پرش به محتوا

لیبرالیسم درضدیت با سوسیالیسم!

لیبرالیسم درضدیت با سوسیالیسم!

تمرکزیابی مداوم سرمایه و به وجودآمدن انحصارات فراملی عظیم ودست یابی به قدرت درکشورهای امپریالیستی، که توسل به دیکتاتوری و اعمال قدرت درکشورهای امپریالیستی و درجهان ماهیت به شدت ارتجاعی آنان را نشان می دهد که ابعاد فاجعه آمیزی به خودگرفته است. اما دراین روند، «گلوبالیزاسیون» و «بازارآزاد نئولیبرالی» در بیش از دو دهه ی اخیر توسط این نظامهای امپریالیستی که هسته ی ایده ئولوژیکی اش دامن زدن هرچه بیشتر به «فردگرائی» و خصوصی سازیهاست ظاهرا درتضاد با ایجاد امپراتوری جهانی سرمایه می باشد!

اما درکشورهای پیش نرفته که به علت اعمال دیکتاتوری عریان بورژوا ـ فئودالی، باوجود حاکمیت نظام سرمایه داری حالت انفجاری را دراین کشورهای معروف به «جهان سومی» به وجودآورده، جناحی از بورژوازی لیبرال با به دست گرفتن پرچم نخ نماشده ی «دموکراسی» و مبارزه با «استبداد» و برای جلب بخش بزرگی از خرده بورژوازی این کشورها، برای کسب یا حفظ قدرت سیاسی دردست خویش شدیدا تلاش می کند. درحالی که دموکراسی بورژوائی بیش ازپیش به دوران فرتوتی اش رسیده و حتا درپیش رفته ترین کشورهای سرمایه داری به نفس نفس افتاده است.

این تلاش درایران به دوصورت پیش برده می شود:

از یک سو برای توجیه ضرورت مبارزه علیه استبداد به خاطر استقرار دموکراسی، ازطریق بیان این که درایران برخلاف ادعای ماتریالیسم تاریخی مارکسیستی، جامعه ایران دورانهای برده داری، فئودالی و بورژوائی را به روی خودندیده و هم اکنون این نظام سرمایه داری نیست که برمردم ایران استبداد روا می دارد، بلکه نتیجه سلطه ی نوعی دارودسته هایی با دیدگاه قبیله ای است که به استثمار و ستم براکثریت مردم می پردازند. درنتیجه روند حاکمیت درایران درگذشته و حال پیوسته چنین بوده است و نه حاکمیت طبقاتی!

شاه بیت این ادعا بیان مثلا مزدپردازی به کارگران در دوران سلسله هخامنشی و فقدان دوران برده داری، این می گردد که جمع بستهای مارکسیستی درمورد ایران صادق نبوده و مارکسیسم بر اساس بررسی اوضاع تاریخی در اروپا تدوین یافته و لذا مارکسیستهای ایرانی نباید هرچه درمارکسیسم بیان شده درایران پیاده کنند. درحالی که پیدایش پول ازنظرتاریخی ناشی ازتسهیل مبادله بین تولیدگران صورت گرفته و دراین میان حتا روابط ابتدائی کارمزدی ـ که فقط باپرداخت پول به تنهائی صورت نمی گرفته و با جنس دهی نیز هم راه بوده ـ را تبدیل به قانونی کلی می کنند، بدون این که دلیلی برحاکمیت این شیوه تولید دردست داشته باشند. به سخن دیگر از کاه کوهی می سازند که اوج غیرمستدل و غیرعلمی بودن آن کاملا آشکاراست.

هدف اینان با مجموعه ی این صغرا کبراها آن است که «اثبات کنند» مارکسیسم را باید کنارگذاشت و برای برچیدن استبداد درایران مبارزه کرد، آن هم بادید «همه باهم» علیه دارودسته ی حاکم که چیزی بیشتر از آن نیست که مبارزه طبقاتی را باید کنارگذاشت. این دیدگاه آشتی طبقه کارگر با سرمایه داران لیبرال را تجویزمی کند تا نهایتا این باراین سرمایه داران به قدرت دست یابند.

این دیدگاه ورشکسته که مارکسیستها را متهم می کند که سیرتحولات جامعه ایران را نمی شناسند ـ ضمن این که نیمه ای از حقیقت را بیان می کند ـ درلفافه «بررسی علمی ایران» و نفی تلاش کمونیستها در تکیه به مبارزه طبقاتی و ضرورت انجام انقلاب سوسیالیستی، تدریجا دارد به شیپور تبلیغاتی بورژوا لیبرالها تبدیل می شود. درحالی که اینان هم اکنون با روی کارآمدن «اصلاح طلبان» رژیم ولایت فقیه می بینند که آنان به عنوان مدافعان سرمایه داری لیبرال که با سرمایه داری دولتی درتضاداند، درهمین دوران کوتاه قدرت گیری شان، چیزی که درمخیله شان خطور نمی کند برچیدن استبداد مورد نظر این حضرات است و بقایای مدافعان بورژوازی لیبرال سکولارنیز هیچ گاه درتاریخ حقوق کارگران و زحمت کشان و کمونیستها را به رسمیت نشناخته اند.

از سوی دیگر، جناح دیگری از روشن فکران خرده بورژوا که می بینند با گذشت زمان و ورشکسته گی نظام سرمایه داری، سوسیالیسم اعتباری روزافزون درمیان توده های کارگر و زحمت کش می یابد، به دست کاری دراصول اساسی کمونیسم علمی می پردازند و راه حل پیش روی سوسیالیسم را ازجمله در گرو «دموکراسی مشارکتی» ذکر می کنند.

کمونیسم علمی براساس تحلیل طبقاتی از جوامع بشری و این که مالکیت خصوصی بروسایل تولید و مبادله جامعه جهانی انسانها را به حد ازخود بیگانه گی کشانده، راه حل زیر را ارائه می دهد: ازبین بردن استثمار و ستم و انواع تبعیضهای موجود درجامعه جز ازطریق انقلاب قهرآمیز، سلب مالکیت خصوصی و استقرار مالکیت عمومی ممکن نیست. دراین راستا، طبعا درجامعه سوسیالیستی سلب مالکیت شده گان به راحتی حاضرنیستند بهشت حاکمیت ازدست رفته شان را بامیل و رغبت دراختیار هدایت آنانی بگذارند که فاقد مالکیت اند و اینان طبق شواهدعظیم تاریخی مجبورند نسبت به سلب مالکیت شده گان دیکتاتوری اعمال نمایند تا آنها نتوانند با تدارکی ضدانقلابی، بهشت ازدست رفته شان را به مثابه مشت ناچیزی از مردم دوباره به دست آورده و به استثمار و ستم اکثریت عظیم ساکنان کشورهای جهان بپردازند.

به همین علت، کمونیسم علمی بدون ریا و تزویر دیکتاتوری پرولتاریا و دموکراسی شورائی را دوران اولیه گذار به کمونیسم ذکر کرده و حتا طی این دوران تاریخی، انجام انقلابات فرهنگی متعدد را برای زدودن کلیه ی افکار و سنتهای ارتجاعی ضرورتی اجتناب ناپذیر بیان کرده است.

تاریخ جوامع بشری نشان داده که علارغم خصلت جهانی انقلابات پرولتری به دلیل به وجودآمدن حلقه های ضعیف درزنجیر اسارت سرمایه داری امپریالیستی، می توان این زنجیر را دراین حلقه ها شکست و درحیطه ی تلاش برای استقرارسوسیالیسم درآنها پیش رفت. این تاریخ هم چنین نشان داده که سرمایه داری جهانی با تمرکز کلیه ی نیروهای اقتصادی، سیاسی، نظامی، فرهنگی و تبلیغاتی خود تلاش کرده تا پدیده نوظهور سوسیالیسم را درنطفه خفه کند. امری که حاکی از حدت و سبوعیت مبارزه طبقاتی ازجانب سرمایه داری جهانی می باشد.

کمونیسم علمی هیچ گاه ادعا نکرده است که تا آخرین رمز و رموز پیش روی جامعه سوسیالیسم را می تواند ازپیش تعیین کند و با احترام به اصل ارجحیت پراتیک به مثابه شیوه ای ماتریالیستی به جز درنکات عام بینشی، از حرکت مشخص هرجامعه درزمان معین برای پیش بردن اصول سوسیالیستی دفاع می کند. به همین علت جز بیان نکات اساسی مربوط به نظامهای طبقاتی و ازجمله نظام سوسیالیستی نیز که هنوز نظامی طبقاتی است، ضمن این که تلاش برای به زوال کشاندن طبقات، مبارزه طبقاتی، دولت طبقاتی می کند، تا به جامعه کمونیستی درجهان آزاد از هرگونه استثمار و ستم و تبعیض گام بگذارد، وارد جزئیات ساختمان سوسیالیسم از قبل نمی شود.

بنابراین رشد جامعه سوسیالیستی درگرو حل مسائل آن توسط سازنده گان آن و نه توسط بقایای نظام سرمایه داری یعنی بقایای بورژوازی سلب مالکیت شده، تعداد قابل ملاحظه خرده بورژوازی و بقایای جامعه فئودالی است که درلفافه مذهب و آئین و رسومات آن سدی درپیش روی سوسیالیسم می باشند. به این اعتبار، کسانی که باتمام وجود برای ساختن جامعه سوسیالیستی تلاش می کنند، نباید حتا برای یک لحظه مبارزه طبقاتی موجود درسطح چنین جامعه ای را که بسیار حادتر و پیجیده تر و ظریفتر پیش برده می شود، کناربگذارند.

حال اگربه استدلال مدافعان نظام دموکراسی مشارکتی درسوسیالیسم توجه کنیم، محور اساسی آن کنارگذاشتن مبارزه طبقاتی و تبلیغ «همه باهم» ازطریق این دموکراسی درپیشبرد مسائل درسوسیالیسم می باشد.

این خیالبافیها و نفی اصول تئوریک کمونیسم علمی، درمورد پیشبرد مبارزه طبقاتی بنابررشد دیالکتیکی این اصول، علفهای خاردارمضری هستند که درباغ گل و ریحان مبارزه طبقاتی روئیده و تنها و تنها درخدمت بورژوازی لیبرال مقامی می یابند و بزرگ ترین تحول آنان هم درحد سکولارشدن است و نه بیشتر!

درک یک جانبه روشن فکران خرده بورژوا از مقوله دموکراسی و معادل قراردادن آن با آزادی، خود زمینه ساز گرایشهای فوق می گردد. چه ازنظر تاریخی و چه بنابه تحلیل طبقاتی توسط کمونیسم علمی دموکراسی درسطح حاکمیت معنا می یابد که تحت عنوان «حکومت مردم برمردم» بیان می شود. تضاد این ادعا درخودش آشکاراست. حاکم شدن و حکم راندن عده ای ازمردم برعده دیگر مفهومی جز نابرابری بین آنان ندارد. به این اعتبار دموکراسی حلال مشکلات مردم و رهائی و آزادی آنان نیست.

مارکسیسم باتدقیق همین ناروشنی است که دموکراسی را امری طبقاتی می داند و نشان داده است که درتاریخ جوامع بشری، صاحبان وسایل تولید و مبادله تا به امروز حاکم بوده اند، و بر اکثریت عظیمی ازمردم که فاقد این وسایل بوده و تنها صاحب نیروی کارخودبوده اند و پیوسته تحت استثمار و ستم و تبعیض قرارداشته اند، حکم رانده اند. به همین جهت از «دموکراسی برده داری، فئودالی و بورژوائی»که آزادیها را برای برده داران، فئودالها و سرمایه داران اساسا تقدیم کرده اند، صحبت کرده و می کنند.

کمونیستها هم چنین اعتقاد به این دارند که «تاریخ بشر، تاریخ مبارزه طبقاتی» و «تلاش برای گذار از حیطه ی ضرورتها به قلمرو آزادی» بوده است. نتیجه آن که نظیرهمه ی جوامع طبقاتی در سوسیالیسم نیز حاکمیت و دیکتاتوری طبقه کارگر ـ به مثابه اکثریت جامعه ـ بر بورژوازی ـ به مثابه اقلیت ـ سلب مالکیت شده وبقایای افرادی که درضدیت با سوسیالیسم قرارداشته باشند، اعمال خواهدشد و برای کلیه ی افراد غیرکارگری که همراه کارگران در پیشبرد سوسیالیسم فعالیت می کنند دموکراسی پرولتاریائی( حق انتخاب کردن و انتخاب شدن به شیوه ای شورائی استفاده از آزادی عقیده وبیان و تجمع و تحزب ) وجودخواهدداشت. و برای مخالفان نظام سوسیالیستی که مشتی ناچیز می باشند به جز آزادی عقیده و بیان و رای دهی، امکان دیگری داده نخواهدشد. قابل تصورنیست که نظام پوسیده ارتجاعی را اول سرنگون باید ساخت و سپس به مدافعان این نظام پوسیده و سرنگون شده هرنوع آزادی مورد استفاده مدافعان نظام نو و به خصوص متشکل شدن را دودستی هدیه نمود تا علیه آن دست به اقدام بزنند. این امر درشرایطی که انقلاب سوسیالیستی دراکثرکشورهای جهان رخ نداده و دراندک کشورهائی که درمحاصره ی نظام سرمایه داری جهان باشند، پیروزشده باشد، بیش از پیش مصداق می یابد و خطرناک ترین تصمیم قانونی در سرنگونی خود نظام سوسیالیستی می باشد. قانون اساسی سوسیالیسم نیز توسط شوراهای کارگری و زحمت کشان تصویب شده و حتا درصورت ضرور به رای عمومی مردم هم گذاشته خواهدشد. و تخطی درهرسطحی ازآن طبعا به مجازات نیازخواهدداشت.

کلیه کمونیستهائی که آغشته به باورهای خرده بورژوائی نیستند، ضرورت دارد که درمبارزات طبقاتی پیش رو درایران به مبارزه با نظرات رفرمیستی و اصلاح طلبانه و لیبرالیستی بورژوائی به مثابه «رهائی بخش» پرداخته و مانع آن شوند که توهمات جدیدی در روند مبارزه طبقاتی میدان شکوفائی پیداکنند و باردیگر دربه حاکمیت رساندن بورژوازی لیبرال سکولارقراربگیرند. فراموش نکنیم که بورژوازی لیبرال کنونی درصورت قدرت گیری درایران همانند پیشینیان 200 تا 400 سال پیش خود فکر نمی کند، چون که مبارزه طبقاتی علیه فئودالیسم درایران درشرایط کنونی تعیین کننده مناسبات طبقاتی حاکم و استراتژیک نیست و مبارزه طبقاتی در سطح استثمارکارمزدی اساسا جریان دارد. بورژوازی لیبرال از سوسیالیسم به مراتب بیشتر از بقایای نظام فئودالی هراس دارد.

ک.ابراهیم ـ 10 آذر 1392

 

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: