پرش به محتوا

ژیژک و لیبرالیسم

سید محمد صدرالغروی

640px-Slavoj_Zizek_in_Liverpool_2منتشر شده در انسان شناسی و فرهنگ

محور نوشته های اسلاوی ژیژک، زندگی سوژه در جهانی است که از وجوه مختلف تحت سلطه سرمایه داری متأخر (سرمایه داری لیبرال) و دچار سوژه زدایی است. ژیژک می کوشد از وجوه مختلف اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی زندگی سوژه تحت سلطه را بررسی کند تا راه برون شد از چنین بن بستی را نشان دهد. وی نوک تیز پیکان انتقاداتش را متوجه ایدئولوژی دموکراسی لیبرال می کند و آن را به چالش می کشد که اگر شما (وانمود می کنید) که به ایدئولوژیِ مسلط لیبرال به طور جدی معتقدید، نمی توانید در آنِ واحد هم هوشمند و هم صادق باشید: شما یا احمقید یا کلبی مسلکی فاسد. به عقیده ژیژک کلبی مشربی فرهنگی زیست جهان کنونی غرب، فرهنگ خنثی و بی مصرفی را در سراسر کره در نوردیده است. ژیژک در اثبات گفته های خود وجه غالب و لیبرال امروز را انسان هالو می داند: در همان حال که می کوشد از دیگران بهره برداری کند و آن ها را به بازی بگیرد، در نهایت خود به یک هالویِ تمام عیار بدل می شود. زمانی که فکر می کنیم از ایدئولوژی حاکم لذت می بریم، صرفاً چنگال آن را بر خود محکم می کنیم. از نظر ژیژک، گفتمان سیاسی پسا مدرن نیز درون همین افق سرمایه داری لیبرال رخ می دهد. ممکن است ما در مورد بخش های مختلف آن بحث کنیم – مثلاً این که چه طور خدمات بهداشتی را تأمین کنیم یا میزان مالیات باید به چه مقدار باشد – ولی خود سرمایه داری هیچ گاه به طور جدی به پرسش گرفته نمی شود.

ژیژک در ادامه مفهوم سیاست زدایی از سیاست را به لیبرال هایی نسبت می دهد که مدام از نیاز به تحرک مردم در مقام پیشگامان جامعه ی مدنی سخن می گویند، اگر چه هرگاه مردم از خواب راحت فارغ از سیاست خود بر می خیزند، بنا بر قاعده، تحت لوای شورشی پوپولیستی و دست راستی جای می گیرند. وی معتقد است اکنون بسیاری از لیبرال های تکنوکرات در شگفت اند که سستی و سیاست گریزی نعمتی پنهان و در لفاف باشد. ژیژک سیاست موجود را نوعی «سیاست غیر سیاسی» می داند که برای آن نظام سرمایه داری طبیعی است: یک روسپی هرزه و فاسد که ما را درگیر «مطالبات مضاعف مبهم» می کند. از سوی دیگر ژیژک مردود بودن و طرد پرورش هرگونه اندیشه ای بیرون از مختصاتِ پسا سیاسیِ تثبیت شده به نام عوامفریبی پوپولیستی را قطعی ترین گواه بر زیست تحت یک ممنوعیت اندیشه ی نوین می داند. ژیژک به سرنگونی صدام حسین توسط امریکا در پرتو مفاهیمی همچون پایان بخشیدن به درد و رنج عراقی برای مشروعیت بخشیدن به حمله اشاره می کند که نه تنها از طریق دیگر منافع سیاسی – اقتصادی (نفت) توجیه می شد، بلکه مبتنی بر ایده خاص شرایط سیاسی و اقتصادی ای بود که قرار بود چشم اندازهایی بگشاید (لیبرال دموکراسی غربی، تضمین مالکیت خصوصی، ورود به بازار اقتصاد جهانی و غیره). ژیژک نتیجه می گیرد سیاستی که ادعایش جلوگیری از رنج های مردم عراق بود عملاً معادل ممنوعیت ضمنی گسترش یک پروژه جمعی ایجابی برای تغییر سیاسی – اجتماعی صورت پذیرفت.

ژیژک در عین حال تقابل بین پوپولیزم راست و رواداری لیبرال، را تقابلی کاذب می داند چرا که ما با دو روی یک سکه سر و کار داریم: فاشیست با چهره ای انسانی، آزادی خواه با چهره غیر انسانی. ژیژک در اثبات دیدگاه خود به مثال های تاریخی ارجاعمان می دهد: آیا این همان حقیقت پس پشت آن امر مسلم که بن لادن و طالبان به مثابه بخشی از جنبش ضد شوروی مورد حمایت سیا در افغانستان پا به عرصه نهادند، و حقیقت پس پشت این امر مسلم که نوریگا در پاناما یک مأمور پیشین سیا بود، نیست؟ آیا نمی توان گفت که ایالات متحده امریکا در تمام این موارد با مازاد خود می جنگد؟ و این امر قبلاً در مورد فاشیزم نیز صادق نبود؟ چرخه ی معیوب سیستمی که مازاد ابرخودی خود را به وجود می آورد. از منظر ژیژک نمونه ای عالی از فقدان همبستگی لیبرال و فروپاشی اجتماعیِ متعاقب آن را می توان در حکایتِ معروف دو سفید پوست سراغ گرفت که وسط بیابان ناگهان شیری گرسنه را می بیند که به آن ها نزدیک می شود: در همان حال که اولی وحشت زده می شود، دومی با آرامش شروع می کند به پوشیدن کفش های کتانی اش برای دویدن. اولی از او می پرسد: «داری چه کار می کنی؟ مگر نمی دانی شیر از هر آدمی تندتر می دود؟» دومی جواب می دهد: «قصد ندارم از او تندتر بدوم – فقط می خواهم از تو تندتر بدوم!» نکته ی مورد نظر ژیژک بر این بنیان قرار گرفته است که کارکرد اصلی (نیروهای) میانه ی لیبرال – دموکراتیک، افزون بر رتق و فتق اقتصادی بی رمق، ایجاد خاطر جمعی در این خصوص است که در سیاست ورزی هیچ چیز به طرز واقعی رخ نخواهد داد. از نظر ژیژک: لیبرال دموکراسی حزبِ نا-رخداد است.

ژیژک به منظور روشن ساختن این نکته می گوید: نفرتِ من از این دانشگاهی های لیبرال و جان زیبا به این خاطر است که همیشه همان کارِ همیشگی خودشان را می کنند و حال آن که به خوبی از این امر آگاه اند که کسی دیگر به جایشان دست به کار خواهد شد. من کسانی را ستایش می کنم که آماده اند تا کاری را که باید انجام شود انجام دهند، و شاید یکی از دلایلِ شیفتگی ام به لنین همین باشد. او هرگز چنین موضعی نمی گرفت که «چه کاری از دستِ ما بر می آید؟» نه، ما از جهتی مطلقاً مسئول ایم. ژیژک اذعان می کند فساد حقیقی دانشگاه های آمریکا در وهله اول فساد مادی نیست، قضیه فقط بر سر این نیست که دانشگاه ها می توانند بسیاری از روشنفکران انتقادیِ اروپایی را بخرند، بلکه این فساد از گونه مفهومی است. اکثریت عظیم دانشگاهیانِ امروز، بی سر و صدا روی ثبات دراز مدت الگوی سرمایه دارانه آمریکایی حساب باز می کنند، آن هم همراه با جایگاه مطمئنِ استادیِ رسمی به منزله هدف شغلیِ نهایی شان. اگر چیزی وجود داشته باشد که حقیقتاً مایه ترس شان باشد، همان به لرزه درآمدن ریشه ای محیط زندگیِ (نسبتاً) امنِ «طبقات نمادین» در جوامع غربی توسعه یافته است. نوعی آیین اجباری و وسواس آمیز که منطق پنهان آن عبارت است از: «بیایید تا آن جا که امکان دارد در مورد ضرورت تغییر رادیکال حرف بزنیم، تا اطمینان یابیم که هیچ چیزی به واقع تغییر نخواهد کرد!»

بر حسب نظریه ژیژک هژمونی یا فرادستی لیبرال – دموکراتیکِ امروز به مدد گونه ای نانوشته حفظ می شود، فرمان منعی شبیه فرمان مشهور و رسوایی آورِ منع استخدام افرادِ دارای گرایش های چپ رادیکال در ارگان های دولتی در آلمانِ اواخر دهه 1960. ژیژک فضای جهانی امروز را این گونه تفسیر می کند: راست پوپولیست عمل می کند، رهنمود می دهد، و میانه ی لیبرال به حد یک «نیروی واکنشی» تقلیل یافته است. در نهایت خود را محدود می کند به واکنش نشان دادن به ابتکار عمل های راست پوپولیست. برای ژیژک پیکار امروزین علیه الگوی نولیبرالیِ جهان سازی شامل فاکت های واضح و معلومی است که فقط باید به سادگی در اختیار عموم قرار گیرند. به اعتقاد ژیژک روشنفکری چنین متعهد و پایبند نظیر نوام چامسکی نیز با نوشته های سیاسیِ متعددش دارد همین کار را می کند. ژیژک با انتقاد از فضای حاکم امروز معتقد است همین که ما اجماع لیبرالیِ موجود را جدی جدی به چالش می کشیم، متهم می شویم به این که عینیت علمی را به نفع مواضع ایدئولوژیکیِ منسوخ کنار گذاشته ایم. این همان نکته یا حُسن «لنینیستی» است که نمی توانیم و نباید از آن چشم پوشیم: امروزه، آزادی واقعیِ تفکر به معنای آزادی زیر سوال بردنِ اجماع لیبرال – دموکراتیک و «ما بعد ایدئولوژیکی» فعلی است – وگرنه کاملاً بی معناست.

نقدِ روایتِ لیبرالِ چند فرهنگ گرایی در الگوی نولیبرالی جهانی سازی، از منظر ژیژک باید بر این تنشِ درونی تمرکز کند: این که چند فرهنگ گرایی برای کارکردش درگیرِ وقاحتِ پنهانی خودش است. به طور مثال در این راستا باید بر سرشتِ مبهمِ فمینیسمِ آمریکایی که در نهایت یک جنبشِ ایدئولوژیکِ ارتجاعی است اشاره کرد. این جنبش همیشه آماده است تا مداخله های ارتشِ آمریکا در دغدغه های فمینیستی را توجیه کند. ژیژک با رجوع به لنین راه مبارزه را در وی جستجو می کند. به باور ژیژک کاری که لنین برای 1914 انجام داد، ما باید برای 1990 انجام دهیم. «لنین» مظهرِ آزادی الزام آور در معلق ساختنِ مختصاتِ منسوخِ (مابعد) ایدئولوژیکیِ موجود نزد ژیژک است، مظهرِ سرپیچی از فرمان سست کننده (منع تفکر) که در متن آن زندگی می کنیم – معنای آن جز این نیست که اجازه داریم از نو فکر کنیم. به تعبیر ژیژک میراث لنین، که امروزه باید بازآفرینی شود، همان سیاست حقیقت است. هم دموکراسی لیبرال – سیاسی و هم «توتالیتاریسم» پیشا پیش سد راه سیاست حقیقت می شوند.

منابع

پایان نامه

صدرالغروی، سید محمد (1389) نسبت غرب و بنیاد گرایی در فلسفه سیاسی اسلاوی ژیژک، استاد راهنما: سید محمود نجاتی حسینی، استاد مشاور: مسعود کوثری، کارشناسی ارشد علوم سیاسی، دانشگاه آزاد.

کتاب

آگامبن، جورجو و دیگران (1387)، قانون و خشونت: گزیده مقالات، گزینش و ویرایش مراد فرهادپور – امید مهرگان – صالح نجفی، تهران: فرهنگ صبا.

دالی، گلین (1387)، گشودن فضای فلسفه: گفت و گوهایی با اسلاوی ژیژک، ترجمه مجتبی گل محمدی، تهران: گام نو.

ژیژک، اسلاوی (1384)، رخ داد: گزیده مقالات نظریه – سیاست – دین، ترجمه مراد فرهادپور – مازیار اسلامی – امید مهرگان، تهران: گام نو.

ژیژک، اسلاوی (1385)، به برهوت حقیقت خوش آمدید، ترجمه فتاح محمدی، زنجان: هزاره سوم.

لاکلائو، ارنستو – ژیژک، اسلاوی (1388)، در ستایش پوپولیسم، ترجمه محمد ایزدی – عباس ارض پیما، تهران: رخ داد نو.

مقاله

آزموده، محسن (1386)، خطرناک ترین استعداد درخشان، روزنامه تهران امروز، 5 اردیبهشت.

کوثری، مسعود – نجاتی حسینی، سید محمود (1386)، اسلاوی ژیژک و امریکایی شدن زیست جهان ما، رهیافت های سیاسی و بین المللی 11، 61-84.

وبلاگ: sadrolgharavi.blogfa.com

ایمیل: sadrolgharavi@yahoo.com

Diese Datei wurde ursprünglich bei Flickr.com hochgeladen. Sie wurde mit Hilfe von Flickr upload bot durch Michalis Famelis (Diskussion) hierher übertragen. Zu diesem Zeitpunkt – 15:05, 10 April 2008 (UTC) – war sie bei Flickr unter der unten stehenden Lizenz freigegeben.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: