سياسی

« چگونه و چه زمانی یهودی بودن خودم را متوقف نمودم»: شلوموزاند٬ استاد تاریخ دانشگاه تل آویو

shlomosand28032013مجله هفته: درباره این مطلب میتوانید همچنین نگاه کنید به: شلومو ساند: چگونه از یهودی بودن دست برداشتم

«چگونه و چه زمانی یهودی بودن خودم را متوقف نمودم»

نوشته: شلوموزاند٬ استاد تاریخ دانشگاه تل آویو

ترجمه٬ توضیح و زیرنویس: احمد مزارعی

توضیح مترجم:

   شلوموزاند٬ استاد تاریخ دانشگاه تل آویو٬ قبل از تألیف و انتشار کتاب تازه خود٬ دو کتاب دیگر به نام های:«اختراع دولت اسرائیل» و «اختراع ملت یهود» تألیف و منتشر نموده که بویژه به علت انتشار آخرین کتابش:«چگونه و چه زمانی یهودی بودن خود را متوقف نمودم»٬ مورد خشم و غضب صهیونیست ها قرار گرفته است. با انتشار کتاب های فوق که می توان گفت:«آفتاب آمد دلیل آفتاب»٬ پوشالی بودن این پایگاه استعماری که به ناحق٬ نام دولت رویش گذاشته اند٬ آشکار میگردد و به درستی روشن میگردد که رهبران این دولت پوشالی تبهکارانی هستند که با زور و ضرب جهان سرمایه داری و برای تخریب و غارت کشورهای اسلامی به سرزمین مظلوم فلسطین آورده شده و بیش از شش میلیون سال ساکنان اصلی آنجا را به اردوگاه ها فرستاده اند. کجای رهبران تبهکار اسرائیل شبیه انسان و یا دولت متعارف هستند وقتی در مقاله هفته گذشته مجله قدس العربی میخوانیم که «دولت اسرائیل» تصمیم گرفته است تا اجساد ۳۶ فلسطینی که اعضای درونی بدن٬ قرینه چشم٬ پوست و کلیه و قلوه آنها را به دستور سران ارتش و رئیس بیمارستان یهودای فیس جدا کرده تا برای استفاده سربازان زحمی و آسیب دیده مورد استفاده قرار دهند٬ تحویل خانواده هایشان بدهند. حال درنطر بگیرید وضعیت پدر و مادی که چنان جسد لت و پاره و آش و لاش شده فرزندش را تحویلش دهند. در این گزارش آمده است:«وقتی جسد بلال را به خانواده اش تحویل دادند٬ با پارچه سبز بیمارستان پوشیده شده بود. آنان چند نفر از خویشان نزدیک را برای مراسم خاک سپاری فرا خواندند. جسد بلال رااز زیر گردنش تا پائین شکمش شقه کرده و درونش را تخلیه کرده بودند». در گزارش دیگری که از طرف خبرگزاری «وفا» متعلق به دولت خودگردان فلسطین انتشار یافته٬ چنین میخوانیم:«در ده سال گذشته یک میلیون و سیصد هزار درخت ثمری زیتون به توسط یهودیان تازه وارد و با پشتیبانی ارتش قلع و قمع شده و یا از ریشه درآورده و با خود برده اند». چند روز پیش تلویزیون المیادین لبنان حمله تعدادی شهروندان یهودی با پشتیبانی سربازان اسرائیلی را نشان میداد که درختان سبز و ثمری زیتون را درست در روزهای برداشت محصول میسوزاندند و قطع میکردند. از آنسو سربازان اسرائیلی با باتوم و قنداق تفنگ و در دفاع از یهودیان با کشاورزان درگیر میشدند تا نتوانند از سوخته شدن درختان جلوگیرند٬ زیرا یکی از راه های شهرک سازی همین تخریب و سوزاندن باغ ها و زمین های فلسطینی ها است که به جای آن شهرک بسازند.

در چنین شرایطی اقدام انسان های شجاعی همچون شلوموزاند٬ در افشای سیاست فاشیستی دولت اسرائیل بسیار اهمیت پیدا میکند.

«چگونه و چه زمانی یهودی بودن خود را متوقف نمودم»

شلوموزاند: آینده اسرائیل بدست توفان است.

«اسرائیل شدیدترین نوع نژادپرستی را اعمال میکند»

سایت: kanaanonline.org

 بحثی درباره کتاب تازه شلوموزاند٬ به قلم مدیر سایت عادل سماره

 همیشه میکوشم تا حقیقت صهیونیسم٬ ماهیت٬ انگیزه و عملکرد آن را نسبت به فلسطینی ها٬ اعراب و حتی یهودیان را کشف کنم و در این زمینه ترجیح میدهم تا از محققان٬ تاریخ نویسان و گواهان صهیونیست که در داخل اسرائیل زندگی میکنند٬ استفاده کنم٬ زیرا تحقیقات و دستاوردهای آنان به عنوان شاهدان اصلی و از داخل اسرائیل بسیار اهمیت دارد. شلوموزاند٬ تاریخدان برجسته اسرائیلی که شخصیتی بسیار جسور و متهور است٬ در کتاب تازه خود که بزبان عبری نوشته شده٬ این کار را کرده است. «چگونه و چه زمانی یهودی بودن خود را متوقف کردم»٬ کتاب تازه ایشان در اسرائیل به توسط مؤسسه انتشاراتی «کینزیت زموراه- بیتان» انتشار یافته است.

   دو کتاب دیگر پروفسور شلوموزاند به نام های «چگونه و چه زمانی ملت یهودی اختراع شد» و «چگونه و چه زمانی سرزمین اسرائیل اختراع شد؟»٬ توضیح اکاذیب٬ شستشوی مغزی و ریاکاری صهیونیست ها است که چگونه میکوشند با استفاده از افسانه و دوباره نویسی دروغین تاریخ٬ مردم را بفریبند:

   شلوموزاند تأکید میورزد که چگونه «اسرائیل» از کشوری مذهبی به دولتی با خصلت های صلیبی تغییر یافت که در آن سیاست تبعیض نژادی حاکم بوده و آینده این کشور به دست توفان است.

   شلوموزاند که پروفسور دانشگاه تل آویو است٬ «یهودی سکولار» را به سخره میگیرد و میگوید چنین چیزی وجود ندارد و در کتابش خود را شهروند اسرائیل و غیرصهیونیست معرفی میکند. کتاب تازه وی دارای این امتیازات است که بخش وسیعی از آن به تجربه های شخصی و نتیجه گیری های زنده پرداخته و براین اساس نظر خود را در مورد یهودیت و دولتی که در آن زندگی میکند٬ ابراز داشته است.

   در کتاب شرح مبسوطی در مورد تجربیات و حوادث زندگی شخصی٬ ملاقات با یهودیان جهان و تأملات در موارد گوناگون آورده شده و نتیجه گیری میشود که یهودیان پیروان یک دین بوده و ملت نیستند٬ آنگونه که صهیونیست ها ادعا دارند. وی به وضوح این حقیقت را در مورد تفسیر نضادهای عمیقی که در صهیونیسم وجود دارد٬ آشکار میسازد و این که چگونه صهیونیست ها میکوشند با جایگزین کردن سنت های قدیم یهودی و دستکاری در آنها٬ «گاری خالی» یهودیت سکولار را که ساخته و پرداخته صهیونیسم است٬ به حرکت وادارند. از همین منطق است که شلوموزاند خود را از این که «یهودی سکولار» است مبری میسازد و آن را انکار میکند٬ و هم چنان براین امر اصرار میورزد که در جهان چیزی به نام ملت یهود وجود ندارد و صهیونیست ها آن را به وسیله تخیلات عمیق تاریخی٬ پرداخت کرده اند. شلوموزاند براین باور است که صهیونیست ها هم چون سایر جنبش های ملی موفق شدند٬ ملتی را در خیال ایجاد کنند٬ اما در این که بتوانند ملتی یهودی٬ جامع و جهانی تشکیل بدهند٬ شکست خوردند٬ زیرا اغلب یهودیان دنیا حاضر نیستند در چهارچوب سیادتی مشترک با نام «سرپناهی» به نام اسرائیل زندگی کنند و عمدتا ترجیح میدهند در کشورهای مختلف زندگی کنند تا اسرائیل. صهیونیست ها در مقابل این شکست که نتوانستند ملتی جهانی و یهودی درست کنند٬ اما در نتیجه کارشان دو ملت دیگر به ظهور رسیده که صهیونیسم حاضر نیست آنان را به رسمیت بشناسد. یکم٬ ملت فلسطین که برعلیه استعمار وطن خود و بدست آوردن حق حاکمیت ملی برعلیه صهیونیسم مبارزه میکند و دوم٬ ملت «اسرائیل» که برای استقلال خود و مزایای فرهنگی مبارزه میکند و ربطی هم با یهودیان جهان ندارند.

   شلوموزاند که امروز به خاطر دو کتاب قبلی خود٬ مورد هجوم تبلیغات سوء تحریک برعلیه وی و تضییقات فراوانی قرار دارد٬ در کتاب تازه خود نیز موضوع انکار «علمی نمودن تلمود» را مجددا مطرح میکند. به نظر وی این عمل یعنی علمی و یا سکولار کردن تلمود٬ هم زمان با گردآوردن یهودیان پراکنده آغاز شد و براساس افسانه ساختگی صهیونیست ها مبنی براین که یهودیان٬ به وسیله رومی ها از سرزمین خود اخراج شدند و این را دلیلی بر این میدانند که یهودیان حقوق تاریخی در سرزمین فلسطین دارند  و این که آنان از بازماندگان حضرت ابراهیم هستند٬ لذا حق دارند دولتی کاملا صهیونیسنی ایحاد کنند(منظور از دولتی یهودی که سالیانی است صهیونیست ها بر روی آن پافشاری میکنند٬ این است که «سرزمین اسرائیل» تنها متعلق به یهود و مسلمان و مسیحی نمی تواند در آنجا ساکن باشند. مترجم)

   شلوموزاند در این کتاب مجددا این موضوع را مورد تأکید قرار میدهد که اخراج یهودیان از فلسطین٬ افسانه ای بیش نیست و صهیونیست ها از این افسانه دروغین به مثاب ابزار دهشتناکی از حافظه تاریخی مردم استفاده کرده تا به عموم بقبولاند به این که یهودیان اروپا از فلسطین آمده و اکنون حق آنها است که به آنجا بازگردند.

   شلوموزاند تردیدی به خود راه نمی دهد که این نظریه را تکرار کند مبنی براین که اصل یهودیان اساسا از پادشاهی خزر بوده که از آنجا به شرق اروپا منتقل شدند و سپس به اسرائیل آمدند. این نظریه به وسیله بسیاری از استادان تاریخ در اسرائیل٬ هم چون افرهام فولک مطرح میشود.

   شلوموزاند به اطلاعات موثق دو مستندی اشاره میکند که ۴۰ ٪ یهودیان اسرائیل دارای گذرنامه های کشورهای دیگر هستند و به طور جدی در اندیشه خارج شدن از اسرائیل می باشند٬ آنان در شرق زندگی میکنند ولی قلبشان در غرب است. براین اساس شلوموزاند تنها به افشای صهیونیسم اکتفا نمیکند٬ بلکه می نویسد که «اخلاق یهودیت» در ضدیت کامل با اصول لیبرالیسم قرار دارد و مانع نشر آن در اسرائیل میگردد.

  زاند در بخش دیگری از کتاب به اصرار دولت اسرائیل در به رسمیت شناختنن این کشور به نام «دولتی یهودی» می پردازد٬ به نظر وی٬ این اندیشه پس از اشغال سرزمین های فلسطینی ها٬ پس از جنگ ۱۹۶۷ ٬ آغاز شد که مشکل دموگرافیک به ظهور رسید که اکثزیت عظیم فلسطینی ها به زیر سلطه صهیونیست ها درآمدند. طرح دولتی کاملا یهودی به توسط حاکمان راست در اسرائیل و با کمک یهودیان شرقی بوجود آمد. یهودیان شرقی در این مسئله یعنی دولتی یهودی :«کاسه داغ تر از آش» صهیونیست ها شده بودند٬ زیرا به این علت که خود را زیردست و تحقیر شده می یافتند٬ می کوشیدند بیشتر خود را ضد مسلمان و ضد بیگانگان نشان دهند تا بلکه اندکی از تحقیر درون آرامش بیابند(۱). علت دیگر از نظر شلوموزاند مهاجرت جمعیت زیادی از روس ها پس از فروپاشی شوروی بود که به اسرائیل مهاجرت کردند که اکثرا حتی یهودی نبودند٬ لذا یهودی کردن آنان از طرف صهیونیست ها در رأس کار قرار گرفت تا همه در خدمت «دولت خالص یهودی» در آیند.

   شلوموزاند در مورد ستمی که درحق فلسطینی ها اعمال میگردد٬ چنین مطرح میکند:«چرا موقعیت یهودیان در اسرائیل٬ مشابه سفیدپوستان در جنوب آمریکای سال های ۶۰ قرن بیستم نیست٬ و یا هم چون فرانسویان استعمارگر در الجزایر سال های ۱۹۶۲ و یا سفید پوستان آفریقای جنوبی سال های ۱۹۹۴ ٬ تنها می توان گفت که موقعیت یهودیان اسرائیل  مشابه آلمانی های آریایی سال های سی قرن گذشته می باشد». وی سپس سئوال میکند:«در چنین شرایطی چگونه یک انسان معتقد به لیبرالیسم و دمکراسی و غیرمذهبی می تواند خود را یهودی تعریف کند؟»

   شلوموزاند٬ این نظریه را که گویا یهودیان ستمدیده اروپا پس از نجات٬ خود را جزیی از قبیله یهودیان سکولار نوین در اسرائیل به حساب می آورند٬ به ریشخند میگیرد. وی میگوید:«علیرغم این که در اسرائیل زندگی میکند٬ با آگاهی کامل میگوید در جامعه ای زندگی میکند که بیشترین نژادپرستی در آن وجود دارد». وی سپس اضافه میکند:«نژادپرستی در همه جا وجود دارد٬ اما در اسرائیل ساختاری ودر بنیاد کشور وجود دارد٬ نژادپرستی در قوانین است و در مدارس تدریس میشود٬ در رسانه های عمومی تبلیغ میشود و خطرناک تر این که هیچ گونه خطایی هم نمیکنند تا از کسی عذرخواهی کنند»٬ براین اساس میتوان گفت که اسرائیل نمونه و جلودار همه جنبش های راست و تندرو در جهان است.

   چند سال پیش دولت اسرائیل کوشید تا از طریق آزمایشات بیولژی نظریه ای را اختراع و رواج دهد که یهودیان ملتی هستند داری اد دی ای(  NDA ) ویژه و مشترک که آنان را از بقیه متمایز میکند٬ اما این کوشش با شکست روبرو شد.

      شلوموزاند که خود را یک اسرائیلی٬ با فرهنگ اساسی و زندگی روزانه در اسرائیل می بیند٬ احساس افتخار نمی کند٬ بلکه بیشتر افتخارش به چشم های قهوه ای و قد متوسط خودش میباشد. وی میگوید:«خیلی وقت ها از اسرائیلی بودن خود شرمنده میشوم»٬ به ویژه هنگامی که می بینم نظامیان اسرائیل چه برخوردهای شومی برضد فقرایی که جزء شعب الله المختار نیستند٬ مرتکب میشوند٬ و از رؤیایی غیرواقعی سخن به میان می آورد و میگوید ای کاش فلسطینی ها حداقل میتوانستند احساسی هم چون یهودیان در نیویورک داشته باشند.

     شلوموزاند در مورد امکان برقراری صلح٬ آن را بسیار بسیار بعید میداند٬ زیرا «اسرائیل» بسیار عاجز و نمیتواند خودش را از حکومت استعماری بر ملت دیگر رها کند٬ وی احساس تأسف میکند که جهانیان دربرابر سیاست اشغالگری اسرائیل اقدام مفیدی انجام نمیدهند٬ از طرف دیگر اسرائیل حاضر نیست حتی سرزمین های اشغالی را کاملا وابسته به خود کند٬ زیرا در آن صورت دولتی با دو ملیت به وجود خواهد آمد که با نظریه سرزمین خالص یهودی مغایر است. در این زمینه مثالی از دنیای حیوانات وحشی می آورد:«افعی وقتی طعمه خود را شکار میکند٬ میکوشد آن را ببلعد و آرام آرام او را خفه کند٬ افعی ترجیح میدهد طعمه خود را به یکباره لت و پار و نابود نکند».

   اما در مورد سرزمین «اسرائیل» که قرار بود  به مکان امنی برای یهودیان تبدیل شود٬ از نظر شلوموزاند یکی از خطرناک ترین اماکن دنیا برای یهودیان است. کتاب زاند با پاراگرافی به این مضمون پایان می یابد:« آینده کشور صلیبی تازه ای که از طرف غرب در قلب کشورهای شرقی به وجود آورده شده٬ هم اکنون در دست های دیو قرار دارد و یا در معرض توفان است».

زیرنویس از مترجم است:

(۱)- برای توضیح نژادپرستی و تحقیر یهودیان شرقی٬ کتابی در اسرائیل به نام «یهودیان شرقی» به توسط اسرائیل شاهاک و مینسکی نوشته شده که به طور مستند٬ این تبعیض و تحقیر را توضیح داده است.

اما حلمی موسی که متخصص امور اسرائیل در روزنامع سفیر چاپ لبنان است٬ چندی پیش گزارشی از تبعیض بر ضد یهودیان دانش آموزان ایران٬ مغرب٬ یمن٬ عراق و… انتشار داده و در آن گفته میشود که در یکی از بزرگ ترین مدارس تل آویو٬ میان دختران سفید پوست اشکناز و یا خانواده استعمارگران سفید و دختران رنگین پوست٬ در محیط مدرسه نرده ای کشیده بودند که آنان باهم درنیامیزند٬ پس از اعتراضات فراوان٬ سرانجام دیوان عالی کشور اسرائیل حکم بر بطلان و جمع آوری نرده ها داد٬ اما مسئولان مدرسه این بار در درون کلاس ها میان دو گروه نرده های بلندی گذاشتند تا آمیزش انجام نگیرد.مجددا پس از کوشش های زیاد خانواده ها٬ دیوان عالی کشور اسرائیل حکم تازه ای مبنی برجمع آوری نرده ها در کلاس ها داد. اما این حکم موجب خشم خانواده های سفیدپوست اشکناز شده و جمعیتی در حدود یکصدهزار نفر در تل آویو محله بنت یغقوب دست به تظاهرات زده و معلوم است که چه شد.

در اسرائیل بارها اماکن سیاه پوستان را آتش زده که تعدادی نیز در آتش سوخته اند٬ البته اینان سیاه پوستان حبشه(فلاشه ها) و یهودی هستند٬ وای به حال فلسطینی ها.

باوجود همه این ها٬ اروپا و آمریکا اسرائیل را: تنها دولت دمکراتیک خاورمیانه میدانند.

پایان