تاریخی, سرتیتر

آموختن از تجارب در اجراء و در رشددادن آنها است

18 مارس، 132 مین سال گرد اولین انقلاب پرولتاریائی جهان معروف به کمون پاریس است. این انقلاب کارگری تجارب گرانبهائی را درعمل به دست داد که در کمونیسم علمی و توسط مارکس جمع بندی شدند. ازآن جا که نیروهای شرکت کننده دراین انقلاب درک عمیقی از مارکسیسم نداشتند بی موقع دست به انقلاب زدند و مارکس نارس بودن شرایط را قبلا گوشزد نموده بود. اما زمانی که انقلاب شعله ور شد مارکس و انگلس به دفاع از این حرکت انقلابی پرولتاریای پاریس برخاستند و دست آوردهای کمون پاریس را ستودند و درعین حال کمبودهای قیام را متذکرشدند. کمون پاریس بعد از 71 روز مقاومت قهرمانانه ی کمونارها، توسط نیروهای ارتجاعی داخلی و با کمک ارتش اشغال گر پروس که پاریس را درمحاصره داشت و دولت ضدانقلابی فرانسه که در ورسای نشسته بود و با امضای شکست خود از ارتش پروس، باجمع و جورکردن نیروهای مسلح خود و حمله به پاریس عُمر این انقلاب در 28 ماه مه پایان گرفت و مدافعان کمون به خاک و خون کشیده شدند.

پرولتاریای پاریس طی این مدت کوتاه کسب قدرت سیاسی، ضمن انجام رفرمهای انقلابی به سود کارگران و زحمت کشان که تا آن موقع درتاریخ بشریت بی نظیر بودند، سرانجام به علت عدم توازون قوا، علارغم مقاومتی قهرمانانه دربرابر ارتش ارتجاعی دولت بورژوائی ورسای با شکست روبه رو شد. خوداین تجربه نشان داد که ضروری است اولا انقلاب پرولتاریائی را هرچه آگاهانه تر و همه جانبه تر باید تدارک دید و ثانیا درجریان تلاش برای کسب قدرت حاکمه و ادامه ی انقلاب اوضاع را بدون وقفه جمع بندی کرده و سیاستهای درستی را در مبارزه با ضدانقلاب و ادامه انقلاب تابه آخر پیش برد.

درانقلاب کارگری اکتبر 1917 روسیه، با آموختن ازتجارب انقلاب کارگری اول ـ کمون پاریس ـ با وجود حزب بلشویک به مثابه حزب پیشرو پرولتاریا دررهبری انقلاب ودرنبردی سهمگین با ارتجاع داخلی وجهانی پرولتاریای روسیه توانست انقلاب را به پیش براند، اما با عامل مخرب جدیدی روبه روشد که باتوجه به دراقلیت بودن طبقه کارگر روسیه و دست بالاداشتن خرده بورژوازی درآن بروز کرد. بوروکراتیسمی چون خوره از درون شروع به رشد و جویدن نتایج درخشان سیاستهای پرولتاریائی گذاشت و نهایتا پس از 39 سال توانست دست آوردهای سوسیالیستی را ازدرون پوسانده و باردیگر با پرچمی رویزیونیستی سرمایه داری را به قدرت برساند.

کمونیسم علمی، باجمع بندی از ماهیت قدرت سیاسی طبقاتی، روی اهمیت تعیین کننده ی دیکتاتوری طبقه حاکم به مثابه شرط اصلی بقایای آن طبقه انگشت گذاشته و تاکید نموده بود که باوجودی که طبقه ی کارگر برای ازبین بردن نظام طبقاتی مبتنی برمالکیت خصوصی بروسایل تولید و مبادله و استثمار انسان ازانسان مبارزه می کند، اما با کسب قدرت سیاسی قادر به برچیدن یک روزه ی نظام طبقاتی گذشته نبوده و طی دوران تاریخی سوسیالیستی، دیکتاتوری پرولتاریا جهت ممانعت از بازگشت سرمایه داری باید برقراربماند. اما فرق دیکتاتوری پرولتاریا با دیکتاتوری سرمایه دارای و نظامهای ماقبل آن دراین است که در دیکتاتوری پرولتاریا دموکراسی برای اکثریت عظیم مردم و دیکتاتوری براقلیت استثمارگر اعمال می گردد، درحالی که در دیکتاتوری طبقات استثمارگر، دموکراسی برای اقلیت استثمارگر بوده و اکثریت جامعه از دیکتاتوری حاکم رنج می برد.

کمونیسم علمی هم چنین با جمع بندی از تجربه ی کمون پاریس اعمال دموکراسی را ازطریق شیوه ی رای گیری نوع شورائی نماینده گان مردم به جای رای گیری نوع پارلمانی پذیرفت که نشان می دهد اجرای دموکراسی به معنای واقعی کلمه درآن است که رای دهنده گان به طور مستقیم و پیوسته نقش تعیین کننده دراداره جامعه باید داشته باشند و نه غیر مستقیم و تنها در روز انتخاب و از طریق نماینده گان بیرون آمده از صندوقها!

تضاد بین دموکراسی و دیکتاتوری دراین جا به این ترتیب ظاهر می شود که اگر درجامعه ای کارگران در اقلیت باشند و یا حتا باوجود دراکثریت بودن از آگاهی لازم برای حفظ قدرت طبقاتی خود برخوردارنباشند، ممکن است به جای انتخاب درست نماینده گانی که برای تحقق سوسیالیسم مبارزه می کنند، نماینده گانی از طبقات غیرپرولتری را انتخاب کنند. چنین فرضی محال نیست. کما این که وقتی رهبران کمون پاریس در26 مارس انتخاب نماینده گان را شروع کردند 24.4% نماینده گان بورژوازی بودند، 34.6% ازاعضای انترناسیونال اول و41% کارگران، زحمت کشان و بقیه ساکنان. تجربه کمون نشان داد که تازمانی که کمیته مرکزی گاردملی رهبری اوضاع را به دست داشت، کمون با قاطعیت جلو رفت. اما با انتخاب اعضای کمون اختلافات بین نماینده گان وابسته به جریانات مختلف بلانکیست، پرودونیست و سازشکار بر سر تصمیم گیری بقای کمون، ازطریق مبارزه قاطع با دولت فراری سابق فرانسه در ورسای یا پیش گرفتن روش مذاکره با آن و عدم به دست گرفتن هدایت بانکها به مخاطره افتاد. امری که نشان داد فقط انجام انتخابات با شیوه ی شورائی ضمن این که لازمه ی انتخابی دموکراتیک است اما کافی برای انتخاب آگاه ترین افراد جهت دفاع از انقلاب نیست. آگاهی از اهداف انقلاب و تلاش برای متحقق ساختن آن ازطریق اتخاذ سیاستها، سازماندهی ها و شیوه های کار درست پرولتری ازجمله ضروریات می باشد، که می توان دراین واقعیت خلاصه نمود که: دموکراسی شورائی تنها تحت دیکتاتوری پرولتاریا معنا می یابد، درغیراین صورت به خطرانداختن حاکمیت پرولتاریا به بهانه ی تصمیمات دموکراتیک که یک جانبه و نادرست می توانند باشند، قابل احترام نبوده ونیروهای آگاه پرولتری علیه چنین تصمیماتی باید بپا خیزند و روند پیش روی سوسیالیستی را فدای شکل ظاهری دموکراتیک نکنند.دولت منتخب شوراها، باید دولت کارگری باشد. دراین جاست که صدای عناصروابسته به بورژوازی و خرده بورژوازی بلند می شود که به دروغ خود را مدافع سینه چاک دموکراسی نشان می دهند، دولت پرولتری را توتالیتر می نامند و می دانند. درحالی که اعمال دیکتاتوری پرولتاریا به معنای تعمیق سوسیالیسم و بسط دموکراسی بوده و تیره و تارشدن امیدطبقات غیرپرولتری در برگشت به نظام سرمایه داری تنها با مهار زدن بیشتر به این طبقات میرنده ممکن می گردد. فراموش نکنیم که طبق مارکسیسم «دولت، یعنی پرولتاریائی که به صورت طبقه ی حاکمه متشکل شده است«(لنین : دولت و انقلاب ـ آثارمنتخب یک جلدی به فارسی ـ ص 525)

بله آقایان و خانمهای دموکرات منش و بعضا چپ! درجامعه طبقاتی آن چه که حرف اول را می زند دیکتاتوری طبقه حاکم است و درسوسیالیسم نیز جز ازطریق اعمال دیکتاتوری به مدافعان مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و مبادله، جلوگیری از استثمار انسان ازانسان، ممکن نیست که درعین حال بهترین شکل دفاع از منافع اکثریت عظیم کارگران و زحمت کشان و برخورداری آنها از دموکراسی می باشد. تجارب انقلابات پرولتری قرون 19 و 20 به تمامی این حکم را ثابت می کند و به ما می آموزد که تجارب مثبت آن انقلابها لازم بوده و باید به اجرا درآورده شوند و درعین حال با دیدن کمبودهای آن تجارب راههای جدید ادامه انقلاب تابه آخر را باید سازمان داد. امری که درچین درجریان انقلاب عظیم فرهنگی پرولتاریائی تجربه گرانبهای نوینی را خلق کرد که جنبش کمونیستی و کارگری جهان درقرن 21 نمی تواند بدون یادگیری ازآن امرانقلاب پرولتاریائی را به پیش ببرد. و دراین ارتباط ضرورت وجودستاد ایده ئولوژیک ـ سیاسی و تشکیلاتی مرکزی انقلابی و رهبری کننده پرولتاریا اهمیتی اساسی و درجه ی اول می یابد. فاجعه ی برگشت چین به نظام سرمایه داری درتفوق یافتن افراد وابسته به خرده بورژوازی و بورژوازی به نیروهای پرولتاریائی درقدرت بود!

امروز در جنبش چپ ایران بیشتراز آن که از دیکتاتوری پرولتاریا دفاع شود، حکومت شورائی را تضمین کننده ی تداوم سوسیالیسم قلمداد می کنند و بدین ترتیب درک خود را ازضرورت قرارگرفتن سیاست پرولتاریائی درمقام فرماندهی به سطح شیوه کارشورائی به مثابه ضرورت رسیدن به خط درست هدایت جامعه تنزل داده و محتوا را فدای شکل می کنند. آیا کافی نیست به این حقیقت اذعان داشت که طبقه کارگر با داشتن حزب سیاسی پیشروخود ـ احزاب کمونیست انقلابی ـ توانست طبقه کارگر را ازطریق رهبری درست به قدرت برساند، درحالی که درهیچ کشوری طبقه کارگر با داشتن تشکلهائی از نوع سندیکا و شورا و غیره که قدمتی طولانی تر از احزاب کمونیست دارند، قادر به کسب قدرت سیاسی نشده است. این امر نشان می دهد که خط سیاسی پیشرو تضمین کننده ی رشد مبارزات کارگری درجاده ی پرافتخار حرکت از حیطه ی ضرورتها به قلمرو آزادی می تواند گردد. اهمیت حزب پیشروطبقه کارگر نیز دراین نکته است. البته به شرطی که خطسیاسی حزب توسط توده کارگران پذیرفته شده و به عمل درآید، و چنین خطی نیز توسط کارگران آگاه درسطح رهبران کارگری و با آموختن از خواستها و نظرات کارگران و بررسی اوضاع و تضادهای طبقاتی بوجودمی آید. درغیراین صورت طبقه کارگر از داشتن خط سیاسی درست محروم شده و در رفرمیسم و سندیکالیسم درجا می زند.

کمونیستها تجلیل از حاکمیت شورائی را تنها درمحتوای دفاع از سوسیالیسم و دیکتاتوری پرولتاریا دانسته و امروز ادامه انقلاب تحت دیکتاتوری پرولتاریا از طریق انجام انقلابات مکرر فرهنگی را به جای درجا زدن صِرف در حکومت شورائی، معیار درک درست در حرکت انقلابی پرولتاریا در کسب قدرت سیاسی، تعمیق سوسیالیسم و گذار به جامعه ی بی طبقه ـ جامعه کمونیستی ـ به مثابه معیاری کمونیستی به رسمیت می شناسند. انکاراین واقعیت به معنای عدول از تجارب انقلابی پیشرو پرولتاریا بوده و اجبارا کار مدافعینش را به انحراف از سوسیالیسم کشانده و گذارآنها را به سوسیال دموکراسی نوین قرن بیست و یکم فراهم می کند. همان طور که مارکس درجمع بندی ازتجارب انقلابات درجهان و حرکتهای تاریخی، اعتقاد به انجام انقلاب سوسیالیستی و برقراری دیکتاتوری پرولتاریا را معیار کمونیست بودن قرارداد، امروز آنانی که ادامه انقلاب تحت دیکتاتوری پرولتاریا را نادیده می گیرند کمونیستهای دروغینی هستند که لباس عاریتی کمونیستی برتن کرده اند و از تشکیل دهنده گان سوسیال دموکراسی نوع جدید قرن 21 می باشند با لفاظی کمونیستی نظیر کائوتسکی، خروشچف، دن سیائو پینگ و غیره.

ک.ابراهیم ـ 18 اسفند 1391