سرتیتر

درباره حباب مالی هیچ چیز طبیعی و اجتناب ناپذیر نیست

hobab_29062013احمد سیف

حباب مالی:

درباره حباب مالی هیچ چیز طبیعی و اجتناب ناپذیر نیست. در20 سال گذشته که با دو حباب مالی گسترده روبرو بوده ایم هر دو نتیجه سیاست هائی بود که دولتمردان در پیش گرفته بودند. حباب اول حباب بازار سهام بودقابل توجه دوستانی که درباره اقتصاد ایران پژوهش می کنند و تغییرات بازار سهام را پی می گیرندو حباب دوم هم حباب بازارمستغلات بود. سعی می کنم درحدی که خودم می فهمم توضیح بدهم که چگونه وجود یا عدم وجود حباب را ارزیابی بکنیم.از بازار سهام شروع می کنم. برای این کار لازم است آدم فقط اندکی حساب بلد باشد و بتواند نسبت قیمت سهام به سود را محاسبه کند. ازبازار سهام امریکا خبرداریم که در روند تاریخی اش این نسبت تقریبا 15 به یک است. دراین حالت اگر کمپانی ها 50 تا 60 درصد سود خود را به عنوان سود سهام بین سهامداران تقسیم کنندسهامداران 3.3 تا 4 درصد سود سهام خواهند گرفت. اگر اقتصاد هم در کلیت خویش سالی بین 3 تا 3.5% رشد داشته باشدو این نسبت 15 به یک ثابت بماند قیمت سهام سالی 3تا 3.5% افزایش خواهد یافت. کل نرخ بازگشت دربازار سهام بین 6.3 تا 7.5% خواهد بود که متوسط نرخ بازگشت تاریخی است. اگراین نسبت افزایش یابد و به 30 به یک برسد
آن چه درامریکا اتفاق افتادو کمپانی ها هم چنان 50 یا 60% سود را به عنوان سود سهام تقسیم کنند سود سهام 1.6تا 2% بهای سهام می شود.اگرمیزان رشد اقتصاد هم سالی حدودا 3%باشد درآن صورت نرخ بازگشت 4.6 تا 5% می شود که ازمیزان متوسط تاریخی اش کمتر است و اگرکمپانی ها بخواهند این نرخ به میزان متوسط تاریخی آنحدودا 7% نزدیک شودلازم است تا همه سود را به صورت سودسهام توزیع کنند و چنین کاری نه عملی است و نه درست. اگرنسبت قیمت سهام به سود پرداختی هم چنان افزایش یابد، این وضعیت هم قابل دوام نیست و لازم است سهامداران با وجوداین که نرخ بازگشت سهام کاهش می یابد هم چنان حاضر باشند که سهام را با وجود این که بسیار کمتر از متوسط تاریخی اش درآمد ایجاد می کند،حفط کنند. آن چه بعد از این اتقاف می افتد تقریبا روشن است. سهامدارانی که زودتر از دیگران به فروش سهام دست می زنند بیشتر نفع می برند یا کمتر زیان می بینند و آنها که باقی می مانند ارزش اسمی سهام شان کاهش می یابد. اجازه یک نمونه بدهم. اندیس بهای سهام نزدک در1995 معادل 1000 بود ولی دردسامبر 1998 این اندیس از2000 گذشت و تا مارچ 2000 به 5132 رسید. درپایان سال 2000 این اندیس به 2
471
کاهش یافتبه سخن دیگر همه افزایش از 1999 به این سود از دست رفت. وقتی به اکتیر 2002 می رسیم میزان این اندیس به 1108 . می رسد. یعنی در فاصله دو سال و نیم سهام نزدک 78.4% ارزش خود را از دست داد. درنتیجه این تغییرات بد نیست وضعیت مالی چند تا شرکت بزرگ را بررسی کنیم که به درک بهتر این مقوله کمک می کند. ارزش اسمی سهام شرکت انتل درتابستان 2000 به 430 میلیارددلار رسید ولی دراکتیر 2002 ارزش اسمی همین شرکت تنها 76 میلیارددلار بود ارزش اسمی شرکت سیسکو از 470میلیارددلار درمارچ 2002 به کمتر از 51میلیارددلار در اکتبر 2002 رسید. حتی شرکت مایکروسافت که در دسامبر 1999 ارزش اسمی اش 550 میلیارددلار بود درژوئیه 2002 به کمتر از 200 میلیارددلار کاهش یافت. البته سقوط قیمت سهام تنها به سهام نزدک محدود نماند برآورد شده است که سقوط قیمت سهام بطور کلی باعث شد که ارزش اسمی ثروتی که به صورت سهام درآمده 10 تریلیون دلارکمتر شود . به عبارت دیگر به ازای هر امریکائی 33000 دلارثروت از دست رفت1.

و اما حباب مالی بازار مستغلات، دین بیکر در کتابی که مختصاتش را به دست داده ام روایت جالبی را مطرح می کند که در 1996 به اتفاق همسر آینده اش می خواهند درواشنگتن آپارتمانی اجاره نمایند و یک آپارتمان دو اتاق خوابه پیدا می کنند که اجازه ماهیانه اش 1600 دلار است ولی چون آپارتمان در زیرزمین ساختمانی قرارداشت تصمیم می گیرند که به جای اجاره، آپارتمانی بخرند که این چنین می کنند و آپارتمانی به بهای 160000 دلار می خرند. برای خریدش هم 32000 دلار پیش می دهند و بقیه را وام مسکن می گیرند که مدت وام 30 ساله است و نرخ بهره ثابت 7% هم دارد. خلاصه این که 900دلار قسط ماهیانه و 450 دلار هم مالیات و دیگر هزینه ها را می پردازند و بیکر اضافه می کند که با این که آپارتمان خریداری شده از آپارتمان اجاره ای بسیار بهتر بود ولی هزینه ماهیانه شان 1350 دلار بود که از اجاره یک آپارتمان مشابه ماهی 250 دلار کمتر بود. 7 سال بعد تصمیم به فروش می گیرند و اضافه می کند که به غیر از یک یا دو باره رنگ زدن هیچ کار دیگری نکرده بودند ولی در فاصله کوتاهی آپارتمان خود را به 445000 دلار فروختند یعنی در مقایسه با قیمت خرید %178سود برده بودند. آپارتمانی مشابه اجاره کردند که اجاره ماهیانه اش 2200 دلار بود. به عبارت دیگر اگرچه بهای آپارتمان 178% بیشتر شده بود ولی میزان افزایش اجاره فقط 37.5% بود. همین بریدگی بین میزان اجاره و میزان قیمت خانه یکی از اولین نشانه های بروز حباب مالی دربازار مسکن است. و اما عامل دیگری که باید مورد توجه قرار بگیرد هزینه ساختن خانه و مسکن است. به سخن دیگر هروقت درجامعه ای رابطه بین قیمت مسکن و اندیس اجاره و اندیس هزینه ساخت مسکن قطع شود شما با یک حباب
مالی دراین بخش روبرو هستید
. ازیک پژوهش دیگر این نمودار را انتخاب کرده ام که بسیار روشنگراست و دقیقا همین نکته را نشان می دهد.

n_1_29062013

همان گونه که مشاهده می شود تقریبا در20 سال پایانی قرن بیستم این سه متغیرشبیه یک دیگر تغییر کرده اند ولی از سال 2001 به این سو این رابطه قطع می شود و در حالی که بهای مسکن افزایش می یابد میزان واقعی اجاره و هزینه ساخت ثابت مانده است. ازهمان کتاب پیش گفته این آمارها بسیار جالب اندالبته پس از سقوط بازارهای مالی بهای مسکن در همان یک یا دو سال اول بین 20 تا 30 % کاهش یافت. البته خبرداریم که درمه 2011 میزان کاهش 33% گزارش شد و این را هم می دانیم که برای 28% ازخانوارها میزان بدهی مسکن از ارزش خانه شان بیشتر شد. بعلاوه می دانیم که در 2010 در امریکا بیش از 2.9 میلیون واحد مسکن از سوی طلبکارانبه خاطر ناتوانی درپرداخت اقساط ماهانهضبط شد.2

این جدول هم نشان دهنده تغییرمتوسط قیمت مسکن در چند شهر امریکائی است که جالب است.( بها به دلار)

نیویورک

بوستون

شیکاگو

سان فرانسیسکو

سیاتل

فونیکس

تامپا

سال

172000

159000

136000

234000

147000

92000

84000

1995

469000

402000

274000

753000

361000

268000

229000

2006

پرسش اساسی این است که این روند افزایش قیمت نمی تواند نشانه سلامت اقتصاد باشد. ولی نکته این است که چرا سیاست پردازان به این تحولات عکس العمل مقتضی نشان ندادند! جواب این سئوال می ماند برای فرصتی دیگر.

1 من این یادداشت را با استفاده بسیار گسترده از این کتاب نوشته ام و همه داده های آماری از این کتاب آمده است.

Dean Baker: Plunder and Bluner: The rise and fall of the bubble economy, PoliPointPress 2009