سياسی

صمد و «اتوپيا»

صمد و بچه هاي آخيرجان

نويسنده: نادر شهريوري (صدقي)

نيما يوشيج در داستان توکائي در قفس از پرنده اي مي گويد که با آب و دانه اي که صاحبش به او مي دهد مجبور است هرروز براي او آواز بخواند، توکا اگرچه هرروز ناتوان تر مي شود اما ميل به آزادي در او بيشتر مي شود، توکا براي يافتن راه و چاره با حيوانات مختلف گفت وگو مي کند تا اينکه سرانجام راه خود به سوي آزادي را پيدا مي کند.

ادبيات کودک در ايران از سال هاي قبل از انقلاب متاثر از اتوپيا بود. نويسندگاني مانند داريوش عباداللهي، منصور ياقوتي، علي اشرف درويشيان، قدسي قاضي نور، مرتضي رضوان با دو کتاب- باغ مريم و قصه هستي – گاه از دنيايي غير از اين دنيا سخن مي گويند اما اتوپيا در بعضي از نوشته هاي صمد بهرنگي به اوج مي رسد. نگارنده تاملي کوتاه به اتوپيا در بعضي از داستان هاي صمد دارد.

***

«از دور کوه هاي بلند ديده شد. ننه بزرگ پايين آمد و گفت: سر آن کوه ها شهر کلاغ هاست.»1

اولدوز و کلاغ ها نوشته صمد بهرنگي با اين کلمه ها به پايان مي رسد. اولدوز و ياشار دو شخصيت اصلي اين داستان راهنمايي و با کمک کلاغ ها تور بزرگي مي بافند و منتظر مي مانند تا به کمک کلاغ ها توي توري که بافته اند بنشينند و به جاي ديگري بروند، جاي ديگر همان شهر کلاغ هاست که از دور ديده مي شود آنها «به جايي که بهتر از خانه بابا بود مي رفتند، به آنجا که زن بابا نداشت.»2

«جاي ديگر» تنها در اولدوز و کلاغ ها مطرح نمي شود بلکه نقطه عزيمت و مضمون داستان ديگرش «ماهي سياه کوچولو» هم «جاي ديگر» است. ماهي سياه کوچولو مثل اولدوز و ياشار با باور به «جاي ديگر» است که به مادرش مي گويد: «نه مادر، من ديگر نمي توانم گردش کنم بايد از اينجا بروم… دلم مي خواهد بدانم در جاهاي ديگر چه چيزهايي هست.»3 در اولدوز و عروسک سخنگو «جاي ديگر» به صورتي ديگر مطرح مي شود. درواقع، جنگل جاي ديگر است و به اين دليل که در آنجا يعني در جنگل نوعي همکاري و همياري خودخواسته يا ايده آل وجود دارد به همين دليل بچه ها به دليل آنکه به آنجا بروند خودشان را در لباس افسانه اي کبوتر سفيد درمي آورند و به آسمان پر مي کشند و اين، «جاي ديگر» را به شکلي کاملاسمبليک مطرح مي کند و حالت نوعي تصعيد و رهايي به آن مي بخشد.

داستان کچل کفترباز در زمان هاي قديم اتفاق مي افتد در آن موقعي که کچل با ننه پيرش در خانه اي محقر زندگي مي کردند «کچل صبح ها مي رفت به صحرا، خار و علف مي کند و پشته مي کرد و مي آورد به خانه، مقداري را به بز مي داد و باقي را پشت بام تلنبار مي کرد که زمستان بفروشد يا باز به بزش بدهد. بعدازظهرها کفتر مي پراند. کفترباز خوبي بود. 10، 15کفتر داشت، سوت هم قشنگ مي زند». در اين داستان باز هم پرندگان و در اينجا کبوترها ميانجي رهايي براي کچل مي شوند زيرا کلاهي را براي کچل مي آورند. اين کلاه سوغاتي گرانبهايي است درست مثل تور بزرگي که اولدوز و ياشار در اولدوز و کلاغ ها مي بافند، آن تور و اين کلاه هرکدام واسطه اي مي شوند تا به کمک آنها قهرمان هاي داستان خود را از وضعي که در آن به سر مي برند رهايي بخشند.

«کچل کلاه نمدي را سرش گذاشت و گفت: ننه بم مي آيد، نه؟

پيرزن با تعجب گفت: پسر، تو کجايي؟

کچل گفت: ننه، من همينجام.

پيرزن گفت: کلاه را بده من ببينم.

کچل کلاه را برداشت و به ننه اش داد. پيرزن آن را بر سر گذاشت و کچل فرياد کشيد: ننه، کجا رفتي؟»4

کلاه نمدي خاصيتي داشت که اگر کسي آن را بر سر مي گذاشت ديگر در اينجا موجود نمي بود و به اصطلاح داستاني که صمد آن را براي کودکان نوشته غيب مي شد و «جاي ديگر» مي رفت.

«جاي ديگر» به اتوپيا ارتباط پيدا مي کند. به عبارت ديگر اتوپيا سکوي پرشي است که ما را به جاي ديگر پرتاب مي کند، هنگامي که گفته مي شود سکوي پرش، به يک معنا منظور آن جمع شدگي و پتانسيل است اما اين سوال اساسي مطرح مي شود که اين جمع شدگي و پتانسيل چگونه به وجود مي آيد که منجر به خواست اتوپيا مي شود؟ پل ريکور مي گويد: اتوپيا مبين تمام پتانسيل هاي گروهي است که خود را به وسيله نظم موجود سرکوب شده مي يابند، اتوپيا از نظر ريکور در عين حال نوعي خيالپردازي است اما اين خيالپردازي از واقعيت سرچشمه مي گيرد، گويي تخيل خود بخشي از واقعيت است و پتانسيل آن را دارد که متاثر از واقعيت و به خاطر گريز از آن به انديشيدن به «جاي ديگر» و به تعبير ريکور به «آن گونه بودن» روي آورد. «آن گونه»بودن بالطبع در برابر «اين گونه»بودن قرار مي گيرد به بياني دقيق تر «اين گونه» بودن است که به ناگزير «آن گونه» بودن را، آن هم به وسيله کساني که «اين گونه بودن» را پس مي زنند طلب مي شود.

در اولدوز و کلاغ ها «زن بابا» نماد تحکم است. او مي خواهد در ميدان تحت اختيارش آنگونه که مي خواهد نظم به وجود آورد و به خصوص اولدوز را که دختر خوانده اش است وادار به پذيرش کند «اولدوز باز چه شده خانه را زيرورو مي کني؟ مگه نگفته بودم جنب نخوري ها؟»5

زن بابا در اولدوز و کلاغ ها نشانه اقتدار و به تعبير ريکور نشانه «اين گونه بودن» و نه «آن گونه بودن» است. ريکور «اين گونه بودن» را مصداق ايدئولوژي در نظر مي گيرد و آن را در برابر اتوپيا قرار مي دهد. ايدئولوژي از طرف زن بابا به صورت فرمان هاي قاطع ارايه مي شود و در نتيجه او نماد «بايد ها و نبايد ها» مي شود «اولدوز، فلان کار را نکن، بهمان چيز را نخور، فلان جا نرو، اينجوري نکن، آن جوري نکن، راست بنشين، بلند حرف نزن، چرا پچ وپچ مي کني و از اين حرف ها.»6

از طرفي ديگر اتوپيا براي کساني که آن را طلب مي کنند احساسي از برادري و همدلي به وجود مي آورد زيرا در يک درد عمده مشترکند و آن اينکه تحکم وضع موجود را نمي پذيرند. وقتي اولدوز تنهاست ياشار همسايه اش به کمک او مي شتابد و در تمام اتفاقات با او همفکري و همراهي مي کند و وقتي اولدوز تصميمش را مي گيرد که به شهر کلاغ ها برود با اينکه خوشحال است اما حس مي کند تنهايي به شهر کلاغ ها رفتن و ياشار را تنهاگذاشتن درست نمي تواند باشد.

«يک روز ياشار و اولدوز نخ مي رشتند. اولدوز سرش را بلند کرد، ديد که ياشار خاموش و بي حرکت ايستاده او را نگاه مي کند، گفت: اينجوري نگاهم مي کني، ياشار؟ چه شده؟

ياشار گفت: داشتم فکر مي کردم.

اولدوز گفت: چه فکري؟

ياشار گفت: اي همينجوري

اولدوز گفت: بايد به من بگويي.

ياشار گفت: خوب مي گويم. داشتم فکر مي کردم که اگر تو از اينجا بروي، من از تنهايي دق مي کنم.

اولدوز گفت: من هم ديروز فکر مي کردم که کاش دوتايي سفر مي کرديم. تنها مسافرت کردن لذت زيادي ندارد.»7

اتوپيا ولو آنکه تحقق نيابد، همواره احساسي از همدلي و همگرايي به وجود مي آورد تا به آن حد که «من» بدون «ديگري» معنايي ندارد. اين موضوع در برابر آموزه هاي ليبرالي که اساسا اعتقادي به اتوپيا ندارند، قرار مي گيرد زيرا آموزه هاي ليبرالي بيش از آنکه به افراد بياموزانند که چگونه از بودن در کنار هم احساس شادي کنند به آنها ياد مي دهند که چگونه همديگر را تحمل کنند، اين موضوع از توجه به «فرد» نشات مي گيرد، در حالي که اتوپيا همواره اين همبستگي هاي جديد است که موردتوجه قرار مي گيرد و از اين رو هم وجود ديگري مهم تلقي مي شود. اين «ديگري» گاه تا به آن حد اهميت مي يابد که فرد تنها خود را در پيوند با ديگران شادمان مي يابد.

در داستان اولدوز و کلاغ ها، ننه کلاغه به وسيله «زن بابا» کشته مي شود. ننه کلاغه از مردن نمي هراسد. او هنگام مرگ تنها نگراني اش «نه خودش» بلکه آن است که حرف هايش فراموش شود. قهرمان هاي صمد چندان توجهي به خودشان ندارند. از نظر آنان آنچه اهميت مي يابد تنها تاثيري است که مي توانند بر ديگران داشته باشند. اين تاثير، تاثيري اخلاقي است. ماهي سياه کوچولو به خصوص نمايانگر اين طرز تلقي اخلاقي است. او از مردن نمي هراسد، فقط نگران آن است که زندگي يا مرگش چه تاثيري بر زندگي ديگران دارد. «ديگري» همچنان که گفته شد اساس مرکز ثقل اخلاق است. اخلاق بدون ديگري بي معناست. توجه به اين مساله حتي اتوپيا و تحقق آن را دستخوش تغيير اساسي مي کند تا به آنجا که مساله اساسا رسيدن به اتوپيا نيست بلکه به تعبير ژرژ سورل مساله در هر حال «پيشرفت زياد اخلاقي» است. نکته بحث انگيز سورل اين استدلال است که چندان اهميت ندارد که آيا اصلامي توان به اتوپيا -رستگاري – رسيد يا نه: در هر حال نتيجه «پيشرفت زياد اخلاقي» خواهد بود.»8

اين نتيجه پيشرفت زياد اخلاقي را در شخصيت هاي داستان هاي صمد به وفور مي بينيم. ماهي سياه کوچولو که به همراه ماهي ريزه گرفتار ماهيخوار شده کاري مي کند که ماهي ريزه را زودتر رهايي بخشد. در اينجا ماهي سياه کوچولو به خود نمي انديشد.

«ماهي کوچولو خنجرش را نشان داد و گفت: حالاگوش کن ببين چه مي گويم: من شروع مي کنم به وول خوردن و اينوروآنوررفتن که ماهيخوار قلقلکش شود و همينکه دهانش باز شد و شروع کرد به قاه قاه خنديدن، تو بيرون بپر.»

ماهي ريزه گفت: پس خودت چي؟

ماهي کوچولو گفت: فکر مرا نکن.»9

به نظر مي رسد اتوپيا در ادبيات ايران -در اينجا ادبيات کودک در قبل از انقلاب- برخلاف تصور رايج قبل از آن که يک برنامه صرفا ايدئولوژيک باشد اراده شکل دادن به تصوير جامعه بر مبناي آرمان اخلاقي، مفهومي از همکاري همدلي و خوشبختي و ازخودگذشتن است.

پي نوشت ها:

1، 2، 5، 6، 7) اولدوز و کلاغ ها، صمد بهرنگي

3 و 9) ماهي سياه کوچولو، صمد بهرنگي

4) کچل کفترباز، صمد بهرنگي

8) نقد و بررسي آثار بزرگ سياسي قرن بيستم مدريس کينز- سانر- عبدالرحمن عالم ص 49

روزنامه شرق

 

 

۱ دیدگاه

  1. حسین says

    چاله ها و چالش ها (420)
    صمد و «اوتوپیا»

    به نظر من شما اگه با یک امام جمعه مشورت کنید، شاید راه صواب تری رفته باشید و ثواب بیشتری را هم به نصیب برده باشید.
    من شما را نمی شناسم و از طریق رایانه نمی توان حسن نیت را سنجید.
    چگونه گذشته را چراغ راه آینده می دانید، ولی در عدم روشن شدن آن گام بر می دارید؟

    http://hadgarie.blogspot.de/2014/01/420-httpwww.html

    دوست داشتن

  2. حسین رزاقی عزیز شما چند تا اشتباه اساسی‌ می‌کنید به نظر من البته:

    -دیالکتیک علت و معلول براتون مهم نیست چرا صمد باید این گونه بنویسه.

    – دیالکتیک جز و کّل رو وارونه می‌کنید به یه قسمت کوچیک از داستانش اشاره می‌کنید (کند و کاو رو نخوندم)

    – در دیالکتیک فرم و محتوا به فرم اهمیت ویژه و شاید مطلق میدهید. بفرمایید در خانهٔ اکثر چپها دیوانهای رنگ و وارنگ حافظ پیدا میشود.

    همون نکته ای‌ که گفتی‌ «ذهنش فراتر از کدخدا نمیرفته» ناسلامتی داستان برای بچها و از زبان بچها است.

    خوب اگه دوست دارید یک کتاب رو نقد کنید ماهم می‌خوانیم ولی‌ نقد معمولاً برای شناخت بهتر یه هنرمند، فهمیدن عمیقتر نوشته‌اش، درک بهتر از شیوهٔ کارش و احساسش و برداشتش از پیرامونش می‌شه. از این چند جمله درهم پرهم که نوشتید باید مرتبتر باشه.

    با پوزش.

    دوست داشتن

    • حسین رزاقی says

      مجید آ شما عزیز جان بفرمایید کدامیک از کتابهای صمد را خواندید . من مخلص شما هستم همان اثر را تجزیه یا به قول صمد داغیتین میکنیم . ولی خودتان هم به مخرج مشترک برسید . یکی میگه جوون بود ، یکی میگه پشت سر مرده نباید حرف زد ، یکی میگه هنوز کتابهاش جایزه درو میکنه ، اون یکی میگه چشم به آینده داشته باشیم . یکی از قصه بی آزار کودکانه ، دیگری پیامهای نهفته برای انقلاب ضد امپریالیستی و برقراری سوسیالیسم . بالاخره وضع ما را مشخص کنید . ایدئولوگ بود . نویسنده معمولی بود . چریک پرور بود ، من آخرین کاری که ارایه میدهم برمیگرده به علت و معلول . ولی قبل از نیاز داریم به محتوای نوشته های صمد بپردازیم . با سوالاتی که من مطرح کردم یقینا به این درک رسیدید که همچنان در درجه اول با فرم ، مشکلاتی موجود است ، از محتوا در نزدتان خبر ندارم ، زیرا نشانه ای از خواندن کتب صمد عرصه نکردید .

      دوست داشتن

  3. برای تحلیل آثار صمد بهتره آدم با پدیدهٔ هنر و هنرمند اشنا باشه. ۳ تا نتکه رو می‌شه در نظر گرفت:

    ۱) چی‌ گفته یا چه چیزی رو نشون داده.

    ۲) چه طوری این کارو کرده عریان، مخفی‌ با تعارف و کنایه.

    ۳) از چه تکنیکی‌(مکانیکی) استفاده کرده با واژه‌ها بازی‌ کرده از چه قلمویی استفاده کرده و امثال این.

    هنرمند رو نمی‌شه بدون محیط و زمانش درست شناخت بدون در نظر گرفتن سنّ نویسنده نمی‌شه طرف رو در صاف جلال ال احمد جا زد از یه جمله نمی‌شه نتیجه گرفت که طرف چی‌ میخواسته بگه.

    صحبت صابون زیر پا در مورد مقولهٔ اصراف بود اصراف به خاطر ارزش اضافی بوجود میاد. ارزش اضافه هست که دنیا رو شکل داده فیلسوفهای بزرگ و کوچیک متعلّق به طبقهٔ استثمارگر پدید آورده دانشگاه ساخته و جنگها جهانی‌ راه میندازه. اشکالی‌ نداره آدم از بچگی‌ با ارزش اضافه اشنا بشه صمد فرم برای این محتوا رو انتخاب کرد و بعضی‌‌ها میخوان فاشیست جا بزننش؟ صحبتهای تف انداختن و لقب چشم کوره برای مردود کردن صمد مثل یه شوخی بیجا میمونه این بطور واضح نشون میده که بچهای مردم چطوری زندگی‌ میکردن وقتی اجباراً دور از مادر و خو‌اهر باشی‌ و دنیا محلت نذاره این رخدادها طبیعی هستن مشکل استثمار، فضای پلیسی‌، سرکوب خلقها بود که صمد ماهرانه به عواقبش پرداخت بود بدون وعده وعید دادن الکی‌.

    چریک کذایی فکر نکنم عبارت درستی‌ باشه برای کسانی که جنبش چپ رو زنده کردند و هنوز هم وقتی عکس طرف رو تو فیسبوک میزاری جوونهای عرب میان به فارسی مینویسن زنده باد رفیق ما حمید اشرف! در گلزار خاوران هزاران چریک «کذایی» آرمید‌ه‌ند، لکه بزرگ ننگی بر دامن حکومت اسلامی که نمیونن از خاطره‌ها ببرنش. صمد هم اگه باعث این کار شد نقش ارزنده رو در مبارزات مردم ایفا کرده. صمد بهرنگی فرصت و امکاناتی برای تحقیق مطالعه و رفت و آمد با استادان بزرگ تعلیم و تربیت در اون محیط بی‌ اعتمادی که ساواک درست کرده بود نداشت صمد جوان بود دلخور و متفکر.

    خلاصه

    ۱) صمد بهرنگی وضعیت توده‌های محروم رو نشون داده به بی‌ اعتنایی دیگران به اون قشر اعتراض کرده و مبارزه رو تشویق کرده.

    ۲) صمد بهرنگی منظورش رو عریان و واضح گفته.

    ۳) صمد بهرنگی حرفش رو به شکل داستان برای کودکان گفته.

    دوست داشتن

    • حسین رزاقی says

      مجید آ گرامی ، من حاضرم صمد را از منظر هنرمند هم نگاه کنم و نقد نمایم .من از یک جمله صمد نتیجه نگرفتم . صمد چه در کند و کاو و چه در قصه هایش شخص خودش را بیان میکرد . تنها هنر صمد بیان شخصیت خودش است . کودکی اش ، رابطه با همبازی هایش .بیایید به جای گفتن اینکه عیان گقته و یا در خفا یکی از کتابهایی را خودتان انتخاب کنید ، نقد میکنیم . به جای حیواناتش آدم میذاریم . صمد هیچگاه از آژان و کدخدا فراتر نرفت . اگر در ۲۴ ساعت در خواب و بیداری از میلیونر حرف میزنه ، به یقین کدخدای تهران را میدید و یا اگر خیلی هنر کرده باشه رئیس پلیس تهران را . ذهن صمد نمیتوانست فراتر را ببیند . بله شما بدرستی میگویید که یک جمله تعیین کننده نیست . پس کتاب پیشنهاد کنید . نقد میکنیم .

      دوست داشتن

  4. حسین says

    کند و کاوی در اثر صمد بهرنگی تحت عنوان «کند و کاو در مسائل تربیتی ایران» (1)
    حسین رزاقی

    کاش دوستانی که کامنت گذاشته اند، به جای ناسزا گویی به یکدیگر، نوشته های صمد را تحلیل می کردند

    http://hadgarie.blogspot.de/2014/01/1_6.html

    دوست داشتن

  5. سپیده گرامی من علاقه ای به رد و بدل کردن های فرضیه ای اینگونه ای ندارم . لطفا از صمد فاکت بیاورید تا روی آن بحث کنیم .از کتاب کند و کاو یا از قصه ها . مثلا از شاهکارش ماهی سیاه کوچولو . آیا برای کودکان خردسال نوشته ؟ امیدوارم نه . این نوشته چه کمکی به کودکان بزرگسال کرد. بیایید به جای همه حیوانات آدم بذاریم . برای خرچنگ ، مارمولک ، مرغ سقا و سایر شخصیت ها .چرا ماهی سیاه کوچولو همبندانش را تهدید به مرگ میکند . دشمنان صمد ماشین دارند و با ماشین کودکانشان را به مدرسه میبرند .در ۲۴ ساعت خواب و بیداری شیشه مغازه را میشکند ، تف تو صورت پیرزن میاندازد . یکی از کودکان داستانش که نابیناست چشم کوره نام میگیرد . نهایتا آرزوی مسلسل میکند تا کسی را که بر عکس وی قادر بود اسباب بازی مورد علاقه اش را بخرد ، از سر راه بردارد .در مقدمه کچل کفترباز قدری از استثمار و پی علت گشتن حرف میزند ولی در نتیجه گیری معلوم میشود که کمترین اطلاعی از مناسبات تولیدی ندارد. دوست گرامی خواهشا از صمد فاکت بیاورید . صمد اقلیتی محض بود یعنی چی ؟

    دوست داشتن

  6. سپیده says

    آقای محترم حسین زراقی،
    شما میگویید ای کاش نوشته های صمد را که دشوارنیست تحلیل میکردند.
    بسیار خوب، اگر شما آنرا ساده میدانید،‌ بستان و بزن!
    ولی شما چه کرده اید. گویا شما نوشته های جف پا و سپیده را خیلی سر سری خوانده اید و یا اصولا فقط «ناسزاگویی» های آنرا خوانده اید.
    از اینهم میگذریم و ببینیم که شما چگونه به آسانی صمد را تحلیل مینمایید.
    من خوانندگان را دعوت میکنم که سری به گفتمانهای بالا، زده و ببینند که چگونه برخلاف کلی گویی ها، سپیده خط به خط نوشته این اشخاص را با صداقت در امانت دوباره نویسی کرده و خط به خط در باره اش با همراهی خوانندگان آنرا نقد نموده است.
    شما و مجله هفته از «ناسزاگویی» های من به تنگ آمده اید و حتی « لغت معروف لنینی «سیک»»‌ بعنوان ناسزا سانسور میگردد. البته بانیت خوب و حمایت از خواننده (ناگفته نماند که لنین و نقل قول من از لنین، منضورمان «سیک» آذری زبانان نبوده، بلکه سیک فرانسوی در کتاب (چه باید کرد) است!».
    شما آقای حسین زراقی، همان راه را با گفتاری دیگر از آقای مسعود بهبودی که در سایت تاریک گری حجری نامی خود را شین میم شین معرفی مینماید ادامه میدهید و باز هم بجای تحلیل گفتار صمد بهرنگی دست به قضاوت، بدون هیچگونه پیش درآمدی، در باره وی میزنید.
    شما مینویسید که «موضوعات شهری برای کودکان روستا غیر قابل تصور ارزیابی میکند»، شما گویی در اینمورد شک دارید، از رفقای کنفدراسیونی بپرسید که ایرانیان هفت خط بچه ناف تهرون که به اروپا می آمدند، چقدر سرشان بسنگ میخورد و چقدر خجالت میکشیدند تا زندگی روزانه در این کشور ها را تا اندازه ِ لازمی فهمیده و از برای خود به برای خویش تبدیل می نمودند.
    در ضمن فراموش نکنید، چقدر شاه بدست متخصصین خود، جُک های زیادی را در باره زحمتکشان آذری زبانان و دیگر اقلیت ها شب روز بخورد مردم میداد.
    صمد ها اقلیتی محض بودند که ساواک هم آنان را آزار و بقتل میرسانید.
    آیا شما مقایسه کردن صمد بهرنگی را با ربنسن گروزئه را چه میخوانید؟!
    آیا شما نظر آقای جفپا را در باره صمد، خوانده اید؟:
    شاهد از جقپا:
    …« صمد و دیگران در زمان بعد از کودتا و استقرار “سکوت قبرستان” که محمد رضا شاه با فرمان امپریالیسم به وسیله سیا و موساد، که با پرسنل فاشیستهای آن زمان -سومکا- ساواک را به وجود آوردند، با همه ترور و سرکوب … اندیشه انتقادی را از مدفون شدن در لجنزار تبلیغات درباری رهانیدند ….
    دشمنی کاتگریک کریپتو فاشیست‌های وطنی با صمد و دیگر روشنگران انتقادی نیز در همین نکته نهفته است: بهبودی‌ها که دیکتاتوری خونین محمد رضا شاه را چندین بر حتا در همی‌ سایت “هفته” “انقلابی و مترقی” تبلیغ میکنند، بدیهیست که تخطئه صمد و دیگران را با ک… سفسطه که شرح اسلوب‌های آن در کامنت‌های پیش آمد، در دستور روز خود قرار دادند.
    رابیسون کروزو که ماجرا جویهایش در خدمت شکار ***برده*** از اقصی نقاط جهان بود، البته مراد و “نطفه کار نافرمانی” این گونه کریپتو فاشیست‌ها بود و هست و هیچ جای تعجبی ندارد!» پایان شاهد.

    بنابر این وقتیکه شما از کنار همه این مسایل میگذرید و بدون هر نوع پیش درآمدی دست به قضاوت در باره صمد میزنید، تنها میتوان گفت که همان گفته ها و روش بالا را ا دامه میدهید.

    دوست داشتن

  7. دایره المعارف تاریک گری says

    سیری در جهان بینی صمد بهرنگی (5)
    شین میم شین
    تصویری که صمد از پدر الدوز ارائه داده، تحمیل به کودک نیست
    واقعیت موجودی از پدران آن زمان بوده و برای کودک خواننده ملموس بوده (حریف)

    آری.
    حق تا حدودی با شما ست.
    اما فقط تا حدودی.
    پدران در خانواده های زحمتکش و بشدت فقیر رس شان در تهیه آذوقه بخور و نمیر چنان کشیده می شود که انرژی و نیروی لازم برای توجه به کودکان خود پیدا نمی کنند.
    ولی این دشواری طاقت زدای زیست نافی کشش، علاقه و عشق غول آسای آنان نسبت به پاره تن خویش نمی شود.
    قوی تر، عمیق تر و اصیل تر از عشق مادر ـ پدر به کودک، اصولا عشقی وجود ندارد.

    http://hadgarie.blogspot.de/2014/01/5.html?spref=fb

    دوست داشتن

  8. نمیدانم کجای نوشته من سپیده را عصبانی کرده . صمد چه ربطی به جایزه اپرای کوراغلو دارد؟ در کند و کاو ، صمد یک بار واژه بورژوازی را به کار میبرد . یک بار هم رعیت های بی زمین ولی شاغل در زمین کرایه ای با رعیت های بی زمینی که توانایی کرایه کردن زمین از ارباب را ندارند به عنوان دو طبقه نام میبرد . من قصد تصفیه حساب با کسی را ندارم و کمتر از آن وارد مبارزه فحاشی شدن . سپیده گرامی لطفا از نکات مثبت کند و کاو نام ببرید تا بتوانیم دیالوگ سالمی را پیش ببریم . بر اساس افسانه کوراغلو ، کچل حمزه ، قاچاق نبی و قاطر محمد نمیشه انقلاب کرد و یا پیشتر بچه تربیت نمود .با مهر

    دوست داشتن

  9. رفقا و دوستان نظر دهنده از هر ديدگاهي،
    لطفا از فحاشي، تهمت زني و افترا به طور كامل بپرهيزيد، خوانندگان ديگر با ارسال ايميل از اين روش برخورد ناراضي و خواستار رعايت اصول مباحثاتي سالم اند! از اين به بعد نظراتي كه حاوي كوچكترين توهين و افترائي باشند بدون تصحيح بطور كامل حذف خواهند شد.
    با تشكر از همكاري رفقا
    مجله هفته

    دوست داشتن

  10. کاش دوستانی که کامنت گذاشتند به جای ناسزا گویی به یکدیگر ، نوشته های صمد را تحلیل میکردند . به نظر من تحلیل نوشته های صمد دشوار نیست ، صمد خود آدم دشواری بود . مهربان و بهانه جو ، انسانی با حس مسئولیت زیاد ولی گمراه ، ساختارشکن ولی بدون پرسپکتیو ، واقع گرا ولی در رویا ، در کتاب کندو کاو در مسایل تربیتی ایران به فاجعه ای به نام صمد برخورد میکنیم . صمد کمترین آشنایی با کودکان نداشت .او برای بزرگسالان همچنان کودک مانده مینوشت .صمد هیچکس را قبول نداشت . گاهی از سه درصد معلم دلسوز مینویسد بعدا که سرخرده میشوند. از معلمینی که خود آنان را بی سواد میداند، میخواهد امور را در دست بگیرند . آموزگاران را عده ای سرخورده میداند که نتوانستند به دانشگاه بروند و ناگزیر به مدرسه رفتند ولی سعی در برابر کردن آنها با دبیرانی که به نیت معلم شدن به دانشگاه رفتند مینماید . از مثالهای خیلی کودکانه استفاده میکند . همه متدهای غربی را بایکوت میکند ولی چیزی جایگزین نمینماید . به همه بی اعتماد است حتی به خودش .با مثالهای غیرکارشناسانه از تنبه بدنی دفاع میکند . با وجودی که از روحیه غیر حرفه ای همکارانش مطلع است .میداند که خیلی از همکارانش دق دلی دیگران را سر شاگردان خالی میکنند سنگ در جیب بازرس میاندازد. با شگردهای کودکانه و همکاری با دانش آموزان بازرس را سکه یک پول میکند . به معلمین دیگر شیوه بی آبرو کردن بازرسین را میآموزد .در جایی خود را آنقدر ناتوان نشان میدهد که نمیتواند تشخیص بدهد کدام دانش آموز از تغذیه بهتر و یا بدتری برخوردار است و در جای دیگر ادعا میکند اگر در کتاب درسی عکس هندوانه ۱۵ کیلویی را چاپ کنند دانش آموز تشویق شده و بهتر به درس گوش خواهد داد . کتاب شامل بدآموزی های زیادی به معلمین روستا میباشد . که با احترام گذاشتن به آداب و رسوم روستایی و همراهی با آنان نانشان را در روغن بمالند.موضوعات شهری را برای کودکان روستا غیر قابل تصور ارزیابی میکند و موضوعات روستا را برای شهرزادگان ، جالب میداند . برای مثال غذا خوردن پشت میز را برای کودکان روستا غیر قابل هضم میداند .( ادامه دارد)

    دوست داشتن

    • سپیده says

      هنوز آقای مسعود بهبودی از در بیرون نشده که نام دیگری ظاهر میشود ولی اینبار نه با مدارک دیالکتیکی و فلسفی، بلکه با شیوه های معمولی سعی در ادامه همان کار را پیشه خود میکند.
      اتفاقا آقای حسین زراقی، آقای مسعود بهبودی لا اقل از نظر اثر گذاری بر روی خوانندگان جوان از شما بسیار جلوتر و زیرک تر رفتار کرده است!
      وی گفته های صمد را، هر چند بریده می آورد و سعی در تحریف و دادن نسبت هایی بدان مینماید که در این گفته ها موجود نیست!
      باز هم تا اینجا نیمه ی خوب اعمال …. آقای مسعود بهبودی میباشد، نتیجه گیری های وی است که تحت نام دیالکتیک و فلسفی، که ایشان برای جوانان بلغور مینمایند و کاملا در خدمت طبقه حاکمه ایران است که مورد اصابت انتقاد من قرار دارد.
      ایشان در بالا آنطوریکه آورده اند، نتیجه میگیرند هر تیکه نان دزدی برای سیری شکم، تخریب در نیروهای مولده میباشد.
      ایشان با این همه رو…..در مجله هفته یکبار از تخریب سرمایه داران ایران در نیروهای مولده تا آنجا که من اطلاع دارم نکرده اند.
      فقط میتوانند دزدی برای شکم سیر کردن را تخریب در تولید بنامند.
      این چنین برهان آوری و نتیجه گیری ایشان است که من زیر تیغ تیز انتقاد طبقاتی برده ام. این همزاد وی آقای خدامراد فولادی چهره اش بر همه روشن است و دقیقا همین روش و اصلوب را بکار میبرد ولی بدون رو دربایسی و روی آقای خلیق و شما را هم سفید مینماید.
      شما هم کاری به نوشته ها و اثرگذاری گفته های صمد بهرنگی ندارید. فقط باز هم قضاوت های جسته گریخته از اینجا و آنجا را با این ادعا که صمد چنین بوده است بوی (چه درست و چه غلط) نسبت داده اید و سروته قضیه را طبق دلخواه خود، پس از قضاوت در باره صمد بهرنگی، هم آورده اید! این سبک روشنگری فقط فرار از واقعیات بوده و در خدمت طبقاتی میباشد که آماج انتقاد اجتماعی صمد بهرنگی قرار دارند.
      من صمد بهرنگی را بخاطر جمع آوری داستان کورواغلو از مردم کرمایج شناختم و این کار وی را با کمال لذت برای فرزندانم میخواندم. در کنفدراسیون جهانی که از اتحاد دانشجویان از طبقات مختلف، و به نمایندگی سازمان توفان و حزب توده ایران، کادر ها، چریکها، مجاهدین و سرگردانهای حزب جبهه ملی ایران و دیگر سازمانها بوجود آمده بود، کلا در خدمت خلق ارزیابی شده و قتل وی بدست ساواک شاه ایران، بشدت محکوم گردید.
      آقای رزاقی شما از چه گروه و یا دسته با کدام گروه و یا دسته سیاسی دست به تصفیه حساب زده اید، بهتراست که بسیار روشن و بدون پوشش و شفاف آنرا با گفتن دلایل خود، نشان دهید که حق بجانب هستید و نه آنکه خود را بطریق بیراهه های زبونانه در کم ارزش جلوه دادن آثار صمد بهرنگی، استطار نمایید.
      زحمتکشان کشور ما دارای تاریخ مشترکی میباشد که بدون کوچکترین اهمیتی که چه اثری از چه شخصی و با چه زبانی، در خدمت وی میباشد را از شاعران درباری جدا کرده و آنانرا در حافظه تاریخی خود عزیز بدارد.
      بکوری تمام منقدین مبارزات طبقاتی این کار ادامه داشته و خواهد داشت. قهرمانان خلقی همچون روشن(فرزند مرد کور) را نمیتوان با چنین هجو نویسی هایی در باره گرد آورندگان آن، در قلب توده های زحمتکش کم رنگ نمود.
      بیخود نبود که «اپرای» آن در کشور شوراها اجرا و جایزه استالینی را دریافت کرد.
      در این تلاش کم رنگ گردن مبارزات طبقاتی؛ نــــاموفق بودن را برای این قهرمانان نامبرده بالا و دست چندمی سرمایه داران ایران چه قماش خدامراد فولادی و چه قماش شین میم شین ها و شما، را از درگاه خلقهای ایران خواستارم.

      دوست داشتن

    • طالبانیسم فرهنگی‌

      حسین رزاقی:
      «. صمد کمترین آشنایی با کودکان نداشت .او برای بزرگسالان همچنان کودک مانده مینوشت .»

      اتهام و افترای شما به صمد آن هم فله ی و به دون ذکر نمونه یا فاکت صرفا حمله شخصی‌ است- شما ظاهراً به جام جهان نما و علم غیب مجهزید، یک نگاه به «گوگل» و جسته جوی «samad behrangi» در آن بیش از صد هزار «مقاله» در یک دهم ثانیه آن هم فقط بزبان آلمانی‌ به دنبال داشت. ظاهراً تعداد طرفداران کودک و «بزرگ سالان کودک مانده» صمد در سطح جهان از تصور تنگ و مطلق گرایانه طالبانیست‌های فرهنگی‌ بیشتر است که خود تایید کیفیت ادبیات صمد می‌باشد. ادبیات کودکان از دید تربیتی به نظر اساتید تعلیم و تربیت چند دهه اخیر اصولا **باید** برای بزرگسالان هم جذبه داشته باشد: کودکان بدواً قادر به تهیه ، انتخاب و قرائت کتاب نیستند. علاوه بر این برخورد با مثلا قصه‌های که بزرگسالان در کودکی خود نخوانده اند، فرصتی جهت مقایسه کودکی خود و کودکان امروز میباشد که این امر هم دید بزرگسال را باز می‌کند و هم از این طریق به او میاموزند که خطاهای پدر و مادر خود را تکرار نکند – جلو کیری‌ از»باز سازی نسلها» که خود باعث درجا زدن رفتاری در جامعه است، به نظر این متخصصین از این طریق تا حدود زیادی قابل پیش گیریست.

      جمله فوق الذکر شما از نظر منطق فورمال هم در همان نگاه اول نابخردانه و علاوه بر این disfunktional می‌باشد:

      صمد حتا اگر اتهام شما را وارد به دانیم به هر جهت نویسنده و آشنا به فانتزی و ذهنیت کودکان بود حتا اگر به فرض محال وی برای کودکان بزرگسال نوشته باشد. ایراد اصلی‌ مطلق گرای شما «ابله» انگاری کودکان است به همین دلیل از لفظ کودک ماندگی به مثابه فحش استفاده می‌کنید. روانشناسان و اساتید تعلیم و تربیت مدتهاست که نابودی صفات کودکی- مثلا ، کنجکاوی، فانتزی، عدم دید تاجرنه و صرفاً کاربردی به پدیده ها،….- در نو جوانی و بزرگ سالی‌ را یکی‌ از دلائل مهم شیوع انواع و اقسام جنایت هم در سطح خصوصی – در مدارس عالی‌ آلمان صحنه‌های سربری واقعی‌ انسان خرید و فروش میشود- هم در سطح دولتی- سربازان اشغالگر آمریکا بطور مستند علاوه بر جنایت بزرگ جنگی مثلا در عراق، افغانستان و لیبی‌ صرفاً جهت «تفریح» هم انسانهای بیگناه را مثل قوطی آبجو هدف گلوله‌های مرگبار خود می‌کنند.

      دعوت حیوانات از یک کودک محروم به مهمانی، دوستی‌ و مصاحبت یک درخت هلو با یک کودک دهقان، …در ادبیات صمد اوج آشنائئ او را با کودکان و ذهنیت آنها را نشان میدهد که حتا اندرسون که تا امروز هم آثارش در همه جهان مثلا-«دخترک کبریت فروش»- خواننده کودک و بزرگسال دارد، را نیز در این مورد پشت سر می‌‌گذارد.

      دوست داشتن

      • دوستان ، من هم از جمله کسانی بودم که در پروسه چپ شدن ماهی سیاه کوچولو را خواندم ، راه صمد راه ماست و صمد معلم ماست را شعار دادم . امروز اما به عنوان چپی که آشنایی به سیستم آموزشی دارد کتاب کند و کاو را بازبینی میکنم . هر کدام از شما که کتاب را خوانده اید برای من فاکت آموزشی و مسئولانه بیاورید که میتوان بر پایه آن کودکان را آموزش داد تا انسانهای طرازنوین شوند .صمد فقط یک بار در کتاب کندو کاو به گلدواتر و تبعیض نژادی در آمریکا اشاره میکند . بیشترین مشکلش یا انتقادش اما به داشتن بلاک بورد لولایی بود یا توجه کردن به تغذیه کودکان آمریکایی ، میزان اکسیژن ، فضای کافی برای تحصیل ، شیوه آموزش به کودکان دیرفهم و از این قبیل بود . در مبحث چرا معلم خوب حکم کیمیا را دارد ؟ ده ها نمونه از معلم بد مثال زده میشود ولی برای راه حل فقط به کار گماردن معلم باسواد و طلاحیتدار بسنده میکند . این معلم کجا و چگونه آموزش ببیند را فاکتور میگیرد ولی به جایش ده ها مورد اقتصادی را نام میبرد .رجوع شود به کندو کاو صفحه ۳۸ نشر کارگری سوسیالیستی . به نظر من شخص صمد دغدغه مالی و مکانی بیشتری داشت تا ارایه راه حل اصولی و منطقی .

        دوست داشتن

        • آقای حسین رزاقی می نویسند: «دوستان، من هم از جمله کسانی بودم که در پروسه چپ شدن ماهی سیاه کوچولو را خواندم، راه صمد راه ماست و صمد معلم ماست را شعار دادم . امروز اما به عنوان چپی که آشنایی به سیستم آموزشی دارد کتاب کند و کاو را بازبینی میکنم…».
          بر اساس این روش تحلیل و ارزیابی امروزی آقای رزاقی از صمد چهل و اندی سال پیش و آثار جاودانه او، اصولا باید همه شخصیتهای تاریخی را تقبیح کرد، مردود دانست. مثلا، مانی و بابک و نسیمی و بسیار دیگر چون در قرون و اعصار گذشته مانند آقای رزاقی قرن بیست و یکمی نمی اندیشیدند، کار و فعالیت شان ارزش نداشته است. طبق این رویه و روش، قیام اسپارتاکوس مردود است، نویسندگان، متفکران و اهل قلم همه دورانهای تاریخی، انقلابیون و انقلابات ضد برده داری، ضد فئودالی و ضدسرمایه داری همه هیچ اند و بی ارزش.
          طبق عقیده ایشان، دیالکتیک تاریخ و تکامل تاریخی بطور کلی مردود است…
          آقای بهبودی هم به این روش پایبند است
          آقای رزاقی محترم ! شما که امروز قلم (ببخشید، کیبورد) بدست گرفته، صمد را تازیانه می زنید، تصور می کنید در آن سالهای سلطه سیاه سیا، موساد، ساواک و… بر جامعه ایران، بهتر و کاملتر از صمد بیاندیشید و بنویسید؟
          الان چی؟
          بر این باورید که بهتر از صمد چهل سال قبل می توانید، کودکان را آموزش بدهید، روشنگری کنید و توده ها را برعلیه نظام برخیزانید؟
          اگر آری، پس منتظر چه هستید؟
          اگر نه، بیاندیشید و سپس بنویسید.
          وانگهی، چرا شما و برخی کیبورد بدستان دیگر فقط گذشته و گذشتگان را زیر شلاق گرفته اید؟ مگر آینده ای در پیش نیست؟ برای آینده چه ارمغانی دارید؟ اگر دارید، لطفا ارائه دهید! اگر نه، که هیچ.

          دوست داشتن

          • حسین رزاقی says

            ا.م.شیری گرامی چه مینویسید ، شلاق ، تازیانه ؟
            مقایسه صمد با مانی ، بابک ، عماد نسیمی .
            احتمالا مارکس را هم فردا در کنار استالین میگذارید؟
            در نوشته تان از آثار جاودانه صمد نام بردید .من از جاودانگی درک دیگری دارم ، اشخاص و ایده هایی جاودانه میمانند و یا باید سعی در جاودانگی شان داشته باشیم که در خدمت بشریت باشد .
            آقای محترم لطفا یک فاکت ، فقط یک فاکت از صمد ارایه بدهید که نشان دهنده شیوه آموزش درست ، درک علمی و اصولی او باشد .
            با یک فاکت نشان دهید که او چپ بود .
            طفلک صمد ، بازرسین مدرسه را بورژوا خطاب میکرد .
            اوحتی دو دسته از دهقانان یک ده که از خود زمین نداشتند را دو طبقه میدید .
            در آینده نزدیک نقدی همه جانبه از صمد ارایه خواهم داد . از کودکی در فقرش ، از توسری خوردنش که به قول خودش حتی در دانشسرا نیز ادامه داشته ، اعتقاد به تنبیه بدنی ، ضدیت با زنان ، آموزش تک روی به کودکان ، حمایت از قاب بازی بومی و مخالفت با ورزش جمعی والیبالِ فرنگی ،و موارد بی شمار دیگر .
            البته برای مجله پرطرفدار هفته هم ارسال خواهم داشت تا از نظرات اینبار ولی کارشناسانه دوستان بهره مند شوم . فعلا که از هر دری گپ زده میشه مگر از زبان صمد . با مهر

            دوست داشتن

            • آقای رزاقی محترم! عرض شد: [شما که امروز قلم (ببخشید، کیبورد) بدست گرفته، صمد را تازیانه می زنید، تصور می کنید در آن سالهای سلطه سیاه سیا، موساد، ساواک و… بر جامعه ایران، بهتر و کاملتر از صمد بیاندیشید و بنویسید؟
              الان چی؟
              بر این باورید که بهتر از صمد چهل سال قبل می توانید، کودکان را آموزش بدهید، روشنگری کنید و توده ها را برعلیه نظام برخیزانید؟
              اگر آری، پس منتظر چه هستید؟
              اگر نه، بیاندیشید و سپس بنویسید.
              وانگهی، چرا شما و برخی کیبورد بدستان دیگر فقط گذشته و گذشتگان را زیر شلاق گرفته اید؟ مگر آینده ای در پیش نیست؟ برای آینده چه ارمغانی دارید؟ اگر دارید، لطفا ارائه دهید! اگر نه، که هیچ.]
              اضاقه می کنم:
              چوب زدن مرده (گذشته) خیلی خیلی ساده است. شما در «حال» بسر می برید. در «حال» باید به آینده اندیشید.
              بفرمائید! این گوی و این میدان در خدمت شما!

              دوست داشتن

              • حسین رزاقی says

                آقای شیری گرامی من هنوز چشم امید به مربیان امور تربیتی دارم که صمد را مطالعه کرده و شناختی حاصل کرده باشند .اصرارتان را از طرفی در شرکت بی وقفه در بحث و تکرار مکرر کامنت های بی ربط به عقاید صمد را درک نمیکنم . من مربی کودکان و نوجوانان هستم . از طرفی شاگردانی از قشر مرفه دارم ،طرف دیگر شاگردانی به غایت فقیر که همراه خود برایشان پیتزا میبرم تا وعده ای غذای گرم خورده باشند . من مربی کسانی هستم که به جرم قتل ، دزدی ، فروش مواد مخدر ، عدم قدرت پرداخت بدهی و غیره در زندان عمرشان را سپری میکنند . من مربی کودکانی باهوشی هستم که رغبتی به ادامه دادن مدرسه ندارند . من مربی دسته دیگری از قربانیان هستم که در عمر کوتاهشان هر چیز ضدبشری را از طریق والدین و آشنایان ، تجربه کرده اند . جناب شیری حال شما هر سوالی دارید در امور تربیتی بفرمایید من در خدمتم . بو میدان بو شیطان !!. 🙂

                دوست داشتن

                • آقای رزاقی چه بهتر که مربی هم هستید! پس تازیانه بر گذشته «نفرت انگیز» را کنار بگذارید.
                  در «حال» بفرمائید بفکر تدوین بهترین کتاب اصول تربیتی برای کودکان باشید!
                  چرا برای بحث و مناظره با من و امثال من این همه وقت صرف میکنید.
                  با قتل گذشته چیزی به کودکان نمی دهید.
                  «بو میدان بو دا شیطان».

                  دوست داشتن

                • آقای رزاقی گرامی!
                  تکرار و اصرار محصول عدم پاسخ مشخص است.
                  شما دارید از «خمس و زکات، نذریه و فطریه» برای کودکان «بیکس و بی بضاعت»، برای «نیازمندان» صحبت می کنید و برای «رضای خدا نماز می گذارید و روزه می گیرید و به زیارت حج می روید».
                  چه بهتر! «کاشی بهتر از هیچی».
                  من از آن سبب در این بحثها شرکت فعال ندارم که نظر به حال و آینده دارم.
                  گذشته را نمی کشم، بلکه سعی می کنم اگر بتوانم، از آن «چراغی برای آینده» بسازم.
                  به همین دلیل هم، چنین پیشنهادی را به شما دادم. «تا چه قبول افتد و در نظر آید»، صاحب اختیار شمائید.
                  من بحساب قتل گذشته، درجا زدن در «حال» را نه برای خود و نه برای هر انسان دیگری نمی پسندم. در این مورد اگر سلیقه و خواست من و شما مطابقت نمی کند، اصراری نیست و نمی تواند هم باشد.
                  عبارات و کلمات داخل «» فقط بقصد کوتاه کردن بحث نوشته شده، نه با هدف دیگر. امیدوارم به حسن نیت بنده تردید نداشته باشید.
                  برایتان تندرستی آرزو می کنم.

                  دوست داشتن

                  • حسین رزاقی says

                    ‎آقای شیری متاسفانه مشکل همچنان ادامه دارد و از تازیانه و شلاق و قتل رسیدید به خمس و ذکات و غیره . به نظر من شما اگه با یک امام جمعه مشورت کنید شاید راه صواب تری رفته باشید و ثواب بیشتری را هم نصیب خود کنید . من شما را نمیشناسم و از طریق رایانه نمیتوان حسن نیت را سنجید . چگونه گذشته را چراغ راه آینده میدانید ولی در عدم روشن شدن آن گام بر میدارید .

                    دوست داشتن

  11. دایره المعارف تاریک گری says

    سیری در جهان بینی صمد بهرنگی (4)
    سیری شتابزده در اولدوز و كلاغ ها

    صمد بهرنگ هم با توجه به آشنایی اش با دنیای کودکان حق دارد با چنین دیدگاهی موافق باشد. (میم دال)
    صمد بهرنگ با دنیای کودکان آشنا نیست.
    صمد بهرنگ جوانی بیست و چند ساله است و هنوز ساده ترین مفاهیم و مقولات دیالک تیکی را نمی شناسد.
    صمد حتی در فهم رساله امیر پرویز پویان مشکل داشت.
    برای آشنائی با جهان کودکان به سرمایه تجربی و معنوی هنگفتی از فلسفه، پداگوژیک، سوسیولوژی (جامعه شناسی) و پسیکولوژی نیاز است.
    صمد در اثر به اصطلاح تربیتی خود، با مخالفان مدرن تنبیه جسمی کودکان در مدارس در می افتد.

    http://hadgarie.blogspot.de/2013/05/4_12.html

    دوست داشتن

    • سپیده says

      نقدی بر دایره تاریک گرایی مسعود بهبودی که صمد بهرنگی (1318 ـ 1347) را هجو کرده است.

      وی در مجله محترم هفته جهت فرار از مچ گیری وی، توسط خوانندگان شما را به این بیراهه دعوت مینماید.
      یکبار دیگر مسعود بهبودی شمارا به دایره المعارف سرمایه داران برده و شما را سعی میکند شستشوی مغزی بدهد تا سپس بنجلی فلسفی بعنوان معرفت و شناخت را پرورش داده و با آن خواننده را بگمراهی بکشاند:
      …«تز هشتم
      اين، گناه است كه نتوانم شكمم را سير كنم.
      بهرنگ با این حکم، گناه را به سلیقه خود برای کودکان جامعه معنی می کند:
      او هنجارهای اصیل جامعه بشری را بی اعتبار می سازد و گناه را بطرزی بسیار معیوب و خطرناک از نو تعریف می کند:
      گناه در قاموس بهرنگ، سیر نکردن شکم خویش به هر قیمتی و از هر طریقی است.
      این شامورتی باز از جمله فوق بدون هیچ دلیل و برهانی فقط با کمال …. و ….، خود را به خ…. میزند و سعی میکند که بشما بــخوراند که:
      بدین طریق دیالک تیک وسیله و وهدف وارونه می شود:»

      شین میم شین چه کسی و چی چزی را وارونه میکند؟ چرا بهمین سادگی فکر میکنید که خواننده را توانسته اید نفهم بحساب آورید؟
      صمد بهرنگی در اینجا از عدم توانایی شکم خود سیر کردن سخن میگوید، اصلا بیکدیگر هیچ ربطی ندارد! این ش…ی و ش….نی محض است که شما میکنید. چون صمد گفته است:
      « اين، گناه است كه نتوانم شكمم را سير كنم»،‌ شما وسیله قرار داده اید که دیالکتیک هدف وارانه میشود؟؟!! همینجوری .
      خواننده ملاحظه میکند که این نماینده سرمایه داری ایران حتی از …. عمامه دار هم در دروغ گویی جلو تر زده است. لااقل آنان چند تا ترفند های عربی مانند سوره و آیه با مداحان بجانتان می اندازند تا امام حسین را قربانی کنند.
      این …. این کار را هم نمیکند. بی مقدمه صمد بهرنگی وسیله و هدف را وارونه میکند. بهمین سادگی و چون برای خواننده فهم و شعور قائل نیست به تردستی همیشگی خود، ادامه میدهد!!

      …«• برای رسیدن به هدف (سیر کردن شکم) در قاموس بهرنگ، هر وسیله ای مباح و مشروع جا زده می شود:
      • به قول فلاسفه امپریالیسم و فاشیسم، هدف وسیله را توجیه می کند.
      • این همان ماکیاولیسم معروف خاص و عام است.»

      بهمین بسنده نکرده وبا کمال پ…. در را به تخته میچسباند و بدون هرگونه خجالتی مدعی میشود که «امپریالیسم و فاشیسم هدف وسیله را توجیه میکند»، سپس نتیجه میگیرد، این همان ماکیاولیسم معروف است.

      …«• در فلسفه اجتماعی ارتجاعی بهرنگ، هر وسیله ای برای سیر کردن شکم خویش مجاز است.
      • گناه یعنی ناتوانی از سیر کردن شکم خویش از هر طریق.
      • ظاهرا شکم بالاتر از همه ارزش ها ست.»

      این نماینده سرمایه داری با کمال …. و …. به … کردن خواننده ادامه داده و بیشرمانه فلسفه اجتماعی صمد بهرنگی را به هروسیله ای برای سیرکردن شکم خویش مجاز است و ارزش شکم از همه بالاتر است را باو نسبت میدهد!
      و در جمله بعدی خود نتیجه میگیرد که چرا صمد دزدی را توجیه میکند.

      …«• اما چرا باید بهرنگ به توجیه دزدی بپردازد؟»

      خواننده باید دقت نماید که تا کنون هیچ برهانی و دلیلی ایشان نیاورده اند و هیچ جمله ای از صمد بهرنگی نیاورده اند که کوچکترین ربطی حتی شباهت لغتی با این ار…. شین میم شین داشته باشد.
      ……..حذف شد

      …«• علت این بدآموزی آگاهانه، در نیت بهرنگ از کتاب نویسی است.
      • او می خواهد که از کودکان ویا سالمندان کودک واره، چریک کذائی تربیت کند که بدون دغدغه خاطری به ماشین دزدی، بانک زنی و غیره برای مثال مبادرت ورزند.
      • روزی در آینده، هنر بزرگ فدائیان و مجاهدان کذائی باز کردن در هر ماشینی در طرفة العینی خواهد بود.»

      ………حذف شد
      حال ببینیم این گفته ها از کجا و برای چه آورده میشود و برای چه منظوری این نماینده سرمایه داری ایران آنها را بکار میبرد.
      زیرا برای این نماینده سرمایه داری وضعیت کنونی، وضعیت ایده آل بوده و مالکیت خصوصی بر وسایل تولید از طرف مشتی دزد سرمایه دار، هم برای وی از اصول بدیهیات و خدادادی و مقدس است.
      حال اگر دهقانی در کنار خرمنی که با عرق جبینش آنرا آب داده و بزرگ و دروکرده است، باید در کنارش از گرسنگی بمیرد ولی حق ندارد وضع مقدس «خدادادی مالکیت» را بنحوی مورد سوال قرار دهد حتی در ذهن خود، حتی در داستانی برای کودک خود و حتی اجازه ندارد از آن تخیل نماید.
      آنچه مربوط به مجاهدین و چریکهای قدایی مربوط میشود، از نقد در باره کتاب داستان صمد بهرنگی خارج است. و باید با شانسی که بدانان داده میشود خود از خود دفاع نمایند؛ در غیر اینصورت این مزدوری و قلم بدستی برای طبقه حاکمه خواهد بود که تنها بقاضی رفت و همیشه خرسند، برگشت.

      …««تز نهم
      اين، گناه است كه صابون بريزد زير پا و من گرسنه بمانم.
      • این تعریف دیگری از مقوله گناه است:
      • صابون را به مایحتاج اولیه زندگی ترجمه کنیم، تا به بی پایگی ادعای بهرنگ پی ببریم.»

      باز خود زرع میکند و خود پاره.

      …«• در جامعه ایران در زمان شاه و حتی امروز، نیروهای مولده جامعه در سطح توسعه رقت باری قرار دارند و مایحتاج زندگی نه به وفور، بلکه به دشواری تولید می شود.»

      حال از تعویض دیالکتیک هدف و وسیله، – به دشواری تولید اشاره میکند، که چون تولید در زمان شاه و در زمان سرمایه داری کنونی ایران مشکل است بنابراین گشنگی کشیدن امری طبیعی و خدادادی بوده و باید بدان گردن نهاد!

      …«• تصویری که بهرنگ از جامعه به کودک می دهد، تصویری کاذب، مخدوش و معیوب است.
      • صابون برعکس ادعای کلاغ، زیر دست و پا نریخته است.»

      اتفاقا « ته صابونها» و حلقه عروسی و یا شیشه های شکسته برراق را که سر حوص باقی میماندند،ا همه کودکها از مادرشان شنفته بودند که کلاغها، برده اند و جستجو نکیند که پیدا نمیشود!

      …«• در جامعه اولدوز، کمبود مهیب صابون وجود دارد و بخش اعظم درآمد حاصل از فروش نفت باید صرف خرید گندم و کالاهای اساسی دیگر شود.
      • نیروهای مولده جامعه هنوز چندان رشد نکرده تا جامعه قادر به تولید مایحتاج اولیه خویش باشد.
      • گرسنگی در چنین جامعه ای امری عادی است و آلترناتیو گرسنگی توسعه نیروهای مولده جامعه است، نه دزدی.
      • دزدی اتفاقا ضربات مهلک بر توسعه نیروهای مولده هر جامعه وارد می آورد.
      • دزدی روند تولید و توزیع را مختل می کند.»

      ببینید این نماینده ….سرمایه داران، دارد مردم را به فلفسه «هرجا که روی آسمان همین رنگ است و تا بوده چنین بوده و چنین خواهد ماند» یعنی ارتجاعی ترین فلسفه کنفوسیوس کشیده و زحمتکشان را به تسلیم فرا میخواند. در اینجا ایشان از اختلال در روند تولید صحبت داشته، و تحدید میکند که اگر کسی به اوامر سرمایه داران گردن ننهد، در تولید اختلال کرده است.
      عدم مبارزه و همکاری و ادامه بزندگی برده واری را به زحمتکشان نتنها موعظه مینماید، بلکه آنرا بصورت تهدید وظیفه آنان میداند!
      این سرمایه دار آگاهانه «تخریب در تولید، که کار عمدی سرمایه داران است» را، مسکوت میگذارد و آنرا بگردن افراد مبارز و « نــــه واداده»، که با جان خود برای زحمتکشان و آزادی آنان از مناسبات تولیدی زمان شاه و بقولی خودش رژیم سرمایه داری کنونی، این مبارزه را آبیاری کرده اند میاندازد.
      این سرمایه داران هستند که کارخانه نیشکر هفت تپه را تخریب و درش را بستند و کارگران را بیرون ریخته و سپس زمینها و ساختمان های آنرا با سودی نجومی فروختند.
      کور شود آقای بهبودی که اینها را عمدا نمیداند و یا نمیخواهد بداند!

      …«• علاوه بر این، در جامعه اولدوز، جلوی توسعه شتابان نیروهای مولده را مناسبات تولیدی حاکم سد کرده است. • برای برداشتن این سد اساسی از جلوی رشد نیروهای مولده به انقلاب اجتماعی نیاز مبرم است و برای انقلاب اجتماعی به تدارک مادی و معنوی نیاز است.»

      باز هم کلی گویی های ارزان شروع میشود، تا خواننده را خسته و فکر خود را باو دیکته کند.

      …«• این قبل از همه، بذر شعور رهائی بخش نوین است که باید در مزرع ضمیر توده ها افشانده شود، نه تبلیغ راه و رسم آنارشیستی دزدی و امثالهم.»

      یعنی تسلیم محض و مبادا دست به اعتصاب و یا تظاهرات و اعتراض بزنید این آنارشیستی و دزدی میباشد!!

      …«• بهرنگ اما مسائل اجتماعی را ساده و مبتذل می کند و برای…. • و از سوی دیگر خالی بودن چنته تئوریکی خود را با نوشتن یاوه برای کودکان بهتر می توان پرده پوشی کرد تا با نوشتن برای بزرگسالان قادر به تفکر.»

      اینجا این نماینده سرمایه دست از فلسفه و دیالکتیک برداشته و به یاوه گویی های همشهری ای دست یازیده است. چون صمد ضعیف است برای بچه ها و نه بزرگسالان، مینویسد!

      …«• تخریب اعتبار آدم بزرگ ها از سوی بهرنگ نیز باید از همین سرچشمه آب بخورد.»

      باز همان احمق دانستن خواننده را دنبال کرده و میگوید صمد بهرنگی آدم های بزرگتر را تخریب میکند.
      این نماینده سرمایه داری خود نمیداند چه میگوید و دایما از شاخه بشاخه، میپرد و گفته های خود را نفی میماید.

      …«• بهرنگ می خواهد که کودکان به حرف آدم بزرگ ها گوش ندهند و دلایل بی پایه او را زیر علامت سؤال نگذارند. • بهرنگ متأسفانه در این زمینه موفق بوده و اغلب کودکان و نوجوانان خواننده کتاب های او به تحلیل های علمی معلمین شعورمند و آگاه بی اعتنا مانده اند و بلحاظ جسمی و روحی تخریب شده اند.»
      …«تز دهم
      من ديگر آنقدر عمر كرده ام كه اين چيزها را بدانم.
      • آخر و عاقبت هر دامگستر عوامفریبی، افتادن دیر یا زود، به دام خویشتن خویش است.
      • بهرنگ که سن و سال و بلوغ را به معیار حواسپرتی … • اما او از تفکر مفهومی بی بهره است و نمی تواند باندیشد و به سرچشمه های آگاهی دست یابد.
      • بهرنگ قصد ارائه راه حل شتابزده و ساده برای همه مسائل جامعه و جهان دارد.»

      خواننده متوجه است که بدون هیچ برهان و دستاویزی هر نوع یاوه گویی را که میخواهد، به صمد بهرنگی نسبت داده و
      سعی در بی اعتبار کردن صمد کرده و خواننده اصولا برایش کمترین اهمیتی ندارد که آیا این اراجیف را پدیرفته و یا نه

      …«تز یازدهم
      • چون با نصایح و هنجارها و قوانین خشک و خالی نمی شود جلوی دزدی را گرفت، پس دزدی حقانیت دارد و عملی ستوده و مشروع است. در منطق بهرنگ درست …. می گردند. ذم دزدی در هر جامعه از آن رو ست که دزدی بطرزی مخرب جلوی رشد نیروهای مولده را سد می کند.
      دزدی ثمره تلاش عرقریز دهقانان و پیشه وران را به آتش می کشد و توده های مولد و زحمتکش را به خاک سیاه می نشاند.»

      باز هم همان ی… گویی های بدون ارتباط که وی بدون هیچ دلیلی به صمد بهرنگی نسبت میدهد، چون با نصایح نمیتوان جلوی دزدی را گرفت پس دزدی مشروع است و در خاتمه دزدی دهقانان و پیشه وران را بنابودی میکشاند…توده های مولد و زحمتکش رابه خاک سیاه میکشاند.
      باز هم خود زرع کرده و پاره!
      هیچ شعده بازی نمیتواند این چنین از نصیحت به دزدی و از دزدی به نیروهای مولد برسد و چنین نتیجه گیری کند که چون بچه ای بخاطر گرسنگی اش از نانوایی تکیه نانی را میدزدد، مخرب نیروهای مولده میباشد.
      بازهم بقولی لنین ….
      تکه نانی که پسری و یا دختری گرسنه میدزدد، وی را مخرب تیروهای تولیدی میدانی؛
      ولی خصوصی سازی منابع و معادن و جنگلها و آبهای ایران و تقسیم آن مابین مشتی سرمایه دارِ ِ با اقتصاد مافیای خویشاوندی، برایت نادیده میماند! آیا یک تیکه نان نیروهای مولده را تخریب مینماید یا اصل متمم ۱۴۴ قانون اساسی، یا عضویت در بانک جهانی و صندوق بین المللی پول. شرمت باد ای سرمایه دار. ای چکمه لیس که این چنین خاک بچشم خوانندگان جوان می پاشی.

      …«• ادیان، اخلاق، احکام و ضرب المثل ها به علل اجتماعی ضرور معینی پدید می آیند و در آغاز نقش مترقی بی چون و چرائی ایفا می کنند. از این رو ست که انتقاد از مناسبات تولیدی کهنه باید با انتقاد از روبنای ایدئولوژیکی کهنه همراه باشد.
      • اما نسخه رهائی بخش بهرنگ برای نجات از دزدی شنیدنی است:»
      …«تز دوازدهم
      • صابون را برد و گذاشت زير گل و بته ها.
      آثار بهرنگ نقشی جز تخریب جسم و جان کودکان ندارند و باید مورد انتقاد علمی و هومانیستی قرار گیرند.»

      این شخص مسعود بهبودی که با نامهای حجری و شین میم شین و حسن، ربابه، رهگذر، خدامراد فولادی ظاهر میگردد و بدیگران فحاشی های بقول خودش«دیالکتیکی و فلسفی» میدهد، یک عنصر خود فروخته سرمایه داری ایران میباشد، که با تمام قوا سعی در انداختن اختلاف ما بین مبارزان و بیمقدار نشاندادن نویسندگان مترقی ایران داشته و دفاع از وادادگان سیاسی و طوابین و دعوت بقیه بدین راه را دارد.
      ادامه دارد…

      دوست داشتن

  12. سپیده says

    یکی دیگر از شامورتی بازی های آقای مسعود بهبودی ویا دیگر نامهایی که ایشان با آن پشتک و بارو میزنند مانند شین میم شین، حجری، خدامراد فولادی … با «دایراه «روشنگری»» خود تحت نام «بلوگ پت حجری» که همان دایره المعارف تاریک گری آنان میباشد» و برای فرار از گزند خوانندگان بدانجا پناه میبرند آورده اند:
    ….«    جمعه از رابینسون کروزه پرسید:
           «برای چی جزیره سرشار از آرامش و صلح و صفا را ترک گفتیم و به این دیار آمدیم که جهنم تضادهای چرکین گونه گون است؟»

            رابینسون کروزه جواب داد:
            «آمده ایم تا بذر نافرمانی بیافشانیم.»
            لحظه ای بعد غرغر جنتلمنی در کشتی بلند شد.
           اعتراض داشت بر اینکه رابینسون با جمعه رفتاری انسانی و مبتنی بر برابری و برادری داشت.        و این رسم و روال نطفه ای نوین را شکافی بالقوه در سیستم مبتنی بر نابرابری حس می کرد….»

    این اسلوب و شیوه کار آقای بهبودی میباشد،‌ با نقد دیالکتیکی ناب و بازی های فلسفی با لغات، و تر دستی های ادبی بنفع خانه های شعبان بی مخی، در خاتمه که دستش بازشده و کارش بجایی نمیرسد؛
    داستان ربنسون کروزوئه که ریشه تخیلات ادیده آلیستی فلسفی را باید در کودکان پایه ریزی و عقل آنرا ا بتن ریزی نماید را از قبرستان ایده آلیستهای ضد مارکسیستی، بیرون کشیده که حتی در زمان مارکس ارتجاعی بودن چنین نظریاتی بر همه روشن بوده است را در مقابل داستان کوروغلو «فرزند مرد کور» که صمد بهرنگی آنرا بزبان پارسی جمع آوری کرده است قرار میدهد.
    این بکش های سرمایه بسیار عوامفریبانه روبنسون کروزوئه را « بدیل» داستان کورواعلو از مردمان کرمانج، که به پشتیبانی مردم و یاران خود(با حوادثی بسیار دیالکتیکی و واقعی از زندگی روزانه مردم کرمانج)، انتقام کورکردن پدر خود را از پادشاه میگیرد که داستانی شیرین و عمیقا مردمی و خلقی میباشد و با هزاران بار شنیدن، کسی از آن سیر نمیشود؛ داستان رآلیستی ماهی سیاه کوچلو… و دیگر آثار صمد، برای بی اعتبار کردن و « فاشیست» نشان دادن ِ صمد بهرنگی، بعنوان «بدیل»‌ بشما هدیه مینمایند. ننگ برا این اشخاص سرسپرده سرمایه!
    در ادبیات مارکسیستی، این داستان بعنوان شارلاتانهایی که معتقد هستند بجنگل رفته و دور از سرمایه قادر بزندگی و مبارزه با استخصال ارزش اضافه هستند،‌ را به کارگران نشان داده‌اند. گویا در اصول مقدماتی فلسفه ترجمه خسرو روزیه هم در این مورد آموزشی موجود است.
    این آقایان که تاکنون با ماتریالیسم دیالکتیک خود گلو پاره میکردند و آقای ا.م. شیری را به نقد «دیالکتیکی ماتریالیستی»(توبخوان نقد شارلاتان های برکلی مآبانه) خود میکشیدند شما را بدون هیچ در آمدی به داستان خواب کننده رابینسون کروزه برده و شما را بخواب دعوت مینمایند.
    این حضرات را که فقط میتوان به روزنامه جمهوری اسلامی مدرن نسبت داد بسیار استادانه تو بخوان عوامفریبانانه شما را به این دایره تاریک گری، کشیده تا به بتوانند به عوامفریبی خود بدون مزاحمت، ادامه دهند.
    این ترفند «کریپتوفاشیست مادر» که بدون هر کمنتاری صفحه روزنامه جمهوری اسلامی مدرن آنان را مزین نموده است، خود بهترین نمونه آنست.

    سپیده

    دوست داشتن

  13. مسعود بهبودی says

    سیری در جهان بینی صمد بهرنگی (3)
    سیری شتابزده در اولدوز و كلاغ ها
    شین میم شین

    آنچه ظاهرا «اشاعه آگاهی» بنظر می رسد، به معنی محروم کردن کودکان از ساده ترین دلخوشی های کودکانه است.
    بهرنگ از کودک همه چیزهای مادی و معنوی لازم برای توسعه و تکامل طبیعی خویش را می گیرد، بی آنکه به او چیزی بدهد.
    آثار بهرنگ نقشی جز تخریب جسم و جان کودکان ندارند و باید مورد انتقاد علمی و هومانیستی قرار گیرند.

    http://hadgarie.blogspot.de/2012/02/3_10.html

    دوست داشتن

    • رئالیست باشیم، ناا ممکنات را بیازمایم ! ( چه گوارا)

      روشنگری رئالیستی صمد که در نظر و عمل «نافرمانی مدنی» که مارکس آنرا دقیق تر «kritisches Bewusstsein» -«خود آگاهی‌ انتقادی»- مینامد، در تمام آثاری که من بخاطر دارم پای ایست و بنظر من در بخش بزرگ جامعه ایران تا امروز نهادینه شده. کافیست فقط به «فیگور ماهی‌ سیاه کوچولو» مراجعه کنیم که مصداق همان جمله مذکور چه گوارا در تئوری و عمل است، می‌باشد، که خود نشان از خصلت انترناسیولیستی هنر رئالیستی که همیش جهان شمول میباشد، دارد. این کتاب که چند دهه بعد از مرگ صمد هنوز بصورت ترجمه به زبانهای مختلف، فیلم، …. صدها هزار کودک را با زیبا‌ترین فانتزی کودکانه سوار بر کول سیاه ماهی‌ به کشف جهان با پشت سر گذاشتن سنت‌های فرسوده که بر افکار اغلب والدین … در سطح جهان هم چون بختکی مستور است، میبرد. این دنیای تخیلی همان دنیا ایست که لوناچارسکی – زیبای شناس مارکسیست و کمیسر فرهنگی‌ دولت لنین- آنرا «واقعی‌ تر از دنیای واقعی‌ میداند، چرا که این تخیل به طور هم زمان حاوی واقعیت و آلترناتیو بهینه آن می‌باشد …» بیهوده نیست که شاعری هم عصر صمد بعد تر این گونه سرود: بیا رهتوشه بر داریم، قدم در راه بی‌ فرجام برداریم، ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟

      صمد و دیگران در زمان بعد از کودتا و استقرار «سکوت قبرستان» که محمد رضا شاه با فرمان امپریالیسم به وسیله سیا و موساد، که با پرسنل فاشیستهای آن زمان -سومکا- ساواک را به وجود آوردند، با همه ترور و سرکوب … اندیشه انتقادی را از مدفون شدن در لجنزار تبلیغات درباری رهانیدند ….

      دشمنی کاتگریک کریپتو فاشیست‌های وطنی با صمد و دیگر روشنگران انتقادی نیز در همین نکته نهفته است: بهبودی‌ها که دیکتاتوری خونین محمد رضا شاه را چندین بر حتا در همی‌ سایت «هفته» «انقلابی و مترقی» تبلیغ میکنند، بدیهیست که تخطئه صمد و دیگران را با ک… سفسطه که شرح اسلوب‌های آن در کامنت‌های پیش آمد، در دستور روز خود قرار دادند.

      رابیسون کروزو که ماجرا جویهایش در خدمت شکار ***برده*** از اقصی نقاط جهان بود، البته مراد و «نطفه کار نافرمانی» این گونه کریپتو فاشیست‌ها بود و هست و هیچ جای تعجبی ندارد!

      دوست داشتن

  14. شعله says

    آقای مسعود بهبودی در مقاله فوق فحاشی های بی سابقه ای را نسبت به نویسنده انقلابی آذری زبان «صمد بهرنگی» که مطالبی در جهت روشن کردن ذهن کودکان، بر علیه نظام زمان شاه، که شالوده آن، توسط اشخاص اینچنینی در کتابهای درسی برای کودکان، بزبان پارسی، ریخته شده بود و صمد بهرنگی این شالوده را، برای بچه ها به شکلی که بخوبی آنرا درک میکردند، توضیخ داده و این بیهوده گی شاهنشهانه را برملا میساخت؛ فاشیست نامیده و …….، به صمد بهرنگی نسبت داده اند.
    کنفدراسیون جهانی که افرادِ بنام جهان مانند تختی قهرمان ملی کشتی ایران، ژان پل ساتر فیلسوف کارگری فرانسه، برتران راسل، ویلی براند… عضو افتخاری آن بودند، صمد بهرنگی را نویسنده ای مترقی، خلقی؛ آنهم نه برای آذری زبانان بلکه برای پارسی زبانان و دیگر زبانهای ایران دانسته و از وی قدر دانی میکردند و قتل وی بدست ساواک جهنمی شاه، را بشدت محکوم کردند.
    حال باید ببینیم که این خط سیاه ضدخلقی و طرفدار سرمایه داری ایران که آقای مسعود بهبودی، خدامراد فولادی، شین میم شین، حجری، حسن، رهگذر، ربابه… دنبال میکنند، بر چه استدلال و روشی، استوار است.

    این نمونه را ما در فرانسه بنام حزب کمونیست کارگری داشته ایم که میلیاردر معروف فرانسوی «لاروش» آنرا پایه گذاری کرده و توسط مزدوران قلم بدست، برای وی اداره میگشت(جفپا و ویکی).
    در ایران هم چنین حزبی تحت همین نام، «حزب کمونیست کارگری» ساخته سازمان جهنمی «سیا» ی آمرکا، بدست منصور حکمت تاسیس و سپس آنرا به افغانستان(مازیار رازی) و «حزب کمونیست کارگری عراق» که دست گل نثار سربازان آمریکایی متجاوز به عراق کردند و آنانرا به حمله به ایران هم فرا خواندند موجود است.
    بدین خاطر از کمال اهمیت برخوردار است که این افراد را جدی گرفته و همه جانبه به نقد بکشیم تا نتوانند خاک بچشم پژوهشگران جوان بــپاشند.
    همین گفتمان در مورد صمد بهرنگی نویسنده مبارز و موفق خلق آدربایجان میتواند آغازی بر آن باشد.
    اینبار آقای مسعود بهبودی، مقاله تحمیق کننده و عوامفریبانه ای را بنام خدا مراد فولادی در این مرکز ِ تاریک گری، آقای ام شیری را بچالش کشیده است.
    این روش و طرز عوامفریبی را، با لعاب انقلابی و قبل از همه «دیالکتیکی» و طبقه بندی دلخواه لغات تحت نام طبقه بندی فلسفی، دست به سفسطه زده و پس از«ایراد های فلسفی» و « ایراد های باصطلاح دیالکتیکی» و« رو کم کنی» های دیگر آنهم با سه و چهار نام مختلف که یکدیگر را تکمیل میکنند، تاریک گری خود را به عرش اعلا میرسانند، همه جا بکار میبرند.
    خوشبختانه این لجن خانه بنام «دایره المعارف «روشنگری»» هنوز موجود و در اختیار خوانند گان جهت تحقیق گفتار این آقایان و سنجش گفتار این حقیر در دسترس است. آدرس:
    http://hadgarie.blogspot.de/2012/11/2_15.html

    در اینجا ابتدا عکس آقای الف میم شیری چاپ و نام ایشان برده میشود و سپس تحت نام خدامراد فولادی این شعر آورده میشود.

    خدامراد فولادی
    ما بمب اتمی داریم/ پنهان هم نمی کنیم از شما/ و از هیچ کس – یکی از بزرگ ترین بمب های جهان را
    داریم ما در ایران/ که ویران می کند / کاخ ها را/ قدرت ها را/ دسیسه های دشمنان مان را/ در ایران/ و در جهان
    بمبی که سرانجام / و به یکباره منفجر خواهد شد / از مخفیگاه اندیشه و کار/ و نابود می کند/ قدرت تروریست ها/
    و سرمایه داران حاکم بر جهان را / بمب تمام ناشدنی ما/ کارگران آگاه ایران
    نقل از دایره عوامفریبی حجری…شین میم شین…

    حال ببینم این اشعار: باصطلاح «بمب اتمی و کارگری که هم آگاه است و هم متعلق به کارگران ایران است»، چه میگوید؟

    کدام کارگر آگاه و یا غیر آگاه در جهان یافت میشود که نداند، بمب اتمی های هزارتا هزار تا – را از زمان بعد از جنگ جهانی دوم تا کنون چه کشورهایی در اختیار داشته اند و نتیجه آن برای انسانهای این کشورها و دیگر کشورها، چه بوده است.
    این بمب اتمی در ابتدا جان چند صد هزار نفر را در دو شهر ناکازاکی و هیروشیما گرفت و پس از آن باعث فجایع چند میلیون نفری در سالهای بعدی گردیده است.
    در ساختن این بمب اتمی باشد که صدها کارگر سالیانه در جهان، حتی در حال حاضر به مرض سرطان دچار میشوند و از این گذشته کارگران میبایستی با ارزش اضافه ای که تولید میکنند آنرا بپردازند.
    ام.آمریکا، روسیه، چین، استعمار فرتوت، فرانسه و اسراییل … که همگی جزو ابر قدرتهای جهانند، دارندگان اصلی این بمب ضد بشری میباشند.
    آنچه مسلم است با بمب اتمی هیچ یک از اهدافی را که این ضد کمونیست خدامراد فولادی ….. کرده است، را نمیتوان بدست آورد.
    بمب اتمی درست نشده است تا کاخ هارا ویران کند!
    بمب اتمی ابتدا و قبل از هر چیز کارگران و زحمتکشان را نشانه میگیرد. این امر بر همه حتی احمقان سرمایه دار که هرکدام چندین «بونکا»(پناهگاه ضداتمی) در محل کار و در قصر های خود با مواد غذایی برای چندین سال ذخیره در اختیار دارند، باثبات میرساند!
    این بسی تحمیق و عوامفریبی میباشد.
    سپس این بمب اتمی که« سر انجام از مخفیگاه اندیشه و کار سر بیرون میآورد، و یکباره منفجر میشود و قادر است که قدرت تروریست ها را نابود نماید و سرمایه داران حاکم بر جهان را در کنار آن و آنهم تمام نشدنی بعنوان کارگران آگاه ایران است، تبدیل میگردد»!!؟؟
    که چیزی نیست جز جبه سایی جبوبانه در مقابل حرکت خود بخودی که از آسمان بر زمین نازل میگردد.
    با چنین سردر گم کردن ها فقط و فقط سعی در بی حزبی ِ توده های کارگری داشته و بصورتی منسجم، ممتد و مستمر تئوری بی حزبی را، مانند مقالات ضد لنینی خدامراد فولادی پیش کشیده، تا تمام تخیلات فوق را بتوانند بعرصه وجود در آورند!
    همچنین این آقایاین حجری، شین میم شین…. سعی در مبارزه با افرادی که جهت اتحاد و خاتمه دادن از این سردر گمی که تاکنون بوجود آمده است، از طریق دست آویزی به لغات و سفسطه هایی که می آفرینند، سعی در جلوگری از بوجود آمدن چنین سازمان فرماندهی کارگری بر علیه سرمایه داری تلاش مذبوهانه ای دارند و تلاش میکنند که صدای آنان را در گلو خفه کنند.
    بسیار جالب است:
    حال این بلوگ پت شعر آقای ا.م. شیری را که گویا از شکل ظاهر آن پیداست از شعر خدامراد فولادی بعاریه گرفته است و خود سعی در اتحاد نیروهای مارکسیستی لنینیستی مینماید و در این دوران چند ساله بیش از هزاران مقاله دراین راه ترجمه و برشته تحریر در آورده است را با این شعر مقایسه کرده و شروع به همان سفسطه معروف مینماید.

    الف میم شیری
    این سلاح را
    کارگران آگاه،
    متفکران خردمند،
    و اندیشمندان فرزانه
    به کمر بسته اند و
    سرانجام از مخفیگاه اندیشه و کار
    به قدرت تروریسم
    و سرمایه شما حمله خواهند برد.
    و نابود خواهند کرد.

    شاهد:
    …«علم را کسی نمیتواند به کمر ببندد.»
    آیا کسی میتواند ذلیلی و کسر آوردن خود را ناشیانه تراز این در پشت چنین ایرادی مخفی نماید؟
    آنچه که من میتوانم بفهمم آن است که این سلاح آگاهی است که با آن، کارگران به قدرت تروریسم سرمایه حمله میبرند و سلاح را هم همیشه بکمر میبندند.
    یا اینکه شما سلاح خود را بین دو پای خود و یا بالای سرخود میچسبانید؟ .
    سپس ایشان دست به همان سفسطه بازی های همیشگی و بقولی بعضی ها« روکم کنی» میزند، که من آنرا کلی گویی های بی ربط جهت انحراف خواننده از واقعیات داده شده و پیام مقاله میدانم:
    …« سوسیالیسم علمی (فلسفه، اقتصاد سیاسی و آموزش های سیاسی و غیره) با مذهب و کتب مقدس تفاوت ماهوی و کیفی دارد.
    · سوسیالیسم علمی علم است و نه مجموعه ای از اوتوپی ها و دگم ها.
    · سوسیالیسم علمی را نمی توان بسان آیات و احادیث و ورایات و دیگر دگم ها ازبر کرد، زیر لب مرتب زمزمه کرد و به راه افتاد.
    · هسته مرکزی سوسیالیسم علمی فلسفه مارکسیستی ـ لنینیستی (ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی) است که باید با وسواس و دقت خارق العاده تمرین و آموخته شود.»

    آری آقای حجری شین م شین فولادی من هم با این کلی گویی های بیهوده که خیلی ناشیانه پشت سرهم قطار کرده اید موافقم ولی این با پیام شعر آقای شیری ربطی پیدا نمیکند.
    شما در مورد کلی گویی میتوانید چند کتاب ۷۰ منی را هم سیاه کنید ولی این جز انحراف افکار چیز دیگری نیست.
    این سوسیالیسم علمی که شما از آن نام میبرید بدون حزب طبقه کارگر بدرد همان خدامراد فولادی میخورد. کسی که بادانستن چنین کلی گویی ها،‌ باز هم گفته های کسی را که من نمیدانم در چه رابطه ای بوده است و از کجا آورده است و سر و ته آن معلوم نیست که پیش تعریف و پس نتیجه گیری آن چه بوده است،‌ کاری خطا و فقط میتوان از متتخصصین رژیم که افتضاحات سال ۸۸ که اکنون روشده است را بگردن حزب توده می‌اندازند، دانست.
    مردم در سال ۸۸ همگی در ایران دوئل انتخاباتی(مبارزه پیش انتخابات مابین ام زمان و شعبان بی مخ اسلامی (رضایی) و کهروبی و موسوی را فراموش نکرده اند) .
    شما آقای حجری شین م شین فولادی، سپس این شعر را دوباره آورده و بدون هیچ پیش در آمدی و بادلیل بسیار «محکم» یعنی: «به نحوی از انحاء»!!؟؟ به کسانی میچسبانید که خود، همیشه در «دایره تاریک گری» از آنان پیروی مینمایید و سرمشق بارز شما میباشند.

    · شاهد: « در این بند شعر دوست مان، به نحوی از انحاء، تئوری نخبگان نمایندگی می شود:
    · تئوری نخبگان (نیچه، هایدگر، هیتلر، شاملو، هدایت و خیل عظیم عناصر چپ و راست در حکومت و اوپوزیسیون) بشریت را به دو طبقه اصلی تقسیم می کند:»
    تاکید از من (سپیده) میباشد.

    اینجا هم این حضرات جر سرمایه دارانه ای میزنند.
    تقسیم بندی اجتماعات به طبقات را کمونیست ها برای اولین بار در رابطه با تملک بر ابزار تولید، تعریف کرده و ربطی به افراد نامبرده شما ندارد. آورنده آن هم آقای کارل مارکس بوده و بعد از او رفیق بیمانندش فریدریک انگلس، لنین و استالین، آنرا نمایندگی میکردند.

    حتی کائوتسکی پس از ارتدادش معتقد به این تقسیم بندی نبوده و معتقد به تئوری مافوق طبقاتی «اولترا امپریالیسم» میشود و کارگران را بکارگر کشی دعوت و به جنگ با روسیه میفرستد(۱۹۱۴)،‌
    اینجا رفیق ما لنین است که روی این تعریف طبقاتی تکیه کرده واز نو آنرا،‌ بکوری چشم تمام ترتسکیست ها و شبه فاشیستها این چنین بصورت کاملا بدیهانه ای توضیح می دهد.:

    …«طبقات به گروه های بزرگی از افراد گفته میشود که که برحسب جای خود درسیستم تاریخا معین تولیداجتماعی، برحسب مناسبات خود( که اغلب به صورت قوانین تثبیت و تنظیم گردیده است) با وسایل تولید، برحسب نقش خود درسازمان اجتماعی کار و بنابراین برحسب شیوه های دریافت و میزان آن سهمی از ثروت اجتماعی که دراختیار دارند ازیک دیگر متمایزند. طبقات آن چنان گروههائی از افراد هستند که از بین آنها یک گروه می تواند به علت تمایزی که بین جای آنها در یک رژیم معین اقتصاد اجتماعی وجود دارد، کار گروه دیگر را به تصاحب خود درآورد.» لنین

    حال این حضرات آقایان حجری شین م شین و خدامراد فولادی، با ….. گری خود برای انحراف خوانندگان، گفته‌ رفیق ام.شیری را با چست سرمایه داری خاص ایرانی ِ خود، بصورت ناشیانه ای به هیتلر چسبانده و شاملو و هدایت و خیل عظیم عناصر چپ را مساوی با عناصر راست در حکومت کرده و بشریت را به دو طبقه اصلی تقسیم مینمایند.

    این …… چه گونه فکرمیکنند؟

    آیا میتوان گفت که فکر میکنند که خوانندگان احمق هستند؟

    چرا باید خوانند گان محترم شعر ِ:
    این سلاح را
    کارگران آگاه،
    متفکران خردمند،
    و اندیشمندان فرزانه
    به کمر بسته اند.
    را باید با استدلال «بنحوی از انحاء» که شما با آن، آنرا به هیتلر میچسبایند را قبول کنند و سپس تمام فحاشی های بعدی شما به «رفقا و رهنمایان خود که شامل نیچه و هیتلر…» میشود را برای بی اعتبار کردن شاعر بکار میگیرید را پذیرا گردند؟

    آیا این نفهم دانستن خوانندگان نیست؟.

    خواننده باید دقت نماید که با این صغری کبری چیدن ها، حضرات، شعر آقای شیری را،‌ ابتدا بدون هیچ دلیلی و آنهم:
    بدلیل «بنحوی از انحاء»!!! به هیتلر چسباندند و سپس به همان کلی گویی های بیهوده در باره هیتلر و نیچه … را اکنون شروع میکنند و چشم خواننده را خسته مینمایند، دست میزنند:
    …« اولا نخبگان (کارگران آگاه، متفکران خردمند، اندیشمندان فرزانه، رهبران، پیشوایان، به قول نیچه ابربشر، انسان سرور، به قول شاملو، روشنفکران، فدائیان خ و مجاهدین خ و شیرآهنکوهمردان فئودالی و خرده بورژوائی و امثالهم)
    ب
    · ثانیا توده ی زباله، رمه، گله، هیچکاره، مخرب، مسبب همه آفات و بلایا.
    · تئوری نخبگان بر خلاف ماتریالیسم تاریخی، نه توده های مولد و زحمتکش را، بلکه نخبگان را سازنده جامعه و تاریخ می داند.
    · دیالک تیک توده ستیزی باید مورد بررسی جدی و همه جانبه قرار گیرد.
    · چرا ما از دیالک تیک توده ستیزی سخن می گوییم؟
    الف
    · چون نمایندگان تئوری نخبگان از سوئی توده را فاقد ظرفیت (پتانسیل) تاریخسازی می دانند.
    · برای توده در بهترین حالت نقش آلت دست این و یا آن نخبه شدن و ریختن آب به آسیاب این و یا آن نخبه قائل می شوند.
    · این به معنی انکار خودمختاری توده و هیچکاره تلقی کردن توده است.
    ب
    · نمایندگان تئوری نخبگان اما همزمان، همان توده هیچکاره را مسبب اصلی هر بلای اجتماعی و هر نکبت و مصیبت تاریخی جا می زنند.
    · ما در بررسی افکار شاملو به این دیالک تیک رسیده ایم:
    · شاملو و امثال او روی کار آمدن فاشیسم، ناسیونال ـ سوسیالیسم، فوندامنتالیسم (رژیم خمینی) را نه تقصیر طبقات ارتجاعی، سرمایه داری انحصاری ملی و بین المللی، بلکه صاف و پوست کنده، نتیجه عمل مخرب توده متعصب، نادان، خرابکار، خودستیز و حتی منجی ستیز می دانند، ولی همزمان به اثبات هیچکارگی توده کمر می بندند و از نخبگان به مثابه لکوموتیو تاریخ و جامعه و جهان دم می زنند.
    · به این طریق است که پسر بچه 18 ساله ـ بزعم شاملو نخبه و نجات دهنده توده و بانی حکومت خرد و منطق ـ زیر قلم شاملو، شیرآهنکوهمرد می شود.»

    این آقایان پس از اینهمه بدو بیراه گفتن ها و سپس تعریف و نتیجه گیری از من در آوردی خود از نخبگان و توده ستیزی که ذره ای با مضمون گفته های شاعر ربطی ندارد، جز همان برهان سقراطی ِ «بنحوی از انحاء»، شاعر را توده ستیز، خمینی چی قلمداد میکنند و حواله چراغ نفتی به دروغهای سرهم کرده خود در« دایره تاریک گری» در باره شاملو میدهند، تا سردرگمی خواننده کامل گردد.
    حال قدری تامل کنیم که این حضرات نماینده … در ایران چرا از دیالکتیک توده ستیزی این چنین دهان خود را پر میکنند.
    این برهان قاطع این حضرات بچه معنی میباشد!
    سرمایه داری نوخاسته ایران خوب درک کرده است که هیچ جنبشی بدون رهبر و داشتن یک گردان رهبریت که در ستاد فرماندهی خود دارد(که همان حزب است) قادر به حتی یک بار «نه» گفتن بصدای بلند نیست و هرگز نمیتواند پا گرفته و مانند تمام اعتراضات صنفی پس از مدتی به پایان خود رسیده و بی اثر میشوند.
    اینرا لنین در رساله خود بنام «چه باید کرد» برای آماده کردن کارگران جهت یورش به سرمایه داران برشته تحریر در آورد و ثابت نمود چرا طبقه کارگر بایستی دارای یک حزب منسجم جهت رهبری مبارزات پراکنده طبقه کارگر دارد. این اثر جاودانی تئوری انقلابی بود که توانست حزب بلشویک شوری را خلق نماید.
    همین حزب طبقه کارگر در کشور شوراها«بلشویک» بود که چنین شکست فاحشی را بسرمایه داران زد.

    اینجاست که سرمایه داران ایران که هنوز روی زین کاملا محکم نه نشسته، وظیفه خود از شناخت این شکست فاحش را بایستی از ابتدا بساکن بحساب آورده و با تمام نیرو بدان بپردازند. البته جبهه ملی ایران از بدو پیدایش تاکنون همیشه چه در کنفدراسیون و چه پس از انقلاب که از طریق بازرگان حکومت را بدست گرفت و بکمک وادادگان حزب توده با این انسجام حزبی طبقه کارگر، بمبارزه مرگ زندگی پرداخته است. (با پوزش از عدم رعایت اتحاد)
    آری بکوری چشم این نمایندگان سرمایه که همه جا از توده های بدون نخبگان سخن میگویند، این نخبگان طبقه کارگر است که آنانرا بدست طبقه آنهم بکوری چشم آنان طبقه کارگر، بزیر میکشند.

    اگر راست میگویید، چرا باین نخبگان حتی یک روز اجازه ادامه حیات در آزادی را نمیدهید، چرا شخصی مانند اسنودن چنین شکار میگردد. چرا هر متفکری که سعی در ایجاد سازمانی جهت مبارزه آنهم نه مبارزه با نظام سرمایه داری بلکه مافیا در آمریکا و یا ایطالیا میزند، با مرگ حتمی روبرو میشود.
    این نمایندگان سرمایه داری هنگامیکه به تنهایی بقاضی میروند همیشه راضی برمیگردند.
    ادامه دارد …

    دوست داشتن

  15. مسعود بهبودی says

    دیالک تیک امام جمعه ها و نوچه ها (4)
    چقدر کلمات معصوم اند
    نیما امام جمعه (کوهبنانی)
    (الف میم شیری)
    تحلیلی از مسعود بهبودی

    کمونیسم اما نه جامعه برده وارگی و زباله وارگی توده و جلال و جبروت پیشوا و رهبر، بلکه جامعه برابری بی چون و چرای همه اعضای جامعه است:
    جامعه مبتنی بر تقسیم اجتماعی کار است:
    یکی آن می کند و دیگری این و همه با هم برابرند.
    انچه خدشه ناپذیر می ماند، خودمختاری خلق است، استقلال نظری و عملی خلق است.
    کمونیسم جامعه فرمانفرمائی حقیقی توده ها ست.

    http://hadgarie.blogspot.de/2014/01/4.html

    دوست داشتن

    • شعله says

      آقای بهبودی،
      شما آنقدر ضعیف هستید که به مغاک خود (حجری) پناه برده اید تا از چشم خوانندگان بدور مانده و بگویید هر آنچه را که میخواهید.

      شما اگر ذره ای شر.. سیاسی دارید،‌ آنرا در مجله هفته و در دیدگاه مقاله رفیق ام.شیری بنویسید تا جواب درخور به تفکرات خود را دریافت دارید.
      شما در بلوگ پت حجری و یا شین میم شین، خود را از دید تیز خوانندگان مجله هفته مخفی نموده اید.

      شما در تمام نوشته های خود، از عدم صداقت برخوردارید و همانا بدرد همان بلوک پت میخورید! ارزانتان باد!

      دوست داشتن

  16. تارنمای دایرة المعارف روشنگری says

    برای آقای شیری و نه برای …..
    این مطلب نه از ما ست و نه از بهبودی است.
    این مطلب چالشی بوده هزار سال پیش در مجله هفته
    چشم تان باز باد، هوش تان مستدام و عمرتان دراز.

    دوست داشتن

  17. مسعود بهبودی says

    خیلی ممنون.
    یکی از عادات بد ما ایرانی ها بحث انتزاعی و کلی و خروج فوری از موضوع است.
    اینجا قصه اولدوز و کلاغ ها سطر به سطر مورد تحلیل قرار گرفته است.
    شما لطف کنید و بسان تحلیلگر مربوطه، تک تک موارد را مورد تحلیل عینی دیگرگونه قرار دهید و استدلال کنید.
    فقط در آن صورت بحث فرم حاصلخیزی به خود می گیرد.
    یکی دیگر از معایب معرفتی ما ایرانی ها سوبژکتیویسم معرفتی است:
    همه از دم به خود افراد می چسبند و نه به اثر و نوشته و نظر آنها.
    بی اعتنا به خود صمد، بهتر است که اثر ایشان مورد تحلیل قرار گیرد.
    چرا؟
    برای اینکه محتوای شناخت، در خود چیز مورد نظر، در خود موضوع شناخت مورد نظر است.
    ضمنا مسئله ای که برای من مطرح بوده، این است که چرا جناح نیچه ئیستی ـ فاشیستی ـ راستگرای وطنی در مغایرت با جناح راستگرای سلطنت طلب در جوار علمای مکاتب مختلف وابسته به فلسفه بورژوائی واپسین از قبیل نیچه، شوپنهاور، هایدگر، پوپر و برتراند راسل و کامو و سارتر و غیره به میراث فکری شاملو و آل احمد و صمد و شفیعی و غیره چنگ می زند؟
    همین طور که نقل قولی را از آنها ذکر کرده ام، چپ بودن صمد را می ستایند، ولی همزمان مارکس و انگلس و لنین و غیره را به لجن می کشند.
    ضمنا موضع ضد دربار پهلوی اتخاذ می کنند.
    این جناح بنظر من جناح سازمان یافته نیرومندی است و مجهز به تئوری طبقاتی خویش است.

    دوست داشتن

    • مترسک Krypto-Faschist
      در کامنتهای پیشین به «من» اول و دوّم آقای بهبودی و همزادی متد سفسطه مربوطه که بنیاد آن «تئوری توتالیتاریسم» Totalitarismustheorie» (هانا آرند) می‌باشد اشاره شد. این تئوری که بدواً جهت مستدل نمودن **حمله اتمی‌** به کشور شوراها در سالهای اول بعد از جنگ جهانی‌ دوم- شوروی هنوز سلاح اتمی‌ نداشت- ، نوشته شده بود. این تئوری که مبنای اصلی آن بطور عام *مساوی قرار دادن* تئوری ها، جنبشها و شخصیت‌های *** از پایه متضاد*** می‌باشد – مثلا هیتلر= استالین، کمونیسم=فاشیسم ،…- تا امروز مهمترین و شایع‌ترین حربه امپریالیسم و جاکشان و پادوان متنوع و رنگ برنگ مربوطه آن در سطح جهانی‌ می‌باشد. مبلغان این تئوری امروزه بر مصداق » ز هر طرف شود کشته، به نفع امپریالیسم است» این *برابری متضاد‌ها را* بستگی به شرایط به دلخواه بست داده و جهت تخطئه و بد نام کردن جریانت مخالف حتا با استفاده از معروفیت جهانی‌ مارکس وی را که در واقع دشمن اصلی است شیادانه به اسم دفاع از مارکس – البته با نقلقول‌های خارج از ربط و تحریف شده- هر جنبش شخصیت یا تئوری را که سد راه امپریالیسم و اهداف مربوطه باشد، به دلخواه مطابق همان فورمول مذکور بد نام کرده و برای جنبش‌های مترقی و ضدّ امپریالیستی جهانی‌ «میسوزانند». یک نمونه معروف این مدل Krypto-Fashismus که در غرب هنوز تا امروز به تخریب هر نوع از مقاومت فکری و عملی‌ با خواستها امپریالیسم، که از دید این پادوها » هر جا رخنه کند باعث رشد نیروهای مولده شده و میشود، زیرا سرمایه (گویا) پدر و مادر ندارد(!!) » را بر روی پرچم تبلیغاتی خود نوشته‌اند، جریانی به اسم «راست نو» می‌باشد که اقتباس اسمی آنها از «چپ نو» عمدی و جزو لاینفک برنامه آنها می‌باشد. جنجالی‌ترین آکسیون این krypto-fashischt‌های «راست نو» کتاب پرفروش **»مارکس را از اسارت مارکسیستها نجات دهیم!»** می‌باشد. که در آن با استناد سفسطه گرانه به مارکس ، بلاخص مطلق سازی طرفداری مارکس از سرمایه داری در مقابل فئودالیسم، سعی‌ شده مارکس را صرفاً به فیلسوف سرمایه داری بلاخص نئو لیبرالیسم بخاطر » اینترنسینالیست» بودنش و خصلت تمایل «جهانی‌سازی» و «رشد خیره کننده نیروهای مولده» که باعث «چندین انقلاب صنعتی» در قرن بیست شده، قلم داد کنند ….. تشابه متد «استدلال»- سفسطه- «من» اول و دوّم آقای بهبودی و مساوی سازی شخصیت ها، تئوری‌های از پایه متضاد ….. با این جناح کریپتو فاشیست‌ها اصلا تصادفی نیست، البته آقای بهبودی فقط «گرته برداری» ناشیانه می‌کند. علاوه بر این همانطور که «شعله» قبلان ذکر کرد، در ایران محملی برای نفوذ این گونه «آبهای گًل آلود» تا کنون وجود ندارد. برخورد جدی به این «تئوری های» ها ضروریست، که البته باید به اصل رجوع کرد ، و نه به بهبودی (ها) که فقط کپی‌ رنگ و روا رفته و آبکی‌ یک جناح مبلغین این «تئوری» را، جهت «اظهار فضل» با ژست «اینتللکتولی» و «تابو شکنی» ارائه میدهند.

      دوست داشتن

      • شعله says

        برای جفپا،
        من متد (اصلوب و روش کار) آقای مسعود بهبودی که باز به دایره «روشنگری» خود کوچ کرده است،‌ تا بتواند با دست باز هرنوع دفاع پوشیده از سرمایه داری وقت ایران را، چه نوع خدامراد فولادی آن و چه نوع شین میم شین و یا حجری نامی که بسیار مرموز بنظر می آید، بخصوص در شامورتی زیرکانه خود، در چسباندن صمد بهرنگی به ناسیونالیسم پان ترکی و دفاع از ثروتمندان جامعه، بخصوص بی ارزش کردن مبارزات میلیونی مشترک خلقهای ایران بر علیه کشتارهای ساواک که بفرمان مستقیم شاه، تحت نظارت سازمان سیا انجام میگرفت و یکی از قربانیان آنها صمد بهرنگی که با کارهای خود، مرز بین ثروت و فقر را بخوبی نه تنها به بچه ها، بلکه حتی والدین آنان آشکار مینمود، کمرنگ نمایند.
        چیزی که در این « بلوگ پت» بچشم میخورد، کاشت تخم نفاق بین مارکسیستها لنینیست ها و کم رنگ کردن مبارزه طبقاتی و نسبت های بی روا دادن به افراد مختلف مبارز در این راه، در ایران است.
        در این «بلوگ پت» افرادی که جنبش زحمتکشان ایران را، مانند صمد بهرنگی و دیگر رفقای سالهای ۲۰ و سی در حزب توده ایران، بجلو سوق داده اند با ادا و اطوار های دیالکتیکی و بیهوده گویی های فلسفی بی چهره کرده و افراد واداده و تسلیم شده را پشتیبانی و بعنوان پدران خود محترم میدارند.
        در این بلوگ پت بسیار گفته ها و نوشته های سروته زده از مجله محترم هفته را به نفع ارتجاع جهانی جمع آوری کرده است که با گفته های اصلی افراد، اصولا در اثر سرو ته زدن از آنها دیگر ارتباطی با گفته های آنان ندارد و برای سوء‌ استفاده در آنجا جمع آوری گردیده است.
        از جمله کارهای افراد بسیار فعال و سرشناس مانند آقای ام. شیری که از نام وی حد اکثر سوء استفاده شده و گفته های این شخص بسبکی کاملا ارتجاعی:
        با دلیل «بنحوی از انحاء» اورا تحریف کرده و گفته های وی را ابتدا به نیچه و هیتلر چسبانیده و سپس هیتلر را «نقد کرده» و این نقد را به گفته های این رفیق چسبانده است،‌ موجود است.
        این نوع افراد، با چنین کرداری را باید در مجامع عمومی سیاسی، شناسایی کرده و به آنجایی فرستاد که در خور آنند، یعنی زباله دانی تاریخ
        شعله

        دوست داشتن

  18. صمد بهرنگی کودک ستیز نبوده، با پدر مادرها هم دشمنی ناداشته ننه کلاغ نشانه یه مادر جوون زحمتکش و انقلابی هست(مهربانی به اولدوز جنگ با زن بابا یه بیرحم) که بچهاش رو مودب و تمیز بار آورده(زمانی‌ که به اولدوز گفت عنکبوتها رو نمی‌خورم سیرم بعد با خجالت گفت دستات کثیفن).رابطهٔ کچل کفتر باز هم با مادرش عاطفی و دوستانه است همینطر رابطهٔ قهرمان ۲۴ ساعت در خواب و بیداری، با پدر و مادرش. تحلیل شتاب نزده دوستان بهتره و ارزش بیشتری داره.

    بهرنگی عصبانی‌ بود از ظلمی که به مردم میرفته و از اینکه کسی‌ اعتراضی نمی‌کرده کودکانی که با فقر و تنهایی‌ بزرگ میشن کوچولوهای معصوم و بیگناه که زندگی‌ چهرهٔ کریهش رو بهشون نشون میده و آدم بزرگایی که بعد از کودتاه سرخرده بودن و خیلی‌ از مواقع رو به ناله کردن در خلوت خودشون میگذروندند.

    فاصلهٔ طبقاتی رو نباید از کنارش گذشت باید عریان اش کرد، جوان نباید تو محیط فاسد بزرگ بشه و ذهنش با فلسفهٔ کجدار و مریض خو بگیره. شهر کلاغها شاید می‌تونست پناهگاهی باشه برای جوونهای حساس تا دور از افیون رخوت ناامیدی و بی‌ اعتمادی، سالم بمونن و چه گذشت بر انسانهایی‌ که آرمان داشتند و پیشروی ساختمان عظیم سوسیالیسم در چین رو دیدند و شاهد به خاک مالیده شدن پوزهٔ امپریالیسم در ویتنام بودند.

    بهرنگی اگر فرصت داشت و مسنتر میشد مسلما می‌تونست نوشته‌های بسیار پخته تری رو ارائه بعده و خوب خیلی‌‌ها این رو نمی‌خواستند. پدر مادر ستیزی هیچموقع تو ایران رشد نکرد که هیچ متولد هم نشد خود من قاضی رشوه نگیره این
    امر هستم.
    صمد بهرنگی تو نوشته هاش از مبارزه بر علیه جو حکفرما گفته اتفاقی نادر در جایی‌ که همسایه کشور شوراها بود و مدتی‌ آذربایجانی سوسیالیست داشت و با این وجود کمتر کسی‌ به روی خودش میاورد که در ایران چه می‌گذرد. سرکوب سالهای ۵۰ رشد اسلام سیاسی نشون میده چقدر این پسر درک صادقانه و درستی‌ از جو داشته و خواستار مبارزهٔ رادیکال بوده. اعدامهای سال ۶۰ جنگ و ویرانی میلیونها پناهنده دلیل اصلیش این بود که ساواک مانع زیادی در راهش در دوره قبل ندید. صمد دیگه در بین ما نیست ولی‌ با تامل در جو ایران در سالهای ۴۰ و خوندن اثارش می‌شه شناختش و می‌شه تجربه کسب کرد به حرفای جوانها گوش داد جویای احوالشون شد و امید رو به قلبهای پاکشون سرازیر کرد.

    دوست داشتن

  19. آقای مسعود بهبودی یا شین میم شین یا حجری و یا هر اسم دیگر!
    منظور شما از «این سلاح به کمر بسته تان» همان لجاجت و ایستادن بر سر پیمان تحریف واقعیات عینی و تخریب شخصیتهای انقلابی است که «علیه قدرت تروریسم و سرمایه» «مـــا» حمله خواهید کرد؟
    آفرین! صد آفرین!
    «قدرت تروریسم و سرمایه» موجود «مـا»، بی کم و کاست، همه اش پیشکش شما!
    منتها شما از آن «سرمایه مــا» فعلا یک خرج ماهانه حداقل به بتده بپردازید، تا مثل شما وقت کافی برای تحریف واقعیات عینی، تخریب شخصیتهای ترقیخواه و متهم کردن این و آن داشته باشم.
    گذشته از این، واقعیت این است که از بحث با شما نه تنها نمی توانم هیچ چیز بیاموزم، حتی حالم بهم میخورد. همه اش اتهام زدن، همه اش تحقیر کردن، همه اش توهین نمودن… بدون ارائه حتی یک مدرک و دلیل مقنع!
    اگر از این «دیالک تیک» چیزی عایدتان می شود، بنده بخاطر منافع شما حاضر به قبول همه هتاکی هایتان به من و دیگران هستم.
    بفرمائید!
    هر قدر دلتان می خواهد اتهام بزنید!
    مطمئن باشید، بنده به هیچ نهاد قضائی شکایت نخواهم کرد. نه امروز و نه هیچ وقت دیگر!

    دوست داشتن

  20. آقای مسعود بهبودی یا شین میم شین یا حجری و یا هر اسم دیگر says

    هماندیشی با الف میم شیری (2)
    الف میم شیری
    این سلاح را
    کارگران آگاه،
    متفکران خردمند،
    و اندیشمندان فرزانه
    به کمر بسته اند و
    سرانجام از مخفیگاه اندیشه و کار
    به قدرت تروریسم
    و سرمایه شما حمله خواهند برد.
    و نابود خواهند کرد.

    http://hadgarie.blogspot.de/2012/11/2_15.html

    دوست داشتن

    • ترفند گوبلزی!

      نازی‌های آلمان که قبل از قبضه قدرت تمام توان تبلیغات شیادانه خود را صرف جذب کارگران آن موقع میکردند برای تسهیل این هدف جنایت بار خود تظاهر به هم اندیشی‌ با کارگران سوسیالیست آن‌زمان میکردند. هم از اینروست که نام خود را از «ملیون آلمانی» به *»حزب سوسیالیست ملی‌ کارگران آلمان»* تغییر دادند. برتولت برشت این تاکتیک را در یک «فابل»fabel – انتقاد جامعه از زبان حیوانات که صمد هم از آن استفاده شایان کرده- ، چنین به سخره افشا گرانه گرفته است:

      «گرگ آلمانی‌ به گوساله آلمانی می‌گوید: من از همین الان گیاه خار شده‌ام و برای تو (گوساله) هر روز یکت بطری شیر خواهم آورد، چون هر چه باشد ما هردو آلمانی هستیم!»

      از این ترفند نازی‌ها که تحت نام دیگری در پارلامنت آلمان قبل از فاشیسم شرکت داشتند قبلان هم استفاده کرده اند یک نمونه: اگوست ببل انقلابی‌ مارکسیست در مجلس آلمان سخنرانی مبسوطی بر ضدّ سرمایه داری آن‌زمان کرد، که با سکوت نمایندگان کلاسیک سرمایه، اما تشویق و کفّ زدن شدید این نازی بعد این اینها روبرو شد. عکس‌العمل اگوست ببل از همان جا با صدای بلند خطاب به خود این بود: پیر خرفت چه گفتی‌ که این‌ها تو را تشویق می‌‌کنند؟

      دوست داشتن

    • دوستان دایرة المعارفی!
      به همان «واقعیتهای عینی» قسم، که شما همواره بر آنها تأکید می کنید، شما دارید سفسطه می کنید!
      آیا واقع تصور می کنید که بنده نمی دانم «علم را کسی نمی تواند به کمر ببندد و راه بیافتد»؟
      من اصلا باور نمی کنم و به همین دلیل هم عمیقا معتقدم که سفسطه می کنید.
      مثال: «دیگ به دیگ میگه روت سیاهه».
      ایراد: دیگها زبان ندارند.
      البته که نه!
      پس این حرفها چیه؟
      هیچی. فقط یک استعاره. در پاسخ به استعاره خدامراد. همین!
      همین ایرادگیریهای بنی اسرائیلی، یعنی فرهنگ مردم و خود آنها را به هیچ گرفتن و دنبال «ابر بشر نیچه براه افتادن!
      به این طریق نیز است «تحلیل» شما از «پسر بچه ۱۸ ساله نخبه و نجات دهنده توده و بانی حکومت خرد و منطق شاملو».
      چنین بی رحمی شمار را در ارزیابی تان از زنده یاد صمد نیز شاهدیم.
      روشن شد یا نه؟
      اگر آری، بسیار خوب.
      اگر نه، شما را بخیر و ما را بسلامت.

      دوست داشتن

    • دوستان دایرة المعارفی! این گفته که بمن نسبت داده اید، مال من نیست. بلکه سروده خدامراد است. من تنها از آن یک نظیره استعاری درست کرده در جوابش نوشتم. فکر می کنم به دو سال پیش مربوط می شود. پیش و پس هم باید داشته باشد. منتها شما طوری وانمود کرده اید که خواننده تصور میکند گویا من آن را «سروده ام».
      لطفا از اینگونه کارهای زشت دست بردارید، سفسطه نکنید. مراحم که نیستید، لااقل مزاحم هم نباشید.

      دوست داشتن

    • چند نکته برای بهبودی
      بهبودی درک و فکر مرا دقیق می فهمد. اما بدلیل تعلق ایدئولوژیکی و فکری خود، شاید بدلیل تعلق سیاسی- تشکیلاتی نیز، عمدا و کاملا آگاهانه سفسطه می کند.
      سفسطه مردودترین روش «تحلیل» است.
      او با انتخاب این روش را شق القمر نکرده.
      به این دلایل
      یکم- در آن قسمت از نظیره تنظمی بنده به خدامراد که بهبودی «تحلیل» کرده، من نه از اسم فرد، بلکه، از اسم جمع استفاده کرده ام. خود این «جمع» یعنی توده، خلق و پیشروان آن.
      دوم- او در پشت لفاظی های عام، مرز میان پیشآهنگ و طبقه را مخدوش می کند. نقش پیشآهنگ را نفی کامل می کند. این، خلط مبحث و سفسطه است و پوچگرائی مطلق.
      سوم- لفاظی های عام بهبودی تحت عناوینی مانند توده ها، خلق، ملت و غیره را بورژوازی فرتوت مرتب بکار برده، می برد و خود بهبودی نیز.
      مثال: «معیار رأی ملت است»؛ «این صندوقهای رأی و این ملت، بگذار ملت به هر کسی می خواهد، رأی بدهد». «سرنوشت ملت در صندوقهای رأی رقم می خورد»،…
      چهارم- کلی گویی های بهبودی، حزبیت را مردود می شمارد. با سازمانیابی طبقه مخالفت می کند؛ «توده» بی سازمان را در مقابل تشکل مارکسیستی- لنینیستی قرار می دهد. در بهترین حالت، جنبش های کور خرده بورژوایی را (نظیر جنبشهای دهقانی بی فزمانده و بدون ستاد فرماندهی) را تبلیغ می کند.
      پنجم- طبقه (توده، ملت یا خلق مورد نظر بهبودی) بی شکل و قواره است. پیشرو ندارد؛ تشکیلات نمی شناسد؛ حاضر به سازمانیابی نیست؛.. فرد است و هر نفرش در عین فرد بودن، یک حزب است، یک سازمان است، یک تشکیلات است… این هم بمعنی ارتقاء هر عضو طبقه به همان جایگاه «ابر بشر» نیچه است، که بهبودی خودش را نیز چنین می پندارد.

      دوست داشتن

    • دوستان دایرة المعارفی! این گفته که بمن نسبت داده اید، مال من نیست. بلکه سروده خدامراد است. من تنها از آن یک نظیره استعاری درست کرده در جوابش نوشتم. فکر می کنم به دو سال پیش مربوط می شود. پیش و پس هم باید داشته باشد. منتها شما طوری وانمود کرده اید که خواننده تصور میکند گویا من آن را «سروده ام».
      لطفا از اینگونه کارهای زشت دست بردارید، سفسطه نکنید. مراحم که نیستید، لااقل مزاحم هم نباشید.

      دوست داشتن

    • دوستان دایرة المعارفی!
      به همان «واقعیتهای عینی» قسم، که شما همواره بر آنها تأکید می کنید، شما دارید سفسطه می کنید!
      آیا واقع تصور می کنید که بنده نمی دانم «علم را کسی نمی تواند به کمر ببندد و راه بیافتد»؟
      من اصلا باور نمی کنم و به همین دلیل هم عمیقا معتقدم که سفسطه می کنید.
      مثال: «دیگ به دیگ میگه روت سیاهه».
      ایراد: دیگها زبان ندارند.
      البته که نه!
      پس این حرفها چیه؟
      هیچی. فقط یک استعاره. در پاسخ به استعاره خدامراد. همین!
      همین ایرادگیریهای بنی اسرائیلی، یعنی فرهنگ مردم و خود آنها را به هیچ گرفتن و دنبال «ابر بشر نیچه براه افتادن!
      به این طریق نیز است «تحلیل» شما از «پسر بچه ۱۸ ساله نخبه و نجات دهنده توده و بانی حکومت خرد و منطق شاملو».
      چنین بی رحمی شمار را در ارزیابی تان از زنده یاد صمد نیز شاهدیم.
      روشن شد یا نه؟
      اگر آری، بسیار خوب.
      اگر نه، شما را بخیر و ما را بسلامت.

      دوست داشتن

    • بدون شرح
      منبع: دایرةالمعارف روشنگری
      شین میم شین ۱۳ دی ۱۳۹۲ ه‍.ش.، ساعت ۴:۵۰
      این مطلب نه از ما ست و نه از بهبودی است.
      این مطلب چالشی بوده هزار سال پیش در مجله هفته
      عمرتان دراز باد.

      دوست داشتن

      • حــکایــت ملانصرالدینی
        روزی ملانصرالدین از باغ همسایه دزدی می کرد.
        همسایه سر رسید و گفت: ملا چرا دزدی میکنی؟
        ملا جواب داد: من دزدی نمی کنم.
        همسایه گفت: پس این میوه ها را چه کسی چیده؟
        ملا جواب داد: راستش، در حالیکه باد مرا این طرف و آن طرف می برد، بدرختها می چسبیدم و این میوه ها ریختند.
        همسایه گفت: خیلی خوب! من باور می کنم. اما بگو ببینم چه کسی آنها را به توبره جمع کرد؟
        ملا جواب داد: اتفاقا من هم در فکر این بودم که تو آمدی و نگذاشتی بدانم چه کسی به توبره من جمع کرده.

        دوست داشتن

    • آقای مسعود بهبودی یا شین میم شین یا حجری و یا هر اسم دیگر!
      بعد از این همه توضیح و تشریح جفپا و شعله، بالاخره دلیل این را نفهمیدم که چرا مرغ شما فقط یک پا دارد.
      کجای ادامه این راه خطا و لجاجت با قانون دیالک تیک همخوانی دارد.
      دلیل آن شاید این باشد که در هیچیک از آثار صمد زندیاد دعوت به سازش طبقاتی وجود ندارد. اولدوز و کلاغها، اولدوز و عروسک سخنگو، کچل کفترباز، بیست و چهار ساعت در خواب و بیداری، ماهی سیاه کوچولو، پسرک لبو فروش، کاش آن مسلسل پشت ویترین مال من بود، کند و کاو در مسائل تربیتی ایران و … در هیچکدام.
      شاید هم نسل انقلاب تربیت یافته با آثار صمد دلیل لعن و نهرین شما بر صمد شده باشد.
      شما که مرتب بر واقعیات عینی تأکید می کنید، چرا این واقعیت های عینی را بحساب نمی آورید؟
      اصرار بر تخریب نه شهامت می خواهد و نه سواد.

      دوست داشتن

  21. شعله says

    برای جفپا،

    من منظور شما را از کریپتو فاشیست ها در مورد صمد، نمی فهمم. در زمان صمد شرایط مادی موجود در ایران، جهت چنین تبلیغ و وجودیت یافتن آن را میسرنمیساخت.
    جهت اینکار، یک خرده بورژوازی مرفه وسیع و خرده بورژوازی نسبتا مرفهِ وسیع تری که قوس صعودی دارد، در جامعه مورد احتیاج است. درصورتیکه در زمان صمد چنین نبود.
    بعنوان مثال در آلمان با بوجود آمدن چنین لایه هایی، که هلموت اشمیت و هلموت کهل آنرا بوجود آوردند، هنرمندانی مانند بوز انکلBöse Onkel توانستند، با تصنیف هایی که درمقابل دیگر تصنیف ها، خیلی هم هنرمندانه بود، با متد های نامبرده فوق کریپتو فاشیستی جوانان زیادی را باین راه بکشانند. که نوع وطنی آن خانم زهره روحی که در مقاله خود در باره نیچه با همین متد، او را مدرن و دوست داشتنی برای جوانان (Salon fähig) نموده بود.
    ولی اینکار در زمان شاه اصولا مفهومی نمیتوانست داشته باشد.
    در ثانی کارهای صمد را نبایستی با کارهای افراد «گرگ های خاکستری= گروهی که اربسلان ترکش در ترکیه سالهای هفتاد رهبری میکرد و تقلید ناشیانه ای از پان فارس های وطنی خودمان بود، که با همین نام در آذربایجان ایران و هم بنام پان ترکی بفعالیت شدید در زمان جورچ بوش مشغول بودند که اکنون حنایشان کمی کمرنگ گردیده است. انان سعی در رخنه در تراخت تراکتورسازی تبریز را داشتند، ولی طبق تحقیقات من هنوز، بعلل امتزاج اقتصاد آذربایجانی ها با دیگر خلق های ایران، موفق نـبوده اند» در یک کفه ترازو قرار داد.
    پایه تحلیل کار یک هنرمند، فقط و فقط میتواند مبارزه طبقاتی که در فرهنگ طبقات بازتاب مییابد و تجهیز کننده و یا ترمزکننده انقلاب است و یا نیست، میتواند باشد. آیا سرمایه داران از آن سود میجویند و یا از آن به گریه و هجو گویی میافتند.
    ماکسیم گورکی در هدف ادبیات بخوبی احساس های خود را در مقابل لنین و نقد کتاب مادر وی بخوبی بیان کرده است که میتواند در این راه بما کمک نماید.

    دوست داشتن

    • برای شعله،

      کریپتو فاشیسم ایدئولوژی آقای بهبودی و شرکاست که آنرا تحلیل و با افاضات نامبرده نمونه وار مستند کردم. صمد نویسنده محبوب دوران کودکی من است که هنوز هم آثارش را با لذت همان دوران میخوانم. چندی پیش صحنه مهمانی حیوانات برای آن کودک محروم در داستان «۲۴ ساعت در خواب و بیداری» را به آلمانی‌ در یک جشن تولد با حضور کودکان فراوان و اولیأ خواندم، با چنین استقبال صادقانه ی که نشان از کیفیت توان هنری صمد و دید جامعه گرایانه و انسانی‌ او دارد در چنین محفلی چند ده بعد از مرگ این هنرمند واقعیت گرا در کشوری که با ایران زمان صمد شباهتی‌ ندارد، حساب نمیکردم. صمد از نظر من مثل اکثر هنرمندان رئالیست، جهان شمول بود ……بدیهیست که چنین هنرمندی هیچوقت مورد اتهام من قرار نخواهد گرفت. فکر می‌کنم اگر شما هم یکبار دیگر کامنت‌های مربوطه مرا مرور کنید به همی‌ نتیجه برسید.

      موفق باشید

      دوست داشتن

  22. شعله says

    آقای بهبودی چرا زده اید بسیم آخر،
    چرا اینطور نقل و نبات بسر این و آن نثار مینمایید.
    گویا اشتباه بزرگی کرده اید که بایستی روپوشی شود و از مطلب اصلی، نظر ها را منحرف نمایید.
    صمد شخصی بود که شاه این جانی که خبرنگاران را بادست خود به آتش میکشید با دست خود کشت و برودخانه (ارس؟) انداخت.
    صمد در زمان کنفدراسیون محبوب تمام نیروها بود.
    من در سایت شما که در بالا معرفی کرده اید تاملی کردم، بغیر از هارت پورت های بی ربط با خمیرمایه های دیالکتیکی و بازهم طبقه بندی و تعریف لغات در آنجا کمر غول را نشکسته اید.
    آنجاهم تقریبا فقط فحاشی به صمد بدبخت کرده اید.
    این چه اصراری است که شما دارید، ریشه اش را من نمیدانم.

    شما در مورد افراد شکسته و همکار رژیم خیلی زیاد احساس همدردی دارید ولی درمورد صمد این چنین سنگدلانه و غلط نسبت هایی بوی میدهید که نظر کودک شناسان و تعلیم وتربیت کودکان «پداگوگیگ نوین و کشور شوراها آنرا تایید میکنند»،‌ اتفاقا بسیار درست است.
    شما همین حرفهای ناروا را هم بمن و هم به آقای شیری، نسبت داده اید.

    ولی اصل قضیه بدلیل اینکه در سایت مجله هفته قابل پاک کردن نبوده و هنوز موجود است را هر خواننده ای میتواند دنبال نماید. شما هیچ گونه اهمیتی به خواننده نمیدهید. علت چیست؟ چه شده که چنین رفتاری را پیشه کرده اید.
    دوما مسایلی که در سطح تئوریک سیاسی در جهت تغییر رژیمی سرمایه داری میباشد، فقط میتواند مانند حتی زمان لنین در خارج از شمشیر دموکلاس صورت پذیرد و سطح آن خیلی بالاتر و علمی تر خواهد بود، تا در روزنامه های محلی و امکان نا مطمئن. و تا کنون در میان همه احزاب کمونیست چنین بوده است.
    خود مارکس برای اینکه بتواند حرفش را بزند، بایستی مانند کیرمیس (بازی های چرخ فلکی برای بچه ها که هر هفته در شهری و در کشور دیگری هستند)، جا عوض میکرد و دوباره همانجا اخراجش میکردند.
    رفیق کبیر،‌ فرخی یزدی که بادهان دوخته روشنگری میکرد، روزنامه اش را مجبور بود شخصا دست بدست برساند.
    اگر شما از مبارزه طبقاتی چیزی شنید اید اینها را باید بدانید. از الف با هستند. شما خودت نمیتوانی هرچی که میخواهید بگویید ولی ما بخاطر دیکتاتوری رژیم با دهانی بسته در کنار شما نباید چیزی بگوییم! عجب دلیلی…
    اگر مبارزه طبقاتی را همیشه در مد نظر خود قرار دهید و بر متن آن اشخاصی مانند صمد را نقد کنید، باشد که همه با آن خرسند باشند.
    با امید بر سر عقل آمدن و نشان دادن نیچه ایسم و ….
    با احترام سپیده

    دوست داشتن

    • شعله says

      آقای محترم بهبودی،
      گویا شما یکی از دوستداران هوشنگ ابتحاج هستید. آیا فراموش شرح حال کودکان کار که ایشان استادانه تعریف میکنند را فراموش کرده اید. از هوشنگ ابتهاج:

      دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست

      شاد و شکفته در شب جشن تولدت

      تو بیست شمع خواهی افروخت تابناک

      امشب هزار دختر همسال تو ولی

      خوابیده اند گرسنه و لخت روی خاک

      زیباست رقص و ناز سرانگشت‌های تو

      بر پرده‌های ساز

      اما هزار دختر بافنده این زمان

      با چرک و خون زخم سرانگشت هایشان

      جان می کنند در قفس تنگ کارگاه

      از بهر دستمزد حقیری که بیش از آن

      پرتاب می کنی تو به دامان یک گدا…

      رفیق چگونه میخواهید نظریات خود را باین کودکان توضیح دهید.
      چرا در راه سازش طبقاتی گام برمیدارید و بر صمد ایراد گرفته تا وضع ثروتمدان و خانواده آنان را با گرفتن نفرت طبقاتی صمدی، ممکن گردانید.
      آیا میدانید در چه صفی قرار گرفته اید؟

      دوست داشتن

  23. مسعود بهبودی says

    نقل قول مو به موی «فاشیست هائی» که «من» دیگر مسعود بهبودی نبوده اند و نیستند و نمی توانند باشد:
    این نقل قول اما برای کسانی است که بویی از تمدن و فرهنگ به مشامشان خورده باشد و نه برای اراذل و اوباش
    نماینده فاشیستهای طرفدار صمد و جلال و نیچه و چهارپایان دیگر:
    « به نظر ما هم مارکس و لنین و انگلس مشتی جنایتکار بودند که تئوریهای به اصطلاح روشنفکرانه شان موجب پیدایش کمونیسم در شوروی سابق و کره شمالی و کوبا و…. شد و باعث بدبختی میلیونها انسان گردیدند.
    صمد و جلال بی سواد بودند آن جنابان که با سواد بودند!!! آنها که بیشتر مردم را به کشتن و فلاکت دادند.
    شما ظاهراً دست بردار از تندرویتان نیستید و خارج از کشور و بالای گود نشسته اید و با نام و عکس مستعار راحت قلمفرسایی میکنید!»

    ازیان چیزها یک عالمه هست.
    اگر کسی خواست سری به فیس بوک بزند.

    ضمنا نظر مسعود بهبودی در کامنت های او حی و حاضر موجود است و این خود بهترین دلیل بر دروغگوئی بی شرمانه بعضی ها ست.

    دوست داشتن

    • «گرگ تیر خورده زوزه می‌کشد»

      قضاوت من در مورد این Krypto-Faschist وطنی ٔبر جاست و همانطور که ذکر شد بر مبنای افاضات وی در چندین کامنتش در چند روز گذشته و استناد بانها انجام گرفت. اینکه غیر از وی فاشیست‌های سنتی‌ هم وجود دارند که رقیب و دشمن سر سخت Krypto-faschist‌های وطنی و بین المللی میباشند امری شناخته شده و روز مره در جناح امپریالیسم پناهان است، که در تحلیل من وزنی نداشت. بحث شیرین » دیگ به دیگ گفت روت سیاه» فعلا مطرح نیست. بگذاریم … بکشند و به جنگ زرگری با هم مشغول!

      دوست داشتن

  24. مسعود بهبودی says

    ایرانی ها از دو چیز خیلی خوش شان می آید:
    از مرده ها و از بیگانه ها
    اما در عوض نه چشم دیدن زنده ها را دارند و نه توان تحمل خودی ها را.
    صمد تابو ست، مثل خیلی از مرده های دیگر.
    یک هفته است که با فاشیستی بحث دارم.
    طرفدار نیچه و هایدگر و هیتلر و شاملو و بهرنگی و شفیعی و غیره است.
    می گوید که صمد چپ بوده است.
    شفیعی را جزو ائمه اطهار قلمداد می کند.
    اما مارکس، انگلس و لنین را جنایتکار می داند.
    به پیشه وری و امثال او فحش خواهر و مادر می دهد.
    تجزیه طلب قلمداد می کند.

    پارادوکس می نماید.

    ولی پراتیک زنده زندگی همین است که معیار رشوه نگیر حقیقت است.
    یا باید غل و غشی در مارکس و انگلس و لنین و پیشه وری و غیره باشد و یا چیزی در مثلا بهرنگی و شرکاء بوده که فاشیستی کلمات قصارش را به همان بها می فروشد که کلمات قصار پیغمبر فاشیسم، حضرت نیچه را و برای دفاع از حقانیت آنها از روی جنازه خویش می گذرد.
    اوتوپیای بهرنگی و این و آن، برای من مهم نیست.
    مهم محتوای طبقاتی آثار اینها ست.
    مهم کشف جانبداری فاشیسم وطنی از اندیشه های اینها ست.

    حریفی اولدوز و کلاغ ها را مورد تحلیل عینی و دیالک تیکی قرار داده است.
    من لینک بخش اول آن را همین جا کپی می کنم تا حداقل نویسنده این مطلب با متد تحلیل دیگر و برداشتی دیگر آشنا شود.

    http://hadgarie.blogspot.de/2013/12/1_30.html

    دوست داشتن

    • افاضات یک فاشیست

      آن «فاشیست» مورد نظر آقای بهبودی «من» دوم خود او میباشد. بست خواص مفروض این من دوم به «ایرانی‌‌ها » بطور فله‌ای و افترا ای، نشان از دید نیچه وار وی دارد: وی خود را «فرا انسان» میداند و از همین موضع برای هر کس و هر چیز «فتوا» صادر می‌کند.

      در کامنت‌های گذشته بهبودی جهان بینی‌ فاشیستی خود را واضح تر به نمایش میگذارد: محمد رضا شاه از دید او «مترقی» و حتا «انقلابی» است، چرا که وی «نیروهای مولده» را گویا رشد داده. دیکتاتوری فاشیستی در انواع آن همیشه در سرمایه داری قصد » رشد نیروهای مولده» را دارد: بزرگترین رشد صنعتی‌ که با از بین بردن «فئودالیسم» هم همراه بود، در قرن بیست در فاشیسم اسپانیا «فرانکو» و در فاشیسم کره جنوبی میسر شد که با تبدیل میلیونها کارگر، و دهقان به برده گان «کار» و قتل هر صدای مخالف آنچه را بهبودی «انقلابی» و مترقی مینامد میسر کرد. اصولا فاشیسم در انواع آن یکی‌ از مدل‌های حاکمیت سرمایه جهت افزایش ارزش اضافی از طریق تروریستی پایین آوردن «مزد کار» بحد بیگاری می‌باشد بدیهیست که ارزش اضافی به دست آماده صرف بلاخص تکنیک پیشرفته جهت استثمار شدید تر همان بیگاران نیمه گرسنه میگردد. این تفکّر فاشیستی که جهت استتار انتقاد لفظی هم به فاشیسم هیتلری و «متفکران» مربوطه نیز دارد، هر چند در بین ایرانیان شناخته نیست، پدیده جدیدی نیست و سالها پیش از طرف پلیتو لوگ‌های نامدار تحلیل و با واژگان «Krypto-Faschismus» بایگانی شده. یکی‌ از مهمترین مبلغان آن بنیاد «لا راش» ملیاردر معروف می‌باشد که در دوران ۱۹۶۵-۱۹۸۰ که جنبش چپ در غرب خیلی قوی بود، با صرف مبالغ هنگفت جهت مبارزه با «چپ» یک حزب فرا اروپای به نام ***»حزب کمونیست کارگری اروپا*** به وجود آورده بود که همان شعار‌های آقای بهبودی و شرکا را سرلوحه خود قرار داده بود. این حزب چند سال موفق به جذب تعداد قابل ملاحظه‌ای کادر حرفه‌ای و طرفدار شد، اما با افشا شدن ارتباط «حزب کمونیست کارگری اروپا» با «لا روش» و سیا در عرض چند هفته از هم پاشید. شنیده‌ام که با نامهای دیگر و برنامه مشابه، این بنیاد فعالیت خود را به کانادا، …. منتقل کرده

      دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.