سياسی

پایان نظم نوین جهانی

برگرفته از : گاردین – 19 اکتبر 2012

نوشته ی : Seumas Milne

برگردان : مرتضی محیط

پایان نظم نوین جهانی

در اواخر تابستان 2008 دو رویداد سریعاً پشت هم، نشانگر پایان «نظم نوین جهانی» شدند.

در ماه اوت حمله‌ی دولت دست نشانده‌ی آمریکا گرجستانبه ارتشیان روسیه در منطقه‌ی مورد منازعه ی اُستیای جنوبی در جنگی کوتاه اما خونین خرد و متلاشی شد.

این جمهوری پیشین شوروی از عزیزدردانه‌های نومحافظه کاران آمریکا بود. رییس جمهور مستبد آن (ساکاشویلی) سخت مشغول دلالی برای پیوستن گرجستان به ناتو با هدف گسترش این سازمان به طرف مشرق بود. دیک چینی معاون رییس جمهور آمریکا با قلب وقیحانه ی واقعیت، واکنش روسیه به عمل دولت گرجستان را «عملی تجاوزکارانه» خواند که نباید بی جواب بماند. جورج بوش که خود درگیر جنگ فاجعه بار علیه عراق بود]بی شرمانه[ «حمله به دولت مستقل» گرجستان را عملی غیرقابل قبول در قرن بیست و یکم خواند.

بعد از پایان این جنگ بوش به روسیه اخطار کرد که استقلال اُستیای جنوبی را به رسمیت نشناسد. روسیه نیز در حالیکه کشتی های جنگی آمریکا در دریای سیاه جولان می دادند دقیقاً به عکس اُستیای جنوبی را به رسمیت شناخت. این درگیری نشان دهنده ی یک نقطه ی عطف در روابط بین الملل بود. روسیه در برابر لاف و گزاف آمریکا ایستاده بود، چرا که زیرآب قدرت نظامی آمریکا در جنگ علیه تروریسم و جنگ در افغانستان و عراق زده شده بود. قدرت بلامنازع آمریکا پس از دو دهه سلطه ی سهمگین بر جهان به پایان خود رسیده بود.

سه هفته بعد رویداد دوم با ابعادی گسترده تر قلب نظامهای جهانِ زیرسیطره ی آمریکا را مورد تهدید قرار داد. روز 15 سپتامبر(2008) بحران اعتبارات سرانجام منجر به فروپاشی چهارمین بانک بزرگ سرمایه گذاری آمریکا شد. ورشکستگی بانک لیمن برادرز کل جهان غرب را به عمیق ترین بحران اقتصادی آن از سالهای دهه ی 1930 به این سو فرو برد.

دهه ی نخست قرن بیست و یکم کل نظم جهانی را به لرزه درآورد و عقل کل سردمداران جهان را کله پا کرد و سال 2008 نقطه ی عطف آن بود. به ما گفته می شد که با پایان جنگ سرد تمام مسایل بزرگ سیاسی و اقتصادی جهان حل شده است و دموکراسی لیبرالی و سرمایه داری بازار آزاد پیروز گردیده و سوسیالیزم به موزه ی تاریخ سپرده شده است. جر و بحث سیاسی اکنون فقط بر سر کشاکش فرهنگها و موازنه میان میزان مالیات و هزینه های دولت خواهد بود.

در سال 1990 جورج بوش اول سرآغاز عصر «نظم نوین جهانی» بر پایه‌ی برتری بلامنازع قدرت نظامی آمریکا و سلطه‌ی اقتصادی غرب را اعلام کرد. این قرار بود جهانی تک قطبی و بدون رقیب باشد. تمامی نیروهای منطقه ای پیش این امپراتوری جهانی زانو خواهند زد. گفته شد که خودِ تاریخ به پایانش رسیده است.

اما در فاصله ی میان حمله به برجهای دوقلو و سقوط بانک لیمن برادرز نظم جهانی فوق از هم فرو پاشیده بود. دو عامل در اینجا اهمیت تعیین کننده داشتند. بعد از یک دهه جنگ مداوم آمریکا توانسته بود نه گستردگی قدرت نظامی خود بلکه محدودیت های آن را برملا سازد. الگوی اقتصادی نئولیبرالی هم که به مدت یک نسل تسلط کامل داشت با مشکلات کامل روبرو شده بود.

آنچه که احساس شکست ناپذیری نخستین امپراتوری براستی جهانی را در هم شکست همانا واکنش ایالات متحده به واقعه ی 11سپتامبر بود. محاسبه ی وحشتناک نادرستِ دولت بوش، این عمل جنایتکارانه در نیویورک و واشنگتن را به موفقیت آمیزترین حمله ی تروریستی تاریخ بدل ساخت.

جنگ جورج بوش نه تنها از جهت اهداف خود با شکست روبرو شد، ]به جای از میان بردن تروریسم[ موجب گسترش آن در سراسر جهان شد بلکه عملیات آدمکشی، شکنجه و آدم ربایی های او ادعای غرب مبنی بر نگهبان حقوق بشر بودن را از اعتبار انداخت. از سوی دیگر حمله ی نظامی آمریکا و انگلیس به افغانستان و عراق ناتوانی این غول جهانی در تحمیل اراده ی خود به توده های مردمِ زیرستمی که حاضر به مبارزه علیه او هستند را عیان کرد. این مساله به شکستی استراتژیک برای ایالات متحده و نزدیک ترین متحدانش تبدیل شد.

پایان گرفتن مرحله ی تک قطبی بودن جهان نخستین بخش از چهار تغییر تعیین کننده است که موجب دگرگونی جهان از جهاتی حیاتی به سوی بهترشدن اوضاع است. تغییر دوم پیامد فروپاشی بازار مالیِ سال 2008 و بحران بعدی نظام سرمایه داری زیر سیطره ی غرب بود که افول ایالات متحده را سرعت بخشید.

این بحران دست پخت آمریکا بود و هزینه های عظیم جنگهای متعدد این کشور بحران را عمیق تر ساخت و خردکننده ترین آثار آن دامنه‌ی اقتصاد کشورهایی را گرفت که سردمداران آن سیاستهای نئولیبرالی مقررات زدایی از بازارهای مالی و قدرت بی چون و چرای انحصارات را با اشتیاق هر چه تمام تر پذیرفته بودند.

الگوی نوع سرمایه داری با طمع ورزی سیری ناپذیری به عنوان تنها شیوه ی گرداندن اقتصاد به بهای شدت گیری نابرابری شدید و نابودی محیط زیست که به زور به خورد جهان داده شده بود، از اعتبار افتاد و فقط با بزرگترین دخالت تاریخی دولت از فروپاشی کامل نجات یافت. دوقلوی شوم و مصیبت بار محافظه کاری نو Neoconservatism)) و لیبرالیسم نو (Neoliberalism) امتحان شدند و ثابت کردند که نابودگرند.

شکست این دو، صعود چین را موجب شد و این سومین تغییر دوران ساز اوایل قرن بیست و یکم بود. رشد شگرف چین نه تنها موجب نجات صدها میلیون انسان از فقر شد بلکه الگوی سرمایه گذاریهای دولتی آن کشور موجب نجات چین از بحران غرب گردید و این واقعیت هم از اقتصاد بازار غرب مضحکه ای ساخت و هم مرکز قدرت جهانی جدیدی به وجود آورد. این پدیده فرصتی برای کشورهای کوچکتر برای مانور دادن ایجاد کرد.

صعود چین فضایی برای موج تغییرات و حرکتهای ترقی خواه به وجود آورد که سراسر آمریکای لاتین را فرا گرفت و این چهارمین پیشرفت در سطح جهان بود. در سراسر آمریکای لاتین دولتهای سوسیالیستی و سوسیال دموکرات به قدرت رسیدند و به مبارزه علیه نابرابریهای اقتصادی و نژادی دست زدند. استقلال منطقه ای برپا کردند و منابع طبیعی خود را از دست انحصارات پس گرفتند. دو دهه پس از آنکه به ما اطمینان دادند که هیچ آلترناتیو دیگری جز نئولیبرالیسم وجود ندارد، آلترناتیو دیگری در آمریکای لاتین ساخته شده است.

این تغییرات دوران ساز البته به بهایی فوق العاده سنگین و با قید و شرطهایی به دست آمده. ایالات متحده تا آینده ای قابل پیش بینی قدرت نظامی برتر و سهمگین باقی خواهد ماند. شکست نسبی این کشور در عراق و افغانستان به بهای مرگ و نابودی در ابعادی هنگفت به دست آمده و چندقطبی شدن جهان نیز کشاکش های خود را به دنبال دارد. الگوی نئولیبرالی گرچه از اعتبار افتاده اما دولتها با کمربندسفت کردن های وحشیانه کوشش کرده اند دوباره آن را به جریان اندازند. موفقیت های چین نیز به بهای سنگین به دست آمده، از نابرابری گرفته تا مساله ی حقوق بشر و تخریب محیط زیست. ثروتمندان آمریکای لاتین نیز با پشتیبانی ایالات متحده مصمم به برگرداندن دستاوردهای به دست آمده هستند، همانگونه که در سال 2009 به انجام کودتایی خشونت بار موفق شدند. حرکتهای انقلابی که سراسر جهان عرب در سالهای 2011-2010 را فراگرفت و موجب تحولاتی در سطح جهانی شد نیز توسط چنین تضادهایی زیر ضربه اند.

در چنین شرایطی است که جنگ بوش علیه تروریسم موجب چنان رسوایی و شرمساری ای شده بود که دولت اوباما مجبور شد نام آن را به «عملیات تصادفی آنسوی دریاها» (Overseas Contingency Operations) تغییر دهد. تقریباً همگان تصدیق می کنند که جنگ علیه عراق یک فاجعه بوده و جنگ افغانستان محکوم به شکست است. اما چنین واقع بینی متنبه کننده ای، از ارزیابی ای که در آغاز این جنگها وجود داشت فاصله ی بسیار زیادی دارد.

رجوع به آنچه در آن زمان مکرراً توسط سیاستمداران انگلیس و آمریکا و مرشدان فکری سرسپرده شان پس از 11سپتامبر گفته می شد، رفتن به دنیایی دیگر آکنده از توهمات زهرآگین است. اینان تمام کوشش خود را به کار انداختند تا اعتبار هرکس ] از جمله نویسنده ی این مقاله [ را که مخالف حمله و اشغال آن کشورها بود خدشه دار کنند.

اریک هابسباوم تاریخدان انگلیسی فروپاشی اقتصادی سال 2008 را چیزی «معادل فروپاشی دیوار برلین دست راستی ها» تعریف می کند. عموماً اینطور تصور می شد که پس از فروپاشی شوروی و سوسیال دموکراسی سنتی نیروهای چپ دیگر هیچ آلترناتیوی برای عرضه در برابر نظام موجود ندارند. اما باید دانست که هیچ الگوی از پیش ساخته ای به وجود نیامده است. از سیستم شوروی گرفته تا دولت رفاه کینزی و نئولیبرالیسم تاچرریگان همه از درون فعالیتهای بالبداهه با انگیزه های ایدئولوژیک در شرایط خاص تاریخی سربرآورده اند.

همین مساله در مورد دوران بعد از بحران نظم نئولیبرالی کنونی نیز صادق است، چرا که نیاز به بازسازی اقتصاد درهم شکسته ی کنونی بر پایه ی سیستمی دموکراتیک تر، عادلانه تر و خردگراتر وجود دارد. هم بحران اقتصادی و هم زیست محیطی نه تنها مالکیت عمومی بلکه دخالت عموم مردم و تغییر مسیر ثروتها و قدرت سیاسی را می طلبند. فشار واقعیات زندگی به سوی راه حلهای ترقی خواهانه است.

قیامهای سالهای اول قرن بیست و یکم امکان برپایی نوع جدیدی از نظم جهانی و تغییر واقعی و اصیل اجتماعیاقتصادی را به روی ما گشوده است. کشورهای به اصطلاح کمونیستی در سال 1989 و سردمداران سرمایه داری 20 سال بعد دریافتند که هیچ چیز برای همیشه ثابت و پابرجا نمی ماند.

۱ دیدگاه

  1. واکنش به تذکر جفپای محترم
    « “نظام نوین جهانی‌” که با تسلیم بلوک شرق آغاز شد، تا کنون میلونها کشته، بیخانمان، و زمینهای سوخته و رادیو اکتیو … بجا گذاشته و هنوز با وجود بارقه امید – ترمز اجباری اوباما که قصد حمله به سوریه را داشت- ادامه دارد “یاوه” نیست، بلکه حقیقت تلخ و جنایتبار‌ترین بختک دنیای دو ده اخیر می‌باشد.»
    اگر نظم ـ و به قول دقیقتر شما ـ نظام «جهانی نوین» ابلاغ شده از سوی جورج بوش پدر پس از جنگ خلیج یاوه نیست، پس چرا در گیومه می گذارید؟

    کانت بدرستی می گفت:
    «تفکر یا تفکر مفهومی است و یا کمترین ربطی به تفکر ندارد.»
    منظور جورج بوش از یاوه «نظم و یا نظام جهانی نوین» چی بود؟
    نظم مورد نظر بدیلی برای کدامین مفهوم و یا نظم و نظام جهانشمول بود؟

    سال ها پس از پیروزی انقلاب بورژوائی کبیر فرانسه، ارتجاع فئودالی (رستاوراسیون) انقلاب را شکست داد و سی سال آزگار فرانسه را تحت استیلای استبداد مطلقه فئودالی قرار داد و «نظم جهانی کهنه (فئودالی)» را نظم جهانی نوین ابدی جا زد و عملا از پایان تاریخ سخن گفت.
    هگل و دیگر ارواح روشنگری و طرفداران انقلابات بورژوائی به پوزخندی سرشته به درد گفتند که «این نیز بگذرد»، بسان خیلی از چیزهای مشابه که گذشته اند.

    توسعه اجتماعی و هر توسعه ای بطور کلی یعنی حتی در طبیعت، خصلت روندین (پروسه ای) دارد.
    خطی نیست.
    سیری زیگزاگی دارد.
    پر فراز و فرود است، پر افت و خیز است.
    به قول احسان طبری «تضاریس مند و اعوجاج مند» است.
    با شکست ها و ناکامی ها توأم است.
    درست به همین دلیل، علیرغم پیروزی ضد انقلاب فئودالی در فرانسه و ضد انقلاب سوسیالیستی در اتحاد شوروی محتوای دوران عوض نمی شود:
    محتوای دوارن تعریف دارد و من در بحث با بهروز خلیق مفصلتر تشریح کرده ام.
    محتوای دوران و یا عصر (Epoche) یکی از مفاهیم بسیار مهم مارکسیسم ـ لنینیسم است.
    به همان سان که محتوای دوران پس از پیروزی ارتجاع فئودالی در فرانسه و استیلای استبداد سی ساله اش، همان «دوران گذار از فئودالیسم به سرمایه داری» بود، پس از شکست سوسیالیسم فخرانگیز نیز محتوای دوران عوض نمی شود و همان «دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم» می ماند که بوده است.
    محتوای دوران را این و آن تعیین نمی کنند.
    به زبان فلسفی، محتوای دوران نه بطور سوبژکتیف، بلکه بطور اوبژکتیف (عینی) تعیین می شود.
    به همین دلیل وعده برقراری «نظم جهانی نوین» کذائی یاوه ای بیش نیست، اگرچه خون می ریزد و خواهد ریخت.
    اتفاقا طنز تاریخ در این زمینه تلختر از زهر بود:
    هنوز شعار یاد شده از دهن حریف بدر نزده بود که بحران فلج کننده از اعماق بدر زد و از یاوه وارگی دعاوی حضرات از همه رنگ پرده برداشت.
    برای تاریخ پایانی وجود ندارد:
    تاریخ مسافری خستگی ناپذیر همیشه در راه به سوی درجات تعالی و ترقی است:
    برغم سدهای مادی، فکری و ایدئولوژیکی از هر رنگ
    (نقل به مضمون از شعری از احسان طبری)

    دوست داشتن

    • در گیومه گذاشتن دلیل «یاوه» بودن نیست. نقل اسم خواست در داخل گیومه امری متداول است. که با استفاده از صد من سیریش «کانت» و غیره تغییر آش نمی‌توان داد.

      فاکتهای شناخته شده که من به آنها اشاره کردم، نتیجه‌ راهکار «نظام نوین جهانی‌» می‌باشد. تبدیل این راهکار به «یاوه» فقط برای کتمان گرایان (نیهیلیست ها) مطرح است، که دنیا و واقعیت را نتیجه » اراده و تصور»-«Die Welt als Wille und Vorstellung» -Nitsche می‌پندارند.

      موفق باشید

      دوست داشتن

  2. سپیده says

    تا بحال فهمیده بودیم که در دیدگاه ها گفتگو میشود، تا نظریات درکنار یکدیگر مقایسه شده و به دریافت واقعیت ها کمک نماید.
    گویا بعضی ها سرگرمی شان شده است که چیزی گفته باشند.
    من قصد بزرگ و یا کوچک کردن کسی را نداشته ام. و در مورد محتوی مقاله جمله ی زیر نامی که نظریه بوی تعلق دارد را تاییدکرده و نظرم را درمورد محتوی خود مقاله نوشته ام.
    چه خوب است که سرافراز بمانید و شماهم نظرتان را در مورد محتوی مقاله بنویسید، و در رابطه با آن اگر هم خواستید، نظر این حقیر را هم رد و یا تایید نمایید. خیلی ها هستند که نظر دیگری دارند شماهم یکی از آنها.

    دوست داشتن

  3. سپیده جان لطفا اول آبی به سر و صورت خود بزنید و بعد کامنتی مکانیکی سرهمبندی کنید:
    اولا این چالش را مسعود بهبودی نوشته در اخبار روز و نه حجری بدبخت
    ثانیا حجری هیچکدام از مواضع فکری شما را نمایندگی نمی کند
    لطف کنید اندکی بخوانید و بعد بنویسید
    ضرر که ندارد.
    اگر این شیوه زیست بعضی ها ادامه یابد، به روز طالبان افغانستان خواهند افتاد و بعد از یک میلیون سال همین خواهند بود که هستند.

    دوست داشتن

  4. سپیده says

    آری چنین است:
    …«کشورهای به اصطلاح کمونیستی در سال ۱۹۸۹ و سردمداران سرمایه داری ۲۰ سال بعد دریافتند که هیچ چیز برای همیشه ثابت و پابرجا نمی ماند.»
    این تنها مطلبی از گاردین است که مو لای درزش نمیرود. بجز ۴۰ سال جر زدن، ولی لغت به اصطلاح آنرا تعدیل مینماید.
    گاردین در مورد مقام امپریالیسم بطوریکه رفیق میم حجری هم اشاره کرده اند، بسیار نارسا و ذهن گرا میباشد.
    بجای برشمردن نیروهای مادی و تکامل آنان و بخصوص جهت تکامل آن،‌ به پدیده هایی قناعت میکند، که اکثر در بیشتر رسانه ها موجود بوده اند.
    گاردین از بحران «آباکوس» ۲۰۰۸ و دیگر بر آمد های نئولیبرالیسم و نئو کنزرواتیسم سخن میگوید، بدون اینکه هستی مادی مشترک بحرانی که در این دو دوره و در گذشته موجود بوده است، سخنی بمیان باشد.
    در دوران امپریالیسم، سرریز تولید بمبی است که بحرانها را سبب میشود، تمام ایسم هایی همچون تروریسم و نئولیبرالیسم، نئوکنزرواتیسم، اولتراامپریالیسم و ایسم های دیگر، فقط آرایش هایی روبنایی بر این سرریز میباشد.
    چین هم خود بزودی بسرنوشت آمریکا دچار خواهد شد. زیرا چین طبق قوانین اقتصادی عمل میکند که شامل کلیه نظامهای کنونی بیست کشور صنعتی جهانی میباشد و سرریز تولید بزودی گریبانگیر این کشور هم خواهد شد، زیرا وسایل تولیدی در دستان خصوصی قرار دارد و سرعت نیروهای مولده و در نتیجه سرریز تولید، شتاب عظیمی پیدا کرده است.
    از طرفی دیگر گاردین حق دارد که امپریالیسم پا گرفته ی نو،‌ اکنون احتیاجی مبرم به بازارهای فروش و تهیه سوخت و بعضی از مواد اولیه را دارد.
    چین چون هنوز مانند آمریکا به کشوری ربح خوار تبدیل نگردیده است و در آمد هایش با کالاهای واقعی«رآل» میباشد،‌ در مقابل پول کاغذی«نت» های جهان چندان حساس مانند آمریکا نیست.
    هر نوع پیش گویی در مورد آینده، فقط به پوچ گویی تبدیل میگردد، زیرا اتحاد ها(آلیانس ها) و سپس تضاد مابین این آلیانس ها، هنوز شکل نگرفته است و دارای گزینش های(ترکیب) بیشماری میتواند باشد.
    آنچه مسلم است افول امپریالیسم آمریکا از طرفی و ضعف امپریالیسم روسی از طرف دیگر و فعلا تبانی که در مورد سوریه با آمریکا کرده است باعث تضعیف تعیین کننده ی نیروی دفاعی سوریه در مقابل اسراییل شده است و اوضاع منطقه، بخصوص ایران هم هنوز روشن نیست. نباید نادیده گرفت که این تبانی موقعیت ایران را هم بشدت بنفع غرب، تغییر داده است.
    بزودی شاهد تلاطمات شدیدی خواهیم بود.

    دوست داشتن

    • کتمان گرایی

      آقای حجری

      «نظام نوین جهانی‌» که با تسلیم بلوک شرق آغاز شد، تا کنون میلونها کشته، بیخانمان، و زمینهای سوخته و رادیو اکتیو … بجا گذاشته و هنوز با وجود بارقه امید – ترمز اجباری اوباما که قصد حمله به سوریه را داشت- ادامه دارد «یاوه» نیست، بلکه حقیقت تلخ و جنایتبار‌ترین بختک دنیای دو ده اخیر می‌باشد.

      دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.