نظری

کلیاتی دربارۀ انقلاب

enghelab57بهروز فرهیخته

منتشر شده در خیزش شماره 25

 

وضعیت اقتصادی – اجتماعی و سیاسی حاکم بر ایران هر کارگر آگاه و هر انسانی را که زندگی اش مبتنی بر کار و تلاش خود او و نه استثمار دیگران است به ضرورت و مطلوب بودن تغییر شرایط موجود متقاعد می کند. اما ماهیت و دامنۀ این تغییر چیست؟ عده ای برآنند که تغییر باید تدریجی و گام به گام باشد و «نباید دچار افراط و تفریط شد» و باید در چارچوب همین نظام و قانون اساسی آن به دنبال یک رشته اصلاحات بود. برخی دیگر اصلاحات در این رژیم را بسیار بعید یا ناممکن می دانند اما به تغییر اساسی اوضاع سیاسی و اقتصادی هم باور یا امید ندارند و یا از آن می ترسند. اینان یا منتظرند که «دستی از غیب برون آید و کاری بکند» و یا منتظرند که خود رژیم دچار چنان فرسودگی و بن بست هائی شود که یا دست کمک به سوی آنان دراز کند و یا «مجموعۀ شرایط داخلی و خارجی» باعث شود که «حاکمان مصلحی» زمام امور را به دست گیرند یا اینکه منتظرند تا «جامعۀ مدنی» به حد کافی رشد کند و در نتیجه «هیأت سیاسی» جامعه هم تغییر کند (چگونه؟ معلوم نیست). ویژگی مشترک همۀ اینها این است که از انقلاب یعنی تغییر اساسی شرایط گریزانند. ببینیم انقلاب چیست؟

 انقلاب نپذیرفتن وضعیت سیاسی یا اقتصادی یا اجتماعی موجود و یا نپذیرفتن همۀ آنها با هم است که اساسا به شکل عمل قهرآمیز توده های مردم برای برانداختن قدرت سیاسی حاکم یا تغییر روابط تولیدی مسلط در جامعه صورت می گیرد. بدین سان انقلاب تنها رد و نفی شرایط اقتصادی- اجتماعی و سیاسی و فرهنگی موجود نیست بلکه راهگشای استقرار، رشد و شکوفائی وضعیت سیاسی، اقتصادی- اجتماعی و فرهنگی نوین و برتر است. انقلاب ویرانگری برای نوسازی است.  در روند انقلاب یک حرکت زنجیره ای رو به رشد و تزایدی در توده های مردم به وجود می آید و حداقل تا درهم شکستن و تغییر نظام سیاسی حاکم در جامعه ادامه پیدا می کند. پس انقلاب کار توده های مردم و عمل قهرآمیز آنان است و توده های مردم اکثریت افراد جامعه اند. توده ها یا اکثریت افراد جامعه در شیوۀ تولید مسلط سرمایه داری شامل کارگران مزدی و سایر زحمتکشان است، اینان نیروهای اصلی انقلاب را تشکیل می دهند.

انقلاب نه امری ارادی بلکه موضوعی عینی است. انقلاب اجتماعی هنگامی آغاز می شود که روابط تولیدی حاکم به مانعی در برابر رشد نیروهای مولد تبدیل شوند. این تضاد به صورت درگیری دو طبقۀ اجتماعی که یکی بیانگر رشد و تکامل نیروهای مولد جدید و در نتیجه خواستار تغییر روابط باز دارندۀ موجود است و دیگری خواستار حفظ روابط موجود و در نتیجه جلوگیری از رشد نیروهای مولد است، ظاهر می شود و عمل می کند. البته این دو طبقه هرکدام به دنبال متحدانی در میان دیگر طبقات و لایحه های اجتماعی هستند و معمولا چنین متحدانی پیدا می کنند. انقلاب سیاسی هنگامی رخ می دهد که مجموعۀ روبنای حاکم یعنی دستگاه سیاسی و قضائی و ایدئولوژیک حاکم با نیروهای مولد و با روابط تولیدی (دست کم در حد معینی) وارد درگیری و ستیز گردد. البته تضاد روبنای سیاسی و حقوقی با نیروهای مولد و شالودۀ اقتصادی خود متإثر از تضاد بین نیروهای مولد و روابط تولیدی است و بر آن اثر می گذارد. شروع انقلاب، چه عامل مستقیم آن تضاد بین نیروهای مولد و روابط تولیدی باشد و چه تضاد بین روبنای سیاسی و حقوقی از یک طرف و نیروهای مولد و روابط تولیدی از طرف دیگر، در هر دو حال شروع انقلاب به ارادۀ اشخاص، گروه های اجتماعی و حتی احزاب سیاسی بستگی ندارد. انقلاب نقطۀ معینی در تکامل تضادهای اجتماعی و طبقاتی است، انقلاب بیانگر درجۀ خاصی از تکامل تضاد طبقاتی و مبارزۀ طبقاتی ناشی از آن است.  با آنکه انقلاب امری ارادی نیست ولی خط مشی سیاسی احزاب و فعالیت ترویجی و تبلیغی آنها و نقش سازماندهی و عملیِ شان در انقلاب می توانند از طریق جلب توده های مردم (اکثریت افراد جامعه) به خواست ها و شعارهای طرح شده از سوی این احزاب بر نتیجۀ انقلاب تأثیر گذارند.

در شرایطی از اوضاع اجتماعی، افرادی معین به ویژه در میان روشنفکران یا گروه های اجتماعی و یا حتی احزابی می توانند نسبت به امر انقلاب بی اعتنا یا ضد انقلابی باشند، اما نمی توانند جلوی انقلاب را بگیرند. در شرایط انقلابی، جریان های ضد انقلابی می کوشند که بر موج انقلاب سوار شوند و قدرت سیاسی جدید را از آن خود سازند و انقلاب را از اهداف خود تهی نمایند و آن را به شکست بکشانند.

انسان ها در جامعه، علاوه بر انقلاب های علمی یا فکری و غیره که در هر زمینه موجب زیر و رو شدن و تغییر کیفی درک و روابط موجود می گردند، با دو انقلاب بسیار مهم مواجه هستند. این دو انقلاب عبارتند از انقلاب سیاسی و انقلاب اجتماعی که با یکدیگر پیوند دارند. انقلاب سیاسی، نظام سیاسی موجود و مستقر را مورد هدف قرار می دهد و در پی تغییر آن است. انقلاب اجتماعی علاوه بر تغییر نظام سیاسی در پی تغییر روابط تولیدی مسلط در جامعه است. هر انقلاب اجتماعی از طریق انقلاب سیاسی به پیش می رود و هر انقلاب سیاسی دست کم برای استقرار و دوام خود نیاز به تغییراتی در عرصه های اجتماعی- اقتصادی و فرهنگی علاوه بر مناسبات سیاسی دارد. انقلاب های سیاسی باید راهگشای انقلاب اجتماعی باشند یعنی زمینه را برای تغییر انقلابی روابط اقتصادی و اجتماعی فراهم کنند، در غیر این صورت درجا خواهند زد و حتی می توانند به ضد خود تبدیل شوند و عقبگرد کنند. اگر طبقۀ انقلابی، یعنی طبقه ای که بیانگر نیروهای مولد جدید و روابط اقتصادی جدیدی است که باید جانشین روابط کهن شوند، رهبری انقلاب سیاسی (بر انداختن قدرت سیاسی حاکم و استقرار قدرت انقلابی جدید) را در دست و ابتکار خود داشته باشد، در این صورت ادامۀ انقلاب و تکامل انقلاب سیاسی به انقلاب اجتماعی (یعنی تغییر انقلابی روابط تولیدی) آسان تر خواهد بود. اما اگر رهبری انقلاب سیاسی به دست طبقات و گروه های غیر انقلابی بیافتد اینان نه تنها جلو تکامل انقلاب سیاسی و جهش آن به انقلاب اجتماعی- اقتصادی را خواهند گرفت بلکه حتی اهداف انقلاب سیاسی را نیز برآورده نخواهند کرد و یا به درستی  و به طور کامل برآورده نخواهند کرد.

ایران جامعه ای سرمایه داری است و طبقۀ کارگر مزدی در ایران بزرگترین طبقۀ اجتماعی است و اکثریت جامعه را تشکیل می دهد. آیندۀ روابط اقتصادی- اجتماعی ایران نمی تواند روابط سرمایه داری باشد چون این روابط هم اکنون حاکم اند و سرچشمۀ اصلی سیه روزی طبقۀ کارگر و دیگر زحمتکشان و نابسامانی اوصاع اقتصادی و اجتماعی و انحطاط اخلاقی و فرهنگی جامعه را تشکیل می دهند. از این رو طبقۀ کارگر که هیج نفعی در نظام سرمایه داری و استثمار ندارد، طبقه ای که خود مظهر نیروهای مولد جدید است و هیچ نفعی در شیوه های عقب ماندۀ تولیدی ندارد، آری چنین طبقه ای باید در ایران هم رهبری انقلاب سیاسی و هم انقلاب اجتماعی را برعهده گیرد. انقلاب سیاسی ای که طبقۀ کارگرِ آگاه از منافع طبقاتی و تاریخی خود رهبری آن را داشته باشد مقدمه و پیش درآمد انقلاب اجتماعی پرولتاریا یعنی انقلاب سوسیالیستی است. یک نتیجۀ این امر آن است که طبقۀ کارگر برای دستیابی به اهداف فوری و دراز مدت خود باید هم در عرصۀ مبارزات اقتصادی و اجتماعی و هم در عرصۀ مبارزات سیاسی تلاش ورزد.

عرصۀ مبارزات اقتصادی و اجتماعی فوری کارگران در ایران اساسا مسایل زیر را دربر می گیرد:

افزایش مزد، بهبود شرایط کار، مبارزه با بیکاری، کاهش ساعات کار، حق اعتصاب، مزد حد اقل، مبارزه برای تأمین اجتماعی در زمینه های بهداشت و درمان، سوانح کار، بیماری و از کار افتادگی، بیمۀ بیکاری، بیمۀ عمر، حق بازنشستگی با حقوق مکفی و غیره، مرخصی با حقوق سالانه، مبارزه برای حق تشکل و مذاکرات دسته جمعی، مبارزه با هرگونه تبعیض جنسی، دینی، ملی و قومی در زمینۀ اشتغال و تصدی مسئولیت و غیره، مزد برابر کارگران زن و مزد در مقابل کار یکسان، مرخصی با حقوق برای زنان باردار قبل و بعد از زایمان و تأمین تمام هزینه های مربوط به زایمان، ایجاد مراکز نگهداری نوزادان و کودکان شیرخوار، ایجاد مهد کودک و کودکستان، مبارزه با کار کودکان، آموزش رایگان در همۀ سطوح و غیره و غیره.

عرصۀ مبارزات سیاسی فوری کارگران در ایران اساسا شامل موارد زیر است:

مبارزه برای حقوق و آزادی های دموکراتیک (آزادی عقیده و بیان، آزادی گردهمائی، آزادی اعتراض، تظاهرات و راه پیمائی، آزادی تشکیل احزاب و جمعیت ها و انجمن ها، حق انتخاب کردن و انتخاب شدن)، مبارزه برای آزادی همۀ زندانیان سیاسی و عقیدتی، مبارزه با شکنجه و اعدام، مبارزه برای دادگاه های علنی و حق دفاع آزادانه، مبارزه به ضد تمام قوانین و اعمال تبعیض آمیز به ضد زنان، مبارزه با حجاب اجباری، مبارزه با جدائی جنسی در مدارس، دانشگاه ها، ادارات، کارخانه ها، و دیگر مراکز کار و فعالیت اجتماعی و فرهنگی، مبارزه برای جدائی دین از دولت و آموزش عمومی، مبارزه با شووینیسم و نظامی گری، مبارزه برای به رسمیت شناختن حق ملت های ساکن ایران در تعیین سرنوشت خود، مبارزه برای برابری حقوقی همۀ ملت های ساکن ایران، همبستگی و اتحاد با کارگران همۀ کشورها در مبارزه شان به ضد سرمایه داری و استثمار، پشتیبانی از مبارزات مترقی همۀ توده های ستمدیده در سراسر جهان به ضد نیروهای ارتجاع بومی و امپریالیسم، مبارزه با جنگ ها و تجاوز گری های امپریالیسم و همۀ نیروهای ستمگر در جهان.

طبقۀ کارگر تنها در مبارزۀ جدی و پیگیر در این دو عرصه می تواند به پرچمدار آزادی و رهبر واقعی توده های زحمتکش هم در انقلاب سیاسی آینده و هم در انقلاب اجتماعی ای که بیانگر تداوم و تکامل انقلاب سیاسی است ارتقا یابد. شرکت فعال، آگاهانه و سازمان یافتۀ طبقۀ کارگر در این دو عرصه، در عین حال آماده ساختن این طبقه به دست خود برای شرکت در انقلاب های آینده (انقلاب های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی) و به پیروزی رساندن آنهاست.