سياسی

آیا کارگران حامل پرچم لیبرالیسم در اروپا و یا در جهان میباشند؟

20131010-192628.jpgآیا کارگران حامل پرچم لیبرالیسم در اروپا و یا در جهان میباشند؟
با درود،
با عرض ادب و پوزش بر بزرگان قوم. این مقاله پاسخی بود به رفیق خوب و عزیزمان بهبودی که بخاطر اهمیت آن بشکل مقاله در آمد:
این رفیق بسیار زیرکانه و صحیح، دیالکتیک و روابط متقابل سرمایه داری و لیبرالیسم را تعریف و آموزش میدهد که بسیار نیکو و مورد لزوم آموزش نسل جوان طبقه ی کارگر ایران است.
منهم در مورد جمله ی رفیق عزیز مسعودی: «ضمنا امروزه حامل پرچم لیبرالیسم نه بورژوازی (واپسین و از سر تا پا ارتجاعی و ضد لیبرالیستی)، بلکه طبقه کارگر است.» معتقدم که رفیق با تمام آموزش داهیانه ی خود، در مورد لیبرالیسم و سرمایه داری انحصاری کنونی، در مورد کارگران کم لطفی  نموده و نظرشان در مورد کارگران بصورت عام درست نیست. چرا:
۱.) هم اکنون بعنوان مثال در کشور اصلی اروپا آلمان، انتخابات باتمام رسید و حدود ۴۱،۵ سیاه ترین نیروهای محافظه کار آلمانCDU+CSU را که خود اعتراف به بودن حزبی برای سرمایه داران و کارخانه داران و لبی ایست بانکها و مافیای اتمی  دارد را انتخاب کرده اند!
در مجموع بالای ۹۰ در صد از ۷۱ درصد رای دهندگان، برای سیاستِ سرمایه داری ِ انحصاری ِ کنونی خانم مرکل یعنی دو حزب بالا + (SPD+Gruen+die Linke)، رای داده اند.
یعنی بیش از ۹۰ در صد رای دهندگان، این سیاست را که توسط اکثریت هیئت های مدیره ی بنگاه های مالی و تولیدی در آلمان، که توسط بنگاه «بلاک رک» که صاحب گلد من ساکس و نیویورک تایمز و بالعکس میباشد، و این هیئت مدیره ها را در تمام کشورهای اروپایی کاشته است، تعیین میگردد،  تایید کرده اند.(تو بخوان تمام دنیای سرمایه داری  منهای چین و روسیه که من از کانال های نامرئی بانک تجارت جهانی و صندوق پول با آنان تاکنون تحقیقی نکرده ام)
اگر رفیق بهودی از کوتاهی دست کارگران از تبلیغ و ترویج از طرق مختلف از زور گرفته تا پیش بدل هایی که از طریق «NSA» در سر بزنگاه مانند چتر باز از زمین و آسمان برای خرابکاری بر سر پرولتاریا فرود می آورند، تا تاسیس «Euro Gel» نیروهای ضد شورش کارگری جهت یورش بکارخانه ها و محل اعتصابات و جا زدن ِ لومپن پرلتاریا، بحای کارگران، را نادیده انگاشته باشند، تقریبا روشن است که باید به نتیجه ی «طبقه ی کارگر باید لیبرال باشد» برسند!
کارگران مترقی اند، نه بخاطر این که زحمتکش اند و نه بخاطر اینکه استثمار میشوند، زیرا اولین افرادی هستند که با ابزار نوین کار سرو کار داشته و بخوبی دگرگونی آینده ی تولید و اثرات آن در اجتماع انسانی و نقش خود دراین تولید را، قبل از هر محققی بعیان می بینند! تازه محققان چه دانشگاهی و چه غیر دانشگاهی،  بعد ها این نظریات را جمع  آوری کرده و از دیگر داده ها همگونی هایی بدست آورده، تا به حقیقت مطلب دست یابند!
حتی مارکس این آموزگار بزرگ که بزرگترین کارخود را کشف ارزش اضافه میداند، اذعان دارد که کارگری جلوتراز وی، این کشف را کرده بوده است و ارزش اضافه را در نشریه ی…  قبل از وی تعریف کرده بوده است!
چیزی که اکنون نسبت بزمان ِ  نــه تنها مارکس، بلکه رفیق لنین و شاگرد باوفایش فرق کرده است، افزایش مقدار استحاله ی ارزش اضافی از یک کارگر، تا آن مقدار است که میتواند به تغییری که اکنون، کمی بنظر می آید، جهش وار به تغییری کیفی تبدیل گردد!(چند صد برابر؟ یا  چند میلیون  برابر؟…)
احتیاج به تخیل به آینده ی دوری نداریم، کافیست به گذشته نظر کرده و خواهیم دید که حتی در اواخر سالهای دهه ی ۷۰ و تا اوایل ۸۰ قرن میلادی  گذشته، صنایع ربت سازی بجایی رسیده بود که در ژاپن کارخانه ای را سرمایه های آمریکایی- ژاپنی بوجود آورده بودند که حتی یک انگشت کارگر در آن شرکت نداشت و یک سر در معدن داشت و سر دیگرش کامیون هایی که از دستگاه های ظبط ویدیوی کاستی و تلویزیون هایی با تکنیک لامپی که در کارتونها بسته بندی شده بودند، بار میشد، به تولید اشتغال داشت!
سرمایه خیلی سریع به ضربه ای که با این بهینه سازی در تولید  به ریشه خود میزد پی برده و سریعا تمام خطوط تولیدی تمام اتوماتیک را از میان برداشت! چرا؟
زیرا این نوع طرز تولید نه تنها ارزش اضافه ای بدست نمیداد، بلکه در مدت کوتاهی تمام خطوط دیگری را هم که تولید ارزش اضافه میکرد را، ازمیان برمی داشت.
اکنون که با ساختن ربت های زنده«گوشتی» که قادرند نه تنها در تولید نقش معینی را مانند یک کارگر متخصص ایفا نمایند، بلکه قادر به تغذیه، ترمیم و زادو ولد خود هم میباشند، وضعیت کلا فرق میکند و ما را (نیروی کار زنده) شبیه رومی هایی مینماید که گرچه برده نبودند ولی اجازه ی کارکردن هم نداشتند و به فقیران رومی تبدیل شده بودند، که باعث ظهور اسپارتاکوس و پایان برده داری  شد. (لا اقل خبرش را لایی در کردند که در این کار پیشرفت زیادی داشته اند. شاید هم کارخانه ی تولیدیی بعنوان   نمونه، از آنهم موجود باشد؟)
در همان اوان سالهای ۱۹۸۰،  ژرنالیستها و ساینس فیکشن ها دست به  ساختن فیلم هایی که در آن ربت تمام کارهای خانه و تماس های اجباری انسانی از خرید روزانه، تا تمام تماس های تجاری، شغلی و رانندگی، پزشکی، جنسی… را انجام میدادند، زده بودند که سرگرمی روز تمام خانواده بود.
منتها سرمایه داران خیلی زود و رادیکال جلویش را گرفتند و شما شاهد چنین تولید های اتوماتیک حتی در چین، هم نمیشوید!
در چنین زمانه ای، اگر کسی پیدا شود که خواهان آن باشد که کارگران وظیفه آوانگاردی او را خود بدوش کشیده و سقف آگاهی سیاسی خود را، ماورای لیبرالیسم بورژوازی عصر سرمایه داری غیر انحصاری  بالا تر بَرَد، راحت طلبی کرده و وظیفه ی تاریخی خود را فراموش کرده است.
اکنون هر ربت و یا اتوماتسیون، در سازمان ِ اجتماعی تولیدی، دارای شناسنامه مسجل ِ  خود میباشد با اطلاعاتی که تحت کنترل و بازدید چندین سازمان دولتی و بین المللی (بانک تجارت جهانی) قرار دارند که خیلی بیشتر از، اطلاعات در مورد یک انسان کارگر بوده، در دستگاههای تکنوکراتها و کاغذبازان، آنهم با مهر و مومی رسمی که دایما کنترل میشوند، انجام میپذیرد.
خلاصه:
مارکس و انگلس از وجود بخشی از طبقه ی کارگر که به طبقه آریستوکراسی کارگر(کارگران یقه سفید بورژوا شده) تبدیل میشدند، در انگلستان سخن میراندند!
مشخصه ی اصلی نظام سرمایه داری، تولید ارزش اضافه  و وظیفه ی تاریخی او، انباشت سرمایه میباشد!
زمانی میرسد که جامعه قادر خواهد بود که تمام تولید را(حد اقل همین اکنون اکثر تولید را) اتوماتیک کرده و مارا بیاد گفته رفیق و آموزگارمان لنین «شنبه های کمونیستی» بیاندازد. که در آن انسانها بدنبال کار گشته تا سلامت بمانند.
تولید زمانیکه بپایه ای از ترقی رسید که دیگر ارزش اضافی نتواند تولید کند، نظامی خواهد بود، که بر پرچمش نوشته شده است«از هرکس طبق استعدادش و بهر کس طبق نیازش» که در آن، نه جایی برای سرمایه دار، ونه جایی برای کارگر میتواند وجود داشته باشد.
منتها همه ی اینها احتیاج بهمان مامایی که مارکس از آن نام میبرد دارد که اکنون هر ششلول بندی که خود را، در تارنماها کارگری و مارکسیستی مینامد، مانند جن از بسم الله از نام این مامای نوین جامعه که رفیق لنین در کتاب «چه باید کرد» آنرا توصیف کرده است، یعنی: حزب طراز نوین طبقه ی کارگر که همان حزب کار  میباشد، رَم مینماید.
شما در سراسر اینترا نت ها و تارنماها میتوانید سیر کنید، نامی از حزب کار نمی یابید!!! ولی همه کارگری هستند و همه از کانون های دفاع از کارگران دم میزنند، ولی از قبول نام حزب کارگر و وظایفی که لنین در کتاب نامبرده بما آموزش میدهد، نه تنها رویگردانند بلکه بهمان زمان مارکس چسبیده و در زمان سرمایه داری رقابت آزاد سرگردانند.
( گروه های ساخت سیا، مانند منصور حکمتی ها و ترتسکیست ها که خیلی هم زیادند، که جای خود دارند! رویزیونیسم و اپورتونیسم هزاران چهره دارند!)