فرآیند بازآفرینی زیست جمعی انسان ها، نافی متریالیسم مادی، ناقض متریالیسم تاریخی. تمام این مهملات در جای جای خاطرات لئون تروتسکی موجودند.    

پس در اینصورت، می توان گفت که آثار « بدیع »! تزهای « نمونه »! رساله های عجیب و غریب عالیجناب لئون برونشتاین، هیچ ربطی با مارکس و مارکسیسم نداشته و ندارند. خیر، عالیجناب لئون تروتسکی « معصوم و مظلوم»! اصلا اینکاره نبود. من فکر می کنم که پلخانف شخصیت مالیخولیائی این ملاک زاده را خیلی خوب تشخیص داد و بدرستی با حضور برونشتاین جوان در اسکرا مخالفت می کرد. مابقی برای بعد.       

رضا خسروی

     

 

     

 

 

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: