نظری

فرانسه زیر فشار آلمان خود را به در و دیوار می کوبد!

یونگه ولت- ترجمه رضا نافعی merkelhollande

روزنامه اقتصادی فرانسه «اکو» Les Echos در زمینه مباحثات پیرامون بحران یورو، مقاله ای منتشر کرد با عنوان «مسئله آلمان».

Jean-Luc Basle   بانکدار فرانسوی می نویسد: نمی توان پذیرفت که آلمان بنای کار خود را فقط بر صادرات بگذارد و بجای آن که سطح تقاضا را در کشور خود بالا ببرد با صنایع دیگر کشورها، مثلا فرانسه، از در رقابت در آید و از این طریق آنها را به  سطوح پائین براند. اگر آلمان به این شیوه ادامه دهد، اتحادیه اروپا را «بسوی فروپاشی خواهد راند». نویسنده با صراحت می نویسد آلمان با سیاست هجوم صادراتی خود فرانسه را نیز در وضع اسفناکی قرار داده  است.

در حال حاضر آلمانها صاف و ساده حکمفرما هستند.

این روزنامه یکبار دیگر نیز عنوان » مسئله آلمان » را برای یکی از مقالات خود انتخاب کرده بود  که در ماه آوریل 2010ٍ منتشر شد. در آن زمان بحث شدیدی میان برلن و پاریس بر سر چگونگی حل مسئله یورو در جریان بود. دولت آلمان برموضع خود مبنی بر تحمیل صرفه جوئی ایستاده بود، چون معتقد بود که با پائین نگاه داشتن سطح دستمزدها می تواند بازارجهانی را تسخیر کرد. نویسنده آن مقاله روزنامه نگاری بود که کارش نوشتن مقالات اقتصادی بود و یاد آور شده بود که رقابت در عرصه دستمزدها یعنی رقابت با دستمزدهای چینی. برای آلمان مهم نیست که عاقبت چنین سیاستی برای اروپا چه خواهد بود: » اروپا فقیر می شود؟ خب بشود؟ این پاسخی است که در آنسوی رود راین در برلن شنیده می شود» .  در آن زمان آلمان بر فرانسه چیره شد و اتحادیه اروپا را به تبعیت از اقتصاد ریاضتی واداشت. با این سیاست سقوط اقتصادی فرانسه نیز قطعی گشت.

ارقام و آمار، دور از پرده پوشی، مسیر این شکست را نشان می دهند. در سال 1999 فرانسه  در عرصه بازرگانی خارجی،  39 میلیارد یورو مازاد بازرگانی داشت و جزو کشورهائی بود که سود می برد. در سالهای بعد، کار مشکل  شد، اشکال از آنجا پیدا شد که در آلمان  دولت ائتلافی  دو حزب سوسیال موکرات و حزب سبزها با به اجرا در آوردن آگندا یا برنامه 2010  دست به  تخریب استاندارد اجتماعی زدند. در حالی که در فرانسه افزایش دستمزدها ادامه یافت – از سال 2000 تا 2008 دستمزدها در فرانسه 9،6 در صد افزایش یافت –  آلمان در آن زمان تنها کشور اروپائی بود که دستمزد واقعی در آن  0،8 درصد کاهش یافت. این اقدام و اقدامات مشابهی از این دست سبب گشتند که آلمان بتواند بوضوح بر فروش کالاهای خود در فرانسه بیافزاید. از اینجا رو به ضعف رفتن  صنایع فرانسه آغاز شد. تا سال  2010 کار بازرگانی خارجی فرانسه بجائی رسید که 51،4 درصد هم موازنه منفی داشت. بیش از نیمی از این مبلغ یعنی 30 میلیارد یوروی آن بسوی آلمان سرازیر شده بود. در سال گذشته مازاد خالص آلمان از صادرات آلمان به فرانسه حتی به 40 میلیارد یورو بالغ گشت. اگر تحمیل سیاست صرفه جوئی ریاضتی در کار نبود شاید فرانسه می توانست بنحوی جلوی ضرر را بگیرد ولی سیاستی که برلن تحمیل کرده چنین امکانی را باقی نمی گذارد.

حال چه باید کرد؟ برلن کپی برداری از برنامه هارتس 4 آن کشور را توصیه می کند و معتقد است که با این اقدامات ریاضتی، دیگر کشورهای اروپائی نیز خواهند توانست صادرات خود را رونق بخشند و اگر دیگر کشورهائی که عضو اتحادیه اروپا نیستند، بعلت هجوم صادراتی اتحادیه اروپا گرفتار بیلان منفی و مستمر بازرگانی شدند و بحران گریبانشان را گرفت، مسئله آنهاست و به اروپا مربوط نیست. در دسامبر 2011 نیکلا سارکوزی، پس از نبرد های دفاعی سخت ولی بی نتیجه سرانجام کوتاه آمد و کاملا آشکار و چشمگیر، گرهارد شرودر، صدراعظم سوسیال دموکرات وقت آلمان را ، که به «رفیق کارفرمایان» شهرت دارد، به کاخ الیزه دعوت کرد. موضوع صحبت چه بود؟ آگندای 2010 که سارکوزی اندک زمانی قبل، آن آگندا  را در یک برنامه تلویزیونی، بعنوان «سیستم آلمانی» توصیف کرده بود. اما مشکل اینجا بود که در فرانسه، برخلاف آلمان، نمی توان به آسانی دستمزدها را کم کرد. «مقاومت سیاسی» علیه این بی چشم و روئی نئولیبرالی و آمادگی اتحادیه های کارگری فرانسه برای مقاومت و مبارزه نکته ایست که  اخیرا  حتی «سازمان آلمانی برای سیاست خارجی» ،  موسسه ای که اتاق فکر سیاست خارجی آلمان محسوب می شود – ، نیز آن را  با زبان پیچیده دیپلماتیک تایید کرد. یکی از دلائل اصلی وضع خراب پرزیدنت اولاند، رئیس جمهور کنونی فرانسه نیز همین است که پس از مقاومتی کوتاه و بی نتیجه اینک باید گام در همان راهی بگذارد که شرودر گذاشت – راهی که  بدنه حزب سوسیالیست فرانسه، برخلاف حزب سوسیال دموکرات آلمان، آن را  به آسانی نمی پذیرد.

حال می توان گفت که آلمان فدرال همیشه یک قدرت اقتصادی بوده، در حالی که فرانسه ضعف اقتصادی خود را با سیاست خارجی خود که گاه خشونت آمیز هم بوده، تقریبا توازن می بخشیده است. پاریس سالهاست که می خواهد از این طریق در برابر پیشرفت اقتصادی آلمان بایستد. پرزیدنت ساکوزی بلافاصله پس از شروع کار دست به تهاجم زد. اولین پروژه او وحدت مدیترانه – اتحادیه اروپا بود که باید نفوذ فرانسه را در یک بخش از منطقه توسعه طلبی سنتی  فرانسه تقویت کند. این پروژه در اثر سابوتاژ برلن شکست خورد. برلن می خواهد با استفاده از  اتحادیه اروپا سیاست خود را در «حیات خلوت » خود در اروپای شرقی و جنوبی پیش ببرد و تا کنون هم کار خود را پیش برده است. در نتیجه  جای اتحادیه مدیترانه را گسترش اتحادیه اروپا به شرق گرفت که حالا همکاری شرقی Östliche Partnerschaft خوانده می شود.

در عرصه عملیات نظامی نیز همین روش بکار میرود. ابلاغیه فولکر روهه، وزیر دفاع آلمان در سال 1994 این بود که سپاه اروپا – Eurokorps – سپاه آفریقا نیست . او این نکته را زمانی بیان کرد که محسوس شد فرانسه نمی خواهد جنگهای «اروپائی» را منحصر به بازسازی «حیاط خلوت » آلمان، مثلا یوگوسلاوی سازد. آلمان نمی توانست جلوی دخالت در کنگو را بگیرد، ولی توانست پس از گذشت چند ماه خروج بموقع  آن نیرو را به کرسی بنشاند، کاری که در مورد هیچ یک از مناطق دیگری که ارتش آلمان در انجا حضور یافت تکرار نشد. مقاومت در برابر جنگ هائی که بیشتر در خدمت علائق فرانسه باشند تا آلمان بعنوان سیاست حفظ صلح عرضه می شود و مورد استقبال قرار می گیرد. و از آنجا که فرانسه از لحاظ اقتصادی ضعیف شده است در سالهای اخیر برای گسترش نفوذ خود بکرات دست به اسلحه برده است.

ناگفته نماند که فرانسه از لحاظ نظامی نیز کارش خراب است. لیبی؟ آنجا هرج و مرج بر اوضاع حاکم است. سوریه؟ با تصمیمی که اوباما گرفت و فرمان شبیخون را صادر نکرد از جمله بر  سر اولاند هم  کلاه  بزرگی رفت. مالی؟ در آنجا آلمان با احتیاط  سهیم است چون می خواهد در افریقای غربی پایش را لای در بگذارد، یعنی خود نیز علائقی دارد. البته اینجا هم – درست مثل سال 2002  در افغانستان – به هیچ وجه قطعی نیست که  » تثبیت» اوضاع در مناطق کویری شمال مالی، تحت فرماندهی فرانسوی، به موفقیت بیانجامد. شکست در این میدان بر سرعت سقوط فرانسه خواهد افزود.

http://www.jungewelt.de/2013/11-16/015.php

۱ دیدگاه

  1. سپیده says

    چیزی را که یورگ کرون آوور Jörg Kronauer که مقاله نویس سیاسی یونگه ولت میباشد و قرار است در نوزدهمین کنفرانس بین المللی رزا لوکزومبورگ در برلین، رفرندار(مقاله نویس و سرپرست سیاسی) آنرا تعهده گیرد، گویا با واقعیات نمیخواند.
    آلمان از همان زمان اتحاد شرودر و یوشکا فیشر(سوسیال دموکراسی و حزب محیط زیست آلمان سبزها)، نه تنها جنگ را در یوگسلاوی طراحی و با پشتیبانی آمریکا(ناتو) دست به این جنگ زد، بلکه بدرستی که مقاله اشاره میکند،‌ ابتدا آورنده ی هارتس ۴ *) و آگندا ۲۰۱۰ میباشد.
    رشد منفی یک تا دو درصدی حقوق بگیران ِ کشور آلمان، از این زمان شروع نـشده بلکه از زمان آمدن هلموت کهل، یعنی سال ۱۹۸۲ شروع شد و تا کنون هم ادامه دارد.

    امر ِ برتری اقتصاد آلمان، بر دیگر کشورهای اروپایی، برخلاف تبلیغات بورژوازی آلمان و دیگر متخصصین ژورنالیستِ وابسته مانند دی ولت، فرانکفورتر روند شا و دیگر رسانه ها؛ ارتباطی تعیین کننده با دستبرد به زندگی کارگران و دیگر شاغلین حقوق بگیر نداشته و امری اکتسابی از عملیات امپریالیستی امپریالیسم افول کننده ی آمریکا بوده است.
    علت اصلی، – دستبرد بانکهای بزرگ آمریکایی از طریق روابط گسترده ی نظامی، برای کمونیست ستیزی و عقب رانی کشور رویزیونیستی روسیه، آلمان شرق، چین… جهت ادامه ی استعمار وقیحانه ی پنج قاره میباشد، که اروپا هم خود بعد از جنگ جهانی دوم در این دزدی مانند لاشخورها، پس از سیر شدن برادر بزرگتر در آن شریک بوده است.
    در زمان جنگ ویتنام، ام.آمریکا با ابر اهرم نوسانات دلار، هر چند ماهی ۲۰۰ میلیارد دلار از جیب مردم کشور های اروپایی(بخصوص بخش سرمایه تولیدی)، اخاذی میکرد و حکومت های اروپایی، بعنوان دزدان کوچکتر، این دستبرد را با لبخندی برادرانه لبیک میگفتند.
    نتیجه ی این دزدی برادرانه و تشریک مساعی از طریق ناتو، و دیگر جوش خوردن کانالهای اقتصادی، باعث بوجود آمدن ِ زنجیر های نا مرئی بنفع برادر بزرگتر، بخصوص در بخش نظامی، بانکداری، بوجود آوردن مونوپول در بخش کشاورزی مدرن ِ ساتلایتی- ژن تکنیک…، بوده که آنانرا بخود وابسته کرده و اسنودن هم این اسیری را نمایان ساخت.
    چندی پیش بانک خانواده ی راک فلرر، دویچه بانک آلمان را با خرید ۵٬۱۷٪ سهام آن به سهام دار اصلی، تبدیل گردید.(آری پنچ ممیز هفده درصد سهام که در زمان«هرفر دینگ» حدود ۳۱ در صد بوده است. دارندگان این مقدار سهام قادرند که هیئت های مدیره و نظاره را تعیین کنند و در نتیجه کارگران و یا کارمندان را اخراج و یا بکلی آنرا نابود کرده و تعطیل نمایند و یا با شرایط جدید خود آنانرا بکار مجبور نمایند. دویچه بانک آلمان صاحب تمام صنایع آلمان میباشد. حتی آبجو سازی ها (‌Brauerei) و نانوایی هایی که زنجیره ای میباشند، دارای وابستگی پولی به این بانک میباشند. یعنی سرمایه داران آمریکایی بخاطر سهام دار اصلی بودن آن، تصمیم گیرنده ی نهایی در این کشورند)

    در آلمان کسی قادر نیست با سرمایه اش پول در آورد، بدون اینکه از کانال دویچه بانک، در واقع از کانال آمریکایی، رد نشود.

    فقط سهام آباکوس، بحران ۵ بیلیاردی در اروپا را رقم زد. در صورتیکه این استثمارِ فوق العاده ی ۱۰ درصدی نامبرده در مقاله ی بالا سرمایه داران آلمان(آمریکا) نسبت به فرانسه، خیلی کم ترازسی میلیون شاغل با فرض ۱۵۰۰ یورو حقوق در ماه(خالص) با اختلافی با ۱۰ در صد(حقوق اضافه نشده) چیزی درسال حدود ۵۴ میلیارد یورو در سال میباشد.
    این رقم در مقام مقایسه با چپاول بانکهای آمریکایی از دوکشور آلمان و فرانسه، از کانال سرمایه های آلمانی که متعلق و یا وابسته به آمریکایی ها میباشد، مقداری بس ناچیز است و در واقع ورشکستگی فرانسه از طریق سرمایه داران آمریکایی صورت پذیرفته است و نه کارگران آلمانی!

    این نوع حساب بالا آوردن ژورنالیستی، جز سردرگمی برای شاغلین هر دو کشور چیزی در بر ندارد و آب به آسیاب نزاع وعدم اتحاد کارگران اروپایی میباشد.
    اینجاست رمز شکست فرانسه و نه تایید تبلیغات بورژوازی آلمان و« سپاسی» حیله گرانه که این سرمایه داران از کارگران و دیگر زحمتکشان آلمانی کرده و شوراندن کارگران فرانسوی، یونانی، اسپانیایی… بر علیه کارگران آلمانی بابت همکاری نیروی کار و سرمایه! و قدرت گرایی مجدد آلمان!(همین یکسال پیش کارگران بلژیکی فورد به شهر کلن آمده و در محوطه ی کارخانه فورد لاستیک سوزاندند«رسم لاستیک سوزاندن، متعلق به کارگران فرانسوی، و نشانه ی اتحاد کارگران و اعلام جنگ با سرمایه داران و دولت میباشد»)
    هم اکنون تمام خیانت های روسای سندیکاهای کارگری و کارمندی تحت نام ( قرار داد همکاری اجتماعی با سرمایه دارانSozialpartnerschaf) انجام میپذیرد!
    همین دست پرورده ی هلموت کهل یعنی خانم مرکل که هنوز زیر سایه او زندگی میکند، کیست که نداند، تمام کله تیغی ها و مردان کراواتی پشت پرده ی آن دست پرورده ی این شخص و این حزب نبوده و از پشتیبانی سوسیال دموکراتها نیز برخوردار نباشد.
    اما این راستگرایان حتی یکبار، موضعی بر علیه صیهیونیستهای اسراییلی بر نداشته سهل، بلکه پشتیبان وبخشنده ی مهربان ِ زیر دریایی و دیگر تکنیک های نظامی به دولت صیهیونیستی اسراییل بوده و میباشند.
    آیا این جز اجرای اوامر برادر بزرگتر نیست؟
    پس از خرید سهام دویچه بانک آلمان، آمریکایی ها یک تیپای تحقیر کننده به یوزف اکرمان زده و وی را ازدویچه بانک بیرون کردند و یک هندی از خود را بجایش نشاندند.
    پس از آن، بانکهای آمریکایی ابتدا در یونان و سپس در دیگر بانکها دست به پروژه های غارت بیلیاردی، آنهم در مدت کوتاه ازامشب بفردا، از طریق ورشکست کردن بانکها و بی ارزش کردن سهامی که این بانکهای اروپایی در بازار بورس، خریداری کرده بودند زدند.(کاغذهای گندیده یا سهام مجازی)
    هم اکنون بانک مرکزی اروپا و «ا اس ام» و دیگر عملیات فیسکال-ی در ید قدرت «بلاک رک» قرار دارد!
    اکنون این ابر قدرت خود بزیر ضربه اجتناب ناپذیر قانون لنینی «رشد ناموزون» گرفتار گردیده است و چاره ای جز نیش آخرین، مانند کژدم بر خود نبوده ومیرود که جای را برای امپریالیسم چین باز نماید.
    ارتجاع کشور المان هنوز قادر بموضع گیری علیه این ابر قدرت نیست. زیرا سرمایه های فعال تولیدی و مالی، حتی لوله کشی فاضل آب شهر های آلمان، اکثرا متعلق به سرمایه داران خصوصی آمریکایی میباشد.
    همه ی این خرید و فروش ها و مالکیت ها با نیروی نظامی تامین شده و در زمان شروع جنگ ارزشی دیگر ندارند.
    من بخاطر روشنی مساله، خوانندگان را با آوردن ارقام و شاخص ها، خسته نمیکنم.
    گاهی این سوال برایم پیش می آید:
    آیا این همه هالو گری های سیاسی در برخی افراد سیاسی، مانند یورک کرون آوور ناشی از چیست؟

    چه خوب است که آقای رضا نافعی، عوضی دست به اشتباه میزنند وباعث چنین افشاگریهایی میشوند!
    *) هارتس نام مدیر فولکس واگن عضو حزب سوسیال دموکرات بود و یکی از قهارترین نئولیبرالیستهای ضد کارگر بوده و سرمایه داران توانستند با ابتکارات او، مردم آلمان را بفقر و فاقه بیاندازند.
    **) با فروش کارخانه ی «ولوو» به چین این روند تکاملیِ ِ رشد ناموزون امپریالیسم غرب بخوبی قابل برداشت بود. ولی امپریالیسم در دراز مدت کور بوده و منافع کوتاه مدت خود را میتواند در نظر گیرد و یا میداند و چاره ای بجز آن در اختیار ندارد.

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.