آنچه درباره اقتصاد امریکا به شما نمی گویند.

ahmadsayef_12082013

احمدسیف

 نسخه پی دی اف

قبل از هرچیز باید بگویم که منبع بخش عمده ای از داده های آماری که دراین نوشته مورد استفاده من قرارگرفته است کتاب « سیاره پونزی» است که میچ فیرشتاین نوشته و در 2012 برای اولین بار چاپ شده است. منابع دیگررا به جای خویش به دست خواهم داد.

طرح پونزی:

برای این که بتوانیم وضعیت کنونی اقتصاد امریکا و شماری دیگر از اقتصادهای سرمایه داری را بهتر درک کنیم باید ابتدا به ساکن مختصری درباره طرح پونزی بگویم. این طرح که نامش را از یک امریکائیایتالیائی تبار به میراث برده است طرحی است که ممکن است دیرو زود داشته باشد ولی سوخت و سوز ندارد. یعنی سرانجام فرو می پاشد. واما همان طور که گفتم چارلز پونزی یک امریکائی ایتالیائی تبار است که در نوامبر 1903 درحالی که فقط 2.5 دلار پول نقد داشت به بوستون رسید. ابتدادریک رستوران کار می کرد و از ظرفشوئی به گارسونی رسید ولی چون سریک مشتری کلاه گذاشت اخراج شد. بعد کارمند بانک شد ولی بانک ورشکست و بعد به خاطر تقلب درصدور یک چک به زندان رفت. پس آن گاه مدتی درتجارت انسانقاچاق مهاجران غیر قانونی ایتالیائیشرکت کردو سراززندان در آورد. مدتی بعد ازدواج کرد و بعد یک بنگاه بازاریابی ایجاد کرد که آن هم دوام نیاورد. تا این که روزی نامه ای از اسپانیا دریافت کرد که حاوی چند کوپن ارسال جواب بین المللی1 بود. کار این کوپن ها این بود که اگر شما ساکن اسپانیا بودید می توانستید از این کوپن ها خریداری کرده برای دوستان و آشنایان خود درخارج از اسپانیا بفرستیدو آنها می توانستند از آن برای ارسال نامه و بسته های پستی به شما استفاده کنند و از پست خانه محلی تمبر خریداری نکنند. تازه جنگ جهانی اول به پایان رسیده بود تورم بدهی جنگ و شیوع انفلوآنزا باعث شد که قیمت مقایسه ای این کوپن ها به شیوه خاصی تغییر کند. برای مثال پونزی دریافت که قیمت این کوپن ها در ایتالیا 25% بهای اسمی شان در امریکاست. یعنی اگر 10 دلار صرف خرید این کوپن ها در ایتالیا می شد ارزش اسمی اش درامریکا 40 دلار بود. پونزی که درعین حال آدم زیرکی هم بود امکان « سودآوری» را زیاد دانست. از کارش استعفا داد. مقداری پول قرض کرد و پول را برای دوستان و بستگان خود درایتالیا فرستاد و از آنها خواست برایش از این کوپن ها خریده و کوپن ها را برایش به امریکا بفرستند. به محض دریافت آنها کوشید آنها را نقد کند. اگرچه این کوپن ها قابل خرید وفروش بود ولی مقررات دست و پاگیر بوروکراسی کار را دشوار کرده بود. پونزی ولی ناامید نشد. به دوستانش دربوستون مراجعه کرد و ضمن توضیح وضعیت کوپن ها به آنها وعده داد که هر وامی که به او بدهند او بعد از سه ماه دو برابر آن را پس می دهد. بعضی از دوستان داستان را باورکردند و پونزی « بنگاه مبادله اوراق بهادار» را ایجاد کرد. درحالی که فعالیت عمده اش دادوستد تمبرهای پستی بود. وعده های پونزی تمامی نداشت. به هرکسی که مشتری تازه ای معرفی می کرد حق کمیسیون قابل توجهی می پرداخت. درفاصله 5ماه تا مه 1920 پونزی بیش از 400 هزار دلار درآمد داشت که به پول امروز 20 میلیون دلار می شود. اگرسرمایه گزاری می خواست طرح را ترک کند مشکلی نبود. پونزی به وعده وفا می کرد. البته گفتن دارد که اگرچه این تمبرها هرگز خرید وفروش نشد ولی پونزی با پولی که از سرمایه گزاران تازه می گرفت به سرمایه گزاران قبلی سودهای افسانه ای می پرداخت. روشن است همه کسانی که پول خود را پس می گرفتند به صورت عاملان مبلغ این طرح در جامعه در می آمدند. کار پونزی رونق گرفت. طولی نکشید که دریک بانک بوستون پونزی 3 میلیون دلار ودیعه گذاشت و بعد سهام دار همان بانک شد. برای خود یک قصر باشکوه خرید و زندگی لوکس و تشریفاتی داشت. وقتی یک نویسنده محلی درروزنامه ای وجاهت قانونی کارهای پونزی را به پرسش گرفت پونزی به دادگاه شکایت برد و 500 هزار دلار غرامت گرفت. همه چیز به نظر کار می کرد. همه کسانی که پولشان را می خواستند پولشان پرداخت می شد و خود پونزی هم زندگی پرهزینه ای داشت ولی واقعیت این است که طرح هائی از این نوع عمر محدودی دارند و دیر یا زود کشتی شان به گل می نشیند. کوپن های بین المللی تنها نقش تبلیغاتی داشتند و کاری که پونزی می کرد این که پول های دریافتی را به ودیعه در بانک می گذاشت و 5% بهره می گرفت ولی به صاحبان پولها وعده 50% بهره درهر 45 روز می داد. هزینه چشمگیر زندگی هم بود. واقعیت این که بخش بدهی حسابها هر 45 روز 50% بیشتر می شد و بخش دارائی ها هم به خاطر ولخرجی های پونزی آب می رفت و کمتر می شد. ناگفته روشن است که این طرح قابل دوام نبودو نمی توانست ادامه یابد. بنگاه پونزی سرانجام ورشکست شد. خیلی ها پس انداز زندگی خود رادراین میان از دست دادند. کسانی هم بودند که خانه های خودرا گرو گذاشته وام گرفتند و پول را به پونزی پرداخت کرده بودند. این خانه ها هم از دست رفت. در12 اگوست 1920 پونزی خود را به مقامات دولتی تسلیم کرد و پس از محاکمه به 5 سال زندان محکوم شد. همین که از زندان آزاد شد این بار به شکایت ایالت ماساچوست دادگاهی شد و به 7 سال زندان محکوم گشت. از جزئیات بیشتر چشم پوشی می کنم ولی در ژانویه 1949 در فقر و نداری مطلق و به عنوان یک شخص گمنام دربیمارستانی در ریودوژانیرو درگذشت.

غرض از بازگفتن خلاصه زندگی نامه چارلز پونزی این بود که چه شد که نامش در تاریخ باقی ماند. و اما مشخصه های طرح پونزی کدام است2؟

یک طرح پونزی معمولا هر نوع ماجراجوئی مالی است که سود ودیعه گذاران با اصل پول ودیعه گذاران تازه تامین مالی می شود. تازمانی که جریان ودیعه گذاران تازه ادامه می یابد یک طرح پونزی تداوم می یابد. همین که این جریان به دست انداز می افتد طرح پونزی هم فرو می پاشد.

درنگاه اول ممکن است براین باور باشید که ودیعه گذاران هوشمند نبودند و در نتیجه هرآن چه برسرشان آمد سزاوارشان بود. ولی با پیچیدگی بازارهای مالی طرح های پونزی هم پیچیده ترشده اند و به همین دلیل تکرار می شوند و ادامه می یابند. یکی از نمونه های جدیدتر طرح پونزی را برنی مادوف اجرا کرد که در 2008 شاهد فروپاشی امپراطوری مالی اش بودیم. زیان ودیعه گذاران درطرح مادوف 18 میلیارددلار بود و اگر پونزی به 5 سال زندان محکوم شد مادوف را به 150 سال زندان محکوم کرده اند. برخلاف پونزی مادوف مقام و موقعیت برجسته ای در بازارهای مالی داشت. رئیس هیئت مدیره انجمن دلالان اوراق بهادار و عضو هیئت مدیره انجمن صنایع اوراق بهادار و رئیس هیئت مدیره نزدک بود. اگرچه طرح او اندکی پیچیده تر بود ولی اصل اساسی همان بود. سود ودیعه گذاران از ودیعه های تازه پرداخت می شد نه از سودهای به دست آمده در نتیجه فعالیت های مالی واقتصادی. اگر نظام نظارتی موثری وجود داشته باشد یافتن طرح های پونزی بسیار ساده است چون بخش بدهی متورم می شود و بخش دارائی همیشه کمبود دارد.

آنچه برای بخش دوم این یادداشت لازم است ترسیم خطوط کلی یک طرح پونزی است که اکنون در اقتصاد جهان شاهد ظهور و بزرگتر شدنش هستیم. برای نشان دادن این طرح من از اقتصاد امریکا شاهد می آورم و اضافه کنم که اگر وضعیت در شماری دیگر از اقتصادهای معتبر سرمایه داری بدتر نباشد بهتر هم نیست.

چرا از طرح پونزی سخن می گویم؟

  • دارائی های ناکافی و اغلب غیر قابل توصیف و ارزیابی

  • کمبود نظام حسابداری موثر وبکارگیری حسابداری متقلبانه

  • نظارت ناکافی و غیر موثر و کنترل زدائی گسترده در اقتصاد جهان

  • زمینه فرهنگی ثروتمند شدن آنی و باور به این که آدم هرچه حریص تر باشد بهتر است.

  • ظرفیت غیرقابل تصور برای فریب خویش و دیگران

با این مقدمه برسم به حرف اصلی این یادداشتها

آنچه درباره اقتصاد امریکا به شما نمی گویند؟

باغالب شدن بخش مالی دراقتصادسرمایه داری ما شاهد ظهور وپیدایش یک طرح پونزی گسترده دراقتصاد جهان هستیم. منظورم از طرح پونزی هم به گردن گرفتن تعهدات مالی بسیارزیاد است که به گمان من دولت ها قادر به ادای این تعهدات نیستند و دیریا زود زمان حساب پس دادن فرا خواهد رسید. همان گونه که به اختصار در تجربه پونزی و مادوف دیدیم در پیوند با طرح پونزی پرسش اساسی این نیست که آیا این طرح فرومی پاشد یا خیر بلکه سئوال اساسی این است که این طرح کی فرو خواهد پاشید و همین پرسش در باره اقتصاد جهانی که این طرح را تجربه می کند صادق است.

من براین باورم که بخش اول این طرح در سپتامبر 2008 فروریخته است وقتی لی من برادرز اعلام ورشکستگی کرد. البته پیش از آن بر استرنر هم ورشکست شده بود ولی ورشکستگی لی من برادرز از قماش دیگری است. کل دارائی های این بانک 639 میلیارددلار بود و کل بدهی ها هم 768 میلیارددلار یعنی بانک نزدیک به 130 میلیارددلار کسری داشت. درهفته ها و ماه های پس از ورشکستگی لی من برادرز خبرهای ناگوار دیگری هم از راه رسید. جنرال موتورز، گلدمن ساکس، سیتی گروپ، مریل لینچ و سرانجام AIG شرکت بیمه غول پیکر امریکا هم به کمک های اضطراری دولت نیازمند شدند. فقط جلوگیری از ورشکستگی کامل AIG برای مالیات دهندگان امریکائی 183 میلیارد دلار هزینه در برداشت. این مشکلات به امریکا محدود نبود. درانگلیس و ایرلند و شماری دیگر از کشورها شاهد همین ورشکستگی ها هم بودیم. اگر چه مرحله اول به آخر رسیده است ولی به نظر می رسد یک طرح پونزی به مراتب عظیم تری شکل گرفته است که مثل هر طرح پونزی دیگری سرانجام فرو خواهد پاشید.

وقتی لی من برادرز ورشکست شد و نظام مالی جهانی را به زلزله انداخت کل بدهی بانک حدود 0.77 تریلیون دلار بود درازایش بانک 0.64 تریلیون دلار دارائی داشت. حالا ایتالیا را داریم با 2 تریلیون دلار بدهی و بدهی ژاپن هم 10 تریلیون دلار است و البته امریکا و انگلیس را هم داریم که بدهی شان به مراتب بیشتر است که به آن می رسیم. برآوردرسمی کل بدهی امریکا 14 تریلیون دلار است. این رقم را به خاطر داشته باشید چون به آن باز خواهیم گشت.

تا به همین اواخریعنی حدودا تا 1980- بدهی دولت ها تقریبا درهمه کشورها به شیوه مشابهی تغییر می کرد. درزمان یک فاجعه ملی، جنگ و بازسازی خرابی های جنگ نسبت بدهی به تولید ناخالص داخلی افزایش می یافت و دردوران صلح و ثبات نسبی این نسبت کاهش می یافت. ولی این رابطه از 1980 به این سو قطع شد. در1929 نسبت بدهی به تولید ناخالص داخلی درامریکا 16% بود وبعد 5 سال بعد در نتیجه بحران بزرگ این رقم 41% شد. به خاطر زمینه سازی برای جنگ و بعد جنگ در 1946 این نسبت به 120% افزایش یافت. با این همه وقتی ریگان رئیس جمهور شد این رقم 32% شده بود و بعد در نتیجه سیاست مالی نادرست و مضر ریگان و بوش ( پدر) نسبت بدهی به تولید ناخالص داخلی 63% شد. دردوره کلینتون این نسبت به شدت کاهش یافت تارسیدیم به دوره بوش (پسر). برای این سالها هزینه اشغال عراق را 3 تریلیون دلار برآورد می کنند و اشغال افغانستان نیز 1 تریلیون دلار هزینه داشت. علاوه برآن درشرایطی که بودجه دولت کسری قابل توجهی داشت بوش 3 تریلیون دلار از مالیاتها کاست. پی آمد کاستن از مالیات در زمان کسری بودجه درواقع جایگزین کردن وام با درآمدهای مالیاتی است یعنی نسل های آینده باید علاوه براصل بهره آن را هم بپردازند و به همین خاطر هم هست که شماری از اقتصاددانان کاستن از مالیاتها با وجود کسری بودجه را درواقع افزایش مالیاتها می دانند. با این همه دولت بوش به چنین کار نابخردانه ای دست زد و بعد می رسیم به بحران بزرگ 2008 و شاهد از کنترل خارج شدن بدهی ها هستیم. مقدمتا اجازه بدهید ارقام و آماری به دست بدهم تا مقیاس این مشکل کمی روشن شود.

ارقام به میلیارددلار

هزینه ناخالص

هزینه خالص

تضمین شده ها

برای نجات اوراق بهادار

873

265

خزانه داری امریکا

527

510

3355

فدرال رزرو

3142

2632

2018

بیمه ودیعه های فدرال

0

0

2475

متفرقه

26

17

7621

کل

4568

3424

15469

دراین جدول درپیوند با « متفرقه» مشاهده می کنیم که 7621 میلیارددلار تعهدات تضمین شده است که عمدتا به وامهای مسکن مربوط می شود. نکته این نیست که همه این مبلغ که بیش از 50% تولید ناخالص داخلی امریکاست به یک باره اجرائی می شود ولی دراین که چنین احتمالی وجود دارد غیرقابل تردید است. یکی از بازرسان طرح « برای نجات اوراق بهادار»- نیل باروفسکی مدعی شد که کل تعهداتی که مالیات دهندگان امریکائی به گردن گرفته اند 23.7 تریلیون دلار است و از دولت انتقاد کرد که درکنار این تعهدات عظیم اقدامات لازم برای شفافیت و استفاده بهینه ازآن صورت نگرفته است. درضمن می دانیم که سیاست پردازان امریکائی سقف وام ستانی دولت را به 16.7 تریلیون دلار افزایش داده اند البته قرار شد به ازای کاستن از کسری ها به میزان 2.4 تریلیون دلار این سقف تازه اجرائی شود. خواهیم دید که کسری پیشنهادی واقعی نیست و اتفاق نخواهد افتاد. می دانیم که میزان وام ستانی برای سال مالی 2012 معادل یک تریلیون دلار است. پیشتر گفتم که میزان بدهی دولت امریکا معمولا در عکس العمل به جنگ و بازسازی پس از جنگ افزایش می یافت و دردیگر موارد این نسبت روند نزولی داشت ولی از 1980 به این سو این رابطه قطع شده است وبه جزاندکی بهبود در دوره کلینتون این روند افزایشی شده است. درمباحثات مربوط به کاستن از کسری که در اگوست 2011 درمیان اعضای کنگره درگرفت قرارشد هزینه های رفاه اجتماعی دولت فدرال 741 میلیارددلار « کمتر» شود. ادعا شد که تاثیر نهائی این اقدام از این میزان هم بیشتر خواهد بود چون با وام ستانی کمتربهره کمتری هم باید پرداخته شود و کل کاهش را 917 میلیارددلار برآورد کرده اند ولی آن چه از ارقام دولتی می دانیم و این ارقام نشان می دهد این که هزینه های دولتی تا 2021 قراراست هر ساله افزایش یابد. درضمن ادعا شده است که شاهد 1.5 تریلیون دلار کاهش بیشتر هم خواهیم بود ولی روشن نیست که کدام برنامه قرار است بودجه کمتری داشته باشد. به نظر می رسد که بخش عمده ای از این صرفه جوئی ها اساس درستی ندارند. یک شیوه ای که سیاست پردازان عمل می کنند به تعبیری حساب سازی است. برای مثال فرض کنید که برای 2025 می خواهید 5 تریلیون دلار هزینه کنید و بعد تصمیمتان تغییر می کند و می خواهید 4 تریلیون دلار هزینه باشدو این جا آن 1 تریلیون دلار را صرفه جوئی « حساب» می کنند. درواقعیت زندگی اقتصادی ولی این نوع « صرفه جوئی ها» تقریبا بی معناست. با این همه می دانیم که بودجه سال 2012 بیش از 1 تریلیون دلار کسری دارد و از کل هزینه ها که 3.6 تریلیون دلار است قرار شد تنها 22 میلیارددلار کاشته شود. و اگر این ارقام واقعی است من یکی نمی دانم 917 میلیارد دلار کسری را از کجا آورده اند؟ وقتی دربودجه 2012 اندکی دقیق تر می شویم مشاهده می کنیم که برآوردهای جالبی دارد.

2012

2013

2014

2015

2016

نرخ رشد

3.6

4.4

4.3

3.8

3.3

نرخ بیکاری

8.6

7.5

6.6

5.9

5.5

نرخ تورم

1.8

1.9

2

2

2.1

نرخ بهره

3.6

4.2

4.6

5

5.2

ظاهرا برخلاف آن چه در واقعیت می گذرد متغیرها درراستائی تغییر می کنند که برآورد بودجه 2012 درست درآید. یعنی بیکاری کاهش می یابد. نرخ رشد به نسبت بالا حفظ می شود و نرخ تورم هم تقریبا ثابت می ماند. ولی درواقعیت زندگی نرخ بیکاری درسطح بالائی باقی مانده است. نرخ رشد را به سوی پائین « تصحیح» می کنند و تورم هم رو به افزایش است. به داستان تورم برخواهم گشت.

واقعیت این است که سیاست پردازان امریکائی نه درباره میزان وام ستانی جدی هستند و نه در باره کاستن از هزینه ها. پیشتر گفتم که رقم واقعی بدهی امریکا را 14 تریلیون دلار ثبت کرده اند ولی ببینیم چرا این رقم نادرست است.

  • مالیات درامریکا

یکی از وجوهی که به اقتصاد امر یکا و به رفتار دولت خصلت پونزی می دهد مقوله مالیات و هزینه ها درامریکاست. در1980 نرخ موثر مالیات دولت فدرال 11.4% بود ولی در 2010 این رقم به 4.7% کاهش یافته است. مسئله این است که با این میزان مالیات نمی توان هزینه ها را بدون وام ستانی تامین کرد. نرخ مالیات دولت فدرال امریکا تقریبا از همه کشورهای سرمایه داری کمتر است. نرخ مالیات برسود شرکت ها به نسبت بالاست– 35%- ولی به شکل وصورتهای مختلف پرداخت یارانه معافیت ها و سوراخ های حقوقی میزان مالیاتی که جمع می شود قابل توجه نیست. برای مثال جنرال الکتریک در 2010، 14.2 میلیارددلار سود داشت که 5.1 میلیارددلار آن در اقتصاد امریکا به دست آمد ولی خالص مالیات پرداختی حنرال الکتریک دراین سال منفی بود. درگزارشی که در2011 تهیه شد می خوانیم دردوسال گذشته اکسون موبیل 9910 میلیون دلار درامریکا سود داشت ولی آنقدر معافیت و یارانه دریافت کرد که تنها 39 میلیون دلار مالیات پرداخت. در2008 اداره بازرسی دولت اعلام کرد که درطول 1998-2005 بیش از 72% از شرکت های خارجی حداقل در یک سال حتی یک سنت هم مالیات نپرداختند. برآوردی که از این مالیاتهای نپرداخته داریم 163 میلیارددلار است. برآورد معافیت های مالیاتی درامریکا سالی یک تریلیون دلار است که اتفاقا با کسری بودجه سالانه برابر است. یعنی اگر این معافیت ها نباشد بعید نیست که امریکا کسری بودجه هم نداشته باشد.

پنتاگون

پنتاگون یا وزارت دفاع امریکا هم نقش جالبی درظهور این طرح عظیم پونزی دارد. درسال 2010 بودجه پنتاگون 698 میلیارددلار بود که 43% از کل هزینه های نظامی جهان است. نکته این است که مسئولیت های پنتاگون تنها به امریکا محدود نمی شود بلکه درواقع به صورت « وزارت دفاع» برای جهان عمل می کند. پرسش این است که درشرایطی که دولت ناچار است هر روزه از بازارهای مالی وام بگیرد آیا هم چنان امریکا نیاز دارد که حدودا 800 پایگاه نظامی درجهان داشته باشد؟ از آن گذشته شیوه هزینه کردن بودجه هم هزار اما و اگر دارد. برای مثال جنگنده اف 35 را در نظر بگیرید. درهمان ابتدا کارطولی نکشید که هزینه تولید هر واحد به 150 میلیون دلار افزایش یافت. از آن گذشته حداکثر فاصله ای که این جنگنده ها قادر به پرواز هستند 600 مایل است. به سخن دیگر اگر قرار است این جنگنده ها مفید باشند ناوهای هواپیما بر لازم است. یک ناو هواپیما بر در کل بین 15 تا 20 میلیارددلار هزینه دارد. دولت امریکا درحال حاضر 11 ناو هواپیما بردارد– 165 تا 220 میلیارددلار هزینهو جالب است اگر در نظر بگیریم که هیچ کشور دیگری از این ناوها ندارد. به گفته کارشناسان نظامی با این همه هزینه درجه امنیت شان چندان زیاد نیست.

  • هزینه های بهداشتی

حتی قبل از روی کارآمدن اوباما بخش بهداشت درامریکا یک فاجعه تمام عیاربود. درمقایسه با دیگر کشورهای سرمایه داری فقط در مکزیک، لهستان و مجارستان وضع از امریکا ناگوارتر است. هیچ کشوری درجهان به اندازه امریکا برای نظام بهداشتی هزینه نمی کند ولی نظام بهداشتی امریکا بهترین نمونه اتلاف منابع و امکانات است. در2009 هزینه سرانه بهداشت درامریکا 7960 دلار بود که بیش از دو برابر هزینه سرانه بهداشت درانگلیس، ژاپن، ایتالیا، فرانسه و استرالیاست. با این همه این نظام بهداشتی بسیار پرهزینه دست آوردهای قابل توجهی ندارد یعنی سطح بهداشت عمومی درامریکا از دیگر کشورهای سرمایه داری به مراتب پائین تر است. شاید با توجه به این وضعیت ناامید کننده بود که اوباما طرح بهداشتی خود را پیش کشید. هزینه سالانه طرح اوباما سالی 143 میلیارددلار برآورد شده است. پیش بینی ها این است که هزینه واقعی از این میزان بیشتر خواهد بود.

برگردم به کل بدهی در اقتصاد امریکا اگرچه رقم رسمی کل بدهی 14 تریلیون دلار است ولی در 2005 کوخیل و اسمترز کل بدهی و تعهدات مالی دولت امریکا را 65.9 تریلیون دلار برآورد کردند که بیش از 4.5 برابر تولید ناخالص داخلی امریکاو بیش از تولید ناخالص داخلی جهان است. اگرچه این برآورد به 8 سال پیش بر می گردد و باید باز نگری شود ولی بگذارید به اجزای آن بپردازم که چرا رقم رسمی بدهی دولت واقعیت ندارد. درتحت 4 عنوان این مسئله را بیشتر وارسی می کنم.

  • تعهدات بیمه بازنشستگی

پیش از آن که از وضعیت درامریکا سخن بگویم اشاره کنم که به دو شیوه می توان بیمه بازنشستگی را مدیریت کرد. الگوی اول این که کارفرما و کارمند و کارگر متعهد می شوند که هرساله مقدار مشخصی پول کنار بگذارندو اگر هر ساله این مبلغ به ازای هر کارمند و کارگر پرداخت شود دلیلی ندارد درپایان دروه این صندوق کمبود منابع داشته باشد. کمبود این الگو این است که میزان بیمه بازنشسگی که شخص پس از بازنشستگی دریافت می کند نامشخص است و بستگی دارد که منابع جمع آوری شده چگونه سرمایه گذاری شودوچه میزان درآمد ایجاد شده باشد. الگوی دوم ولی الگوئی است که دولت فدرال و دولت های محلی و شهرداری ها درامریکا در پیش گرفته اند و دراین الگو میزان درآمد و حقوق شما پس از بازنشستگی از پیش مشخص و معلوم است. یکی از تفاوت های این دو الگو این است که در الگوی اول مسئولیت اصلی را کارمند و کارگر به عهده دارد که برای رسیدن به حقوق بازنشستگی مشخص منابع کافی را صرفه جوئی کرده و سرمایه گذاری نماید ولی درالگوی دوم تقریبا تمام این مسئولیت به گردن کارفرما می افتد. برای این که الگوی دوم گرفتاری مالی پیدا نکند لازم است محاسبه شود که چه تعداد از کارمندان درچه تاریخی بازنشسته می شوند و چه میزان باید پرداخت شود وقدم دوم البته این است که روشن شود که چه میزان منابع مالی لازم است و جه میزان منابع مالی وجود دارد. فرض کنید که شما محاسبه می کنید که برای پرداخت حقوق بازنشستگی خود به کسانی که بازنشسته شده اند به 100 میلیون تومان نیاز دارید ولی وقتی منابع دردسترس را محاسبه می کنید متوجه می شوید که تنها 90 میلیون تومان دارید. روشن است که 10 میلیون تومان کسری دارید و چون تعهد پرداخت 100 میلیون تومان براساس قانون است کسری 10 میلیون تومانی هم براساس موازین قانونی باید تامین شود. روشن است دولتی که از لحاظ مالی مسئول باشد می کوشد به تعهدات قانونی خود عمل کرده و منابع کافی را کنار بگذارد ولی درامریکا متاسفانه این گونه نیست. همین جا اشاره کنم که ارقام رسمی بدهی دولت کسری نظام بازنشستگی را دربر نمی گیرد. ولی می دانیم که پژوهشی که در 2009 از116 طرح بازنشستگی دولتی انجام گرفت نشان داد که کل دارائی ها 1.94 تریلیون دلار و کل تعهدات هم 2.98 تریلیون دلار است یعنی حتی اگر شیوه حسابداری ایراد نداشته باشد بیشتر از یک تریلیون دلار کسری وجود دارد. اگراز شیوه حسابداری وحسابرسی مناسب استفاده کنیم روشن می شود که کل تعهدات در واقع 5.2 تریلیون دلار است نه 2.98 تریلیون دلار که پیشتر گفته بودیم. یعنی خالص کسر
ی که وجود دارد
3.26 تریلیون دلار است. یعنی آمارهای رسمی میزان کسری را بسیار کمتر از واقع نشان می دهد. ازمنابع رسمی خبر داریم که دربسیاری از ایالات امریکااز جمله کالیفرنیا و میسی سی پی و آلاباما برای تامین و پرداخت بیمه بازنشستگی که دولت محلی تعهد کرده است 30 تا 40 % درآمدهای ایالتی از مالیات باید هزینه شود و ناگفته روشن است که پی آمدش یا کاستن چشمگیر از هزینه های اجتماعی دیگر است یا وام ستانی بیشتر و یا درنهایت این که دولت های محلی ناچارند اعلان روشکستگی نمایند.

  • بیمه های اجتماعی

پیش تر گفتیم که کل بدهی رسمی دولت امریکا تنها 14 تریلیون دلار است که این رقم شامل 3.26 تریلیون دلار تعهدات مالی به بازنشستگان که ظاهرا پولی برای پرداخت شان وجود ندارد، نمی شود. به سخن دیگر تا به همین جا میزان واقعی بدهی و تعهدات دولت فدرال 17.26 تریلیون دلار است که از کل تولیدناخالص داخلی امریکا بیشتر است. یکی از پی آمدها این است که اگردریک سال آینده از هر آن چه درامریکا تولید می شود حتی یک سنت هزینه نشود و صرف بازپرداخت بدهی بشود بازدرپایان آن اقتصاد امریکا هنوز بدهی دارد. همراه با بیمه بازنشستگی درجوامع مدرن از جمله امریکا تعهدات مالی دیگری هم هست که اگرچه ضمانت حقوقی درپرداخت شان وجود ندارد ولی بیانگر توافق عرفی بین دولت و مردم اند و به همین خاطر دولت ها خود را معمولا موظف می دانند به این تعهدات عمل نمایند. درامریکا بیمه فدرال برای کهن سالان و بازماندگان و صندوق بیمه فدرال برای معلولان از عمده ترین نهادهای فعال در حوزه بیمه های اجتماعی است. این نهادها هر ساله گزارش مالی شان را منتشر می کنند. درتازه ترین گزارش مالی که این سازمان های بیمه منتشر کرده اند آمده است که برنامه های بیمه اجتماعی 18.8 تریلیون دلار تعهدات مالی تامین مالی نشده دارد. به سخن دیگر دولت امریکا با این مبلغ کسری در این حوزه روبروست.

  • مدی کر

مدی کر دو بخش عمده دارد. بیمه پزشکی و بعد بخش مربوط به داروها. در تازه ترین گزارش مالی آن می خوانیم که بخش پزشکی 22.4 تریلیون دلار و بخش داروها هم 16.1 تعهدات پرداخت نشده دارد که باید پرداخت شود. اجازه بدهید با یادآوری این نکته که کل تولید ناخالص داخلی جهان تقریبا 60 تریلیون دلار است از آنچه تا کنون گفته ام جمع بندی کنم.

بدهی ها و تعهدات تامین مالی نشده امریکا ( ارقام به تریلیون دلار)

بدهی های دولت

14.6

تعهدات بیمه بازنشستگی تامین مالی نشده

3.3

تعهدات بیمه های اجتماعی تامین مالی نشده

18.8

مدی کربخش بیمه پزشکی

22.4

مدی کربخش داروها

16.1

جمع کل

75.2 تریلیون دلار

باید یادآوری کنم در این جدول تنها رقمی که آمار رسمی دولتی نیست تعهدات بیمه بازنشستگی است که درارقام رسمی با حسایداری مخدوش میزان اش را 1 تریلیون دلار ثبت کرده اند. دیگر آمارهای این جدول ارقام رسمی و دولتی هستند که درمجموعه ای از گزارش های کوتاه و طولانی گم می شوند و مورد بررسی و ارزیابی قرار نمی گیرند3.

حالا که این ارقام ها را مشاهده کرده اید پس یادآوری کنم که لارنس کاتلیکوف4 – استاد دانشگاه بوستونمیران بدهی و تعهدات مالی دولت امریکا را 202 تریلیون دلار برآورد می کند که بیش از 3 برابر تولید ناخالص داخلی کل جهان است. براساس برآوردهای او پولی که برای پرداخت بیمه های بازنشستگی لازم است سالی 4 تریلیون دلار است و اگرچه شاهد رشد اقتصادی خواهیم بود ولی به اعتقاد کاتلیکوف پرداخت هرساله و همه ساله این مبلغ غیر ممکن است. به گفته کاتلیکوف به سه شیوه می توان به این تعهدات برخورد کرد.

  • چاره ای به غیر از کاستن جدی از میزان حقوق بازنشستگی وجود ندارد.

  • مالیات پرداختی باید به میزان قابل توجهی افزایش یابد.

  • دولت فدرال هم چنان به چاپ پول ادامه دهد.

ولی معتقد است که ترکیبی ازاین سه روش هم می تواند درپیش گرفته شود و برآوردش این است که شاهد رشد قابل توجه درمیزان فقر، مالیات پرداختی، نرخ بهره، و نرخ تورم خواهیم بودوتازه آن موقع است که مردم امریکایک تصویر واقعی از واقعیت اقتصادی ومالی شان خواهند داشت.

1International Reply Coupons

 

2 Dambisa Moyo: How the West Was Lost, Allen Lane 2011. پروفسور مویو هم در این کتاب طرح بازنشستگی امریکا و انگلیس و شماری از کشورهای سرمایه داری را یک « طرح پونزی»می داند که دولت ها قادر به ادای تعهدات خود نخواهند بود.

 

3 همه اطلاعات آماری را از این کتاب گرفته ام. Mitch Feierstein: Planet Ponzi: How the World Got into this Mess…,Transworld Publishers,2012,pp 13-88