سياسی

نقدی بر مقاله ی «نرمش قهرمانانه و یا تاکتیک دغل کارانه» مهرگان البرز

20131003-220344.jpg

 
نقدی بر مقاله ی «نرمش قهرمانانه و یا تاکتیک دغل کارانه» مهرگان البرز
آیا گاهی با خواندن مقاله ای خود را از تاریخ جلو افتاده، حس نمیکنید؟ و در چنین حالتی تابحال نخواسته اید با تمام قوا، عزم خود را جزم نمایید تا آنرا تا به آخر بخوانید(که قادر نمیشوید) و نقدی بر آن مینویسید؟
آقای مهرگان البرز، شما بما آموزش میدهید …« قتلهای زنجیره ای، ترور مخالفان در داخل و خارج کشور و بیک کلام کشتار مردم بوده است. …ولایت فقیه تحت رهبری خامنه ای در خدمت روسیه و چین است و آمریکا حاضر نیست حکومتی را تقویت کند که در خدمت منافع رقبای بین المللی اش در ایران، سوریه، عراق، لبنان، فلسطین و … می باشد….»
اینجا دم خروس بیرون میزند! بیت رهبری، – نه از ره کین است که بدامان چین و روسیه پناه برده است. بلکه برعکس او پی برده است که هرگونه نزدیکی به امپریالیسم آمریکا و انگلیس، که مردم ایران بتوانند بدان پی برند، همانا خنجری است که در قلب نه تنها بیت رهبری، بلکه کلیت نظام سرمایه داری و طبقه حاکمه ی کنونی میباشد.
این امر دارای اهمیت بسزایی میباشد، زیرا امپریالیسم آمریکا، دست در دست با امپریالسیتهای استعمار کهن(انگلیس/آیت الله کاشانی) و دیگر امپریالیستهای اروپایی چهره خود را حتی در میان عقب مانده ترین طبقات زحمتکش ایران از دست داده اند(یکی از کارگر کارهای حزب توده سالهای ۲۰-۳۰).
چینی ها هم تا کنون خسارتی اجباری و یا نظامی به ایران نزده اند، و مردم ایران بخوبی میدانند که ورشکستی رشته عظیمی از صنایع و کشاورزی ایران را از طریق ورود اجناس، مثلا جعبه دنده «گیربکس» های خودرو های ایرانی که ایران خیلی نوع مرغوبِ آنرا میساخت بخاطر ارزانی، از چین وارد مینمایند) مدیون سرمایه تجاری هستند و نه چین.
در مورد روسیه هم، با تمام تبلیغاتی که بر علیه آن از طرف سبز ها و جبهه ی ملی، در میان سرمایه داران کوچک و خرده بورژوازی و دانشگاهیان میشود، تا اندازه ی زیادی از طرف حزب توده ی خائن ِ مبتلا به رویزیونیسم ِ خروشچف – برژنفی و چریکهای فدایی، خنثی میشود! و بدین خاطر برای زحمتکشان ایران، علی سکینه میباشد.(تهیه نفت خام و حمل آن از تنگه هرمز، که خود «استعمار ِ خالص» میباشد، در بازار بورس آنرا  چینی ها میخرند و بصورت ظاهر مانند غارت غربی ها بچشم ِ زحمتکشان نمی آید، زیرا مانند غارت ارزش اضافه ی آنان نفعش را بورژوازی ایران، مستقیما بجیب میزند)
زحمتکشان بخوبی میدانند که دوستی و اعتماد به هر قدرت خارجی برای آنان بهای زیادی دارد!
شما بما آموزش میدهید …«حتی اگر برخی دروغهای روحانی را باور کنند، بخاطر بحر…»
نه دروغهای روحانی را برخی باور نمیکنند، کسانیکه نافشان از آن ارتزاق میکند آنرا خواهند پذیرفت! زحمتکشان هم با چشمانی باز، حساب همه چیز را دارند و مو را از ماست بیرون میکشند، چرا خمینی که برای هیچ نیرویی در جهان شناخته نبود، توانست تمام شخصیت های دیگر مذهبی و سیاسی ، منجمله کسی که او را از اعدام حتمی تجات داده بود و وی را «آیت» کرده بود، و دیگر بزرگ عمامه داران، نتوانستند جای او را بگیرند.
زیرا مردم بخوبی دریافتند که او تنها کسی بود که مصرانه بر این عقیده بود که « شاه باید برود(اعدام گردد)» همه ی آیت الله های دیگررا گهُ فرا گرفته بود و برایشان، بود و نبود شاه در میان نبوده و مانند کوسه ها بفکر ریش بودند!
شما بما آموزش میدهید …«خامنه ای با تبعیت از مانور اخیر روسیه بر سر سوریه که آمریکا را آچمز کرد، ژست تفاهم گرفته و نام “نرمش قهرمانانه” بر آن نهاده است. اکنون روحانی “بفرموده رهبر فرزانه” اش تاکتیکهای ولی فقیه که در راس آنان جلوگیری از فشارهای بیشتر غرب می باشد را اجرا می نماید…»
 
اینجا هم با تاکید خود در خطایید! این مانور روسیه نیست که آمریکا را آچمز کرد، بلکه میتواند تبانی این دو امپریالسم با هم بوده باشد که هنوز روشن نیست، بهر صورت بازنده ی اصلی در این صحنه مردم کشور سوریه بخصوص زحمتکشان سوری میباشند و من هنوز چیز مفیدِ دیگری جز، حفظ پایگاه خود، برای روسیه نمی بینم!
 
شما بما آموزش میدهید …« چون سپاه با ایمان و عقیده [در خدمت به منافع طبقات ارتجاعی حاکم] وارد میدان [جنگ با همه مخالفین حکومت استبدادی جمهوری اسلامی] شد. …»
چرا که نــــــه جمهوری سرمایه داری اسلامی، نکند که شما هم هنوز در کش و قوس های کوتاه فکران ِ‌ روشنفکرِ بیست- سی سال پیش هستید و معتقدید که نظام همان نظام ِ وابسته گذشته است و فقط فکل کراوات جایش را با ریش و عمامه عوض کرده است!
 
شما بما آموزش میدهید …«اما از پشتوانه دستگاههای عریض و طویل و پُر تجربه نظامی- امنیتی شاه و قدرتهای بین المللی برخوردار گشتند. با تکیه بر چنین پشتوانه عظیمی بود که اینان قادر شدند در مدت کمتر از ۳ سال، آنهم در مقابل امواج عظیم انقلاب مردم ایران، سپاه پاسداران و دستگاه امنیتی این حکومت را ساخته و گسترش دهند و با کشتار نسلی که از دل انقلاب برآمده بود این انقلاب را شکست دهند.»
 
نه سخت در اشتباهید. شما نقش جبهه ملی و فعالیت مشترک در کنفدراسیون و ۱۵ سال تفحص اسلامیانی مانند آیت الله بهشتی از هامبورگ و شرکت دوشادوشش با مِلیّون در کنفدراسیون و جلسات بی انتهایی در پاریس درکنار خمینی با حرام لغمه خوردگانی مانند: یزدی، قطاب زاده، بنی صدر، موسوی و آماده کردن قانون اساسی و … همگی مربوط به طبقه جدیدی بود که با طبقه حاکمه ی زمان ِ شاه زمین تا آسمان تفاوت کیـــــــــــــفی داشت و در ابتدا از شوراهای زمان شروع انقلاب، که بعدا نام کمیته ها رویشان گذاشتند، که از نیروی خلاق ابتکاری که از نظر کیفیت به همان روز های سالهای ۲۰ تا ۳۲ حزب توده بر گرفته شده توسط مردم بود، مجهز بود. حتی جوجه های پل ِ تجریشی های ِ از مابهتران، با ریش های کتلتی که زیر چانه شان آویزان بود و در تهران موتور سیکلت هایشان از ماشین شاه هم گرانتر بود، با چرخ جلو در هوا، به پُستِ قراولی برای انقلابیون تبدیل گردیده بودند و هجوم ارتش و تانکهای بختیار این نوکر بی اختیار که از کدام جهت در حرکتند را باطلاعمان میرساندند، ارتشیان، بخصوص سربازان تا افسرانی که در کنار ما مبازه میکردند. همه این ها همان انقلاب مشروطه ی ناتمامی بود که ابتدا بدست شاه و یکبار دیگر بدست این حکومت قربانی گردید!
 
شما بما آموزش میدهید …«اما نمی گوید که جنگ حکومت جمهوری اسلامی با حکومت عراق در واقع ارتجاعی بود. زیرا تحت لوای این جنگ و بخاطر تداوم آن حکومت توانست انقلاب مردم را خفه کرده وخود را تثبیت کند و بازار فروش اسلحه در منطقه را رونق بخشد…»
 
نه رفیق اینجا هم سخت در اشتباهید: خمینی و در حقیقت طبقه حاکمه، جنگ را جهت خفه کردن خواسته های انقلاب، با شکر گذاری در روزنامه ی جمهوری اسلامی لبیک گفت!
شما فراموش میکنید که این مردم ایران بودند که باوجود بسیاری باصطلاح انقلابی مآب ها و یا کمونیست مآب ها، مانند مجاهدین و چریکها و سلطنت طلبان چه در داخل و چه در خارج، که با تمام «روشنگریهایشان» نتوانستند از هجوم طبقات زحمتکش ایران، بجنگ بر علیه آمریکا که با دست صدام حسین و ثروت نفتی سعودی، قطر و امارات و نیروی انسانی کشورهای عربی پوزه کثافتشان را به ایران نزدیک کرده بودند، جلو گیرند و دفاع از وطنمان ایران را بجلو نبرند و پوزه ی کثیف ریگان و شرکا ی انگلیسی فرانسوی و عربی… را بخاک نمالاندند. اگر طبقه ی حاکمه واقعا از تجارب سازمان جهنمی سیا و ساواک و بخصوص ارتش شاهنشاهی وابسته به آمریکا … که شما نامیده اید، میتوانستند استفاده کنند، هر گز کلاه باین گشادی در مورد خریداسلحه از آمریکا و دیگر کشورها همچنین اسرائیل و سپس دادن مکان نگهداری آن در ایران به متخصصین ارتش صدام، بسرشان نمیرفت.
 
شما بما آموزش میدهید …« ” با تدبیرترین و قویترین و بهترین مدیران کشور را هم در زمینه ی غیر نظامی، باز می بینیم سپاه تربیت کرده و تحویل داده است” اما نمی گوید با وجود بالاترین درآمد نفتی در تاریخ ایران، اقتصاد کشور را به ورطه ورشکستگی کشانده اند.»
رفیق اینجا هم شما به بیراهه میروید: پول نفت با «قدرت خرید چند برابری آنزمان، در مقام مقایسه با زمان جنگی از خارجه»، در زمان شاه هم وجود داشت. چرا فراموش میکنید که طبقات زحمتکش (نه خود فروختگان از ما بهتران) ایران، در اواخر پهلوی ها، بیکی از فقیر ترین افراد کشورهای آسیایی، بعد از فقیران ِ هندوستان تبدیل شده بودند. پایتان را از هر خیابان اصلی که بیرون میگذاشتید، فقر شدید آفریقایی و عقب نگه داشته شدگی کنونی آفریقا، بچشم میخورد(بفیلم گاو رجوع کنید).
 
شما بما آموزش میدهید …«آیا “صادرات انسانی سپاه به مجموعه ی دستگاه های حاکمیتی نظام جمهوری اسلامی” به معنای نظامی کردن حکومت نیست؟ آیا گذاشتن فرماندهان مهمترین دستگاه نظامی در راس اقتصاد کشور به معنای سازماندهی یک اقتصاد جنگی نیست؟ آیا “انتخاب” ده ها فرمانده نظامی از سپاه پاسداران به عنوان نماینده مجلس، تبدیل قوه مقننه به ارگانی برای تصویب قوانین تدارک برای یک جنگ نیست؟ آیا انتصاب فرماندهان سپاه به ریاست بانکها، شرکتهای بیمه و … سپردن ارگانهای مالی به دست نظامیان نیست؟ استاندار، فرماندار و شهردار شدن سپاهیان به چه معناست؟ چگونه این نظامیان در امور اقتصادی، قانون گذاری، مالی و کشور داری تخصص پیدا کردند؟…»
رفیق اینجا هم شما به بیراهه میروید: نه این مربوط به کیفیت مافیایی اقتصاد خویشاوندی میباشد که از نشانه های اصلی نظام سرمایه داری آنهم سرمایه داری قرن بیست و بیست و یکم دارد. در همین آلمان خراب شده «هیچ رشته تولیدی و خدماتی وجود ندارد که سهام دار اصلی آن «دویچه بانک» نباشد آنهم طبق داده های اداره آمار فدرال آلمان!
در انگلستان و بخصوص ام.آمریکا از آلمان هم بد تر است!
قصه نخورید که پس از چندی تمام این ثروت ها در اختیار بانکهای خصوصی که مانند قارچ بعد از باران میرویند و تهران و شهرستانها را پر کرده اند و بانک مرکزی را روی ناخن انگشت خود میچرخانند، داده خواهد شد. این نیش نه از ره کین است این ایستگاه آخری در نظام سرمایه داری در سراسر دنیا، چه ابرقدرتی و چه سرمایه داری پانگرفته بوده و درمورد کشورهای نئو کلانیالیزم، که خیلی عیان تراست!
کنجکاوی بیشتردر این مقاله وقت تلف کردن است.
من بیشتر بخواندن ادامه ندادم ولی مطمئن هستم که شما در مورد بالا که علت آن در تمام کشورها منجمله آلمان(دویچه بانک)، همانا خصوصی سازی و عضویت در بانک تجارت جهانی و صندوق پول میباشد، حتی یک کلمه هم بخود زحمت نداده اید!
زیرا این نوع افراد این ابر ابزار امپریالیستی را بخوبی قدرش را میدانند و چنانچه برسر کار آیند، بدون آن نمیتوانند مردم را بخاک سیاه بنشانند!
بدبخت مردم ایران که بایستی چنین عصا کشان کوری داشته باشد! “رهنمائی کی توانی ای که ره را خود ندانی