سياسی

جریان های ضد سرمایه داری در چین (بخش یکم)

 Photo:David Gray / Reuters

چپ جدید تصریح می کند که پایه های شیوه اندیشه مردم چین باید دگرگون شود. مسئله اساسی ، سنت پیش مدرن نیست، بلکه اندیشه ورزی در باره خود مدرنیته است. چین باید از عهده مسئله های داخلی وضعیت کنونی که مدرن سازی چین مطرح کرده ، مسئله های جدا نشدنی ارتباط میان سرمایه و دولت – ملت و میان آزادی و برابری – نه فقط مسئله های تئوریک دشوار، بلکه مسئله های واقعی درونی شیوه توسعه چین بر آید.

جریان های ضد سرمایه داری در چین (بخش یکم) 
دیدگاه یک فیلسوف 
مصاحبه ژرار دومنیل با پروفسور سانگ شو آنگلی 
از دانشگاه فودان (شانگهای)

برگردان: م . ت . برومند  

پرسشگر:  ژرار دومنیل – اقتصاددان- مدیر سابق پژوهش ها cnrs ، عضو کمیته نویسندگان آکتوئل مارکس، نوشته های او از این قرارند: مفهوم قانون اقتصادی در «کاپیتال»،پیشگفتار لویی آلتوسر (ماسپرو، 1978)و مارکس و کینز در برابر بحران (اکونومیکا، 1977). با همکاری د.لوی: اقتصاد نرخ سود: رقابت، بحران ها وگرایش های تاریخی سرمایه داری (انتشارات ادوارد الگار، 1993)؛ پویایی سرمایه، یک قرن اقتصاد آمریکا (puf ، 1996) ؛ فراسوی سرمایه (آکتوئل مارکس، برخورد دیدگاه ها، puf ، 1998) ؛ بحران و خروج از بحران، نظم ها و بی نظمی های نو لیبرالی (2000 ، puf ) ، به انگلیسی: سرمایه احیا شده( دانشگاه هاروارد، انتشارات، 2004)، بحران های لیبرالیسم نو (دانشگاه هاروارد، انتشارات2011) .

پرسش شونده: خانم سانگ شو آنگلی استاد پیوسته فلسفه در دانشگاه فودان در شانگهای، او دکترای خود در فلسفه غرب را در آن جا گذراند. قلمروهای مهم پژوهش او عبارتند از : فلسفه مارکسیستی، تئوری نقد و تاریخ فلسفه غرب. او نویسنده یا نویسنده همکار دو کتاب: یزدان شناسی رهایی بخش – (تایوان یانگ زی کمپانی) و پدیدار شناسی مدرنیته (خانه انتشارات آکادمی علم های اجتماعی شانگهای) است. از میان مقاله های او می توان از« مارکسیسم و واقعیت » نام برد. او هم چنین نویسنده متن های گوناگون در باره چین و به ویژه در مجله دی سایت و فرهنگ المانی – چینی است.Net(www.de-_cn.net)

س : در جایی شما د ست کم پنج گروه را در باز گفتن بحث ها در چین کنونی از این قرار: لیبرال ها، چپ قدیم، چپ جدید، مائوئیست ها و محافظه کاران فرهنگی متمایز می کنید. از میان«لیبرال ها»شما یک گروه مساعد برای توسعه سرمایه داری در چین و برقراری رابطه با جمهوری طبقاتی چند سویه، «دموکراسی»؛ هم چنین مساعد برای جهانی سازی را مشخص می کنید. آن ها آموختن از غرب را خواستارند. دیدگاه های ایدئولوژیک و سیاسی چهار گروه دیگر برای رازگشایی بسیار دشوارند.

از دید غرب، مراجعه به مارکس اغلب به عنوان نمود بیان نامه صوری تعهد دولت به نفع ساختمان سوسیالیسم  با مشخصه های چینی است آیا این بینش «چپ قدیم» را تعریف می کند؟

ج :  اصطلاح های «چپ قدیم» و «چپ جدید» در دهه 1990 برای نشان دادن دو گروه متمایز روشنفکری است هر دو آن ها توسعه سرمایه داری در چین را نقد می کنند. چپ قدیم به گروه هایی باز می گردد که چارچوب مارکسیستی سنتی را برای توضیح دادن نقد خود از سرمایه داری: فلسفه ماتریالیستی، اقتصاد سیاسی مارکسیستی سنتی و تئوری سوسیالیسم علمی را به کار می برند. آری چپ قدیم می تواند بنابر تعهد خود به نفع پروژه سوسیالیسم با مشخصه های چینی توصیف شود.

در واقع، طی 30 سال واپسین، دل مشغولی های چپ قدیم شمار معینی از دگرگونی ها را پذیرفته اند. در دهه 1980، هنگامی که چین روند گشایش و اصلاح را آغازید، دلواپسی های اساسی همانا مبارزه با گرایش هایی بود که به سرمایه داری می انجامید و بنابر این، مسئله حفظ طبیعت سوسیالیستی کشور در برنامه اقتصادی عبارت از حفظ مالکیت عمومی (دولتی) و برنامه، در برنامه سیاسی نقش رهبری کننده حزب کمونیست؛ در برنامه ایدئولوژیک، حفظ موضع فرمانروای مارکسیسم است. با این همه، طی نخستین دهه، دل مشغولی اساسی به توجیه ایدئولوژیک سوسیالیسم با مشخصه های چینی (یا «شیوه توسعه چینی» به عنوان شیوه توسعه سوسیالیستی) تبدیل شد.

در عصر ما شماری از افراد می پندارندکه عضوهای چپ قدیم با تصریح کردن طبیعت سوسیالیستی شیوه توسعه، دولت را در راستای کرانمندی های ضروری و تنظیم های پیشرفت های سرمایه و بازار سوق می دهند، از این دیدگاه ، به راستی می توان اندیشیدکه چپ قدیم یکی از جریان های ضد سرمایه داری در چین است. با این همه، از دیدگاه افراد عادی در چین صفت «قدیمی» در «چپ قدیم» به روشنی نشان می دهد که این گروه ، چونان بازمانده گذشته نگریسته می شود. با گسترش سرمایه و بازار، تئوری های چپ قدیم که در چارچوب اندیشه گذشته فرمول بندی شده، به نظر می رسد کاملاً از معنی مربوط به تحلیل وضعیت کنونی بی بهره است. در آن چه که مربوط به توجیه ایدئولوژیک کامیابی های سوسیالیسم چینی است، تزهای چپ قدیم به کلی بی ربط با مسئله های واقعی است.

در نزد روشنفکران وابسته به جریان های دیگر، چپ قدیم جدی گرفته نمی شود.خیلی ها، به ویژه لیبرال ها تأیید می کنند که عضو های چپ قدیم به دولت در اداره کردن رابطه بین قدرت خاص خود و توسعه سرمایه داری کمک می کنند و بدین ترتیب به «تهیه کنندگان» واقعی در زمینه ایدئولوژی سوسیالیستی به نفع دولت تبدیل شده اند. ازاین رو، هواداران «چپ قدیم» توسط دیگر روشنفکران چینی به عنوان «عضوهای ریاکار چپ و محافظه کار واقعی»تعریف می شوند.

س :  و برخورد دولت چین از چه قرار است؟

ج : چگونه می توان تردید داشت که برخورد دولت نسبت به چپ قدیم کاملاً مثبت است؟ رابطه آن ها به پشتیبانی دو جانبه مربوط است: چپ قدیم ایدئولوژی سوسیالیستی برای دولت تهیه می کند، دولت از چپ قدیم پشتیبانی می کند.

در طی سه دهه واپسین، کم ترین دگرگونی ها در این رابطه رخ داده است. در دهه 1980، صداهای گوناگونی از درون دولت برخاست. برخی ها در راستای سیاست اصلاح پیش می رفتند، برخی دیگر کاملاً محافظه کار بودند. چپ قدیمبا این صداهای محافظه کار موافق بود. از دهه 1990 تکیه در درون دولت به سوی توسعه اقتصادی تغییر مکان داد. به طور منطقی، هدف چپ قدیم حفظ پیوستگی با برنامه ایدئولوژیک بود. از این رو، کارکرد عمده این چپ به توضیح پروژه سوسیالیسم با ویژگی های چینی اختصاص دارد. پس از سال 2000 توانایی بحث در ارتباط با شیوه تولید است، عضوهایچپ قدیم در پست های عالی مهم در عرصه ایدئولوژیک گما شته می شوند.

پروژه برای بررسی و ساخت مارکسیسم که توسط دولت مرکزی در 2004 منتشر شد، یک نمونه کاملاً ویژه از آن است. این پروژه پاسخ مستقیم به بحران ایدئولوژی رایج بود. این پروژه ای چند بعدی است که افزایش هنوز بیشتر جایگاه ایدئولوژی مارکسیستی در چین کنونی را در هدف دارد. و از این قرار خرده پروژه های گوناگون را ترکیب می کند: جایگاه رشته«بررسی های مارکسیستی» درون سیستم تربیتی، نگارش مجموعه ای از جزوه های مارکسیستی، توسعه تئوری مارکسیستی و دیگر جنبه ها. در مثل، عنصر تشکیل دهنده نخستین اعتبار این پروژه کالج بررسی های مارکسیستی است (1) که در 2005 درون آکادمی چینی علوم اجتماعی شرق به وجود آمد. این نهاد کار پایه بسیار مهم برای روشنفکران چپ قدیم شد که در عرصه ایدئولوژی مارکسیستی کار می کردند.

س :  چگونه دانشجویان در مورد پذیرفتن آموزش مارکسیستی سنتی واکنش نشان می دهند ؟

ج :  واکنش دانشجویان دوگانه است. از یک سو، بنابر واقعیت وجود این جریان های مارکسیسم، آن ها رفته رفته علاقه به هر شکل مارکسیسم را آشکار می کنند. برخی از روشنفکران که در رده های چپ قدیم نیستند، بدین ترتیب، شکوه می کنند که آموزش این تئوری ها در دانشگاه ها، دانشجویان را به مارکسیسم نزدیک نکرده است. از سوی دیگر، دانشجویان علیه وجود این جریان ها سر به نا فرمانی بر نمی دارند. آن ها این جریان ها را به عنوان واقعیت پایان یافته می پذیرند؛ حتا می توان تأیید کرد که رد این آموزش ها علاقه آن ها را جلب نمی کند. آن ها این آموزش ها را کاملاً بی بهره از شایستگی برای هستی شان تلقی می کنند.

س من به طور شخصی در انجمن جهانی برای اقتصاد سیاسی وارد شده ام. آیا این یک عنصر تشکیل دهنده این دستگاه جدید است ؟  

ج :  من یقین ندارم که این عنصر تشکیل دهنده مستقیم آن باشد. مسئله به احتمال عبارت از یک انجمن آکادمیک است، اما بسیاری از عضوهای اش در دیدگاه های چپ قدیم سهیم اند. این دیدگاه ها باید جزو پروژه باشند.

س : پیش از پرداختن به چپ جدید آیا می توانید آن چه را که «جنبش روشنگران جدید» در چین دهه 1980 بود، توضیح دهید ؟

ج : برای آغازیدن، علاقمندم تصریح کنم که روشنفکران چپ جدید و لیبرال ها- که به دیدگاه لیبرالیسم کلاسیک بیش از لیبرالیسم نو متوسل می شوند – خود را وارث های این جنبش روشنگران جدید اعلام می دارند که در باره آن صحبت خواهم کرد. در واقع، تقریباً همه جزو آن بودند.

برخی عنصرهای کلیدی دورترین نقطه تاریخ باید این جا یادآوری شوند. انقلاب سیاسی 1911 با پی ریزی جمهوری چین در 1912 در زمان ریاست موقت سون یاتسن مسئله های کشور را واقعاً حل نکردند. از 1915 «جنبش فرهنگی جدید»- که به طور تنگاتنگ با خیزش دانشجویی 4 مه 1919 پیوند یافت – نمود پاسخی نیرومند به شرایط دشوار آن عصر بود. این جنبش به عنوان «پروژه چینی روشنگران» آغاز قرن 20 یا «نخستین جنبش روشنگران چین» شناخته شد. هدف ساختن «فرهنگ جدید» بود که نقد و حذف فرهنگ سنتی را ایجاب می نمود. روشنفکرانی که در این جنبش گام نهادند در این باور سهیم بودند که تنها یک «انقلاب فرهنگی واقعی» می تواند مدرن سازی چین را ممکن سازد و نجات آن را تضمین کند. علم و دموکراسی به عنوان دو پرچم به احتزاز در آمدند. در این دروه بود که چارچوب «مدرن علیه سنت» طرح ریزی شد. به موازات آن، این نخستین روشنگران به طور پیچیده با جنبش میهن پرستانه در پیوند بودند. 4 مه،در واقعیت، مبارزه دانشجویان برای نجات میهن بود. از این رو، از آغاز پروژه روشنگران و اراده رهانیدن ملت ضمن رهانیدن آن از فرمانروایی کشورهای امپریالیستی به طور تنگاتنگ به هم در پیوند بود. در نهایت، این هم پیوندی زنگ پروژه روشنگران را به صدا در آورد.

در دهه 1980، با آغاز اصلاح ها و گشایش چین، یک جنبش جدید میان روشنگران و دانشجویان جوان رشد یافت. این جنبش «جنبش جدید روشنگران »نامیده شد، زیرا در آن وقت آن را به عنوان ادامه این جنبش فرهنگی نو تلقی می کردند.

شرکت کنندگان جنبش جدید روشنگران می اندیشیدند که نخستین پروژه آغاز قرن بیستم بنابر پذیرش سوسیالیسم، در برابر ضرورت تأمین کردن ماندگاری ملت معلق می ماند. چینی ها در مبارزه شان سوسیالیسم را به عنوان تنها وسیله مقاومت کردن در برابر کشورهای غربی انتخاب کرده بودند. به طور منطقی،سوسیالیسم سنتی توسط شرکت کنندگان جنبش روشنگران جدید آن طور که بودند، شکلی از سنت پرستی پیش مدرن پنداشته شده بود. آن ها می اندیشیدند که مسئله هایی که از پرکسیس سوسیالیسم در چین وجود داشت، می بایست به قطع پروژه روشنگران کمک کند. بنابر چنین وعده ها آن ها نقد چند بعدی سوسیالیسم در چین را طرح ریزی کردند که چارچوب های مدرن علیه سنت وچین علیه غرب را ترکیب می کرد. در نقدشان از این شکل سوسیالیسم و فرهنگ سنتی چین، آن ها شورمندانه از اندیشه های آزادی و آزادی انسان دفاع می کردند. آن ها آزادی اقتصادی، آزادی سیاسی و در سطح فلسفی، رعایت درون نگریsubjectivité   انسان را درخواست می کردند و در ارتباط با آینده چین با جدیت تأیید می کردند که کشور باید جریان تاریخ و مدرن شدن خود را دنبال کند. 

بنابر واقعیت پدیداری این روشنگران جدید، دهه1980 چونان عصر طلایی برای روشنگران تلقی می شد. طی این دهه، روشنگران در اقدام به نقد شان از همه شکل های سنت پرستی، احساس عمل کردن با روحیه مستقل اندیشه داشتند. آن ها از ایدئولوژی رسمی دولت و روایت سنتی مارکسیسم انتقاد می کردند. به این دلیل آن ها متقاعد شده بودندکه وظیفه شان را به خاطر سود بسیار زیاد همه ملت چین انجام می دهند. زیرا آن ها در جستجوی بهترین راه بودندکه کشور بتواند با موفقیت آن را دنبال کند.

از این رو، همان طور که من پیش از این اشاره کردم ، روشنگران چپ جدید و لیبرال ها اکنون به میراث روشنگران جدید متوسل می شوند. آن ها می کوشند ثابت کنند که وارث واقعی این اندیشه یعنی اندیشه نقد آن ها هستند.

س : آیا می توانید آن چه را که جنبش روشنگران جدید از لوکاچ و مکتب فرانکفورت آموخت توضیحدهید ؟

ج : درون جنبش یکی از هدف های اساسی، مارکسیسم سنتی یا مارکسیسم دگماتیک بود که بر پایه آن ها به نقدها پرداختند. به این دلیل، طی این دوره سنت مارکسیسم غربی – از گئورگ لوکاچ  تا مکتب فرانکفورت، سپس مارکسیست های فرانسه و سایرین – در چین رواج یافت این تئوری ها به عنوان منبع های تئوریک مستقیم برای ساختن آن چه که «مارکسیسم هومانیستی» نامیده شد، مورد استفاده قرار گرفتند. این مارکسیسم بنابر نقدش نسبت به از خود بیگانگی و هدف های نهایی اش از آزادی انسان توصیف می شود، از این قرار: جستجوی آزادی انسان، مارکسیسم هومانیستی به طور طبیعی یکی از اجزای بسیار با اهمیت آن بود.

دقیق تر ، در ساخت مارکسیسم هومانیستی، روشنفکران چینی از دو منبع مهم : نقد مارکسیستی غربی از خود بیگانگی و شئی وارگی و نقد از خود بیگانگی توسط خود مارکس به ویژه آن گونه که در دست نوشته های اقتصادی و فلسفی 1844 توضیح داده شده،  الهام گرفتند. آن ها نقد از خود بیگانگی توسط مارکس را در کانون نقد شان از سرمایه داری قرار دادند و این مفهوم را تا مفهوم از خود بیگانگی در جامعه های سوسیالیستی گسترش دادند از این رو، مارکسیسم هومانیستی هم زمان از مارکسیسم به عنوان نقد سوسیالیسم سنتی و به عنوان پی بنای برقراری آزادی انسان سود می جوید. سر انجام، با اندکی ساده کردن ، می توان تأیید کرد که مارکسیسم غربی بنابر جنبش روشنگران جدید به مارکسیسم هوما نیستی تبدیل شد و در خدمت پروژه آزادی انسان قرار گرفت.

س : چپ جدید چیست ؟ آیا این چپ ادامه کار روشنگران جدید است ؟ تزهای عمده این چپ کدامند ؟ارتباط های این چپ جدید با دیگر گروه ها از چه قرارند ؟ .

ج : روشنفکران چپ جدید خود را چونان ادامه دهندگان جنبش روشنگران جدید نشان می دهند. آن ها تأیید می کنند که هم زمان این روحیه را حفظ کرده اندو چارچوب تئوریک هنوز ساده را در نوردیده اند. آن ها اعلام می دارندکه، از دهه1990 شرایط اقتصادی ملی و بین المللی به طور بنیادی دگرگون شده است.در چین با گسترش بازار و سرمایه، بدین ترتیب،مسئله حاد نابرابری اجتماعی مطرح شده است.در سطح بین المللی، با گسترش اقتصاد چین، تضادها میان منافع کشورهای گوناگون – به ویژه میان کشورهای کم یا بیش پیشرفته – به روشنی در دیدگان چینی ها نمودار شد: با گرد آمدن این دو جنبه می توان تأیید کردکه امروز مدرن سازی تنها ایده آلی نیست که چینی ها باید آن را دنبال کنند، بلکه این مدرن سازی از این پس مصافی را تشکیل می دهد که چین باید آن را احیا کند.

در این بافتار جدید، چپ جدید تصریح می کند که پایه های شیوه اندیشه مردم چین باید دگرگون شود. مسئله اساسی ، سنت پیش مدرن نیست، بلکه اندیشه ورزی در باره خود مدرنیته است. چین باید از عهده مسئله های داخلی وضعیت کنونی که مدرن سازی چین مطرح کرده ، مسئله های جدا نشدنی ارتباط میان سرمایه و دولت – ملت و میان آزادی و برابری – نه فقط مسئله های تئوریک دشوار، بلکه مسئله های واقعی درونی شیوه توسعه چین بر آید.

مسئله های مشخص، مسئله های وضعیت اقتصاد چین درون سرمایه داری جهانی و مسئله های جدی رو در رو در زمینه عدالت اجتماعی، شرایط زندگی مردم و غیره هستند. مسئله عدالت اجتماعی کاملاً آشکار است، زیرا فاصله بین ثروتمندان و بی چیزان فزونی می گیرد. عضوهای چپ جدید در آن نتیجه توسعه افسار گسیخته سرمایه داری در کشور را مشاهده می کنند . آن ها ، به ویژه، خصوصی سازی مؤسسه های عمومی و وضعیت برتری داشتن در روستاها را خاطر نشان می کنند. در این دو قلمرو، آن ها یادآور می شوند که دولت در رابطه با سرمایه ناتوانی عمومی اش را نشان داد. با عزیمت از این تحلیل واقعیت های کنونی چین، چپ جدید برای یافتن راه جایگزین (آلترناتیو) کوشش چشمگیری از خود نشان می دهد این درون مایه اساسی تئوری هایی است که نوع دیگری از تعریف دموکراسی را در هدف دارد.

در آن چه که مربوط به رابطه چپ جدید با دیگر گروه ها است، باید دو جنبه اساسی را یادآوری کرد: جدل، این چپ را در برابر لیبرال ها قرار می دهد و او را از روشنفکران مارکسیست جدا می کند.

س :  بدین ترتیب، شما به جدل میان چپ جدید و لیبرال ها اشاره کرده اید.

ج : نخست، چند توضیح در ارتباط با لیبرال ها ضرورت دارد: از پایان دهه 1990 روشنفکران لیبرال در عرصه های آکادمیک و فرهنگی بسیار فعال شده اند. اغلب آن ها خود را «لیبرال» و نه نو لیبرال می نامند. من آن را در ادامه سنت لیبرالیسم کلاسیک یادآوری کردم. از این قرار دل مشغولی آن ها به مسئله های جدی پیش رو در زمینه عدالت اجتماعی درچین، به ویژه دلواپس یافتن گریز گاه هایی هستند که پیشرفت کردن در راه دموکراسی را ممکن سازد.

از دهه 1990، جدل میان چپ جدید و لیبرال ها مهمترین مسئله میان روشنفکران بود. این جدل پیرامون سه موضوع بود: در جای نخست، مهمترین مسئله در چین کدام است: مسئله برابری یا مسئله امتیازها؟ در مورد نخست، رابطه میان آزادی و برابری موضوع بحث است؛ در صورتی که در مورد دوم، مسئله مرکزی مسئله رابطه آزادی و امتیاز ها است. در جای دوم، چین برای حل کردن این مسئله ها باید در کدام راستا گام بردارد؟ شکل دیگر دموکراسی، دموکراسی مستقیم، در برابر سیستم سوسیالیستی زیر رهبری حزب کمونیست است؛ یا دموکراسی قانون سالار ؟ در جای سوم وارث های روشنگران جدید کدام اند: روشنفکران منتقد، یعنی چپ جدید یا لیبرال ها؟

در ارتباط با موضوع نخست – رابطه بین آزادی و برابری – هواداران چپ جدید تأکید می کنند که بنابر دگرگونی هایی که توسط روند های گشایش و اصلاح به وجود آمده ، این مسئله از این پس جنبه مرکزی دارد. اکنون برای ما ضروری است که از چارچوب روشنگران جدید خارج شویم و بحران خودِ مدرنیته را حل کنیم. ما نمی توانیم فقط به مبارزه برای آزادی ادامه دهیم که – بالقوه به عنوان آزادی مالکیت خصوصی با تضمین دموکراسی قانون سالار تفسیر شده است- . زیرا این آزادی هرگز به ما امکان نمی دهد از بحران کنونی خارج شویم. این بحران یک بحران نابرابری در سطح ملی و بین المللی است. بنابر این، برای حل کردن مسئله های چین باید یک راه آلترناتیو که هم زمان مسئله های آزادی و برابری را تنظیم می کند، گشوده شود. پس باید«شکل ویژه ای از دموکراسی» پیدا کرد. از این رو، چپ جدید روی سه جنبه دموکراسی : جنبه اقتصادی، جنبه پایه ای (خود دولتی در واحدهای محلی مانند روستاها) و جنبه مستقیم پا فشاری می کند.  

در آن چه که مربوط به مسئله دوم – رابطه میان آزادی و امتیازها – است، لیبرال ها در آن مسئله اساسی چین معاصر را ملاحظه می کنند. به بیان دیگر، مبارزه با همه شکل های امتیازها ، علیه نتیجه های سیستم نا دموکراتیک در چین و برای آزادی همه ، وظیفه ای است که باید به آن بپردازیم. لیبرال ها تأکید می کنند که راه حل در برقراری دموکراسی قانون سالار پیدا می شود که سیستم مناسب رهبری کردن کاربرد اصول آزادی در چین را در آن می بینند.

می توان جدل را به شیوه زیر کوتاه کرد: چپ جدید در برابر بینش های لیبرال هااین اندیشه را قرار می دهد که روند گشایش و اصلاح دگرگونی های چشمگیر را به وجود آورده است. در این بافتار که تکیه توسط لیبرال ها فقط روی آزادی قرار داده شده می تواند به عنوان اراده در بر کشیدن گرایش هایی تفسیر شود که به خصوصی سازی مؤسسه های عمومی می انجامد. نتیجه نهایی «دموکراسی قانون سالار» همانا تضمینی است که قانون اساسی به حقوق مالکیت خصوصی می دهد. بدین ترتیب، آزادی به معنی لیبرالی اصطلاح به امتیازهای یک اقلیت، بیش از لغو امتیازها ، آن گونه که لیبرال ها مدعی آن هستند، منتهی خواهد شد. در این برهان آوری، لیبرال ها ایراد می گیرند که گفتمان جدید چپ در باره برابری یک شکل واهی انتزاعی را تشکیل می دهد. مصممانه مسئله برابری سیاسی را کنار می نهد و به همان ترتیب، نسبت به پیشرفت های آزادی انسان و برابری اجتماعی بی توجه است. به بیان دیگر، لیبرال ها تأکید می کنند که ما نمی توانیم هم زمان هر دو مسئله، مسئله های آزادی و برابری را حل کنیم. بدیهی است که ما باید به تدریج پیش برویم. در نگرش های آن ها ، روش واقع گرایانه، پیشرفت کردن عبارت از آغازیدن از آزادی انسان است. این همان چیزی است که بعد به حل کردن مسئله نابرابری اجتماعی کمک می کند. آن ها هم چنین خاطر نشان می سازند که چپ جدید با در نظر گرفتن ناکارایی دموکراسی پایه و دموکراسی اقتصادی راه را به روی شکلی از «تو تا لیتاریسم پوپولیستی » می گشاید. آن ها با تحلیل کردن آزمون چین طی 60 سال واپسین یادآور می شوند که چپ جدید در واقعیت شکلی از «دولت گرایی» را ستایش می کند و مراجعه به «دموکراسی مستقیم» را با هدف های کنش دولتی ابزاری می کند. در بیان های دیگر، به عقیده لیبرال ها ،چپ جدید «دموکراسی آلترناتیو» را به «دموکراسی واکنشی» و دولت سوسیالیستی به رهبری حزب کمونیست برمی گرداند. به عقیده روشنفکران لیبرال سوژه این دموکراسی واکنشی همواره مردم نیستند، بلکه رهبران هستند. بدین ترتیب، دیده می شود که مسئله سیاسی به مسئله «فرمانروای خوب» کاهش می یابد و سرانجام، دموکراسی «از بالا» برقرار می گردد. یعنی دموکراسی شرطی جز وسیله هایی که رهبران به یاری آن ها پاسخگوی نیاز های افراد عادی هستند،در دست ندارد.

سرانجام، همان طور که در بالا ذکر کردم ، عضوهای چپ جدید و لیبرال ها اعلام می دارندکه آنان وارثان واقعی روشنفکران جدید هستند. برای این که این ارتباط روشن تر شود، عضوهای چپ جدید خود را به عنوان «روشنفکران منتقد» که خواستار پیوستگی مستقیم اند، نشان می دهند. لیبرال ها که من پیشتر یادآوری کردم ، به دقت از نو لیبرال ها متمایزند. به دقت به سنت لیبرالیسم کلاسیک وفادارند و در پیوستگی با روحیه اندیشه نقد روشنگران جدید قرار دارند و دل مشغولی های شان را در زمینه عدالت اجتماعی و نسبت به بخش های مردم محروم آشکار می کنند.

پی نوشت

1.      کالج بررسی های مارکسیستی زیر مجموعه نهاد آکادمی چینی علم های اجتماعی است که بیش از 60 سال پیش پی ریزی شد.

2.      «واکنشی» این جا به معنی «پاسخ گفتن به نیازهای مردم» است .

۱ دیدگاه

  1. یک خواننده says

    مقاله بسیار خوبی‌ بود ولی‌ متاسفانه ترجمه بعدی دارد. در روزهای اخیر چند مقاله در این سعیت خواندم که مشکل ترجمه داشت. امیدوارم که سعیت هفته روی این مساله بیشتر کار کند.

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.