تاریخی

چپ ارتدکس و مسئله ونزوئلا- میراث فرمانده – " برابري قانون قانون ها"



چپ ارتدکس و مسئله ونزوئلا

شاهین شهروا

روزي انسان ساده اي از خلق من

روشنفكران اخته اين سرزمين را

بازجويي خواهد كرد

و از آنان خواهد پرسيد

چه كرده ايد در هنگامي كه بي چیزان رنج مي بردند.

و نوازش و حيات شعله زنان در جانشان خاكستر مي شد؟

اتو رنه كاستيو1

مقدمه :

هوگوچاوز از پرچمداران مبارزات ضد امپراليستي آمريكاي لاتين و ميراث دار سنت بولیواری در ونزوئلا پس از جدالي نسبتاً طولاني با بيماري سرطان درگذشت . هر چند مي توان مرگ چاوز را ضايعه اي براي جنبش مترقي جهاني علي الخصوص در آمريكاي لاتين قلمداد كرد اما گمان ندارم در فرداي بدون چاوز آنچه او به عنوان راهي ديگر چه در درون قلمرو كشورش ، چه در سطح قاره و چه در جهان نموده و پيموده بود به بيراهه رهسپار گردد. چرا كه باور به چنين ره گم كردني ، چشم پوشي از آرمان ها و مطالبات و مبارزات زحمتکشانی است كه در عصر يكه تازي وحشي ترين گونه سرمايه داري و دوراني كه ارتجاع خطابه مي كند نه گريزي از آن هست و نه گزيري ، نقشی ديگر گونه رقم زده اند.اگرچه ناديده گرفتن نقش كاريزماي چاوز چشم بستن بر گوشه اي از واقعيت است اما ناديده گرفتن اراده و قدرت خلق ها چيزي جز انكار تمام واقعيت نيست.از سویی گمان نمي كنم دلیلی برای مرثيه سرايي و مدح و ذم چاوز و يا بررسي و تشريح جايگاه و محبوبيت او در ونزوئلا و آمريكاي لاتين وجود داشته باشد چرا كه امروز پس از مرگ چاوز آسان‌ترين كار ستايش يا لااقل احترام به اوست با نگاهي به رسانه هاي غربي مي بينيم ، آنها نيز كه تا چندي پيش به هر بهانه اي او را در قامت شری گاه فوري و گاه نه چندان فوري بر پرده نمایش مي كشاندند اكنون به زبان احترام از او ياد مي كنند. در داخل اين كشور نيز فضاي جامعه در روزهاي پس از مرگ چاوز ، خود گوياي سخن هاي فراواني بودكه به گوش چشم شنيده مي شد و تكرار آن موضوعيتي ندارد. به قول والتر بنيامين «حال و هواي يك مهماني شبانه را كسي كه بعد از رفتن همه مانده ، از طرز قرار گرفتن بشقاب ها و فنجان‌ها و ليوان ها و غذاها مي فهمد : در يك نگاه«2

بي گمان در مورد مباحث فوق و در مدح و ذم چاوز و چاویسم فراوان خوانده ايم و خواهيم خواند.اين مقاله در واقع چندان تأكيدي بر مباني و كاركرد چاوز به شكل خاص و انقلابات بوليواري به صورت عام ندارد. این مقاله شامل 3 قسمت است.در قسمت نخست نگاهی به تحولات تاریخی ونزوئلا پیش و پس از به قدرت رسیدن چاوز در سالهای اخیر خواهیم داشت.قسمت دوم در بردارنده بررسي چرائي ضديت طيف هاي مختلف راست جهاني از نومحافظه كاران گرفته تا جريان ليبرال و سوسيال دموكرات و ما به ازاي داخلي آنها در ايران با تحولات خلقی آمریکای لاتین به خصوص در ونزوئلا است و قسمت سوم و بسیار مهم این مقاله بازبيني مواضع جرايانات چپ داخلي و بين المللي در قبال دولت هاي بولیواری به صورت خاص و كليه تحولات داخلي و بين المللي به صورت عام است. در واقع آنچه محوريت بحث را در برمي گيرد بررسي ريشه هاي انديشه اي است كه به واسطه برداشت مکانیکی از افق سوسياليستي و پا فشاري بر شعارهاي حداكثري در مقابل تحولات عدالتخواهانه جهاني موضعي انتقادي يا انفعالي اتخاذ مي كند و ناخودآگاه دچار بيماري چپ روي كودكانه مي گردد و به خدمت قدرتهاي سرمايه داري درمي آيد. ناگفته پيداست كه مسئله آمريكاي لاتين و ونزوئلا تنها نمونه اي از كنش نيروهاي مذكور است و به عنوان يك مثال مطرح مي گردد. اين گونه موضع گيري ها قابل تعميم به يكان يكان مسائلي است كه چپ ايران و چپ جهاني چه در گذشته و چه در آينده روياروي خود داشته و خواهد داشت. بررسي چاويسم و چپ آمريكاي لاتين از آن روست كه پرده از اين مواضع كنار زده و به بررسي عيني اين جهت گيري ها ياري رساند. لذا نخست به عملكرد و دستاوردهاي چاويسم در ابعاد داخلي و خارجي خواهيم پرداخت و پس از آن ريشه هاي ضديت با اين پديده را در رويكردهاي محافظه كارانه ، سوسيال دموكراتيك و چپ گرايانه مورد بررسي قرار مي دهيم و در نهايت اين مسئله را تشریح خواهيم كرد كه چپ درست آئين كجا مي ايستد و چرا چنين موضعي اتخاد مي كند.

قسمت اول

میراث فرمانده

» برابري قانون قانون ها»

شايد هيچ كس نتواند بهتر از ادواردو گالئانو روزنامه نگار ارگوئه اي ، آمريكاي لاتين پايان هزاره پيشین را توصيف كند: «آمريكاي لاتين ظالمانه ترين منطقه در دنياست هيچ جا، نان و ماهي اين چنين غير منصفانه توزيع نمي شود. جاي ديگر را نمي توان يافت كه در آن شكاف بين معدود افرادي كه حق حكومت دارند و بي شمار افرادي كه موظف به فرمانبرداري اند، اين چنين عميق باشد. اقتصاد آمريكاي لاتين ، اقتصاد برده‌داري است كه نقاب فرا مدرنی بر چهره دارد. دستمزدها در سطح آفريقا، قيمت ها در سطح اروپا،و تنها كالاهايي كه به طور كارآمد توليد مي شود، بي عدالتي و خشونت است»3 اين قاره نخستين آزمايشگاه سياست هاي نئوليبرالي بود و ماحصل اين آزمايش ها چيزي جز ، افزايش فقر، تشديد نابرابري هاي اجتماعي ، تخريب محيط زيست، افزايش جرم و خشنونت و تضعيف طبقه كارگر و جنبش هاي خلقي نبود. كودتاهاي مكرر ايالات متحده آمريكا در اين قاره راه هر گونه قامت بر افراشتني را بر آنها سد كرده است. كودتاي خونين پينوشه در سپتامبر 1973، كودتا در آرژانتين 1976، بوليوي 1971 و 1979 ، پرو 1976، السالوادور 1979، هائيتي 1990 و  يا همين اواخر در روزهايي كه بشردوستان آمريكایي گرم صدور دموكراسي ، جنگ براي صلح و جنبش هاي رنگارنگ سبز و نارنجي و زرد و …. بودند در هندوراس و ونزوئلا و بوليوي تنها گوشه اي از سوغات همسايه شمالي اين قاره است.دميدن در آتش جنگ داخلي عليه ساندنيست هاي چپ گراي نيكاراگوئه ، واقعه خليج خوك ها ، تهاجم نيروهاي آمريكايي به مقر رياست جمهوري پاناما ، دستگیري رئيس جمهور مانوئل نوريگا و استقرار نظاميان آمريكا در اين كشور و تعرضات شخصي ، سياسي ، نظامي بر رهبران چپ گراي آمريكاي لاتين هم تنها گوشه اي از تمام وقايعي است كه در اين قاره به وقوع پيوسته است. البته طبيعي است كه هيچ كدام از اين وقايع كه مي توان روزشمار آن تقويمي سالانه تهيه كرد به چشم و گوش مردم جهان آشنا نباشد چرا كه جادوي رسانه ، جهان را ديگر گونه در چشم مخاطبانش تصوير مي كند. شايد بتوان گفت وارونه ترين جادوي قرن ما جادوي رسانه است. اوست كه فرمان مي دهد چه چيز را بايد ديد و شنيد. اوست كه جنايت هاي كوچك را محكوم و جنايت هاي بزرگ را تطهير مي كند. كوچكترين خطرات جهان را مهلك و مهلك ترين خطرات را كوچك می نمایاند. حتي اوست كه پارلمان و نخست وزير و رئيس جمهور تعيين مي كند و فرمان جنگ مي دهد. مرگ سه شهروند بوستوني بزرگترين فاجعه سال لقب مي گيرد حال آنكه سلاخي هزاران هزار كودك افغاني و عراقي و فلسطيني كوچكترين انعكاسي نمي يابد . البته جان خود آمريكايي ها هم چندان برابر نيست همزمان با انفجار بوستون يك كارخانه توليد كود شيميايي نیز در ايالت تگزاس طعمه حريق شد تعداد زيادي از كارگران اين كارخانه و ساكنان اطراف كشته و زخمي شدند. بيش از صدكشته و زخمي! اما گويا جان سه بوستوني ارزش بيشتري داشت. البته نبايد فراموش كرد عمليات تروريستي بهانه رسانه اي خوبی براي قتل عام ملتي ديگر است بايد منتظر ماند و ديد اين بار قرعه به نام خلق كدام سرزمين خواهد افتاد. چامسكي درست مي گويد كه سيستم تبليغات براي دموكراسي بورژوايي به اندازه سركوب براي دولت هاي خودكامه ضروري است. با اين همه واقعيت را براي زماني محدود مي توان وارونه جلوه داد. با گذر زمان واقيعت خود را نمايش نمي دهد بلكه تحميل مي كند به قول لنگستون هيوز شاعر عصر سياه و سپيد آمريكا كه البته هنوز هم به پايان نرسيده است :

 

سياهان

 

دلپذير و رامند

 

بردبار و فروتن و مهربانند

 

الحذر از روزي كه شيوه دگر كنند…

 

آري ، تحولات يكي دو دهه اخير آمريكاي لاتين بخشي از اين واقعيت ها و شيوه دگر كردن خلق هاست كه اين بار به فتوحاتي هر چند كوچك دست يافته است.

 

تا ده سال پيش اگر معدود اسامي چون فرمانده چه ، فيدل كاسترو، آلنده و يكي ، دو نفر ديگر را از جمع سياستمداران آمريكاي لاتين جدا مي كرديم ، هيچ سياستمدار قابل احترامي در اين قاره باقي نمي ماند. رهبران آمريكاي لاتين چيزي جز عوامل دست نشانده كاخ سفيد و مجري اوامر و طرح ها و آزمايشات يانكي‌ها نبودند. اما امروز بسياري از رهبران اين كشورها به جاي تسليم شدن مطلق در مقابل امپرياليسم ايالات متحده با تكيه به نيروي خلق هاي كشورشان تمام قد يا لااقل نيم قد در مقابل سلطه آمريكا در اين منطقه ايستاده اند و به جبر نئوليبراليسم و بازار آزاد و ملزومات آن تن نداده اند. يكي از اين كشورها ونزوئلاي چاوز است.

 

مرگ خوان ویسنته گوفر در سال 1935 منجر به تضعيف ديكتاتوري نظامي حاكم بر ونزوئلا شد و سرانجام در سال 1958 با سقوط ماركوس پرس خيمنس نيروهاي نظامي از مداخله مستقيم در حكومت كنار زده شدند. اين تحولات و شكل گيري نظام دموكراتيك در اين كشور تحت معاهده اي با نام punto fijismo صورت بندي مي شد كه از حمايت نيروهاي مسلح ، اتحاديه هاي مهمي چون (كنفدراسيون كارگران ونزوئلا) و بزرگترين سازمان تجاري اين كشور (فدراسيون اتاق هاي بازرگاني و توليد) برخوردار بود.4با پويا شدن فضاي سياسي،ميان نظام حاكم و چپ گرايان راديكال تقابلي جدي به وجود آمد تا آنجا كه در سال 1960 تضمين هاي قانون اساسي معلق ، روزنامه هاي چپ گرا تعطيل و رهبران سوسياليست اتحاديه ها به كميته هاي انظباتي فراخوانده شدند و عده كثيري از آنها اخراج يا با محدوديت ها و تنبيهات سنگيني مواجه گرديدند. در همين سالها تحت تأثير انقلاب كوبا هسته هاي چريكي در حزب كمونيست ونزوئلا PCV و جنبش چپ انقلابي MIR آغاز به فعاليت مي نمايد.این جنبش تاثیر عمیقی در جامعه ونزوئلا و شکل گیری انسان نوین انقلابی در این کشور می نهد که بازتاب عینی این خصلت انقلابی در جنبش بولیواری و نهضت های انقلابی سراسر آمریکای لاتین طی چند دهه اخیر علی الخصوص در شرایط پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و هلهله ارتجاع نمود یافته است.در سال 1962 پس از چند سال مبارزه در روستاها و شهرها مبارزه مسلحانه به سبب به كشتار، شكنجه ، توقيف و سركوب بسياري از رزمندگان و مبارزان اين كشور تا حد زیادی قدرت خود را از دست می دهد.با افول قدرت مبارزه مسلحانه از يك طرف و بهبود نسبي وضعيت اقتصادي جامعه به سبب سرازير شدن ثروت نفتي از سوي ديگر نوعی دگر اندیشی در برخی جريانات چپ گرا در اواخر دهه 1960 به وقوع پیوست و پس از آنكه به قول خودشان ديدند موتور كوچك نتوانسته موتور بزرگ را به حركت درآورد و حتي تسمه هايي كه اين دو موتور را به هم پيوند مي داد پاره و رشته رشته شده است بر آن شدند به تدريج رو به فعاليت هاي قانوني بياورند. عمده ترين اين گروه ها (جنبش به سوي سوسياليسم ) و Raclieal cause الهام گرفته از كمونيسم اروپايي و منتقد سوسياليسم روسي و حزب لنیني بودند. 5 آنها موفق به كسب پايگاهي قدرتمند در ميان روشنفكران و دانشجويان شدند و سعي كردند سازمان سياسي باز را در مقابل مفهوم لنیني حزب عمده كنند.اما کمتر پای خود را از محدوده حلقه های روشنفکرانه فراتر نهادند. پایگاه اصلی جریانات سوسیال دموکرات و رفرمیست در میان بخش هایی از طبقه متوسط بود که افزایش قیمت نفت و سرازیر شدن درآمدهای نفتی در ساختار بوروکراتیک این کشور آن ها را بیش از پیش منتفع کرده بود.

 

دهه 70 همچنان با شتاب روبرو شد ثروت هاي برآمده از نفت سپري مي شد به گونه اي كه حتي اعتراضات ناشي از افزايش چهاربرابري ماليات ها در اولين دوره نخست وزيري كارلوس اندرس پرس از نظر رهبران سياسي بي اهميت بود.

 

در دسامبر 1982 پيماني معروف به samon de guere ميان چاوز و دو نظامي ديگر منعقد شد كه بعدها جنبش جمهوري پنجم (MVR) نام گرفت و منجر به خلق ارتش انقلابي بلواري EBR 200,200 گرديد.6 پس از ده سال سازماندهي در سراسر ونزوئلا اين جنبش به جنبش انقلابي بوليواري تغيير نام داد و با كودتاي سال 1992 توجه عمومي را به خود جلب كرد. هر چند اين كودتا از نظر نظامي با شكست مواجه شد اما از نظر سياسي دو پيروزي بزرگ به دست آورد. نخست كودتا نشان دهنده شكاف درون نيروهاي نظامي و ضعيف شدن دولت بود و ثانياً به دنبال وقايع كودتا چاوز يكشبه تبديل به يك چهره ملي گردید با شكست كودتا چاوز دو سال روانه زندان شد » او در پيامي تلويزيوني از نظاميان درخواست كرد از تلاش براي قيام دست بردارند و با گفتن اين مطلب كه » در اين لحظه هدف هايي را كه ما در پيش گرفته بوديم ، به دست نياورديم » تمام مسئوليت كودتا را شخصا ً بر عهده گرفت. مردم نیز عبارت » در اين لحظه » را به قولي تفسير كردند كه چاوز براي بازگشت به صحنه سياست به آنها داده است. » در اين لحظه» به شعار مردم كوچه و بازار و كلمه اي با معني در فرهنگ سياسي ونزوئلا تبديل شد. 7

 

دو دهه پاياني قرن بيستم يعني در اثناي دوره اي كه جنبش بوليواري گرم سازمان دهي نيروهايش در سراسر ونزوئلا بود اين كشور با بحران هاي عميق و طولاني اقتصادي – سياسي مواجه گرديد. با كاهش شديد درآمدهاي نفتي لويس هرزا تصميم به كاهش ارزش واحد پول اين كشور پس از سالها برابري با ارزش دلار گرفت. در سال 1997 درآمد عمومي 8 درصد نسبت به 1970 كاهش يافته بود. طي همين دوران درآمد كارگران به نصف تقليل يافت و خط فقر اين كشور ميان سالهاي 1991-1984 با دو برابر افزايش مواجه گرديد و از %36 سابق دامنگير %68 مردم شد. افزايش محروميت و تبعيض هر روز بيشتر در خانواده ها و مدارس و محيط هاي كاري به چشم مي آمد.8

 

كارلوس اندرس پرس و اليگارشي ونزوئلا بر آن بودند كه سياست هاي صندوق بين المللي پول و بانك جهاني را مو به مو در اين كشور پياده كنند تا با دريافت وام از اين نهادها از يك سو بتوانند بدهي هاي خارجي خود را پرداخت كنند و از سوي ديگر خون تازه اي به رگهاي اليگارشي تزريق كرده و خود را از ورشكستگي برهانند. آنها مهمترين نسخه خود را در شوك درماني فريدمني يافتند. يكي از تجويزات اين نسخه افزايش صددرصدي كرايه هاي حمل و نقل بود اما گويي داروي فريدمن اين بار نه به يك مخدر بلكه به يك محرك اجتماعي تبديل شد. با اعلام اين خبر مردم كاراكاس و ديگر شهرهاي ونزوئلا راهي خيابان ها شدند و به واژگوني و آتش زدن اتوبوس ها ، غارت مغازه ها و سوپر ماركتها ، حمله به ايستگاه هاي پليس و … پرداختند. بلامي فاستر مي گويد: » اين شورش ها و غارت ها از نظر اكثريت مردم فقير ونزوئلا گونه اي قيام براي برقرار عدالت اجتماعي و توزيع عادلانه منابع و ثروت ها و تلاشي بود براي بازپس گرفتن قسمتي از آنچه طي ده ها سال با غارت از مردم فقير ربوده شده بود ؛ تلقی می شد.»9 قيام مردم ونزوئلا كاراكازو نام گرفت و آغازي بود بر پايان رژيم كهن ونزوئلا …

 

چاوز در سال 1997 حزب سياسي خود را براي شركت در مبارزات انتخاباتي پايه گذاري كرد و يك سال بعد توانست با اخذ %58 آرا قدرت سياسي را تصاحب كند. او در گام نخست مجلس ملي مؤسسان قانون اساسي را براي تصويب يك قانون اساسي نوين بوليواري گرد هم آورد. اين قانون خواهان توسعه و تكامل همه جانبه انسان با تكيه بر برابري حقوق و وظايف ، وحدت و تلاش مشترك به همراه درك و همكاري متقابل انسانها بود. و مشاركت حداكثري توده ها در امور سياسي و اجتماعي و اداري را شرط ضروري توسعه و تكامل انسان اعلام مي كرد كه در زمينه اقتصادي بر خود گرداني تعاون و همكاري در تمام اشكال تأكيد داشت. در اين قانون اساسي نوين تلاش در راه ايجاد جامعه اي دموكراتيك ، مشاركتي و ايفاي نقش اساسي و رهبري به وسيله خود مردم مورد توجه قرار گرفته بود.10 هر چند اين قانون اساسي قانوني سوسياليستي نبود اما گامي بلند در راستاي توازن قوا در اين كشور به شمار مي آمد. خود چاوز نيز معترف بود كه : ما در يك نظام سرمايه داري فرو رفته ايم و هدف اين است كه سرمايه داري انساني را جايگزين آن سازيم ؛ با اين همه تحولات سياسي را تا زماني كه بخشي از يك دوران گذار براي فاصله گرفتن از سرمايه داريست بايد مد نظر قرار داد.در ادامه به تشريح مسئله جدال طبقاتي و توازن قوا خواهيم پرداخت.11

 

 در سالهاي2003 و 2004 حركت در مسير ارتقاي تعاوني ها ، برنامه‌هاي گسترده خدماتي و بهداشتي با افزايش سطح سوادآموزي و … با راه حل انقلابي تحت عنوان ميسيون ها آغاز شد كه نتايج آن كاهش چشمگير سطح بی سوادي ، ورود 20 هزار پزشك كوبائي در ازاي نفت ، ساخت بيمارستان ها و مراكز درماني متعدد و نسبتاً مجهز ، خودكفايي غذايي و ايجاد 18 هزار تعاوني طي 5 سال بود. يكي از دستاوردهاي مهم چاوز و چاويسم براي ونزوئلا مطرح نمودن و پيشبرد دموكراسي مشاركتي در اين كشور است. دموكراسي كه برخلاف دموكراسي هاي رايج بورژوايي صرفاً محدود به گزينش نماينده اي مشخص براي پيشبرد منطق و اهداف دولت هاي سرمايه داري نيست و به دخالت چند ساعته و چند ثانيه اي توده ها با حضور در پاي صندوق هاي رأي و با حق انتخابي محدود كفايت نمي كند. بلكه خواهان ايفاي نقش اساسي و واقعي در محيط كار ، محله ، شهر ، كشورهاي همسايه ، جوامع و كمون است . دموكراسي كه به قول لبوويتز :‌خود را بادرون مايه سوژه انقلابي متحول مي كند. در واقع مسئله اصلي مسئله گزينش حكمران نيست بلكه واگذاري حكمراني به خلق ها و انتقال قدرت به يكايك آنهاست . بنا به گزارش مارتا هونكر : » در زمينه هاي مشاركت در سطح امور محلي و منطقه اي تأكيد بر مشاركت در تشخيص ، طرح بودجه و رسيدگي و مميزي اجتماعي در همه زمينه هاي مربوط به آن است. ابتدا شوراهاي برنامه ريزي مردمي محلي پايه گذاري شدند و سپس اين شوراها در سطح شهرداري ها تشكيل گرديد. اين شوراها تركيبي از نمايندگي ها (شهرداري ها ، مشاورين ، اعضاي هيئت مديره هاي محلی،براي عملي كردن برنامه هاي همگاني مردمي هستند»12 در سال 2006 قانون ايجاد شوراهاي محلي گذرانده شد كه بنابراين قانون شوراها سخن گويان منتخب جوامع محلي را بر پايه دولت تا چهارصد خانوار در مناطق روستايي و بيست خانوار در مناطق شهري بر‌مي‌گزيد اين شوراها تا سال 2010 به بيش از بيست هزار شوراي محلي افزايش يافت. بنابر گزارش ارائه شده از لاتینوبارمترو كه هر ساله به بررسي ميزان رضايت مردم از دموكراسي مي پردازد در سال 1998 هنگامي كه چاوز انتخاب شد تنها %37 مردم آمريكاي لاتين از سيستم دموكراتيك رضايت داشتند و در ونزوئلا اين رقم كمتر از %35 بود. تا سال 2007 حد متوسط رضايتمندي در همان رقم %37 در تمامي آمريكاي لاتين باقي ماند حال آنكه ميزان رضايتمندي مردم ونزوئلا از نظام دموكراتيك به %59 افزايش يافته بود. دولت چاوز کنترل شرکت ملی نفت و‌نزوئلا (PDVSA) را به دست گرفت و درآمد عظیم حاصل از این صنایع را نه ــ مانند دولت‌های پیشین ــ در راه تأمین منافع الیگارشی این کشور بلکه در راه ایجاد ساختارهای اساسی کشور و سرمایه‌گذاری در خدمات اجتماعی ــ که بسیار مورد نیاز مردم ونزوئلا است ــ به کار گرفت. دولت ونزوئلا، در عرض ده سال گذشته، بودجه هزینه‌های اجتماعی را به مقدار ۶/۶۰ درصد افزایش داده و آن را به سطح ۷۷۲ میلیارد دلار رساند. در رابطه با عوامل تعیین‌کننده شاخص‌های سلامت، ونزوئلا اکنون کشوری است که دارای پایین‌ترین سطح نابرابری (براساس ضریب جینی Gini Coefficient) در منطقه است. این کشور توانسته نابرابری را تا ۵۴ درصد و فقر را تا ۴۴ درصد کاهش دهد. فقر از ۸/۷۰ درصد در سال ۱۹۹۶ به ۲۱ درصد در سال ۲۰۱۰ کاهش یافته است. و فقر شدید از ۴۰ درصد در سال ۱۹۹۶ به سطح بسیار پایین ۳/۷ درصد در سال ۲۰۱۰ کاهش یافته است. تحصیلات و امور آموزش یکی از عوامل تعیین‌کننده‌ برای تعیین میزان سلامت و فقر به شمار می‌رود.دولت بولیواری تأکید خاصی بر امور آموزش گذارده و بیش از ۶٪ GDP (تولید ناخالص داخلی) را به آن اختصاص داده است. یونسکو (UNESCO) به این نتیجه رسیده که بی‌سوادی در ونزوئلا مدتی است ناپدید شده و ونزوئلا سومین کشور در منطقه است که بیش‌ترین میزان باسوادی را دارد. مردم کشور از پرداخت شهریه در مؤسسات آموزشی، از مهدهای کودک گرفته تا دانشگاه‌ها، معاف هستند.80 درصد کودکان به مهدهای کودک دولتی می‌روند و ۸۵ درصد کودکانی که در سن مدرسه رفتن هستند به مدرسه می‌روند. هزاران مدرسه بازسازی و یا جدیداً احداث شده‌اند و این شامل تأسیس ۱۰ دانشگاه جدید می‌شود. از لحاظ نسبت تعداد دانشجو به جمعیت کشور، ونزوئلا در رده دوم آمریکای لاتین و رده پنجم در سطح جهان قرار دارد. در واقع، از هر ۳ ونزوئلیایی یک نفر در یک مؤسسه آموزشی به تحصیل اشتغال دارد. این همچنین یک دستاورد عظیم برای ونزوئلا به‌شمار می‌رود که توانسته به همراه سوئد در رده پنجمین کشور دنیا از لحاظ احساس خوشبختی و شادمانی جمعیت کشور قرار گیرد. پیش از آن‌که دولت چاوز در سال ۱۹۹۸ به قدرت برسد، ۲۱ درصد جمعیت این کشور از سوء تغذیه رنج می‌برند. ونزوئلا اکنون شبکه‌ای برای توزیع مواد غذائی یارانه‌ای تأسیس کرده که شامل مغازه‌های خواروبارفروشی و سوپرمارکت ها می‌باشد. در حالی‌که در سال ۱۹۸۰ مقدار ۹۰ درصد مواد غذائی وارد می‌شد، اکنون این رقم به ۳۰ درصد مقدار مورد نیاز کشور رسیده است. «مأموریت کشت و زرع ونزوئلا» ۲۳۸/۴۵۴ تسهیلات اعتباری در اختیار تولیدکنندگان روستائی گذارده و ۳۹۰۰۰ تولیدکننده روستائی در سال ۲۰۱۲ اعتبار دریافت کرده‌اند. ۵ میلیون ونزوئلایی مواد غذائی رایگان دریافت می‌کنند، که ۴ میلیون نفر آن‌ها دانش‌آموز می‌باشند و ۶۰۰۰ مرکز تهیه و توزیع غذا به ۰۰۰/۹۰۰ نفر از مردم غذا ارائه می‌دهند. اصلاحات ارضی و سیاست‌هائی که برای کمک به تولیدکنندگان کشاورزی تدوین شده توانسته‌اند سطح تولید بومی مواد غذا
ی را افزایش دهند. نتیجه این سیاست‌ها و اقدامات برای افزایش امنیت غذائی این است که امروزه سطح سوء تغذیه به ۵ درصد و سوء تغذیه کودکان که در سال ۱۹۹۰ مقدار ۷/۷ درصد بود امروز به سطح ۹/۲ درصد کاهش یابد. این یک دستاورد خارق‌العاده در سطح سلامت و تغذیه به موجب هر استاندارد و ضابطه‌ای می‌باشد. مرگ و میر نوزادان از ۲۵ در هزار در سال ۱۹۹۰ به ۱۳ در هزار در سال ۲۰۱۰ کاهش یافت.اکنون ۹۶ درصد جمعیت کشور به آب تمیز (که یکی از اهداف انقلاب بود) دسترسی دارند. در سال ۱۹۹۸، برای هر ۰۰۰/۱۰ نفر اهالی کشور فقط ۱۸ پزشک وجود داشت، در حالی‌که در حال حاضر به ازای هر ۵۸ نفر یک پزشک وجود دارد و نظام سلامت کشور حدود ۵۸۰۰۰ پزشک در اختیار دارد. برای دولت‌های قبلی چهار دهه طول کشید تا ۰۸۱/۵ کلینیک (درمانگاه) تأسیس کنند. در حالی‌که فقط در عرض ۱۳ سال دولت بولیواری ۷۲۱/۱۳ کلینیک (درمانگاه) تأسیس کرده است و این یعنی ۶/۱۶۹ درصد افزایش. برنامه مراقبت‌های اولیه با کمک بیش از ۳۰۰/۸ پزشک کوبائی توانسته جان حدوداً ۴/۱ میلیون نفر را در ۷۰۰۰ درمانگاه از خطر نجات دهد و توانسته ۵۰۰ میلیون مشاوره پزشکی عرضه دارد. تنها در سال ۲۰۱۱، تعداد ۰۰۰/۶۷ ونزوئلایی برای معالجه ۱۳۹ بیماری وخیم و صعب‌العلاج مانند سرطان، هپاتیت، امراض استخوانی، شیزوفرنی و سایر امراض در این رده داروهای گرانقیمت دریافت کرده‌اند. مضافاً این‌که، اکنون ۳۴ مرکز برای معالجه معتادان ایجاد شده است. در عرض ۶ سال ۸۴۰/۱۹ بی‌خانمان از طریق یک برنامه خاص تحت مراقبت قرار گرفته‌اند. و عملاً هیچ کودک بی‌خانمان دیگر در خیابان زندگی نمی‌کند. ونزوئلا اکنون دارای وسیع‌ترین مراکز ICU (واحدهای مراقبت شدید) در منطقه است. شبکه‌ای مرکب از ۱۲۷ داروخانه داروهای یارانه‌ای در اختیار بیماران قرار می‌دهند، که باعث ۳۴ تا ۴۰ درصد صرفه‌جوئی در هزینه درمان می‌شود. ۵۱۰۰۰ نفر در کوبا تحت معالجه تخصصی چشم قرار گرفته‌اند و برنامه معالجه بیماری‌های چشمی کوری ۵/۱ میلیون ونزوئلایی را معالجه کرده و بینائی را به آن‌ها بازگردانده است.

 

یک مثال در مورد این‌که دولت چگونه سعی نموده پاسخ به موقع به نیاز واقعی مردم بدهد شرایطی است که در سال ۲۰۱۱ واقع شد و این موقعی بود که باران‌های شدید حاره‌ای باعث بی‌خانمانی ۰۰۰/۱۰۰ نفر گردید. آن‌ها را به فوریت در ساختمان‌های دولتی و هتل‌ها به طور موقت اسکان دادند و دولت در عرض یک سال‌ونیم ۰۰۰/۲۵۰ خانه ساخت.

 

اقتصاد ونزوئلا دارای دیون نازل، ذخایر بالای نفت و پس‌انداز بالائی است. با این حال، اقتصاددانان غربگرای مخالف چاوز به نحو مشمئز‌کننده‌ای این نظریه‌ را تکرار می‌کنند که اقتصاد ونزوئلا «دوام» نخواهد داشت و اظهار می‌دارند که با متوقف شدن درآمد نفت اقتصاد این کشور سقوط خواهد کرد. جالب این است که آن‌ها این پیش‌بینی‌ها را در مورد اقتصادهایی مانند اقتصاد کانادا و عربستان سعودی ابراز نمی‌دارند. آن‌ها این واقعیت را به راحتی فراموش می‌کنند که ۵۰۰ میلیون بشکه ذخائر نفت ونزوئلا در واقع بزرگ‌ترین ذخایر نفت در جهان است و به‌کار بردن درآمد حاصل از این ذخایر عظیم برای سرمایه‌گذاری اجتماعی را اتلاف سرمایه و تلاشی عبث می‌نامند. لیکن این ۱۳ سال گذشته را دولت بولیواری صرف ایجاد زیرساخت‌های صنعتی و کشاورزی کرده که دولت‌های این کشور در عرض ۴۰ سال دوران صدارت خود از آن غافل بوده‌اند. در اثر این سرمایه‌گذاری‌های اجتماعی، اقتصاد ونزوئلا حتی در مقابل بحران موجود در اقتصاد جهان به رشد مستمر خود ادامه داده است.

 

دستاوردهای اقتصادی این کشور در عرض ده سال گذشته شامل این موارد است: کاهش نرخ بیکاری از ۳/۱۱ درصد به ۷/۷ درصد، دو برابر شدن تعداد افرادی که از بیمه‌های اجتماعی استفاده می‌کنند، کاهش دیون دولت از ۷/۲۰ درصد GNP (درآمد ناخالص ملی) به ۳/۱۴ درصد GNP، و گسترش شرکت‌های تعاونی که باعث تقویت اقتصادهای بومی و محلی گشته است. اقتصاد ونزوئلا، به‌طور کلی،‌ در عرض ده سال گذشته ۴/۴۷ درصد رشد داشته که به معنی میزان ۳/۴ درصد در سال می‌باشد.امروزه بسیاری از کشورهای اروپائی با حسادت به این ارقام می‌نگرند. اقتصاددان‌هایی که اقتصاد ونزوئلا را به تفصیل مطالعه کرده‌اند تأیید کرده‌اند که » پیش‌بینی سقوط اقتصادی،‌ تراز پرداخت‌ها یا دچار شدن کشور به بحران بدهی‌ها و یا سایر بلایای تیره و تار و یا سایر پیش‌بینی‌های سیاه و مصیبت‌بار غلط بودن‌شان به کرّات ثابت شده است… رشد اقتصادی جاری ونزوئلا استمرار داشته و می‌تواند به همین میزان و یا حتی با نرخی بهتر سال‌های بسیار ادامه داشته باشد.»

 

به نظر نشریه گلوبال فاینانس (Global Finance) و ورلد فاکت بوک (world Factbook) متعلق به سازمان سیا، اقتصاد ونزوئلا نشان دهنده شاخص‌های زیر می‌باشد:

 

نرخ بیکاری ۸ درصد، دیون دولتی ۵/۴۵ درصد GNP (در مقایسه، بدهی اتحادیه اروپا ۵/۸۲ درصد GDP می‌باشد)، و رشد واقعی GDP (رشد تولید ناخالص داخلی): GDP سرانه ۰۷۰/۱۳ دلار می‌باشد. در سال ۲۰۱۱، اقتصاد ونزوئلا با رشدی معادل ۲/۴ درصد کلیه برآوردهای عکس آن را پشت سر گذارد. اقتصاد این کشور در عرض شش ماه اول سال ۲۰۱۲ به میزان ۶/۵ درصد رشد داشته است. نسبت بدهی به GDP این کشور کم‌تر از رقم مشابه برای امریکا و انگلستان و در عین حال بهتر از نسبت مشابه برای کشورهای عضو اتحادیه اروپا می‌باشد. نرخ تورم، که مسئله‌ای رایج در عرض ده‌ها سال بوده است، به پائین‌ترین میزان خود در عرض چهارسال گذشته یعنی ۷/۱۳ در عرض آخرین سه ماهه سال ۲۰۱۲ رسیده است. حتی وآل استریت جورنال گزارش داد که بورس سهام ونزوئلا بهترین عملکرد را با فاصله‌ای زیاد نسبت به سایر بورس‌ها در جهان داشته و در اکتبر سال ۲۰۱۲ به بالاترین میزان خود رسیده است. اوراق قرضه ونزوئلا جزو بهترین اوراق قرضه در میان بازارهای نوظهور بوده است.13

 

 در سال 2006 چاوز تحت تأثير آراء و عقايد افرادي چون مزاروش و آلن وودز گام هاي بلندتري در مسير سوسياليسم برداشت چاوز سه محور اساسي براي بنا نهادن سوسياليسم در ونزوئلا برشمرد كه عبارت بود از : مالكيت اجتماعي بر توليد ، سازماندهي توليد به وسيله كارگران و توليد در راستاي تأمين نيازهاي جامعه . چاوز از نخستين گام روياروي الیگارشي ای قرارداشت كه سرسختانه در مقابل او ايستاده بود. كودتاي سال 2002 تحت نظارت و حمايت كاخ سفيد ، خرابكاري در بخش هاي مختلف توليد و علي الخصوص صنعت نفت ، كودتاي نفتي در همان سال و هجمه رسانه اي مداوم عليه چاوز و برنامه هاي اجتماعي او بزنگاه هايي بود كه چاوز جز با مبارزه صديقانه زحمتکشان ونزوئلا و توده هاي مردم توان مقابله با آن ها را نداشت ‌با بررسي نمونه هاي مذكور از دستاوردهاي چاوز در سالهاي تكيه بر صندلي رياست جمهوري ، بهبود رفاه اقتصادی اجتماعي و بسط عرصه سياسي در اين كشور غير قابل انكار است.

 

 اما آيا ونزوئلاي عصر چاوز تجسم يك نظام سوسياليستي با ساختاري آرماني از سوسياليسم بايسته قرن پيش روست؟ طرح چنين مسئله اي نشان دهنده بيگانگي كامل ذهن پرسشگر با وقايعي است كه زير پوست جامعه به وقوع مي پيوندد..هر سوسیالیست آگاهی می داند که تحولات تاريخی ماحصل جدال هاي طبقاتي است كه تاريخ را به تحرك و تحول وامي دارد. چه بسا اگر معجزه ای روی می داد و سوسیالیسم آرمانی همین جا ، همین امروز و در همین لحظه به وقوع می پیوست نامی از چاوز هم بر جای نمی ماند. مسئله امروز در ونزوئلا نه تحقق سوسياليسم آرماني بلكه جدال طبقاتي سهمگيني است كه در اين كشور وجود دارد. در نخستين انتخابات پس از مرگ چاوز ، جانشين وي مادورو تنها توانست با یک درصد آرا انتخابات را به سود خود خاتمه دهد در حالي كه چاوز در چند انتخابات گذشته ميانگين %60 آرا را نصيب خود كرده بود. اين كاهش ناشي از مرگ چاوز و فروريختن كاريزماي او نيست چرا كه در انتخابات چندماه قبل هم چاوز تنها يكي دو درصد بيش از مادورو موفق به اخذ آراي مردم ونزوئلا شده بود. اين امر بيانگر آن است كه اليگارشي و بورژوازي در ونزوئلا با استفاده از قدرت و ابزارهايي كه در اختيار دارند به سرعت در حال بازسازي نظام ارزشی و حاکمیت ایدئولوژیک خود هستند. هنوز قسمت بزرگي از صنعت و تجارت اين كشور در اختيار سرمايه‌داران ، شركت هاي خصوصي و گاه كارتل هاي بين المللي است. منطق حاكم بر روابط توليدي در جامعه منطق سرمايه داري است. بورژوازي نهادهاي اجتماعي – سياسي خاص خود را در اختيار دارد که با بهره گیری از آن ها اخلاق اجتماعی و سازوکارهای ایدئولوژیکش را_علی الخصوص در میان طبقه متوسط_بسط می دهد ؛ از مدرسه و كليسا گرفته تا روزنامه و شبكه هاي خصوصي تلویزیوني ؛ از طرفي آنها از حمايت هاي متحد قدرتمندي چون كاخ سفيد برخوردارند. خلاصه كلام هنوز بورژوازي ، نفس مي كشد، سرپا و قدرتمند است و خود را آماده جدالي تمام عيار ساخته است. در واقع چاويست ها تمام قدرت دولتي را در اختيار ندارند بلكه تنها بخشي از قدرت در اختيار آنهاست. بخش هاي قانون گذاري و حقوقي ، نيروهاي مسلح و برخي حكومت هاي محلي و مؤسسات خصوصي صحنه رقابت و پيشبرد اهداف و برنامه هاي بورژوازي اين كشور است. هر چند احزاب سازمان يافته چپ و بخش اعظمي از جنبش كارگري پشتيبان دولت است اما آنها نيروهاي مسلح را در اختيار نداشتند و هرگز نتوانستند يك اكثريت قاطع پارلماني به دست آورند. ظاهراً بايد اين گفته گرامشي را بپذيريم كه بين كهنه كه در حال مردن است و نو كه در حال زاده شدن نبردي مداوم در جريان است.

 

 هر چند اعداد و ارقام نشان مي دهد كه موازنه ميان چاوزيسم و بورژوازي اين كشور رو به تعادل مي رود اما يك وزنه كفه ترازو را به جانب چاوز خم مي كند. اين وزنه اتكاي چاويسم به جنبش هاي خلقي ، اجتماعي است كه مي تواند حمايت فعال آنان را در قالب سياست هاي خياباني جلب نمايد ، در صورتي كه توده مخالفين چاوزيسم يا طبقات متوسطي هستند كه غالباً حمايتي منفعل و صرفاً سلبي از راست گرايان دارند و يا جريانات و اتحاديه هاي چپ گراي تندروی كه هر چند با اتخاذ موضوع انفعالي عملاً به دامان بوژوازي مي غلتند اما تأثير ايجابي چنداني نخواهند داشت. از طرف ديگر بايد توجه داشت دستاوردهاي داخلي و خارجي چاوز سبب گرديده بورژوازي ونزوئلا نيز از موضع صريح خود عقب نشيني كرده و ناچار به تكرار برخي از شعارهاي چاوز دست كم در قالب حرف و تبليغ باشد.كمااينكه انريكه كاپریلس رقيب مادورو در انتخابات مدعي بود برنامه حزبش نه يك برنامه راست گرايانه بلكه تقليدي از طرح‌هايي است كه لولا در برزيل ايفا كرده بود. با اين حال والترپومار رئيس امور بين الملل حزب كارگران برزيل – حزب لولا – صريحاً عنوان داشت اهداف و برنامه هاي مخالفين چاوز كوچكترين سنخيتي با آنچه حزب كارگران برزيل در سر مي پروراند ، ندارد و اين اشارات صرفاً مانوري تبليغاتي براي جلب حمايت توده‌هاي مردم ونزوئلاست. پومار پيشتر در مورد رابطه نزديك حزب با چاوز به رغم تفاوت در برنامه هايشان متذكر شده بود كه : » آنچه بايد انجام دهيم اين است كه در هر كشوري شرايط موجود در آن توازن نيروهايش توجه كنيم تا بتوانيم آنچه را كه مي تواند انجام دهد و آنچه را كه قادر به انجامش نيست درك كنيم»14با بررسي تحولات ونزوئلا پس از Punto fijismo و گذار به دموكراسي تا به امروز درمي يابيم هر چند احزاب و گروه هاي مختلفي با گرايشات متفاوت سوسياليستي به صحنه آمده و از آن خارج شده اند اما نبرد طبقاتي كماكان ادامه دارد. واقعيت اين است كه خلق منتظر آرمان های روشنفکرانه برای آینده ای نامعوم و دور از دسترس نمي ماند. خلق ها و مطالباتشان مدام در حال حركتند اگر روشنفكران ارگانيك در نقطه اي بايستند و در جا بزنند خلق به سادگي از آنان عبور خواهد كرد و آنها جا مي مانند. بايد توجه داشت قطار تاريخ به صورت عام و انقلاب به مثابه يك پديده تاريخي لحظه اي منتظر نمي ماند. اگر به گاه بدان رسيده باشيم مي توانيم همگام با تحولات پيش رويم و اگر بي گاه شايد تا ابد قطاري از مقابلمان عبور نکند.

 

در زمينه سياست خارجي نخستين گام مهم چاوز رويارويي با امپرياليسمي بود كه قطره قطره شيره جان آمريكاي لاتين را مكيده بود.اما اين رويارويي نه محدود به ونزوئلا بود نه يك تاكتيك سياسي كه از جانب سياستمداري خاص اتخاذ مي گردد. در يك بازه زماني مشخص بسياري از كشورهاي اين منطقه به مقابله با امپرياليسم و نسخه نئوليبرال تجويزي آن پرداختند. حتي در كشورهايي كه از احزاب چپ ريشه دار قدرتمندي برخوردار بود اين احزاب پيشگامان مبارزه عليه نئوليبراليسم نبودند. بلكه نيروهاي توده اي نقش اصلي اين مبارزات را به عهده گرفته بودند. جنبش هاي توده اي با برخورداري از پويايي مقاومت هاي موجود در جوامع و سازماندهي مردميشان رشد مي يافتند.اين جنبش ها تركيبي از آزادي خواهان مذهبي ، ناسيوناليسم انقلابي ، ماركسيسم بومي ، آنارشيسم و … بودند كه در ادامه مبارزاتشان نيروهاي دهقاني و بومي به آنها اضافه شدند از جمله مي توان به نبرد مردمي بوليوي عليه خصوصي سازي آب ، جنگ آبي و جنگ گاز در آرژانتين كه دربر گيرنده ،كارگران،صاحبان مشاغل كوچك، بيكاران ، بازنشستگان ، كشاورزان بدهكار ، دانش آموزان دبيرستاني ، طرفداران محيط زيست و جنبش هاي ضد جهاني سازي و…مي شد اشاره كرد.15احزاب آمريكاي لاتين از جمله ونزوئلا كه قدرت سياسي خود را با تكيه بر نيروي اين توده ها به دست آورده بودند در گام نخست تلاش كردند از نقش و نفوذ ايالات متحده در اين قاره بكاهند. يكي از اقدامات آنها حذف آمريكا از جلسات كنفرانس سران كشورهاي آمريكاي لاتين از سال 2000 بود از طرف ديگر آنها سياست نگاه به شرق را جايگزين رويكرد غربگرایانه پيشين نمودند. به گونه اي كه در سال 2009 چين 12 ميليون دلار در زمينه هاي كشاورزي ، صنايع و انرژي و ونزوئلا سرمايه گذاري كرده كه تا آن وقت بالاترين اعتباري به حساب مي آمد كه از جانب چين به يك كشور انتقال يافته است. البته بي شك اين نقد به دولت چاوز وارد است كه اين معاهدات هر قدر هم كه ناگزير باشد ضربه سنگيني به نيروي كار اين كشور وارد مي آورد چرا كه بنگاه هاي اقتصادي اين كشور توان رقابت با بهره بري بالا و مزد پايين و در نتيجه محصول ارزان قيمت چینی را ندارند با اين حال خطر نفوذ سياسي چين در اين قاره و تحميل مطالبات و ساختارهاي اقتصادي مطلوب اين ميهمان نورسيده براي آمريكاي لاتين به مراتب كمتر از آمريكاست.

 

در سال 2004 ونزوئلا و كوبا موافقتنامه اي در راستاي تدوين طرح بوليواري براي آمريكاي لاتين امضاء كردند كه هدف آن مقابله با طرح آمريكا در راستاي ايجاد مناطق تجاري آزاد FTAA در اين قاره بود كه بعدها كشورهايي چون بوليوي ، هندوراس ، دومينكا، آنتيگوا ، باربودا و سنت وسنت و گرانادا و اكوادور به آن پيوستند. از سال 2009 چپ گرايان آمريكاي لاتين درصدد برآمدند روابط خود را با آفريقا گسترش دهند . در سپتامبر همين سال با تأخير سه ساله طرح چاوز براي تأسيس بانك جنوب در نشست مشترك آمريكاي لاتين آفريقا SAS تصويب مي شود و لولا داسيلو ، مورالس ، رافائل كورآ اكوادوري، فرناندولوگو پاراگوئه اي ، كريستينا كريشته آرژانتینی و واکز ارگوئه ای سرمایه اولیه 7 میلیون دلاری آن را تایید می کنند.هدف این بانک ایجاد یک هويت مستقل مالي در آمريكاي جنوبي در مقابل صندوق بين المللي پول و بانك جهاني بود كه مي خواست ذخيره هاي بين المللي بانك هاي مركزي اين كشورها را در راه بهبودي و تكامل مناطق فقيرنشين ، بهبود زيست محيطي و توسعه پايدار به كار بندد. اتحاد آلبا و تأسيس بانك جنوب تا حدي امپرياليسم ايالات متحده را عصباني كرد كه شش ماه پس از انتخاب اوباما ، مانوئل زولایا رئيس جمهور هندوراس كه به آلبا پيوسته بود توسط نظاميان آمریکایی ربوده شد . این کودتا به همراه افزایش پایگاه های نظامی آمریکا در کلمبیا ، گوانتانامو و تشديد تحريم كوبا روي ديگر سكه مرد سیه چرده كاخ سفيد را عيان ساخت تا توهم سياستمدار ليبرال دموكرات خوب كاملاً نقش بر آب شود.

 

يكي از انتقادات هميشگي چپ و راست به چاوز و سوژه هاي تبليغاتيشان متحدين جهاني او بود. رابطه صميمانه چاوز با محور مقاومت در خاورميانه و سياستمداراني چون قذافي ، صدام حسين ، رهبران كره شمالي و ديگر سياستمداراني كه راست جهاني آنان را اراذل و اوباش قلمداد مي كند و در اردوگاه چپ نيز كم نسيتند كساني كه بدشان نمي آيد آنها را اين گونه خطاب كنند همواره مورد تمسخر راست ها و نقد چپ ها بوده است. نقطه نظر راست جهاني و تعريفي كه از اشرار جهاني ارائه مي دهد بنابر منافع و مطامع آن كاملاً قابل درک است. هر نوع نظام سياسي كه منافع اقتصادي ، تفوق قدرت نظامي ، نظم سياسي و نهادها و سنت هاي موجود و حاكم بر نظم جهاني تحت هژموني قدرت هاي غربي را با تهديد مواجه سازد نظامي شرور و رهبران آن به قول هایك مشتي اراذل و اوباش هستند. اما در مورد رفقاي خيلی سرخ و سرخ و صورتي علامت سؤال هايي قرار داد. چرا كه پاسخ به اين سؤالات ماهيت پنهان در شعارهاي تند و تيز آنها را تا حدي آشكار مي سازد. حقيقتاً در عالم سياست ، شرارت به چه معناست؟ شرور كيست ؟ اين اشرار در مقابل چه كسي و در مورد چه موضوعي شر به حساب مي آيند؟ طبعاً این دوستان بر خلاف امثال هایك و آرنت سياستمداراني را كه در راستاي بهبود عدالت در كشورشان مي كوشند شرور خطاب نمي‌كنند. چرا كه در آن صورت سوسياليست به حساب نمي آيند.(البته در کمال تاسف باید اذعان داشت بسیاری از این سوسیالیست های خود خوانده جریانات و نظام های سیاسی عدالتخواه را شرور قلمداد می کنند تا به ازای این خوش خدمتی مدال سوسیالیست خوب بودن از سوی رسانه های بورژوازی به گردنشان آویخته شود).در مورد برنامه هاي نظامي چطور؟ مثلاً كشورهايي كه تلاش مي كنند به سلاح هاي اتمي دست يابند؟ به راستي كدام كشور تا به حال اين سلاح را مورد استفاده قرار داده است؟ تنها يك كشور . بلي ايالات متحده محترم آمريكا. آن هم نه در برهوت و به صورت آزمايشي بلكه در ناكازاكي و هيروشيما بر سر هزاران كودك و زن و مرد بيگناهي كه نه چيزي از اتم مي‌دانستند نه چيزي از جنگ و سياست . آنها هم مانند شهروندان آمريكايي خانواده اي داشتند، دوستاني ، قوم و خويشي ، عشقي … آيا واقعاً خطر بمب اتم قذافي بيش از انبار بمب هاي اتم تل آويو است؟ آيا اراده استفاده اش بيشتر است؟ اما اين اراده در نقطه ديگري از جهان محقق شده ! شايد ايراد از ساختار سياسي آنهاست؟ ديكتاتور مآبند؟ آري هستند. جوامعشان تك صداست ؟ آري هست. تحمل عقيده مخالف را ندارند؟ آري ندارد. قدرتشان بر قهر و زور و ارعاب استوار است ؟ آري هست. اما آن سوي ميدان اوضاع از چه قرار است؟ كيلينتون ، بوش، اوباما يا شيراك ، ساكوزي و حتي اولاند مثلاً سوسياليست . تاچر، بلر، كمرون و …. آيا همه آنها برخاسته از بطن توده ها و مطالبات مردمشان هستند؟ پس چرا در هميشه در بر يك پاشنه مي چرخد؟ جوامعشان پرهياهوست؟ شايد در هاليوود و لاس وگاس . تحمل عقيده مخالف را دارند؟ احتمالاً تا جايي كه به هولوكاست و طعنه هاي نرم و نازكي مانند طعنه هاي مايكل مور مربوط نشود. مبتني بر قهر و زور و ارعاب نيستند؟ پس اين جنگ ها و كودتاها و بگير و ببندها از كجا آب مي خورند. چقدر مسئول گرسنگي و مرگ و مير و استثمار و بهره كشي در سطح جهانند؟ احتمالاً خيلي زياد. قذافي ديوانه بود اما ديوانگيش روزي صدها كشته در فلسطين و عراق و افغانستان و سوريه و … به بار نمي آورد. پس چرا برخي قابل احترامند و برخي ديگر شرور؟ شايد اين حكايت ، حكايت قديمي دزدان كوچك و دزدان بزرگ است. دزدان كوچك لباس پاره به تن مي كنند، بوي عرق تنشان مشام آدمي را مي آزارد كثيف و نحيف و رقت انگيزند و اگر در سردترين شب زمستاني پائين پنجره اي مثل سگ زوزه بكشند كسي نگاهشان هم نمي‌كند. اما دزدان بزرگ تميز مي پوشند، كراوات مي زنند ، بوي عطرشان شامه نواز است و بلندترين جايگاه را به خود اختصاص مي دهند. حتي اگر در مجلسي خلاف عرفي هم انجام دهند همه حاضرند خلافشان را گردن بگيرند تا مبادا احترام دزدِ آقا ترك بردارد. آری شروران خوش پوش و خوش بيان و خوش خط و خال براي رفقاي ما نيز منفور يا مضحك نيستند تك صدائيشان زننده نيست چرا كه گوش خيلي از رفقا نيز پر از هياهوهاي لاس وگاسی است . محدودیت هایشان به چشم نمی آید چرا که چشم ها مسحور رهایی هالیوودیست .اگر هم این هیاهو و رهایی مسئله توده هاي فقير جوامع بسته نباشد مشكل توده هاست نه مشكل روشنفكران . القصه جهان پيش روي ما جهاني سرشار از شرارت هاست پس نمي توانيم ميان تخته سياه آن خطي رسم كنيم و خوبها و بدهايش را از هم جدا كنيم.

 

با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و در جهان مثلاً تك قطبي بسياري از مفاهیم سياسي نيز تعريف خود را از دست دادند. بلوك شرق با همه فزوني ها و كاستي هايش حامل قالب هايي بود كه بسياري از اين مفاهيم را در دل خود مي گنجاند و نظمي همگون به وجود مي آورد. زير سايه اتحاد جماهير شوروي مدعيان ضديت با امپرياليسم نمي توانستند صرفاً به عربده كشي يا كنش هايي بي هدف و بي برنامه قناعت كنند. احتمال لغزششان هم كمتر بود مثلاً قذافي به اين سادگي ها خود را در آغوش بلر و بوش و ساركوزي رها نمي كرد كه آنها هم آخر الامر جا خالي كنند و پيرمرد نقش بر زمين شود به دنبال فروپاشي شوروي بسياري از اين قالب ها و مفاهيم نيز در هم كوبيده شد . با فروپاشی شوروی منظومه اي كه بر گفتمان ضد امپرياليستي حاكم بود يا لااقل آن را تحت لواي خود قرار مي داد به موزاييك هزار پاره اي بدل شد كه بسياري از اجزايش هيچ تناسبي با هم نداشتند. با اين حال چاره ديگري نيز وجود نداشت. بلوك شرق و متحدانش كه داراي مفهومي ايجابي بود جای خود را به یک شبه بلوك ضدامپرياليستي داد كه نه تنها همان گونه كه از عنوانش برمي آيد مفهومي سلبي است بلكه در همين سلبيت هم تعهد يگانه اي ميان اجزاي آن وجود ندارد. اگر يك بار ديگر تصميم بگيريم تاريخ و پديده هاي تاريخي را منجمد كنيم شايد بسياري از رهبران مثلاً ضد امپرياليست را كنار بگذاريم اما همانگونه كه در بعد داخلي ونزوئلا اشاره كرديم در سطح جهان نيز جدالي طبقاتي در سطح كلان در جريان است. در ميدان جنگ سلاح بنا به ميل سربازان توزيع نمي شود بلكه بضاعت ارتش تعیين مي كند چه كسي چه سلاحي دست گيرد اما چاره اي جز انس گرفتن با سلاح جنگي نيست چرا كه اگر مأنوس نشوي از شر ساس ها هم در امان نمي ماني .

 

در يك جمع بندي مي توان با اين نظر مارتا هونكر موافق بود كه : ونزوئلا داراي حكومتي متكي بر جنبش‌هاي اجتماعي و مردمي است كه خواهان بريدن از سياست هاي نئوليبرالي ، هبستگي منطقه اي و اهدافي ضد امپرياليستي است اصلاحاتي كه ممكن است ، ممكن است ،و تنها ممكن است (تأكيد نگارنده) به انقلاب بيانجامد16