گوناگون

بوسهء برف

بوسه برف

 

بوسهء برف

 

افسانه بهار

برای سوسن و امیر جمشید

سبکپا، نرم و نورانی

فرو می آئی امشب

!پولکِ سرما

زمین نو پیرهن پوشیده

.خواهد خفت

.زمان آبستن رؤیا

سحر سارَم

صد ناز

: نغعه خواهد خواند

!سپیدی سفره ام برچید»

«برایم دانه می ریزی؟

: به بوسه گویمش بشّاش

بر این خوانم»

. تو مهمانِ خوشخوان باش

!سپیدی خشک و تر دارد

«!دلم بر تو نظر دارد

و کاجِ کج کُلَه سرمست

:خواهد خبر آورد

جهانی پرنیان پوشیده»

.خود آراست

درون ساقه ها و شاخه ها

.غوغاست

ز لطفِ برفِ زاینده

زبورِ زندگی

«! باز و پابرجاست

!به بوسه گویمش: «جانا

!چنین بود و چنین بادا

!سپیدی خشک و تر دارد

«!دلم بر تو نظر دارد

و آن یارِ دل بیدارِ پُرکارم

:خواهد گفت

به اشکِ شوق و»

هُرمِ وجد پروردیم

درون سینه سودائی

.پرندینه، پاک و پالنده

جهان آباد می خواهد

.بدون وهم و ترس و فتل و قربانی

!سپیدی سفره ای چیده

«!بیا بزمی برانگیزیم

!به بوسه گویمش: «برپا

درون آتش، برون سرما؟

!سپیدی خشک و تر دارد

«!دلم بر تو نظر دارد

سبکپا، نرم و نورانی

فرو می آئی امشب

!پولکِ سرما

زمین نو پیرهن پوشیده

.خواهد خفت

.زمان آبستن رؤیا

۞۞۞

Rotenburg an der Fulda

هشتم بهمن ماه هزار و سیصد و نود و دو

۞۞۞