سياسی

"w/c"

«w/c»

کیانوش دل­زندهharfwaammal1

           بارت : « فایده هیچ کاری نمی کند مگر پنهان کردن معنا.»

بی­شک یکی از سوالات و دغدغه­های اصلی جامعه­ی ما تضاد میان حرف و عمل است  و قطعاً  این شکاف و گسل و حتی پرداخت بدان نیز امر جدیدی تلّقی نمی شود. می توان خیل عظیمی از مصادیق را برای این پدیده که عمری به درازای زبان و عمل دارد لیست کرد. اما سوالی که هماره از قلم می افتد و حتی  از قلم گرفته می شود، بازتولید این پدیده­ی شوم است. پدیده­ی که می­توان در این سوال خلاصه کرد : چرا با وجود شکاف عظیم میان عمل و زبان این پدیده  همچنان به قوّت خود باقی است؟ خیل عظیمی از تضاد­ها که مرتب در حجم وسیعی ساطع می شود و نه عمل را از ریشه می اندازد و نه زبان را بلکه هر دو به قوّت خود همدیگر را تقویت می کنند و به نوعی حتی می­توان اذعان کرد این دو لازم و ملزوم است. فرضیه­ی که ما را به شک می اندازد که اساساً می توان عمل و زبان را همتراز یکدیگر قرارداد؟ آیا باید حرف با عمل همخوانی داشته باشد؟

از منظر تمامی آحاد جامعه لزوماً عمل باید با زبان یکسان باشد. از منظر تمامی سیاستمداران، جامعه­شناسان، اخلاقیون، اگر عمل مبتنی بر زبان و زبان مبتنی بر عمل نباشد نه عمل معنی پیدا می کند نه زبان. عمل برای بازنمایی خود نیاز به زبان دارد و زبان نیز برای تاثیر گذاری خود نیاز به عمل دارد. هیچ رویکرد و اکت­ی در خلاء تحقق پیدا نمی­کند. در خلاء نه عمل کردن معنی دارد نه زبان. هر دو می­ توانند به وجهی برحق باشند. اما، برحق بودن در زمین معنی پیدا می کند، در چهارچوب قواعد، ساختارها، قوانین. لذا، صحبت کردن و عمل کردن باید خودش را به زمین آورد و به انسان، مشکلات و مصائب­ش بی آلاید. اما، اگر از سویه­ی دیگر این سوال، لزوم تطابق عمل و زبان را از هریک از افراد بالا بپرسیم، آنها نیز لیست بلند بالایی از مصائب و مشکلات لیست می کنند، که این امر اساساً امکان پذیر نیست. چرا که عمل و زبان به هیچ وجه نمی توانند همتراز باشند، یا عمل سریز می شود یا زبان لبریز به همین ترتیب هماره باید یک فضای خنثی طرح شود که عمل و زبان از هم جدا شوند. عمل خود را از چشم زبان بپوشاند و زبان نیز به عمل در نیاید. مسلماً یک سیاستمدار الزاماتی دارد که همه حقیقت را نگوید چرا که منطق کسب مشروعیت و قدرت است یا برای یک جامعه شناس از آنجایی که منطق تعادل و رفاه جامعه است نمی توان حرفی که برای همه زد می شود با عملی که برای عده­ی به هر دلیلی انجام می شود تراز شود. حتی برای اخلاقیون نیز تبصره­های زیادی وجود دارد که از تطابق عمل و زبان جلوگیری شود، چرا که ممکن است امنیت، رفاه، صلح و غیره …پیش شرط زبان یا عمل هستند. پس، مشاهده می کنید که با پدیده ی پیچیده ی مواجه هستیم از یک طرف هستی هر یک از این دو گزاره مبتنی بر تطابق است از سوی دیگر نه امکان این تطابق وجود دارد نه ضرورت آن احساس می شود. بالاخره، برای هر عمل و زبانی می توان خیل عظیمی از پیش شرط و پس راه را پیشنهاد کرد. فراز، فرود یا لب سوز، لب دوز.

بنابراین، مشاهده می کنید معضل اصلی بر سر این نیست که عمل باید با زبان تراز باشد بحث بر سر این است که آیا موجه است گروهی که توان این هم دوزی میان عمل و زبان را دارند موجبات لب دوزی گروه دیگر شوند؟ آیا این هم­دوزی ضرورت است؟ به اطراف خود نگاهی ساده بکنید، شوآف ها، صدور نشانه­ها، به زبان محاوره­ی فخرفروشی، یک پدیده­ی مرسوم در فرهنگ و زندگی روزمره است که  اساساً بخشی از فرهنگ طبقه متوسط شهرنشین را تشکیل می­دهد. از طرز دست گرفتن موبایل گرفته تا تمایز سیگار در کافه و خیابان، تمایز ادبیات مراوده­ی، سلیقه، لباس و غیره.

اجازه بدهید، آن چیزی را که می خواهم آخر بگویم را اول بگویم؛  عدم تطابق عمل و زبان راز بقای و استیلای طبقه متوسط شهرنشین، ( بورژوا ) است که از قانون w/c  پیروی می کند. w/c طبقه متوسط باعث تاسیس social    wc- می شود.  اما، این social    wc-چیست؟ از چه منطقی پیروی می کند و چگونه موجبات تداوم سلطه خود را بر دیگر طبقات اعمال می کند.

فکرتان را مشغول کنید wc  همان دستشویی، توالت، مستراح است با تمامی متعلقات آن که ترکیبی از کار (work)  و روئیت پذیری (creativity) را تشکیل می دهد. ماتریسی ساده از کارِ بر روی خوراک، (بلعیدن، هضم و پس دادن)، روئیت و همزمان فرار از آن. بهرو، محتوایات مدفوع هرچه که می خواهد باشد همزمان با نوعی طرد همراه می شود. طردِ مدفوع یا عمل استخراج اگرچه از «برای خود» شکل می گیرد اما در خود نیست و از خود گذر می کند، باقی نمی ماند. تولید مدفوع و پس دادن، عملی گریز ناپذیر از به روئیت در آوردن عمل است، عملی که اگرچه برای خود به زبان در می آید اما در خود قرار نیست بماند. این فرمول ساده  w/cدر میان یک خط ممتد شکل می گیرد، در امتداد من، آنچه برای من است با چیزی که قرار نیست از برای من باقی در زاویه و شکاف قرار می گیرد. به عبارتی، میل واپس راندن، طرد، در اینجا اسلش خود انگیزش برقراری این معادله است چرا که اگر اسلش (/ )، خط خوردگی، نباشد این معادله هرگز میان w  و c  برقرار نمی شود و تضاد زبان و عمل به طریق اولی نمی تواند به حیات خود ادامه دهد. زبان زمانی می تواند به عمل در نیاید و بلعکس که نوعی فاصله گذاری را در خود داشته باشد، در واقع سوژه طبقه متوسط چیزی را به تصویر و ساحت زبان می آورد که قرار نیست باقی بماند. در این صورت او ضمن ادامه حیات خود و بازآفرینی خود نه تنها استیلایش را برقرار می کند بلکه خود را نیز می سازد، آنهم از چیزی که برای خود نیست و از خود طردش می کند. بنابراین، کلیت ساختار بورژوازیی مبتنی بر این فرمول تداوم می­یابد.  به طور خلاصه، تولیدِ آگاهی از عمل در قاب زبان و تصویر نوعی رفع مسئولیت از آنچه که روئیت پذیری طبقه متوسط را امکان پذیر می کند، است.

شهروند بورژوازیی با دریافت اطلاعت از عمل، به بازآفرینی آگاهی و زبان می پرازد و آن را به روئیت می آورد. اما، چون می داند قرار است طرد شود، آن آگاهی را  در خود -خود انگیخته نمی کند. در واقع اسلش (/)یا طرد ضمن ایجاد انگیزش و تولید آگاهی هم زمان موجب گسیختن از آگاهی را  برای عینیت بخشی آن فراهم می آورد و از طریق آن عمل آگونیستی یا مبارزه جویانه بورژوازیی برساخته می شود.

بورژوازیی در تزریق و تشریح آگاهی دخالت مستقیم دارد چون می داند عملش هیچ تاثیر عینی در فرایند مبارزه  خود ندارد. در واقع چون او آگاه است عملش هیچ تاثیری ندارد دست به اقدام آن می زند. یعنی او چیزی را از خود پس می زند، که اساساً برای طرد شدن تولید می شود. این منطق ساده در عین حال که موجب تولید آگاهی و صدور نشانه برای ماهیت طبقاتی او را فراهم می آورد در عین حال با صدور آن به دیگری از خود رفع مسئولیت می کند. حمایت او از طبقات دیگر در عین حال که صادره از خودش است موجبات صدور نشانه را برای تمایز طبقاتی او را فراهم می آورد. او آگاهی را به روئیت می آورد که طرد کند و روئیت پذیر کردن آگاهی او یعنی تقلیل گرایی زبان از عمل.

بوردیو می گوید : جامعه ای که در آنها همه از اخلاق صحبت می کنند، ریا محصول اولیه و گسترده آن است. در واقع اخلاق حکم عایق و پوشش را دارد، همانطور که زبان برای عمل ایفا می کند. جامعه ای که نمی تواند از خود انعطاف نشان دهد و پویای جامعه را در خود حل کند، ریشه ی کاستی ها و عیوب را در اخلاق پی می گیرد و تضادها و کشمکش ها را میان دو حوزه خیر و شر تقسیم می کند. به عبارتی با پیگیری اخلاق ناپیگیری آن هم ضروری می شود. وقتی صحبت از خیر شر می شود، در واقع شما از کلیت انتزاعی به نام اخلاق سود می جوید تا شکاف ها و تضادها را مخفی کنید، در صورتی که هیچ خیر و شر مطلقی اساساً وجود خارجی ندارد و اتفاقاً استفاده از خیر و شر، خروج از بحث اصلی و شکاف اصلی است، شکاف و تضادی در ماتریالیسم پی گیری می شود. تضاد نیروهای تولید و روابط تولید/ مرد و زن/ …. نزاعی است خارج از حوزه اخلاق و استمداد از هر نوع اخلاقی دور زدن بحث و پیگیری نکردن آن است. یعنی هر وقت پای اخلاق پیش می آید شما از پیگیری واقعی آن شانه خالی کرده و در عین حال که سعی می کنید شکاف ها را به یکدیگر نزدیک کنید آن ها را در تضادی قرار می دهد که هرگز قابلیت ممزوج شدن ندارد. بنابراین، کسانی که از اخلاق زیاد صحبت می کنند، باید روی اصل اولیه ی به نام خیر به توافق برسند، و توافق در خیر تنها زمانی امکان پذیر است که درباب شر توافقی حاصل شود و به نحوی به عنوان گروه شر طرد شوند.

حضور ژست ها و تیپ های روشنفکری، مبارزات کافه ای، استاتوسی،  حتی، حمایت او از طبقه کارگر، کودکان کار و خیایان نوعی صدور نشانه برای تمایز طبقاتی او است و هرچه از این طبقه برای دیگری صادر می شود از ابتدا و به صورت منطقی هیچ ربطی به خودش ندارد. در واقع او، طبقات دیگر را رسماً به توالت عمومی تبدیل می کند تا تفاله­ یا مدفوعی که لازمه هویت طبقاتی اش را صادر کند. به عبارتی، او از یک سو نیاز دارد در خود تفاله یا مدفوع تولید کند و از سوی دیگر چون نمی توان آن را برای خود روئیت پذیر نگه دارد، صادر می کند. خلاصه آن چیزی که موجب برسازندگی اش می شود همین توانایی در عمل استخراج و صدور مدفوع است. امری که استیلای او بر طبقات دیگر را نیز ممکن  می کند.  بورژوازیی، کار را به روئیت تبدیل می کند. او آنچه برآمده از طبقه دیگر است را با تقلیل گرایی، روئیت پذیر می کند تا ضمن هضم برای خود، برای دیگری تولید نشانه کند. خیلی ساده او آگاهی طبقات دیگر را پس از هضم به مدفوع و تفاله تبدیل می کند. و زبان را از عمل دور می کند و بلعکس. به عنوان مثال، یک نوشته فیس بوکی هیچ تفاوتی با دل نوشته یک لمپن پرولتاریا بروی درب دستشویی ندارد، با این تفاوت که لمپن پرولتاریا آگاه است آنچه بر روی دیوار یا درب دستشویی می نویسد برای خود و در خود است اما بورژوازیی از آن هم آگاه نیست و چون آگاه نیست آن را برای خودش نگه نمی دارد و برای آن کارکردی در دیگری پیدا می کند. کارکردی که موجب پناه شدن معنا می شود.

همین قانون را می توان به جای اخلاق نشاند. بوردیو می گوید : جامعه ای که در آنها همه از اخلاق صحبت می کنند، ریا محصول اولیه و گسترده آن است. در واقع اخلاق حکم عایق و پوشش را دارد، همانطور که زبان برای عمل ایفا می کند. جامعه ای که نمی تواند از خود انعطاف نشان دهد و پویای جامعه را در خود حل کند، ریشه ی کاستی ها و عیوب را در اخلاق پی می گیرد و تضادها و کشمکش ها را میان دو حوزه خیر و شر تقسیم می کند. به عبارتی با پیگیری اخلاق ناپیگیری آن هم ضروری می شود. وقتی صحبت از خیر شر می شود، در واقع شما از کلیت انتزاعی به نام اخلاق سود می جوید تا شکاف ها و تضادها را مخفی کنید، در صورتی که هیچ خیر و شر مطلقی اساساً وجود خارجی ندارد و اتفاقاً استفاده از خیر و شر، خروج از بحث اصلی و شکاف اصلی است، شکاف و تضادی در ماتریالیسم پی گیری می شود. تضاد نیروهای تولید و روابط تولید/ مرد و زن/ …. نزاعی است خارج از حوزه اخلاق و استمداد از هر نوع اخلاقی دور زدن بحث و پیگیری نکردن آن است. یعنی هر وقت پای اخلاق پیش می آید شما از پیگیری واقعی آن شانه خالی کرده و در عین حال که سعی می کنید شکاف ها را به یکدیگر نزدیک کنید آن ها را در تضادی قرار می دهد که هرگز قابلیت ممزوج شدن ندارد. بنابراین، کسانی که از اخلاق زیاد صحبت می کنند، باید روی اصل اولیه ی به نام خیر به توافق برسند، و توافق در خیر تنها زمانی امکان پذیر است که درباب شر توافقی حاصل شود و به نحوی به عنوان گروه شر طرد شوند.