نظری

اعتصاب های اقتصادی و سياسی

ولادیمیر ایلیچ لنینlenin29_06_2013

منتشر شده در خیزش شماره ۲۸

ترجمۀ سهراب شباهنگ

یادداشت مترجم

لنین مقالۀ زیر را در 31 ماه مه 1912، پس از اعتصاب بزرگ و خونین کارگران معدن طلای لنا و در شرایط برآمد جنبش کارگری در سال های 1911 و 1912 پس از رکود چند سالۀ جنبش کارگری در اثر شکست انقلاب 1905 روسیه و سلطۀ ارتجاع استولیپینی نوشته است. غیر از نکات تاریخی مهمی که دربارۀ جنبش کارگری روسیه در دهۀ نخست سدۀ بیستم (که مهم ترین جنبش کارگری آن زمان در کشورهای سرمایه داری بود) در این نوشته وجود دارد، انگیزۀ اصلی ترجمۀ این مقاله، بحث مهم و کهنه نشدنی اعتصاب های اقتصادی و اعتصاب های سیاسی طبقۀ کارگر و رابطۀ بین آنهاست. این مسأله به ویژه از آنجا که به شکل گیری و تحکیم بینشی همه جانبه (کنکرت) از مبارزۀ طبقاتی پرولتاریا و عرصه های مختلف این مبارزه و اشکال مختلف سازمانی طبقۀ کارگر و اشکال مختلف مبارزه و پیوند میان آنها کمک می کند، یکی از مسایل روز جنبش کارگری است. نکتۀ مهم دیگر این مقاله نه تنها ضرورت مبارزۀ سیاسی طبقۀ کارگر، بلکه تکیه بر این نکته است که «در اعتصاب سیاسی، طبقۀ کارگر همچون طبقۀ پیشرو کل مردم پا پیش می گذارد. در چنین مواردی پرولتاریا نه صرفا نقش یکی از طبقات جامعۀ سرمایه داری، بلکه نقش راهنما، پیشرو و رهبر را ایفا می کند. ایده های سیاسی ای که در جنبش تظاهر می یابند کل مردم را دربر می گیرند؛ یعنی به شالوده و عمیق ترین شرایط زندگی سیاسی کل کشور مربوط می شوند.»

لنین در اینجا مانند بسیاری از آثار دیگرش نشان می دهد که بورژوازی به شیوه های مختلف (از جمله از طریق نفوذ در جنبش کارگری) با استقلال طبقاتی پرولتاریا و با رهبری پرولتاریا مقابله می کند. (س. ش.)

از 1905 تاکنون آمارهای رسمی اعتصاب که به وسیلۀ وزارت بازرگانی و صنعت ارائه شده اعتصاب ها را به اقتصادی و سیاسی تقسیم کرده است. این تقسیم بندی اعتصاب ضروری بود زیرا وضعیت واقعی موجب تکامل اشکال متمایزی از جنبش اعتصابی شده است. ترکیبِ اعتصاب اقتصادی و سیاسی یکی از ویژگی های اصلی این اشکال است. اکنون که جنبش اعتصابی تجدید حیات یافته، به نفع تحلیل علمی و برخورد هشیارانه به رویدادهاست که کارگران به دقت به این جنبۀ متمایز جنبش اعتصابی در روسیه نگاه کنند.

برای شروع، چند رقم اساسی از آمارهای دولتی در مورد اعتصاب ها را نقل می کنیم. طی سه سال 1907-1905، جنبش اعتصابی در روسیه چنان اوجی پیدا کرد که در جهان بی سابقه بود. آمارهای دولتی تنها در مورد [اعتصاب] کارخانه هاست و کارگران معدن ها، راه آهن، ساختمان و دیگر شاخه های کارِ مزدی را دربر نمی گیرد. اما حتی صرفا در کارخانه ها شمار اعتصاب کنندگان 2863000 یا اندکی کمتر از 3 میلیون در سال 1905، 1108000 در سال 1906 و 740000 در سال 1907 بود. طی 15 سال، از 1894 تا 1908، که بررسی منظم آمار اعتصاب در اروپا شروع شده، بزرگ ترین شمار اعتصاب کنندگان در یک سال 660000 نفر برای آمریکا ثبت شده است.

در نتیجه، کارگران روسیه، نخستین کارگران در جهان بودند که مبارزۀ اعتصابی را در مقیاس توده ای، که در سال های 1907- 1905 شاهد آن بودیم، تکامل بخشیدند. اکنون کارگران انگلیس هستند که به جنبش اعتصابی در زمینۀ اقتصادی توان و نیرو می دهند. کارگران روسیه نقش پیشرو خود را مدیون قوت بیشتر، سازماندهی بهتر یا تکامل بالاتر نسبت به کارگران اروپای غربی نیستند، بلکه این نقش ناشی از این واقعیت است که تاکنون اروپا وارد بحران های ملی ای که در آنها توده های پرولتر نقش مستقلی برعهده گیرند نشده است. هنگامی که چنین بحران هائی [در اروپا] پا بگیرند، اعتصاب های توده ای در اروپا حتی پرتوان تر از اعتصاب های روسیه در سال 1905 خواهند بود.

نسبت اعتصاب های اقتصادی به اعتصاب های سیاسی [در دورۀ 1907-1905] چه بود؟ پاسخ آمارهای دولتی چنین است:

شمار اعتصاب کنندگان (به هزار نفر)

سال

1905

1906

1907

اعصاب های اقتصادی

1439

458

200

اعصاب های سیاسی

1424

650

540

کل

2863

1108

740

این [آمار] نشان دهندۀ پیوند نزدیک و اجتناب ناپذیر بین دو نوع اعتصاب [اقتصادی و سیاسی] است. به هنگام اوج (در سال 1905)، پایۀ اقتصادی مبارزه در وسیع ترین حالت خود بود؛ در آن سال اعتصاب سیاسی بر پایۀ استوار و محکم اعتصاب های اقتصادی قرار داشت. شمار اعتصاب کنندگان اقتصادی بیش از اعتصاب کنندگان سیاسی بود.

می بینیم که با فروکش کردن جنبش در سال های 1906 و 1907، پایۀ اقتصادی محدود تر شد: شمار اعتصاب کنندگان اقتصادی در سال 1906 به 40% و در سال 1907 به 30% کل اعتصاب کنندگان کاهش یافت. نتیجه اینکه، اعتصاب اقتصادی و اعتصاب سیاسی پشتیبان یکدیگرند و هریک منبعی برای دیگری است. تا هنگامی که این اشکال اعتصاب با یکدیگر در پیوند نزدیک نباشند، جنبش وسیع توده ای – و بالاتر از آن، جنبشی که اهمیتی در سطح ملی داشته باشد، ناممکن است. در مرحلۀ آغازین جنبش، اعتصاب اقتصادی غالبا نقش بیدار کننده و برانگیزندۀ بخش های عقب مانده را

ایفا می کند، جنبش را عمومیت می بخشد و ارتقا دهندۀ جنبش به سطحی بالاتر است.

مثلا در سه ماهۀ نخست سال 1905، اعتصاب های اقتصادی به نحو قابل توجهی بر اعتصاب های سیاسی غلبه داشتند، شمار اعتصاب کنندگان اقتصادی 604000 و شمار اعتصاب کنندگان سیاسی 206000 نفر بود. اما در سه ماهۀ آخر سال 1905 این نسبت معکوس شد: شمار شرکت کنندگان در اعتصاب های اقتصادی در این دوره 430000 و شمار اعتصاب کنندگان سیاسی 847000 نفر بود. این بدان معنی است که در مرحلۀ آغاز جنبش، بسیاری از کارگران مبارزۀ اقتصادی را در اولویت قرار می دادند در حالی که در اوج جنبش، جریان به عکس بود. اما همواره بین اعتصاب اقتصادی و اعتصاب سیاسی پیوند وجود داشت. بدون چنین پیوندی، تکرار می کنیم، جنبش واقعا بزرگ، جنبشی که به اهداف بزرگ نایل شود غیر ممکن خواهد بود.

در اعتصاب سیاسی، طبقۀ کارگر همچون طبقۀ پیشرو کل مردم پا پیش می گذارد. در چنین مواردی پرولتاریا نه صرفا نقش یکی از طبقات جامعۀ سرمایه داری، بلکه نقش راهنما، پیشرو و رهبر را ایفا می کند. ایده های سیاسی ای که در جنبش تظاهر می یابند کل مردم را دربر می گیرند؛ یعنی به شالوده و عمیق ترین شرایط زندگی سیاسی کل کشور مربوط می شوند. این خصلت اعتصاب سیاسی، همان گونه که تمام پژوهش های علمی در مورد دورۀ 1907- 1905خاطرنشان کرده اند، تمام طبقات و البته به ویژه وسیع ترین، پرشمارترین و دموکرات ترین بخش جنبش یعنی دهقانان و غیره را به حرکت در آورد.

از سوی دیگر، برای تودۀ زحمتکشان هرگز «پیشرفت» عمومی کشور بدون [برآورده شدن] خواست های اقتصادی، بدون بهبود فوری و مستقیم شرایط شان قابل تصور نیست. توده ها تنها هنگامی وارد جنبش می شوند، هنگامی با قوت در آن شرکت می کنند، بدان ارج می گذارند و از خود قهرمانی، فداکاری، پشتکار و وفاداری به هدف عالی نشان می دهند که این هدف عالی شرایط زندگی کسانی را که کار می کنند بهبود بخشد. غیر از این هم نمی تواند باشد، زیرا شرایط زندگی کارگران در زمان های «معمولی» به نحوی باور نکردنی دشوار است. طبقۀ کارگر با مبارزه برای بهبود شرایط زندگی خود، از لحاظ اخلاقی، فکری و سیاسی هم پیشرفت می کند و برای دستیابی به اهداف بزرگ رهائی بخش تواناتر می گردد.

آمار اعتصاب های منتشر شده توسط وزارت بازرگانی و صنعت، اهمیت بالای مبارزۀ اقتصادی کارگران در دورۀ تجدید حیات جنبش را کاملا تأیید می کند. هرچه یورش کارگران قوی تر باشد، دستاوردهای آنان در بهبود سطح زندگی شان بزرگ تر خواهد بود. «همدردی جامعه» و شرایط بهتر زندگی هر دو نتیجۀ تکامل بالای مبارزه هستند. در حالی که لیبرال ها (و انحلال طلبان) به کارگران می گویند: «شما هنگامی قوی خواهید بود که همدردی «جامعه» را داشته باشید»، مارکسیست ها به کارگران چیزی دیگر می گویند: «شما هنگامی همدردی «جامعه» را خواهید داشت که قوی باشید». منظور ما از جامعه در این مورد تمام بخش های مختلف دموکراتیک جمعیت است، خرده بورژوازی، دهقانان، روشنفکران، کسانی که در تماس نزدیک با زندگی کارگران هستند، کارمندان اداری و غیره.

جنبش اعتصابی در سال 1905 قوی ترین بود. نتیجه چه بود؟ می بینیم که در آن سال کارگران به بزرگ ترین بهبود در شرایط خود دست یافتند. آمارهای دولتی نشان می دهند که تنها 29 درصد اعتصاب ها بدون دستیابی به چیزی مبارزۀ خود را متوقف کردند، یعنی کاملا شکست خوردند. در طول ده سال پیش از آن 52 درصد اعتصاب ها بدون دستیابی به چیزی دست از مبارزه کشیدند! نتیجه می گیریم که وسعت مبارزه شدیدا به پیروزی آن یاری رساند و تقریبا آن را دو برابر کرد.

به هنگام شروع افول جنبش، پیروزی مبارزه هم رو به کاهش نهاد. در سال 1906، 33 درصد اعتصاب ها بدون دستیابی به چیزی مبارزه را متوقف کردند یعنی شکست خوردند و در سال 1907 رقم اعتصاب های شکست خورده به 58 درصد و در سال 1908 به 69 درصد رسید!!

بدین سان داده های آماری علمی مربوط به سال های مختلف کاملا تجربۀ شخصی و مشاهدات هر کارگر آگاه را در زمینۀ ضرورت ترکیب اعتصاب اقتصادی و اعتصاب سیاسی و اجتناب ناپذیری این ترکیب در جنبش واقعا وسیع کل مردم را نشان می دهد.

موج اعتصاب های کنونی هم مؤید این نتیجه گیری است. در سال 1911 شمار اعتصاب کنندگان دو برابر اعتصاب کنندگان سال 1910 بود (100000 در مقابل 50000)، با این همه، تعداد آنها بسیار کم بود؛ اعتصاب های صرفا اقتصادی موضوعی «محدود» به حساب می آمدند و در سطح ملی اهمیت نداشتند. از سوی دیگر، امروزه برای همه آشکار است که جنبش اعتصابی پس از رویدادهای آوریل گذشته، دقیقا در سطح ملی اهمیت داشت. (1)

از این رو بسیار مهم است که از همان آغاز، تلاش لیبرال ها و سیاستمداران لیبرال کارگری (انحلال طلبان) در زمینۀ تحریف خصلت جنبش به شدت به عقب رانده شود. آقای  ِسِوریانین لیبرال مقاله ای در روسکیه ودوموستی [گزارش روسیه] (2) به ضد «درهم آمیختن» خواست های اقتصادی و هر خواست دیگری با اعتصاب روز اول ماه مه شد و نشریۀ کادتی ِ رچ (3) با احساس همدلی بخش های اصلی آن مقاله را تجدید چاپ کرد.

 

جناب لیبرال می نویسد «غالبا پیوند دادن این اعتصاب ها با اول ماه مه کار غیر معقولی است… در واقع این کار شگفت آوری است: ما روز بین المللی کارگران را جشن می گیریم و از این فرصت برای طرح افزایش ده درصد مزد برای این یا آن رده بندی می شویم» (رچ، شمارۀ 132 )

آنچه برای کارگران کاملا روشن است برای لیبرال «شگفت آور» به نظر می رسد. تنها مدافعان بورژوازی و منافع هنگفت او می توانند در مقابل تقاضای «افزایش» رو ترش کنند. اما کارگران می دانند که خصلت وسیع و عام تقاضای افزایش مزد، خصلت فراگیر اعتصاب بالاترین توان را برای جذب تودۀ انبوه شرکت کنندگان جدید در اعتصاب و برای تضمین قدرت یورش و همدلی جامعه و تضمین پیروزی کارگران و اهمیت جنبش آنان در سطح ملی دارد. بدین علت است که مبارزۀ مصممانه به ضد تحریف لیبرالی آقای سوریانین، روسکیه ودوموستی و رچ موعظه می کنند و هشدار دادن به کارگران به ضد این گونه ناصحان فرومایه ضروری است.

آقای و. یژوف انحلال طلب در نخستین شمارۀ نشریۀ انحلال طلب ِنوسکی گولوس (4) تحریف لیبرالی ناب مشابهی عرضه می دارد هرچند به مسأله از یک زاویۀ تا اندازه ای متفاوت برخورد می کند. او به ویژه بر روی اعتصاباتی که به خاطر جریمۀ روز اول ماه مه به راه افتادند مکث می کند. نویسنده با خاطرنشان کردن درست این واقعیت که کارگران به حد کافی سازمان یافته نیستند، از این حکم درست نتایجی کاملا غلط و زیانمند برای کارگران می گیرد. آقای یژوف سازمان نیافتگی را در این می بیند که در حالی که کارگران یک کارخانه صرفا به منظور اعتراض اعتصاب کردند، در کارخانۀ دیگر خواست های اقتصادی بر آن افزودند و غیره. اما در واقع تنوع اشکال اعتصاب به خودی خود به هیچ رو بیانگر هیچ گونه سازمان نیافتگی نیست؛ مسخره است که تصور شود سازمان یافتگی ضرورتا به معنی هم شکلی است. سازمان نیافتگی را به هیج رو نباید در جائی که آقای یژوف به دنبالش می گردد جستجو کرد.

اما نتیجه گیری او بازهم بدتر است:

«در اثر این کار [یعنی در اثر تنوع اعتصاب ها و اشکال مختلف ترکیب اعتصاب اقتصادی و اعتصاب سیاسی]، اصلی که جزء اساسی اعتراض بود (بالأخره اعتصاب به خاطر چند کوپک فراخوان داده نشده بود [کوپک برابر یک صدم روبل است]) در موارد قابل توجهی مبهم و پوشیده ماند چون به خاطر خواست های اقتصادی پیچیده شد… »

این استدلالی حقیقتا توهین آمیز، کاملا غلط و کاملا لیبرالی است! تصور اینکه خواست «چند کوپک [افزایش]» قادر است اصلی را که جزء اساسی اعتراض است مبهم و پوشیده کند به معنی سقوط به سطح یک کادت است. به عکس، آقای یژوف، خواست «چند کوپک» شایستۀ به رسمیت شناختن کامل است و نه اخم و ترش روئی! به عکس، آقای یژوف، این خواست نه تنها از «پوشاندن و مبهم کردن اصل اعتراض» به دور است بلکه بر آن تأکید دارد! نخست به خاطر اینکه مسألۀ سطح زندگی بالاتر نیز مسأله ای اصولی و بسیار مهم است؛ دوم اینکه هرکس که به ضد یک، دو، سه و … تجلی ستم اعتراض می کند اعتراض را نه تضعیف، بلکه تقویت می نماید.

هر کارگر با انزجار تحریف لیبرالی توهین آمیز موضوع توسط آقای یژوف را رد می کند.

 در مورد آقای یژوف لغزش قلم مطرح نیست. او به گفتن چیزهای توهین آمیز دیگر ادامه می دهد:

«تجربۀ خود کارگران باید به آنها نشان داده باشد که پیجیده کردن اعتراض با افزودن خواست های اقتصادی قابل توصیه نیست همان گونه که پیچیده کردن این اعتصاب معمولی به طرح خواستی که دربر گیرندۀ یک اصل است قابل توصیه نیست.»

این گفته غلط است، هزار بار غلط است! نوسکی گولوس با چاپ چنین چیزهائی آبروی خود را می برد. آنچه آقای یژوف فکر می کند قابل توصیه نیست کاملا قابل توصیه است. هم تجربۀ خاص یک کارگر و هم تجربۀ شمار بزرگی از کارگران روسیه در سال های اخیر به ضد موعظه های آقای یژوف شهادت می دهند.

تنها لیبرال ها می توانند به «پیچیده کردن» حتی «معمولی» ترین اعتصابات با [افزودن] «خواست های اصولی» اعتراض کنند. این نکتۀ اول. دوم اینکه انحلال طلب به شدت دچار اشتباه است هنگامی که جنبش کنونی را با معیارهای یک اعتصاب «معمولی» مقایسه می کند.

آقای یژوف وقت خود را تلف می کند هنگامی که می کوشد با درهم آمیختن مسألۀ ترکیب اعتصاب اقتصادی و اعتصاب سیاسی با مسألۀ تدارک برای این یا آن اعتصاب، تبهکاری لیبرالی خود را با پرچم کس دیگری بپوشاند! البته تدارک و آماده بودن و انجام این کار به کامل ترین، مشخص ترین و متحدترین، هشیارترین و استوارترین صورت بسیار مطلوب است و بحث بر سر این مسأله نمی تواند وجود داشته باشد. اما برخلاف آنچه آقای یژوه می گوید باید برای ترکیب این دو نوع اعتصاب تدارک دید.

آقای یژوف می نویسد: «دوره ای از اعتصابات اقتصادی مقابل روی ما است. اشتباه جبران ناپذیری خواهد بود اگر اجازه داده شود که این اعتصابات با اعمال سیاسی کارگران در هم تنیده شوند. چنین ترکیبی اثر زیانمندی بر روی هم مبارزات اقتصادی و هم مبارزات سیاسی کارگران خواهد گذاشت.»

مشکل بتوان از این جلوتر رفت! این کلمات به روشن ترین وجهی نشان می دهند که انحلال طلب به سطح لیبرال عادی فروغلتیده است. هر جمله اش شامل یک خطاست. باید هر جمله را مستقیما به ضد خود تبدیل کرد تا حقیقت به دست آید!

این درست نیست که گفته شود دوره ای از اعتصابات اقتصادی پیش روی ما است. کاملا به عکس. آنچه در مقابل ماست دوره ای بیش از صرفا اعتصابات اقتصادی است. آقای یژوف، واقعیات قوی تر از تحریفات لیبرالی شما هستند؛ اگر شما می توانستید نگاهی به داده های آماری مربوط به اعتصابات که وزارت بازرگانی و صنعت تدوین کرده بیاندازید می دیدید که حتی آمارهای دولتی حرف شما را رد می کنند.

این درست نیست که «درهم تنیدن [اعتصابات اقتصادی و سیاسی] عمل اشتباهی خواهد بود.» کاملا به عکس. اشتباه جبران ناپذیری خواهد بود اگر کارگران حالت فوق العاده استثنائی، اهمیت عظیم، ضرورت بالا و اهمیت اساسی عظیم این «درهم تنیدن» را درک نکنند. اما خوشبختانه کارگران این را کاملا می فهمند و با نفرت موعظۀ سیاستمداران کارگری لیبرال را کنار می زنند.

سرانجام اینکه غلط است گفته شود که این درهم تنیدگی بر روی هر دو شکل اعتصاب «اثر زیانمند» خواهد داشت. کاملا به عکس. درهم تنیدگی برای هر دو مفید است. هر دو را تقویت می کند.

به نظر می رسد آقای یژوف چند «کله داغ» را که کشف کرده و آنان را مورد سرزنش قرار می دهد. گوش کنید:

«باید به احساسات کارگران شکل سازمانی داد» این حقیقتی کتاب مقدس وار است! «باید اتحادیه های کارگری و عضویت کارگران در آن را بیشتر ترویج کرد»

کاملا درست، اما – اما، آقای یژوف، تقلیل «شکل سازمانی» صرفا به اتحادیه ها مجاز نیست. این را به خاطر داشته باشید آقای انحلال طلب!

«این امر [یعنی ترویج اتحادیه های کارگری] ضرورت بیشتری پیدا می کند زیرا این روزها کله داغ های زیادی در میان کارگران پیدا می شوند که در اثر جنبش توده ای دچار هیجان شدید شده اند و در گردهمائی ها به ضد اتحادیه ها  حرف می زنند و مدعی اند که اتحادیه ها بی فایده و غیر لازم اند.»

این نوعی کلی گوئی لیبرالی در رابطه با کارگران است. کارگرانی که همچون خاری در مقابل انحلال طلبان اند «به ضد اتحادیه ها» سر بلند نکرده اند. نه، کارگران به ضد تلاش هائی که شکل سازمانی را صرفا به اتحادیه ها تقلیل می دهند سر بلند کرده اند، تلاشی که در احکام یژوف آشکارا دیده می شوند.

کارگران نه به ضد اتحادیه ها بلکه به ضد تحریف لیبرالی مبارزه ای که در آن درگیرند، تحریفی که کل مقالۀ آقای یژوف را فراگرفته سربلند کرده اند.

کارگران روسیه به حد کافی از نظر سیاسی پخته شده اند که اهمیت جنبش خود برای کل مردم را درک کنند. آنها به حد کافی پخته شده اند که بفهمند سیاست کارگری لیبرالی تا چه اندازه دروغین و بی مایه است و همواره آن را با نفرت کنار خواهند زد.

منتشر شده در نوسکایا زوزدا، شمارۀ 10، 31 مه 1912، با امضای ی. و. پتروف.

منبع ترجمه:

مجموعۀ آثار لنین، ترجمۀ انگلیسی، انتشارات پروگرس، مسکو، 1978، ج 18، ص 90-83

پانوشت ها

(1)- منظور کشتار کارگران غیر مسلح معادن طلای لنا در سیبری در تاریخ 4 آوریل [17 آوریل] 1912 است.

 این معادن طلا متعلق به سرمایه داران انگلیسی، سرمایه داران روسی شریک آنها، شماری از افراد خانوادۀ تزار و مقامات تزاری بود. سود صاحبان این معادن به 7 میلیون روبل در سال می رسید. معادن طلا واقع در جنگل کاج در منطقۀ شمال اوراسیا زیر قطب شمال، تقریبا 2000 کیلومتر از راه آهن سیبری فاصله داشتند. سرمایه داران و کارگزاران آنها بدترین اجحافات را بر کارگران روا می داشتند: در مقابل رنج کمرشکن کارگران مزد ناچیزی به آنان می پرداختند، غذای فاسد به آنان می دادند و به زنان و فرزندان کارگران خشونت و توهین می کردند. کارگران که دیگر قادر به تحمل ستم و توهین و خشونت نبودند در آغاز ماه مارس 1912 دست به اعتصاب زدند. اعتصاب توسط گروه بلشویکی که در پائیز 1911 در معادن طلا تشکیل شده بود، رهبری می شد. در 4 مارس (17 مارس)، یک کمیتۀ مرکزی اعتصاب انتخاب شد که بلشویک ها در آن رهبری داشتند. خواست هائی که به مدیریت اعلام شد عبارت بودند از روزانۀ کار هشت ساعته، 10 تا 30 درصد افزایش مزد، لغو جریمه، سازماندهی کمک های پزشکی، بهبود خوراک و محل زیست و غیره. هیأت مدیرۀ لنزوتو (شرکت معدن طلا) این خواست ها را رد کرد و تصمیم به اخراج اعتصاب کنندگان، توقف فروش نسیۀ غذا به کارگران و بیرون انداختن آنها از محل سکونتشان گرفت که معنی آن محکوم کردن کارگران و خانواده هایشان به مرگ از گرسنگی بود. کارگران نگذاشتند که پلیس آنان را از محل سکونت شان اخراج کند. اعتصاب کنندگان موضع خود را حفظ، و در مقابل هر گونه تلاش تحریک آمیز و تهدید کنندۀ کارفرمایان مقاومت کردند. اعتصاب صلح آمیز و سازمان یافته بود.

به درخواست سهامداران متنفذ انگلیسی و روسی شرکت، مقامات تزاری تصمیم گرفتند به ضد اعتصاب کنندگان سلاح به کار گیرند تا کارگران روسیه را بترسانند. در شب 3 تا 4 (16 تا 17) آوریل برخی از اعضای کمیتۀ مرکزی اعتصاب دستگیر شدند. در مقابل این عمل، روز 4  (17) آوریل 3000 کارگر به سوی معدن نادژدا راه پیمائی کردند تا به ضد اعمال غیر قانونی مقامات شکایت کنند و درخواستی برای آزادی دستگیر شدگان به دادستان تسلیم نمایند. سروان ژاندارمری ترشچنکو به افراد خود دستور گشودن آتش داد و در نتیجه 270 کارگر کشته و 250 تن زخمی شدند. اخبار درام خونین لنا به خشم و انزجار در سراسر روسیه دامن زد. گروه سوسیال دموکرات دوما [مجلس روسیه] از حکومت در مورد کشتار در لنا توضیح خواست. پاسخ بی شرمانۀ مارکف وزیر تزار: «[همواره] چنین بوده و چنین خواهد بود»، بر نفرت و انزجار کارگران افزود. حدود 300000 کارگر در اعتصاب های اعتراضی به کشتار لنا شرکت کردند. این اعتصابات با اعتصاب های روز اول ماه مه که در آنها 400000 کارگر شرکت داشتند در هم آمیختند. لنین [در مقالۀ «اعتلای انقلابی» » – ژوئن 1912] خاطر نشان کرد: «گشودن آتش [به روی کارگران] در لنا به حالت انقلابی توده ها منجر شد و به برآمد انقلابی آنان تکامل یافت.»

(2) روزنامۀ رچ (گفتار) ارگان مرکزی حزب کادت بود که از فوریۀ سال 1906 در سن پترزبورگ منتشر می شد. این روزنامه توسط کمیتۀ نظامی انقلابی تحت شورای پتروگراد در 26 اکتبر (8 نوامبر) تعطیل شد.

[حزب کادت یا حزب مشروطه طلب دموکرات، حزب بورژوا لیبرال روسیه بود که در اکتبر سال 1905 به دنبال بیانیۀ تزار مبنی بر اعطای آزادی های مدنی تأسیس شد.]

(3) روسکیه ودوموستی (گزارشگر روسیه) روزنامه ای بود که از سال 1863 توسط لیبرال های میانه رو در مسکو منتشر می شد. در فاصلۀ سال های دهۀ 1880 و 1890 کارهائی از نویسندگان اردوی دموکرات مانند و. گ. کورولنکو، م. ی. سالتیکوف- شچدرین، ُا. ای.اوسپنسکی، و دیگران و همچنین مقالاتی از نارودنیک های لیبرال در این نشریۀ درج می شد. در سال 1905 این نشریه به ارگان جناح راست حزب کادت مبدل گردید. لنین این روزنامه را ترکیب منحصر به فردی از کادتیسم راست با لحن نارودنیکی [چاشنی نارودنیکی] Narodnik overtones توصیف کرد.(لنین، «گفتار صریح یک لیبرال»، ژوئن 1913، مجموعۀ آثار، ترجمۀ انگلیسی، انتشارات پروگرس، مسکو، 1978، ص 135). در سال 1918 این روزنامه همراه با دیگر نشریات ضد انقلابی تعطیل شد.

(4)  ِنوسکی گولوس (صدایِ نوا)، نشریۀ قانونی انحلال طلبان منشویک که از مه تا اوت 1912 در سن پترزبورگ منتشر می شد.