سياسی

نقش کارگر پیشرو در مبارزه طبقاتی

imageشهرام یوسفی

عدم امنيت اقتصادى، فقر و گرسنگى، اخراج و بيكارى نه تنها روز بروز عرصه را بر كارگران تنگ تر ميكند بلكه دست سرمايه دارى براى كاهش‏ دستمزدها را بازتر گذاشته و با تشديد رقابت و تفرقه در جمع كارگران موقعيت خود را مستحكم ميبخشد. با تشدید تحریمهای اقتصادی، تورم و گرانی سر سام آور کارگران در وضعیت فلاکت باری قرار دارند، ازسویی از دریافت همان حداقل دستمزد ماهها محروم میشوند، از سوی دیگر به بهانه عدم سود دهی کارگاه و کارخانه و بستن آنها، توسط کارفرما اخراج و در جایی دیگر با مزد کمتر و قرار داد موقت مجبور به کار میشوند. با توجه به نياز حركت جهانى سرمايه توأم با سیاستهای بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و نقش‏ سرمايه داخلى در ایران، اين روند نقطه پايانى ندارد، تغيير قوانين مربوط به كار از جمله اصلاح مواد قانون كار كه بطور روتین در دستور کار دولت سرمایه است نه تنها دست سرمايه دارى ایران را براى استثمار کارگران بازتر ميكند بلكه حتى آن چه پيشتر با مبارزه كارگران در آن به تصویب رسیده بود را تغيير ميدهند و به آن چه نياز پايه اى سرمايه در ايران است رسميت ميدهند.

در این شکی نیست، که سرکوب پلیسی در سراسر حیات ننگین رژیم اسلامی بیوقفه ادامه داشته و در این میان هم بیشترین قربانیان از کارگران و فعالین کارگری بوده است. سرکوب در همین چند سال اخیر در جریان اعتراضات کارگری به مراتب شدیدتر شده است. با این وجود، کارگران به طور روزمره و به اشکال مختلف جهت تحقق خواستها و مطالباتشان به اعتراض و مبارزه دست زده اند و در جاهایی حتی با در نظر گرفتن قوای طبقاتی خود، متحدانه آن را پیش برده اند. متشکل شدن کارگران شرکت واحد و نیشکر هفت تپه و اعتراضات آنها نمونه برجسته ای از حرکت متشکل کارگری در همین دوران استبداد است.

در عین حال شاهد هستیم که بخش وسیعی از طبقه کارگر ایران از بی تشکلی رنج میبرد و با موانع جدی برای متشکل شدن روبرو است. شاید بتوان در خصوص‏ راهكارها و يا به عبارتى راه حلها براى رفع موانع موجود با توجه به سنت مبارزاتی فعالین سوسياليست و شرايط حاضر جنبش‏ كارگرى ايران و تجاربش‏، اقدامات عملى چندى را در دستور گذاشت و يا تقويت بخشيد. بحث و تبادل نظر بر سر مسائل كليدى جنبش‏ كارگرى و در اين ميان بويژه امر تشكلها که در حدود یک دهه است بطورعینی و ضروری در دستور کار طبقه کارگر ایران قرار گرفته است، بحث بر سر موانع عينى در جهت استراتژى طبقاتى در سياست تشكلها، آن ابزارى است كه ميتواند تقويت كننده درك و تلاش‏ موثر فعالين جنبش‏ كارگرى در جهت منافع کل طبقه کارگر باشد.

در مقابل هجوم سرمایه به سطح معیشت طبقه کارگر بطور مستمر، جنبش کارگری برای مقابله به این وضعیت ناچار است تنها به مثابه یک جنبش اجتماعی ظاهر شود و برای این به تشکلهای توده ای و سراسری خود نیاز حیاتی دارد. در این شکی نیست، که این مسئله بدون همت و یاری کارگران پیشرو وفعالین سوسیالیست در امر سازمان دادن بخش اعظم طبقه کارگرامکانپذیر نیست. در عین حال فعالین جنبش کارگری باید اعتراف کنند که در این مدت جنبش کارگری با وجود تمام افت وخیز هایی که داشته، دستاوردهایی را هم به همراه داشته است، اما به نوعی و به طور مشخص دچار درجا زدنهایی هم بوده است. استبداد و خفقانی که بر جامعه ایران حاکم است یکی از عاملهای اصلی و بازدارنده در انجام تشکل های کارگران بوده است. این را هم باید در نظر داشت در بیش از یک قرن از مبارزه طبقاتی جنبش کارگری طبقه کارگرهمیشه با این معضل روبرو بوده است. سوال این است با وجود این مشکل از چه مکانیزمهایی باید در متشکل نمودن کارگران استفاده نمود؟ این واقعیتی است که متشکل شدن کارگران در یک سطح وسیع و فرا گیر بدون ارتباط با بدنه طبقه کارگرغیر ممکن است. صرفا با جمع شدن جمعی یا محافلی از فعالین جنبش کارگری نمی توان این مسئله را تحقق بخشید. سوال این است برای آنکه کارگران پیشرو قادر باشند طبقه کارگر را در تشکلهای خود سازماندهی کنند چه کاری بجز آنچه تا به امروز انجام گرفته باید انجام دهند؟ در حد محافل و یا حتی چند تشکل انگشت شمار حرکتهایی صورت گرفته و سعی شده که کارگرانی به این محافل و تشکلها جذب شوند. اما می بینیم این حد از کار و فعالیت رضایت بخش نیست و حتی نتوانسته موانعی را در سطح جنبش کارگری بردارد و یا حتی در متحد نمودن کارگران آنطور که انتظار می رود موفق بوده باشد. به خوبی می دانیم که واقعیتهایی موجود دیگری علاوه بر سرکوب وخفقان میتواند مانع باشد: از جمله بیکاریهای وسیع و تعطیل شدن بسیاری از کارخانجات و مراکز صنعتی که سبب پراکنده شدن کارگران از محیطهای کاریشان شده است و این تا حدودی ارتباط گیری با بدنه کارگری را با مشکل روبرو می کند و حتی در برخی مواقع مانع پیشروی طبقه کارگر می باشند. اما سوال اینجا است تا کی کارگران می توانند با اینهمه فلاکت و سیه روزی سر کنند و قادر نباشند از نیروی طبقاتی خود در برابر دشمن طبقاتیشان استفاده نه نمایند؟ وظیفه کی و چه کسانی است که پا جلو بگذارند تغییری در وضع موجود بدهند؟ در این چند سال اخیر همه ما شاهد حرکتهایی از اعتصابات بزرگ و کوچک کارگری برا ی گرفتن مطالبات و خواسته هایشان بوده ایم. شاهد بوده ایم که کارگران برای ایجاد تشکلهایشان چه بهای سنگینی از بیکاری گرفته تا جان باختنشان و زندان و شکنجه پرداخته اند و هنوز بخشی از رهبران و فعالین کارگری در زندانهای جمهوری اسلامی بسر میبرند. دشمنان سر سخت طبقه کارگر از پراکندگی طبقه حداکثر استفاده را نموده و هنوز هم از هر حربه ایی برای دامن زدن به این پراکندگی قصور نمی کنند. چرا نباید کارگران به نیروی طبقاتی خود ایمان بیاورند و با استناد و استفاده از تجارب یک قرن از مبارزه طبقاتیشان که رژیمهای دیکتاتوری را با اتحاد و اعتصاباتشان بزیر کشیده اند این بار هم متشکل شوند و برای رهایی خود چاره ایی بیندیشند. و با به میدان آمدن خود بدون توهم به این جناح و آن جناح حکومتی، قد علم نموده و سرنوشت خود را بدست بگیرند. واقعیت این است که این متشکل شدن نه یک شبه بوجود خواهد آمد نه خودبخود صورت خواهد گرفت. سازماندهی و ارتباط با بدنه کارگری یکی از پایه ترین و مهمترین بخش متشکل نمودن کارگران است. آگاه نمودن کارگران به مسائلشان از راه تبلیغ و ترویج از وظائف مهم کارگران سوسیالیست و پیشروان طبقه کارگر می باشد. امروز دسترسی به کارگران و مناطق کار و زیست آنها کار چندان دشواری نمی باشد. اما سوال این است چگونه کارگران پیشرو و سوسیالیست می توانند این ارتباط را برقرار نمایند؟ لازم است اینجا اشاره ای شود به اینکه کارگران پیشرو یا پیشروان طبقه کارگر باید از چه مشخصات و ویژگیهایی برخوردار باشند و چرا وجود این پیشروان در پروسه سازماندهی کارگران ضروری است ؟ در ضمن کارگر پیشرو برای مبارزه از چه ابزارها و مکانیزمهای تبلیغی و ترویجی برای پیش برد کار سوسیالیستی باید استفاده نماید؟

در هر جامعه ای که آبستن تغییر و تحولی می باشد، اوضاع انقلابی و تسخیر قدرت انقلابی زمانی فرا میرسد و میتوان گفت پیش شرطهایش آماده است که عملکرد توده های کارگر و زحمتکش با طیف کارگران پیشرو و آگاه که پیش گامان و قشر انقلابی می باشند به هم پیوند خورده باشند. در نزد توده ها ی فرودست تنها به مسائل و مشکلات روزمره و نیازهای فوری که از اشکال ابتدائی مبارزه طبقاتی می باشد ( که خود از تضادهای ذاتی وجه تولید سرمایه داری نشئت می گیرند) دامن زده میشود. این نکته در مورد کلیه مبارزات توده ای و حتی مبارزات سیاسی هم می تواند صادق باشد. از این رو امر فرا گیرشدن و رشد رو بجلو مبارزات توده ها به یک مبارزه انقلابی تنها به یک عامل کمی وابسته نیست بلکه به عامل کیفی هم بستگی دارد. چنین روندی نیازمند آن است که در بین توده های وسیع کارگر و زحمتکش و در سطح جنبش کارگری به تعداد کافی از کارگران پیشرو وجود داشته باشند، تا آنان با اتکاء به میزان بالای آگاهی طبقاتی شان بتوانند در جریان مبارزه عملی، توده های وسیع را حول چنان اهدافی بسیج کنند.

آگاهی طبقاتی طبقه کارگر به آگاهی طبقاتی سیاسی کارگران از طریق فعالیت همه جانبه سیاسی گره خورده است. تا جائیکه کلیه مسائل درونی و بیرونی مناسبات طبقاتی مطرح شده و از دیدگاهی مارکسیستی به آنها پاسخ بگیرد. در واقع تنها زمانی می توان فعالیت توده های کارگر را ارتقاء داد که این فعالیت صرفا محدود به تبلیغ و تهییج سیاسی بر یک مبنای اقتصادی نباشد. سازمان دادن افشاگری سیاسی همه جانبه در مورد ماهیت واقعی مناسبات سرمایه، شرط اساسی لازم برای گسترش تبلیغ و تهییج سیاسی است. از هیچ طریق دیگری به جز از طریق یک چنین تجزیه و تحلیل و افشاگری نمی توان توده ها را در زمینه اگاهی سیاسی و فعالیت انقلابی آموزش داد.

مبارزه طبقاتی بین کار و سرمایه حاصل تجربه ایی است که کارگران هر روز برای بقای خود و طلب خواسته هایشان بطور عملی با آن رودروند در واقع آن را در پروسه مبارزاتی پراتیک میکنند. فقط از تجربه حاصل این عمل (پراتیک) است که آگاهی طبقاتی بدست آمده و بسرعت رشد می کند، تنها از طریق عمل است که توده های کارگر وسیعا می توانند آگاهی شان را ارتقاء دهند، البته درنظام سرمایه داری حتی در ابتدائی ترین شکل مبارزه خود بخودی مزد بگیران می توان نشانه هایی از آگاهی را دید که در پروسه ایی تداوم یافته، و در تشکل یابی کارگران متبلور یافته است. در حرکتهای خود بخودی اکثریت توده های کارگر و زحمتکش فقط در همان مقطع زمانی خود مبارزه می کنند و فعال هستند و پس از پایان مبارزه در صورت دست یافتن یا نیافتن به خواسته ها و مطالبات خود به شرایط عادی و روتین زندگیشان بر می گردند. آنچه که کارگران پیشرو را از این توده کارگر متمایز می سازد این است که آنها حتی در دوران رکود مبارزه باز مبارزه طبقاتی را ادامه داده و در صف مقدم برای سازمان یابی هستند. و برای ادامه مبارزه در جستجوی » طرق و تاکتیکهای مبارزاتی مختلف» هستند، بعنوان مثال: تلاش می کنند تا صندوق اعتصاب را که در طول مبارزه بوجود آمده بود به صندوق دائمی یعنی صندوق یک تشکل تبدیل کنند یا در مراکز کار و زیست کارگران به ایجاد صندوقهای متنوع مالی بنا بر نیاز کارگران و خانواده هایشان بپردازند. صندوقهای مالی در متشکل شدن و همبستگی کارگران نه تنها از سنت دیرینه انقلابی بر خوردار است بلکه شیوه مهمی از سازماندهی طبقه کارگر می باشد سعی میشود در بخش پایینتر این نوشته به آن پرداخته شود. و یکی دیگر از ابزارها و مکانیزمهایی که کارگران پیشرو برای خود تعریف می کند، چاپ نشریات کارگری و سازمان دادن گروههای آموزش ویژه کارگران می باشد، سعی می کنند از این طریق اگاهی طبقاتی ابتدائی که دربین توده های کارگر طی مبارزه ایجاد شده را شکل داده و ارتقاء بدهند. و از این طریق تلاش می کنند تا مبارزه روزمره توده ها ی کارگر را تدوام بخشیده و در برابر جنبش توده ای خود بخودی عامل آگاهی را ایجاد کنند. و در پی ارتقاء این چنین آگاهی است که می توان شاهد نشر نشریات کارگری با دخالتگری توده کارگران بود. اما تا آنجا که به آگاهی علمی همه جانبه، یعنی شناخت نظری، بر می گردد در مبارزات کارگران پیشرو، بمراتب نقش مهمی بازی می کنند. آنها از تجارب خود در گذشته آموخته اند که قبل از وارد شدن در یک مبارزه همه جانبه، هوشیارتر و محتاط تر باشند. آنها به نقد و تجربه آموخته اند که یک تغییر و تحولات آنی که گاها منجر به انفجار ساده میشود به هیچوجه برای رسیدن به هدف کافی نیست و نخواهد بود.

آگاهی توده های کارگر زمانی می تواند آگاهی طبقاتی واقعی باشد که کارگران از حوادث و وقایع عمومی و مهمتر از همه رویدادها ی سیاسی روز با خبر باشند و بیاموزند و به این ضرورت رسیده باشند که نگرشی جامع بر سایر طبقات اجتماعی دیگر از نظر فکری، علمی و سیاسی داشته باشند، تا جائیکه تجزیه و تحلیل ماتریالیستی و ارزیابی از تمام جوانب زندگی و فعالیت سیاسی کلیه طبقات، اقشار و گرو های جامعه را آموخته باشند و یا بیاموزند. نمی توان فقط توجه و آگاهی طبقه کارگر را منحصرا و یا عمدا به روی خود طبقه کارگر متمرکز نمود بدون آنکه این طبقه شناخت عملی –دقیق و شفاف از مناسبات میان دیگر طبقات جامعه را مد نظر داشته باشد، منظور شناختی است که طبقه کارگر از طریق مبارزه و تجارب سیاسی اش کسب می کند. این تاکید بر تمرکز این طبقه صرفا در قلمرو سیاسی و استراتژیکی است نه در حیطه ساختاری و یا تشکیلاتی. هدف تمرکز تشکیلاتی قطعاً باید در خدمت تحقق این استراتژیک باشد. بدون توجه به این استراتژی حتی، در وسیع ترین و طولانی ترین و پر توان ترین مبارزات کارگری، توده های کارگر قادر نخواهند بود درک روشنی از وظائف مبارزه ای که درگیرش هستند کسب کنند و اگر هم کسب کنند میزان آن بسیار ناچیز خواهد بود.

تجارب مبارزاتی به تنهایی به هیچ رو برای داشتن درک روشن از وظائفی که در برابر توده های وسیع در شرایط پیش از وقوع انقلاب و حتی انقلابی قرار می گیرند، کافی نیستند. این وظائف البته با محرکها و انگیزه هایی که مبارزه را به حرکت در می آورند مربوطند، اما، تنها از طریق یک تحلیل جامع از کلیت اوضاع و احوال اجتماعی و شرایط تاریخی ای که بیانگر چگونگی تولید سرمایه داری و تضادهای درونی آن و مبارزات و جدلهای طبقاتی در سطح ملی و بین المللی باشد، می توان شناخت لازم را بدست آورد. بدون شناخت و تدارک منظم و مداوم پیش شرطهای انقلاب، از طریق آموزش صدها و هزاران کارگر با در نظر داشتن یک برنامه انقلابی، بدون آن تجربه عملی ای که کارگران پیشرو در طی آن با تلاشهای خود به تبلیغ اهداف و برنامه خود پرداخته و آن را به میان توده های کارگر برده باشند، بدون این مجموعه فعالیتهای انقلابی، باور به اینکه توده ها خودبخود و ناگهانی و به اصطلاح یک شبه به میدان می آیند و صرفا به کمک عمل مبارزاتی به آن، آگاهی لازم و منطبق با نیازها و شرایط تاریخی را کسب می کنند، باوری سخت پوچ و واهی است.

زمانیکه جامعه آبستن حوادث است و امکان بروز خیزشهایی از پائین موجود است، اگر مبنا را بر این قرار دهیم، در جریان این مبارزات توده ای حتی در وسیع ترین شکل آن که این امکان بوجود می آید که توده ها بطور خودبخودی به آگاهی انقلابی برسند این اتفاق هرگز نخواهد افتاد کما اینکه از نظر تاریخی بارها این مورد تکرار شده و با شکست مواجه بوده است و نمونه مشخص آ ن انقلاب 57 میباشد. تصوری که متاسفانه طیفی از چپ ایران در حالی که خود را در امر سازماندهی طبقه کارگر بی وظیفه نموده اند به امید آن روز نشسته اند. اگر پیش گامان و پیشروان طبقه کارگر در طی مبارزات خود تا آن زمان یک برنامه انقلابی تدوین نکرده باشد در تبلیغ ها، ترویجها و فعالیت های عملی اشان آن را به محک تجربه نگذاشته و درسهای لازم را نگرفته باشد، طبقه کارگر هرگز به اهداف تاریخی و پیروزیش نخواهد رسید.

» مارکسیسم می آموزد که شرایط عینی زندگی کارگران است که منافعش را تعیین می کند. این منافع چنان محکم و اجتناب ناپذیرند که سرانجام کارگران را مجبور میسازد که آنها را در حوزه آگاهی خود وارد کند، یعنی تحقق منافع عینی خود را منافع ذهنی خود سازد. »

لنین تجلی سنت انقلابی طبقه کارگر بود برای آنکه شعارهای لنین به گوش توده ها می رسید لازم می بود کارگران پیشرویوجود میداشت. و این پیشروان می بایست به پشتوانه تجربیات گذشته به رهبری اعتماد کامل می داشتند. فقدان هر یک از این عوامل معادل نادیدن انقلاب در راه و چسبیدن به مقوله «توازن قوا» به جای انقلاب بود. چرا که پیشرفت انقلاب دقیقا بدان معنا است که توازن قوا دائما و سریعا تحت تاثیر تحول آگاهی توده های کارگر، رفتن اقشار عقب مانده طبقه به سوی اقشار پیشرو، اعتماد به نفس روز افزون طبقه به قدرتش، تغییر می کند. کارگران پیشرو جنبش کارگری که بنا به مسئولیت و رسالتی که دارند نقش تعیین کننده و کلیدی در جنبش دارند. من خود به عنوان یک فعال سوسیالیست و پیشرو در بدترین دوران اختناق یعنی دهه 60 و 70 که اگر مورد کمترین ظن قرار می گرفتی و دستگیر میشدی بدون هیچ تخفیفی اعدام میشدی، در آن روزهای سیاه و پر مخاطره این سعادت را داشتم در کنار هم طبقه ایها و همرزمانم به امر سازماندهی و تبلیغ و ترویج بپردازم. می خواهم توجه رفقای پیشرو جنبش کارگری را به این نکته بدهم با تمام اختناق موجود این امر شدنی است و باید مکانیزمهای آن را پیدا کرد و این ارتباط را در سطح گسترده تری آغاز نمود. این وظیفه انقلابی کارگران پیشرو است که با مبارزه روتین و ارتباط تنگاتنگی که بین خود و توده های کارگر برقرار میکنند مبادرت به ایجاد هسته های انقلابی نمایند. همانطور که در بالا به تفصیل توضیح داده شد بدون این سازماندهی و ایجاد این هسته های انقلابی سخن از انقلاب بیهوده است.

توده ها با ابتکار در نهایت قادر به انجام کارهای مهمی می باشند، اما به خودی خود نمی توانند در جریان مبارزه چنان برنامه جامع و کاملی برای انقلاب سوسیالیستی ارائه دهند که در ضمن پاسخ دادن به مسائل، تضمین کننده استراتژی کارگری هم باشد. به عبارت دیگر ریشه محدودیتهای جنبش توده ای در این واقعیت نهفته است که پیروزی یک انقلاب سوسیالیستی به هیچ وجه فی البداهه و بدون تدارک قبلی ممکن نیست. این هم واقعیتی است که برخی از مبارزات خودبخودی بدرجه ای از سازماندهی عناصر پیشرو بهره می گیرند، باید این را هم در نظر داشت که در سطح جنبش عناصر پیشرو غیر متشکلی وجود دارند که پراکنده و فاقد برنامه هستند و در اتفاقاتی که در فلان کارخانه، در فلان محله، و یا حتی در فلان شهر رخ میدهد نقش دارند اما به دلیل فقدان وجود یک سازمان انقلابی، عدم هماهنگی، برنامه ریزی به حرکت در آوردن موزون و آگاهانه بخشهای مختلف کارگری، سازمان دهی مداوم، و مداخله به عنوان عناصر پیشرو در مبارزات توده ای «خود بخودی » نمی توانند مبارزات را به شکل سازمانی و متمرکز پیش ببرند.

از نظر تاریخی می توان به دو مورد مشخص اشاره نمود مبارزات خودبخودی اگر از پشتوانه سازمانیابی کارگری و نقش فعال کارگران پیشرو با برنامه عمل مشخص و سوسیالیستی همراه نباشد، هر چند قوی و توده ای باشد اما نخواهد توانست دستگاه سرمایه را بر چیند. دو نمونه از بزرگترین مبارزات کارگری در غرب ماه مه 1968 در فرانسه و پائیز 1969 در ایتالیا درستی نظریات بالا را کاملا تائید می کنند. هر دو آنها با مبارزات خود بخودی آغاز شدند هیچیکدام توسط اتحادیه ها و احزاب بزرگ سوسیال دمکرات ویا » کمونیست» تدارک داده نشده بود.

لیکن در هیچیک از این دومورد نه فقط مبارزات نیرومند خود بخودی – توده ها موفق به سرنگون کردن دولت بورژوا و وجه تولید سرمایه داری نشدند، بلکه در هیچیک از دو رویداد فوق نزد توده ها حتی آگاهی به آن اهدافی که یک چنین سرنگونی ای در کوتاه مدت می توانست متحقق شود هم پدید نیامد. نمونه مشخصی در حال حاضر، تغییر و تحولاتی است که در مصر اتفاق افتاده با وجود خیزشهای میلیونی توده ای و فعال بودن جنبش کارگری، که منجر به سرنگون شدن مبارک و مُرسی شد، اما باز هم بورژوازی مصر قدرت را در دست دارد. علت هم مشخص است، پراکندگی طبقه کارگر و فاقد سازمان رزمنده ای سوسیالیستی که طبقه کارگر را نمایندگی کند و خلاصه کلام نبود سازمان دهی و استراتژی کارگری است.

صندوقهای مالی و همبستگی کارگری:

صندوقهای مالی کارگری که فقط با اتکاء به خود کارگران ایجاد شود پدیده ای جدید نیست. این حرکتی است که از سنت و مکانیزمهای دیرینه برخوردار است. و جنبش کارگری به عنوان یک ابزاری در حمایت خود و متشکل شدنش از آن استفاده نموده است. علت نیاز به ایجاد این صند وقها این است که به آسانی کارگران را گرد هم می آورد و در یک حمایت مالی که با یک درک طبقاتی همراه است آنها را حول یکی از مبرمترین نیاز هایشان متشکل می نماید و کمک می کند به نیروی خود باور نموده، که بیشتر از هر قشر و طبقه ایی خود آنها هستند که می توانند در حل مشکلات مشترکشان بهم یاری رسانند. در دوران قیام و بعد از آنهم در محیطها و محلات کارگری، کارگران در حمایت از همکاران اعتصابی، در حمایت از همکاران اخراجی، و در حمایت از هم طبقه ای های کم درآمد تر خود، دست به ایجاد این صندوقهای مالی زده اند و بخش قابل توجهی از نیازهای خود را از آن طریق تامین نموده اند. تشکیل این صندوق های مالی کارگری، نه تنها پاسخی است سریع به نیاز هم طبقه ای های نیازمند، بلکه وسیله ای هم خواهد بود برای ارتباط گیری بیشتر ما بین کارگران، برای بحث و تبادل نظر و بررسی اوضاع جاری، و در عین حال قدم مهمی است برای شکلی از سازمان یابی! هر قدر کارگران با ایجاد اینگونه مکانیز مهای طبیعی و واقعی محیط کار و زیست خود درگیر باشند، و هر اندازه از این مکانیزم های برای رفع نیازها و نزدیک شدن بهم استفاده نمایند، به همان نسبت آمادگی بیشتری برای ایجاد تشکل های عمومی تر و سراسری تر کارگری خواهند یافت. البته این به این معنا نیست که اگر هر جایی یک صندوق مالی کارگری برپا شد این تضمین کننده ایجاد تشکل های سراسری میباشد، و به این معنا هم نیست که پیش شرط ایجاد هر تشکل کارگری، ایجاد صندوق مالی کارگران است. این دو آلترناتیو همدیگر نیستند، اما وجود یکی ایجاد دومی را تسهیل می کند و می توانند مکمل هم باشند.

چرا لازم و ضروری است که صندوقهای مالی از طریق خود کارگران و در محیطهای کاری و زیستی آنها تشکیل شود؟ بنظر پاسخ به این سوال ساده است زیرا هدف از بر پائی این صندوقها تنها در خدمت به رفع نیازهای مالی کارگران نیست بلکه ابزاری است برای گسترش دادن مناسبت ها و روابط کارگری ودر مجموع ابزار سازماندهی است، از طریق این روابط گسترده است که شبکه محافل کارگری شکل می گیرند، و نتایجی که از این حرکت عاید کارگران میشود ضرورت همبستگی باهم بودن و متحد شدن و تقویت سازمان یابی را اهمیت می بخشد، کارگرانی که با این انگیزه و بکار گیری این مکانیزمها دور هم جمع می شوند، وارد مناسبات جدید تری هم می گردند. کارگران برای گسترش و تقویت این صندوقها بدنبال عضوگیریهای وسیعتر هم طبقه ا یشان خواهند بود که در ضمن تقویت بنیه مالی صندوق وارد روابط جدید تری هم بشوند و جمعهای کارگری را گسترده تر کنند. به این ترتیب «صندوقهای مالی » وسیله ای می شود برای گستردگی روابط، برای همدلی و همفکری کردن بیشتر، برای برگزاری مجمع عموی و تصمیم گیری، همین مکانیزم ساده و در عین حال بسیار کیفی، وحدت و اتحاد طبقاتی را تقویت می کند. بر این مبنا وبا توجه به این ضرورتها است که «صنوقهای مالی و همبستگی کارگران» حتما باید ما بین خود طبقه کارگر و کارگران در مکانهای مختلف بر پا شود نه از بالای سر کارگر و بدون اینکه پایه مادی در بدنه کارگری داشته باشد. اینجا لازم است به مثال عینی برای عینی تر شدن این ضرورت اشاره شود. چند سال پیش کارگران میدان بار سنندج طی نا مه ای همبستگی طبقاتی خود را با ارائه یک بخش از درآمد ناچیزشان را به کارگران در بند ابراز نمودند. بخشی از نامه حمایت آمیز جمعی از کارگران میدان بار سنندج به عنوان نمونه ای واقعی از این همبستگی را لازم است اینجا به آن اشاره ای شود. کارگران میدان بار سنندج در این نامه آورده اند که: «همانطور که می دانید ما با دستمزد ناچیزی که بر اساس تخلیه بار حتی کفاف زندگی بخور و نمیر ما را نمی دهد زندگی خانواده هایمان را تامین می کنیم. ما در شرایطی کار می کنیم که نه مشمول بیمه هستیم و نه اینکه بصورت رسمی کسی متعهد در قبال کار ما می باشد اما ما مصمم هستیم که هر ماه و در صورت امکان با افزایش مبلغ واریز شده به شماره حساب یاد شده از شما کارگران در بند حمایت کنیمکارگرانی که به قول خودشان نه مشمول بیمه هستند و نه کسی تعهدی در قبال کارشان دارد و دستمز ناچیزشان حتی کفاف بخور و نمیرشان را هم نمی دهد، اگر امروز بنا به ضرورتی به میدان آمده اند و تصمیم گرفته اند که ماهانه مبلغی در حمایت کارگران در بند به حسابی واریز کنند، قطعاً بخشهای دیگر کارگری هم خواهند توانست دست به این ابتکار عمل بزنند. این حرکت انقلابی و طبقاتی کارگران میدان بار سنندج حامل این پیام است که کارگران مهم نیست درآمدشان در چه سطحی است آنچه مهم است ضرورت ایجاد این یاری رسانیها و همبستگی طبقاتی است که منجر به اتحاد و وحدت بین کارگران شده که به نیروی طبقاتی خود ایمان بیاورند. در ضمن آنها به حمایت مالی هم طبقه ای های خود برخاسته اند، به آن کارگر دربندی که او را از حقوق اجتماعی اش محروم نموده اند و به زندان افکنده اند و خانواده اش را بدون هیچ منبع در آمدی رها ساخته اند، قوت قلب می دهد تا با دلگرمی بیشتری اعتراض و مبارزه اش را در زندان پیش ببرد! همین حرکت از نظر کمی کوچک اما از نظر کیفی با ارزش و دارای بار سیاسی بالایی است باید آن ارج نهاد، و عمومی ترش ساخت. این حد از همبستگی کارگری برای کارگری با دستمزدی ناچیز بسیار بزرگ و بسیار ارزشمند است. اگر کارگران میدان بار سنندج بدون تشکل توانسته اند گردهم آیند و عملاً دست به این اقدام مهم بزنند، قطعاً بسیاری از کارگران این شهر و همه شهرها اعم از متشکل و غیر متشکل خواهند توانست در کنار این کارگران قرار گیرند و طیف کارگران حامی کارگران دربند را وسیع تر کنند. مشابه این نوع حرکتهای جمعی برای ایجاد صندوقهای همبستگی مالی می تواند، به نوعی هم در مورد آزادی کارگران زندانی به عنوان یک سنت جمعی از طرف کارگران و خانواده های کارگری بکار گرفته شود کارساز باشد. یکی از حرکتهای بسیار ارزشمند در سنندج در رابطه با آزادی زندانیان سیاسی که چندین بار تجربه شده و نتیجه هم داده است اعتراض دست جمعی بسیاری از خانواده ها و مردم معترضی بوده است که با حضور بهم رساندن در جلو زندان طی روزهای متمادی خواستار آزادی زندانیان سیاسی شده اند. و در چند مورد پاسخ داده است و رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی را به عقب نشینی وارد نموده و مجبور کرده که رفقای کارگر را آزاد کنند. امروز در سطح کشوری برای آزادی کلیه زندانیان سیاسی و بویژه فعالین کارگری در بند مستلزم سازمان دادن همچنین حرکت وسیعی از طرف همکاران و خانواده هایشان و خانواده های کارگران زندانی، و مردم آزادیخواهی می باشد که بتوانند با نیروی خود رژیم را به وحشت و عقب نشینی وادار نموده و خواستار فوری و بی قید وشرط زندانیان سیاسی و فعالین کارگری بشوند.

نه فقط لازم است ضرورت تشکیل «صندوق های مالی و همبستگی کارگران» از دل چنین اوضاع و احوالی شکل بگیرد، و پاسخی باشد فوری به هم طبقه ای ها برای تداوم مقاومت ها و تعرضات کارگری! بلکه هر ابتکاری در این راستا بتواند به پیشبرد بیشتر مبارزه طبقاتی و متحد و متشکل نمودن کارگران کمک نماید باید با تمام توان از آن استفاده نمود.

آگوست 2013