سياسی

بحران انحصارات سرمایه داری(كشورهای امپریالیستی) و سوریه

20131001-195751.jpg
.بحران انحصارات سرمایه داری(كشورهای امپریالیستی) و سوریه
بعد از تجزیه اتحاد شوروی تئوریسینهای سرمایه داری نظریه پایان تاریخ را اعلام كردند. رسانه های بورژوازی با تبلیغات كر كننده خود مردم جهان را می خواستند بر پایان تاریخ بباورانند. آنها ادعا می كردند كه گویا با نابودی شوروی دیگر سیستم و اندیشه سوسیالیستی در برابر سیستم سرمایه داری شكست خورده است و بنابر این، نظام بورژوازی ابدی خواهد ماند. جهان می بایست وارد مرحله جدیدی بنام «نظم نوین» جهانی بشود. یعنی اقتصاد بازار و یا اندیشه نئولیبرالیزم جوابگوی تمام مسائل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی خواهد بود.
كشورهای امپریالیستی به سركردگی آمریكا برای تقسیم دوباره بازار جهانی گامهای جدی برداشتند. یعنی اولین ضربه كاری را بر بلوك نظامی ورشو زدند. آنها با فریب گورباچف رهبر خیانتكار شوروی این بلوك نظامی را از هم پاشاندند. یعنی اول قرار بود هر دو بلوك نظامی لغو شود. اما فقط بلوك ورشو از هم پاشید و در عوض ناتو با قدرت بیشتری برای تسخیر جهان وارد عمل شد.
آمریكا با فرو پاشاندن شوروی در واقع اردوگاه سوسیالیستی را نابود ساخت. بعد از تخریب اردوگاه سوسیالیستی، طرح حمله به كشورهای غیرمتعهد تدارك دیده شد. از طرف امریكا این كشورها محور شرارت اعلام شدند.
در كشورهای سوسیالیستی توسط دهها سازمان به اصطلاح حقوق بشر بانام و بی نام، از جمله جمعیت باز جورج سورس( رجوع شود به ویكی پدیای فارسی) و همچنین با خرابكاریهای سازمانهای امنیتی داخلی خود، مناقشات ملی، قومی و دینی به راه انداخت. برای اولین بار در ۲۴ ماه مارس سال ۱۹۹۹ شهرهای یوگسلاوی توسط هواپیماهای بمب افكن ناتو بمباران شدند. این بمباران ۷۸ شبانه روز ادامه یافت و تقریبا اغلب زیرساختهای این كشور محو و نابود شدند. خاك این كشور به چند تكه تجزیه شده و هزاران انسان در این بمباران وحشیانه ناتو كشته شدند.
آمریكا زمانی از اسلام سیاسی، یعنی با تشكیل گروههای تروریستی بنام القاعده برای سرنگونی دولت دمكراتیك افغانستان استفاده می كرد. با سرنگونی دولت دمكراتیك افغانستان بدست طالبان، ایندفعه امریكا انفجار برجهای دوقلو تجارت جهانی در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ را مستمسك قرار داده، خود حمله وحشیانه ای را به افغانستان سازمان داد. در ۷ اكتبر سال ۲۰۰۱ برای سرنگونی طالبان در افغانستان با نام «عملیات بلند مدت برای آزادی» به این كشور یورش برد. درست است كه رژیم ارتجاعی طالبان سرنگون شد، اما هنوز هم جنگ در افغانستان تمام نشده است.
نوبت بعدی عراق- این كشور دارای تمدن کهن، می بایست زیر بمباران ناتو تخریب می شد. این دفعه جرج بوش رئیس جمهور آمریكا به اصطلاح یكی دیگر از محور شرارت را به بهانه داشتن سلاح غیرمتعارف می بایست محو و نابود میكرد و «صدام دیكتاتور» را از اریکه قدرت به زیر می کشید. بنابر این برای رسیدن به این هدف، در۲۰ ماه مارس سال ۲۰۰۳ ارتش ناتو توسط جنگنده های بمب افكن خود بمباران بغداد را شروع کرد. در عرض سه هفته بمباران و لشكركشی وحشیانه ناتو، ارتش صدام از هم پاشید و رژیم صدام سقوط كرد. البته رژیم عراق و یا كشور عراق به مدت ده سال توسط كشورهای امپریالیستی تحریم اقتصادی شده بود و در این تحریم حتی دارو و شیرخشك مورد احتیاج كودكان نیز جزو لیست تحریم قرار گرفته بود. به همین دلیل، در این مدت بیش از ۶۰۰۰۰۰ هزار(بنا به اعتراف مادلن اولبرایت وزیر خارجه اسیق آمریکا) كودك عراقی از بی داروئی و مواد غذائی جان سپردند. (این است دمكراسی و حقوق بشر).
در نوبت بعدی لیبی بود (جزو كشورهای محور شرارت). لیبی نیز بمدت ۶ ماه زیر آتش جنگنده های ناتو تمام زیرساختهای این كشور محو و نابود شدند. قذافی می بایست سزای مقاومت خود و حکومتش در برابر غول های نفتی و بالا بردن سطح زندگی مردم خود را می پرداخت. جرم نا بخشودنی دیگر او، کار کردن بیش از یک میلیون کارگر از دیگر کشورهای آفریقایی در لیبی و فرستادن پول حاصل از کارکرد خود برای خانواده هایشان بود. نتیجه این عمل وحشیانه باعث شد که هم اكنون بیش از ۵۰۰ گروه مسلح متخاصم در لیبی با هم بجنگند.
این بار نوبت به سوریه رسید كه از قوانین و موازین سیستم نظام نئولیبرالی تبعیت نمی کرد. آمریكا و كشورهای تابع آن، از جمله تركیه، اردن، قطر و عربستان سعودی مزدورانی را استخدام نموده و بعنوان اپوزیسیون و مخالف رژیم بشار اسد وارد خاك این كشور كرده و با تشكیل به اصطلاح ارتش آزاد، به عملیات مسلحانه شروع كردند. هم اكنون نزدیك به سه سال است که با كمك این كشورها جنگ علیه سوریه ادامه دارد. آمریكا، متحدین غربی و شرقی آن ادعا می كنند كه در سوریه دمكراسی نیست و رژیم بشار اسد شهروندان خود را بمباران می كند و بایستی از حاكمیت كنار برود. عجیب است؟ دولت مرتجع و قرون وسطائی عربستان نیز منادی دمكراسی شده است؟
هم اكنون برای جهانیان عیان شده است كه در این كشور گروهای تروریستی اسلامی، از جمله جبهه النصر و سایر تروریستها در مقابل میلیونها دلار آمریكائی اكثر شهرهای سوریه- كشوری با آثار باستانی فاخر را تخریب می كنند. امروز بعد از نزدیك به سه سال مناقشه، دولت امپریالیستی آمریكا استفاده از سلاح شیمیائی در سوریه را به گردن رژیم بشار اسد می اندازد و باراك اوباما تهدید می كند كه این رژیم را باید تنبیه كرد. رئیس كمیسیون تحقیق سازمان ملل در مورد شائبه استفاده از سلاح شیمائی در سوریه اعلام كرد كه شواهدی در دست است كه نشان می دهد مخالفین دولت از گاز «سارین» استفاده كرده اند. به گرازش خبرگزاری فرانسه، كارلا دل پونتو در گفتگوئی با یك شبكه رادیوئی سوئیس گفت: » شواهد انكار ناپذیری دال بر استفاده از گاز شیمیائی بدست نیامده است، سوء ظنی قوی و آشكاری وجود دارد كه مخالفان دولت اسد از گاز سارین علیه جبهه مقابل استفاده كرده اند.» ( چندی پیش در خبرها آمده بود كه مخالفین از طریق تركیه مقدار زیادی گاز سارین وارد خاك سوریه كرده اند).
در اینجا برای خواننده این سئوال پیش می آید که اینهمه لشکركشی وحشیانه ناتو برای چیست؟ در یک جمله می توان گفت که همه این لشكركشیهای وحشیانه ناتو ناشی از بحران مالی سرمایه داری جهانی است. برای درک عمق این بحران، بخش‌هایی از فصل آغازین کتاب بحران بی‌پایان نوشته جان بلامی‌فاستر و رابرت مک‌چسنی را که خسرو کلانتری به فارسی برگردانده و در دست انتشار است، در اینجا می آوریم: «در میان ناظران آگاه اقتصادی اجماعی عام وجود دارد که اقتصاد سرمایه‌داری جهانی در معرض تهدید رکود درازمدت اقتصادی است. ( امری که با چشم انداز کاهش بیشتر اتکا به وام[۱] پیچیده‌تر شده است)، که گاهی اوقات از آن به عنوان مسئله‌ی «دهه‌های از دست رفته» یاد می‌شود. این مسئله‌ی رکود ممتد اقتصاد سرمایه‌داری است که، حتی بیشتر از بحران مالی یا رکود اقتصادی، اکنون به عنوان سوالِ بزرگ در سراسر جهان مطرح شده است.
در ایالات متحد، یافتن نمونه‌های چشمگیرِ جابجا‌یی تمرکز از بحران مالی به رکود ممتد اقتصادی کار دشواری نیست. بن برنانکه، رییس هیئت مدیره‌ی فدرال رزرو سخنرانی خود را در سال ۲۰۱۱ در شهر جکسن هول در ایالت وایومینگ تحت عنوان «دورنماهای نزدیک و درازمدت‌تر اقتصاد آمریکا» این چنین آغاز کرد: «بحران مالی و بهبود کُند متعاقب آن، این سوال را برای برخی ایجاد کرده است که آیا این چنین نیست که ایالات متحد… صرف‌نظر از سیاست‌های عمومی‌ که می‌تواند برگزیند، اکنون یک دوره‌ی طولانی رکود ممتد را پیش رو دارد. آیا این امکان وجود ندارد که توسعه‌ی کُند اقتصادیِ چند سال گذشته، نه‌تنها در ایالات متحد، بلکه در تعداد دیگری از اقتصادهای پیشرفته‌، خود به چیزی ماندگارتر تبدیل‍ شود؟» پاسخ برنانکه این بود که به نظر او اگر اقدامات درست صورت می‌گرفت، وقوع چنین پیامدی بعید بود: «به‌رغم دشواری‌های شدیدی که در حال حاضر در برابر خود داریم، من انتظار ندارم که اگر ـ و بر این اگر تاکید می‌کنم ـ کشور ما قدم‌های لازم را برای تأمین این نتیجه بردارد، توان رشد درازمدت اقتصاد آمریکا به گونه‌یی اساسی تحت تأثیر این بحران و رکود قرار گیرد. البته می‌توان انتظار داشت که در پی چنین بیانیه‌ای توضیح روشنی در مورد آن «گام‌های لازم» ارائه شده باشد. ولی این چیزی بود که در تحلیل او وجود نداشت. مهم‌ترین نکته‌ی او تنها این بود که کشور نیازمند این است که به اوضاع مالی خود سر و سامان دهد.
رابرت ای هال، که در آن زمان رییس انجمن اقتصادی آمریکا (اِی ای اِی)[۲] بود، در سخنرانی‌اش در ژانویه‌ی ۲۰۱۱ در جلسه‌ی این انجمن تحت عنوان «افول طولانی»[۳] رویکرد دیگری ارائه داد. «افول»، بنا بر تعریف هال، عبارت است از یک دوران بیکاری غیرطبیعی، که با انقباض سریع اقتصادی آغاز می‌شود و تا بازگشتن به اشتغال طبیعی ادامه می‌یابد. هال چنین گفت: «بدترین افول در تاریخ ایالات متحد رکود بزرگ بود که در آن اقتصاد کشور از ۱۹۲۹ تا ۱۹۳۳ در حال انقباض بود و تا زمان تدارک برای جنگ جهانی دوم، نتوانست به حد معمول خود بازگردد. هال دوران طولانی رشد کندی را که ایالات متحد امروزه درگیر آن است «افول بزرگ»[۴] نامید. او اظهار داشت که با در نظر گرفتن ناتوانی دولت در ایجاد انگیزه‌ی مورد نیاز اقتصاد، راه برون‌رفتی به چشم نمی‌خورد: «ممکن است این افول سال‌ها ادامه یابد.»
در ژوئن ۲۰۱۰ پل کروگمن نوشت که در حال حاضر، اقتصادهای پیشرفته در بندِ ـ به گفته‌ی او ـ «رکود سوم» قرار دارند (دو رکود قبلی عبارت بودند از رکود طولانیِ متعاقب هراس ۱۸۷۳، و رکود بزرگ دهه‌ی ۱۹۳۰). ویژگی بارز این گونه رکودها نه رشد منفی اقتصادی، مانند آن‌چه در افت یک چرخه‌ی اقتصادی صورت می‌گیرد، که رشد مستمر کند بعد از شروع بهبود اقتصادی است. در چنین بهبود طولانی، «دوره‌های کوتاه و پراکنده‌ی پیشرفت هیچ‌گاه برای جبران آسیب سقوط اولیه کفایت نمی‌کردند، و بازگشت سقوط را به دنبال داشتند.» در نوامبر ۲۰۱۱ کروگمن، با احیای فرضیه‌ی رکود ممتد جهانیِ اواخر دهه‌ی ۱۹۳۰ تا اوایل دهه‌ی ۵۰ به «بازگشت رکود ممتد جهانی» اشاره کرد ـ ( با وجود این‌که، از نظر کروگمن، در این مورد، پس‌انداز مازادی که موجب رکود ممتد می‌شود، امری جهانی است نه ملی).
کتاب‌هایی نیز در زمینه‌ی رکود ممتد منتشر شده‌اند. در ۲۰۱۱، تایلر کوون رکود ممتد بزرگ[۵] را منتشر کرد، که به‌‌زودی جزو کتاب‌های پرفروش شد. از نظر کوون مشخصه‌ی اقتصاد آمریکا با یک «رکود ممتد چند دهه‌یی» است…. حتی قبل از وقوع بحران مالی، در دهه‌ی اخیر اشتغال‌زایی خالصی وجود نداشت…. در سرتاسر جهان، کشورهای پرجمعیتی که مدتها ثروتمند بوده‌اند ویژگی مشترکی دارند: نرخ رشد اقتصادی آن‌ها تقریباً از۱۹۷۰ به بعد کند شده است. » اگر به این ترتیب مدتی است که رکودِ ممتدِ خزنده معضلی برای آمریکا و دیگر اقتصادهای پیشرفته شده است، توماس پِیلی، در کتاب خود، از بحران مالی تا رکود ممتد [۶]( ۲۰۱۲، نفسِ رکود ممتدِ بزرگ کنونی را ناشی از بحران مالی بزرگ که قبل از آن واقع شد، و نمایانگر شکست سیاست اقتصادی نولیبرالی است، می‌بیند.”
هدف دولتهای امپریالیستی از آغاز این جنگهای خانمان سوز، هم برای پیدا كردن بازار كار، تجارت و هم برای به تاراج بردن ثروت این كشورهاست تا بتوانند این بحران عظیم سرمایه داری را از سر بگذرانند. آمارهای اقتصادی نشان می دهند كه این بحران مالی به مراتب از بحران پیش از جنگ دوم جهانی می باشد. برای همه بشریت مثل روز روشن است كه در هر دوره ای از بحران سرمایه داری، جنگهای جهانی رخ داده و در اثر این جنگها، میلیونها انسان در اقصا نقاط جهان، به كام مرگ فروغلطیده است.
چنانكه گفته شد بعد از تخریب شوروی تئوریسینهای بورژوازی بر این ادعا بودند كه تاریخ به پایان خود رسیده و هم اكنون بهشت سرمایه داری برای خدمت به بشریت آماده است. اما بعد از بیست سال و اندی ما نه اینكه بهشت سرمایه داری را نمی بینیم، بلكه در جهنمی فروغلطیده ایم كه برون رفت از آن، سالها طول خواهد كشید.
تجزیه اتحاد شوروی نشان داد كه در جهان نه اینكه ثبات برقرار نشده، بلكه فقر در جهان بیش از پیش مردم را به كام خود می كشد. جهان تك قطبی و یا نظام نوین جهانی بعد از شوروی نشان داد كه اگر همه كشورها تابع این نظام جهانی نشوند، به خاك و خون كشیده خواهند شد. در عرض بیست سال نمونه این كشورها را،از جمله عراق، لیبی، بلغارستان و.. را می بینیم)
امروز متأسفانه منادیان به اصطلاح دمكراسی با توحش هرچه بیشتر برای نابودی بشریت سر و كله میشكنند. اما می دانیم كه این توحش تا ابد نمی تواند ادامه داشته باشد. چنانكه ظاهر امر نشان می دهد كه امریكا برای حمله به سوریه، نتوانست جامعه جهانی را متقاعد كند. آمریكا و كشورهای متحد با همه تبلیغات دروغین نتوانستند فریب خود را به جهانیان بجای واقعیت قالب كنند (گویا دولت بشار اسد علیه شهروندان خود از سلاح شیمیائی استفاده كرده است).
جامعه جهانی و در رآس آن روسیه، چین، ایران و ..(کشورهای عضو شانگهای) حمله به سوریه را تقبیح نموده و حل بحران این كشور را فقط از راه مذاكره بیان داشتند. حتی در داخل متحدین ناتو نیز در رابطه با حمله اختلاف نظر جدی پیش آمد. پارلمان انگلیس، آلمان و كنگره آمریكا به این حمله رأی منفی داد. هم اكنون در كشورهای غرب مردم با روحیه ضد جنگ در مقابل دولت خویش ایستاده اند. حتی متحدین شرقی آمریكا نیز جرئت نكردند كه بطور صریح از حمله حمایت كنند. شرایط داخلی تركیه، عمان و عربستان و سایره اجازه چنین حمایتی را به دولتهای آن كشورها ندادند.
البته در آینده چگونگی حل این بحران را نمی توانیم پیش بینی كنیم. چونكه تا بحران ادواری سرمایه داری حل نشود، احتمال رفع خطر وجود ندارد.
یدالله کنعانی (نمینلی)
٩ مهر ١٣٩۲