سياسی

فارسی، زبانی تحمیلی برای ملت های غیر فارس!

حسن جداری

اول مهر ماه،آغاز سال تحصیلی در سرتاسر ایران است. در این روز، همه ساله میلیونها دانش آموز که تعطیلات تابستانی را پشت سر گذاشته اند، برای ادامه تحصیل بار دیگر راه مدرسه را در پبش میگیرند . انبوه عظیمی از نوباوگان نیز برای نخستین بار برای سواد آموزی، در کلاس اول دبستان، در نقاط مختلف کشور، اسم نویسی میکنند. در کنار این واقعیت تلخ که درایران تحت سلطه رژیم قرون وسطائی جمهوری اسلامی ، میلیونها تن از اطفال خردسال متعلق به طبقات و اقشار تهی دست جامعه، همه ساله از رفتن به مدرسه محروم میباشند، این مشکل اساسی نیز وجود دارد که در مناطق غیر فارس نشین کشور، کودکانی که برای نخستین بار، به تحصیل در مدارس می پردازند نظیر دیگر محصلین متعلق به ملت های غیر فارس ساکن ایران،از درس خواندن به زبان مادری خود محروم می باشند. در کشوری که در حدود دو سوم اهالی آنرا ملت های غیر فارس کرد و بلوچ و ترکمن و عرب و آذربایجانی تشکیل میدهد، مجبور ساختن کودکانی که برای نخستین بار پا به مدرسه می گذارند و یا هر کودک دیگری به تحصیل در زبانی غیر از زبان مادری خود، جرمی نابخشودنی محسوب میگردد ومفهومی جز نادیده گرفتن وزیر پا انداختن آشکارحقوق مسلم انسانی، ندارد. امروز، تنهاشوونیستهای قسم خورده ،آریا پرستان متعصب و سردمداران رژیم ارتجاعی وآزادیکش جمهوری اسلامی هستندکه منکر وجود ملتهای غیر فارس و زبانهای غیر از زبان فارسی در ایران میباشند.این یک واقعیت آشکار است که ایران، کشوری است کثیر المله که در آن، زبانها و فرهنگ ها و آداب و رسوم مختلف وجود دارد.زبان فارسی که به مثابه زبان رسمی در تمام مدارس کشور تدریس می شود، تنها زبان مادری یکی از ملت های ساکن ایران یعنی ملت فارس می باشد. بقیه ملت ها هر کدام به زبان خاص خود صحبت میکنند . گویش های اصلی غیر فارس رایج در ایران، از قبیل زبانهای کردی و بلوچی، بر خلاف نظر شوونیست ها به هیچوجه لهجه نبوده بلکه زبانهای مختلف متعلق به این ملیتهامی باشند. در واقع امر، هر ملتی در ایران، زبان خاص خود را دارا میباشد . امکان دارد در دنیا چند ملت جداگانه، دارای یک زبان واحد و مشترک باشند. مثلا انگلیسی ها، استرالیائی ها و آمریکائی ها همه به زبان انگلیسی حرف میزنند، اما یک ملت مشخص، تنها میتواند دارای یک زبان مشخص باشد. ملت دو زبانی در هیچ جای دنیا وجود ندارد. با توجه به این واقعیت، ملت های غیر فارس ساکن ایران که اکثریت اهالی کشور را تشکیل میدهند، بدون تردید همه بمثابه ملت های جداگانه دارای زبان های خاص خود، میباشند. از نود سال به این طرف، یعنی از آغاز حکومت استبدادی رضا شاه تا به امروز، رژیم های شوونیستی و استبدادی حاکم در ایران، به منظور پیشبرد مقاصد ارتجاعی خود،در نهایت عنان گسیختگی، زبان فارسی را بمثابه زبان رسمی کشور بر کلیه ملتهای ساکن این سرزمین تحمیل کرده اند. این حکومت های ضد مردمی، در مدارس و دانشگاه ها در سرتاسر کشور، زبان فارسی را یگانه زبان تدریس قرار داده ودانش آموزان و دانشجویان متعلق به ملتهای غیر فارس را مجبور به فرا گرفتن زبانی کرده اند که برای آنها زبانی بیگانه و غیر خودی محسوب میشود. در تمام این دوران نسبته طولانی ، شوونیست های فارس همواره به نادرستی ادعا کرده اند که در ایران تنها یک ملت به نام ملت ایران زندگی میکند و زبان فارسی متعلق به کلیه ایرانیها می باشد. آنها چنین وانمود میکنند که زبانهای دیگر رایج در ایران از آنجمله زبان ترکی که زبان مادری در حدود سی میلیون تن از اهالی کشور می باشد یا لهجه هائی از زبان فارسی محسوب میشوند یا زبانهای بیگانه و غیر ایرانی هستند که توسط ترکها و مغولها و دیگر اقوام مهاجم، به مردم آذربایجان و نقاط دیگر ایران، تحمیل شده اند! در طول نزدیک به یک قرن گذشته، در نتیجه تسلط حکومت های ارتجاعی مبلغ و مشوق شوونیسم فارس، زبانهای دیگر ملتهای ساکن ایران لطمات فراوان دیده و به مثابه زبانهای قدغن شده،زیر ضربه برتری طلبی زبانی، خرد و لگدکوب شده اند. در تمام این مدت، این زبانها کاملا متروک مانده و به بوته فراموشی سپرده شده اند. در نتیجه این ممنوعیت و ستمدیدگی، فرهنگ و ادبیات و آداب و رسوم ملتهای غیر فارس ایران، لطمات فراوانی را متحمل شده اند. در طول تقریبا یک قرن گذشته، اطفال به سن دبستانی در آذربایجان، کردستان و دیگر نقاط کشور که در آن ملتهای غیر فارس ساکن هستند وقتی به تحصیل در دبستان آغاز میکنند،آموزگاران آنها را به زبانی تعلیم میدهند که با زبانی که در خانه و با افراد فامیل همچنان با آشنایان خود بدان زبان حرف میزنند، کاملا متفاوت می باشد.طبیعی است که این تغییرناگهانی زبان محاوره، ضرر های روانی و عاطفی جبران ناپذیری را در کودک سبب خواهد شد. کودک آذربایجانی تا سن رفتن به مدرسه، طی سالها از مادر و پدر و اهل فامیل و خانواده یاد گرفته است که به آب «سو» و به نان «چورک» بگوید . اینک که از محیط آرام و آشنای خانواده، یکباره به محیط نا شناس و شلوغ مدرسه افکنده میشود،برای نخستین بار از معلم کلاس اول که خود نیز ترکی زبان و اهل آذربایجان میباشد،میشنود که آبی را که تاحال می نوشید دیگر «سو» نیست بلکه نام تازه ای دارد که آب نامیده میشود ونانی را که تا بحال میخورد، چورک نبوده بلکه، نان نامیده میشود!تردیدی نیست که این تغییر کامل در اسامی اشیا و پدیده های آشنا و مانوس، کودک دبستانی را دچار گیجی و سردرگمی کرده و در زندگی روزمره او، اختلال و آشفتگی بوجود می آورد.این ناملایمت و ناهنجاری را که کودک آذربایجانی در آغاز تحصیل احساس میکند طبیعته اطفال نو آموز کرد و بلوچ و ترکمن و عرب ساکن ایران نیز دارند. در حال حاضر در دنیا کمتر کشوری نظیر ایران وجود دارد که در آن اکثریت عظیم ساکنین آن مجبور باشند به زبان اقلیت اهالی در مدارس تحصیل کرده و با زور قوانین ارتجاعی و سرکوب و آزار از یاد گرفتن زبان مادری خود محروم باشند! در ایران اسیر و دربند کنونی که در زیر پنجه خونین رژیم جمهوری اسلامی، با تمام جناح های سرکوبگر و ضد مردمی آن، دست و پا میزند، انواع زورگوئیها و ستمدیدگی ها وجود دارد. ستم بر زن یعنی ستم برنصف اهالی کشور، ابعادی بس هولناک و عظیم دارد.رژیم زن ستیز جمهوری اسلامی، در طول سی و چهار سال گذشته،در نهایت وحشیگری، تبعیض و اپارتاید جنسی ر ا در کشور بلا دیده، حاکم گردانده است.ستم بر اقلیت های مذهبی همراه با رسمی اعلام کردن مذهب شیعه اثنا عشری ، ماهیتی عمیقا ضد دموکراتیک و جنایتکارانه دارد. سی و چهار سال تمام است که در ایران تحت سلطه رژیم خودکامه، از آزادیهای سیاسی و دموکراتیک، کوچک ترین نشانه ای وجود ندارد. کارگران ایران سی و چهار سال تمام است که از همه حقوق دموکراتیک محروم بوده و حق تشکیل سندیکا وشرکت در اعتصاب و دیگر حرکات اعتراضی صنفی و سیاسی را ندارند. قانون ارتجاعی قصاص و دیگر قوانین ارتجاعی و قرون وسطائی، دست و پای زنان را به زنجیر بسته و تحجر و انجماد مذهبی را به مثابه اصول و قوانین لازم الاجرا بر جامعه ستمدیده، حاکم ساخته است. در میان اینهمه زور گوئی ها وخودکامگی ها، یکی از ستم های آشکار در ایران کنونی، همانطور که گفته شد اعمال ستم ملی در ابعاد گسترده از آنجمله تحمیل زبان فارسی بر انبوه عظیم ساکنین غیر فارس کشور وسیعی همچون ایران می باشد. زبان فارسی در عین حال که زبان رسمی کشور و یگانه زبان تدریس در کلیه آموزشگاه ها و دانشگاه ها تعیین شده است، زبان رایج و رسمی در ادارات دولتی نیز میباشد .استفاده انحصاری از زبان فارسی سبب شده است که در تبریز که اهالیش همه به زبان ترکی حرف میزنند،یا در شهرهای کردستان که زبان محاوره ساکنین آنها زبان کردی میباشد و در دیگر مناطق غیر فارس نشین ایران، اهالی وقتی به ادارات دولتی برای انجام کاری رجوع میکنند خود را با مدارک و اسناد و دفاتری روبرو می بینند که در تهیه و تنظیم آنها از زبان فارسی استفاده شده است. در چنین مواردی، هر ناظر و شاهد منصفی خود را با وضع مسخره و رقت باری مواجه می بیند. رجوع کنند گان همه افراد غیرفارس، کارمندان ادارات در اغلب موارد افرادی بومی و غیر فارس، اما زبان مورد استفاده، زبانی است که برای ملتهای غیر فارس یعنی اکثریت اهالی کشور زبانی بیگانه بشمار میرود! البته بسیاری ازکسانی که در مناطق غیر فارس نشین کشور با ادارات دولتی سر و کار دارند، سواد نوشتن به زبان تحمیلی فارسی را ندارند .بهمین جهت نیز مجبورند به منظور پی بردن به محتوای آنچه در اسناد و مدارک اداری آمده است، ازاشخاص با سواد خانواده و دوستان و همسایگان یاری بجویند. چنین وضع ناهنجاری نود سال تمام است که در ایران اسیر استبداد و خودکامگی رژیمهای ارتجاعی و شوونیست، حاکم است! وقت آن رسیده است که فریاد اعتراض، در سطح گسترده علیه این نقض کامل حقوق انسانی در ایران بلند شود. وقت آن رسیده است که در هر موقعیت وامکانی و در هر محفل و اجتماعی که پایمال شدن حقوق دموکراتیک در ایران مطرح میگردد، ازستم ملی در این کشورچند ملیتی و از آنجمله تحمیل زبان فارسی بر ملت های غیرفارس

نیز سخنی به میان بیاید. در سالهای اخیر، بویژه در زمان بازگشائی مدارس، بارها دانش آموزان در نقاط غیر فارس نشین کشور در این یا آن مدرسه آشکارا علیه تحمیل زبان فارسی اعتراض کرده و خواهان تحصیل به زبان مادری خود شده اند. در چنین مواردی اولیای شوونیست این مدارس، به تنبیه و اخراج دانش آموزان معترض مبادرت ورزیده وبا خشونت کامل با آنها رفتار کرده اند . وقت آن رسیده است که در مدارس و آموزشگاه ها و دانشگاهها در مناطق غیر فارس کشور، جنبش اعتراضی علیه تحمیل زبان فارسی در موسسات و مراکز تحصیلی،گسترش یافته و در هر اجتماع و میتینگی که ضایع شدن حقوق انسانی در ایران تحت ستم کنونی مطرح میگردد، زورگوئی و ستمگری رژیم دررابطه با تحمیل زبان فارسی به ملت های غیر فارس ایران نیز، برجسته شود. باید دید آیا بخش هائی از اپوزیسیون رژیم که به نادرستی زبان فارسی را زبان همه اهالی کشور میدانند و همواره مصرانه و عناد جویانه منکر وجود ملت های مختلف در ایران می باشند، تحمیل زبان فارسی بر ملت های غیر فارس را نمونه ای آشکار از نقض حقوق بشر در ایران میدانند یا نه. وجود یا فقدان صداقت در همه انسان های مدعی دفاع از آزادی و دموکراسی، در چنین موارد حساس، خود را آشکار می سازد

مهر ماه 1392