سياسی

در کره شمالى: اولين گزارش شاهد عينى

،آنا لوٸيس استرانگ
در کره شمالى: اولين گزارش شاهد عينى
Source: Pamphlet
Written: 1949
Published: Soviet Russia Today, New York: 1949 (1)
Online Version: Anna Louise Strong Reference Archive, March 2006
Transcription/HTML: Brian Reid
مطب را به زبان اصلى در آدرس زير مطالعه کنيد:
http://www.marxists.org/reference/archive/strong-anna-louise/1949/in-north-korea/index.htm
مترجم پيام پرتوي
آنا لوٸيس استرانگ٬ نويسنده٬ سخنران و جهانگرد٬ اولين خبرنگارى بود که از شمال کره گزارش تهيه و تنها خبرنگارى آمريکايى بود که بصورتى گسترده به سراسر کشور مسافرت و با تمام مردم در مورد تمام جنبه هاى زندگى مصاحبه نمود· اين جزوه بر اساس مشاهدات او در آنجا نوشته شده است· خانم استرانگ بخاطر گزارشاتش از اکٽر پايتختهاى جهان و پوشس برخى از مهمترين حوادٽ دوران ما شهرتى جهانى يافت· از ميان آٽار او از جمله ميتوان از کتابهاى «شوروى انتظار آنرا داشت»٬ «مردم اتحاد جماهير شوروى» و «و من لهستان جديد را ديدم» نام برد· اٽر اخير او که به تازگى منتشر شد٬ «فرداى چين» نام دارد·
در حال حاضر ميان دو منطقه در کره تفاوتى مهم٬ که مورد توجه مردم خاور دور قرار گرفته است٬ وجود دارد·
در شمال٬ در منطقه اتحاد جماهير شوروى٬ ارتش شوروى در ميان تظاهرات عظيم مردم کره٬ که ارتشى را مورد ستايش قرار ميدهد که آنان را از يوغ ظلم و ستم ژاپنيها نجات داد٬ عقب نشينى ميکند· سيصد هزار کره اى در پيونگ يانگ٬ پايتخت٬ و صدها هزار در شهرهاى ديگر٬ به منظور خداحافظى و سپاسگزارى از نيروهاى نظامى شوورى٬ گرد هم آمده اند·
همزمان٬ در جنوب٬ ارتش آمريکا بوضوع قصد دارد که به درخواست «دولت» محلى که خود بر سر کار آورده باقى بماند٬ اما مردم کره ناخشنودى خود را با اعتصابات و شورشها٬ از جمله شورش نيروهاى نظامى که بيرحمانه توسط ارتش آمريکا سرکوب شد٬ نشان ميدهد·
حقايق اندکى در مورد کره بدست مردم آمريکا رسيده است· توسط دفتر فرماندهى ژنرال مک آرتور در توکيو اطلاعات از کره جنوبى بشدت سانسور ميشوند٬ همزمان حقايق از کره شمالى هرگز بيان نميشوند· تلاش اين جزوه برملاء نمودن اين حقايق است·
واقعيت مهم حاضر اينست که دو دولت در کره وجود دارد· تنها دولتى که آمريکاييها اجازه ميدهند در مورد آنها بشنويم Syngman Rhee در سٸول است· Rhee مرتجع سالخورده ايست که تمام زندگى خود را خارج از کره٬ اساسا در آمريکا٬ سپرى نموده و بر اساس طرح آمريکاييها بازگردانده شده است· دولت او در «انتخابات» ماه مى گذشته که اغلب احزاب سياسى کره٬ بجز احزاب مورد قبول Rhee٬ آنرا تحريم نموده بودند٬ در حاليکه راى دهنده گان با اين تهديد که کشور و کارت جيره بندى خود را از دست ميدادند توسط پليس وادار و ناگزير به حضور در پاى صندوقهاى راى شدند٬ مورد تاييد قرار گرفت· اين انتخابات تنها در منطقه آمريکا در کره جنوبى انجام شد چرا که شکل و روش آن – طراحى شده توسط آمريکا – مورد قبول شمال قرار نگرفت· تمامى ناظران گفتند که ترور پليسى بصورت گسترده اى مورد استفاده قرار گرفت·
[مجمع عمومى سازمان ملل متحد در پاريس قطعنامه اى را٬ با مخالفت شديد اتحاد جماهير شوروى مواجه شد٬ به تصويب رساند که در آن به رسميت شناختن دولت Rhee توصيه ميشد و به ايالات متحد آمريکا آزادى عمل ميداد که در مورد زمان باقى ماندن در کره جنوبى تصميم بگيرد· – سر دبير·]
در مقابل انتخابات ديگرى بود که آمريکاييها چيز زيادى در مورد آن نشنيدند· آن در پايان ماه اوت در تمام قسمتهاى کره برگزار شد· آماده سازيها در جريان دو کنفرانس انجام شده بودند· اين کنفرانسها تعداد زيادى از احزاب سياسى و سازمانهاى مردمى از مناطق شمال و جنوب کشور – کليه احزاب علاقمند به ايجاد وحدت ملت کره بودند – را نمايندگى مينمودند·
انتخابات در منطقه شمالى بصورتى مسالمت آميز و با شور و شوق فراوان برگزار شد· بسيارى از نيمه هاى شب به منظور خوش آمد گويى به طلوع يک روز جديد به پاى صندوقهاى راى رفتند٬ روزى که نتايجش بايد کره را متحد مينمود٬ آزاد براى اولين بار پس از ۴۰ سال· بيش از ۹۹ درصد از راى دهنده گان در انتخابات شرکت کردند· در بسيارى از مناطق انتخابات ساعتها قبل از بعد از ظهر به پايان رسيده بود·
در منطقه جنوب٬ آمريکاييها انتخابات را٬ اگر چه تحت شرايط ترور پليسى شديد برگزار شده بودند٬ غيرقانونى اعلام کردند· ناتوان از برگزارى آن بصورتى آشکار٬ راى گيريها تا حدودى با جمع آورى راى با مراجعه به خانه ها٬ تا حدودى با برگزارى نشستها در روستاها٬ و بخشا توسط نشستهاى مخفيانه اتحاديه ها و سازمانهاى مردمى ديگر برگزار شدند· بر اساس بيانيه اى منتشر شده توسط Syngman Rhee براى خبرنگاران در ۲ سپتامبر٬ هزاران تن از مردم به جرم شرکت در اين راى گيريهاى «غيرقانونى» دستگير شدند· بخاطر ترور پليس٬ اين راى گيريها در جنوب کره در دو مرحله برگزار شدند· ابتدا۱۰۸۰ نماينده با راى مردم با استفاده از روشهاى مختلف انتخاب شدند٬ اين نماينده گان سپس کنگره ويژه اى را در شهر Kaishu به منظور انتخاب ۳۶۰ نماينده جهت معرفى کره جنوبى در مجمعى مشترک در کل کشور برگزار نمودند· در آنجا تلاش نااميدانه ارتش آمريکا به منظور متوقف نمودن اين راى گيريها توسط اين واقعيت نشان داده ميشود که از ۱۰۸۰ نماينده انتخاب شده۷۸ نماينده نتوانستند به Kaishu بيايند به دليل اينکه ۴۲ تن از آنها زندانى و تعداد زيادى بقتل رسيده بودند·
عليرغم همه سرکوبها٬ بنا بر تخمين کره ايها ۷۷٬۵ درصد از راى دهنده گان در کره جنوبى در انتخاب اين نماينده گان شرکت کرده بودند·
«مجمع عالى ملى» در ۲ سپتامبر در پيونگ يانگ جلسه اى را با شرکت ۵۷۲ نماينده که ۳۶۰ تن از آنها از کره جنوبى و ۲۱۲ از کره شمالى بودند٬ بر اين اساس به نسبتى مناسب کل کشور را نماينده گى ميکردند٬ تشکيل داد· بر خلاف شوراى Syngman Rhee که متشکل از شمارى از زمينداران انتخاب شده٬ سرمايه داران و دست نشانده گان سابق ژاپن بودند٬ نشست «مجمع عالى ملى» در پيونگ يانگ متشکل از مجموعه اى از مردم عادى: ۱۹۴ دهقان٬ ۱۲۰ کارگر٬ ۱۵۲ کارمند ادارى٬ ۲۹ کارفرما٬ و غيره بود·
اين «مجمع عالى ملى» يک قانون اساسى واحد را براى تمام کشور به تصويب رساند٬ رٸيسى را براى کار مداوم ادارى انتخاب و از ارتش آمريکا و اتحاد جماهير شوروى درخواست نمود که عقب نشينى کنند· اتحاد جماهير شوروى پيروى و عقب نشينى در ۱ ژانويه ۱۹۴۹کامل شد٬ و همچنين با دولت جديد کره سفير مبادله نمود· آمريکا٬ با اينحال٬ ظاهرا در نظر دارد که نيروهاى خود را بصورتى نامحدود به منظور حمايت از Syngman Rhee که از آنها خواسته بود که در کره بمانند٬ که در غير اينصورت قادر به حفظ حکومت خود نبود٬ باقى نگاه دارد·
بر اين اساس بود که ارتش شوروى٬ به دليل عقب نشينى٬ مورد تحسين توده هاى عظيم کره اى قرار گرفت در حاليکه ارتش ايالات متحده آمريکا٬ به دليل باقى ماندن٬ با مخالفان٬ ناآراميها و اعتصابات مداوم و شورشها بر عليه کنترل ارتش روبرو شد·
در اينزمان مردم آمريکا فهميدند که نماينده گان ارتش و سياست وزارت امورخارجه شان آمريکا را در آسيا بى اعتبار ميکند· منچورى و شمال چين٬ اولين درس بود٬ کره شمالى دومين درس ميشد٬ به تمام مردم آسيا نشان ميدهد که نيروهاى مسلح آمريکا به منظور حمايت از حکومتهاى ارتجاعى بر عليه خواست تودها دخالت ميکنند· مردم آسيا درس ديگرى را نيز مياموزند – و آن اينکه که حمایت مسلحانه آمریکا نميتواند در حفظ این حاکمان دست نشانده در برابر اراده مردم خشمگین کار ساز واقع شود·
. Anna Louise Strong
November, 1948

۱· از جانب بسيارى از شاهدان عينى
«کره يک مسٸوليت بزرگ است که ما [آمريکاييها] بعنوان قدرت جهانى داوطلبانه بعهده گرفته ايم···· ما در اينجا شمارى از مهمترين اشتباهات خود را مرتکب شده ايم····· نظر سنجيها نشان ميدهند که از هر ۱۰۰ نفر کره اى ۶۴ نفر ما را دوست ندارند·» مارک گين در نيويورک استار٬ نوامبر ۱۹۴۷·
راجر بالدوين رٸيس اتحاديه آزادى هاى مدنى آمريکا٬ که به دعوت مخصوص ژنرال مک آرتور از کره بازديد ميکرد حوزه تحت کنترل آمريکا در کره جنوبى را «حکومت پليسى» خواند٬ و- پس از اينکه ژنرال خشمگينانه طغيان نمود – در مورد محل سکوت کرد·
«ايالات متحده آمريکا اکنون حکومتى دست نشانده را در کره دارد· انتخابات زير [چتر حمايت] از ارتش آمريکا يک دست راستى بى اعتبار را بر سر کار آورده است٬ دکتر Syngman Rhee٬ در قدرت···· اين احتمالا خبر از آغاز جنگ داخلى جديدى ميدهد که نيروهاى نظامى آمريکا بشدت در آن درگير هستند·» اسراييل اپستين در گازته و ديلى٬ يورک٬ پى آ·٬ ژوٸن ۱۹۴۸·
«اين امر به اغلب آمريکاييها فرصتى را خواهد داد که بفهمند که ما در کره بسرعت در حال باختن جنگ سرد هستيم ···· بسيارى از حقايق توسط خوشبينى مادرزادى آمريکاييها پنهان شده اند··· برخى توسط سانسور و انتشار بد اخبار سرکوب شده اند·» ماکسول اس· استيوارت در دى نيشن٬ ۲۲ مى ۱۹۴۸·
در روزهاى آينده٬ کره به عرضه سرفصلها ادامه خواهد داد· اما دانش عمومى کمى در مورد کشور وجود دارد و اغلب سرفصلها به جاى افشاى حقايق تحريف ميشوند·
بر اساس توضيحات اراٸه شده توسط نويسنده گان فوق٬ من پس زمينه زير را خلاصه ميکنم:
کره کشوريست با ۸۵۰۰۰ ميل مربع وسعت و نزديک به ۳۰۰۰۰۰۰۰ ميليون جمعيت٬ متشکل از زمينهاى کشاورزى و صنايع بزرگى که ژاپنيها در خلال ۲۵ سال از کنترل و استٽمار ساختند عموما در شمال قرار دارد·
در فوريه ۱۹۴۵ ٬ هنگاميکه اتحاد جماهير شوروى در يالتا در جنگ بر عليه ژاپن با پيوستن به متفقين موافقت نمود٬ تصميم گرفته شد که کره بخاطر عمليات نظامى به دو منطقه تقسيم بشود· روسها بخش شمالى٬ آمريکاييها بخش جنوبى را در اختيار گرفتند· در ژوٸيه سال بعد٬ در پوتسدام٬ مدار جغرافيايى ۳۸ درجه بعنوان «مرز بزرگ» ميان دو کشور انتخاب شد·
کره قربانى تجاوز٬ نه دشمن٬ ژاپنيها بود· ما بايد٬ نه بعنوان فاتحان بلکه بعنوان آزاد کننده ميامديم· اشغال نظامى يکسال پس از پيروزى٬ که توسط تقريبا پنج سال از قيموميت غيرنظامى که در آن چهار قدرت بزرگ٬ آمريکا٬ اتحاد جماهير شوروى٬ انگيس و چين بايد به بازساى کره کمک ميکردند٬ در حال پايان يافتن بود·
اينچنين برنامه ريزى شده بود اما نشان داده شد که واقعيت چيز ديگرى است· در کره جنگ سرد-ه در حال رشد بر عليه اتحاد جماهير شوروى پايگاهى براى خود پيدا کرد· دو منطقه شکل دو حوزه نظامى اشغال شده را بخود گرفتند· اختلاف نظرها افزايش يافتند·
هنگاميکه ارتش آمريکا در کره جنوبى پياده شد٬ ۷ سپتامبر ۱۹۴۵ ٬ هزاران کره اى رقصيدند و تشويق کنان فرياد زدند: » Mansai» يا «هزاران سال زندگى کنيد»٬ در ظرف شش ماه کره ايها با ترشرويى خواستار خروج آمريکاييها شدند· در ظرف يکسال شورشهاى بزرگى در هشتاد شهر و صدها روستاى کشاورزى بر عليه «حکومت پليسى» که نيروهاى مسلح آمريکا را در قدرت نگاه داشته بود براه افتادند·
کره ايها٬ هنگاميکه آمريکاييها در کره پياده شدند٬ عملا دولتى داشتند· «جمهورى خلق» يک روز قبل توسط کنگره کره ايها اعلام شده بود· ژنرال جان آر· هاج٬ فرمانده نيروها مسلح آمريکا٬ اين «جمهورى خلق» را منحل و اکٽر اعضاى آن را به کار مخفيانه وادار نمود· دو روز پس از پياده شدن٬ هاج به کره ايها – که يک ربع قرن براى کسب آزادى انتظار کشيده بودند – اعلام نمود که افسران ژاپنى موقتا به اداره کره ادامه ميدادند· هٸيتهاى کره اى در انتظار خوش آمد گويى به آمريکاييها – توسط پليس ژاپن – اخراج شدند!
روسها سياست ديگرى را برگزيدند· آنها «کميته هاى مردمى» را که آمريکاييها سرکوب نموده بودند مورد تاييد قرار دادند و ابتکار عمل کره ايها را٬ تقسيم زمينهاى زمينداران بزرگ٬ و ملى نمودن صنايع متعلق به ژاپنيها٬ بعنوان «اموال مردم کره»٬ که هنگام عزل دست نشانده گان-ه منصوب شده ژاپنى شکل گرفته بود ترعيب نمودند· آنها بخصوص توجه خاصى را مبذول سازمانهايى نمودند که «سازمانهاى توده اى» ميخواندند٬ – اتحاديه هاى کشاورزى٬ اتحاديه هاى کارگرى٬ انجمن زنان· منطقه روسى در شمال با چنين سازمانهايى که با جديت کشور خودشان را به دلخواه خودشان ميساختند شکوفا شد·
آمريکاييها و روسها هر از گاهى به منظور تصميم گيرى در مورد آينده کره جلسات مشترکى تشکيل ميدادند· از اين گفتگوها نتيجه اى حاصل نميشد اما براى دو سال به ميزان اختلافات افزود· آمريکاييها از جمله بر روى بازگرداندن وطنفروشان هوادار ژاپن و تبعيد شده گان به دولت موقت اصرار ميورزيدند· روسها سرباز ميزدند· روسها بر روى از جمله نماينده گان اتحاديه ها٬ اتحاديه هاى کشاورزى و ديگر سازمانها مشابه اصرار داشتند· آمريکا علاقه اى به شنيدن اين درخواستها نداشت·
گفتگوها سرانجام هر دو٬ در سطح محلى در کره و مستقيما ميان وزير امور خارجه جرج سى· مارشال و وزير امور خارجه اتحاد جماهير شوروى وى· ام· مولوتوف شکست خوردند· پس از آن اتحاد جماهير شوروى پيشنهاد کرد که ارتش شوروى و آمريکا کره را ترک کنند٬ اجازه ميدادند که کره ايها خودشان در مورد آينده شان تصميم بگيرند· آمريکا که از غلبه نظرات و روشهاى کره شمالى وحشت داشت سرباز زد و از امتياز خود در داشتن اکٽريت در سازمان ملل متحد به منظور تشکيل کميسيونى بين المللى براى نظارت بر روى انتخابات در کره بهره برداى نمود·
کميسيون سازمان ملل متحد با دو هدف در شرف برگزارى انتخابات بود· کليه اعضا با تاسيس يک «دولت ملى» در کره جنوبى٬ از بيم آنکه «تقسيم موجود تقويت و تداوم بخشيده شود» مخالف بودند· اصرار کميسيون بر اين بود که پيش از برگزارى يک انتخابات عادلانه کره جنوبى به اصلاحات اساسى نياز داشت· کميسيون شواهد بسيارى را در مورد انکار حقوق مدنى در منطقه عرضه نمود· گزارش به «مجمع کوچک»٬ بخشى از سازمان ملل متحد که جايگاه دقيق قانونى آن هرگز روشن نشد٬ و قدرتش عملش در مورد اين موضوع سوال برانگيز بود٬ تحويل داده شد· با اين وجود٬ با اصرار ايالات متحده آمريکا٬ «مجمع کوچک» اقدام کرد٬ و فرمان داد که انتخابات کره بصورت يکجانبه در منطقه آمريکايى برگزار شود·
آمريکاييها عشق کره ايها را به وحدت و استقلال دست کم گرفته بودند· بسيارى از آنها شگفت زده شدند٬ از هر سه رهبر برجسته محافظه کار کره جنوبى دو رهبر – افرادى که آمريکاييها براى اداره منطقه انتخاب نموده بودند – انتخابات را بعنوان ابزارى براى تقسيم کشور محکوم نمودند· Kimm Kiu-sic٬ رٸيس موقت مجمع قانون گذارى کره جنوبى – پستى که توسط آمريکاييها براى او دستچين شده بود٬ در اعتراض از مقام خود استعفاء داد٬ و دعوتنامه اى را از منطقه شوروى کره به منظور به آنجا رفتن و تبادل نظر پذيرفت· کيم کو٬ رهبر تروريستهاى دست راستى٬ نيز انتخابات را تحريم نمود٬ و به جاى آن به کنفرانس شمال رفت· نماينده گان ۵۷ حزب مختلف سياسى و سازمانهاى اجتماعى از کره جنوبى نيز همان کار را انجام دادند·
انتخابات در کره جنوبى در مى ۱۹۴۸ در بحبوحه تروريسم و قتلهاى سياسى٬ شورشها و قيامها در جناح چپ٬ برگزار شد· جناح راست دفاتر روزنامه ها را نابود و به YMCA نيز حمله کرد· مقامات ارتش آمريکا بجاى سرکوب «واحد جوانان»٬ بخاطر انجام عمليات غير قانونى٬ از ۲۵۰۰۰ عضو مجهز به چماقهايى که در سرب غسل تعميد داده شده بودند٬ به منظور هدايت انتخابات٬ استفاده کرد·
همزمان در ۲۲ آوريل ۱۹۴۸ ٬ «کنفرانس وحدت ملى» در پيونگ يانگ٬ در کره شمالى٬ برگزار شد· در اين کنفرانس نه تنها هٸيتهايى از کره شمالى٬ بلکه ۲۴۰ هٸيت از ۵۷ سازمان از کره جنوبى حضور داشتند· اين «کنفرانس وحدت» مخالفت خود را قاطعانه با برگزارى انتخاباتى جداگانه در کره جنوبى و تشکيل دولتى جداگانه در آنجا اعلام نمود· کنفرانس اعلام نمود که کره توسط مردم کره بر اساس موارد زير ميتوانست متحد بشود:
۱) عقب نشينى دو ارتش اشغالگر·
۲) سازماندهى يک دولت موقت توسط يک کنفرانس ملى سياسى·
۳) انطباق يک قانون اساسى ملى و تشکيل يک دولت ملى متحد توسط نماينده گان منتخب از طريق يک انتخابات همگانى·
دو رهبرجناح راست از کره – Kim Koo و Kimm Kiu-sic که در اين کنفرانس وحدت حضور داشتند هيچ مشکلى در مورد دريافت ضمانتى از کره شماليها در مورد مجاز شمردن سرمايه دارى خصوصى نداشتند· آنها با اين اساس که «انحصار خصوصى» را رد ميکرد موافق بودند اما «مالکيت خصوصى» را برسميت ميشناختند· آنها نه با عدم اعمال ديکتاتورى اما تاسيس «دولتى دمکراتيک» موافق بودند·
بر اين اساس بود که «مجمع عالى ملى» در ۲۵ اوت توسط مردم کره٬ کار خود را در شمال آغاز نموده است٬ در حاليکه Syngman Rhee در منطقه آمريکا قدرت را در دست دارد٬ انتخاب شد·
اين هم از وضعيت عمومى کره٬ به گواهى بسيارى از شاهدان·
۲· در منطقه شوروى
کره٬ که توسط ارتش آمريکا در جنوب و ارتش شوروى در شمال اشغال شده است٬ مرکز مباحٽ تند و زننده٬ بر اساس تعداد بسيار کمى از حقايق٬ است· چند خبرنگارى که از جنوب کره بازديد کرده اند تحت حکومت نظامى آمريکا شاهد اعتصابات بزرگ و سرکوب وحشيانه شورشهاى دهقانان بوده اند· هيچ خبرنگارى تا زمان بازديد من٬ به منطقه شوروى در کره شمالى سفر نکرده است·
بر اين اساس کره کشور-ه «پرده آهنين» ناميده ميشود· اما اين سوال در اذهان بيدار ميشود که چه کسى پرده را برافراشت؟ من٬ پس از صدور ويزاى کره و پس از دريافت آن٬ فهميدم که آژانسهاى بزرگ آمريکايى علاقه اى به داشتن اخبار نداشتند· به صراحت به من گفتند که آنها داستانهايى را ترجيح ميدادند که به فرار پناهنده گان از منطقه شوروى مربوط ميشد٬ که تقريبا مانند اينست که در خلال جنگ حقايق درباره لندن از برلين دريافت شود· آنها به من اطمينان دادند که من خودم به حقايق واقعى در منطقه شوروى دست نخواهم يافت٬ بلکه در هر نوبت مورد مراقبت قرار گرفته و از کارهاى من جلوگيرى بعمل خواهد آمد·
در نتيجه ابتدا لازم است که شيوه بدست آوردن حقايقم را از کره شرح بدهم·هنگاميکه فرودگاه پيونگ يانگ٬ پايتخت٬ رسيدم يک افسر مودب روسى از بخش مطبوعاتى ارتش٬ خدمات خود را به من به منظور جا بجا شدن اراٸه داد· او براى من در يک هتل اتاقى با غذا و تختى با استاندارد غربى تهيه کرد و براى اولين تماسهاى مرسوم مفيد بود٬ پس از آن به اوگفتم که راهنماييهاى بيش از حد مشاهدات مرا از درجه اعتبار ساقط خواهد نمود٬ و ميخواستم که خودم به تنهايى به ميان کره ايها بروم· او منظور مرا فهميد٬ پس از آن برنامه هاى خودم را خودم تنظيم کردم·
من در سراسر کشور از ساحل به ساحل رفتم٬ از روستاها٬ کارخانجات صنعتى٬ آسايشگاه سالمندان نظام بيمه هاى اجتماعى٬ بازديد کردم٬ هر مترجمى را که پيدا ميکردم به همراه خودم ميبردم٬ برخى از آنها زبان انگليسى را در مدارس ميسيونرى آمريکا آموخته بودند· من در آزادى کامل با کشاورزان٬ کارگران٬ روٸوساى کارخانجات٬ زنان٬ نويسنده گان و مقامات صحبت ميکردم و حقاىق خودم را بصورتى کامل از کره ايها٬ تمام کسانى که خوشحال و بى تکلف بنظر ميامدند٬ بدست مياوردم· روسها٬ اگر و زمانيکه من آنها را ملاقات ميکردم٬ معمولا از ميزان اظهار نظر در مورد مساٸل کره کاسته و ميگفتند: «اين کشور کره ايهاست٬ از آنها سوال کن·» تماس من با مردم کره در منطقه روسى آزادانه تر و نزديکتر از هر خبرنگار ديگرى بود که از منطقه آمريکايى گزارش ارسال مينمود ·
بنظر ميامد که کره ايها فکر ميکردند که خودشان مساٸل را اداره ميکنند و اين بيش از هر چيز مرا تحت تحت تاٽير قرار داده بود· آنها در مورد آن ساده و بى تکلف نيز بودند· بارها به من گفته شده بود که «دولت دمکراتيک»٬ حق راى همگانى٬ اصلاحات ارضى٬ گسترش کشاورزى٬ صنعت و آموزش و پرورش٬ همانطور که يک کشاورز گفت٬ «در دستان خود ماست·» آنها بر اين امر تاکيد داشتند که روسها فقط بخاطر قراردادى با آمريکاييها و تنها بخاطر اراٸه پند و اندرز در آنجا بودند·
«روسها ما را از دست ژاپنيها نجات دادند٬» يکى گفت٬ «اما ما کره ايها بقيه کارها را انجام داديم·»
آنها به اينکه اگر من متوجه ميشدم که روسها هنوز مخاطبين خارجى خود را آموزش و به آنها لوازم دفاعى اراٸه ميدادند – چرا که کره شمالى٬ در پاييز ۱۹۴۷ ٬ هنوز ارتشى براى خودش نداشت۱ – اعتنايى نميکردند چنان که گويى روابط خارجى و ارتش تفاوتى نميکردند· آنها ميگفتند «در مجموع در اداره کشور٬ در انتخابات٬ در پليس٬ در دادگاهها٬ در اقدامات دولت٬ ما کره ايها مدير هستيم·» تمرکز روسها تنها در پايتخت بود٬ پيونگ يانگ٬ و حضور آنها در آنجا نيز چندان مشهود نبود· تنها در جشن سالگرد روزآزادى٬ ۱۵ اوت ۱۹۴۷ ٬ بود که من روسها را بيش از هر زمان ديگرى در انظار عمومى مشاهده کردم· در سکوى سخنرانى در پيونگ يانگ ژنرالهاى روسى در کنار پرزيدنت کيم ايل سونگ براى بررسى کارخانه هاى کشتى سازى٬ سازمانها و دريافت ستايش جمعيتى که در حال راهپيمايى بودند ايستاده بودند· در ضيافتى که به دنبال آن آمد٬ روسها و کره ايها در کنار هم و در شرايطى برابر٬ به افتخار هم مينوشيدند٬ به نوبت ترانه هاى محلى مردمشان را ميخواندند – من با اين واقعيت که روسها با ترانه هاى عاشقانه اوکراينى بجاى تبليغات بلشويکى پاسخ ميدادند – و با زنان يکديگر ميرقصيدند تحت تاٽير قرار گرفته بودم· اين جشنى طبيعى٬ محبت آميز به افتخار يک پيروزى مشترک بود· اما براى من تصور اينکه ارتش اشغالگر آمريکا با چنين شرايط برابرى با يک نژاد آسيايى در هم آميخته شود دشوار بود· اين يکى از نقاط قوت روسى در آسيا بود·
روسها و کره ايها
تا جايى که من ميتوانستم ببينم٬ روسها محبوب بودند· مهمتر از هر چيزى افزايش محبوبيت آنها بود· در ابتدا شکاياتى٬ در ۱۹۴۵ ٬ بر عليه اولين نيروهاى نظامى که به جنگ وارد شده بودند وجود داشت· آنها جوانان بى باکى بودند که از جبهه آلمان٬ ارتش آزادى بخش٬ آمده بودند٬ و مسلما تحمل اينگونه افراد براى مردم غير نظامى٬ حتى اگر از ميان خود مردم هم که باشند٬ آسان نيست· اما اين نيروهاى نظامى ضربتى توسط شمارى از متخصصان کشاورزى٬ صنايع٬ مهندسان و دولت٬ که در سراسر کشور پراکنده بودند٬ و عملکرد آنها بوضوح محدود بود٬ جايگزين شدند·
يک بازرس مزرعه کره اى در ساحل شرقى به من گفت که تنها ۱۰ يا ۱۲ روسى در مرکز استان و ۳ يا ۴ در بخشدارى وجود داشتند٬ و اينکه کار آنها فقط «اراٸه مشاوره» بود·
«براى مٽال من کار بازرس مزرعه را گرفتم به دليل اينکه به کار کشاورزى آشنا بودم٬ اما نميدانم که کسى از ميان کره ايها چنين وظيفه اى را در گذشته بر عهده داشته يا نه٬ بنابراين کار را بر عهده گرفتم و از يکى از روسها در مورد شيوه نوشتن گزارشات به دولت سوال کردم· آنها در تمام موارد داراى متخصصانى هستند٬ خوب هستند٬ مردم ساده اى که در مورد دولت بيش از ما تجربه دارند·»
اين تقريبا نگرش با مزه و بى تکلف نسبت به اشغال روسها٬ بخشا لاف زدن مردميست که به تازگى آزاد شده اند اما بايد اعتبارى نيز باشد براى روش زيرکانه روسها· بر خلاف آمريکاييها در جنوب٬ که همواره در مورد اينکه از چه کسى و از کدام نامزد حمايت کنند٬ همانطور که رٸيس انتخاب شده مجلس قانونگذارى ايالتى آنها٬ Kimm Kiu-sek٬ خودش گفت٬ «هميشه در کوچکترين مساٸل دخالت ميکنند٬ روسها نه در مورد انتصاب و يا حتى در مورد يک کارمند دولتى در کره شمالى گفتگو و نه در مورد محاسن قوانين کره اى اظهار نظرى کردند· آنها با قاطعيت گفتند که اين امور به خود کره ايها مربوط ميشود· روسها روش و نفوذ خود را دارند – نتيجه اش را در آينده خواهيم ديد – اما اين همواره در چهار چوب تاٽير و نه تسط است· من نتوانستم٬ در هيچ شرايطى٬ کره اى را پيدا کنم که احساس کند که روسها «از او سوء استفاده ميکنند»·
در حقيقت باورى تقريبا عرفانى را در «قدرت مردم کره» پيدا کردم· کشاورزى در واقع به من گفت که زمينداران بزرگ بدون مقاومت به مصادره زمينهايشان رضايت دادند٬ نه بخاطر ارتش سرخ بلکه به خاطر اينکه «يک قانون عادلانه و خواست مردم کره بود·» يک کارگر کارخانه به من گفت که «خاٸنان هوادار ژاپنى به کره جنوبى فرار کردند٬ «نه بخاطر روسها بلکه بخاطر اينکه «آنها از خشم مردم کره ميترسيدند· «کره شماليها نوجوانان اميدوارى در سياست بنظر ميايند٬ جوانانى که هنوز ناگزير به آموختن برخى حقايق بين المللى از زندگى هستند · اما نگرش آنها نشان از يک حس بيدارى سياسى دارد·
اين فضاى ايجاد شده در کره شمالى ارتباطى به کنترل روسها در رسيدن اخبار به کره ايها ندارد· در هر روستايى شمار فراوانى راديو وجود دارد که ميتوان به پخش برنامه هاى ارتش آمريکا از توکيوگوش کرد· آنها راديوهاى قديمى ژاپنى٬ بويژه٬ تهيه شده براى تبليغات توکيو هستند٬ بوسيله آنها بهيچوجه نميتوان به برنامه هاى مسکو گوش کرد· در ضمن ۲۴ روزنامه از سه حزب سياسى وجود دارند٬ از جمله يک روزنامه خصوصى که صرفا براى کسب سود اداره ميشود· در کره شمالى اساسا سانسور وجود ندارد٬ البته اگر بتوان به ضمانتهاى يکپارچه خبرنگاران٬ نويسنده گان و سردبيرانى اعتماد کرد که در يک مهمانى برگزار شده به افتخار من داده شد!
«در کره شمالى احتياجى به اين نيست٬ براى اينکه همه در اينجا مترقى و وطن پرست هستند٬» اين ادعاى باور نکردنى آنها بود·
اين تقريبا به اعتماد به نفس غير واقعى و شاعرانه موجود در ميان کره شماليها٬ به قضاوت من٬ به آن سهولتى که کشاورزان زمين بدست آوردند و کارگران به سر کار رفتند و مردم صنايع ژاپنى٬ خانه و ويلاهاى تابستانى را بدون هيچ مبارزه طبقاتى در اختيار خود گرفتند٬ بازميگردد· و اين به نوبه خود در ارتباط با حوادٽ يک ماه آخر جنگ قرار دارد·
در اوايل اوت٬ ۱۹۴۵ ٬ هنگاميکه ارتش سرخ به کره شمالى وارد شد٬ جنگ سنگينى در شمال رخ داد٬ اما حکومت ژاپن بدون مشکل و بى دغدغه در جنوب٬ به دليل اينکه روسها توسط توافقنامه يالتا در مدار ۳۸ درجه متوقف شده بودند٬ باقى مانده بود· در حاليکه آمريکاييها هفته ها پس از تسليم ژاپن وارد شدند٬ و ابتدا از طريق ژاپنيها و سپس از طريق مقامات و پليس کره اى٬ منصوب شده توسط ژاپنيها٬ حکومت نمودند· بنابراين٬ طبيعتا٬ کليه مقامات و پليسهاى سابق – ه هوادار ژاپنى – کره اى سابق٬ زمينداران بزرگ و سهامداران کمپانيهاى ژاپنى – به منطقه آمريکا در جنوب فرار کردند·
فرار اين عناصر دست راستى بصورت شگفت انگيزى سياست کره شمالى را ساده نمود· روسها ناگزير نبودند که دولتى دست چپى را٬ فرض کنيد که آنها يکى را ميخواستند٬ ايجاد نمايند· آنها صرفا رقمى بالغ بر ۱۰ هزار زندانى سياسى را آزاد کردند و تلويحا گفتند٬ «بريد خونه پسرها٬ شما آزاد هستيد که سازماندهى کنيد·»
تحت حکومت ژاپنيها کليه رهبران سياسى با تجربه يا به ژاپنيها کمک ميکردند و يا به زندان ميرفتند· با رفتن حاميان ژاپنيها٬ زندانيان سابق در شهرهاى خودشان به قهرمانانى تبرٸه شده مبدل شده بودند· همه آنها راديکال٬ از انواع مختلف٬ از جمله تعداد زيادى کمونيست٬ بودند· آنکسى که بر اين امر که چه استقبال فوق العاده اى از تام مانى٬ هنگاميکه از زندان آزاد و به خانه در سانفرانسيکو بازگشت٬ آگاه شد ممکن است که تاٽير آنرا بر روى شهرها و روستاهاى کوچک هنگاميکه ده هزار تن از اين شهداى سياسى به خانه بازگشتند درک نمايد· کره شمالى٬ فقط بصورتى طبيعى قدم بزرگى بسمت چپ برداشت٬ و روسها راهى بجز تاييد «انتخاب مردم کره» نداشتند·
کميته هاى مردمى به روستاها٬ شهرستانها و استانها روانه و در داخل يک دولت موقت تحت رهبرى چريک تقريبا افسانه اى کيم ايل سونگ ادغام شدند· کشاورزان خود را سازماندهى نمودند٬ خواستار زمين از زمينداران بزرگ شدند و در عرض ۲۱ روز توسط يک فرمان دولتى زمينها را به تصاحب خود درآوردند· (در مقايسه با اصلاحات عرضى ديگر کشورها٬ اين مانند افسانه لامپ علاء الدين بنظر ميامد!) ۹۰ درصد از همه صنايع – به شرکتهاى ژاپنى تعلق داشتند – توسط روسها «به مردم کره» واگذار و بوسيله فرمانى در اختيار مردم قرار گرفت· اتحاديه هاى کارگرى سازماندهى و خواستار يک آيين نامه کار مدرن شدند٬ و آنرا از دولت جديد بدون هيچ مشکلى همراه با هشت ساعت کار در روز٬ لغو کار کودکان٬ و بيمه هاى اجتماعى کامل دريافت نمودند· فرمان ديگرى زنان را با مردان در تمام حوزه هاى فعاليتهاى اجتماعى و ديگر موسسات توسعه يافته در تساوى قرار داد· پس از آن انتخابات عمومى برگزار و يک «جبهه دمکراتيک» سه حزب را يکدل و يک زبان در قدرت گرد هم آورد· مخالفان به جنوب٬ براى اينکه توسط آمريکاييها محافظت– و در قدرت منصوب شوند٬ رفته بودند·
اين است٬ من فکر ميکنم٬ دليل تقريبا حس اغراق آميز «قدرت مردم کره» که کره شماليها نشان ميدهند· مبارزه واقعى طبقاتى در راه است٬ اين امر هنوز آنها را بطور کامل مورد هدف قرار نداده است· ارتجاعيون تماما به جنوب٬ جايى که اعتصابات بصورت خشونت آميزى سرکوب ميشوند٬ گريخته اند· در شمال کره کشاورزان در حال ساختن خانه هاى جديد و خريد راديو هستند چرا که ديگر به زمينداران اجاره پرداخت نميکنند٬ در حاليکه کارگران در ويلاهاى سابق ژاپنيها در حال گذراندن تعطيلات هستند·
کره شماليها تصور ميکنند اين امريست که طبيعتا٬ هنگاميکه شما «کشورى آزاد» هستيد٬ رخ ميدهد· آنها به من گفتند که «هنوز جنوب را آزاد نکرده اند· آمريکاييها به خاٸنان هوادار ژاپن اجازه داده اند که در قدرت باقى بمانند·»
دولت نظامى آمريکايى در کره جنوبى اين اتهام را جدى قلمداد خواهد نمود· آنها به دنبال حاکمانى بوده اند که با ژاپنيها مقايسه نشوند· اما آمريکاييها در فکر نصب مترسکانى در راس حکومت هستند که آنرا دولت ميخوانند· کره ايها به تمام خدمات مدنى و دستگاه پليسى فکر ميکنند که در خدمت ژاپنيها قرار داشت و در خدمت آمريکاييها با همان روش خشونت آميز باقى مانده اند·
اين دستگاه در شمال با چيزى که آنها «قدرت مردم» ميخوانند جايگزين شده است· و پس از اين جايگزينى٬ همه کره شماليهايى که من ملاقات کردم ميگفتند که «آزاد» بودند·
۱- پس از بازديد من کره شماليها ارتش خود را سازماندهى نمودند٬ مدعى شدند که اين امر٬ بخاطر نيروى وسيع «نيروهاى ارتجاعى دست راستى٬» مجهز شده توسط آمريکاييها و کره جنوبيها٬ ضرورى بود· آمريکاييها اعمال خود را توسط اين ادعا که کره شماليها ارتشى متشکل از ۲۵۰۰۰۰ نفر دارند توجيه مينمودند٬ در حاليکه در آنزمان – در پايان ۱۹۴۷- ارتشى در شمال کره وجود نداشت·
۳· دولت و انتخابات
باور کردنى نيست٬ حزب کمونيستى در کره شمالى وجود ندارد! اين براى من تقريبا٬ زمانيکه به آن پى بردم٬ مانند شوکى بود٬ چرا که مطبوعات آمريکايى نميتوانند به اين حوزه بدون اينکه به تمام آن برچسب «کمونيست» بزننداشاره کنند· آن نشريات بشدت بى اعتبار هستند· دو سال پيش حزب کمونيستى٬ حزبى پر رونق٬ وجود داشت· آن با «حزب کشاورزان»-ه به همان ميزان پر رونق (حزب مردم) در «حزب کارگران کره شمالى٬» که٬ تا آنجايى که من ميتوانستم ببينم٬ بيشتر به «پوپوليستهاى» قرن گذشته آمريکايى تا حزب کمونيست امروزى روسيه شباهت داشت٬ ادغام شد·
کره شمالى پس از جنگ ژاپن داراى سابقه سياسى درخشانى بوده است· در حاليکه مطبوعات آمريکايى جاهلانه تمام آنرا بعنوان «توتاليتر»٬ يا «دست نشانده روسيه» دنبال نکرده اند٬ کره ايها با انرژى تمام احزاب را تشکيل و از نو تشکيل ميدهند٬ سازمانهاى مدنى را سازمان ميدهند٬ و انتخابات٬ از انواع مختلف٬ را برگزار مينمايند·
محاسبه اى روشن از آنچه که رخ داده است توسط لى کانگ کوک٬ رٸيس امور خارجه٬ به من داده شده بود· من آنرا با مراجعه به منابع ديگر کنترل کردم٬ اما لى آنرا بصورتى مجمل بيان کرد· او داراى يک ذهن آموزش ديده حقوقى است و در سٸول در خانواده اى سلطنتى٬ از آن بخش از سلسله لى که ژاپن در ۱۹۱۰ سرنگون کرد٬ متولد شد· او به من گفت٬ (برخى آنرا «Lee» برخى » Yee» و برخى » Rhee » هجى ميکنند٬ به دليل اينکه حروف کره اى به همه اينها شبيه هستند٬») او در سال ۱۹۳۰ از دانشگاه سٸول فارغ التحصيل شد٬ قانون را در اروپا مطالعه کرد٬ به منظور کار به کشور بازگشت و توسط ژاپنيها زندانى شد٬ پس از تسليم ژاپن براى يکسال در منطقه آمريکايى کره جنوبى٬ که همواره خانه او بوده است زندگى کرد٬ سپس به شمال به دليل اينکه آمريکاييها ميخواستند او را يکبار ديگر زندانى کنند فرار کرد·
بنابراين لى يک وکيل تعليم ديده اروپايى٬ آشنا با سياستهاى هر دو منطقه و قادر به توضيح آنها با معيارهاى جهان غرب است· او خودش به «حزب کشاورزان» يا «حزب مردم» تعلق داشت که تحت رهبرى وطن پرست کار کشته Lyuh Woon Heung بود ·
لى گفت٬ «پس از تسليم ژاپن ما مردم را در کميته هاى خلقى سازماندهى و ادارات موقت محلى را در سراسر کره راه اندازى کرديم· ما تقسيمى ميان شمال و جنوب ايجاد نکرديم چرا که آمريکاييها هنوز نيامده بودند و نميدانستيم که آنها ما را سرکوب خواهند کرد· در۶ سپتامبر ۱۹۴۵ ٬ سه هفته پس از تسليم ژاپن٬ ما اولين کنگره خود را با حضور حدود يکهزار نماينده از کليه قستمهاى کشور در سٸول برگزار کرديم· آنها بسرعت و بدون تشريفات انتخاب شده بودند٬ اما همزمان حضور عادلانه کليه گرايشهاى موجود در کره٬ بجز هواداران ژاپن٬ بودند· ما نام «جمهورى خلق کره» را انتخاب و اولين کميته مردمى را از ميان ۵۷ عضو به منظور حفظ قدرت و آماده نمودن شرايط براى انتخابات عمومى براه انداختيم· ما حتى Syngman Rhee مرتجع را بعنوان رٸيس٬ به دليل اينکه ميدانستيم که او از طرف آمريکا بعنوان نامزد انتخاب ميشد و همزمان خواهان وحدت با تمام متحدانمان بوديم٬ انتخاب کرديم· Rhee به کره آمد و سپس در يک هواپيماى آمريکايى٬ در اطراف انتظار کشيد و پس از آن تصميم گرفت که «کميته خلقى» ما را طرد و با کمک آمريکا مانند يک ديکتاتور حکومت کند· پس از آن٬ البته٬ او هيچ استفاده اى براى ما نداشت·
» ارتش آمريکا دو روز پس از اعلام [جمهورى خلق کره] توسط ما وارد شد· ما به منظور احترام به آنها هٸيتهايى را اعزام کرديم· آنها از صحبت با ما سر باز زدند٬ و در عوض تصميم گرفتند که حکومت ژاپن را برسميت بشناسند· آنها بى توجهى کردند و در نهايت٬ در تمام منطقه خودشان٬ کميته هاى مردمى ما را سرکوب نمودند· روسها اين کميته ها را بعنوان دولت موقت برسميت شناختند· بدين طريق شکاف بزرگ ميان شمال و جنوب ايجاد شد·
«شکاف بلافاصله رخ نداد· نه فقط اولين دولت موقت بلکه اولين احزاب سياسى و سازمانهاى مردمى – اتحاديه ها٬ اتحاديه کشاورزان٬ اتحاديه جوانان٬ اتحاديه زنان – ابتدا در يک پايگاه در سراسر کشور شکل گرفتند· اين سازمانها در شمال به مراکز زندگى سياسى و پايگاه دولت مبدل شدند٬ در جنوب مورد حمله تروريستهاى جناح راست٬ با کمک پليس منصوب شده ژاپنى (و اکنون مورد تاييد آمريکاييها) قرار گرفتند·
«بدين طريق تمام سازمانها و احزاب سياسى٬ در نهايت٬ ناگزير بودند که به سازمانهاى شمالى و جنوبى تقسيم بشوند» لى به اين نتىجه رسيد٬ «آنها در جنوب سرکوب شدند اما در شمال بعنوان مرکز زندگى سياسى نشو و نما کردند·»
او اضافه کرد٬ «در حال حاضر٬ حدود ۲۰۰۰۰ زندانى سياسى در منطقه آمريکا وجود دارد٬ دو برابر بيشتر از دوران تسلط ژاپن· من خودم براى اينکه جان سالم بدر ببرم ناگزير شدم که به شمال فرار کنم٬ کار خوبى کردم٬ چرا که رهبر محبوب ما Lyuh٬ رٸيس حزب کشاورزان٬ که در جنوب باقى مانده و با دولت دست نشانده آمريکا همکارى ميکرد٬ توسط تروريستهاى جناح راست يک ماه پيش (در ژوٸن ۱۹۴۷) ترور شد·»
احزاب سياسى
قبل از تشکيل اولين «کميته هاى مردمى» هيچ نوع حزب سياسى سازمانداده شده اى وجود نداشت· افرادى با ديدگاههاى سياسى مختلف وجود داشتند٬ اما در دوران حکومت ژاپنيها کليه احزاب سياسى سرکوب شده بودند٬ پس احزاب سياسى هنوز به اين نياز داشتند که بصورتى قانونى شکل بگيرند· اين احزاب نيز بر روى يک پايه در سراسر کشور آغاز شدند· «حزب دمکراتيک»٬ کوچک از نظر کميت اما تعدادى از روشنفکران و تجار را شامل ميشد٬ بسرعت شکل گرفت· بلافاصله پس از آن حزب کمونيست تشکيل شد· براى مدتى بزرگترين حزب٬ حزب کشاورزان (حزب مردم) بود اما سازمان آن نه نظم و ترتيب داشت و نه بوضوح تعريف شده بود· آنها سرانجام در کره شمالى با کمونيستها به منظور تشکيل حزب کارگران کره٬ که در حال حاضر از هر نظر بزرگترين حزب است٬ ادغام شدند· دومين حزب بزرگ٬ Chendoguo٬ بر اساس يک فرقه مذهبى مخصوص براى کره٬ ساخته شده است· آن يک مذهب انسانگراست٬ که در کره قبل از انقياد آن توسط کشور توسعه يافت٬ و در دوران آزار و اذيتهاى ژاپنيها ادامه يافت· اين حزب هواداران بسيارى در ميان کشاورزان دارد· حزب اعلام ميکند که من و تو خدا هستيم٬ و بايد مانند خدا رفتار کنيم· Chendoguo يک مذهب دمکراتيک است٬ چرا که کره ايها به اندازه ژاپنيها خدا هستند· اين Chendoguo بود که انقلاب مشهور و ساده لوحانه در سال ۱۹۱۹ ٬ هنگاميکه صدها هزار کره اى در لباس سفيد در خيابانها به حرکت درآمدند٬ استقلال کره را اعلام کردند و به پليس ژاپن تلفن زدند که کره اکنون مستقل است٬ را رهبرى کرد· آنها به ضرب گلوله کشته شدند· با اينحال Chendoguo سنت قهرمانانه خود از شهدا را حفظ کرده است٬ در دوران ژاپنيها اغلب زندانيان سياسى يا Chendoguo بودند و يا کمونيست· حزب دمکراتيک کره شمالى کوچک از نظر اندازه اما با نفوذ٬ تا حد زيادى از تجار و افراد حرفه اى تشکيل شده است· رٸيس اداره بهداشت و معاون پرزيدنت که من با او مصاحبه کردم به اين حزب تعلق دارند·
اولين اقدام يکپارچه دولت در کره شمالى به «کميته هاى موقت خلق کره شمالى» مشهور بود· آن در ۸ فوريه ۱۹۴۶ ٬ وقتى روشن شد که ايجاد دولتى واحد در آنزمان براى تمام کره غير ممکن بود٬ به منظور حل مساٸل مشترک توسط هٸيتهايى از شش منطقه شمالى٬ متشکل از شهروندان برجسته با بسيارى از ديدگاههاى سياسى٬ اما غير حزبى٬ به دليل اينکه احزاب سياسى هنوز بطور کامل سازماندهى نشده بودند٬ تشکيل شد·
اين کميته ها با مشکلات فراوانى روبرو شدند·
مشکلات غذايى! کره شمالى٬ کشورى بود پر از معادن و صنايع سنگين٬ که براى دهه ها خود را تغذيه نکرده بود· کشور با جدايى از کره جنوبى از غذا محروم شده بود·
صنايع! صنايع کره تماما به صنايع جنگى ژاپن گره خورده و توسط ژاپن پيش از تسليمش بطور کامل نابود شده بود·
تعليم و تربيت! در زبان کره اى بايد مدارس٬ که تحت سلطه ژاپنيها تضعيف شده بودند٬ وجود داشته باشد·
تحت رهبرى پوياى کيم ايل سونگ٬ که طى ۴۰ سال در کوههاى شمال کره با ژاپنيها جنگيده بود٬ کميته هاى خلقى طى يکسال برنامه اى هجومى را به اجرا گذاشتند· اصلاحات ارضى در مارس ۱۹۴۶ ٬ بيش از نيمى از زمينهاى کره شمالى را به مالکان جديد منتقل نمود·
صنايع بزرگ دريافتى از روسها «براى مردم کره» ملى اعلام شدند· يک قانون کار مدرن به تصويب رسيد٬ تساوى زنان اعلام و مدارس حمايت شدند· يک زندگى سياسى فعال بى امان در جريان بود·
اولين انتخابات عمومى
در نوامبر سال ۱۹۴۶ ٬ کره شمالى اولين انتخابات عمومى خود را٬ به منظور تاييد و يا رد آنچه که دولت موقت انجام داده بود٬ برگزار نمود· در اين زمان سه حزب سياسى وجود داشتند: حزب کارگران کره شمالى٬ که از هر نظر بزرگترين بود٬ Chendoguo و دمکراتها· اين احزاب «جبهه دمکراتيک» را تشکيل دادند و فهرستى مشترک را٬ «فهرست نامزدهاى انتخاباتى منفرد»٬ که مورد انتقاد غرب قرار گرفته است٬ عرضه کردند· من در اين مورد با کره ايها استدلال کردم اما به نظر ميايد که آنها سيستم خودشان را دوست دارند· ۹۹ درصد از آنها در راى گيرى شرکت کردند٬ و با هر کدام آنها که صحبت کردم اعلام کرد که اجبارى وجود نداشت٬ راى دادند به دليل اينکه ميخواستند·
من در مورد مسٸله با زنى صحبت کردم٬ پرسيدم٬ «آيا در انتخابات عمومى راى دادى؟»
او گفت٬ «البته· نامزد از معدن ما و کارگر خوبى بود· معدن ما او را بعنوان نامزد انتخاب کرده بود·»
من شيوه انتخابات در غرب را توضيح دادم· چه استفاده اى از انتخابات ميبريم٬ استدلال کردم٬ اگر تنها فقط يک نامزد وجود داشته باشه· راى او چيزى رو عوض نميکنه·
او پاسخ داد٬ اگر تعداد زيادى از مردم به او راى ندن سرافکندگى بزرگى براى نامزد درست ميشه· او در انتخابات هم شکست ميخوره اگر بخصوص نيمى از جمعيت از او حمايت نکنن· «البته من ميدونم که نامزد ما بدون من انتخاب ميشه٬ «او با لبخندى حاکى از عذر خواهى اضافه کرد٬ «به دليل اينکه او محبوبيت زيادى داره و بجز من خيليها به او راى ميدن· اما من آرزو ميکنم که اون راى زيادى بدست بياره و ميدونم که همه اونو دوست دارن٬ براى اينکه در معدن ما او کارگر خيلى خوبيه٬ اين اولين انتخابات بود٬ و همه ميخواستن که شرکت کنن!
«ما همگى نامزد را ميشناسيم· ما دوسش داريم و همگى در موردش صحبت کرديم٬ » او اضافه کرد· احزاب سياسى جلسات سياسى خودشونو در معدن و کارخانجات ما برگزار کردن و به سليقه هاى مردم پى بردن· بعد با هم توافق کردن و روى يکى از بهترين ها با هم متحد شدند٬ و بعد براى انتخاب او بيرون رفتند· من نميدونم که اينجا مشکل چيه يا اينکه چرا آمريکاييها اينو دوست ندارن·» او کمى مکٽ و بعد مصممانه اضافه کرد· » به هر حال من نمى فهمم که نظر آمريکاييها در اين مورد چيه!»
شيوه انتخاب آسان بود· جعبه سياهى براى «نه» و سفيدى براى «بله» وجود داشت· به راى دهنده کارتى٬ مهر زده شده با منطقه انتخابات٬ داده ميشد· او به پشت ديوارى ميرفت و راى خود را به داخل جعبه اى که انتخاب کرده بود ميانداخت· کارتها شبيه به هم بودند٬ هيچکس از راى ديگرى خبر نداشت·
آيا به نامزدى راى منفى داده شد؟ من فهميدم که در راى گيرى شهرستانها سيزده مورد وجود داشت که در آن نام نامزدها با پرتاب شدن به جعبه سياه پذيرفته نشده بودند· اين حقيقت٬ که غربيها ممکن است بعنوان «راى گيرى آزاد» منصفانه بپذيرند٬ لکه ننگى براى کره ايها قلمداد ميشد به دليل اينکه به معناى اين است که «احزاب محلى راى مردم را بصورت ضعيفى مورد قضاوت قرار داده بودند·» در يک مورد نامزدى انتخاب شده بود اما ۸۰۰ راى نامطلوب٬ سازمان داده شده بوسيله يک مخالف سياسى٬ دريافت کرده بود· او بلافاصله پيشنهاد استعفاى خود را اراٸه داد٬ همانطور که او گفت «در جلب اعتماد راى دهنده گان ناموفق بودم»٬ سه حزب سياسى همگى او را به قبول پست تشويق نمودند·
کره ايها با شکل رقابتى انتخابات نيز آشنايى دارند· اين شيوه در مارس ۱۹۴۷ در انتخابات روستايى و در بسيارى از انتخابات شهرستانها مورد استفاده قرار گرفت· اين انتخابات تا حد زيادى غير حزبى بود٬ آن نه توسط احزاب بلکه در نشستهاى روستايى صورت گرفت· راى گيرى سرى٬ انتخاب اداره کننده گان روستا از ميان نامزدهاى رقيب٬ به دنبال آن آمد·
راى گيرى در روستا
از جعبه هاى سياه و سفيد در انتخابات رقابتى روستايى نيز بصورتى بسيار جالب استفاده شد· در روستايى ۱۲ نامزد وجود داشت٬ از ميان آنها پنج نفر براى کميته هاى روستا انتخاب ميشدند٬ به هر راى دهنده ۱۲ کارت که نام نامزدها را حمل مينمود٬ داده شده بود· راى دهنده سپس نام نامزد دلخواه خود را در جعبه سفيد و غير دلخواهش را در جعبه سياه ميانداخت·
من پرسيدم٬ «چه چيزى راى دهنده را از انداختن تمام آنها به داخل جعبه سفيد منع ميکنه؟»
«هيچى٬ اما در اين مورد او بر عليه خودش راى ميده٬ به دليل اينکه اين آرا هيچ نامزدى را بيشتر از ديگران ارتقاء نميده· او دقيقا ميتونه همان کارى را که دوست داره انجام بده· او ميتونه هر چند نفرى را که دوست داره در جعبه سفيد٬ و هر چند نفرى را که دوست نداره در جعبه سياه بندازه٬ و اگر مايله٬ ميتونه بعضى از کارتها را بدون دادن راى مخالف و يا موافق به خونه ببره· اگر او انتخابى تنها و خيلى قوى داره٬ مايله که به نفع يکى و بر عليه ۱۱ نفر ديگه راى بده٬ اين تنها راى اونو٬ با دادن راى سياه به بقيه٬ تقويت ميکنه· او ميتونه بجاى پنج نفر به سه٬ چهار٬ شش يا هفت راى بده· قانون رياضى اطمينان ميده که او قوت هر رايى را٬ اگر به بيش از پنج نفر راى بده٬ کاهش ميده· وقتى که تمام آرا شمرده و سفيدها و سياه ها کنترل شدند٬ ما دقيقا متوجه ميل و سليقه روستا ميشيم·»
اما افراد بيسواد هم توسط اين سيستم در راى گيرى شرکت ميکردند· مردى که نميتوانست بخواند تمام ۱۲ کارت را يکباره دريافت کرد· اما اگر راى دهنده اى احساس ميکرد که ۱۲ کارت او را گيج ميکند٬ ميتوانست کارتها را يکى يکى و يا بيشتر دريافت کند٬ به داخل جعبه ها انداخته و بعد به سراغ بقيه برود·
من از اين شيوه انتخابات روستايى که به نظر من در بيان انتخاب راى دهنده گان دقيق و هوشمندانه بود به هيجان آمده بودم· کره ايهايى که من با آنها صحبت کردم٬ با اين حال٬ آنرا بعنوان عقب مانده قلمداد نمودند· براى آنها فهرست نامزدهاى منفرد٬ تهيه شده با توافق ميان احزاب٬ و سپس تصويب شده و يا رد شده توسط مردم٬ » فرمى توسعه يافته تر» بود· آنها استدلال ميکردند که آن روش انتخاب بهترين نماينده در دولت را ضمانت مينمود٬ به دليل اينکه ابتدا در مورد نامزدها در مجامع عمومى بصورت گسترده اى بحٽ و گفتگو ميشد و سپس قبل از اينکه در نهايت پيشنهاد بشوند توسط رهبران کليه احزاب مورد بررسى قرار ميگرفتند·
روز انتخابات به جشنى با شکوه مبدل ميشد· کشيشان مراسم مذهبى برگزار و اجتماعات مذهبى را در دادن راى هدايت مينمودند· کشاورزان دستان خود را به منظور «ساختن دولت با دستان تميز» با تشريفات مى شستند و پيراهنهاى تميز به تن ميکردند· جعبه ها به نزد افرادى که بيمار و بسترى بودند منتقل ميشدند٬ و به پرستاران آنها گفته شده بود٬ «زمانى که شهروندان راى ميدهند به آنها نگاه نکنيد·» موردى از يک فرد در حال مرگ٬ که از مردن تا زمانى که راى او انداخته شود سرباز ميزد٬ ٽبت شده بود! او را به پاى صندوقها آوردند و او از آخرين توان خود به منظور انداختن راى خود استفاده کرد و پس از آن افتاد و از پاى درآمد·
برخى از شخصيتهاى برجسته
از خود گذشتگى و غيرتى که توسط کره شماليها در اولين انتخابات خودشان نشان داده شده به مراتب فراتر از آنچه که در کشورهاى دمکراتيک قديمى شناخته شده رفته است· با هر کره شمالى که من صحبت کردم ترديدى نداشت که در کشور آزادى زندگى ميکرد که توسط حکومت مردم هدايت ميشد·
کيم ايل سونگ٬ پرزيدنت کره شمالى٬ ۳۶ ساله٬ کمتر از نيمى از سن Syngman Rhee که بر کره جنوبى حکومت مينمايد٬ است· او به احتمال زياد بيشتر از تمام رقبا در جنوب در قدرت دوام خواهد آورد٬ نه تنها بسيار جوانتر بلکه بخاطر اينکه جنگنده تر از آنهاست· کيم تمام دوران نوجوانى خود را٬ از ۱۹ سالگى٬ در جنگ با ژاپنيها گذراند· او ارتشى چريکى را با ۱۰۰۰۰ عضو سازماندهى نمود٬ ارتشى که از دولتى جوان با ۳۰۰۰۰۰ کره اى دفاع کرد و ژاپنيها را براى سالها در تنگنا قرار داده بود·
من با پرزيدنت کيم در دفتر روشن و بزرگ او صحبت کردم· او زير کاکلى پر پشت٬ موى سياه٬ لبخندى خيره کننده و سريع دارد٬ کت سفيد رنگ نازکى به تن دارد که يک لباس معمولى و تابستانى کره اى محسوب ميشود· او براى بيش از يک ساعت داستان زندگى خودش را براى من تعريف کرد·
پرزيدنت کيم از خانواده اى وطن پرست و انقلابى زاده شد· پدر او در قیام سال ۱۹۱۹، هنگامی که کیم جوانى هفت ساله بود به زندان افتاد· پس از آزادی پدر خانواده٬ مانند بسيارى از کره ايهاى وطن پرست ديگر که براى فرار از کنترل ژاپنيها انجام دادند٬ به منچوری نقل مکان کرد· کيم جوان در منچورى به مدرسه رفت٬ و بخاطر سازماندهى دانشجويان بر عليه افزايش قدرت ژاپن به درد سر افتاد·
در سال ۱۹۳۱ هنگاميکه ژاپن به منچورى حمله کرد٬ پدر کيم مرده و جوانک ۱۹ ساله بود· مادر او دو اسلحه کمرى پدرش را به کمر او بست٬ و کيم جوان به منظور سازماندهى يک «گروه وطن پرست کره اى» به تپه ها رفت· «او با هشتاد نفر آغاز کرد٬ اما سلاح ژاپنيها را به غنيمت گرفت و هواداران خود را تا ۱۰۰۰ نفر افزايش داد· کيم در جنگشان با ژاپنيها با [داوطلبان منچورى] چينى تماس گرفت٬ و «دولت خودمختار کره» [از پنج شهرستان] را در تپه هاى منچورى در مرز کره سازماندهى نمود· او از سراسر مرز به داخل کره حمله و پادگانهاى ژاپنى را نابود مينمود· پس از آن مبلغان را به داخل شهرهاى کره ارسال و «اتحاد براى آزادى سرزمين مادرى» را سازماندهى کرد·آنها داراى يک برنامه ده ماده اى بودند٬ از جمله استقلال ملى٬ دمکراسى سياسى٬ اصلاحات ارضى و هشت ساعت کار در روز· در ۲۳ سالگى٬ کيم جوان پرزيدنت اين «اتحاد» و در تپه هاى شمالى٬ فرمانده نيروهاى نظامى بود· همه اينها ۱۰ تا پانزده سال پيش٬ هنگاميکه آمريکا و چيان کاى چک هنوز ژاپن را بعنوان ارباب قانونى در Manchukuo برسميت ميشناختند٬ رخ داد·
ژاپنيها در نشرياتشان از [کيم ايل سونگ راهزن ضد امپراطورى] مينوشتند· آنها افسانه هايى را در مورد او منتشر مينمودند: که او ميتوانست پروازکند٬ ميتوانست زمين را بشکافد و از مکانى به مکانى دور دست قدم بردارد· آنها براى سر او جايزه اى بالغ بر ۲۰۰۰۰۰ ين٬ معادل ۱۰۰۰۰۰ ين در آنروزها٬ را تعيين کرده بودند· قاتلى يک کره اى را به قتل رساند و سر او را تحويل داد و مدعى شد آن سر کيم ايل سونگ بود· مطبوعات ژاپنى مرگ او را اعلام کردند· يکسال بعد آنها اعتراف کردند که او هنوز زنده بود· کيم پس از تسليم ژاپن در انظار عمومى در کره ظاهر نشد· تعداد زيادى از گروه او بازگشتند٬ و مردم سوال ميکردند: «او کجاست؟» معلوم شد که کيم با يک نام مستعار به سفر رفته و به منظور آشنايى با سرزمين مادرى خود که او را براى چندين سال ناگزير به خروج اجبارى از آن نموده بودند در سازماندهى دولت محلى شرکت کرده بود· با شادى و شوق فوق العاده اى از اولين حضور عمومى او را در پيونگ يانگ استقبال و به اتفاق آراء بعنوان اولين پرزيدنت موقت در مجلس اول استانها شمالى٬ انتخاب شد· او عضو حزب کمونيست بود و اکنون عضوى از جانشين آن٬ حزب کار کره شمالى٬ که بزرگترين حزب در کره شمالى است·
«دولت کره شمالى آماده است که در برپايى يک دولت دمکراتيک براى يک کره متحد شرکت کند٬ «کيم ايل سونگ به من گفت· «مردم کره جنوبى نيز چنين آرزويى دارند٬ اما موجى از تروريسم٬ بازداشتها و قتلها در جنوب مانع از بيان خواست مردم کره ميشود·» او ترور رهبر مسن حزب کشاورزان٬ Lyuh Woon Heung٬ را ذکر کرد·Lyuh يکى از بنيانگذاران قديمى «جمهورى بى دوام خلق کره» بود· آمريکاييها او را بخاطر ايجاد توازن در جناح چپ در دولت دست راستى خودشان بر سر کار آورده بودند· او توسط تروريستها تقريبا دو ماه قبل از اين مصاحبه به قتل رسيد· کيم گفت که٬ در ژوٸيه ۱۹۴۷ ٬ شش هفته پيش از گفتگوى ما٬ وقتيکه کميسيون مشترک آمريکايى و روسى در سٸول با تظاهرات مردمى بزرگ مواجه شدند٬ پليس جمعيت را پراکنده و در گردهمايى تعدادى را دستگير کرد· بعدها٬ در ماه اوت٬ گزارشگران روزنامه هاى جناح چپ که کنفرانسى مطبوعاتى را با هٸيت شوروى به قصد پيوستن به کنفرانس سٸول ترک ميکردند٬ دستگير شدند·
«عليرغم مشکلات ايجاد شده توسط تروريستهاى ارتجاعى و هوادران ژاپن٬» پرزيدنت کيم گفت٬ «مردم کره در نهايت به اتحاد٬ دولت دمکراتيک٬ دست خواهند يافت· چرا که اين خواست مردم کره است·»
کشيشان مرد چهره هاى اصلى
آگاهى بر اين امر که دو چهره برجسته بعدى در کره شمالى – پس از کيم ايل سونگ – ه کمونيست – دو مبلغ پروتستان٬ هر دو محصول مدارس ميسيونرى آمريکا!٬ هستند خواننده گان مرا به وحشت خواهد انداخت· معاون رٸيس جمهور هئونگ کی دوو يک کشيش متديست* است٬ در حاليکه دبير کميته٬ کانگ لانگ اووک٬ يک وزير پرسبيترى* بود· هر دو هنوز در روزهاى يکشنبه براى مجامع بزرگ وعظ٬ و در عرض هفته در فعاليتهاى دولت شرکت ميکنند·
* http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AA%D8%AF%DB%8C%D8%B3%D9%85
* http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%A8%DB%8C%D8%AA%D8%B1%DB%8C
وزير کانگ انگليسى کمى را که ۲۳ سال پيش هنگاميکه تحت نظر مبلغى آمريکايى٬ مافت٬ آموخت بياد مياورد· در آغاز دانستن اينکه او به چه فرقه اى تعلق داشت کمى دشوار بود٬ به دليل اينکه عبارت پرسبيترى را به زبان انگليسى نميشناخت٬ در حاليکه نام کره اى آن همان نيست· او سرانجام گفت: «کالوين٬ کالوين٬» و تصوير روشن بود· کانگ چندين سال پيش در مدرسه مذهبى تدريس و پس از آن دوره الهيات را تکميل٬ و در سال ۱۹۴۰ يک پاستور کامل معمولى شد· او مستقيما سرکوب مبلغان مذهبى آمريکايى توسط ژاپنيها را٬ که با رشد جنگ هر چه بيشتر شد٬ تجربه کرده بود·
پاستور کانگ در حال حاضر در کليساى بزرگ پيونگ يانگ موعظه ميکند· او به حزب دمکراتيک تعلق دارد و بعنوان٬ به هر حال٬ يکى از سازنده گان «اتحاد ديانت پروتستان»٬ سازمان داده شده به منظور شرکت در «سياستهاى مترقى»٬ شناخته شده تر است· کانگ بر اين باور است که کليسا بايد در ترويج دمکراسى و قوانين مترقى شرکت جويد· او مايل به دانستن اين است که آيا «وعاظ در آمريکا اين کار را انجام ميدهند٬» و خشنودتر شد زمانيکه من پاسخ دادم: «برخى از آنها انجام ميدهند·»
«تحت حکومت ژاپنيها»٬ کانگ گفت٬ «مذهب و سياست بايد کاملا از هم جدا ميبودند· بعضيها فکر ميکنند که آنها بايد هنوز جدا باشند· اما من فکر ميکنم که همه شهروندان و سازمانها در يک دولت دمکراتيک بايد در ترويج قوانين مترقى شرکت کنند·»
در زمان ديدار من «اتحاد ديانت پروتستان»-ه کانگ در کره شمالى حدود يک سوم از تمام پروتستانها را ٽبت نام کرده بود· آن شامل بخش بزرگى از کشيشان ميشد· او گفت٬ «بسيارى از آنها نقش رهبرى را در دولت محلى بر عهده و توسط کميته هاى مردمى انتخاب شدند»· کانگ٬ به هر رو٬ از اينکه پروتستانها در مجموع «ارتجاعيتر از ميانگىن جمعيت خوب هستند·» ابراز تاسف نمود·
در ميان پروتستانها مالکان بزرگى وجود داشتند٬ کانگ به من گفت· او از شيوه اى که آنها «به کره جنوبى فرار کردند و در مورد آزار و اذيتهاى مذهبى در منطقه شوروى دروغ گفتند» خشمگين بود·
او گفت٬»آن نه مذهب بلکه زمين بود که آنها را نگران کرده بود· «در واقع٬ مذهب در حال حاضر براى اولين بار در عرض چهل سال آزاد است· ژاپنيها کليساهاى ما را براى استفاده بعنوان ادرات و انبار مصادره کرده بودند٬ اما ارتش سرخ در اوت ۱۹۴۵ آنها را به ما برگرداندند· در حال حاضر کليساها به مومنانى تعلق دارد که تعدادشان افزايش ميابد·»
کانگ به من گفت٬ اگر اختلافى در مورد اموال کليسا بوجود بيايد٬ ارتش سرخ از مومنان حمايت ميکند· در خلال انتخابات٬ براى مٽال٬ وقتيکه شهروندان با شور و شوق تصاوير نامزدها را نصب ميکردند٬ تعدادى از مردم در شهرستان کانتى ميخواستند که آنها را روى کليسايى٬ که در بهترين محل قرار گرفته بود٬ بچسبانند· مومنان اعتراض کردند٬ و غير مومنان آنها را «غير دمکراتيکهايى» ناميدند که به شرکت در انتخابات کشورشان تمايلى نداشتند· سرانجام هر دو طرف درصدد دانستن نظر فرمانده محلى ارتش سرخ برآمدند· او از اعضاى کليسا حمايت کرد٬ گفت که آنها به تنهايى ميتوانستند در مورد اينکه محل شعارهاى انتخاباتى «به مذهب آنها توهين کرده است» تصميم بگيرند٬ و اگر آن کار را انجام داده باشد٬ هيچ فرد خارجى حق ندارد که چيزى را بر روى کليساى آنها بچسباند·
کانگ هنگاميکه من از موضع کشيشان پروتستان نسبت به اصلاحات ارضى سوال کردم لبخند زد· «تعدادى از آنها غير علنى٬ به دليل اينکه مالکان بزرگ را در انجمنهايشان داشتند٬ بر عليه آن صحبت کردند٬ اما هيچيک از آنها شهامت اين را نداشتند که بصورت علنى اعتراض کنند·»
سوال کردم٬ «آيا آنها از دولت ميترسيدند؟»
کانگ شگفت زده شد·»اوه٬ نه٬ آنها از آنچه که کشاورزان در انجمنهايشان خواهند گفت ميترسيدند· از اينکه کشاورزان با مذهب مخالفت کنند وحشت داشتند· آيا کتاب مقدس به ما نگفته است: [به فقيران بده] و [و کسى که کار نميکند٬ نبايد بخورد]؟ در اينصورت يک پاستور چگونه ميتوانست آشکارا با اصلاحات ارضى مخالف باشد؟
کانگ بخاطر اعتقادات خود رنج فراوانى را متحمل شده بود· يکسال پيش يک گروه تروريستى از جنوب بمبى را به خانه او پرتاب٬ پسر و دختر او را کشته٬ کانگ و همسر او را زخمى کرده بود· چهره او در حال تعريف آن حادٽه غمگين شد· او براى»مذهب و سياستهاى مترقى»همواره مبارزه کرده است·

۴· زمين و کشاورزان
براى اولين بار پس از دهه ها کره شمالى تمام غذاى مورد نياز خود را در کشور تهيه ميکند٬ کشور ناگزير به انجام آنست چرا که از دسترسى به منابع طبيعى غذايى خود در کره جنوبى٬ توسط اشغال آمريکا- در تقابل با- روسيه و عرض جغرافيايى ۳۸ درجه٬ محروم شده است·
کره شمالى کشوريست کوهستانى که معادن توسعه يافته ژاپنى٬ نيروى آب و صنايع جنگى٬ آنها را از مناطق کشاورزى جنوب کره و منچورى تغذيه ميکنند· اما منچورى در حال حاضر توسط جنگ داخلى چينى جدا شده است – در حاليکه آمريکاييها از اراٸه برنج از کره جنوبى سر باز ميزنند· بنابراين کره شمالى ناگزير به تغذيه خود است· و انجام ميدهد!
سال اول چندان ساده نبود· برداشت ۱۹۴۶ ضعيف بود٬ بنابراين کره شمالى تلاش نمود که مواد غذايى مورد نياز خود را از کره جنوبى در ازاى نيم ميليارد کيلو وات – ساعت نيروى برق که آنها در آنزمان از کارخانه بزرگ برق خود در يالو ريور تامين نمودند تهيه نمايند· (در ۱۹۴۸ تا بيش از يک بيليون کيلو وات – ساعت افزايش يافته است)· آنها همچنين تلاش نمودند که برنج را در ازاى آب آبيارى که شمال به داخل جنوب براى آبيارى حدود ۶۰۰۰۰ هکتار فرستاد تهيه نمايد· اما هر دو تلاش شکست خوردند· در نتيجه کره شماليها غذاى کمترى٬ در حدود نيم کيلو حبوبات براى هر نفر در روز٬ ميخوردند٬ و بسيارى از مردم – اکٽرا مردم بدون زمين شهر که نميتوانستند فهرست جيره بندى را بگيرند – به دنبال غذاى ارزانتر به جنوب رفتند·
حدود تابستان ۱۹۴۷ ٬ زمان بازديد من٬ اصلاحات ارضى بخوبى گسترش يافته بود٬ مناطق کشت شده حدود ۱۷٬۵ درصد٬ که بيش از ۱۹۴۵ بود٬ و مزارع باورتر و بهتر کار ميکردند· بنابراين خبر بزرگ در پاييز ۱۹۴۷ اين بود که کره شمالى ميتوانست خود را بدرستى در برداشتى معادل دو ميليون متريک تن٬ که در حدود يک پوند و يک چهارم غلات براى هر نفر در روز بود٬ تغذيه نمايد· کشاورزان تصادفا چنان که بايد از اصلاحات ارضى و بهاى بالاى مواد غذايى سود برده بودند· و صدها هزار نفر از مردم از جنوب کره جنوبى به شمال آمدند·
آن با اصلاحات ارضى آغاز شد· اين سياست زمينداران بزرگ را در عرض ۲۳ روز از دور خارج و سه چهارم از کشاورزان کره شمالى را از خرد شدن زير بار اجاره ها نجات داد· اين امر توسط «موج توليد»٬ با بانک کشاورزان که شرايط را براى دريافت وام ارزان براى بذر و کود تسهيل نمود دنبال شد· اين دو عامل٬ همراه با دلگرمى براى بهاى بسيار خوب در بازار آزاد٬ شرايط را براى گسترش مزارع آسانتر نمودند· مناطق کشت شده در سه استان شمالى (که مرزهاى آن تغيير نکرده است و ارقام آن با ارقام دوران ژاپن قابل مقايسه است) افزايشى از ۳۰۱۵۵۰۰ هکتار در ۱۹۴۵ به ۳۵۴۹۲۵۰ هکتار در ۱۹۴۷ ٬ رشدى برابر با ۱۷٬۵ درصد در عرض دو سال٬ که ميتواند در هر کشورى قابل توجه باشد٬ را نشان ميدهد· حتى قابل توجه تر بهبود وضع زندگى کشاورزان٬ در حال حاضر ديگر اجاره نميپردازند٬ بود·
در دوران حکومت ژاپن٬ با آمار و ارقام رسمى از سال ۱۹۴۳ ٬ حدود نيم ميليون خانواده کشاورز در تمام کره وجود داشت٬ مالک حدود ۸۷۵۰۰۰ هکتار از زمينهاى کشت شده٬ کمتر از سه هکتار براى هر خانواده٬ در کشور بودند· اما آنها را بصورت مساوى نداشتند· حدود ۶۲ درصد از زمينها در دست مالکان بزرگ بود· اغلب ماشينهاى کشاورزى در اختيار کشاورزان مستاجر و اجاره آنها از ۵۰ تا ۸۰ درصد از محصول آنها بود·
به طور دقيق٬ از تمام آن نيم ميليون خانوده کشاورز٬ حدود ۱۷٬۳ درصد مالک تمام زمينى بودند که کشت ميکردند· تقريبا ۵۲ درصد بطور کامل کشاورزان مضارعه کار٬ 21 در صد دهقانان صاحب قطعه زمین کوچکی بودند اما برای گذران زندگی همچنین روی زمینهای فئودالها کشت میکردند و سهمی از محصول به آنها میرسید٬ در حاليکه ۴ درصد کارگران کشاورز بودند·
طى دهها سال از حکومت ژاپنيها اربابيسم بصورت وحشتناکى رشد کرده بود· ژاپنيها زمين فٸودالهاى کره اى را به تصرف خود درآورده٬ سيستمهاى آبيارى براه انداخته و از کشاورزان بيش از توانشان دريافت ميکردند٬ سپس بانک های که صاحبان ژاپنی داشتند زمینهائی را که در رهن بانک بود ضبط کردند. ژاپن از کره بعنوان انبار غله خود استفاده ميکرد· از کل برنج برداشت شده٬ ۱۸ ميليون٬ «KOKU» در ۱۹۳۸ ٬ ۱۱ ميليون٬ يا ۶۰ درصد٬ به ژاپنيها رسيد· يک ژاپنى هفت برابر يک کره اى برنج ميخورد و دومى را بخاطر خوردن سبوس برنج و غلات ارزانتر مانند kaoliang* محکوم ميکرد·
http://en.wikipedia.org/wiki/Kaoliang*
در دوران حکومت ژاپنيها شورشهاى کشاورزى بسيارى رخ داد· به گفته منابع ژاپنى٬ ميان شورشهاى ۱۹۰۵ – ۱۰۹۷ ٬ پانزده هزار نفر شورشى کشته و ده هزار نفر زندانى شدند· در شورش بزرگ – ه يک مارس ۱۹۱۹ ٬ به رهبرى سکت مذهبى پاسيفيست٬ Chendoguo٬ چند صد هزار کره اى شرکت کردند· ۳۰۰۰۰۰ نفر از آنها دستگير٬ مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و يا توسط پليس ژاپن به قتل رسيدند· با اين حال شورشهاى کشاورزان در ۱۹۳۰ و ۱۹۳۳ دوباره رخ دادند و يکبار ديگر سرکوب شدند·
اربابان ژاپنى ميدانستند که در مناطق روستايى کره اى بر روى آتشفشانى نشسته بودند· آنها در نتيجه بسرعت و بيرحمانه هر کسى را که از نارضايتى و آزادى سخنى به ميان مياورد در زندان مينشاندند· در حال حاضر تقريبا هر فرد با نفوذى در کره گذشته اى از زندان را با خود يدک ميکشد·
Lee Shun Kin٬ وزير کشاورزى وقت٬ از يک خانواده مرفه کشاورزى آمد که ميتوانست به او تحصيلاتى در دانشگاه توکيو بدهد· با اين حال دوبار به زندان٬ مجموعا ۷ سال٬ افتاد· سابقه او فقط ميانگينيست در ميان وطن پرستان کره اى·
پرزيدنت اتحاديه کشاورزان
قهرمان هميشه زندانى-ه کشاورزان کره اى کانگ چين- کوان است· او در حال حاضر پرزيدنت اتحاديه کشاورزان کره شمالى٬ انتخاب شده به خاطر احترام به گذشته پرافتخارش٬ است· از داستان کانگ ميتوان درکى از مبارزه کشاورزان کره اى طى سالها بدست آورد·
کانگ و وزير لى٬ به منظور شرح داستانى از کشاورزان کره اى٬ به ديدن من آمدند· دو مرد بر خلاف يکديگر بودند· وزير لى مردى تيز هوش و تحصيلکرده٬ فارغ التحصيل در اقتصاد سياسى٬ کارشناس آمار٬ بود· کانگ-ه ۶۲ ساله کم صحبت بود٬ او گوش٬ فکر و با سر تصديق ميکرد٬ شانس کمى براى تحصيل نداشت٬ اما ميداند و نيازها و اميدهاى کشاورزان را بيان ميکند· صورت تيره و بيضى شکلش نه تنها بيانگر استقامت غير معمول او٬ بلکه بيانگر ايستادگى پر درد و رنج نسلهاى کره اى از کار مضارعه اى است·
کانگ –ه پير در سال ۱۸۸۵ در يک خانواده مضارعه کار متولد شد· او تمام عمر يک مضارعه کار بود٬ هرگز به مدرسه نرفت و در سن ۱۵ سالگى ازدواج کرد· او گفت٬ «پدر بزرگم مايل بود که عروس مرا ببيند٬ بنابراين به من زنى دادند· مراسمى وجود نداشت· آنها او را مجانى از خانواده اى گرفتند که نميتوانست او را تغذيه کند·» يک جشن عروسى تلخ و کوتاه براى فقرا!
کانگ در شورش بزرگ ۱۹۱۹ شرکت کرد· او٬ هنگاميکه که شورش شکست خورد٬ به منچورى گريخت و به سازماندهى کشاورزان ادامه داد· در سال ۱۹۲۱ فرمانده سربازان Chang Tso-lin او را دستگير و به ژاپنيها تحويل داد٬ تا ۱۹۴۰ در زندان بود٬ او گفت «در يک زندان کوچک٬ با پنجره اى بزرگ با ميله هاى آهنى·» آنها گاهى او را تحت نظر نگهبانى به کار واميداشتند·
«اجازه داشتى با کسى صحبت کنى؟»
کانگ خنديد٬ «البته که نه»
در سال ۱۹۴۰ آنها او را بعنوان مردى از پاى در آمده از زندان آزاد کردند٬ از جانب او ديگر خطرى متوجه ژاپن نبود٬ چرا که کانگ در زندان تحليل رفته بود٬ نه ميتوانست راه برود و نه بايستاد بلکه فقط ميخزيد· او را به روستاى محل زندگيش بردند و در آنجا رها کردند· پس از يکسال او توانست کمى راه برود· اما قبل از اينکه بتواند راه برود نيز در ميان اجاره داران دست به تبليغات غير قانونى ميزد·
اصلاحات ارضى
يکى از اولين اقدامات دولت تازه تشکيل شده قانون اصلاحات ارضى بود· سازماندهى سريع «کميته هاى مردمى»٬ تشريح شده در بخش قبلى٬ همراه با سازماندهى اتحاديه کشاورزان انجام شد· کشاورزان در کره شمالى حدود ۶۰ درصد از همشهريان را تشکيل ميدادند٬ و در ضمن ۶۰ درصد از اعضاى اداره کننده در «کميته هاى مردمى» بودند· کميته هاى مردمى موقت براى کره شمالى٬ تحت حکومت کيم ايل سونگ٬ در ۸ فوريه ۱۹۴۶ قدرت را بدست گرفت٬ اعلام کرد که مهمترين وظيفه آنها «تحقق بخشيدن به مطالبات کشاورزان است·»
همزمان اتحاديه کشاورزان کره شمالى٬ که در آنزمان تا ۱۵۰۰۰۰۰ عضو گسترش يافته بود٬ کنگره اى را در پيونگ يانگ٬ پايتخت کره شمالى٬ برگزار نمود٬ و اصلاحات ارضى را بر اساس «زمين به برزگر» مطالبه نمود· «دو روز بعد٬ در ۵ مارس٬ در بحبوحه يورش نامه ها و قطعنامه هاى کشاورزان٬ دولت موقت قانون اصلاحات ارضى را به تصويب رساند و در ۷ مارس در راديو اعلام شد· حدود ۱۹۷۰۰۰ سازماندهنده بلافاصله به مناطق کشاورزى فرستاده شدند٬ جايى که ۱۱۵۰۰ کميته محلى توسط کشاورزان بدون زمين به منظور تقسيم زمينهاى تازه بدست آمده انتخاب شده بودند· توزيع در عرض ۲۳ روز٬ آخرين فرصت اول آوريل ۱۹۴۶ ٬ کامل شده بود· کشاورزان٬ که در هفته اول مارس خواستار زمين شده بودند٬ در آوريل شخم بهاره خود را در زمين تازه بدست آمده آغاز نمودند·
احتمالا هيچ اصلاحات ارضى در تاريخ اينچنين بسرعت و با آشفتگى بسيار کم انجام نشده است·
قانون اصلاحات ارضى فرا گير بوده است· آن کليه زمينهاى متعلق به ژاپنيها را مصادره نمود: خصوصى يا عمومى٬ کليه زمينهاى متعلق به مالکان بزرگ٬ اگر مالکى بيش از ۱۲ هکتار در اختيار داشت٬ يا اگر٬ کمتر داشت٬ بصورتى سيستماتيک زمين را به اجاره ميداد و خودش کار نميکرد٬ کليه زمينهاى متعلق به کليساها و صومعه ها که از ۱۲ هکتار بيشتر بودند·
زمينها به کميته هاى روستايى به منظور توزيع بر اساس تعداد افراد در خانواده کشاورزى٬ و همچنين با توجه به تعداد کارگران بالغ داده شده بود· مالکان بزرگ نيز ميتوانستند زمينى را بگيرند اما نه بيشتر از ۱۲ هکتار٬ و اين بايد در استان ديگرى که آنها بصورت سنتى نفوذى نداشتند رخ ميداد· از هفتاد هزار مالک بزرگ در کره شمالى٬ ۳۵۰۰ نفر از اين امتياز بهره مند شدند·
به حدود ۷۲۴۰۰۰ خانواده کشاورز٬ ۷۲ درصد از تمام کشاورزان کره شمالى٬ زمين داده شد· از اين ۴۴۲۹۷۵ ٬ يا بيش از نيمى از آنها٬ کشاورزان مضارعه کار بدون زمين يا کارگر کشاورز شده بودند٬ در حاليکه بقيه قطعات کوچکى از زمينهاى تکميل شده را توسط برداشت سهم صاحب شده بودند· از ۴۹۵۰۰۰۰ هکتار زمين زراعى در کره شمالى٬ حدود ۲۶۲۵۰۰۰ ٬ بيش از نيمى٬ توزيع شده بود·
پيش از اصلاحات ارضى ميانگين ميزان تملک کشاورزان فقير نيم هکتار٬ پس از اصلاحات پنج هکتار بود· پيش از اصلاحات ارضى بيش از نيمى از يک ميليون خانواده کشاورز نميتوانستند خود را تا برداشت بعدى تغذيه کنند٬ بلکه ناچار بودند که غذا را با نرخ رباخوارى قرض کنند· با وجود اينکه سال ۱۹۴۶ سال زراعى بدى بود٬ به دليل اينکه بارش بيش از حد بود٬ با اينحال کشاورزان غذاى بيشترى از قبل داشتند· آنها در آنزمان ۲۵ درصد از محصول خود را بعنوان ماليات٬ به جاى پرداخت ۵۰ تا ۸۰ درصد اجاره به مالکان بزرگ٬ به دولت ميپرداختند·
ناآرامى در جنوب
هيچ چيز نتوانست مانع از ارسال اخبار اين اصلاحات ارضى به مناطق روستايى کره جنوبى٬ که٬ تحت اشغال آمريکاييها٬ مالکان بزرگ هنوز زمينها را در اختيار خود داشتند٬ بشود· اين بود دليل اعتصاب عمومى در کره جنوبى در پايىز ۱۹۴۶ ٬ که با کارگران شهرى آغاز و بسرعت در مناطق روستايى منتشر شد٬ تا جايى که تظاهرات کشاورزان و کارگران و شورشهايى در ۸۰ مرکز رخ دادند٬ آنها بصورت وحشيانه اى توسط پليس کره جنوبى٬ با کمک ارتش آمريکا٬ سرکوب شدند·
در پاييز ۱۹۴۷ نسيمى از موفقيت در سراسر کره شمالى وزيدن گرفت و اين امر در مزارع بيش از هر جاى ديگرى ملموس بود· تقريبا تمام روستاها منطقه کاشت خود را افزايش داده و بر روى زمينهاى خود- با وام دولت براى بذر و کود- بهتر کار کرده بودند· آب و هوا خوب بود و محصول خوبى وجود داشت·
سفر من از ساحل به ساحل در سراسر شبه جزيره نشان داد که هر اينچ از زمينهاى زراعى به خوبى کشت شده بودند· مزارع آنچنان به راه آهن نزديک شده بودند که نگاهى تصادفى از پنجره اين توهم را در ذهن تداعى مينمود که ما بر روى محصولات ميتازيم· مزارع برنج٬ با تيغه هاى تيز در رنگ آبى- سبز که خاک-ه به خوبى باور شده را نشان ميدهد٬ انبوه بودند· گفته ميشد که مزارع در کره جنوبى بدليل کمبود کود٬ که از کارخانه شيميايى در کره شمالى ميامد٬ زرد شده بودند· اين کارخانه کود زمانى در کره جنوبى کود عرضه ميکرد و به منچورى و ژاپن نيز ميفرستاد· در خلال دو سال گذشته کره شمالى با رضايت در ازاى کود از کره جنوبى غذا دريافت نموده بود· اما هميشه مسٸله اى وجود داشته است· آمريکاييها شايد مازاد برنج کره جنوبى را براى ژاپن نياز داشتند٬ يا شايد مازادى وجود نداشت· کره شمالى نميدانست· به هر حال٬ ناتوان در انجام تجارت در جنوب٬ آنها کليه کودها را در مزارع خود٬ با نتيجه خوب٬ استفاده کردند·
روستايى در شرق
اجازه بدهيد که دو روستاى نمونه را که من از آنها بازديد کردم٬ يکى در نزديکى سواحل شرقى و ديگرى در سواحل غربى٬ نه با فاصله زياد از پيونگ يانگ٬ در نظر بگيريم· با خارج شدن از ونسن در ساحل شرقى٬ همراه با يک ناظر کشاورز کره اى٬ من به روستاى Shinchunghi٬ مجموعه اى از خانه هاى کاهگلى دفن شده زير پوششى از گياهان سبز٬ آمدم· هنگام ورود به اتاق کميته روستا ما کفشهاى خود را٬ به دليل اينکه زمين با تشکهاى نرم مفروش بود٬ در درآورديم و در آنجا با پاک ايى هو٬ رٸيس روستا٬ مردى تقريبا سى ساله که «سرپرست خانواده اى ۱۲ نفره بود٬ صحبت کرديم·»همه بچه ها متعلق به او نبودند٬ اما خانواده٬ نمونه اى از يک خانواده شرقى٬ متشکل بود از والدين او٬ برادران و همسران آنها·
اين روستا٬ پاک گفت٬ ۱۵۰ خانوار دارد٬ با ۲۷۸ هکتار از «زمينهاى خيس» مناسب براى برنج و ۳۱۰ هکتار «زمين خشک» مناسب براى گندم· به اين ترتيب حدود چهار هکتار براى هر خانواده· پيش از اصلاحات ارضى تنها ۱۲ خانواده ميتوانستند از در آمد بدست آمده از زمين خود زندگى کنند· پانزده خانوده نيمه مستاجر بودند٬ مجموعا صاحب ۵۰ هکتار٬ اما بيشتر اجاره ميدهند· سيزده خانواده کارگران بدون زمين هستند· ۱۱۰ خانواده مضارعه کارند· تمام زمينداران بزرگ خارج از روستا٬ برخى در شهرستان٬ برخى در مرکز استان٬ زندگى ميکنند· «توسط مستاجران شورشهاى کوچک زيادى بر عليه زمينداران وجود داشته است٬» پاک گفت· «اين شورشها معمولا با درخواست مستاجران از زمينداران براى شرايط ساده تر اجاره شکل ميگرفت· تا زمان آزادى بهبود واقعى اتفاق نيفتاد· پس از آن اتحاديه هاى کشاورزى واقعى کارشان را آغاز کردند·
«ما ميديديم که در استان چه اتفاقاتى در حال رخ دادن بود و در اينجا نيز به همان ترتيب سازماندهى کرديم· هيچکس واقعا با سازمان مخالف نيست٬ اما افراد جوان از افراد پير پر انرژى تر بودند· ما به کيم ايل سونگ نامه نوشتيم و در مورد زمين سوال کرديم· در اينجا زمينداران مقاومتى نميکردند· تعدادى از آنها زمينداران کوچکى بودند که ميگفتند: «اگر فقط کره به اين وسيله قوى٬ مستقل و آزاد ميشه٬ آماده ام زمينم را تسليم کنم: چنين زميندارانى هنوز در شهرستانها که در آنجا باغهاى ميوه دارند و ميوه پرورش ميدهند زندگى ميکنند· زمينداران بزرگ به جنوب فرار کردند اما روستاى ما هيچىک از اينها را نداشت·
«وقتيکه دولت قانون را اراٸه داد٬ ما جلسه اى را با شرکت کشاورزان تشکيل و قانون را تشريح و پس از آن کميته اى را با شرکت ۷ نفر از کشاورزان با تجربه و احزاب سياسى٬ براى تقسيم زمين٬ انتخاب کرديم· نشست کشاورزان روش تقسيم را خودش برنامه ريزى کرد· ما سيستمى امتيازى را انتخاب کرديم: يک امتياز براى هر کارگر قادر به کار در خانواده و کسر امتياز براى اعضاى جوان و پير خانواده که قادر به انجام کار زيادى نبودند· زمينها با توجه به تعداد امتيازها به خانواده ها داده شدند·
«بعضى از اعضاء در مقايسه با گذشته زمين کمترى داشتند· هيچ دعوايى بر سر اين موضوع وجود نداشت٬ به دليل اينکه آنها در گذشته ناگزير به پرداخت اجاره بيشترى براى اين زمين بودند اما در حال حاضر تمام زمينهايى که بر روى آنها کار ميکنند به خودشان تعلق دارد· بعضى از کشاورزان که در روستاهاى ديگر زندگى ميکنند در اين روستا صاحب زمين هستند و ما با آنها معامله ميکنيم٬ بدين ترتيب هر فردى ممکن است که نزديکتر به خانه کار کند· با تمام اينها منظور اينست که کار کشاورزى ما بهتر شد٬ و ما قادر به اضافه کردن پنجاه هکتار از زمين کشت شده که در گذشته بر روى آنها کار نشده بود شديم٬ در حاليکه ۲۰ هکتار از [زمين خشک] را با [زمين خيس] –ه آبيارى شده تعويض و بدين ترتيب برنج بيشترى برداشت کرديم·»
از ۱۳ کارگر کشاورز ۸ کارگر به دليل اينکه صاحب زمين خودشان هستند ازدواج کردند· پنجاه خانه جديد ساخته شد٬ در حاليکه هشت خانواده ديگر مواد لازم براى خانه ها را تهيه کرده اند٬ و آنها را بلافاصله پس از برداشت محصول خواهند ساخت·
«در حال حاضر تمام خانه ها از نعمت برق برخوردارند٬» رٸيس پارک گفت٬ «در حاليکه در گذشته فقط در خانه ٽروتمندان وجود داشت·»
روستايى در غرب
منبعى موٽق تر داستانى موفقيت آميز را از روستاى کوانگى٬ در سواحل غربى نزديک پيونگ يانگ٬ براى من تعريف کرد·
روستاى کوانگى مجموعه ايست از ۹۷ خانواده دفن شده در زير باغهاى سبز٬ درختان و محصولات کشاورزى· آنها در مجموع ۳۴۳ هکتار زمين در اختيار دارند – کمى کمتر از چهار هکتار براى هر خانواده – که بيشتر آنها با ذرت٬ ارزان و کاٸولن* کشت شده بودند·
* http://en.wikipedia.org/wiki/Kaoliang
رٸيس دهکده٬ مردى لاغر و نيرومند در سن خود٬ بر روى حصيرى در آلاچيق تابستانى که بر روى سقف خانه ساخته٬ نشسته بود٬ و داستان خود را تعريف ميکرد· پيش از اصلاحات ارضى فقط پنج خانواده از ۹۷ خانواده٬ او به من گفت٬ صاحب زمينى بودند· اين پنج خانواده صاحب ۵۰ هکتار٬ ميانگينى از ۱۰ هکتار براى هر خانواده بودند٬ و اين زمينها هنوز متعلق به آنها بود· بقيه اهالى روستا در گذشته زمينى را که در آن ميکاشتند اجاره ميکردند· پنج مالک بزرگ در روستا زندگى ميکردند و يکى از آنها «gugen» يا رٸيس٬ منصوب شده از بالا٬ شده بود· مردمى که در شهر زندگى ميکردند قطعات کوچکى را صاحب شده بودند·
«پيش از آمدن آزادى مردم از زمينداران بزرگ نفرت داشتند٬ «رٸيس گفت٬ «هيچکس جرٸت حرف زدن نداشت٬ حتى زمانيکه آنها ۷۰ تا ۸۰ درصد محصول را مصادره ميکردند· پس از آزاد کردن کشورمان٬ ما درخواست مطالبه زمين را آغاز کرديم· دولت به ما گوش کرد و به ما زمين داد· اين بزرگترين خوشبختى بود که من تا آنزمان احساس کرده بودم· در روستاى ما بجز آن پنج زميندار هيچکس مخالفت نميکرد· آنها ناپديد شدند و ما ديگر نميخواهيم که آنها بياد بياوريم·»
با مالکيت جديد بر زمين و با قيمت بالايى که کشاورزان براى محصولات خود دريافت ميکردند رفاه به کوانگى آمد· خانواده ها در عرض دو سال گذشته خانه هاى جديدى ساختند٬ شش خانواده سقف ساخته شده از نى را با ورقه هاى سنگ عوض کردند٬ شش خانواده ديگر اين آلاچيقهاى تابستانى زيبا با سکوهاى بلند اما با سقف باز از طرفين را٬ براى شکار نسيم – ه شبهاى تابستانى و دادن تجمل به خواب تا نوک شاخ و برگها بالا برده شده٬ ساختند· در روستا ۲۲ راديوى جديد و ۴۰ چرخ خياطى وجود داشت· برق٬ پرداخت شده توسط روستاييان٬ در هر خانه اى بود·
پس از آزادى چيزهاى بسيار بسيار زيادى بدست آمده است٬ رٸيس به من ضمانت داد٬ همزمان گروهى از روستاييان اطراف جمع شده بودند و سرشان را با هر چيز جديدى که او به نوبت ذکر ميکرد تکان ميدادند· اصلاحات ارضى٬ و آموزش به بچه ها و بيسوادان – «در گذشته فقط ٽروتمندان درس ميخواندند اما در حال حاضر ما چهل کودک و ۶۰ نفر بزرگسال داريم که به مدرسه ميروند· «برق و راديو· و در گذشته مالياتها٬ از انواع مختلف٬ وجود داشتند اما در حال حاضر سه نوع وجود دارد: براى دولت٬ براى استان٬ و براى مدرسه· انتخاب مخفى و اين حق براى هر کسى که ميخواهد انتخاب شود وجود دارد· «بجاى [gugen] – ه سابق که توسط شهرستان انتخاب ميشد ما يک کميته مردمى پنج نفره داريم که توسط روستاييان انتخاب شده اند· اتحاديه زنان هم داريم که مساوات را بوجود مياورد·»
من٬ در حاليکه دهها نفر از روستاييان براى شنيدن به ما نزديک شده بودند٬ پرسيدم»از ميان همه اين چيزهاى جديد کداميک از همه مهمترند؟»
رٸيس براى لحظه اى فکر کرد و قاطعانه پاسخ داد: «اصلاحات ارضى- و آزادى بيان·»
اينگونه تغييرات در مالکيت زمين و زندگى روزانه است که کشاورزان کره شمالى را به سنگرى محکم براى رژيم جديد مبدل نموده است·
۵· با کارگران کارخانه
هنگاميکه در بخش آمريکايى کره جنوبى اعتصابات رخ ميدهد٬ يکى از مطالبات کارگران معمولا قانون کاريست شبيه به آنچه که در منطقه شوروى در کره شمالى وجود دارد· اين طبيعتا دولت نظامى آمريکايى را٬ که در چنين اعتصاباتى کمونيستها را ميبيند٬ عصبانى ميکند· مطالبه٬ به هر حال٬ اين سوال را برميانگيزد: شرايط کارى در کره شمالى چگونه هستند؟
کارگران صنعتى که من در کره شمالى ملاقات کردم دوست داشتند در مورد اينکه اولين کارگرانى هستند که در خاور دور «بصورتى کامل از قانون کار٬ با هشت ساعت کار در روز٬ مذاکرات دسته جمعى و بيمه هاى اجتماعى» برخوردارند لاف بزنند· ادعاى آنها کاملا صحيح نيست چرا که مناطق آزاد شده چينى و منچورى دقيقا در طول مرزهاى خودشان قانون کارى برابر دارند·
با اين حال کره شماليها حق دارند که به دستاوردهاى خودشان افتخار کنند· از يک لحاظ آنها ميتوانند ادعا کنند که از بيمه هاى اجتماعى بسيار مجهز برادران چنين خود پيشى گرفته اند· ژاپنيها در کره اقامتگاههاى تفريحى و ويلاهاى تابستانى بيشترى از چين داشتند و وزرات کار فعلى آنها را به تصاحب خود درآورده است· شمار صنايع دولتى شده در کره بيش از چينى هاى اين حوالى است٬ چرا که کره توسط ژاپن صنعتى تر شده بود·
وزير کار Oh Ki-sup٬ که من با او به سفرى چهار روزه به اقامتگاه تفريحى رفتم نمونه واقعى يک وطن پرست است که بخش اعظم دوران جوانى خود را در زندان سپرى کرده٬ در سن شانزده سالگى به جنبش مخفى براى استقلال کره پيوست و سيزده سال و هشت ماه در زندان بسر برد· او٬ در حاليکه از دورانى که در زندان گذرانده بود سخن ميگفت٬ بصورتى تصادفى به آنچه که به نظر من شگفت انگيزترين ويژگى آن باشد اشاره کرد· او چهار محفل پژوهشى انقلابى را در داخل چهار زندان و يکى را در خارج٬ زمانى که او در زندان «انفرادى» بود٬ سازماندهى کرده بود!
توضيحات وزير Oh در مورد اينکه او چگونه اين کار را انجام داد ضعف درونى امپرياليسم را عيان تر مينمايد· کنترل ژاپنيها در ظاهر حيرت انگيز و نيرومند به نظر ميامد٬ اما نقاط ضعفى٬ در آن آماده براى شکستن٬ وجود داشت· نگهبانان و زندانبانان شب در زندانها٬ به دليل اينکه فاتحان ژاپنى از اين کار نفرت داشتند٬ کره اى بودند· زندانى Oh با احساسات ميهن پرستى و يا حرص و طمع اين زندانبانان بازى کرده بود· او تعدادى زندانبان را پيدا کرده بود که آماده بودند پيغامها را٬ يا بخاطر ميهن پرستى ضد ژاپنى و يا بخاطر پول که دوستان خارج از زندان به آنها ميدادند٬ به بيرون از زندان ببرند· Oh بر اين اساس گروههاى مطالعاتى خود را٬ يک گروه به هر زندانى که منتقل شده بود٬ سازماندهى کرده بود· در تمام اين مدت زندانى Oh اجازه نداشت که که بصورتى قانونى قلمى و يا تکه کاغذى داشته باشد· او تکه هايى از کاغذ توالت را پس انداز ميکرد – که اجازه داشت روزى دو تکه از آن را داشته باشد – و تراشه اى نازک از سرب را پنهان کرده بود که بعنوان مداد عمل مينمود· در ميان چنين مشکلاتى جنبش انقلابى ميهن پرستان کره اى رشد کرد· زندانى Oh موفق شده بود که بصورتى غيرقانونى٬ دقيقا تا روز پيروزى ملى٬ سازماندهى نمايد·
پس از ورود ارتش سرخ Oh و ديگر زندانيان سياسى آزاد شدند٬ مردان آزاد با عجله به کارخانه ها و کارگاههاى آموزشى جايى که آنها شناخته شده بودند – ديگران البته به سمت مزارع شتافتند – و جلسات کارگرى را فراخواندند· اين جلسات کارگرى بلافاصله در بر پا سازى حکومتهاى ايالتى و شهرى شرکت کردند٬ آنها همچنين اتحاديه ها را٬ ابتدا توسط کارخانه ها٬ سپس بوسيله شهرها٬ شهرستانها و استانها٬ سازماندهى نمودند·
يکماه پس از شکست ژاپن سازمانهاى زيادى در سراسر کره ايجاد شدند· در نوامبر ۱۹۴۵ ٬ فدراسيون اتحاديه هاى کارگرى تمام کره٬ که هر دو شمال و جنوب را تحت پوشش خود قرار ميداد٬ سازماندهى شدند· چهار ماه بعد اتحاديه هاى کارگرى با اکراه خود را به دو قسمت٬ فدراسيون کارگرى کره شمالى و فدراسيون کارگرى کره جنوبى٬ تقسيم نمودند· «اين سياست آمريکا در کره جنوبى بود که اين تقسيم را تحميل نمود٬» وزير Oh گفت·
«در اولين ماه پس از شکست ژاپن تمام کره احساس وحدت ميکرد٬» او ادامه داد· «به نظر نميامد که مدار ۳۸ درجه مانعى بر سر راه کره ايها ايجاد کرده باشد بلکه فقط فراغت بالى بود موقتى براى قدرتهاى اشغالگر که شرايط صلح خود را به ژاپن تحميل کنند· ما کره ايها اتحاديه هاى کارگرى٬ کشاورزى٬ فرمانداريهاى محلى خودمان را بر اساس وحدت تمام کره سازماندهى کرديم· اولين مقر فدراسيون اتحاديه هاى کارگرى تمام کره در سٸول٬ در کره جنوبى بود٬ در حاليکه در کره شمالى تنها يک شعبه داشت· پس از آن ارتش آمريکا تعقيب و آزار اتحاديه هاى کارگرى را در سٸول آغاز کرد· رٸيس فدراسيون تمام کره در سٸول زندانى شد· همزمان در شمال اتحاديه هاى کارگرى بسرعت رشد کردند٬ آشکارا کار ميکردند٬ با کارخانه ها توافقنامه هاى جمعى داشتند٬ در توليد کارخانجات براى صنايع شرکت و نامزدهايى را براى دولت انتخاب ميکردند· آنها در جنوب ناچار بودند که بصورتى نيمه قانونى و يا مخفيانه کار کنند· اين دو شرايط مختلف به جدايى ميان اتحاديه هاى کارگرى در شمال و جنوب منجر شد·»
بنا به گفته وزير Oh در کره شمالى حدود ۴۳۰۰۰۰ کارگر وجود داشت٬ که ۳۸۰۰۰۰ نفر از آنها عضو اتحاديه هاى کارگرى بودند· اين تعداد کارگران فصلى را: ماهيگيران٬ کارگرانى که در جنگلها کار ميکردند٬ کارگران ساختمانى که تابستانها کشاورزى ميکردند و زمستانها کارهاى مختلف انجام ميدادند٬ و نه حتى کارگران کشاورز را٬ به دليل اينکه اصلاحات ارضى آنها را به کشاورزانى که مالک زمين خود بودند مبدل نموده بود٬ شامل نميشد· بزرگترين اتحاديه کارگرى اتحاديه معادن با ۵۲۰۰۰ عضو بود٬ پس از آن کارگران حمل و نقل و شيمى با حدود ۴۵۰۰۰ در هر يک٬ قرار داشتند· حدود صد هزار نفر به اتحاديه هاى کارکنان دفترى از جمله کارکنان دفاتر٬ معلمان٬ کارکنان مربوط به امور بهداشتى و غيره تعلق داشتند·
من از وزير پرسيدم٬ «براى از بين بردن بيکارى چه سياستى را اتخاذ کرديد؟»· او پاسخ داد٬ «بيکارى وجود ندارد٬ بر عکس به دليل انجام بازسازيها و گسترش صنايع خودمان از کمبود کارگر رنج ميبريم· ما براى بازسازى جاده ها و پلها به سيزده ميليون کارگر معمولى بيش از آنچه که تا کنون محاسبه کرده ايم نياز داريم٬ اين به معناى اينست که در اين بازسازى به تنهايى ميتوانيم ۴۵۰۰۰ کارگر بيشتر را جذب کنيم·»
وزير Oh گفت٬ بسيارى از کارگران مهاجرانى بودند که به دليل نبود کار در جنوب و شانس بيشتر براى کار در شمال از منطقه آمريکايى کره جنوبى به کره شمالى مهاجرت کرده بودند·
ملى شدن صنايع
شرايط کار در کره شمالى بر اساس مالکيت عمومى سازمان داده شده است· ملى کردن صنايع برنامه اى تقريبا آسان بود چرا که ۹۰ درصد از کليه صنايع بزرگ به شرکتهاى ژاپنى تعلق داشتند· ژاپنيها از کره پايگاهى بر عليه چين و اتحاد جماهير شوروى ايجاد نموده بودند· آنها راه آهنها و جاده هاى استراتژيک بزرگ٬ يک صنعت نيرومند جنگى و کارخانجات برق عظيم را ساخته بودند· آنها نه تنها کره بلکه بخشى از منچورى را با برق تغذيه مينمودند·
اين صنايع ژاپنى با پيروزيهاى روسيه تصرف و سپس به کره ايها تحويل داده شده بودند· توسط فرمانى که از جانب دولت موقت کره شمالى صادر و در تاريخ ۱۰ اوت ۱۹۴۶ به تصويب رسيد٬ کليه صنايع «متلعق به ژاپنيها و خاٸنان» ملى اعلام شدند· کسى وجود نداشت که با اين فرمان مخالفت کند به دليل اينکه ژاپنيها و حاميانشان يا به ژاپن رفته و يا به منطقه آمريکايى فرار کرده بودند· در نتيجه مردم کره شمالى ساده تر و با آشفتگى کمتر از معمول بانکها٬ راه آهنها٬ ارتباطات و ۹۰ درصد از تمام صنايع بزرگ٬ را در اختيار خود گرفتند·
صنايع با دو مسٸله جدى مواجه شدند· اولين مسٸله اين بود که تمام آنها به ژاپن گره خورده بودند· کارخانه ها قطعات و توليدات نيمه تمامى را ميساختند که براى تکميل به ژاپن فرستاده ميشدند· در تمام صنايع کره يک محصول تمام شده وجود نداشت· اکنون که کره به استقلال دست يافته بود٬ صنايع آن بايد تغيير شکل ميداد و از يک صنعت جنگى در خدمت ژاپن به صنعت دوران صلح٬ در خدمت نيازهاى مردم کره٬ در ميامد·
مشکل دوم با اين واقعيت که ژاپنيها قبل از تسليم هر چيزى را که ميتوانستند نابود کردند مطرح شد· به به نظر ميرسد که نهضت کارگران کره براى ممانعت از اين مسٸله به ميزان کافى نيرومند نبود· ژاپنيها ۸۰ درصد از تمام لکوموتيوها را ويران و به تجهيزات متحرک٬ تعميرگاهها و حتى جاده ها آسيب وارد آورده بودند· حدود ۶۴ معدن را با آب پر و ۱۷۸ فقره از آنها را به طريقى غير قابل استفاده کرده بودند· کليه کوره هاى مخصوص سنگ آهن و انبارهاى کک و اغلب کوره هاى دهان باز در کارخانجات آهن و فولاد کشور را با بالا نگاه داشتن حرارت و پخت بیش از حد مواد اولیه داخل آنها نابود کرده بودند·
من٬ براى مٽال از بزرگترين کارخانه آهن و فولاد در کشور٬ کارخانه فولاد کنسيکو٬ قرار گرفته با فاصله اى کم در شمال پيونگ يانگ٬ بازديد کردم· تحت حکومت ژاپنيها کارخانه داراى سه کوره انفجار بزرگ٬ سه کوره دهان باز و ۷ يا ۸ هزار کارگر بود که براى شرکت ميتسوبيشى در ژاپن چدن٬ فولاد٬ ورق فولاد٬ نورد فولاد و کک ميساختند· در زمان بازديد من حدود ۶۸۰۰ کارگر وجود داشتند که اغلب آنها مشغول بازساى دوباره کارخانه بودند· آنها به من گفتند که سه کوره انفجار و سه کوره دهان باز توسط سرد و منجمد کردن فلز مذاب در آنها خراب شده بودند· در پاسخ به اين سوال که چرا کارگران کره اى از اين عمل جلوگيرى نکردند٬ گفتند که کره ايها وظيفه انجام کارهاى عادى را بر عهده داشتند و مسٸول کارهاى فنى نبودند·
تاسيسات بزرگ شيميايى حفظ شدند
کارخانه بزرگ شيميايى در Jeungnam٬ در مقابل٬ با کارگران خود سالم مانده بود· اين کارخانه يکى از بزرگترين سرمايه گذاريهاى صنعتى ژاپن در کره٬ با ۲۰۰۰۰ کارگر٬ بود· آنها از جمله يکى از عناصر تشکيل دهنده بمب اتم را ساختند که ژاپنيها در مورد آن آزمايش کرده بودند· ژاپنيها پس از تسليم تصميم گرفتند که کارخانه را با مواد منفجره متعلق به خودش منفجر کنند· به هر حال٬ يک اتحاديه کارگرى – ه آگاه کره اى –ه مخفى در کارخانه وجود داشت· کارگران به طرح انفجار پى بردند٬ و ژاپنيها را از کارخانه در مبارزه اى مسلحانه که چهار ساعت به طول انجاميد بيرون راندند٬ پس از آن مواد منفجره را٬ که به فيوز مجهز شده بود٬ پيدا و به دريا انداخته انداختند·
گروهى که آنها را در استراحتگاه درمانى ساحلى ملاقات کردم به من گفتند که «مواد منفجره اگر منفجر شده بود نه تنها تمام کارخانه٬ بلکه شهرى با ۱۵۰۰۰۰ نفر را از روى زمين ناپديد کرده بود»·
آنها اضافه کردند٬ بلافاصله پس از اينکه ژاپنيها اخراج شدند٬ اتحاديه کارگرى کار علنى خود را آغاز٬ نگهبانانى را در سراسر کارخانه به کار گرفته و در انتخاب دولت محلى فعالانه شرکت کرد·
قانون جديد کار در ۲۴ ژوٸن ۱۹۴۶ حدود شش هفته پيش از ملى شدن صنايع به تصويب رسيد· آن قانون هشت ساعت کار در روز٬ هفت ساعت براى کار خطرناک- و دو هفته تعطيلات با دستمزد براى کار معمولى٬ اما يکماه تعطيلات براى جوانان و آنهايى که با کارهاى خطرناک کار ميکردند٬ را اراٸه داد· (تحت حکومت ژاپنيها روزهاى کار گاهى از ۱۵ تا ۱۶ ساعت بود و براى تعطيلات دستمزدى پرداخت نميشد·) کار براى کودکان را ممنوع اعلام کرد٬ به زنان پرداخت مساوى براى کار مساوى را اراٸه و قانون ايمنى را عرضه نمود·
يکى از ارج نهاده شده ترين ابداعات بيمه هاى اجتماعى بود· آن در ژانويه ۱۹۷۴ راه اندازى شد· در خلال شش ماهه اول سال به حدود ۲۰۰۰۰۰ کارگر پزشکى رايگان اراٸه شده بود· بسيارى از خانه ها و ويلاهاى تابستانى متعلق به ژاپنيها به وزارت کار اراٸه و از طريق بيمه هاى اجتماعى در دسترس کارگران کره اى قرار داده شده بودند· در تابستان ۱۹۷۴ ٬ هنگام بازديد من٬ بيمه هاى اجتماعى ۸۵ ويلاى تابستانى با ۱۴۰۰ تخت خواب را در اختيار داشت٬ و انتظار ميرفت که به ۲۵۰۰۰ کارگر در طول فصل تعطيلات رايگان اراٸه دهد·
بسيارى از خانواده هاى کارگرى نيز از طريق اتحاديه هاى کارگرى خانه هاى جديد دريافت کرده بودند٬ به دليل اينکه خانه هاى مالکان ژاپنى سابق٬ مديران٬ و مستخدمين فنى به کارخانجات تحويل و از طريق اتحاديه ها در ميان افراد ٽبت نام شده و يا داراى نياز ويژه توزيع شده بودند·
در يک استراحتگاه درمانى
من چهار روز را در يک استراحتگاه درمانى بيمه هاى اجتماعى سپرى کردم٬ طى يکروز در يکى از بهترين سواحل جهان سه بار شنا کردم· استراحتگاه در ساحل شرقى قرار داشت و آب آن٬ با ماسه اى نرم و شيبدار و جذابيت يک ساحل استوايى و خطرات حيوانات دريايى و گياهان مناطق استوايى٬ گرم بود· دو سال پيش از آن اين ساحل با کليه ويلاهايش به حاکمان ژاپنى تعلق داشت٬ کره ايها اجازه نداشتند که از آن استفاده کنند· اکنون ويلاها به وزارت کار تعلق دارد و کارگران صنعتى از طريق بيمه هاى اجتماعى براى تعطيلات خود از آنها استفاده ميکنند·
پنج زن خجالتى اما خونسرد و آرام٬ هنگاميکه من براى مصاحبه با چند کارگر درخواستى را اراٸه دادم٬ به اتاق من آمدند· آنها دو بافنده از کارخانه نساجى Hamheung ميلز بودند٬ يک ريسنده جوان از کارگاه ابريشم ريسى ميل – ه پيونگ يانگ٬ و يک ۱۵ ساله يتيم – که ۱۲ ساله به نظر ميامد٬ در سالن خواب کارخانه زندگى ميکرد٬ شش ساعت در روز در کارخانه کار و دو ساعت در روز به مدرسه کارخانه ميرفت·
يک زن ۳۶ساله در لباس ابريشمى سفيد و خاکسترى موقرانه نشسته و به اقيانوس نگاه ميکرد· من مصاحبه با او را عقب انداختم٬ چرا که او آنچنان به يک زن خانه دار معمولى شباهت داشت که فکر کردم همسر کارمند و يا مهندسى باشد· هنگاميکه از او پرسيدم که کارش چيست شوکه شدم·
او گفت٬ «من کارگر معدن طلا هستم٬ ۳۰۰ فوت زير زمين کار ميکنم· کارگرى ماهرم و حفارى ميکنم·»
پرسيدم که٬ «اين کار سنگينى نيست؟»
او لبخند پوزش آميزى زد و صادقانه پاسخ داد· «نه به سنگينى آن کارى که انجام ميدادم· تحت حکومت ژاپنيها من سنگ معدن بار ميزدم و ماشينها را هل ميدادم٬ در روز بيشتر از ۱۳ ساعت يا بيشتر کار ميکردم· اما حالا٬ بعنوان اپراتور مته پنوماتیک٬ ۷ ساعت در روز کار ميکنم و مزد خوبى ميگيرم·»
پرسيدم٬ «اين کار را چه جورى گرفتى؟ آيا جاى مردى را گرفتى؟»
«من اين کار را گرفتم بخاطر اينکه ما در حال گسترش توليد هستيم و به همين دليل در مورد اين کار تحقيق و مطالعه کردم· ما تحت حکومت ژاپنيها فقط ۱۰۰۰ نفر در اين معدن داشتيم٬ اما در حال حاضر ۲۵۰۰ نفر داريم·» ميان اين ۲۵۰۰ ٬ لى گفت٬ ۲۰۶ نفر زن وجود داشت اما فقط دو نفر از آنها حفار بودند· لى ماى هاوا اولين نفر بود·
لى به دستمزد خودش افتخار ميکرد· آن دو برابر آن چيزى بود که شوهرش دريافت ميکرد· شوهر او در استخدام همان معدن بود اما روى زمين مته ها را تيز ميکرد· بالاترين دستمزد او در ماه ۲۰۰۰ ين بود·
«اما حقوق من ماه پيش ۴۰۰۰ ين بود٬» لى لاف ميزد· «به دليل اينکه در حال حاضر زنان براى کار برابر دستمزدى برابر ميگيرند و کار من خيلى تخصصى است···· من چندين بار رکورد شکستم· قبلا يک حفار يک ماشين از سنگ معدن را خرد ميکرد٬ اما يکبار٬ من ۲۰ ماشين را در عرض يکروز خرد کردم! براى حمل تمام سنگهايى که من خرد کردم چهار و حتى شش کاميون لازم بود·»
من تمجيد کردم٬ «پس تو بايد سرپرست تمام خانواده باشى»
لى راضى و خشنود پاسخ داد٬ «ين چيزيه که شوهرم ميگه»
«او حسوده؟»
«نه٬ افتخار ميکنه٬» او به من اطمينان داد·
من در مورد سطح زندگى او سوال کردم· او با اين ۶۰۰۰ ين –ى که او و همسرش ميگرفتند دقيقا چه چيزى ميتوانست بخرد؟
لى گفت٬ تحت حکومت ژاپنيها٬ کيفيت غذاها بسيار بد بودند· «در حال حاضر من غذاى جيره بندى شده ميگيرم٬ ۷۵۰ گرم برنج در روز سهم جيره خودم و همان مقدار براى شوهرم· ما٬ هر دو٬ کارگران دست اول هستيم·» اين برنج جيره بندى شده فقط کيلويى پنج ين است· بنابراين هزينه برنج بعنوان غذاى پايه اى فقط ۲۳۰ ين از ۶۰۰۰ ين حقوق ماهانه است·
«ما در حال حاضر خانه خوبى داريم٬» لى اضافه کرد· «خانه در گذشته به کارمندان ژاپنى تعلق داشت· زمين اون گرمه·» (اين شيوه کره ايها براى گرم کردن خانه هايشان است·) «دوتا اتاق بزرگ يک سالن کوچک و چهارتا کمد لباس داريم·»
سوال کردم٬ «آيا تا بحال لباس ابريشمى شبيه دوران ژاپنيها داشتى؟»
«اوه٬ هرگز٬» لى با لبخندى متالم از شعف٬ بر روى لباس سفيد ابريشمى خودش دستى کشيد·
لى به من در مورد انتخابات عمومى٬ برگزار شده در شهر او جايى که کانديداى «کارگرى از معدن ما بود»٬ نيز گفت· اما من اين بخش را در فصل دولت و انتخابات اراٸه داده ام·
قهرمانان کار
قانون کار جديد و ملى کردن صنايع وفادارى و يک اخلاص سرشار از نيرو را در ميان کارگران کره شمالى بيدار نمود· آنها هنگاميکه فهميدند که صنايع متعلق به خلق کره است٬ کار خود را به منظور بازسازى مانند ديوانگان آغاز کردند·
کارگران در ريسندگى Spinning با ۹۰۰۰ ساعت کار داوطلبانه به تعمير کارخانه يارى رساندند· اسکله Tonchen تقريبا ۲۰۰ روز پيش از موعد پايان طرح تعمير شده بود·
آنها در کارخانه فولاد Kensiko با افتخار به من دو «کارگر قهرمان»٬ چى سام زون و لى سام زون را معرفى کردند٬ آنها به منظور جلوگيرى از توقف کار دستگاه نورد کارخانه سيزده روز در تعميرگاه مانده بودند ·
«در کره تعداد کارگران ماهر و فنى زياد نيست٬» آنها تشريح کردند٬ «بنابراين ما بخاطر تعليم جانشينها مجبور بوديم که سر کار باقى بمونيم·»
من در کارخانه Kensiko از گروهى کارگر پرسيدم «بزرگترين تغييرى که آزادى در زندگى شما بوجود آورده چيه؟» آنها با يکديگر در مورد سوال صحبت کردند و سه پاسخ را اينچنين در هم ادغام نمودند·
«اول: در گذشته ما ۱۳ ساعت در روز کار ميکرديم و فرصتى براى فکر کردن نداشتيم٬ اما حالا ۸ ساعت کار ميکنيم و همه چيز را در مورد جهان ميدونيم·
«دوم: قبلا ما نه برنج بلکه فقط پوسته سويا ميخورديم٬ اما حالا روزانه يک پوند و نيم سهميه برنج داريم و در خانه هاى خوب زندگى ميکنيم·
«سوم: قبلا در مورد مساٸل حق اظهار نظر نداشتيم· اما حالا حق داريم که از طريق اتحاديه کارگرى در مورد مديريت و در دولت از طريق آرا نظر بديم·»
اينها هستند تغىيراتى که کارگران صنعتى کره شمالى را به سنگرى محکم براى دولت مبدل نموده است·
۶· و اکنون؟
و اکنون که به آمريکا بازگشته ام٬ و بر اساس حوادٽ جارى٬ که در مطبوعات آمريکا نشان داده ميشوند٬ به کره شمالى نگاه ميکنم٬ تصور ميکنم که سفر من به کشور برخى از گزارشات اخير را توضيح ميدهد·
در مى ۱۹۴۸ ٬ کره يکبار ديگر به عناوين روزنامه ها٬ به دليل اينکه کره شماليها نيروى برق را بر روى کره جنوبيها بسته بودند٬ مبدل شد· بر اساس مطبوعات آمريکايى٬ تمام اينها تقصير روسيه بود· روسها آنرا بسته بودند· ژنرال هاج٬ فرمانده نيروهاى مسلح آمريکا٬ خواستار بازگرداندن برق از جانب روسها شد· هنگاميکه روسها او را به کره ايها مراجعه دادند٬ او از مسکو درخواست نمود· نبردى ديگر در جنگ سرد·
در عين حال حقايق بسيار ساده بودند· ژنرال هاج و مطبوعات آمريکا ناديده گرفتن آنها را انتخاب کردند٬ اما حقايق آنجا بودند· ايستگاههاى بزرگ برق در Yalu River توسط ژاپنيها ساخته شده بودند· روسها آنها را به تصرف خود درآورده و در تابستان ۱۹۴۶ بعنوان غنيمت جنگى «به مردم کره» داده بودند· دولت موقت کره شمالى – شناخته شده با نام «کميته خلقى کره شمالى» – آنرا اداره ميکرد٬ برق را به کره شمالى و جنوبى و به نقاط دور دست٬ منچورى٬ موکادن٬ پورت آرتور و دارين ميفرستاد·
دو سال گذشت· کره جنوبى هزينه برق خود را پرداخت نکرد· موکادن٬ دارين٬ کره شمالى هزينه هاى خود را پرداخت نمودند٬ اما منطقه تحت اشغال آمريکا پرداخت نکرد· دو دليل براى اين امر وجود داشت: يک دليل فنى و يک دليل سياسى· اما به دليل فنى نيز طعم سياست زده شده بود·
دليل فنى اين بود که کره شمالى براى تجهيزات از آمريکا خواستار پرداخت هزينه شده بود· ژنرال هاج ميخواست که به دلار پرداخت کند٬ اما کره شماليها چگونه ميتوانستند از اين دلارها هنگاميکه کنگره آمريکا تجارت با اتحاديه جماهير شوروى را تحريم نموده بود استفاده کند؟ کره شمالى شايد تنها نقطه اى بر روى زمين بود که دلار را به تمسخر گرفته بود· آنها ميگفتند که «به ما تجهيزات بدهيد تا ما آنها را تعمير کنيم»·
آمريکاييها جوراب نایلون و تنباکو و فیلم های هالیوودی را پيشنهاد کردند· اما کره شماليها بر روى حرف خود در مورد دريافت تجهيزات الکتريکى ايستادند· دليل ساده بود: ميزان مصرف برق براى گسترش تمام مناطق روستايى کره شمالى چنان زياد بود که ديگر توانى براى اراٸه برق به کره جنوبى باقى نميماند مگر اينکه آنها تجهيزات بيشترى دريافت ميکردند· قضيه تا به اين حد ساده بود·
دليل سياسى اين بود که ژنرال هاج روسها را مالک کارخانه ميشناخت٬ در حاليکه روسها ميگفتند که آن چندين سال است به «مردم کره» تعلق دارد· ژنرال هاج مايل نبود که موجوديت قانونى کره شماليها را٬ حتى بعنوان يک مالک کارخانه برق٬ برسميت بشمارد· به نظر آمريکاييها تنها کره جنوبى داراى دستگاه ادارى دولتى بود٬ در حاليکه کره شماليها «دست نشانده گان روسها هستند·» هاج مانند کارخانه داريست که در نقطه اى از به رسميت شناختن اتحاديه سر باز ميزند٬ اما اتحاديه نيز بر روى حرف خود تا زمان به رسميت شناخته شدن اصرار ميورزد·
در زمان بازيد من از کره شمالى٬ اوت ۱۹۴۷ ٬ کره جنوبى بدهى حدود ۷۰۰ ميليون کيلو وات ساعت را بالا آورده بود· (اين امروز بيش از يک ميليارد است·) هر شرکت معمولى برق سرمايه دارى بسيار زودتر از اينها با چنين مشترى قطع رابطه ميکرد· من از کره شماليها سوال کردم که آنها چرا اين کار را انجام ندادند· پاسخ افشاء کننده است:
«ببنيد٬ روسها کارخانه برق را به «مردم کره» دادند· اين کره ايهاى کره جنوبى را نيز شامل ميشود· ما کره شماليها آنرا اداره ميکنيم٬ اما برق به تمام کره٬ و نه فقط به ما٬ تعلق دارد· هدف ما وارد آوردن آسيب به دوستان کره اى خودمان نيست· ما فقط از آنها ميخواهيم که حسابهاى خود را پرداخت کنند· ما از آنها ميخواهيم که با تجهيزات پرداخت کنند٬ بدين ترتيب ميتوانيم مشتريان بيشترى بدست بياوريم٬ به آنها مهلت داديم چرا که وضعيت پيچيده است٬ اما روزى ناچاريم٬ آگر آنها بپردازند٬ برق را قطع کنيم·»
در آوريل ۱۹۴۸ ٬ پس از اينکه کره جنوبى دو سال نيم بدون پرداخت هزينه هايش از برق استفاده کرد٬ راديوى کره شمالى اعلام نمود که برق را تا زمان آمدن افراد مسٸول از کره جنوبى به کره شمالى براى گفتگو در مورد هزينه ها قطع ميکند· ژنرال هاج از به رسميت شناختن اين » راديوى غير مسٸول» که مالکان نيروگاه برق را نمايندگى ميکند٬ سرباز زد· او به لعن و نفرين روسها ادامه داد· بدين ترتيب کره شماليها برق را قطع و در انتظار پرداخت هزينه هاى آن باقى ماندند·
اين است داستان نيروگاه برق٬ که مطبوعات آمريکايى به آن بعنوان فتنه جديدى از جانب مسکو نگاه ميکنند·
افشاى يک حادٽه
من همچنين در مطبوعات متوجه اختلاف نظرى مداوم بر سر يک سد آبيارى شدم· در ۲۶ مى٬ يک سرباز آمريکايى در نزديکى منطقه مرزى متعلق به شورويها زخمى شد· در تيتر روزنامه چنين آمده بود: «روس آمريکايى را زخمى کرد·» داستان ساخته شده در هيچيک از نشريات روسى منتشر نشد٬ اما گفته شد که فرد آمريکايى با «شليک از منطقه روسى» زخمى شده بود· مطالعه بيشتر و دقيق افشاء ميکند که يک آمريکايى در جيپى در امتداد مرز٬ در نزديکى يک پروژه سيستم آبيارى که در دو طرف منطقه قرار دارد٬ رانندگى ميکرد·
اکنون من فکر ميکنم که بتوانم مسٸله را تا حدودى توضيح بدهم· هنگاميکه در کره شمالى بودم٬ آنها به من گفتند که يک طرح آبيارى در کره شمالى وجود داشت که آب را براى آبيارى ۶۰۰۰۰ هکتار در کره جنوبى عرضه ميکرد·
آنها گفتند٬ «ما براى دو سال تلاش کرده ايم که هزينه اين آب را دريافت کنيم٬ اما هنوز موفق نشده ايم٬» آنها نه کشاورزان کره جنوبى٬ بلکه [اختلاف نظر ميان دو منطقه] را سرزنش ميکردند· ماهها قبل من خبرى را خواندم که «روسها» آب را بر روى جايى در کره جنوبى بسته بودند٬ و آن کشاورزان کره جنوبى را که تلاش ميکنند سد کره شمالى را٬ که توسط ژاندارمهاى کره شمالى بدقت محافظت ميشد نابود کنند٬ خشمگين کرده بود· به دليل اينکه در حال حاضر زمينهاى زير کشت و بخصوص آبيارى آن در روستاهاى کره شمالى افزايش پيدا ميکنند٬ اين آشکار است که آبى که زمانى به جنوب ميرفت – و براى آن پرداخت نميکرد – اکنون مورد استفاده شمال قرار گيرد٬ در حاليکه کشاورزان جنوب با عصبانيت سعى دارند که آنرا پس بگيرند·
اگر يک آمريکايى مسلح در يک جيپ بسمت يک سد آبيارى که چنين درگيرى در آن در جريان است رانندگى کند٬ به نظر خواهد آمد که به دنبال دردسر باشد· مدرکى دال بر اينکه يک روسى در فاصله اى ۱۰۰ ميلى٬ هنگاميکه آن مرد زخمى شد٬ وجود داشت در دست نيست· برخى از کره ايهاى بيش از حد مشکوک از سد خودشان حفاظت ميکردند· يا اينکه او با وجود اين بيش از حد مشکوک بود؟
چه کسى از کجا فرار کرد
«اما اگر همه چيز در منطقه شوروى اينچنين خوب است٬ پس چرا آنها به منطقه آمريکا فرار ميکنند؟» سوالى بود که من براى هر دو٬ مطبوعات و سخنرانها مطرح کردم·
پاسخ٬ تا جايى که من ميتوانم بدهم٬ اينست که مهاجرت بزرگ دو طرفه اى وجود داشته است· اولين مهاجرت بسوى جنوب بود· آن متشکل بود از مقامات هوادار ژاپن٬ پليسها و زمينداران سابق٬ سهامداران در کمپانيهاى ژاپنى و همچنين٬ تصور ميکنم٬ مردم شهر که کتابهاى جيره نداشتند و به نظرشان قيمت غذا در سال اول در کره شمالى بالا بود و تصور ميکردند که در جنوب ارزانتر باشد· به نظر نميايد که کشاورز يا کارگر صنعتى به جنوب فرار کرده باشد·
آمريکاييها در کره جنوبى شکايت ميکردند که مشکلات آنها توسط «سير کردن شکم اين پناهنده گان از شمال» افزايش يافته بود· اما کره جنوبى هميشه آن افراد را تغذيه مينمود٬ به دليل اينکه کره جنوبى هميشه غذا براى شمال توليد ميکرد· وقتيکه آمريکاييها راه ورود غذا به شمال را بستند٬ مردم از روى ناچارى به جنوب رفتند·
سال دوم٬ ۱۹۴۷ ٬ سال ديدار من٬ شرايط تغيير کرده بود· مزارع در کره شمالى توسعه يافته بودند٬ برداشت خوبى وجود داشت٬ و نيم ميليون نفر به شمال مهاجرت کرده بودند· در ايستگاههاى قرنطينه شمار آنها تا روزى٬ بيش از ۱۵۰۰ ٬ نفر محاسبه شده بودند·
آنهايى که به شمال ميامدند کارگرانى بودند که به دنبال کار٬ و کشاورزان به دنبال زمين٬ ميگشتند· من آنها را در کارخانه ها و مزارع ملاقات کردم· شمال توسط مبادله جمعيت برنده بود· شمال پليسها و مقامات سابق و شهرنشينانى که خود را از طريق سود اجاره ها تغذيه ميکردند از دست داده اما از طرف ديگر کارگران و مردم کشاورز را٬ مشتاق ساختن و گسترش کشور٬ بدست آورده بود·
من با دو نفر از اين کارگران صحبت کردم٬ سوال کردم٬ «چرا به شمال آمديد»؟
آنها به من گفتند که به دليل بى نظمى و بيکارى شديد از منطقه آمريکا فرار کرده بودند·
يکى از آنها گفت٬ «کارخانه لاستيک سازى باز نشد· به دليل اينکه آنها ميتوانند لاسىتيک ارزانتر را از آمريکا وار کنند·»
نفر دوم گفت٬»کارخانه نساجى بسته شد٬ به دليل اينکه کره ايهايى که آنرا ميخريدند ميتوانستند سود بيشترى را از طريق فروش مواد خام و ماشينها بدست بياورند·»
تصوير روشن بود· کره جنوبى٬ تحت کنترل آمريکاييها٬ به بازارى براى کالاهاى آمريکايى و يک منبع مواد خام براى آمريکاييها مبدل شده بود· ارتش آمريکا زمينهاى متعلق به ژاپنيها را در اختيار خود گرفته و به بزرگترين مالک زمين در جنوب مبدل شده بود· سرمايه هاى آمريکايى اداره کارجانجات ژاپنى را در اختيار خود گرفته و آنها را به احتياجات آمريکايى گره زده بودند· بنابراين در جنوب ناآرامى٬ بيکارى٬ شورش و اعتصاب وجود داشت·
در شمال روسها چيزى را براى خودشان برنداشتند· آنها کارخانجات ژاپنى را بعنوان يک دارايى دولتى به مردم کره داده بودند٬ و زمينهاى مالکان بزرگ ژاپنى و کره اى به افرادى تعلق گرفت که آنها را کشت ميکردند·
بدين ترتيب آنچه که در شمال وجود دارد غذا٬ افزايش کالاهاى کارخانه اى و بازسازى نابسامانيهاى ناشى از جنگ است·
وحدت يا جنگ داخلى؟
آيا ميان شمال و جنوب وحدت ايجاد خواهد شد؟ يا اينکه جنگى داخلى رخ خواهد داد؟
در ابتدا مدار ۳۸ درجه جغرافيايى فقط وسيله اى بود براى آسان نمودن عمليات نظامى٬ به مانعى که جهان را به دو قسمت تقسيم مينمود مبدل و مردم کره را رو در روى يکديگر قرار داده بود٬ ارتجاعيون به جنوب٬ در حاليکه کارگران و کشاورزان جناح چپ به شمال مهاجرت نموده بودند· بسيارى از کارشناسان تصور ميکردند که تقسيم رشد کرده و با جنگ داخلى آميخته خواهد شد· در سالى که من کره شمالى را ترک ميکردم «ارتش مردمى» گسترش يافته در حاليکه کره جنوبى نيز نيروهاى نظامى خود را٬ با سربازان سابق از ارتش ژاپن بعنوان اساس٬ گسترش داده است·
عواملى براى برخوردهاى خطرناک وجود دارند· اما من فکر ميکنم آنهايى که در انتظار جنگ داخلى هستند بر روى عشق به اتحاد و استقلال که بخش بزرگى از مردم کره احساس ميکنند حساب نکرده اند·
اين عشق بود که کيم کو٬ يک تروريست دست راستى اما نه کمتر از يک وطن پرست کره اى– و کيم کيو- سيک٬ يکى از کارکنان سابق شرکت آمريکايى و يک منصوب شده آمريکايى در دولت٬ اما او نيز نه کمتر از يک وطن پرست کره اى٬ را به شمال به کنگره اتحاد کشاند٬ تجملات دولت و اختلاس در کره جنوبى را براى دستگاه دولتى Syngman Rhee باقى گذاشتند· به باور من دولت وحدت کره شمالى از دستگاه دولتى Syngman Rhee٬ با تمام حمايتى که از آمريکا دريافت مينمايد٬ بيشتر دوام خواهد آورد·
بيانيه اتحاد جماهير شوروى در مورد انتقال نيروهاى نظامى
بيانيه وزارت امور خارجه اتحاد جماهير شوروى در مورد تخليه نيروهاى نظامى شوروى از کره٬ که در ۱۹ سپتامبر ۱۹۴۸ ٬ در مطبوعات مسکو منتشر شد:
در تاريخ ۱۰ سپتامبر در مجمع عالى ملى کره فرمانى به دولت اتحاد جماهير شوروى و آمريکا مبنى بر خروج همزمان نيروهاى نظامى شوروى و آمريکا از کره صادر شد· آن فرمان اعلام نمود که شکل گيرى مجمع عالى ملى کره و ايجاد يک دولت کره اى متحد توسط آن مجمع٬ دولتى متشکل از نماينده گان متعلق به تمايلات مختلف سياسى از کره شمالى و جنوبى٬ که اکٽريت قريب به اتفاق مردم شمال و جنوب کره را نمايندگى خواهد نمود٬ ضمانتى خواهد بود بر برقرارى نظم و امنيت و قانون در خلال و پس از عقب نشينى نيروهاى بيگانه·
بر کسى پوشيده نيست که در پاييز ۱۹۴۵ ٬ پس از منهزم شدن ارتش ژاپنى Kwantung٬ نيروهاى نظامى شوروى کره را از يوغ ظلم و ستم اشغالگران ژاپنى آزاد و در تطابق با توافق متفقين در مرز جغرافيايى ۳۸ درجه شمال کره٬ در حاليکه نيروهاى نظامى آمريکايى در منطقه جغرافيايى ۳۸ درجه جنوب کره٬ باقى ماندند·
باقيمانده در منطقه کره شمالى٬ نيروهاى نظامى شوروى به مردم کره شمالى فرصت کافى براى ايجاد سازمانهاى دمکراتيک دولتى٬ و کمکهاى دوستانه مداوم براى احياى ملى کره را اراٸه نمودند· شمار نيروهاى نظامى شوروى در کره بطور پيوسته کاهش يافته است·
در سپتامبر ۱۹۴۷ ٬ دولت شوروى به دولت ايالات متحده آمريکا پيشنهاد خروج همزمان نيروهاى نظامى دو طرف را از کره اراٸه نمود· اين امر که ارتش شوروى آماده است که نيروهاى نظامى خود را بلافاصله از کره شمالى خارج کند٬ در صورتيکه دولت آمريکا نيز اعلام آمادگى نموده و همزمان نيروهاى خود را از کره جنوبى خارج کند٬ بارها مورد تاييد قرار گرفته است· دولت آمريکا تا اين لحظه با اين پيشنهادات موافقت نکرده است·
درخواست مطرح شده توسط مجمع عالى ملى کره براى عقب نشينى همزمان نيروهاى نظامى شوروى و آمريکا از کره به هٸيت رٸيسه عالى اتحاد جماهير شوروى٬ که آنرا را مورد بررسى قرار داد و به اين نتيجه رسيد که زمان براى خروج نيروهاى نظامى شوروى از شمال کره فرا رسيده بود٬ ارجاع شده بود· هٸيت رٸيسه اميدوارى خود را که دولت آمريکا نيز موافقت خود را با خروج نيروهايش از کره جنوبى٬ در تطابق با خواست مجمع عاملى ملى کره اعلام نمايد٬ ابراز داشته بود·
در انطباق با تصميم تصويب شده توسط هٸيت رٸيسه عالى اتحاد جماهير شوروى٬ شوراى وزيران اتحاد جماهير شوروى مقرر نموده است:
۱- تا عقب نشينى به منطقه اتحاد جماهير شوروى نيروهاى شوروى در منطقه کره شمالى باقى ميمانند·
۲- توصيه به وزارت نيروهاى مسلح اتحاد جماهير شوروى سوسياليستى به منظور آغاز خروج نيروهاى نظامى شوروى از کره شمالى حداکٽر تا نيمه دوم اکتبر ۱۹۴۸ و تکميل آن تا ۱ ژانويه ۱۹۴۹·
در ۳۰ دسامبر٬ راديو مسکو اعلام نمود که خروج نيروهاى نظامى اتحاد جماهير شوروى از کره شمالى در ۲۵ دسامبر کامل شده بود·

۱ دیدگاه

  1. فیروزه says

    خانم اذرمیتا عمانوئیل بخوانند
    تاریخ یکی از مهمترین رشته ها و دستاورد بشر میباشد البته تاریخی که توسط مورخین بی طرف ومتعهد برشته تحریر در می ایند و نه مغرضین و وابسته گان به دربارها و حاکمین مستبد و دیکتاتور
    گذشته چراغ راه اینده است و هرکس که نداند دیروز چگونه بسر رسیده صددرصد نمی داند امروز کجا ایستاده است و فردا با کدام نسیم و یا طوفان به کدام طرف خواهد رفت
    ذکر نوشتار بالا از این جهت حائز اهمیت بسیار می باشد
    ضمن خسته نباشید به مترجم که زحمت این کار را کشیده اند جناب مترجم دست مریزاد که اقدام به ترجمه این نوشتار که گوشه ای از حقایق تاریخی را با خود دارند نموده اید

    دوست داشتن

  2. در فیسبوک برای این مقاله پیام پرتوی زحمتکش کامنتی گذاشته شده که من اینجا هم کپی می کنم تا حداقل مترجم شرافتمند و خادم خلق خوانده باشند:
    آذرمیتا عمانوئیل:
    شرم آوره سرزمینی که سرشار از نکبت و ادبار برای مردمش و جهان است تبلیغ میکنید!

    دایرة المعارف روشنگری:
    خیلی ممنون.
    ما به دلیل قلت وقت هنوز این پژوهش را نخوانده ایم.
    اگر شما خوانده اید و ابراز نظر می کنید، لطفا توضیح دهید که به چه دلیل محتوای این پژوهش را قبول ندارید.
    ضمنا روشنگری همین است، دیگر.
    خواننده باید بسان شما خوداندیش باشد.
    یعنی محتاج دریافت لقمه اندیشه های پیشاپیش جویده نباشد و گرنه دندان هایش دیر یا زود می افتند.
    ما اگر با چیزی موافق نباشیم دیر یا زود نقدش می کنیم.

    آذرمیتا عمانوئیل:
    مطلب را کامل خواندم و کسی که مطلب را نوشته و ترجمه ی آن «هردو» به لحاظ اینکه صرفا طرفدار حزب برادر»خدایش بیامرزد!» و شوروی سابق بوده بشدت اشغالگران روسیه استالینیستی بهشتی و ملایم و اشغالگران آمریکایی را دوزخی معرفی کرده در هر حالیکه هردو اشغالگر و متجاوز بوده اند و در کیفیت ستمگری تفاوتی نمیکند!
    ضمنا چرا از مطلب تاریخ گذشته و پوسیده حرف میزنید تا امروز کره که مردمش سیاهترین روزگار را میگذرانند!

    دایرة المعارف روشنگری:
    پوشیده حرف نمی زنیم.
    پوشیده حرف زدن را بلد هم نیستیم.
    ما هرچه می اندیشیم، بر زبان می رانیم.
    همین و بس.
    ممنون

    منبع:
    http://www.facebook.com/DayrtAlmarfRwshngry

    دوست داشتن

  3. پيام پرتوى says

    با سلام
    دوستان و رفقاى خواننده٬ گرداننده گان سايت زيباى هفته:
    ذکر نام مترجم اين مطلب٬ پيام پرتوى٬ از روى خستگى فراموش شده که من٬ مترجم٬ بدينوسيله آنرا تصحيح ميکنم·
    با تشکر از گرداننده گان سايت هفته
    پيام پرتوى

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.