نظری, بابک پاکزاد

تئوری عقیم

تئوری عقیم
بابک پاکزاد
قبل از هر چیز باید بگویم این نوشته معطوف به زمان حال است. همین حالا. و از آنجا که قصدش زیر سوال بردن نهضت ترجمه انواع و اقسام تئوری هاست که چندین سال است در ایران به راه افتاده ، خود نمی خواهد به دام تعریف مفاهیمی همچون تئوری، پراتیک و…. و بحث تئوریک در باب آن ها دچار شود! چرا؟ چون تا بخواهیم بر سر مفاهیم چند و چون کنیم، فاجعه پشت فاجعه آوار می شود! می دانم! ما تا ابد به تئوریسین ها بدهکاریم که چون به تئوری مسلط نبودید و تفکر عمیقی نداشتید به این روز افتاده اید! پس نگران بدهی نباشید! در پس پشت چنین ادعایی که از سوی تئوریسین ها مطرح می شود ، نه فقط نوعی تقلیل گرایی کودکانه همه چیز به تئوری وجود دارد، بلکه نوعی شانه خالی کردن از مسئولیت خویش نیز در این ادعا نهفته است. از این موضوع نیز می گذرم که چگونه تئوریسین ها گاوهای مقدس خود را می پروند و بر فهم ما از جهان کنونی پرده می افکنند. اینان با مسلط کردن برخی مفاهیم و بالا بردن آن در حد مقدسات امکان نزدیک شدن منصفانه به برخی وقایع تاریخی را سلب می کنند و به نوآیینی های بی پایه و نوتاریخ نگاری های به مراتب بی پایه تر کمک شایانی کرده اند که تا کنون در خدمت نظم مسلط بوده اند. آری از همه این ها گذر می کنم تا برسم به زمان حال وضرورت های آن. اگر وارد کتابفروشی های جامعه ای شوید که تمام نشانه ها دال بر فروپاشی اجتماعی و اقتصادی جامعه مفروض باشد و آن کتاب فروشی را سرشار از کتاب های تئوریک، پژوهشی و تحقیقی ببینید ( البته عمدتا ترجمه) چه حسی به شما دست می دهد؟ احساس من این است که مجموعه دانش نظری انباشته شده در این جامعه اگر در وضعیت فاجعه بار کنونی آن نقشی نداشته باشد، حداقل نتوانسته  نقش خود را در ارتقای جامعه به وضعیت بهتر ایفا کند. بدیهی است که موانع بیرونی درکارند ، اما تقلیل همه چیز به موانع بیرونی خطای محض است، پرسش اساسی این است که چه موانع و محدودیت هایی در کار نظری در قالب ترجمه تئوری ها وجود دارد که در زندگی عملی در جامعه، دستمان چنین خالی است!
چرا در بزنگاه ها، به رغم وجود انواع متون درباب نظریه های گوناگون پیرامون دیکتاتوری، دمکراسی، سوسیالیسم و تغییر اجتماعی تا به این اندازه اچمز و دست بسته می شویم و نه در عرصه عمل ، بلکه در عرصه تحلیل نیز دچار خطاهای بزرگ می شویم، خطاهایی که به فاجعه انجامیده و می انجامد! بدیهی است که تمام تئوری های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دارای وجوه ونتایج عملی هستند اما ضرورتا معطوف به عمل نیستند، تئوری برای عمل نیستند!
و اما امروز در چه وضعیتی بسر می بریم؟ بسادگی در حال تجربه فروپاشی اجتماعی هستیم! به ردیف کردن آمارها در زمینه وضعیت آموزش و پرورش، بهداشت و درمان، میزان فقر و اعتیاد و تن فروشی ، عدم امنیت اجتماعی، دزدی و غارت و اختلاس ، اختلاف طبقاتی فاحش و….نیازی نیست! چرا که تکرار مکررات است! در چنین جامعه ای، نسبت آن تئوری ها با وضعیت اورژانسی که بر ما حاکم شده چیست؟ این فعالیت های فکری در حال حاضر عملا در خدمت چیست و کیست؟ آیا این در معنای آن است که فاتحه تئوری خوانده شود؟ پاسخ خیر است. ما به تئوری نیازمندیم  اما تئوری ای متناسب با وضعیت اورژانسی که در آن قرار داریم. تئوری ای معطوف به عمل، تئوری ای برای عمل!
تئوری معطوف به عمل یا تئوری برای عمل چه گونه ای از تئوری است؟ آن گونه از تئوری است که برخاسته از ضرورتی عملی (مشخص) باشد و عمل (مشخص ) را تغذیه کند! هر تئوری بمدد واسطه ها و گشتارهایی  به گونه ای با عرصه عمل رابطه برقرار می کند. تئوری معطوف به عمل، تنها به گونه ای با عمل رابطه برقرار نمی کند بلکه اساسا برای عمل است ، لذا، فاصله آن با عمل با حداقل واسطه ها و گشتارها پر شده و محقق می شود.
گام را فراتر می گذارم و می گویم در شرایط حاضر تنها تئوری معطوف به عمل است که می تواند خود را پویا و زنده نگه دارد چرا که در عمل محک می خورد ، از نو پرسش ایجاد می کند، تئوری حک و اصلاح شده و یا از اساس تغییر می کند و مانند جریان زندگی به پیش می رود. چنین حرکت پویایی فقط برای تئوری های معطوف به عمل میسر است البته دستاوردهای ناشی از این تئوری ها قطعا تغییرات در سطوح انتزاعی تری از تئوری ها را تغذیه خواهد کرد و گاه نیز بمدد پویایی خلق شده توسط تئوری های معطوف به عمل ، پتانسیل های کشف نشده ای از سطوح انتزاعی تر کشف، هویدا و بالفعل می شوند.
آری تنها به این سیاق است که تئوری به واقع جایگاه کلیدی خود را بازمی یابد و از تئوری عقیم به تئوری زایا و پویا بدل خواهد شد.
قطعا این تئوری با زندگی روزمره به مثابه زمین اصلی محک خود رابطه ای تنگاتنگ خواهد داشت. جدی ترین نوع تفکر ، تفکر درباره زندگی روزمره است! تنها با تفکر جدی درباره زندگی روزمره است که می توان آن را ارتقا داد و تنها با ارتقای زندگی روزمره است که امکانات جدیدی برای تفکر و ارتقای تئوری فراهم می شود. ما نیازمند کشف پتانسیل های رهایی بخش موجود در زندگی روزمره هستیم تا به پیروزی های آگاهانه و عامدانه در مواردی مشخص دست پیدا کنیم، کشف پتانسیل و طرح مسیر جز با بهره گیری از تئوری معطوف به عمل  محقق نمی شود . ما نیازمند پیروزی هستیم و پیروزی بزرگ از مسیر پیروزی های مشخص عبور می کند.
 
 
 
 
 

۱ دیدگاه

  1. behizad says

    یا نویسنده معنی واژه «عقیم» را می‌داند یا نمی‌داند! وقتی کسی چنین واژه منفی را دربارۀ برخی در محیط بکار می‌برد، خود باید نماد زایندگی باشد. بحث من با شما شخصی نبود که از موضع بالا تو سر زیر دستی‌ها بزنید! بحث ساده «رطب خورده منع رطب چون کن»د است. این گوی و این میدان لطفاً در باره مهم‌کترین موضوعات داخلی و خارحی مقاله بنویسد و ترجمه کنید و اظهار نظر بفرمایید تا ما در عمل «عقیم» بودن دیگران و موضوع مورد نظر شما را بهتر درک کنیم.

    دوست داشتن

    • بابک پاکزاد says

      آقای عزیز من نوعی ناکارآمدی رو تشخیص دادم و در موردش نوشتم اما این دلیل نمی شود که من خود بخشی از آن ناکارآمدی نباشم. ضمنا هویت من بر همه آشکار است اما شما از اسم مستعار استفاده می کنید و ترجیح می دهم به کسی که درباره او چیزی نمی دانم درباره شخص خودم توضیحی ندهم.

      دوست داشتن

  2. مسعود بهبودی says

    تئوری و پراتیک

    وقتی دیالک تیک در مواد آموزشی مارکسیسم از حالت یک متد گشاده رو به جهان تجربی (امپیریکی) خارج شود و به سیستم قوانین ثابت و خشک و مرده تخمیر یابد، آنگاه، تفکر بر «مقابل هم قرار دادن انتزاعی تئوری محض (ناب) که کاشف حقایق محسوب می شود و پراتیک محض، که حقایق کشف شده بوسیله تئوری را در عمل پیاده می کند، تنزل خواهد یافت.»

    استالینیسم چیست؟ (23)

    http://hadgarie.blogspot.de/2012/03/23.html?spref=fb

    دوست داشتن

  3. حمید says

    به راستی که حرف دلمان را زدید جناب پاکزاد، این مسئله همواره جز دغدغه های من بوده که چرا با اینکه در زمان گذشته مثلا در ایران دسترسی به متون تئوریک مارکسیستی خیلی کمتر و دسترسی بدان ها بسیار مشکل بوده اما پا به پای تئوری و فعالیت نظری، پراتیک انقلابی نیز در جریان بوده و به مسایل و ضرورت های زمان پاسخ های نظری و عملی در خور توجه ای تواماً داده میشده اما امروزه با چنین وضعیتی روز به روز شاهد عقب نشینی عمل نسبت به نظر هستیم. بخشی البته به نظر من ناشی از سردرگمی گسترده ای است برآمده از نحله های مختلفی که روز به روز نیز به تعدادشان افزوده میشود. شاید حق با مائو بود که می گفت مطالعه زیاد برای مارکسیت ها منجر به جدایی اونها از توده و بی عملی میشه! ممنون از بحثت

    دوست داشتن

  4. مهدی says

    این نوشته را دیشب دیدم کمی هم خوندم بعد ولش کردم این بابک قبلا یک کار از نوربرتو بوبیو و یک کار از مایکل البرت ترجمه کرده بود که خوب بود اما الان دارد کمی عقب میرود در کارهایش متاسفانه. او روایت عامیانه ای از نقش و اهمیت نظریه دارد که حتی چریکها هم در اوج دوره عصر عمل چنین سخنانی نگفته بودند

    دوست داشتن

    • خیلی جالبه، من هنوز متوجه نمیشم که چرا هر چی میشه پای چریک ها وسط میاد! چرا هنوز که هنوزه باید فکر کنیم چریک ها به نظریه اهمیت نمیدان؟؟ همه ی ادعاهای امثال شما مربوط میشه به این جمله از رفیق احمد زاده که میگه الان بیش از تئوریسین به پراتیسین نیازه، ولی به پیر به پیغمبر این به معنای کم بها دادن به نظریه نبوده،به جای تکرار مهملات امثال طباطبایی و تحریف تاریخ پیشنهاد میکنم یه سر به کتابای خود رفقا بزنید تا تا براتون اصل روایتشون معلوم بشه، در ضمن این حرف شما بیراه به بحث پاک زاد هم نیست از این بابت که گویی امروز در کنار نظر بر عمل تاکید کردن و بیان اینکه نظر هر چه قدر درست به نظر آید تنها در عرصه عمل است که آزموده میشود و تکامل مییابد تنها به معنای خطا و جرمی نابخشودنی تلقی می شود که ای وای عده ای دارند به نظریه کم بها میدهند و… ، راستی راستی که به قول استالین ما خرده بورژواهای چپ بر موضع مارکسیستی لم داده ایم!! در ضمن خوشحال میشدم بدونم نظر غیر عوامانه شما نسبت به نظریه و عمل چیه…!

      دوست داشتن

  5. مجید says

    سلام.مسئله ای که در نوشته ی شما هست این است که اساسا سوالی اشتباه مطرح شده است. تمام تئوری های اقتصادی-اجتماعی معطوف به جامعه است. و گرنه که دیگر واقعیت ندارند. حتب بدتر از عقیمی که شما میگویید : آنها وجود ندارند. اما این دلیلی نمی شود که کار علمی را زیر سوال برد. خود مارکس نیز پس از آن همه انقلابی گری و … به این نتیجه رسید که با حریفی قدر مواجه است و باید ابتدا آن را شناخت. ابتدا باید شناخت.اما تئوری و علم مگر این گونه است که برای ضرورتی خاص تنها کسب شود. یعنی نیاز به هیچ گونه فرایند آموزشی نداشته باشد. یک نقطه نیست که بتوان به آن رسید. مسیری است همیشگی و در رابطه ای مداوم با زندگی.

    دوست داشتن

    • بابک پاکزاد says

      دوست گرامی. اگر متن صحیح مطالعه می شد می دیدید که من نگفتم تمام تئوری های سیاسی و اجتماعی معطوف به جامعه نیست. آنچه من دقیقا گفتم این است:بدیهی است که تمام تئوری های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دارای وجوه ونتایج عملی هستند اما ضرورتا معطوف به عمل نیستند، تئوری برای عمل نیستند!
      به این ترتیب فکر کنم موضوع حل شد.
      مورد بعد آنکه دقت بفرمایید بحثم را چگونه آغاز کرده ام:قبل از هر چیز باید بگویم این نوشته معطوف به زمان حال است. همین حالا.

      وسپس حال را توضیح داده ام:و اما امروز در چه وضعیتی بسر می بریم؟ بسادگی در حال تجربه فروپاشی اجتماعی هستیم! به ردیف کردن آمارها در زمینه وضعیت آموزش و پرورش، بهداشت و درمان، میزان فقر و اعتیاد و تن فروشی ، عدم امنیت اجتماعی، دزدی و غارت و اختلاس ، اختلاف طبقاتی فاحش و….نیازی نیست! چرا که تکرار مکررات است! در چنین جامعه ای، نسبت آن تئوری ها با وضعیت اورژانسی که بر ما حاکم شده چیست؟ این فعالیت های فکری در حال حاضر عملا در خدمت چیست و کیست؟ آیا این در معنای آن است که فاتحه تئوری خوانده شود؟ پاسخ خیر است. ما به تئوری نیازمندیم اما تئوری ای متناسب با وضعیت اورژانسی که در آن قرار داریم. تئوری ای معطوف به عمل، تئوری ای برای عمل!

      پس من من نافی تحقیق علمی صحبت نکردم بلکه در مورد ظرف زمانی و مکانی سخن گفتم و چگونگی پاسخ موثر تئوریک به آن.

      دوست داشتن

      • مجید says

        سلام. ممنون از پاسخ تان. اما:
        1)آیا علمی که معطوف به عمل نباشد در حوزه ی علوم اقتصادی-اجتماعی جای می گیرد؟ اگر پاسخ شما آری باشد، پس ما با علومی اجتماعی، که اجتماعی نیستند مواجهیم. پس صحبت در مورد آنها بیهوده است. و اینکه آنچه دارای نتیجه ی عملی است چگونه می تواند معطوف به عمل نباشد؟ شاید با مثالی بتوانید موضوع را روشن کنید.
        2) چگونه به پیش فرض وضعیت اورژانسی برای جامعه ی ایران می رسیم؟ اگر موارد مورد اشاره ی شما ملاک باشد که بیشتر نقاط جهان(که این خود نفی ظرف مکان و زمان است) در وضعیت اورژانسی به سر می برند، اما شگفتا که بیمار اساسا رو به مرگ نیست و هر روز تولدی دوباره را جشن می گیرد. این حرف من منکر مصائب موجود نیست. جهان دگر می شود و فروپاشی سرنوشت محتوم و عام است.
        3) تمام بحث من این است که این گونه کتب که در کتاب فروشی ها وجود دارند خود معلول اند و نه علت. مگر اینکه منکر این اصل شویم که تئوری ها از جهان واقع به کتب راه پیدا می کنند.

        دوست داشتن

        • بابک پاکزاد says

          دوست گرامی من تئوری معطوف به عمل را تعریف کردم:تئوری معطوف به عمل یا تئوری برای عمل چه گونه ای از تئوری است؟ آن گونه از تئوری است که برخاسته از ضرورتی عملی (مشخص) باشد و عمل (مشخص ) را تغذیه کند! هر تئوری بمدد واسطه ها و گشتارهایی به گونه ای با عرصه عمل رابطه برقرار می کند. تئوری معطوف به عمل، تنها به گونه ای با عمل رابطه برقرار نمی کند بلکه اساسا برای عمل است ، لذا، فاصله آن با عمل با حداقل واسطه ها و گشتارها پر شده و محقق می شود.
          حال پرسش من این است که آیا تمام تئوری ها در علوم اجتماعی یا سیاسی یا اقتصادی مشمول چنین تعریفی است؟
          و در مورد پرسش دومتان! من در تعریفم دو بار کلمه مشخص را به کار برده ام. و معنای آن این است که هر شرایط دارای خود ویژگی هایی است که نه با نظریه های عام بلکه با نظریه های معطوف به عمل مکشوف می شود و به اصطلاح بدینسان تئوری تحول بومی شکل می گیرد که البته نافی تئوری عام نیست

          دوست داشتن

  6. behizad says

    سلام
    بحث بسیار منطقی است. پرسش این است که خود ایشان کجا ایستاده‌اند؟ آیا کسی از خوانندگان نظر ایشان را دربارۀ حتا یک مورد از موضوعات روزانه مردم می‌داند؟ ترجمه اخیر ایشان «سرمایه‌داری، دموکراسی و انتخابات» را چگونه می‌خواهند به اوضاع ایران وصل کنند؟ آن ترجمه چه سودی برای امروز مردم ایران دارد؟ و چرا دو جمله در ابتدا یا پایان ترجمه در توضیح کاربست خود از بحث مطرح نمی‌کنند؟

    دوست داشتن

    • بابک پاکزاد says

      دوست گرامی، پرسش هایتان را خواندم. بیشتر درباره عملکرد شخصی ام بود تا متن. البته متن بسیار موجز نوشته شد تا از مسیر بحث و تبادل نظر تکامل یابد و در قالب مقاله ای تکمیلی تداوم یابد. اما همین اندازه که مطلب به این اندازه محرک بوده که در صدد برآمده اید چشم اندازی با جزییات درباره دیدگاهم داشته باشید نشان از موفق بودن متن دارد.

      دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.