سياسی

.اینبار نباید تاریخ تکرار شود (مانیفست ضد فاشیسم اروپا)

20130921-191840.jpg
ترجمه از ترکی استانبولی: عطا محامد تبریز
منتشر شده در تارنماي انسان شناسي و فرهنگ

پیشگفتار مترجم: متن زیر که در هفتم اسفند 1391 (25 فوریه 2013)‌ نگاشته شده است،‌ ماحصل تلاش های روزنامه نگاران یونانی است که توجه جهانیان را به آنچه در یونان اتفاق می افتد جلب کردند. مهمترین چهره در میان این روزنامه نگاران یورگس میترالیس است که معتقد است کشورهای اروپایی در حال یونانی شدن (Greecization) هستند و همزمان با این اتفاق سوسیال دموکراسی های اروپایی در حال فروپاشی اند. در این شرایط هم باید به دنبال سیستم جدیدی بود و هم باید مقابل سیستم موجود مبارزه کرد. از این رو متن زیر تنظیم می شود. متنی هشدار دهنده و رهگشا که بسیار استوار نگاشته شده لیک منطق سیاسی استواری ندارد. آنها در این متن در پی احیای چیزی هستند که فاشیسم پیوسته در پی نابودی آن بوده است، نظیر سندیکای کارگری،‌ آزادی های فردی، جنبش های اجتماعی و ملحوظ داشتن انسان های متفاوت اجتماع در سیاست های خرد و کلان. اما با این حال مرزگذاری معینی با جنبش های ضد فاشیستی سابق و حتی خود فاشیسم ندارند. موسولینی در تبیین اینکه فاشیسم چیست،‌ بسیار بر مفهوم آزادی تاکید نهاد،‌ لیک آزادی ای که وی مراد می کرد «آزادی دولت و آزادی فرد درون دولت بود». در این مانیفست علیرغم اینکه بر آزادی تاکید شده است اما با چنین دیدگاه هایی فاصله گذاری نشده است. تمسک این مانیفست به ارزش های دموکراتیک است اما این گفته یاکوب بورکهارت را به ارث نبرده که دموکراسی تقاضای سیری ناپذیری برای نظارت دولت بر فرد است. یعنی دموکراسی به عنوان اصلح فی الامور به عنوان پیش فرض مقبول شده بی آنکه نوع و نحوه اش عیان باشد.آنچه این مانیفست از پرداختن به آن پرهیز کرده است (البته به قدر وسع یک مانیفست) شناسایی محل و موقعیت دشمن است. فی الواقع ماهیت دشمن در این متن هویدا نیست. آیا دولت است یا طبقه خاصی است یا که عده ای افراد پراکنده فاقد ساختار منسجم اما دارای پیوند استراتژیک. یکی از دغدغه های امر سیاسی تمایزگذاری میان دوست و دشمن است. دشمن پدیده ای عمومی است که باید به دقت تعیین و شناسایی گردد. حال آنکه این متن مشوق به مبارزه چیستی و محل تجلی دشمن را مبهم گذاشته و مبارز را با ابهام (چگونگی نحوه دفاع از خود، سازمان یابی و…) به سوی ابهامی بزرگتر (فاشیسم) می راند. اما مهم شاید همین ستیز باشد، ‌آن هم در مقابل دولت هایی که با جان کندن خانه هایی بنا کرده اند اما در پایان همین خانه ها تله هایی مرگبار برای مردمانی شدند که قرار بود در آن ماوا گزینند (جمله ای از آگامبن که به تاسی از داستان سوراخ کافکا بیان شده است).

-درست بعد از 68 سال، به گاه پایان جنگ جهانی دوم و شکست نازیسم و فاشیسم، تقریباً تمام اروپا شاهد به صحنه آمدن راست افراطی است. اما آنچه مایۀ نگرانی است، ظهور قدرت هایی ورای راست افراطی، یعنی قدرت های نئونازیسم است. این قدرت ها که در ساختار برخی جوامع (نظیر یونان و مجارستان) ریشه دوانده اند،‌ در حال به وجود آوردن جنبش های توده ای رادیکال، نژادپرست و بسیار خشن هستند. هدف آشکار این جنبش ها چنین است: ‌از میان بردن مقاومت های سندیکایی، ‌سیاسی و فرهنگی کارگران،‌ تا از این طریق بتوانند مقاومت های شهروندی را در هم بشکنند و حق تفاوت آنانی را انکار کنند که متفاوت و در حاشیه اند.
مانند دهه های 1920 و 1930 آنچه نئوفاشیسم و راست افراطی زیر سر دارد، ‌اقتصاد سرمایه دارانه و بحران های اجتماعی-سیاسی و اکولوژیک است. اما آنچه به بهانۀ بحران بدهی لطمۀ بی وقفه می بیند، استاندارد های زندگی،‌ آزادی ها و حقوق کارگران است.
از یکسو ترسی که ثروتمندان جامعه از آشوب اجتماعی احساس می کنند و از دیگر سو بحرانی که از ریاضت اقتصادی منتج می شود،‌ موجب رادیکال شدن طبقه متوسط می گردد. این امر باعث فقیرتر، مهجورتر و ناامیدتر شدن بیکاران می-شود. از این شرایط تنها قدرت های نئوفاشیسم و نئونازیسم بهره خواهند برد که به تدریج در حال فتح همه اروپا هستند. این قدرت ها با به انقیاد در آوردن طبقات بی چیز، آن ها را به صورت سیستماتیک تحت حرکات توده ای،‌ گروهک های چپ، سندیکا های کارگری و «سپرهای بلا» جدید و قدیم (مهاجران، مسلمانان، یهودیان،‌ معلولان و …) به جوش و خروش وا می دارند.
راست افراطی در تمام اروپا به صورت یکسان و رادیکال عمل نمی کند. اما فراگیر شدن سیاست های ریاضت اقتصادی در اروپا راست افراطی را به یک پدیده بالقوه فراگیر تبدیل کرده است. نتیجه پر واضح است… راست افراطی و نئوفاشیسم از حالت توده ای بی شکل خارج شده و در حال بالندگی است و این امر باعث می شود تا نیروهای ضد فاشیستی این سرزمین، این معضل را در ابعادی وسیع تر یعنی در سراسر اروپا به دست گیرند.
تنها ذکر این نکات کافی نیست. باید اضافه کنیم که مبارزه با نئونازیسم و راست افراطی به قطع ضروری است. در برخی از کشور های اروپایی، حضور نئوفاشیسم به قدری آشکار است که مبارزه با نئوفاشیسم را به یک اولویت مبدل کرده است. و این مبارزه نبرد مرگ و زندگی است چرا که چپ، نهادهای کارگری،‌ آزادی، حقوق دموکراتیک، ‌انسجام اجتماعی، تساهل و حق متفاوت بودن همه در خطرند. دیگر این یک امر بدیهی است که ما در خیابان های شهر های اروپا هر روز در حال ستیز با نژادپرستی و بربریت فاشیسم هستیم.
از یکسو بحرانی عمیق و فلاکت های اجتماعی ناشی از آن،‌ همراه با تشدید قطب بندی های سیاسی و از دیگر سو، عزم و سلطه جویی طبقۀ حاکم، بر ما عیان می سازد که اهداف این نبرد تاریخیِ ادامه دار که با اوج گیری راست افراطی هم زمان است، به چه میزان ضروری است. مبارزه ای که نیازمند انتخاب استراتژیک، برنامۀ سازمان یافته و نزاع سیاسی بلند-مدت است. از این رو مبارزه علیه فاشیسم وابسته به مقاومتی همه روزه علیه ریاضت های اقتصادی و سیستمی است که به این ریاضت ها دامن می زند.
بر این اساس و برای آنکه نبرد علیه فاشیسم بتواند مؤثر واقع شود و انتظارات عموم را برآورد باید متحد گردد و در عین حال به صورتی دموکراتیک توسط خود توده ها رهبری شود. شهروندان باید به گونه ای مبارزات ضد فاشیستی خود را سازمان دهند که بتوانند از خود محافظت کنند. هم زمان، برای آنکه این مبارزات علیه راست افراطی و نئوفاشیسم فراگیر بتواند تأثیرگذاری بیشتری داشته باشد،‌ باید جهانی شود. راست افراطی و نئوفاشیسم هردو زادۀ نژادپرستی،‌ بیگانه-هراسی،‌ شوونیسم و نظامی گری، ‌خشونت عریان و نادیده انگاشتن اتاقک های گاز و آشویتس هستند. مختصر اینکه تا این مبارزات ضد فاشیستی علیه راست افراطی در طویل مدت کارگر افتد باید بتواند نگرش جدیدی از جامعه را در کنش انسان ها تزریق کند. چنین جامعه ای لزوماً باید بر انسجام، ‌تساهل و برادری، مخالفت با مردسالاری و سرکوب زنان، ارج نهادن به تفاوت ها و انترناسیونالیسم،‌ محافظت همه جانبه از طبیعت و دفاع از اصول دموکراسی تکیه کند و پایبند باشد.
این حرکت های ضد فاشیستی امروز اروپا، باید از سنت های مبارزاتی ضد فاشیستی گذشتۀ این قاره سود جوید،‌ تا با این پشتوانه بتواند جنبش اجتماعی ای را پایه ریزی کند که ساختاری پایدار داشته و در همۀ فعالیت های روزانه افراد مشهود باشد، ‌در تمام سطوح جامعه رسوخ کرده و با توجه به پیشه، حساسیت و محل اقامت شهروندان، آنان را در شبکه های اجتماعی سازمان دهد. گسترش مبارزه در همۀ سطوح فعالیت انسانی – حتی فیزیکی – باید با در نظر گرفتن شهروندان آسیب پذیرتر نظیر مهاجران، کولی ها، اقلیت ها، مسلمانان، یهودیان و همجنس گرایان انجام گیرد، تا بتواند تمام کسانی را که قربانیان سیستماتیک نژادپرستی دولتی و اوباش فاشیسم هستند را برهاند.
در مقیاس اروپا هر روز و هر روز بیشتر در حال پی بردن به این امر هستیم که، باید به سرعت وارد مبارزه با فاشیسم شویم. از شما هم می خواهیم که با امضای این مانیفست، ما را در برپایی جامعه ای متحد، جنبش دموکراتیک ضد فاشیستی اروپا، یاری کنید، تا این طاعون قهوه ای رنگ رسوخ کرده در تن اروپا را نابود کنیم. هم راستا با آنچه گفتیم، در تلاش خواهیم بود تا اولین کنگره ضد فاشیسم اروپا را در بهار 2013 در آتن برگزار نماییم و بعد از آن در خیابان-های این پایتخت یونانی تظاهراتی ضد فاشیستی به راه اندازیم.

25 فوریه / شوبات 2013

[1] این ترجمه به صورت تطبیقی از زبان ترکی استانبولی و انگلیسی صورت گرفته است.

متن ترکی از سایت آنتی کاپیتالیسم و متن انگلیسی از سابت آنتی فاشیسم یوروپا گرفته شده است