سياسی

نقدی بر روش­­­های مقایسه­ای مطالعاتِ انقلاب ایران

منتشر شده در مجله مهرگان

محمد خانی (m.khani57@gmail.com)

انقلاب ۵۷، یکی از انقلاب­هایی بود که به زعمِ بسیاری، هم به لحاظ ماهیت و اهداف و هم به لحاظ «سرشتِ خود در هیچ یک از معیارهای جهانی سیاسی نمی­گنجد» (معدل، ۱۳۸۲: ۷) و  سرشت و عللِ آن، حیرت بسیاری از ناظرین را برانگیخته است. برخی آن را افسون یا چیزی همپایه­ی خودکشی جمعیِ برخی از فرقه­های مذهبی یا کنش توده­های هیپنوتیزم شده می­نامند (شفا، ۱۳۷۹، ۵۰-۱۰۰)، برخی فریبِ طبقاتِ متوسط جامعه (ارجمند، ۱۹۸۶، ۲۸۵) و برخی توانایی آن در اهریمنی­سازی و مطرودسازی رژیم حاکم را  اعجازی قلمداد کردند که با شگفت­انگیزترین و اسرارآمیزترین رویدادهای تاریخ پلهو می­زند (بی­من، ۱۳۸۱: ۲۸۱).

از این رو، بسیاری با انقلاب ایران به گونه­ای برخورد می­کردند که گویی، قویی سیاه یافته­اند که با الگوهای نظری تبیینی پیشین برای تبیین انقلاب (نظریه­های انقلاب) هم­خوانی ندارد و  به صورت یک نمونه­ی منفرد، یک شکل نقض­کننده، می­تواند نظریه­های انقلاب را با چالش­هایی جدی مواجه کند. به همین دلیل، عده­ای تلاش­کردند، با مذهبی خواندنِ آن، جنسِ کنش­های انسانی در آن را، از جنس کنشِ انقلابی سایر انقلابیون جهان جدا سازند (علی­محمد حاضری)؛ عده­ای نیز، وقتی نتوانستند (یا به دلیل جایگاهِ ویژه­شان در فرماسیون اقتصادی اجتماعی ایران نخواستند) تبیین قانع­کننده­ای از این رویداد به دست دهند، به قول اوانز پریچارد، به تأثیرات جادویی پناه بردند که به لحاظ تعریف فراتر از دانش عمل می­کنند ( بنگرید به آبرامز، ۱۳۹۲: ۱۳۱-۱۳۲). بدین سان، آن را مثلِ هر رویداد غیرقابل تبیینی، در مقوله­ی فرهنگ به مثابه­ی مقوله­ای باقی­مانده یا سایر موارد[۱]  ریختند و با آن به مثابه­ی پیامدِ روندهای ناشناخته­ای برخورد کردند که همچون دستِ نامرئی بازار، یا تأثیر جادو موجب به بار آمدن رویدادی ناشناخته، یگانه، تبیین­ناپذیر، معجزه­گون و جاودانه­ می­شود.

با این حال، نگاهِ نگارنده در این نوشته، نگاهی روش­شناختی است، اما این نوشته، مجال نمی­یابد تا تمامی روش­های مطالعات انقلاب را نقد و بررسی کند. به همین دلیل، این نوشته، صرفاً به بررسی و نقدِ روش­های مقایسه­ای انقلاب ایران می­پردازد. از این رو نگارنده بر آن نیست تا در این مقاله، چارچوب­های نظری، محتوای پژوهشی، یافته­های پژوهشی و صدق و کذب آن­ها را نشان دهد. حتا در این ­مقاله به سنخ­شناسی محتوایی یا نظری آن پژوهش­ها نیز نمی­پردازیم. در اصل، این مقاله، ضمن بررسی شالوده­های روش­شناختی به کار رفته در مطالعات مقایسه­ای انقلاب ایران، تلاش دارد، از زاویه­ی نقد روش­های موجود، به آن­ها بپردازد. مبنای روشیِ نگارنده در نقدِ روش­های مقایسه­ای مطالعه­ی انقلاب، رئالیسم انتقادی است. به همین دلیل، می­کوشیم تا در انتهای این مقاله، بر اساس همین مبنای روش­شناختی،  راهبردهایی را برای بنیان نهادن مبنایی روش­شناختی برای مطالعات بعدی در باب انقلاب ایران پیشنهاد ­دهیم.

در این­جا، از روش استقرایی، یعنی مطالعه­ی تمامی مطالعات موجود و سپس، سنخ­شناسی آن استفاده نخواهیم کرد. بل­که، روش طبقه­بندی همپیوند با روش­شناختی پیشنهادی یعنی رئالیسم انتقادی است. بر این اساس، تلاش خواهیم کرد، منطق و اصول موضوعه­ی روش­شناختی این مطالعات، استخراج و مورد بحث و بررسی قرار گیرند؛ و می­کوشیم تا در هر مورد، نمونه­هایی چند از این مطالعات را نیز ارائه دهیم.

روش­های مقایسه­ای مطالعه­ی انقلاب

همان­طور که نیومن خاطر نشان می­کند، «آثار مربوط به حوزه­ی تطبیقی-تاریخی دامنه­ی گسترده­ای از موضوعات را شامل می­شوند؛ ولی، همه­ی آن­ها به این دلیل در مقوله­ی تطبیقی-تاریخی جای می­گیرند که همگی به عرضه­ی تحلیل­های علّی و تبیین­هایی تاریخی از نتایج یا پیامدهای کلان­پایه و پر اهمیت (مثل، انقلابات یا نوع رژیم یا …) متعهد و پایبند هستند. در حقیقت، تحقیق تطبیقی-تاریخی، شیوه­ای توان­مند برای پرداختن به سوالات بزرگ است (طالبان، ۱۳۸۸: ۵۶). مطالعات تطبیقی-تاریخی (به خصوص در حوزه­ی انقلاب) با شیوه­هایی انجام می­شوند که در این جا به اختصار توضیح خواهیم داد.

اساساً مطالعات انقلاب چه در سطح کمی و چه کیفی، اساساً یا بر آن بوده­اند که  ۱) با مقایسه­ی رویدادی واحد در کشورهای مختلف یا در زمان­های مختلف، بر اساس روش اختلافی یا توافقی (استوارت میل)، یا روش شبیه­ترین و متفاوت­ترین نظام­ها (پرزورسکی و تیون) و یا با کمک روشِ ملهم از جبر بولی (رگین) به علل رویداد وقایع تاریخی دست یابند (علت­یابی) یا ۲) بر اساس الگوی قیاسی-قانونی (همپل) تلاش می­کنند که طرحی نظری را به آزمون کشند (نظریه­آزمایی). در این جا ابتدا هر کدام را به طور اجمالی تشریح خواهیم کرد، و سپس ضمن استخراج اصول موضوعه­ی مشترک­شان، به نقد و بررسی آن­ها خواهیم پرداخت.

الف) علت­یابی یا کشفِ علتِ رویداد انقلاب (یا خشونت­های سیاسی)

ü      روش توافقی و اختلافی میل

«تحلیلی که جان استوارت میل در کتاب نظام منطق از استدلال علی (یعنی روش­های اتفاق و اختلاف) آورده، تکیه­گاه اصلی روش تطبیقی است. هدف این روش­ها آن است که با مشاهده­ی مکرر تغییرات در شرایط مقدم بر وقوع یک حادثه، علت آن حادثه را مشخص کند» (لیتل، ۱۳۸۱: ۴۷). آن­ها برای آزمون این امر، تلاش می­کنند تا وجود یا عدمِ شرایط مختلف را در کشورهای مختلف بررسی کنند و ببیند که وجود یا عدم شروط مذکور، چه نقشی در وقوع یا عدم وقوع حادثه­ی مورد انتظار (انقلاب یا خشونت سیاسی) دارد. «روش توافقی» بر این امر استوار است که تنها شرطی را علت لازم و کافی وقوع حادثه­ی مورد نظر (و در اینجا انقلاب) قلمداد می­کنند که آن شرط در همه­ی کشورهای در حال بررسی (که آن حادثه در آن رخ داده است) نیز حضور داشته باشد (نمودار شماره­ی ۱). در این مثال، «الف»، علت یا شرط لازم و کافی حادثه­ی مورد نظر قلمداد می­شود.

در روش «روش اختلافی» به بررسی این امر می­پردازد که کدام شرایط هست که وجودش، موجب وقوع حادثه­ی مورد نظر و غیاب­اش موجب عدمِ وقوع حادثه­ی مورد نظر می­شود. اگر در کشورهای تحت مطالعه به چنین شرایطی برخوردند، آن را شرط لازم و کافی حادثه­ی مذکور قلمداد می­کنند (طالبان، ۱۳۸۸: ۶۵). در این مثال (نمودار شماره­ی ۲) نیز، «الف»، علت یا شرط لازم و کافی رویداد مورد مطالعه محسوب می­شود.

ü      روشِ متفاوت­ترین و شبیه­ترین نظام­ها (پرزورسکی و تیون)

«طرح شبیه­ترین نظام­ها»، «در صدد است تا ویژگی­های کلیدی را شناسایی کند که میان کشورهای مشابه، متفاوت هستند؛ و این ویژگی­های متفاوت، توضیح­ دهنده­ یا تبیین کننده­ی پیامد یا نتیجه­ی مشاهده شده محسوب می­شوند»؛ «طرح متفاوت­ترین نظام­ها» «در صدد است آن ویژگی­هایی را شناسایی کند که در میان کشورهای متفاوت، یکسان هستند تا پیامد خاصی را تبیین کند. بدین نحو، طرح متفاوت­ترین نظام­ها به پژوهش­گر امکان می­دهد تا عناصر مشترک را از مجموعه­ی متفاوتی از کشورها بیرون کشند» (طالبان، ۱۳۸۸: ۷۷-۷۹) (نمودار ۳).

ü      روش جبر بولی (رگین)

الگوی رگین، در استفاده از جبر بولی برای تبیین پدیده­های تاریخی نیز اساساً، بسطِ منطق استوارت میل، یعنی روش­های توافقی و اختلافی بود. و هدف آن، «کاستن از مشکلات استنباط علّی با N کوچک بود از طریق به کارگیری حداکثر منطقاً ممکن مقایسه­هایی که بر حسب حضور یا غیاب متغیرها در میان موردهای تحت تحلیل می­توان ساخت». در این تحلیل «هر متغیر به صورت دو ارزشی «وجود/عدم یا حضور/غیاب» مد نظر قرار می­گیرد»  (طالبان، ۱۳۸۸: ۸۸-۸۹).

ب) نظریه آزمایی

اساساً نظریه­ آزمایی، با نقد نظریات استقراگرایی شکل گرفت. روش قیاسِ قانونی همپل، تحت تأثیر شدید اثبات­گرایی منطقی، بود. «انگاره­ی اصلی وی این بود که همه­ی علوم به کمک یک طرح نظری (شامل قوانین و شرایط ابتدایی)، فرض­هایی را استنتاج می­کنند، و سپس، آن­ها را به طور عملی به آزمون می­کشند» این فرضی بود که در حوزه­ی جامعه­شناسی، از هومنز تا مرتون مورد استقبال قرار گرفت (برت، ۱۳۸۹، ۳۱۴-۳۱۵). همین روش، در بسیاری از مطالعات در