گوناگون

ازخود چرا ملول و دلگرفته نباشم؟

ایرج سیف

نیاک

کامنت گزار محترمی به «چروک های گردن» من اشاره کرده است. دیدم بهتر است جوابش را بااین شعر بدهم
مویم سپید و چهره تکیده ست
اما هنوز دردرون درونم
مانند غنچه ای ناشکفته ام، درانتظار شکفتن و انفجار
مویم سپید و چهره تکیده ست
اما دردرون درونم
طفلم، طفلی که تازه دارد راه و رسم نوشتن را می آموزد
و داستان شیشه رنگین را می داند از بر
باری دگر، چه می دانم، هزار باردگر
دردام این فریب قدیمی دربند
دربند ظاهری تکیده و بیمارم
با آن که دردرون درونم گل زار غنچه هاست
و آن که درپس این چهره تکیده من
آرمیده ست طفلی ست تازه سال وسمج
آئینه وش و رودخانه صفت
که باسکون، با خستگی میانه ندارد
من می توانم روی بلندترین کوه
کوهی بلندتر از آسمان خدا
مانند سروسرافراز، نه، مانند سرفرازترین سرو
قد برافرازم
و برابرهای گریان وابرهای گریزان
چنگ بیندازم
و تلخی وتباهی وتنهائی را 
با غیض و خشم
تف کنم بروی صخره و برگل سنگ
آری رفیق نیمه راه عزیزم
درخود، با خود، و درکنار خودم تنها نشسته ام 
از خود چرا ملول و دل گرفته نباشم؟
23 مارچ 1994 استوک

۱ دیدگاه

  1. رفیق همسفرم،
    آهی کشیده گفت:
    « حالا، چه می شود؟»

    سر را به طعنه تکان دادم.
    گفتم:
    «جزاین، چگونه عافیتی باید می بود؟
    وقتی قبیله و قومی
    خط را، تنها شکسته می شناسد و با خط راست، بیگانه است….
    و نقطه را
    همیشه، نقطة پایان می داند ….»

    سرگرم گفتن و بالیدن بودم که از ضلع غربی چشمانش،
    گوئی پرنده ای پر زد ..
    مانند نقطه ای…
    و محوشد در پنبه زار درهم آن بالا

    اشعار دیگر احمد سیف بلحاظ فرم زیباتر و شیواتر از این شعر بوده اند.
    به عبارت دیگر بمراتب شعرتر بوده اند و یا به قول حریفی شعر تر بوده اند.
    ولی مثل همین شعر محتوامند و معنامند بوده اند و در هر صورت خواننده را با دست خالی به خانه نفرستاده اند.
    غنای محتوائی (مضمونی) این شعر بمراتب بیشتر از غنای فرمال و صوری آن است.
    پدیده ای که در این دور و زمانه بشدت کمیاب است و قاعده این شده که فرم تنومندتر از محتوا باشد، تازه اگر محتوائی در دیدرس باشد!
    فرم این شعر مثلا وزن درونی اش احتیاج به ویرایش دارد.
    علت این ضعف شاید این باشد که دفاعیه است و لذا آگاهانه سروده شده است و نه بطور خودپو و خودجوش.
    اگر چه شعر خودپو و خودجوش نیز تهی از آگاهی نیست.

    شاید حسن فیسبوک این باشد که آدمی با پرسه ای در آن، با جهان بلحاظ معنوی و معرفتی ـ نظری فقیر و حقیر کنونی آشنا می شود.
    ایرانی جماعت ظاهرا به جای تأمل در اندیشه ها و نظرها حواس خود را در ظاهر فریبای صاحب نظرها (چه مثبت و چه منفی) تمرکز می بخشند.
    در این صورت است که جوانی و جمال نمودین صاحب نظر عمده و حتی مطلق می شود و لایک مصوری حتی به نصیب می برد، ولی به جوانی و جمال اندیشه و نظر کمترین اعتنائی نمی شود.
    به همین دلیل هم شاید بوده که بعضی ها یا عکسی از دور از خود منتشر می کنند تا چین و چروکی معلوم نگردد و یا پروفایل خود را به عکس ماهروئی از هالی وود زیور می بندند.
    این همان فرمالیسم معرفتی (شناختین) است که درد بی درمان جهان امپریالیسم زده ما ست و درد چندان بی دردی هم نیست.
    وضع چنان شده که ایرانی ها ظاهرا یا برای خود و اعوان و انصار خود تبلیغ می کنند و یا از خود و اعوان و انصار خود دفاع.
    آنچه در هر صورت در حاشیه می ماند، روشنگری و توسعه و تکامل فکری است.
    حریفی می گفت، ترجیح می دهم پیر باشم ولی خر نباشم.
    چون پیری بر خلاف خریت امری جبری و طبیعی است و نه خودخواسته و شرم انگیز.
    با آرزوی عمر دراز برای شاعر

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.