نظری, بابک پاکزاد

تئوری عقیم ۲ – تئوری معطوف به عمل چگونه کار می کند

تئوری عقیم ۲

تئوری معطوف به عمل چگونه کار می کند

بابک پاکزاد

بخش اول

در ابتدای کار با خود قرار گذاشتم که تئوری عقیم مقاله ای باشد که تدریجا نوشته و تکمیل شود، یعنی در هر مرحله بازخورد ها جمع آوری و تحلیل شود و دستمایه نگارش مرحله بعد قرار گیرد. مطلب به بحث هایی دامن زد؛ مهمترین انحرافی باید هم اکنون در برابر آن بایستم و در این بحث ها حی و حاضر بود ، مساله تقابل اهل تئوری و اهل عمل بود. از جمله برخی ندانسته و نپرسیده پیشاپیش بدون درک مشخص از چیستی تئوری معطوف به عمل آن را با مثال های به غایت سطحی مورد ارزیابی قرار دادند که هدفشان بیش از درک مطلب من حفاظت از ساحت مقدس تئوری به آن گونه که می فهمند بود. آنها درک نمی کنند نخستین کارکرد تئوری معطوف به عمل نجات تئوری است از مسیر زمینی کردن آن.

آیا تئوری های ماکرو پاسخگوی ما بوده اند؟ مسير مبارزه چیست؟ آموزش آن نگاه کل گرا و هولیستیک به توده های مردم تا مسبب اصلی را درک کنند!؟ تا آنجا که من شاهد امور هستم نگاه کل نگر ما بیشتر در صدد تبیین جهانی است که خصم ما می سازد و یا عملا در کار ساخت آن است. در آستانه انقلاب ۵۷ هیچ نیروی چپی تصور نمی کرد بنیاد گرایی این چنین بالا بگیرد و به عنوان یک نیروی تعیین کننده در منطقه قد علم کند! حتی برای زیرک ترین نیرو های چپ، این ابعاد غیر قابل تصور بود! و این در حالی بود که هم کارتر و هم ریگان همان زمان در حال برنامه ریزی روی این پتانسیل ارتجاعی بودند. وقتی آنها فاجعه افغانستان و پاکستان و…. را خلق کردند، وقتی عملا به جهان شکل دادند، نظریه پردازان ما درصدد تبیین برآمدند؛ تبیین جهانی که آنها ساخته بودند. البته بسیاری تمام این تبیین ها را به حساب قدرت دستگاه تئوریک اشان می گذارند و می گویند این قابلیت دستگاه را می رساند که می توان با ابزارها و ساز و کارهایش مسایل امروز را تبیین کرد. اما پرسش این است: تا کنون دنیا را تفسیر کرده اید! کی وقت تغییر فرا می رسد؟ در همین زمان که مقاله را می نویسم پروفسور امانوئل والراشتاین در ایران هستند. ایشان واضع تئوری سیستم جهانی اند. من در سخنرانی ایشان در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران حضور داشتم. در انتهای سخنرانی ، ایشان احتمال گذار از وضعیت بحرانی به وضعیت مطلوب را پنجاه پنجاه عنوان کرد و سپس در حالی که دترمین بودن تحرکات ما را تا حدودی به رسمیت شناخت اما گفت که هر اقدام بسیار کوچک ما حتی در ابعاد نانو تاثیر گذار است و ما وظیفه فوری داریم که درد را کاهش دهیم. و سپس ایشان در همین زمینه مورد سوال قرار گرفتند که گفتند من نسخه ی ویژه ای ندارم. همان لحظه به خودم گفتم حتما نباید پروفسور باشی که به این نتیجه برسی ! حتما نباید واضع تئوری سیستم جهانی باشی که به این نتیجه برسی! نظریه های ماکرو در سر بزنگاه عمل در شرایط مشخص، حفره های بزرگ پر نشدنی دارند که این چنین دچار کلی گویی های عارفانه می شوند ، بدیهی است که روی دیگر این کلی گویی ها پراگماتیسم است! وقتی تئوری شما حرفی برای تغییر شرایط زمانی و مکانی مشخص نداشته باشد و همان شرایط، عمل را ایجاب کند شما یا به یک پراگماتیست تمام عیار تبدیل می شوید و یا آن که منفعل و با چشمانی وغ زده نظاره گر خواهید ماند! و این یعنی ختم تئوری! ما بشدت دچار فقر تئوری پردازی برای عمل در سطح میکرو هستیم. اتفاقا سنت چپ حرف های زیادی در این زمینه برای گفتن دارد . برخلاف بسیاری که معتقدند عمل در این سطح نیاز به تئوری پردازی ندارد ، من معتقدم غفلت ما از تمرکز تئوریک در این سطح از عمل است که حلقه مفقوده و پاشنه آشیل ما در بزنگاه ها ست.

تئوری معطوف به عمل چگونه کار می کند؟

در توضیح تئوری معطوف به عمل آوردم :

«تئوری معطوف به عمل یا تئوری برای عمل چه گونه ای از تئوری است؟ آن گونه از تئوری است که برخاسته از ضرورتی عملی (مشخص) باشد و عمل (مشخص ) را تغذیه کند! هر تئوری بمدد واسطه ها و گشتارهایی به گونه ای با عرصه عمل رابطه برقرار می کند. تئوری معطوف به عمل، تنها به گونه ای با عمل رابطه برقرار نمی کند بلکه اساسا برای عمل است ، لذا، فاصله آن با عمل با حداقل واسطه ها و گشتارها پر شده و محقق می شود

حال وقت آن رسیده که با مثالی به توضیح و روشن ساختن تعریف فوق بپردازم. یکی از معضلات والدین تک فرزند، تنها بودن فرزندشان است. این در حالی است که فراوانی پدیده والدین تک فرزند رو به افزایش است. والدینی که بنا به دلایل متعدد خواهان فرزند دوم نیستند. پر کردن تنهایی فرزند برای این والدین یک ضرورت عملی است. معمولا آپارتمان هایی که این خانواده ها در آن زندگی می کنند گزینه های مطلوب را به عنوان همبازی و هم سخن بندرت فراهم می کنند . هم از منظر ترکیب سنی و هم از نظر نوع علایق و….این ضرورت دایما در ذهن والدین تک فرزند رخ می نماید. معمولا بسیاری از این والدین دم در مدرسه ها در انتظار تعطیل شدن فرزندانشان جمع می شوند . پدیده ای که می تواند رخ دهد آشنایی بسیاری از والدین با یکدیگر و تنیده شدن شبکه ای از روابط است . سطح این روابط می تواند از یک بده بستان ساده شماره تلفن گرفته تا برقراری روابط خانوادگی تا ورود به فعالیت اجتماعی هدفمند مشترک متفاوت باشد . والدین می توانند از مسیر مدرسه ( به مثابه یک حوزه عمومی) نسبت به مرتفع کردن یک ضرورت به شیوه ای نسبتا مطلوب و با گزینه های متنوع بسیار اقدام کنند. اما مساله اين جا ختم نمي شود، روابط مطلوب به حوزه خصوصی آورده می شود و ضرورت اول مرتفع می گردد اما زمینه برای بحث پیرامون مسایل و منافع مشترک، فراوان است مسایل برخاسته از حوزه عمومی مشترک یا همان مدرسه! همین جاست که نطفه تهاجم از حوزه خصوصی به حوزه عمومی با هدف تغییر آن شکل می گیرد! در حقیقت شبکه ای اجتماعی با موضوعی مشترک درحال تکوین است! همچنین باید در نظر داشت که مدرسه یک واحد بسته و خود بسنده نیست! بلکه واحدی است با پیوندهای چندگانه و بسیار متنوع با محیط پیرامون که هر یک از این پیوندها می تواند توسط شبکه اجتماعی مورد چالش قرار گرفته و منشاء ابتکار عمل های متعدد گردد. در اینجا مرحله انتزاع آغاز می شود! واژه محله ، واژه ای با قدمت بسیار است همانگونه که واژه همسایگی ، این واژه های رابطه محور یا از محتوی تهی شده اند و یا باید تحول تاریخی معنای آنها را منفعلانه لحاظ کرد و یا باید به باز تعریف فعالانه آنها همت گماشت. در زمانه ای که دیگری، بیش از فرصت، تهدید را تداعی می کند! در زمانه ای که ضرورتی نمی بینیم که رابطه ای با همسایه برقرار کنیم و حتی اسم فامیل تمام ساکنین حاضر در آپارتمانمان را نمی دانیم ، اینجا باید تعریفی نوین از واژه های محله و همسایه ارایه داد ! مفهومی مبتنی بر فضای جغرافیایی مشخص! آیا می توان با شبکه های اجتماعی از آن دست که در فوق شرح آن رفت به استقبال باز تعریف فعالانه واژه محله رفت؟ باز تعریفی که تغییر شرایط در مرکز و هسته آن قرار دارد ، باز تعریفی که خود همزمان یک تئوری برای رفع نیازهای عاجل حوزه خصوصی و هم مسیری را برای تغییرات دلخواه در حوزه عمومی پیش پا می نهد؟

و اما چرا باید کنش مان را فرموله کنیم ؟ چرا باید دست به انتزاع زده و تئوری پردازی کنیم و به باز تعریف واژه ها و مفاهیم پشت آنها به شکلی رادیکال همت گماریم؟ به این دلیل ساده که دیگر وقتی جلوی درب مدرسه منتظر فرزندمان می مانیم، به آن به مثابه یک وظیفه تکراری روزانه نگاه نمی کنیم، بلکه سعی می کنیم پتانسیل تهاجمی آن تجمع منفعالانه برای رفع نیاز شخصی و همزمان مداخله در حوزه عمومی را کشف کنیم. بدون تئوری تغییر، تغییر واقعیت ممکن نیست!

اين مطلب و این مبحث کماکان باز است و با توجه به بازخوردها توسعه و تکامل پیدا خواهد کرد ….

.