سياسی

کشتیبان را سیاست دیگر آمد: تغییر سیاست آمریکا در باره خاور میانه ، بخش اول

Photo DPA

داریوش وثوقی
 
پیشگفتار
 
توافق ژنو بین ایران، و آمریکا و متحدان آن، و چرخش آمریکا در باره سیاست‌های خود در مورد خاور میانه بحث بسیاری را هم در میان ایرانیان و هم محافل و کارشناسان غربی بر انگیخته است. بسیاری از کارشناسان این موضوع را از زوایای مختلف مورد بر رسی‌ قرار داده‌اند. البته این چرخش در نهایت هم بسود کشور ما و هم ثبات و صلح در خاور میانه میباشد. ولی‌ درک علت این چرخش بسیار مهم است، و موضوع مقاله کنونی تحلیل آن می‌باشد.
 
اعلا م توافق شش ماهه ایران و کشورهای ۵+۱ ضربتی بود بنیروهای محافظه کار در ایران و منطقه  یعنی  اسراییل و  عربستان. در همین حال لابی اسرائیل برهبری دو نفر از اعضای کنگره، رابرت منندز (دموکرات ) و مارک کرک  (جمهوریخواه ) و بکمک ۵۷سناتور دیگر کوشش کردند با آوردن لایحه (اس–۸۱-۱۸) از توافق ژنوکه معنی‌ آن جلوگیری از توافق نهایی است، جلوگیریکند. این لایحه با کوشش خستگی نآپذیر لابی اسرائیل و جناحهای  جنگ طلب امریکا  سازمان داده شده بود . هدف اصلی این لایحه جلوگیری از   اقدامات آینده در پیشبرد توافق ژنو بود  در مقابل اینان  سازمانهای معتدل یهودی در امریکا و همچنین   بابتکار نا یا ک  ودکتر تریتا پارسی  ۶۶ گروه و سازمان با  امضای خود ا علا میه ای  بکنگره امریکا تقدیم کردند ومخالفت خود را با این لایحه نشان دادند  متعاقب این حتی تهدید ها اوباما اعلام کرد که اگر هدف اینان جنگ است  این گوی و این میدان . رد پیشنهاد ژنو یعنی اعلام جنگ به جمهوری اسلامی ایران .  
افرادی مثل رابرت گیتس وزیر سابق دفاع و مدیر سابق سیا ،ژنرالبرنت اسکو کرافت، مشاور امنیتی پرزیدنت جرالد فلرد و بوش پدر،ورایان کروکر سفیر سابق آمریکا در افغانستان و عراق، از وزنه های سیاسی بزرگ امریکا مخالفت  خود را با این  اقدام کنگره اعلا م نمودند.برای نمونه رابرت گیتس در آخرین نطقش در وست پو ینت با حضور نظامیان گفت : » يک جنگ ديگر در خاورميانه آخرين چيزی است که ما به آن احتیاج داريم و در واقع اين امر عواقب فاجعه آوری به همراه خواهد داشت. هر رییس جمهور امریکا اگر بخواهد جنگی در ایران یا بطور کلی در هر کشوری اجرا کند باید مغزش را از دست داده باشد.» نامه مشترک زبیگنوبرزنسکی و اسکو کرافت در ارتباط با تغیر سیاست امریکا در همین راستا قا بل  تعبیر است .  سیاستهای جدید امریکا پیامد های زیادی تا کنون داشته است . اختلافات عمیقی که بین حاکمان اسرائیل و امریکا بوجود آمده است مشخصا اثر خود را در کل منطقه نشان خواهد داد .
 
بعضی از تحلیلگران  رویکرد جدید امریکا  در منطقه بطور عموم و ایران بطور خاص را نتیحه آمدن آقای  روحانی  در نتیجه انتخابات ایران میدانند . ممکن که است که تا حدی این بحث  درستی باشد ولی باید در نظردآشت که مذاکرات ایران با امریکا از آمدن آقای روحانی شروع نشد و این مذاکرات در جولآی ۲۰۱۲ یعنی قبل از آمدن روحانی در زمان احمدی نژاد شروع شده است . این سیاست در قبال دولت ایران چندین سال است که عوض شده است . بخشی از هیات حاکمه امریکا با سیاستهای امریکا بعد از ۱۱ سپتامبر شروع به مقابله نموده و بتدریج در مقابل این سیاست ایستادند تا توازن نیرو به نفع آنها در آستانه حمله بسوریه بهم خورد و مردم امریکا ، بخشی از هیات حاکمه» دوراندیش «و پنتاگون و سیا  از حمله اوباما بسوریه علیرغم فشار صیهونیستها و عربستان  جلوگیری نمودند.  این تصمیم گیری قبل از نطق آقای روحانی در سازمان ملل و تلفن اوباما باو بود .
 
نظر دیگر  معتقد است که  حاکمان ایران در سرکوب جنبش سبز  موفق بوده و بر خلاف کل منطقه یک جزیره ثبات و آرامش درست کند ویک سکوت مرگبار را در جامه ایران حکمفرما کند . درست مانند دوران بعد از کودتای ۲۸ مرداد که رژیم شاه ایران را از نظر سیاسی بیک قبرستان تبدیل نمود  و در اینمورد نمره خوبی گرفت. لذا لازم است که امریکا بایران نزدیک گردد . نویسنده در طی این مقاله سعی میکند که شق اول را در ارتباط با تغیر سیاست امریکا برسی کند . نزدیکی با ایران بخش از تغیر سیاست کلی امریکا و جهان غرب است که سعی میشود که ابعاد آن شکافته شود .
 
از نظر نویسنده حقیقت آن استکه آمریکا دیگر تنها کشور نيرومند در دنياي امروز نيست. شایان توجه این است که آمریکا حتی قادر نیست که به این تلاقی ها ، تضادها و مخالفت ها به نوبه خود سمت و سو داده و حداقل کنترل و یا مدیریت بخشی از آنها بعهده بگیرد . بررسی چند و چون روابط آمریکا با کشورهای مختلف جهان بخوبی نشان میدهد که در این مدت آمریکا در تلاقی ، مجادله ، تضاد و مخالفت با چین ، پاکستان ، عربستان سعودی ، اسرائیل ، ایران ، آلمان و اکثر کشورهای آمریکای لاتین بوده و در هیچ کدام از این رویاروئی ها نتوانسته طرف مقابل را از سیاست های جاری خود راضی نگهدارد.
 
کنترل خلیج فارس و تضعیف ایران همچنان در صدر جدول معماران امپراتوری آمریکا بوده و همچنان میباشد . اما حمله و اشغال پرهزینه و مصیبت بار عراق تحت ریاست جمهوری جرج بوش(پسر) و پیامدهای داخلی نامطلوبش٬ باعث شده است که واشنگتن کمتر به مقابله نظامی با تهران و بیشتر بر تحریمات اقتصادی٬ محاصره نظامی و اکنون مذاکرات دیپلوماتیک برای اخذ تضمین همکاری از دولت جدید روحانی تکیه کند.
 
جدی ترین مانع برای تطبیق مؤثر سیاست خارجی آمریکا با واقعیات کنونی نفوذ مرتبط با اسرائیل٬ هیئت قدرتمند صهیونیستی جاسازی شده در کنگره آمریکا٬ دولت و رسانه های جمعی است . صهیونیستها متعهد به هل دادن آمریکا بسوی جنگهای بیشتری بنفبع اسرائیل هستند. با این وجود تغییر جهت به مذاکره با ایران٬ امتناع از بمباران سوریه و همه نشان دهنده آنست که واشنگتن تمایل کمتری برای راه اندازی مداخله نظامی در مقیاس بزرگ دارد و قدرت امپراتوری در مقابل فشار افکار عمومی انعطاف بیشتری نشان میدهد. اوباما بوضوح نخواست بعنوان «نیروی هوایی القاعده» دمشق را بمباران کند و آن را برای تصاحب جهادیون تسهیل کند. راه حل دیپلوماتیک و پیشنهاد روسیه را برای از بین بردن سلاحهای شیمیایی سوریه پذیرفت. به نظر میرسد که از راه حل مذاکره در ژنو پشتیبانی میکند
 
جنگی دومین منطقه شامل بازیگران اصلی وبخاطر منافع در خلیج فارس٬ خصوصا اسرائیل- ایران- عربستان سعودی و آمریکا است. با توجه به تجربه جنگهای پرهزینه و مصیبت بار در عراق و افغانستان و با آگاهی کامل که آژانس های امنیتی آمریکا هیچگونه مدرکی از برنامه هسته ای ایران پیدا نکرده اند٬ دولت اوباما مشتاق رسیدن به توافق با ایران است.
 
بر طبق فایننشال تایمز « یک تیم از مقامات ارشد اسرائیلی به رهبری یوسی کوهن٬ مشاور امنیت ملی٬ آماده رفتن به واشنگتن برای شروع مذاکرات مشروح با دولت اوباما با استفاده از نفوذش در شکل دادن به دستور کار مذاکره است. وزیر امور خارجه آمریکا جان کری زیر فشار اسرائیل بیان کرد: «ما از طریق وزارت خزانه داری٬ افزایش (تحریمهای موجود) را تشدید میکنیم»
 
اسرائیل و نماینده بالا مقام صهیونیستی در دولت اوباما٬ دنیس راس٬ برای «گروه کاری» مشترک اسرائیلی- آمریکایی جهت بحث در مورد تشدید تحریمها علیه ایران، هر دولت یا شرکتی را که سعی بکند با ایران در زمان «توافق موقت»٬ معامله یا داد و ستد کند، مجازات می نماید.   اسرائیل در پشت درخواست آمریکا مبنی بر اینکه ایران باید تأسیسات آب سنگین اراک را به راکتور آب سبک  تبدیل کند و سانتریفیوزهایش را با ۹۵ ٪ از ۱۹۰۰۰ به ۱۰۰۰ تقلیل دهد قرار دارد. بعبارت دیگر٬ اسرائیل شرایط را به مذاکره کنندگان آمریکا دیکته میکند که بطور مؤثر هر موافقت ممکن را تخریب کرده و آمریکا را به سوی یک جنگ دیگر بنفع و برای اسرائیل سوق دهد.
 
حاکمان عربستان سعودی با بستن قرارداد با مجتمع های صنایع نظامی٬ بالغ بر ۲۰ میلیارد دلار خرید اسلحه در سال ۲۰۱۳، روی سیاست آمریکا تأثیر میگذارند. بعلاوه٬ پادشاه عربستان روابط نزدیک در سرمایه گذاری با وال استریت در خانه سازی را حفظ میکند. مخالفت عربستان با هرگونه مصالحه (روابط حسنه) آمریکا- ایران از ترس ریاض از نفوذ ایرانیان بر اقلیت شیعه تحت ستم و انتقاد تهران از سلطنت مطلقه ناشی میشود
 
دستاوردهای مثبت٬ از نظر استراتژی نظامی آمریکا و منافع اقتصادی از موافقت با دولت  ایران٬ توسط فشارهای منفی از طرف منافع سعودی و صهیونیستهای اسرائیلی خنثی – متعادل شده اند. در نتیجه٬ سیاستهای واشنگتن بین پیشنهادهای مسالمت آمیز٬ دیپلوماتیک ایران و تهدیدهای جنگ طلبانه برای ساکت کردن اسرائیل و عربستان سعودی در نوسان است. واشنگتن برای جلوگیری از کشیده شدن به یک «جنگ دیگر برای اسرائیل»٬ برای امنیت هژمونی اش در منطقه خلیج فارس و جلوگیری از یک بحران اقتصادی و سیاسی داخلی بزرگ ناامید است.
 
اندرو بسیویچ  استاد دانشگاه بوستون در سایت بوستون گلوب  مورخ  (۱۰ ژانویه ۲۰۱۴  ) مینویسد :
یکی از  اخبار  بسیار مهمی که در سالهای اخیر کمتر گزارش داده شده عبارت  از این است که دولت ایلات متحده امریکا دیگر حمله بکشورهای جهان اسلام و اشغال آنرا پایان داده است . در کشورهای سوریه ، لبنان ، مصر ، و ایران هر چه پیش اید احتمال اینکه امریکا برای حل ان هزاران سرباز به این کشورها بفرستد بسیار کم است . امریکا اینکار را کرد و نتیجه نداد . ارتشیان امریکا و خانوادهای آنها به این تغیر سیاست خوش آمد میگویند ( این مشخصادر ارتباط با مخالفت ژنرال مارتین دمپسی فرمانده ارتش امریکا و پنتاگون با حملات نظامی امریکا میباشد.)
 
بسیویچ میافزاید : » اما برای ژنرالها و سران ارتش این تغیر سیاست خطرناک تر آزالقاعده و طآلبان است . اگر جنگ علیه تروریسم فروکش کند پیاده نظام  امریکا بچه دردی میخورند . برای سران نظامی تمدید بودجه تریلیون دلاری یک امر حیاتی است. بقرار اینان راه حل ان معطوف  بحرکت این نیروها بطرف شرق و اطراف چین است. این نمایش بالیودی اوباما در حقیقت چرخشی است از طرف کاخ سفید  و دادن امیدی تازه به افسران آرشد ارتش برای عرض اندام جدید . بنابراین خدا حفظ بیابانهای خا ور میانه و سلام برجنگهای شرق آسیا .
 
مقاله مهمتر که چگونه از سال ۲۰۱۱ تعدادی از تحلیگران سیاسی این چرخ سیاسی را در سیاست امریکا پیش بینی کرده بودند توسط آقای جرج فریدمننوشته شده است. این بخشی از پیش بینی آقای فریدمن رییس بنیانگزار موسسه استرتفر درصفحه ۷ کتابی است  تحت عنوان » گردش معکوس استراتژیک «. او می‌نویسد: امریکا در یک گردش معکوس استراتژیک با ایران وارد مذاکره خواهد شد و به یک توافق دراز مدت خواهد رسید . این مطلب در بخشی از کتاب مزبور تحت عنوان «دهه آینده » در فصل ۷ آورده شده است  که در سال ۲۰۱۱  نوشته است.
 
«در دهه آینده مطلوبترین گزاینه در مورد ایران آنچه خواهد بود اکنون تصور ناپذیر است و انهم گزینه ایست که توسط نیکسون و روزولت انتخاب  شد زمانیکه اندو با موقعیت استراتژیک بظاهر غیر ممکنی روبرو بودند. روزولت با استالین به توافق رسید یعنی بر قراری اتحاد با کشوری که قبلا بعنوان دشمن استراتژیک و ایدیولوژیک امریکا محسوب میشد . نیکسو ن  با مائو تسه  دون  اتحاد بر قرار کرد. در طول جنگ جهانی دوم، توافقنامه ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی  ناشی از خطرکمتر استالین در مقابل هیتلر بود . حسن تفاهم نیکسون با  مائو کاملا غیر قابل تصور در آن زمان دیده می شد .  نزدیکی  نیکسون و چین هم مطمعنا در قبال خطر دشمن خطر ناکتر اتحاد شوروی بود» . (اینکه گفته میشود نزدیکی امریکا در ارتباط با روی کار آمدن روحانی است خطای محض است. اغلب یک دوره طولانی از مذاکرات پشت پرده ای ، به دنبال دستیابی به موفقیت یا با تغییر شرایط و یا با مذاکرات مهارت محور وجود دارد.  و این مذاکرات در جولای ۲۰۱۲ یعنی در دوران احمدی نژاد   ابریاست آقای ویلیام برنز از امریکا و اشخاص دیگری از بیت رهبری انجام گرفته است.)
 
فریدمن میافزاید :

 

«امروزه امریکا در مقابله با ایران در یک موقعیت مشابه قرار دارد. این کشورها براحتی همدیگر را نمیتوانند  از بین ببرند  ( مشخص است که قدرت  نظامی ایران بمراتب از امریکا ظعیف تر است و بلند پروازهای رهبران سپاه در ایران فقط مصر ف داخلی داشته فقط در مفهوم مضمونی از جانب نویسنده آورده شده که امریکا قادر به از بین بردن ایران نیست) . «

 

و
 
» امآ  حقیقت این است که  ایران و امریکا دارای برخی  منافع مشترک به منظور دستیابی به هدف استراتژیک خود هستند که ان نیاز به حفظ جریان نفت از طریق تنگه هرمز است ، و برای رسیدن به این در زمانی که امریکا باید نیروهای اختصاص داده شده به این بخش از جهان را کاهش دهد چند اصل را باید در نظر داشت:
 
۱-آ یجاد امنیت برای دولت جمهوری اسلامی

 

۲-دلیل اصلی برای ایران این است که ایران  ایالات متحده  را به عنوان  دشمن خطرناک و غیر قابل پیش بینی را می بیند. در واقعدر مدت ده سال ، ایران خود را در محآ صره سربازان آمریکایی در هر دو مرزهای شرقی و غربی خود میبیند. منافع استراتژیک اولیه ایران بقای رژیم است.
 
۳- ایالات متحده آمریکا در جنگ بر علیه برخی  از اهل سنت ، که با شیعیان ایران دشمن می باشد شرکت دارد
 
۴- همانطور که ایالات متحده خواستار ادامه جریان نفت طریق تنگه  هرمزاست، ایران  هم می خواهد به سود حاصل از آن جریان ، آن را قطع نکند. در نهایت، ایرانیان درک کنند که تنها درسازش با ایالات متحده، به شمار بزرگترین تهدید برای امنیت خود،  حل مشکل آمریکا و بقای  رژیم تضمین میشود.
 
۵-  ایالات متحده  با درک این واقعیت باید بداند که چرخش استراتژیک از عراق به ایران یک گزینه در کوتاه مدت نیست. راه حل واضح برای مشکل خود در منطقه سازش با ایران است.

 

۶- جلوگیری از نفوذ غیر مستقیم ایران به  کشورهای همسایه . نفوذ ایران در کشورهای همسایه از مشارکت مالی در پروژه های منطقه ای بیش از سهمیه اوپک به میزان نفوذ در سیاست های داخلی کشورهای عربی می باشد. تنها با نشان دادن برتری بلامنازع، می توان منافع اقتصادی به دست آورد، در حالی که راه نفت خود را به بازار پیدا کند».

 

یکی از مهم‌ترین دلایل تغییر سیاست آمریکا در مورد ایران بحران هایی است که با آن در گریبان است. در این قسمت از مقاله برخی‌ از این بحران هارا مورد بحث قرار میدهیم
 
امریکا درگیر بحرانهای سیاسی و اقتصادی
 
آمریکا در جنگ ویتنام از نیروهای آزادیبخش مردم ویتنام شکست سختی خورد، و حتی توسط افکار عمومی‌ در خود آمریکا نیز محکوم شد. با این وجود، آمریکا به سیاست‌های خود مبنی بر دخالت در کشور‌های دیگر ادامه داده است. از اتحاد با عربستان و پاکستان برای کمک به «مجاهدین» افغانی برای حمله بر ضدّ دولت سکولار افغانستان به منظور تلافی کمک شوروی به مردم ویتنام گرفته، تا هجوم به گرانادا و پاناما ، و حمله به عراق در جنگ اول خلیج فارس و صربستان در میانه دهه ۱۹۹۰. با حمله تروریستی القاعده به آمریکا در سال ۲۰۰۱، سیاست مداخله و حمله به کشور‌های خاور میانه و شمال آفریقا به اوج خود رسید
 
 
فروپاشي بلوک شوروي و اتحاد جماهير شوروي چنان با موج فوق‌العاده شورانگيز فراملي توأم شد، که دستگاه اداري رونالد ريگان ومارگرت تآچر  از آن به عنوان برتري ‌«سرمايه‌داري جديد» دفاع کردند  و در دهه‌ي  ۱۹۹۰  آنرا به مثابه ‌«جهاني شدن اقتصاد» نآ مگزاری نمودند .  اما ما بيش از پيش شاهد ‌«جهاني شدن اقتصادي» به عنوان يک ماشين جنگي براي توسعه سرمايه‌داري آمريکا و بيشتر به عنوان مدل جديد رشد بين‌المللي هستيم. حتي در ايالات متحده‌، مدل جديد سرمايه‌داري مالي حباب سوداگري خطرناکي در کانون رونق اقتصادي بوجود آورند .
برنامه پرزیدنت ريگان نه فقط از جانب راست در اروپا، بلکه از جانب حزب‌هاي سوسيال دموکرات و گروه‌هاي صاحب امتياز در بلوک پيشين شوروي پذيرفته شد و سپس در آمريکاي لاتين و بخش‌هاي معين آسيا از آن استقبال شد. اين جنبش اجتماعي در هنگامي که چهار چوب رونق  و پیروزی سیستم آمريکايي دهه‌ي ۱۹۹۰ و رکود ژاپن و اروپا نمودار گرديد، مقبوليت دوباره يافت. باور نادرست دهه‌ي ۱۹۸۰ که طبق آن بر تري آمريکا چيزي مربوط به گذشته بود، جايش را به باور باز هم نادرست سپرد که طبق آن مدل جديد آمريکايي سرمايه‌داري مدل مالي شدهکه مي‌بايست عنصر جديد فرمانروايي امریکا در قرن ۲۱ تسلط خود را در بازار جهانی نشان دهد  
در دهه‌ي ۱۹۹۰، ايالات متحده ناچار شد بکوشد از قدرت‌ نظامي – سياسي‌اش براي ايجاد رابطه‌هاي سياسي، همزمان در دو منطقه – کمربند – اروپاي غربي و کمربند اقيانوس آرام و ميان اين منطقه‌ها – کمربندها و روسيه و چين استفاده کند. اما  فروپاشي بلوک شوروي ساختارهاي نظامي – سياسي خاص جنگ سرد را که کارآيي برجسته سياسي‌اش را به قدرت نظامي آمريکا داده بود، ويران کرد. قدرت سياسي بالنده‌ي چين، نفوذ آن در جنوب شرقي آسيا، و همچنين جستجوي پيوندهاي دوباره‌ي سياسي – اقتصادي با شرق و جنوب شرقي آسيا مصاف‌هاي بيش از پيش آشکاري را براي موضع نظامي – سياسي ايالات متحده در اين بخش از جهان در پايان دهه‌ي ۱۹۹۰ تشکيل مي‌داد
 
البته با پايان اتحاد شوروي، نيروهاي نظامي ايالات متحده کاملاٌ به نيروي برتر تبديل شد. همانطور که خيلي‌ها آن را خاطرنشان مي‌کنند، ايالات متحده توانسته است با کاميابي با هر ائتلاف از بزرگترين قدرت‌هاي ديگر نظامي مقابله کند. شکل نوليبرالي سرمايه‌داري مدعي ارائه فرمولي براي غني شدن همه گروه‌هاي کوچک اجتماعي به قيمت زيرورويي‌هاي اجتماعي و اقتصادي به نفع گروه‌هاي بزرگ اجتماعي حتي براي تمامي جامعه‌ها است. پايان اين رونق را در ۲۰۰۱ که با شکست‌ها در ‌«بخش‌هاي جديد رشد» توأم شده بود، بنظر مي‌رسد اختصاص به نشان دادن پايان جنبش اجتماعي فراملي دارد که سپيده دم عصر جديد پويايي سرمايه داري را نشان مي‌داد.
 
ا مآ  این سرمستی از خوشی چندان دوامی نداشت ، در  پايان دهه‌ي ۱۹۹۰ فروپاشي بلوک شوروي به عنوان نتيجه‌ي پيروزي سرمايه‌داري جديد، جلوه خود را در بخش‌هاي بزرگ جهان از دست داد. ما بيش از پيش شاهد اوج ناگهاني بي‌ثباتي اقتصادي هستيم که ناشي از تسلط مفرط سيستم پولي بين المللي است..
 
ماشین جنگی و ایدئولوژیک امپریالیسم برای مداخله مستقیم در سال ۲۰۰۰ بطور باثباتی برپا شد. اهداف این سری جنگها توسط معماران اصلی صهیونیستی و نظامی  چنین تعریف شده بود
 
۱- نابودی رژیمها و دولتهایی که در موافقت بآ حق سرنوشت ملی مردم   فلسطین  مخالف الحاق فلسطین به اسرائیل  بودند
 
۲-مخالف یا تهدید برای رژیمهای سلطنتی دست نشانده خلیج (فارس) و در حقیقت براندازی رژیم هایی  که سیاست مستقل با گرایشهای ضد امپریالیستی بودند
 
در دوره اول جنگ خلیج فارس اقتصاد آمریکا نسبتا باثبات بود و کسری بودجه – تجاری قابل کنترل بود. بحران اقتصادی واقعی هنوز در راه بود. هزینه های نظامی بظاهر تحت کنترل بودند. افکار عمومی آمریک برای کوتاه بودن و خروج سربازان آمریکایی «ساکت» بود. عراق تحت نظارت هوایی ماند وهر زمان که دولت تلاش میکرد تا شمال کشور را تحت کنترل درآورد، با بمباران مکرر و حملات موشکی آمریکا روبرو میشد
 
اما در در دهه دوم قرن ۲۱ همه چیز عوض شد . آمریکا گرفتار جنگ طولانی سیزده ساله و اشغال در افغانستان گرفتار شده و کمترین امیدی به رژیم دست نشانده کابل دارد . جنگ هفت ساله برعلیه عراق (جنگ دوم خلیج فارس) با اشغال عظیم٬ شورش مسلحانه مردم عادی و تجدید حیات درگیریهای مذهبی- قومی (شیعه و سنی ) که منجر به تلفات و رشد مخارج فلج کننده نظامی آمریکا شده است. کسری بودجه و تجارت گسترش بیشتری یافت و  سهم آمریکا از بازار جهانی کاهش یافته است. چین جانشین آمریکا به عنوان شریک اصلی تجاری در آمریکای لاتین٬ آسیا و آفریقا گردیده است .
 
فرود و ریزش موقعیت هژمونیکی آمریکا و عکس العمل طبقه حاکمه مبنی بر تشدید نظامیگری ، گسترش جنگ ها، اتخاذ سیاست های تحریک آمیز علیه چین و روسیه در مرزهای آنان جهان ما را با خطر بروز جنگ های فراگیر حداقل منطقه ای و قاره ای و وقوع » هولوکاست های هسته ای » مواجهه ساخته است . عامل اصلی این وضع بحران عمیق ساختاری نظام جهانی سرمایه است که امروز تحت سرکردگی آمریکا توسط » پنج انحصار بزرگ » مالی تر شده ، اداره میگردد . این سرمایه داری انحصاری مالی تر و جهانی تر گشته شکل و حیات زالووار خود را همچنان در سرتاسر جهان رشد و گسترش میدهد . اکثریت قریب با اتفاق مردم عادی آمریکا کاهش استانداردهای زندگی را تجربه کرده اند و معتقدند که هزینه جنگهای خارج از کشور عمل مهمی است که منجر به فقر نسبی و ناامنی آنها شده است. کمک مالی(نجات) چندین تریلیون دلاری به بانکهای وال استریت در زمان بحران اقتصادی ۲۰۰۸-۲۰۰۹ به نخبگان مالی و همچنین نخبگان صهیونیستی- نظامی٬ که کشور را به ادامه جنگهای امپریالیستی سوق میدهد٬ از پشتیبانی مردم عادی کاسته است
.
قدرت نخبگان امپریالیست آمریکا از زمان بحران اقتصادی ۲۰۰۹- ۲۰۰۸ برای براه اندازی جنگهای نیابتی بنفع اسرائیل تا حد زیادی تضغیف شده است. شکاف بین حاکمان- طبقه حاکم و حکومت شوندگان- مردم عادی عریض تر شده است. مسائل اقتصادی داخلی٬ نه تهدید تروریستهای خارجی٬ منبع نگرانی شده است. مردم آمریکا خاورمیانه را به عنوان منطقه جنگهای بی پایان پرهزینه با هیچگونه سودی برای اقتصاد داخلی ارزیابی می کنند. آسیا به مرکز تجارت٬ رشد٬ سرمایه گذاری و یک منبع اصلی برای مشاغل آمریکا تبدیل شده است. در صورتیکه واشنگتن به دیدگاه شهروندان اهمیت نمیدهد٬ نارضایتی های انباشته شده شروع به تأثیر گذاشتن کرده است
گزارش تحقیقات پیو(Pew)٬ منتشر شده در اواخر ۲۰۱۳ گواهی میدهد که شکاف بین نخبگان و افکار عمومی عمیقتر شده است. بنیاد پیو یک مؤسسه نظرسنجی است٬ که سئوالاتش را طوری ارائه میدهد که از سئوالات سیاسی بزرگتر خودداری میکند. با این حال٬ پاسخ های ارائه شده در گزارش قابل توجه است: با یک حاشیه گسترده(۵۲ ٪ تا ۳۸ ٪) مردم توافق دارند که آمریکا «باید به در سطح بین المللی به چیزی که به او مربوط نیست، نپردازد و در امور کشورهای دیگر مداخله نکند و بگذارد تا آنها بحال خودشان باشند». این نشاندهنده افزایش زیاد مخالفت عمومی با مداخله نظامی امپریالیست آمریکا است و این۵۲ ٪ پاسخ در سال ۲۰۱۳ بشدت با ۳۰ ٪ نظرسنجی در سال ۲۰۰۲ در تضاد است.
 
نظرسنجی از مشاوران برجسته سیاسی و اعضای شورای روابط خارجی شکاف بین مردم عادی آمریکا و طبقه حاکم را برجسته میکند.
مردم عادی آمریکا بوضوح تفاوت بین «تجارت» و «جهانی شدن»(امپریالیسم) را تشخیص میدهد: ۸۱ ٪ مردم طرفدار«تجارت» بعنوان یک منبع ایجاد شغل می نگرند در صورتی که ۷۳ ٪ مخالف «جهانی شدن» هستند که آنها کمپانیهای آمریکا را برای نقل مکان مشاغل به خارج از کشور به مناطقی با دستمزد کم می بینند. مردم عادی آمریکا گسترش اقتصاد امپریالیستی و جنگها را که باعث آسیب رساندن به اقتصاد داخلی٬ درآمد طبقه کارگر و متوسط و امنیت شغلی شده است٬ رد میکنند. اعضای شورای روابط خارجی٬ برعکس، بشدت طرفدار «جهانی شدن» (و مداخلات امپریالیستی) هستند. در صورتی که ۸۱ ٪ از مردم عادی معتقدند که هدف سیاست خارجی آمریکا باید حفاظت از مشاغل آمریکایی باشد٬ فقط ۲۹ ٪ از شورای روابط خارجی به اشتعال در آمریکا اولویت میدهند . نخبگان از شکاف روبه رشد٬ منافع٬ ارزشها و اولویت ها بین عموم و دولت امپریالیستی آگاهند و میدانند که هزینه های بی پایان جنگها به نفی جمعی جنگهای جدید امپریالیستی و تقاضای روبه رشد برای برنامه های کار داخلی منجر شده است.
 
این شکاف بین نخبگان سیاسی امپریالیستی و اکثر مردم یکی از عوامل پیشرو درحال حاضر تأثیرگذار بر سیاست خارجی آمریکا است. همراه با بی اعتباری کلی کنگره(تنها ۹ ٪ مطلوب)٬ طرد عمومی سیاست خارجی نظامی اوباما بطور جدی باعث تضعیف ظرفیت امپراتوری برای آغاز جنگهای جدید در مقیاس بزرگ در زمینه های مختلف شده است
 
امریکا درگیر بحرانهای  اجتماعی
 
تعمیق و گسترش رکود اقتصادی که حداقل تا سال ها به روند خود در سراسر جهان ادامه خواهد داد به بیکاری مزمن ، بی خانمانی های گسترده تر و بی امنی های فراگیرتر در شهرها ، قصبه ها ، روستاها ، زاغه ها و کوخ های جهان دامن خواهد زد . از سوی دیگر اوضاع رو به رشد در سراسر جهان نشان میدهد که توده های مردم بویژه زحمتکشان و تهیدستان هم در کشورهای پیرامونی و هم در کشورهای مرکز به شکل های متعدد و گوناگون دست به مقاومت ، نافرمانی و مبارزه علیه نظام جهانی زده اند .
 
از طرف دیگر خستگی وآ فسردگی  ارتش امریکا شامل گزارشات متعددی است که  در دو جنگ عراق و افغانستان نزدیک بدو ملیون سرباز امریکا یی یا کشته  شدند و یا زخم روحی و جسمی برداشتند . بسیاری از این سربازان دارای شرایط روحی بسیار نآ گوآری هستند . شبها قادر بخواب رفتن نیستند . آمار خودکشی در آنها بسیار زیاد است و هر  کدام از آنها مانند یک بمب ساعتی هستند . آنوقت ملا حظه کنید بر سر زن و بچه های آنان چه میرود . سرآن  ارتش امریکا (چاک هگل و ژنرال مارتین دمپسی)از این  جریانات اطلاعات دقیقی دارند،به همین دلیل است  که اینان با هر گونه درگیری نظامی امریکا مخالف هستند    
 
در زمینه داخلی و خارجی  افشای پروژه جاسوسی «پریسم» برگ دیگری بر کارنامه رسوائی های آمریکا افزوده و پته شعارهای «حقوق بشری» و «دموکراسی» دولت آمریکا را بار دیگر و با وضوح تمام بر روی آب ریخته است.  امریکا  با اعمال جاسوسی مخفیانه ، دسیسه و توطئه، خواهان ازدیاد قدر قدرتی سیاسی و اقتصادی در جهان می باشد. در این راه میلیاردها دلار سرمایه گذاری کرده و به انواع توطئه ها نظیر آن چه که در افشاگری های اسنودن به آن ها اشاره شده دست می یازند..
 
در روز یکشنبه نهم جون ۲۰۱٣ ، فردی به نام ادوارد جوزف اسنودن ، بیست و نُه ساله ، که به عنوان کارشناس فنی کامپیوتر به مدت سه ماه برای آژانس امنیت ملّی آمریکا (اِن اِس اِ) کار کرده بود ، بعد از ضبط مدارک بی شماری از اطلاعاتی که از سال ۲۰۰۷ تا به حال در یک برنامه سرّی و بسیار محرمانه جاسوسی به نام «پریسم» Prism ذخیره شده بودند، با در دست داشتن اجازه مرخصی رسمی از آژانس امنیت ملّی آمریکا (اِن اِس اِ) و به بهانه مداوای پزشکی ، از جزایر هاوائی در اقیانوس آرام که جزو خاک آمریکا محسوب می شوند خارج شده و به منظور برملا کردن ابعاد برنامه غول پیکر «پریسم» ، اول به عنوان پناهنده سیاسی به هنگ کنگ و بعد به روسیه رفت. اسنودن بیشتر از یک ماه در محیط فرودگاه مسکو به حالت موقت زندگی کرد تا سر انجام روسیه با اقامت یک ساله او در آن کشور موافقت نمود.
 
اما برنامه «پریسم» چیست ؟  این برنامه با حفظ و ذخیره الکترونیکی همه امواج کوتاه و بلند رادیوئی که در فضا پخش می شوند و یا ضبط همه محاوره های تلفنی افرادی که از خطوط زیر زمینی تلفن استفاده می کنند و یا هر مکالمه ای که با تلفن های همراه (بی سیم) که با پخش امواج صدا در فضا صورت می گیرد ، از کنفرانس های صوتی در شبکه های ارتباطاتی ای از قبیل «پلتاک» و یا خدمات صوتی / تصویری اینترنتی ای مثل «اسکایپ» ، پیام های کوتاه «اس- ام- اس» و «توویتر» ، خدمات اینترنتی دیگری مثل «فیس بوک» ، «یوتوب» ، «لینکد- این» و ایمیل های شرکت های مختلف ، حتی خرید و فروش هائی که با کارت های اعتبار هر روزه در دنیا انجام می گیرند و غیره ، روزانه میلیون ها میلیون پرونده اطلاعاتی از سراسر جهان را در کامپیوتر های عظیمی که  در ایالت یوتا در آمریکا ساخته شده است ،  بکمک اطلاعاتی که از طریق   ماهواره های خود و هم چنین از طریق همکاری بخش های خصوصی جمع آوری کرده و با این اطلاعات برای استراق سمع زنده و تجزیه و تحلیل فوری و آنی تماس ها / مکالمه ها / ارتباطات و مراوده های افراد مشخصی که نام آن ها در لیست آژانس امنیت ملّی وجود دارد پرداخته و یا به بایگانی کردن همه این اطلاعات برای بازنگری و تجسس عمیق تر آن اطلاعات ذخیره شده در آینده دور یا نزدیک ، اقدام می کند
.
جالب این جاست که ابعاد این جاسوسی ها و شنود های غیر قانونی در آمریکا آن قدر وسیع است که حتی دیگر دوستان مثل موسسات اتحادیه اروپا و یا حتی دفاتر اعضای سازمان ملل هم به کرّات طعمه برنامه پریسم» بوده در این میان تنها فقط خیال چهار کشور هم پیمان جاسوسی آمریکا یعنی انگلستان ، استرالیا، کانادا و نیوزیلند که در پیمانی که به نام «پنج چشم » مشهور شده است ، از این بابت راحت بوده است ، چون هر یک از این دولت ها به سهم خود به نحوی درگیر و در همکاری مستقیم با سازمان های اطلاعاتی و جاسوسی آمریکا هستند. چندی پیش روزنامه ایندیپندنت چاپ لندن اعلام داشت که انگلستان در یکی از کشور های خاورمیانه که از آن کشور نامی برده نشد ، روزانه مشغول به جمع آوری و ضبط همه مکالمات و محاوره های الکترونیکی در سرتاسر خاورمیانه هست که بعد از تجزیه و تحلیل آن اطلاعات ، خلاصه آن را به آمریکائی ها تحویل می دهد.  
 
روزنامه گاردین هم در ادامه افشاگری های اسنودن از برنامه «پریسم» در آمریکا ، از برنامه مشابه جاسوسی «تمپورا» که زیر نظر اداره مرکزی اطلاعاتی دولت انگلستان (جی سی اچ کیو) قرار دارد، پرده برداشت کهاز سال ۲۰۰٨ تا به حال با کنترل ترافیک اینترنت از میان کابل های «فایبر آپ تیک» که بین انگلستان و اروپا در جریان هست به جاسوسی و ربودن اطلاعات شخصی کاربران اینترنتی به ابعاد بسیار بالاتر و وسیع تری از برنامه «پریسم» در آمریکا اشتغال دارد. کلاه «شرعی» ای که این دو برنامه جاسوسی یعنی پریسم و تمپورا در تحت نظر داشتن شهروندان خود و مردم سایر کشور ها در اینترنت استفاده می کنند این است که کارمندان سازمان امنیت ملی آمریکا موظف به اجرای قوانین موجود در انگلستان نیستند ، همان طور که کارمندان اداره مرکزی اطلاعاتی دولت انگلستان نیز ملزم به اجرای قوانینی نیستند که بر روی کاغذ در آمریکا وضع شده اند ، و در نتیجه با همکاری تنیده با یکدیگر ، هر یک از آن ها قوانینی را که باعث کند شدن جمع آورند  اطلاعات در کشور های متبوعه خود بشود را دور می زنند  

 

این بحث در قسمت دوم این مقاله ادامه خواهد داشت