پرش به محتوا

بحران اکراین٬ پیش زمینه ها و احتمالات

سرتیب دکتر امین محمد حطیط٬ استاد دانشگاه و متخصص مسائل استراتژیک نظامی٬ لبنان

برگردان٬ زیرنویسها و توضیحات: احمد مزارعی٬ ۴ مارس٬ ۲۰۱۴

تغییرات اساسی در روابط بین المللی و حرکت بسوی نظامی که تک قطبی درآن و سرنوشت دولتها نقش نداشته باشد٬ مورد پذیرش غرب برهبری آمریکا نبود. در گیریهای نظامی که در سوریه جریان دارد زمینه ساز زایش نظام تازه ای است که در آن نه فقط چند قطب٬ بلکه مجموعه های گوناگون استراتژیک٬ وجود خواهد داشت. بدون شک و بنابه مجموعه ای از دلایل٬ میان این مجموعه های تازه استراتژیک٬ تعادل و برابری وجود نخواهد داشت٬ اما مهم اینست که آنان از این پس این توانائیها را خواهند داشت که هرگونه دیکته ای را از جانب هرقدرتی رد کنند و علیرغم همه مشکلات از منافع ملی خود حفاظت کنند. تنها ظهور این چند قطبی در مرحله اولیه خود٬ همه ارکان نظام تک قطبی سابق را بلرزه درآورده و فاتحه آنرا نیز خوانده است. نظام تک قطبی علیرغم کاربرد تمام توان سخت افزاری خود٬ دچار شکستهای فاحشی در افغانستان٬ عراق٬ و لبنان گردید.

غرب پس از شکست در استفاده از سخت افزار٬ اکنون به استراتژی استفاده از نرم افزار٬ روی آورده و با بهره برداری از قدرت عظیم دستگاههای تبلیغاتی٬ اطلاعاتی و دیپلوماتیک٬ باضافه وجود تعداد زیادی نظامهای سیاسی وابسته که آماده اند همه دستورات غرب را باجرا گذارند. غرب برهبری آمریکا ثابت نمود که با سرمایه گزاری بر روی «حریق عربی»٬ توانایی عظیمی در جهت تخریب و خونریزی٬ بدست دیگران داشته و خود با استفاده از ماسک «انسانیت»٬ «دفاع از آزادی ملتها»٬ و «حقوق آنان در برخورداری از نظامی دمکراتیک»٬ در کناری بایستد. این غرب امیدوار است که بتواند٬ آن منافع و رادع اصلی را که بر سر راهش قرار داشته و اجازه نمیدهد بر خاورمیانه طلایی٬ تسلط کامل داشته باشد٬ از میان بردارد.اکنون خاورمیانه تبدیل به منطقه ای استراتژیک شده که تسلط برآن مساوی با تسلط برجهان است٬ اما در خاورمیانه جبهه مقاومتی وجود دارد که اجازه نمیدهد این سیاست تسلط غرب موفق شود٬ این جبهه مقاومت عبارتست از ایران از طرف شرق٬ سپس ساحل لبنان و شمال فلسطین اشغالی در غرب و قلعه خاوری آن سوریه.

در یک برنامه ریزی دقیق٬ غرب با استفاده از امکانات بین المللی٬ همه امکانات خودرا بکار گرفت و مطمئن گردید که میتواند در خلال سه تا چهار ماه سوریه را ساقط کرده و سپس سایر اعضای جبهه مقاومت را متلاشی کند٬ اما مبارزه در میدانهای جنگ٬ نقشه ها و خیالات غرب را با شکست فاحش روبرو ساخت. شش ماه پس از شروع جنگ برعلیه جبهه مقاومت و پس از اینکه این جبهه نشان داد که استوار ایستاده و شکستی درکار نیست٬ روسیه و چین به رو در رویی سیاسی با آمریکا پرداختند و این اولین اعتراض سیاسی در مقابل آمریکا بود و جنبه کاملا استراتژیک داشت. تا دو دهه قبل از این٬ از هنگام تخریب- فروپاشی شوروی سابق چنین ایستادگی در مقابل آمریکا وجود نداشته است. بدون شک حضور یافتن چین و روسیه و مقابله آنها با آمریکا را باید در نتیجه مقاومت سرسختانه محور مقاومت منطقه دانست که راه را بر تهاجم جهانی امپریالیسم آمریکا و غرب در سوریه بستند.

باید گفت که استفاده همزمان روسیه و چین از حق وتو و متوقف کردن تصمیم شورای امنیت مبنی بر مجاز شمردن حمله نظامی ناتو برهبری آمریکا به سوریه٬ اولین ضربه کوبنده ای به تک جهان قطبی و سیاستهای تجاوزکارانه آمریکا بود که همیشه تحت عنوان «جامعه بین المللی»٬ بسیاری از کشورها را تیول خود کرده بود. پس از این وتو٬ مرحله تازه ای در روابط بین المللی آغاز شد. از آن تاریخ روابط بین المللی شاهد پیشرفتهای زیادی بنفع روسیه بوده است. این مرحله ثابت نموده که روسیه بعنوان قدرتی مهم و تأثیرگذار در عرصه بین المللی همراه با همپیمانان خود در مجموعه «بریکس» و همچنین همپیمانی با محور مقاومت و دفاع٬ شامل ایران٬ سوریه٬ مقاومت لبنان٬ شرکای مهمی در مقابله با غرب برهبری آمریکا میباشند.

اما غربی ها که از بکاربردن استراتژی قدرت خشن عاجز مانده و نمیتواند از این پس جبهه هایی را بوسیله ارتش و تانک های خود باز کند و حتی از نظر اقتصادی نیز شکنندگیهای زیادی دارد که اجازه اقدامات زیادی به او نمیدهد٬ اما نمیخواهد تسلیم شرایط تازه گردد. بویژه اینکه اگر «دشمن»٬ توانست پس از پیروزی٬ نظام تازه ای از مجموعه های استراتژیک تشکیل دهد٬ قادر خواهد بود همه کشورهای غربی را در سی سال گذشته پشت سر گذارد٬ زیرا این مجموعه دارای توانایی های اقتصادی٬ موقغیتهای ژئوپولیتیک٬ فضای استراتژیکی که قابلیت توسعه و تثبیت شدن آسانی را دارد. غرب میکوشد در این موقعیت این عجز و درماندگی خود را با روی آوردن به قدرت و توانایی های نرم افزاری جبران کند٬ در این مسیر است که شاهد تکرار شدن «انقلابات رنگی»٬ «بهار ملتها»٬ و «بهارعربی» دروغین که در حقیقت حریق عربی است هستیم که هر تر و خشکی را در آتش خود میسوزاند.

در اجرای سیاستهای فوق٬ غرب برای هرکشوری٬ برنامه ویژه ای راتنظیم نموده است. برای چین(۱)٬ روسیه٬ باضافه محور مقاومت. از نظر غرب پرداختن به روسیه بسیار مهم بود٬ زیرا این کشور در مسئله سوریه بسیار تأثیرگذار است. از نظر سیاسی٬ در سازمان ملل و کنفرانس ژنو و از نظر نظامی که روسیه٬ ارتش سوریه را درجنگ خود علیه گروههای تروریستی مزدور و وابسته به آمریکا تقویت میکند.

غرب در ادامه سیاستهای فوق٬ این بار اکراین را برگزید تا بمب نرم افزاری خود را در مقابل روسیه منفجر کند٬ زیرا از نظر برژینسکی نظریه پرداز معروف آمریکایی٬ «اکراین کلید تسلط بر روسیه است٬ از طریق اکراین میتوان روسیه را به تسلیم واداشت و یا متلاشی کرد»(آرزو بر جوانان عیب نیست- م). اکراین از این نظر برای روسیه مهم است که دارای مرزی طولانی هستند و بسیاری مشترکات زبانی و دموگرافیکی دارند و نظر به نیازمندی روسیه به استفاده از دریای سیاه٬ بنابراین روسیه در مورد اکراین دچار افراط و تفریط نمیشود. بحران اکراین در هنگامی بوجود آورده شد که مسابقات المپیک جهانی سوچی در اوج خود بود و روسیه فرصتی داشت تا برتری اقتصادی و اوضاع اجتماعی خود را در جهان بنمایش بگذارد. آنچه که اوباما را بسیار خشمگین کرد این بود که علیرغم تبلیغات گسترده ای که برای اخلال در برنامه سوچی فراهم کرده بودند٬ المپیک سوچی با موفقیت بی نظیری پایان یافت.

هدف از ایجاد بحران اکراین٬ در همزمانی با المپیک سوچی٬ این بود که با بازی گرفتن هیبت روسیه و تهدید حیالت خلوت آن٬ به یک انتقام کشی دست زده و بتوانند از این امر در سوریه امتیازاتی بنفع غرب و سیاستهایش در سوریه٬ بدست بیاورند.

از نظر منطق دیدن اولویتها در امور مختلف و سبک و سنگینن کردن سود و زیانها٬ روسیه رضایت داد تا بعضی امتیازات به مخالفان غرب در اکراین بدهد. بحسب صاحبنظران امتیازات اعطایی روسیه بسیار دردناک بود٬ زیرا رئیس جمهور سابق از بسیاری امتیازات قانونی صرفنظر کرده و پذیرفت تا انتخاباتی زودرس در چند ماه آینده آغاز شود. یاناکوویچ و روسیه بخوبی میدانستند که با وجود تبلیغات گسترده غربی و صهیونیستی(۲)٬ توافقنامه مذکور بسیار زیانبخش٬ اما آنان توافق کرده٬ علیرغم اینکه آنرا نوعی ماجراجویی میدانستند. رویهمرفته قرارداد اگر از طرف مخالفان اجرا میشد٬ بنفع روسیه٬ اروپا و به زیان آمریکا بود. اما با وجود همه اینها٬ مخالفان منتظر انتخابات زودرس آینده نمانده و اقدام به اشغال مراکز دولتی و کشتار مردم کردند و رئیس جمهور را از کار باز داشته و وی مجبور به فرار گردید.

روسیه متوجه شد که مخالفان فریبکاری کرده اند٬ قابل توجه اینکه قرارداد با توافق و امضای نمایندگان کشورهای اروپایی انجام شد٬ بدینوسیله روسیه خود را ملزم دید تا برای حفظ مصالح و حقوق ملی خود اقدام نماید. از این نظر٬ روسیه بازیهای المپیک را که چند روزی به پاپانش مانده بود با موفقیت بپایان برد و پس از آن آقای پوتین لباس ورزشی را تبدیل به لباس نظامی نمود و اعلام داشت که حاضر است برای حفظ منافع روسیه از قدرت نظامی استفاده کند.

اقدام روسیه و به هیبت نظامی درآمدن باین معنی بود تا پیام محکمی به غرب بدهد که آنان حاضر نیستند نه عقب نشینی کنند و نه از حقوق خود کوتاه بیایند. امتیازاتی که در شرایط ویژه ای به مخالفان داده شد٬ اکنون دیگر محلی از اعراب ندارد. مانورهایی که روسیه در مرزهای اکرایبن انجام داد و همزمان فعالیتهایی نیز در درون جزیره کریمه انحام شد٬ در هماهنگی با سیاست جدید روسیه در قبال اقدامات غرب برهبری آمریکا در اکراین است. اکنون مانورها در مرزهای اکراین و کریمه٬ درجهتی پیش رفته که روسیه نمیتواند عقب نشینی کند٬ زیرا از نظر روسیه٬ این عملی دفاعی و ضروری است و بنظر ما بحران اکراین در جهتی سیر میکند که به نتایج زیر منجر خواهد شد:

۱- دخالت مستقیم نظامی روسیه در اکراین٬ بقصد ازمیان برداشتن نیروهای کودتاگر٬ اما این دخالت همراه با خطراتی خواهد بود و غرب٬ بویژه آمریکا با روسیه درجاهای دیگری به مقابله برخواهد خواست٬ و این چیزیست که روسیه نمیخواهد و از نظر سیاسی و نظامی کاملا بنفع روسیه نیست٬ بنابراین دخالت نظامی گسترده روسیه٬ در اکراین بعید بنظر میرسد.

۲-  تقسیم اکراین٬ شرق و جنوب ثروتمند بنفع روسیه و غرب و شمال فقیر به نفع اروپا٬ این امر روسیه را شادمان و اروپا را مغبون خواهد کرد٬ زیرا غرب توان تحمل مشکلات اقتصادی آنان را نخواد داشت. از طرفی ین تقسیم بندی معیر با توافقنامه بوداپست در سال ۱۹۹۴ است ٬ که وروسیه٬ آمریکا و انگلستان٬ بر روی وحدت اکراین توافق کرده اند. بنظر ما دست زدن به آن امر آسانی نیست٬ اما بسیار بعید بنظر نمیرسد.

۳- ادامه تسلط بر کریمه توسط روسیه٬ تا رهبران کودتا را در کیف مجبور کند تا از سیاستهای زورگویانه خود عقب نشینی کرده و مصالح روسیه را برسمیت شناخته و نقشی نیز در اکراین به غرب داده شود٬ این امر در شرایط فعلی مناسبترین است.

۴- ادامه این بحران از طرف غرب و ارتباط دادن آن به مسئله سوریه و سایر مسائل جهانی و استفاده از آن بعنوان اهرمی برای تصفیه حسابهای بین المللی و تقسیم مجدد مناطق نفوذ.

 ما در عین اینکه٬ اینرا میگوئیم٬ اینرا نیز اضافه می نمائیم که روسیه تحت هیچ شرایطی در اکراین نمی پذیرد که در زیر فشارهای گوناگون پیمان ناتو قرار گیرد٬ زیرا غرب از هر نظر اقتصادی و نظامی عاجز بوده٬ بویژه حاضر نیست بار سنگین اقتصاد ورشکسته اکراین را بدوش بکشد. همچنین هیچ امکانی برای معامله بر سر سوریه وجود ندارد٬ زیرا تصمیمات در مورد سوریه تنها در دست ملت و دولت سوریه و محورمقاومتی است که آمادگی کامل دفاع از سوریه را تا به آخر دارد.

پایان

زیرنویسها و توضیحات از مترجم است:

(۱)- همین توطئه شومی که در جریان المپیک سوچی بکار گرفتند٬ مشابه همان را٬ در جریان المپیک چین٬ انجام دادند٬ باین شکل که در شهر «ارومورو» در استان سنکیانگ چین٬ با استفاده از پخش خبری دروغین٬ مبنی بر تجاوز به عنف یک چینی در حق یک دختر مسلمان٬ و تمهیداتی که از قبل فراهم کرده بودند٬ بیش از دویست نفر بقتل رسیدند. رئیس حزب کمونیست چین که در مراسم المپیک حضور داشت٬ مجبور شد به محل درگیری رفته و آشوب را بخواباند. بزودی دروغ بودن خبر معلوم شد. خانم صبرینا که «رأس الفتنه» بود نیز فرار کرده و به ترکیه پناهنده شد و در آنجا امکانات گسترده ای از طرف دولت ترکیه و آمریکا برایش فراهم شده تا به عملیات تروریسیتی در درون چین ادامه دهند٬ کم و بیش خبرهای آنرا در مطبوعات میخوانیم٬ مرکز آنان در شهر«وان» ترکیه است.

(۲)ـ در روزهای بحران اکراین٬ اخباری مبنی بر خطرناک بودن وضعیت یهودیان اکراین انتشار یافت و اینکه آنان در حال فرار جمعی هستند. اما حقیقت غیر از این بود٬ زیرا چند گرداننده اصلی بحران اکراین٬ سرمایه داران یهودی بودند. بنابه نوشته خانم «امیلیاگلاسر» مدیر مطالعات اروپای شرقی در دانشگاه کالیفرنیا: اکثریت رهبران تظاهرات ضددولتی در اکراین را یهودیان تشکیل میدادند٬ آنان عمدتا روشنفکران٬ هنرمندان و اکادیمسین های یهودی و از یهودیان برجسته بودند. برنارد لیفی صهیونیست٬ که در میدان استقلال مردم را علیه دولت اکراین میشورانید٬ از صهیونیستهای معروف است. حتی رهبر حزب «آزادی» که همه اعمال خشونت بار را در شهر کیف رهبری میکرد٬ یعنی آقای «تیاجینیبوک فروتمان» که نازی و نیمه یهودی است٬ اعلام داشت که اکنون یهودیان بر اکراین تسلط دارند و صاحب بانک «پرافیت بانک» آقای ایگور کولومویسکی٬ حتی به حزب ما نیز کمک میکند. یکی از اهداف دامن زدن خطر برای یهودیان این است که دولت اسرائیل میخواهد در این شرایط بحرانی عده ای از یهودیان اکراین را به اسرائیل ببرد تا بهتر بتواند به قتل و کشتار ملت مظلوم فلسطین ادامه دهد. اسرائیل شاهاک استاد تاریخ زبانهای عبری در اسرائیل حق دارد قتی میگوید: «صهیونیسم شر بزرگی برای بشریت است».

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: