سياسی

پیرامون علل ناکامی رأس نظام در سرنگونی رژیم بشار اسد

ارتش كشور عربي سوريه

پیرامون علل ناکامی رأس نظام در سرنگونی رژیم بشار اسد

(بخش اول)

ـ ادعاهای دولتمردان آمریکایی مبنی بر استفاده دولت بشار اسد از تسلیحات شیمیایی علیه «آپوزیسیون» نه تنها بدون مدرک، غیر موثق و حتی غیر منطقی هستند، بلکه نشانه ی این امر می باشند که هدف آنی هم دولت آمریکا و هم متحدین و شرکای آن در سوریه صرفا «تغییر رژیم» است. ولی چرا آمریکا و «شرکا» ( کشورهای عضو «ناتو») با همکاری «متحدین» آمریکا در منطقه (عربستان سعودی، قطر، بحرین، ترکیه و …) نتوانسته اند در دو سال و نیم گذشته با بسیج و مسلح ساختن پیروان متعلق به سلفیست های بنیادگرای گوناگون ( سلفیست های تکفیری، سلفیست های دیوبندی و سلفیست های «معتدل» اخوان المسلمین) و گسیل آنان از کشورهای همسایه (ترکیه، اردن، عراق و لبنان) به داخل سوریه، رژیم اسد را سرنگون سازند؟

ـ در بخش اول این نوشتار پس از بررسی عدم اجماع بین شرکا و متحدین رأس نظام به چگونگی ارتباط آنها با سلفیست های بنیادگرای «آپوزیسیون» می پردازیم. در بخش دوم و پایانی این نوشتار پس از اشاره به استراتژی رأس نظام در خاورمیانه علل ناکامی آمریکا در جنگ سوریه را مورد بررسی قرار می دهیم.

عدم اجماع در باره ی آینده ی سوریه

ـ در عرض بیست و دو سال گذشته (از پایان دوره ی «جنگ سرد» در 1991 تا کنون) رأس نظام و شرکا و متحدان آن نه تنها در مورد پیاده کردن سیاست جهانی «تغییر رژیم» در کشورهای پیرامونی و نیمه پیرامونی (در یوگسلاوی، افغانستان، عراق، یمن و …) به اجماع رسیدند تا در باره ی آینده ی این کشورها نیز توافق کامل اتخاذ کنند. ولی امروز علیرغم اجماع در سرنگونی دولت اسد، این بازیگران در مورد آینده ی سوریه با هم اختلاف داشته و به اجماع نرسیده اند. بگذارید نگاهی اجمالی به این تفاوت ها بیندازیم:

ـ هدف رأس نظام از سرنگونی رژیم اسد استقرار یک دولت کمپرادور سلفیستی «معتدل» در سوریه جهت تقویت و تأمین هژمونی نفتی در خاورمیانه بزرگ با استراتژی مهار روسیه و نهایتا «تحدید» چین نوظهور است. استقرار یک دولت بنیادگرای اسلامی در همسایگی اسرائیل چندان قرابتی با هدف اولیگارشی حاکم اسرائیل با سوریه ندارد.

ـ هدف آنی اسرائیل این است که آمریکا با درگیری نظامی مستقیم در سوریه مقدمه ی شرایط جنگ و مداخله ی نظامی در ایران را آماده ساخته و متعاقبا به اسرائیل فرصت دهد که با سرکوب و انهدام حزب الله در لبنان شرایط را برای خرابکاری در مذاکرات صلح با فلسطینی ها به نفع الغای «راه حل ایجاد دو کشور»، مهیا نماید. و الا برای اولیگارشی اسرائیل بشار اسد به طور قابل ملاحظه ای سازگارتر و بهتر از دیکتاتوری سنی به رهبری القاعده و یا «احرار شام» است. در نتیجه ارجحیت اسرائیل در مورد آینده ی سوریه (سوریه ی بعد از اسد) تجزیه سوریه به پنج کشور (سنی نشین، کرد نشین، علوی نشین، دروز نشین و مسیحی نشین) به مدل یوگسلاوی و یا حداقل به مدل عراق و افغانستان و لیبی است که چندان هم با سیاست جهانی آمریکا در تضاد نمی باشد.

ـ هدف عربستان سعودی اعمال رهبری دیکتاتوری وهابیسم سعودی در کلیه کشورهای عربی زبان خاورمیانه و آفریقای شمالی است. اولیگارشی حاکم در عربستان سعودی بدون سرنگونی دولت های سکولار (در یمن، تونس، مصر، لیبی، سوریه و … ) نمی تواند به این هدف خود نایل آید. شایان توجه است که هدف دولت عربستان سعودی با اینکه با هدف دولت اسرائیل تفاوت دارد، ولی اساسأ با هدف آنی آمریکا در سوریه در تضاد نیست.

ـ با اینکه هیئت حاکمه قطر خواهان سرنگونی رژیم اسد است ولی از عروج و گسترش وهابیسم سعودی در کشورهای عربی خلیج فارس (بحرین، امارات متحده ی عربی، کویت و عمان)هراسان است. هدف قطر تحدید و جلوگیری از گسترش رهبری وهابیسم عربستان سعودی در کشورهای عربی است. در چهار چوب سیاست حاکمین در قطر ما دولتمردان وحاکمین ترکیه (رجب طیب اردوغان و عبدالله گل) را داریم که تحت رهبری حزب «عدالت و توسعه» (شاخه ی سیاسی و پارلمانی اخوان المسلمین) تصور می کنند که با «تحدید» هژمونی طلبی سعودی های وهابی ـ تکفیری در کشورهای عربی خواهند توانست (البته بعد از سرکوب کردهای شمال شرقی سوریه و جنوب شرقی ترکیه) برنامه ی استقرار رژیم امپراطوری» نئوعثمانی» را در منطقه ی بزرگ یورو آسیا (شامل نه تنها کشورهای عربی و مسلمان خاورمیانه و آفریقای شمالی بلکه کشورهای آسیای مرکزی و مناطق مسلمان نشین روسیه ـ داغستان، چچن و … ـ و ایالت شین جان چین = اویغورستان) پیاده کنند. با اینکه طرح ایجاد «امپراطوری نئو عثمانی» با سیاست و هدف رأس نظام در سوریه در حال حاضر هم خوانی ندارد ولی با هدف نهایی استراتژی جهانی آن (مهار روسیه و تحدید چین) در تضاد نیست.

مخالفت جدی مردم جهان با جنگ

ـ بدون تردید مبرهن است که این بازیگران اصلی در جنگ سوریه نمی توانند در نبود عنایت و حمایت از رأس نظام به هدف های متفاوت خود درباره ی آینده ی سوریه نایل آیند. به کلامی دیگر با اینکه تک تک این بازیگران برای رسیدن به اهداف خود حمله ی نظامی آمریکا را خواهانند ولی درباره ی کم و کیف «سوریه ی بعد از اسد» به یک اجماع دسته جمعی نرسیده اند. ولی عدم اجماع در بین شرکا و متحدین آمریکا زمانی اهمیت پیدا می کند که ما مخالفت مردم جهان علیه سیاست های جنگی آمریکا را نیز مورد بررسی قرار دهیم.

ـ مضاف بر این امر که دولتمردان آمریکایی تا کنون (از 21 ماه اوت 2013 به این سو) نخواسته و یا (نتوانسته اند) مدرکی مبنی بر اینکه دولت اسد مسئول حمله شیمیایی به شهرک قوتا و قتل عام مردم آنجا بوده است را در دسترس منابع بین المللی قرار دهند، مخالفت مردم جهان (منجمله و به ویژه مردم آمریکا) با حمله ی نظامی آمریکا به سوریه اهمیت ویژه یی کسب می کند.

ـ در طول نزدیک به 75 سال گذشته (از آغاز جنگ جهانی دوم در سال 1939 به این سو) این اولین باری است که دولت آمریکا با مخالفت نزدیک به 62 درصد مردم آمریکا روبرو گردیده است. در سال 1939 بعد از آغاز جنگ جهانی دوم مردم آمریکا مخالف درگیری آمریکا در جنگ بودند. ولی بعد از حمله نیروهای هوایی ژاپن به پرل هاربر در هاوایی مردم به موافقت با اعلام جنگ علیه ژاپن و دیگر نیروهای متحدین ـ مثل آلمان نازی ـ روی آوردند. امروز علاوه بر مخالفت اکثریت قابل توجه مردم، اکثریت نمایندگان کنگره ی آمریکا به ویژه اعضای مجلس نمایندگان نیز مخالف حمله نظامی و جنگ با سوریه هستند.

ـ مخالفت با جنگ و حمله به سوریه فقط محدود به مردم آمریکا نمی شود. هم اکنون اکثریت قابل توجهی از مردم اروپا (در انگلستان، فرانسه، سوئد و …) و مردم خاور میانه بزرگ (از ایران، ترکیه و بحرین گرفته تا مصر، تونس و …) به طرق مختلف و ابداعات متنوع مخالفت خود را با حمله نظامی آمریکا نشان داده اند. به طور مثال رجب طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه و رهبر حزب حاکم «عدالت و توسعه» که تا دو سال گذشته اقلا از یک «مشروعیت نسبی» در بین مردم ترکیه برخوردار بود امروز به خاطر درگیری ماجراجویانه خود در جنگ سوریه به قدری از اعتبار افتاده که مردم طی تظاهرات متعدد در شهرهای گوناگون ترکیه خواهان استعفایش هستند: مردمی که تا دو سال پیش از دولت او حمایت می کردند.

ـ مشکل و مساله ی آمریکا نیز بهیچ وجه بشار اسد و یا استفاده از تسلیحات شیمیایی توسط دولت او علیه مردم سوریه (که تا کنون هیچ مدرکی مبنی بر صحت آن از سوی آمریکا ارائه داده نشده است)، نیست. قصد و منظور آمریکا در سوریه را باید در متون برنامه های ژئوپولیتیکی آمریکا در ارتباط با هدف استراتژیکی جهانی آمریکا، جستجو کرد. هدف استراتژیکی جهانی آمریکا «تحدید» چین در حال فراز به قله ی یک ابر قدرت نوظهور اقتصادی در جهان است.

ـ هیئت حاکمه آمریکا که بیش از پیش به فرمان «انحصارات پنج گانه» نظام عمل می کند، می خواهد که با کسب هژمونی نفتی در خاورمیانه ی بزرگ بتواند با دیکته کردن بی قید و شرط سیاست های جهانی خود بر «متحدین» و «شرکای» خود پروژه ی جهانی خود در ارتباط با «تحدید چین» را تنظیم و تعبیه سازد. چون آمریکا نمی تواند کشور سوریه را مثل افغانستان و عراق و لیبی از نظر نظامی تسخیر کند، لاجرم با اعزام نیروهای گوناگون سلفیست های بنیادگرای مسلح از خارج از مرزهای سوریه به داخل آن کشور، قصد دارد که رژیم بشار اسد را سرنگون و احتمالا کشور سوریه را به چهار و یا پنج کشور ناحیه ی مجزا از هم تقسیم کند.

ترکیب بندی سلفی های مهاجم در سوریه

ـ در عرض دو سال و نیم گذشته که از جنگ به اصطلاح داخلی سوریه می گذرد، نزدیک به 100000 نفر تحت نام «آپوزیسیون» و یا «شورشیان» برای سرنگونی رژیم اسد در مناطق مختلف سوریه به جنگ مسلحانه دست زده اند. در حال حاضر کلیه این شورشیان به 1000 تشکل مختلف (شامل ائتلاف ها، جبهه ها، اتحادیه ها و گروهها و باندها) تقسیم شده اند. نزدیک به 80 درصد این آپوزیسیون متعلق به سلفیست های بنیادگرا («جهادیست ها») هستند که عمومأ غیر سوری (یمنی، سعودی، اردنی، عراقی، مصری، تونسی، سومالیایی و … ) و غیر عرب (بنگلادشی، افغانی، پاکستانی، و … ) و از ایالات مسلمان نشین روسیه (چچنی، اینگوشینایی، داغستانی و … ) و حتی از بین نسل دومی و نسل سومی های مسلمانان ساکن فرانسه، آلمان و انگلستان، می باشند. سلفیست های بنیادگرا که در طول دو سال گذشته در عین حال که علیه رژیم بشار اسد جنگیده اند، علیه یکدیگر نیز به تلاقی ها و زد و خوردهای گاها خونین دست زده اند، عبارتند از:

1ـ سلفیست های تکفیری متعلق به القاعده ـ معروفترین و قویترین سازمانهای درون این جناح عبارتند از: «حکومت اسلامی عراق و شام بزرگ» که در برگیرنده سلفیست های مسلح عراقی، سوری، یمنی، فلسطینی، است و «جبهه النصرا» که در برگیرنده سلفیست های مسلح اردونی، لبنانی، چچنی، داغستانی و … هستند.

2ـ سلفیست های تکفیری مستقل از القاعده ـ معروفترین گروههای این جناح عبارتند از:

«احرار شام» ،» بریگاد فاروق» ، «بریگاد النصر» ، «بریگارد طوفان شمالی» ، «بریگاد توحید در حلب» ،» لیوا الاسلام» در دمشق ،» قرابه الاشام» ، «بریگاد شهدای یارموک» ، «بریگاد احفد الارسول» و «جبهه اسلامی کردها».

3ـ سلفیست های «معتدل» متعلق به (و یا از بقایای) اخوان المسلمین در سوریه هستند. «آپوزیسیون ائتلافی سوریه» به رهبری احمد الجبرا و «ارتش آزاد سوریه» به رهبری ژنرال سلیم ادریس بزرگترین سازمانهای متعلق به این جناح هستند. آنها به طور علنی از سوی کشورهای آمریکا، عربستان سعودی، قطر و کشورهای «ناتو» (به ویژه ترکیه) _که بنام «دوستان سوریه» معروفند ـ در زمینه های آموزش های دینی ـ مذهبی، تعلیمات نظامی و تسلیحاتی حمایت شده و مسلح می شوند. آنها بعد از آمادگی از طریق مرزهای ترکیه، اردن و عراق وارد خاک سوریه می گردند. «دوستان سوریه» به ویژه آمریکا ادعا می کنند که آنها فقط از بخش آپوزیسیون سوریه متعلق به این جناح (جناح «معتدل» ) حمایت نظامی، دینی ـ مذهبی ومالی می کنند ولی واقعیت های عینی و مدارک زیادی نشان می دهند که سلفیست های متعلق به تکفیری ها (هم متعلق به القاعده و هم غیر القاعده) نیز از کمک های این کشورها برخوردر هستند. برای لیست کامل و هویت سلفیست های تکفیری متعلق به القاعده و سلفیست های تکفیری مستقل از القاعده و سلفیست های «معتدل»، رجوع کنید به:

بنیادگرای مسلح در سوریه لیست سلفیست های

1ـ سلفیست های تکفیری متعلق (و یا در ارتباط) با القاعده:

ـ حکومت اسلامی عراق و شام (سوریه بزرگ)؛ـ جبهه انصره ؛ـ احرار شام ،ـ بریگاد توحید در حلب ؛ـ لیوا الاسلام در دمشق؛ـ بریگاد شهدای یارموک؛ ـ حزب الشام و …

2ـ سلفسیت های تکفیری (نه متعلق به القاعده):

ـ حزب التحریر؛ ـ لیوا امناء الرقه؛ ـ قرابه الاشام ؛ ـ جبهه اسلامی کردها؛ ـ عصیب اهل حق در عراق و سوریه؛ ـ بریگاد اسلامی درعا ؛ ـ بریگاد براق ؛ ـ بریگاد احفدالاسول ؛ ـ بریگادهای جهادی متعلق به جبهه اسلامی سوریه، …

3ـ سلفیست های بنیادگرای «معتدل» (عمومأ متعلق به شاخه های اخوان المسلمین):

ـ امت کنفرانس ؛ ـ بریگاد امت ؛ ـ بریگاد النصر ؛ ـ بریگاد فاروق ؛ ـ بریگاد طوفان شمالی ؛ ـ هیئت شریعه؛ ـ جنبش سحوا (بیداری سوریه) ؛ ـ جبهه الجزیره و فرات؛ ـ بریگاد ارتش آزاد سوریه و …

در اواخر ماه سپتامبر 2013 بعد از تصمیم دولت اوباما به عقب نشینی و به تعویق انداختن حمله نظامی به سوریه تحت فشارافکار عمومی جهانی (و فراز بی نظیر مخالفت آشکار و علنی نزدیک به 62 درصد مردم آمریکا علیه جنگ) یازده گروه از بنیانگرایان مسلح سلفیست های تکفیری متعلق به القاعده و سلفیست های غیر القاعده، یک اتحادیه ی ائتلافی به وجود آورده و اعلام کردند که هدفشان استقرار یک «خلافت اسلامی» در سوریه است. رهبران این ائتلاف (به رهبری جبهه ی النصره) ادعا کردند که 75 درصد بنیانگرایان سلفیست را در جنگ داخلی سوریه نمایندگی می کنند. در بخش افتتاحیه ی کنفرانس برای تأسیس اتحادیه ی ائتلافی، رهبری اعلام کرد که تشکل های متعلق به این اتحادیه از «بی عملی کشورهای غربی به ستوه آمده اند».

ـ سلفی ها (چه تکفیری، چه تکفیری غیر القاعده و چه «معتدل») دشمنان آزادی (مردم سالاری = دموکراسی) و تجدد طلبی هستند. آنها بر آن هستند که انسان ها چه مرد و چه زن به عنوان «بنده» خلق شده اند که در خدمت «خالق ـ صاحب» خود در این دنیا قرار دارند. آنها با رد مردم سالاری، پدیده ی تجدد طلبی ـ که بر اساس اصل حق تعیین سرنوشت بشر به دست خویش بنا گشته و همراه با دموکراسی حق انتقاد را لازم و ملزوم در خلاقیت انسان می داند ـ را نیز رد می کنند. مضافا سلفیسم بنیادگرا به ویژه بخش های متعلق به جناح تکفیری آن پیروان دیگر ادیان و مذاهب منجمله شیعیان را «کافر» و «مهدورالدم» می دانند و به این علت آنها نمی توانند در سوریه بدون قتل عام بزرگ و (پاکسازی های جنایت بار) اقلیت های دینی ـ مذهبی، به هدف خود نایل آیند.

ـ بررسی رشد اوضاع فعلی (اواسط پائیز 2013) در سوریه نشان می دهد که جنگ سوریه (جنگ بین سلفیست های گوناگون بنیادگرا و دولت بشار اسد) به این زودیها به پایان خود نخواهد رسید و این جنگ مثل دو سال و نیم گذشته احتمالا ماه ها و حتی سالها طول خواهد کشید. در عرض دو سال گذشته مفسرین و تحلیلگران متعلق به قله های فکری گوناگون (طرفدار نظام جهانی و ضد نظام جهانی) علل متعددی را درباره ی اینکه چرا رأس نظام (آمریکا) علیرغم قدر قدرتی نظامی ـ مالی خود نتوانسته مثل یوگسلاوی، افغانستان، عراق، لیبی و … در سوریه نیز موفق گردد، مطالب فراوانی نوشته و بحث کرده اند. نگارنده علل این ناکامی را در بخش دوم و پایانی این نوشتار مورد بررسی قرار خواهد داد.

منابع و مآخذ

(بخش اول)

1ـ در باره ی اختلافات بین دولت های غربی طرفدار سرنگونی رژیم بشار اسد و عدم اجماع بین آنها در مورد آینده ی سوریه بعد از اسد، رجوع کنید به:

ـ امانوئل والرشتاین، «تعویق حمله نظامی آمریکا به سوریه»، در وب سایت دانشگاه بینگمتن، 15 سپتامبر 2013 و

ـ میشل چوسودووسکی، «شعبده بازیهای شیمیایی: کی مسئول حمله شیمیایی به شهر قوتا (در سوریه) است؟» در سایت «گلوبال ریسرچ»، 12 سپتامبر2013

2ـ در باره آینده ی اقلیت های ملی (و دینی و مذهبی) در سوریه بعد از اسد، رجوع کنید به:

ـ فرانک سلامه، «علویان، پاکسازی قومی و آینده سوریه»، در نشریه اینترنتی «منافع ملی»' 30 سپتامبر 2013،

ـ سلوبودان لکیچ، «مسیحی ها و دیگر اقلیت ها در سوریه نگران پاکسازی دینی مذهبی و قومی هستند»، در نشریه اینترنتی «استرز و استرایپز»، 20 اوت 2013 و

ـ اکرم النبی، «انقلاب سوریه و آینده ی اقلیت ها»، در مجله اینترنتی «عرب رفورم» آوریل 2013.

3ـ درباره ی سلفیست های بنیادگرا در سوریه و دیگر کشورها و مناطق مسلمان نشین' رجوع کنید به:

ـ ویلیام اینگدال، «سلفیسم و سیا» در نشریه «گلوبال ریسرچ»، 11 سپتامبر 2013،

نشریه «بررسی اطلاعاتی بنیاد جین » چاپ لندن، شماره های ماه های اوت، سپتامبر، اکتبر و نوامبر 3013،

ـ یونس پارسا بناب، «سلفیست ها کیستند و چه میگویند؟» در نشریه اینترنتی «عصر نو» سپتامبر و 13 اکتبر 2013.