نظری

دایرة المعارف فلسفه بورژوائی واپسین

dayeratolmarefroshangai231256

منتشر شده در دایره المعارف روشنگری

اندراس گدو

فیلسوف، پروفسور فلسفه مجارستانی

دکترای فلسفه از دانشگاه علوم بوداپست (1959 ـ 1969)

از هیئت تحریریه مجله موسوم به

«بررسی های مارکسیستی جهان»

مؤلف آثار بیشمار

فصل دوم

مبارزه بر سر فلسفه و «نا فلسفه»

پروفسور دکتر اندراس گدو

برگردان شین میم شین

بخش پنجم و ششم

موضع فکری «نا فلسفه»  

سنگپایه طرز تفکر « فلسفه حیات»ی و پوزیتیویستی

1

 کارل ویلهلم فریدریش فون شله گل (1772 ـ 1829)

فیلسوف فرهنگ، نویسنده، مترجم، منتقد، مورخ ادبی آلمانی

او و برادرش ـ  آگوست ویللهم شله گل ـ مهمترین نمایندگان   رومانتیک آغازین و مؤسس علوم انسانی مدرن بوده اند.

·        خط اصلی مجادله «نا فلسفه» بر ضد فلسفه خرد کلاسیک بورژوائی آلمان از هامان و یاکوبی شروع می شود و به فریدریش شله گل و فلسفه واپسین شلینگ می رسد.

2

 آدولف کارل آگوست اشنمایر (1768 ـ 1852)

فیلسوف، پزشک آلمانی

مؤلف آثار متعدد در فلسفه و روانشناسی:

فلسفه در گذار به نا فلسفه

فلسفه مذهب هگل

نظری بر عمارت روانی جهان

·       حمله اشنمایر بر دعوی کلیت در هر تئوری فلسفی ـ علمی و دفاع او از «نا فلسفه»، جزوه انتقادی شوبارت و کارگانیکو بر ضد فلسفه هگل که خبر پیروزی «نا فلسفه» بر فلسفه را در ملأ عام جار می زند، فصولی در تاریخ این مجادله محسوب می شوند.

3

·        اشنمایر ایده موسوم به «هویت مطلق» از شلینگ را پی می گیرد، ولی هویت مطلق را «نقطه عطفی میان گمانورزی و عقیده»می داند.  

4

·        بنظر اشنمایر،«بنابرین، آخرین گام فلسفه اولین گام آن به سوی عقیده و یا به سوی نا فلسفه است

·        ‫(اشنمایر، « فلسفه در گذار به نا فلسفه»، 1803)

5

·        ‫«نا فلسفه» اشنمایر که با تئولوژی (فقه) یکسان بوده، در مقابل شلینگ جوان، پرچم دفاع از عقیده را برمی افرازد، عقیده ای که بنظر او در گذر از روی ایده به مذهب می رسد.

6

·        اشنمایر مذهب را برتر از فلسفه قلمداد می کند.  

7

·        اما در خارج از هویت مطلق، برای فلسفه هم نقشی قائل می شود.

8

·        او موضوعات مربوط به شناخت و عمل را جزو عرصه فلسفه محسوب می دارد.

9

·        جزوه انتقادی شوبارت و کارگانیکو بر ضد دیالک تیک هگل مدعی و ضمنا خواهان انحلال فلسفه بوده است.

10

·        اینجا «نا فلسفه» نه فقط به مثابه تئولوژی صرف، بلکه علاوه بر آن به مثابه فلسفه منفی قلمداد می شود که هم مدافع مثبتیت دولت و مذهب است و هم در پی تحکیم دولت و مذهب.

11

·        ‫«نا فلسفه» فکر می کند که می تواند اثبات کند و اثبات کرده است که «موضع فکری فلسفی در آغاز، در طول راه و در پایان چیز صرفا سوبژکتیفی بیش نبوده است.

·        نامناسب، هیچ واره و بالضروره محکوم به انحلال به دست خود بوده است

·        ‫(شوبارت و کارگانیکو، «فلسفه بالاعم و دایرة المعارف علوم فلسفی هگل، بالاخص»، ص 48)  

12

·        حتی افراطی ترین فرقه های سابق و معاصر موسوم به فرقه های «تحلیل زبانی»که فلسفه را به مثابه پدیده ای بیماری ـ  روانی (پسیکوپاتالوژیکی) تلقی می کنند، به گرد موضع فکری شوبارت و کارگانیکو هم نمی رسند.

13

·        بسان موضع فکری دار و دسته های انتقاد «غیر فلسفی» که برای فلسفه هگل  تأثیر انقلابی و انقلابی ساز قائل می شد، فلسفه منفی و نفی فلسفه نیز لحن سیاسی کسب می کند.

14

·        این فصول در متن تاریخ مبارزاتی «نا فلسفه» بر ضد فلسفه نه به مثابه کنجکاوی های فلسفی ـ تاریخی، بلکه به مثابه اظهارات ثانوی گرایشی اند که هم از چرخش تاریخی تفکر بورژوائی حکایت می کند و هم هادی این چرخش فکری است.  

15

·        در این اظهارات، ایده هائی به خدمت گرفته می شوند که منشاء و محل نشو و نمای آنها جهان فکری رومانتیک ینا بوده است.‬

بخش پنجم

موضع فکری «نا فلسفه»  

سنگپایه طرز تفکر « فلسفه حیات»ی و پوزیتیویستی

 ادامه

16

·        فلسفه خاتمه یافته فریدریش شله گل بود که خرد را به مثابه «نمود عنصری زمینی»، به مثابه «اصل منفی شر» علنا محکوم می کرد.

·        ‫(بلر، «احکام انتقادی فریدریش شله گل»، جلد 13، ص 511، 1958، جلد 19، ص 38)  

17

·       فلسفه خاتمه یافتهفریدریش شله گل بود که بر ضد «تفکر عقلی مطلق»روشنگری و بر ضد «تفکر علمی عادی» دست به لشکرکشی می زد.  

18

·        فلسفه خاتمه یافته فریدریش شله گل بود که خودستیزی خرد را تعیین و پیشگوئی می کرد.

19

·        شله گل اما در عین حال، فلسفه حیات خود را مورد تجلیل قرار می داد و ادعا می کرد که«موضوع آن گویا حیات روحی درونی»است و گویا با مذهب و شعر پیوند تنگاتنگ دارد

20

·        شله گل ضمنا فلسفه احساس و اراده شخصیت نامتعین خود را مورد تجلیل قرار می داد و به عرش اعلی می برد.

21

·        اگر هم فریدریش شله گل و شلینگ پیر به دلیل اختلافات شخصی و فلسفی از هم جدا بودند، اگر هم شلینگ پیر به مجادله با یاکوبی می پرداخت، اما علیرغم آن، موضع مشترک آنها طرح فلسفی شان را به هم گره می زد.

22

·        برنامه «فلسفه مثبت»شلینگ توسعه اصل «دانش بلاواسطه» یاکوبی بود و با ایده های فلسفه حیاتی شله گل انطباق داشت.

·       مراجعه کنید به فلسفه حیات در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

·        ‫(فلسفه حیات جریان جهان بینانه اصلی فلسفه بورژوائی در عصر امپریالیسم را تشکیل می دهد.

·        تشکیل فلسفه حیات با گذار سرمایه داری به مرحله امپریالیسم پیوند تنگاتنگ داشته است.

·        فلسفه حیات بیانگر بحران عمومی سرمایه داری و واکنش جهان بینانه نسبت بدان است.

·        مشخصات فلسفه حیات بشرح زیر اند:

·        ایراسیونالیسم (خردستیزی) عریان

·        ایدئالیسم عینی علیل با تمایل لاینقطع به ایدئالیسم ذهنی

·        پسیمیسم معرفتی (بدبینی معرفتی)

·        اگنوستیسیسمی که در آن، عرفانگرائی اوج می گیرد.

·        بی بند و باری اسلوبی (متدیکی)

·        رلاتیویسم آگاهانه و عمدی

·        تمایلات پوزیتیویستی

·        تمایلات بیولولوژیستی. مترجم)   ‬ 

23

·        این محتوای مشترک، فلسفه شلینگ پیر را به سوی ضدیت با آموزش هگل سوق می دهد و لبه تیز انتقاد آن بر ضد «تعریف هگل از فلسفه»بوده است:

·        هگل بر آن بود که«فلسفه علم خرد است

24

·        شلینگ پیر هگل رامورد سرزنش قرار می دهد.

·        او بر آن بوده که هگل نمی بایستی برای مطلق استنباط روشنفرکانه را پیش شرط قرار دهد.

·        بلکه می بایستی مطلق را در علم به مثابه نتیجه خود آن بجوید

·       ‫(شلینگ، «فلسفه وحی»، ص 42، 1841، ص 122، 1977)

25

 سورن کیرکگارد (1813 ـ 1855)

فیلسوف، مقاله نویس، تئولوگ و نویسنده مذهبی دانمارکی

از مؤسسین اگزیستانسیالیسم

·        ‫ مفاهیم «حیات» و «هراس»کیرکگارد انعکاس مرحله ای از مبارزات اجتماعی بوده اند.

26

·       حمله کیرکگاردبر ضد فلسفه هگل و بر ضد فلسفه بطور کلی، تداوم درک یاکوبی و شلینگ پیر بوده است.

27

·        کیرکگارد فلسفه را به دلیل اصل وساطت (شناخت) مورد حمله قرار می دهد و طلوع عصر غیر فلسفی و پسا فلسفی را جار می زند.  

·       ‫(کیرکگارد، «خاطرات روزانه»، جلد 1، ص 254، 350)

28

·        کیرکگارد از موضع غیر فلسفی و ضد فلسفی خویش به نتیجه گیری نهائی دست می زند:

·        ‫«عصر متفکرین به پایان رسیده است

·        عنقریب باید گفته شود:

·        ‫«عصر تفکر به پایان رسیده است!»  ‬ 

29

·        این روزها نیز به عنوان مثال در «اسطوره فلسفه» هوخ کیپل در رسانه های همگانی از فرارسیدن عصر پسا فلسفی سخن می رود.

30

·        این اعلام عصر پسا فلسفی اما شرایط روحی حاکم در عصر حاضر را نمودار می سازد.

31

·        به قول هوخ کیپل، «مرحله پسا فلسفی امروزین فلسفه را باید به مثابه فاصله گیری کامل از خویشتن خویش به مثابه حریف خویش تلقی کرد.

·        تخریب فلسفه از طریق انتقاد از خود به همین دلیل روشن ترین گشتاور (ممان) در مرحله کنونی فلسفه ستیزی است

·        ‫(هوخ کیپل، «اسطوره فلسفه»، ص 21، 160، 1976)

32

·        نمونه وار این است که این اعلام پایان مطلق فلسفه با خطابه ای در جهت حفظ و تقویت «تفکر حیاتی»همبستر می شود.

33

·        ‫«حقیقتی»که در این نوع تفکر به قوه گمان پیشاپیش احساس می شود، کمترین وجه مشترکی با حقیقت مورد نظر علوم ندارد.

34

·        این حقیقت غیر قابل اثباتی است که در لفافه حقیقت «خاص خود من» مطرح می شود.

·        حقیقتی است که مورد نظر کیرکگارد بوده است:

·        این حقیقت به مثابه ذهنیت (سوبژکتیویته) است.

·        ‫(هوخ کیپل، «اسطوره فلسفه»، ص 21، 165، 1976)  

بخش ششم

معیار مرزبندی فلسفه باید خرد و  ناخرد (عقل و جهل)  باشد.

1

·        در فلسفه «نا فلسفی»نطفه ای نشو و نما می یابد که گوته با توجه به ایده فلسفه مطلق و ایده فلسفه مطلقیات چه بسا شکاکانه و مظنونانه داشته و در بخش دوم اثر خود، تحت عنوان «فاوست»از موضع انتقادی و مخالفت منعکس کرده است.  

2

·        گوته نه فقط در تجاوزگری این موضع ضد فلسفی، پیوند تاریخی آن را با تعقیب کفار (آته ئیست ها)  در ازمنه قدیم نمودار می سازد و در صحنه موسوم به «قصر قیصر» از قول قیصر می گوید:

«طبیعت و روح!

خطاب به مسیحیان نباید چنین صحبت کرد!

به همین دلیل کفار را در آتش می اندازند.

برای اینکه این جور حرف ها خیلی خیلی خطرناک اند

3

·        بلکه علاوه بر آن، رابطه تحریف «نا فلسفی» عقیده و امپیریسم سوبژکتیویستی اش را تشخیص می دهد که هاله ای از تداوم و تکمیل تردید در طبیعت و روح را به همراه دارد:  

«هر آنچه که برای شما ملموس نیست، فرسنگ ها از شما فاصله دارد.

هر آنچه را که شما در دست ندارید، اصلا و ابدا ندارید.

هر آنچه را که شما محاسبه نمی کنید، فکر می کنید که حقیقت ندارد.

هر آنچه را که شما در ترازو نمی نهید، فکر می کنید که وزن ندارد.

هر آنچه که شما به سکه تبدل نمی کنید، فکر می کنید که ارزش ندارد

4

·        موضع فکری ئی که گوته در اینجا فیلسوفانه ـ شاعرانه به نقد می کشد، مشخصه جریان فکری ئی در اروپا بوده که بویژه  پس از انقلاب فرانسه و به عنوان واکنش نسبت بدان وجود داشته است.‬

بخش ششم

معیار مرزبندی فلسفه باید خرد و  ناخرد (عقل و جهلباشد.

  

5

·        ‫«نا فلسفه» آلمانی با انتقاد فلسفه ستیز فرانسوی و انگلیسی از انقلاب و فلسفه روشنگری ـ هم بلحاظ انتقاد از موضع فلسفه عقیدتی و هم بلحاظ انتقاد از موضع پوزیتیویسم ـ خویشاوند بوده است

6

·        هر دو نوع فوق الذکر «نا فلسفه»، انقلاب فرانسه را معلول فلسفه می دانستند.

7

 فرانسوا رنه شاتوبریان (1768 ـ 1848)

نویسنده، شاعر و دیپلومات فرانسوی

از مخالفان انقلاب فرانسه، فلسفه خرد و فلسفه روشنگری

·        در تز شاتوبریان مبنی بر اینکه «دوران فلسفه به دوران تخریب چسبیده است»، انقلاب فرانسه آماج حمله قرار گرفته است.

·       ‫(شاتوبریان، «مجموعه آثار»، جلد 3، ص 169، 1834)  

8

 ادموند بورکه (1729 ـ 1797)

نویسنده، دولتفیلسوف، سیاستمدار ایرلندی ـ بریتانیائی عصر روشنگری

پدر روحانی کنسرواتیسم (محافظه کاری)

طرفدار پوزیتیویسم اولیه

·        بنظر ادموند بورکه پوزیتیویست نیز انقلاب فرانسه «انقلاب نظریات و جزمیات نظری» بوده است.

·        ‫(ادموند بورکه، «بازتاب هائی از انقلاب فرانسه و مقالات دیگر»، ص 288، 1912)

9

 لوئی گابریل ده بونا (1754 ـ 1840)

فیلسوف و دولتمرد فرانسوی

نماینده کنسرواتیسم (محافظه کاری)

از پیش اندیشان رستاوراسیون بوروبون ها (1814 ـ 183)      

·        هدف انقلاب ستیزی مبتنی بر «نا فلسفه» شاتوبریان و ده بونا این بود که ضمن تجلیل از مذهب به تحقیر فلسفه بپردازد.

10

·        به همان سان که یاکوبی به جای «فلسفه خرد»، فلسفه دیگری به نام «دانش بی واسطه» را علم کرد و شلینگ پیر بر ضد خرد، فلسفه وحی را مطرح نمود و به «چیزهای عرفانی»، به احساس و عقیده روی آورد.   

11

 هاینریش هاینه (1797 ـ 1856)

از بزرگترین شعرا، ژورنالیست ها و مورخین قرن نوزدهم

از ستایندگان انقلاب کبیر فرانسه و از دوستان مارکس

·        هاینریش هاینه شعر ضد انتقادی طنزآمیز خود را در اواسط قرن نوزدهم در واکنش به تشبثات «نا فلسفی» آلمانی و فرانسوی سروده است که قصد نابودی فلسفه بر سر داشته اند.

پطر قدیس به فریاد برآمد:

«ای وای، ای وای!

فلسفه کسب و کار قبیحی است.

در حیرتم از اینکه چرا بعضی ها به دنبال فلسفه اند!

فلسفه چیزی کسالت آور و بیهوده است

فلسفه ضمنا خدا ناشناس است.

فلسفه آدمی را به فقر و تردید دچار می سازد

فلسفه آدمی را آخر سر به دام شیطان می اندازد

12

·        تئوری، تاریخ، محتوا و توسعه مارکسیسم بطور کلی و بویژه تئوری، تاریخ، محتوا و توسعه ی فلسفه مارکسیستی را نمی توان در فرمول فلسفه ـ «نا فلسفه» گنجاند:  

الف

·        ماتریالیسم دیالک تیکی بر مطلقگرائی فلسفه غالب می آید.

ب

·        ماتریالیسم دیالک تیکی بدین معنا، اندیشه تقدم «نا فلسفه» را به مثابه واقعیت (رئالیته) و پراتیک واقعی (رئال) همراهی می کند.     

ت

·        آنگاه هم غلبه بر نگرش هگلیانیستی جوان مبنی بر «واقعیت بخشی به فلسفه» را به انجام می رساند و هم غلبه بر فلسفه ـ مفهوم «نا فلسفی» و ضد ایدئالیستی فویرباخ را.

13

·        ماتریالیسم دیالک تیکی تئوری فلسفی خود را، پیوند سیستماتیک قوانین عام نوع خاص مورد نظر خود را بر مفهوم خرد رایج در تفکر کلاسیک بورژوائی استوار نمی سازد.   

14

·        ماتریالیسم دیالک تیکی خود را به مثابه گشتاوری (ممانی) در روند انعکاس علمی و در روند مبارزات طبقاتی ـ فکری تلقی می کند.  

15

·        ماتریالیسم دیالک تیکی خرد را در تحول بلحاظ عینی تعیین گشته اش در دیالک تیک اجتماعی و تاریخی توان شناخت و محتوای شناخت در نظر می گیرد.‬

16

·        چالش هگل با «نا فلسفه»به مثابه ضد فلسفه و غیر فلسفه ی فلسفی ـ عقیدتی (مبتنی بر فلسفه عقیده)و امپیریستی (تجربه گرائی)، یعنی با بقایای فرم ها و سرچشمه های فلسفه حیات و پوزیتیویسم در پیشتاریخ بی واسطه فلسفه مارکسیستی و در چالش فلسفه مارکسیستی با تفکر بورژوائی واپسین جاری می شود.     

17

·        به همان سان که در دوره مد روز گشتن خردستیزی و علم ستیزی رادیکال نئو رومانتیکی آغازین، امروزه نیز با توجه به تداوم این چالش ها، چالش های هگل در زمینه های زیر کسب اعتبار می کنند:

الف

·        مبارزه هگل بر ضد تجلیل از «من» مجرد ویا انتزاعی ـ عام فقط بلحاظ ظاهر مشخص

ب

·        مبارزه هگل بر ضد مفهوم منفصل از ضرورت (جبر) و دلبخواهی آزادی (اختیار)

·        مراجعه کنید به‬ دیالک تیک جبر و اختیار (دیالک تیک ضرورت و آزادی)  در تارنمای دایرة المعارف روشنگری     

ت

·        مبارزه هگل بر ضد موضعگیری ئی که خلسه و وجد و حال را به جای مفهوم می نشاند.

پ

·        مبارزه هگل بر ضد موضعگیری ئی که «عشق و اشتیاق تخمیر گشته» را به جای «ضرورت و یا جبر سرد پیش تازنده» می نشاند.

·        ‫(هگل، «فنومنولوژی روح»،ص 13)

ث

·        مبارزه هگل بر ضد موضعگیری ئی که «پایان مندی و ذهنیت (سوبژکتیویته) را به مقام چیزی مطلق اعتلا می بخشد

·        ‫(هگل، «مجموعه آثار دو جلدی»، جلد دوم، ص 356)

18

·        این امواج نئو رومانتیکی بر جریان مداوم تفکر بورژوائی واپسین دلالت دارند.  

19

 توماس مان (1875 ـ 1955) 

نویسنده آلمانی

·        ‫ ‬توماس مان در اوایل قرن، «حواشی شهرهای بزرگ»را لانه های این تفکر بورژوائی واپسین می داند و به نام می نامد:

·        لانه های «جانیان رؤیا

20

·        وقتی این جریان تفکر بورژوائی واپسین مراکز فکری شهرهای بزرگ را اشغال می کند، آنگاه همان سمتگیری فکری بطرز جانسخت تری بازتولید و از نو کشف می شود.

21

·        ‫ ‬توماس مان این روند و روال را به شرح زیر به تبیین می نشیند:

اینجا پایان است.

اینجا یخبندان است.

اینجا خلوص است و هیچ نیست.

اینجا سماجت حاکم و فرمانروا ست.

اینجا رفتن تا نهایت است و بس.

اینجا تجلیل تردید آمیز از «من»، حاکم و فرمانروا ست.

اینجا جنون  و مرگ حاکم و فرمانروا ست.

(توماس مان، «با پیامبران»، «مجموعه آثار»، جلد 9، ص 296، 1955)

22

 کارل هاینتس بورر (1932)  

نویسنده و منتقد ادبی آلمانی

مؤلف آثار متعدد

·        در عصر حاضر تحریف قدیم و جدید تاریخ ایدئولوژی آلمانی دوباره مد شده است:   

·        بورر‬ در روزنامه «فرانکفورتر الگماینه» اعلام می دارد:

·        ‫ ‬«بالاخره باید به تقسیم بندی سنت بزرگ ما بر اساس خرد و ناخرد (عقل و جهل) پایان داده شود

·        ‫(کارل هاینتس بورر، «روزنامه فرانکفورتر الگماینه»، 28. 4. 1979، آلمان ـ امکان فکری دیگر)

23

موریس مرلو پونتی (1908 ـ 1961) 

فیلسوف و فنومنولوگ فرانسوی

   

·        این کپیه ی مو به موی همان مطالباتی است که سال ها قبل از دیلتی، کرونر، باوملر و هایدگر اعلام و اجرا شده و در فلسفه حیات فرانسوی (اگزیستانسیالیسم) ژان وال، هیپولیت کوجف و مرلو پونتی پژواک و توازی خود را باز یافته است.   

بخش ششم

معیار مرزبندی فلسفه باید خرد و  ناخرد (عقل و جهلباشد.

24

·        اگر تفاوتگذاری فلسفه بر اساس خرد و ناخرد مورد صرفنظر قرار گیرد، آنگاه سنت فلسفه خرد مردود شناخته می شود و محکوم می شود و یا به سلیقه فلسفه «ناخرد»تحریف و تخریب می گردد.   

25

 اندره گلوکس من (1937)

فیلسوف و مقاله نویس ضد کمونیست فرانسوی

از منتقدان توتالیتاریسم

·        آنگاه اعتبار مارکس به لجن کشیده می شود و همراه با هگل، در ردیف «اربابان تفکر» قرار داده می شود.

·        آنهم نه فقط بدستیاری امثال اندره گلوکس من در فرانسه.  

·        ‫(اندره گلوکس من، «اربابان تفکر»، 1977)‬‪ ‬ 

26

·        آنگاه در جهان فکری آلمان غربی به مثابه عارضه مرضی بدستیاری اشلافر با شعار «رژه رومانتیک های نوین» به جای هگل، نیچه کشف و نصب می شود.   

·        ‫(ه. اشلافر، «رژه رومانتیک های نوین»، روزنامه فرانکفورتر الگماینه، ص 19، 1979)

27

·        در فلسفه و در خارج از فلسفه، موضع فکری ئی کسب اهمیت می کند که بطور کلی به جهان فکری بورژوائی واپسین تعلق دارد و بر ضد فرم آغازین آن هگل رزمیده است:

الف

·        ‫ ‬«مرض زمان ما که دستخوش تردید گشته، این است که شناخت ما شناختی سوبژکتیف است و این شناخت سوبژکتیف شناخت نهائی است.

ب

·        در حالیکه حقیقت در شناخت اوبژکتیف (عینی) است و قاعدتا همه باید بر اساس شناخت اوبژکتیف سمتگیری کنند

·       ‫(هگل، «مجموعه آثار ‬20 جلدی»، جلد 8، ص 79)      

28

·        در حال حاضر، در این تزلزل و تردید، یعنی در این مطلق کردن شناخت سوبژکتیف، دو جریان زیر به هم می رسند:

الف

·        ‫«نا فلسفه»ی فلسفی‬ ئی که ناقوس مرگ فلسفه پس از مرگ هگل را به صدا در می آورد.

ب

·        فلسفه «نا فلسفی»ئی که اسطوره سازی فلسفی ـ حیاتی (بر طبق فلسفه حیات) و یا تفسیر پوزیتیویستی از علم و انتقاد پوزیتیویستی از علم را به مثابه احیای فلسفه و یا بازتولید فلسفه نمایندگی می کند.

·        مراجعه کنید به ‬فلسفه حیات، پوزیتیویسم  در تارنمای دایرة المعارف روشنگری   

29

·        تئوری علمی ـ فلسفی ماتریالیسم دیالک تیکی‬ را که سوبژکتیف  را در شناخت و عملدر مشروط بودن عینی اش و در تاریخیت و اجتماعیتش درک می کند، نمی توان تابع تز مرگ فلسفه پس از مرگ هگل تلقی کرد.  

30

·        تئوری علمی ـ فلسفی ماتریالیسم دیالک تیکی‬ پس از خاتمه و پایان عصر تفکر کلاسیک بورژوائی، به مثابه نوع نوینی از شناخت فلسفی و به مثابه نوع نوینی از توسعه شناخت فلسفی در مقابل بدیل های دروغین «نا فلسفه» ی فلسفی و فلسفه ی «نا فلسفی» به مثابه یگانه بدیل راستین گام به عرصه تاریخ می نهد.  

پایان