سرتیتر

ایران، تخریب ضروری بخش 13

گاهنامۀ هنر و مبارزه

22 ژوئن 2013

  ایران، تخریب ضروری

نوشتۀ ژان میشل ورنوشه

ترجمه توسط حمید محوی

 بخش 13

ضمیمۀ 1

می/ژوئن 2010 _ قدرت های نوظهور

خود را به بازی غرب در خاورمیانه دعوت کرده اند

2 ژوئن 2010، آنکارا _ غزه _ برازیلیا

روزنامۀ اسرائیلی معاریف با گلایه می نویسد «اسرائیل نبرد افکار عمومی را باخت». در حقیقت، پس از نخستین موج احساسات، دوشنبه 31 می، رسانه ها فورا دوباره کنترل اوضاع را بدست گرفتند، البته در فرانسه با شتاب بیشتر. زیرا در آغاز جنجال خبری مرتبط به کنترل شبانۀ شش کشتی بشر دوستانۀ ترکیه برای غزه، و متوقف کردن کاروان دریائی توسط دولت اسرائیل، فورا زیر خروارها شن به فراموشی سپرده شد.

از روز سه شنبه، اگر فرانسه را به عنوان مثال در نظر بگیریم، می بینیم که تمایلات روند معکوسی را در اذهان در پیش گرفت و واقعه از تب و تاب افتاد. رئیس جمهور فرانسه «استفادۀ بیش از حد از زور را محکوم می کند» در نتیجه، تنها خصوصیت «بیش از حد» و نه استفاده از اعمال زور را محکوم می کند، یعنی قضاوتی که بهتر است آن را تأییدی بر رفتار دولت عبری بدانیم. همان شب در یک برنامۀ تلویزیونی طنز آمیز، مجری برنامه از نخست وزیر اسرائیل می پرسد : «آیا شما کمی پارانویاک نیستید؟» و نتانیاهو پاسخ می گوید : «البته، ولی مثل یک یهودی که در محاصرۀ عربهائی به سر می برد که از او متنفر هستند

شیوۀ بیانی با ظرافتی که می خواهد بگوید که اگر چه دولت اسرائیل به شکل بدی واکنش نشان داده است ولی شاید عذر موجهی نیز داشته، زیرا اسرائیل در محاصرۀ دشمنان سر سختی به سر می برد. مطمئنا، چنین طنزی به نیّت مسکوت گذاشتن پرسش اساسی مطرح شده، یعنی چرا این دولت کوچک (و فتنه انگیز بزرگ نظم بین المللی) این همه صاحب امتیاز نادر اظهار ندامت است.

ولی آیا تمام این داستان به نوعی یک توهم بصری نیست؟ اگر از هر فرد عادی بپرسیم، به احتمال خیلی زیاد تنها چیزی را که تحت تأثیر ماشیناسیون رسانه ای از این ماجرا به یاد می آورد، این است که کاروان کشتی بشردوستانه، کاروان تروریستی بوده و سرنشینان آن جهاد طلبان بوده اند. رسانه ها با احترام و احتیاط تمام به تکرار شایعاتی که کاروان را به عنوان عملیات مخفیانه به هدایت القاعده تعبیر کرده بسنده کرده اند. کلمۀ جادوئی رها شده، تأثیر حسی روی اذهان فوری بوده و همانگونه که ایاگو در نمایشنامۀ اتلو می گوید، به دقت در روح تزریق شده، و تردید کوچک فورا در ابعاد بزرگ تجلی می کند. دلایل و نسبت تقصیرات شنیده شده، اسرائیل حق دارد از خودش دفاع کند. زیرا از دیدگاه تخیلات عمومی، حق دفاع از خود، حتی اگر از طریق حرکات ناپسند صورت گرفته باشد، قابل توجیه بنظر می رسد و بر هر قاعدۀ و قانون بین المللی مقدم است.

و اما برای رسانه های آمریکائی و بریتانیائی این موضوع وجود خارجی نداشت، برای این که از این بابت کاملا مطمئن شویم، می توانیم به سی ان ان یا بی بی سی مراجعه کنیم، یعنی شبکه هائی که گزارشات مرتبط به خلیج مکزیک و به شکل یدکی بازی گلف مقام های اوّل را دارا هستند. واقعیت این است که، ظاهرا، مسدود ساختن چاهی که در سواحل لوئیزیان در حال فوران است به همان اندازه مشکل بنظر می رسد که حل عادلانۀ منازعات کهنه بین اعراب و اسرائیل.

تنها ترکها و دولت آنها در سومین روز حادثه هنوز خشمگین و معترض باقی ماندند، خشم و اعتراضی که تلخی سنگین و انباشت شده طی سالهای گذشته را به نمایش می گذاشت.

با تقویت پایگاه مردمی و اسلامی حزب عدالت و پیشرفت، حزبی که از سال 2002 در ترکیه به حکومت رسیده، و کاهش محبوبیت ارتش کمالیست، متحد استراتژیک دولت اسرائیل، به تدریج موجب گسترش بی اعتمادی فزاینده شد.

به همچنین، وقتی در فرانسه، روزنامۀ رسمی، لوموند عنوان «سه ورشکستگی برای اسرائیلی ها»(71) را انتخاب می کند، گواه بر فقدان کامل فاصله گیری از سوی نویسندگان حاضر به خدمت بوده و علاوه بر این گواه بر حضور تحریف خبری عامدانه در این روزنامه است.

در واقع، روشن است که عملیات علیه کشتی بشردوستانۀ ترکیه به نام «مرمره» با طرح از پیش برنامه ریزی شده و با مهارت تمام انجام شد. این عملیات در مجموع با توجه به اهداف و انگیزه های واقعی آن موفقیت آمیز بود. ولی باید بپرسیم که اهداف واقعی اسرائیل در راه اندازی این عملیات چه بوده است، در صورتی که کشور عبری به نتایج منفی و مضر آن برای تصویر اسرائیل در اذهان اروپائی و در اذهان جهان اسلام، و نه البته در آمریکای شمالی و در جهان آنگلوساکسون آگاهی داشت؟

در وهلۀ نخست، می بایستی پیغام قاطعانه ای به جامعۀ ملت ها (حتی به خود ایالات متحده) فرستاده می شد که دست به اقدام غیر قابل تحملی زده و غیر قابل تنبیه بودن اسرائیل را مورد حمله قرار داده بودند، زیرا در گزارش نهائی کنفرانس منشور منع گسترش سلاح هسته ای در 28 اوت، یعنی معاهده ای که اسرائیل آن را امضا نکرده است، خواستار هسته ای زدائی عمومی در خاورمیانه شده و از پارلمان اسرائیل خواسته است که آن را تأیید کند. بر این اساس، پیغام تل آویو در فراسوی این عملیات، به این معنا بود که حاکمیت اسرائیل در عرصۀ امنیتی در همه جا و در مورد و علیه همه به کار می رود.

در خصوص این موضوع باید یادآوری کنیم که اگر نخست وزیر اسرائیل نتانیاهو رسما به دلیل رویداد کشتی مرمره ملاقاتش را با کاخ سفید منتفی ساخت، در واقع به این دلیل بود که در رابطه با «خیانت اوباما در مورد اسرائیل و پشتیبانی اش از بازدید مراکز هسته ای اسرائیل» تأسف و تلخ کامی خود را نشان دهد، همانگونه که نمایندۀ اولترا اسرائیلی آریه الداد نیز او را به چنین کاری تشویق می کرد. همه در مورد این موضوع گیری تقریبا در اسرائیل هم رأی هستند، جامعۀ مدنی و شخصیت های رسمی بر این باورند که رأی آمریکا برای بازرسی بین المللی از مراکز هسته ای اسرائیل در [نگب] یک توهین واقعی نسبت به اسرائیل است و بیشتر به یک عمل تحریک آمیز شباهت دارد.

دومین پیغام، برای آنکارا بود که می خواست تنبیهی باشد برای دولت ترکیه به دلیل مداخله در پروندۀ ایران و تضعیف چرخ دنده های محاصره برای به زانو درآوردن ایران که توسط دیپلماسی انگلیس و آمریکا تحت نظارت لیکودهای واشینگتن (محافظه کاران) و صهیونیست های اسرائیل ساماندهی شده بود. علاوه بر این به شکل ثانوی، همانگونه که سایت ولتر (به مدیریت تی یری میسان) تفسیر کرده است، هدف این بود که در تنش های موجود بین فرماندهی عالی کمالیست، لائیک، ملی گرا و پان تورانی از یکسو و قدرت مدنی و اسلامی از سوی دیگر دامنۀ بیشتری ایجاد کند. به یاد داشته باشیم که ترکیه کشوری است که کودتای نظامی در آن یک سنت رایج بوده و بین 1961 تا 1998 دست کم چهار بار به وقوع پیوسته است. سال 2003، چهل و نه افسر ارتش ترکیه، گویا کودتائی را تحت عنوان «چکش آهنگر» برای سرنگونی رجب طیب اردوغان و حزب عدالت و پیشرفت را سازماندهی کرده بودند.

تحت چنین شرایطی تنزل حساس مناسبات بین دو پایتخت و تنش پایدار بین دولت مدنی ترکیه و «دولت عمیق» (قدرت نظامی ضامن نظریۀ کمالیست ضد اسلامی)، ابتکار عمل در مورد کشتی بشر دوستانه فرصت مناسبی برای صدور اخطار نیرومندی به آنکارا بود (به شکل حرکت انتقام جویانه). زیرا آنکارا از چند سال پیش در زمینۀ مناسبات خارجی روند نزدیکی با دو رقیب قدیمی، یعنی دمشق و تهران را در در پیش گرفته بود، روشن است که این دو کشور از مخالفان سرسخت سیاست برتری جویانۀ اسرائیل در منطقه هستند.

سرانجام، سومین موضوع در عملیات علیه کشتی صلح، قتل هدف گیری شده، زیر پوشش یک کشتار، یکی از اسرائیلی فلسطینی ها، به نام رائد صلاح، که چندین بار زندانی شده بود و این بار اصابت یک گلوله به ناحیۀ سر او را مجروح کرد. او مدافع مسجد الاقصی، سومین مکان مقدس اسلام بود. احتمالا صحن مساجد در حال حاضر یکی از رایج ترین مکان های زد و خورد در سطح جهانی است.

رائد صلاح، اگر از جراحتی که به او وارد آمده بود جان سالم به در برد، ولی در وضعیتی قرار گرفت که دیگر برای منافع اسرائیل خطری به حساب نمی آید. با مرور این حادثه، می بینیم که پشت ظاهر عملیات کوماندوئی احمقانه با ماشۀ بازیگوش، کشتاری که در ادامه روی داد یک کار خود سرانۀ انحرافی ساده نبود، بلکه حرکتی بود برای استتار یک جنایت از پیش طرح ریزی شده. چنین امری حاصل نتیجه گیری عادی نیست، زیرا چه کسی می تواند باور کند یک کماندوی عضو یگان ویژه (با همان آموزشی که نتایج افسانه آسای آن را در حملۀ معروف عنتبه دیدیم) جمجمه را بی آن که هدف کشتن داشته باشد نشانه گرفته باشد (و نه برای خنثی کرذن)؟

فراسوی بی شرمی مقامات تل آویو، فراسوی هنر حقه بازی، بی آن که از گروه هم آوازان و اشک ریزان حرفه ای نشریات اسرائیلی یاد کنیم که روی شرافت از دست رفتۀ ارتش دفاعی اسرائیل اشک ریخته اند، وظیفۀ هر دیدبان آگاه و صادق در امور بین المللی این است که نمایش قدرت دولت عبری را به عنوان یک موفقیت غیر قابل انکار بازشناسی کند. و مطمئنا باید منتظر نمایشات دیگری از خشم دولت عبری باشیم، زیرا مردان فولادینی که آنرا هدایت می کنند، هرگز نمی پذیرند که سیاست اسرائیل (که با راست مذهبی، لیکودیست ها و چپ کارگری در اتحاد می باشد) به هر شکلی مورد مذمت دولتهای دیگر قرار گیرد (هر دولتی که باشد).

در نتیجه باید در نظریات افرادی که فریاد پیروزی می کشند، و فکر می کنند که با چنین خطائی _ یک خطای سرنوشت ساز _ دولت عبری کاملا مهر و موم شده است، تعادل بیشتری ایجاد کرد. در آیندۀ نزدیک، از دیدگاه منطقی، باید منتظر وقایع دیگری باشیم که مطمئنا این نوع داوری های شتاب زده را مردود خواهد ساخت. برخی بر این باور بودند که این عملیات یک انحراف غیر اختیاری و ناشی از خشم اسرائیل (فقدان خود داری) بوده، در حالی که تمام نشانه ها و نتیجۀ موفقیت آمیز آن _حتی اگر پا را از حد معمول فراتر نهاده باشد)، به ویژه برای آنهائی که قادر به تشخیص این نوع پیغامها هستند، عکس این برداشت را ثابت می کند. از اینها گذشته، آیا افزایش انقباض بین المللی را نباید در نظر بگیریم؟ و آیا چنین موردی خواست آنهائی نیست که می خواهند دنیا را به آتش جنگ بکشند؟

در این مورد نمونۀ بارزی در تاریخ وجود دارد که اروپائی ها معمولا از آن بی اطلاع هستند، ولی نظامیان قدیمی نیروی دریائی آمریکا آن را قویا بخاطر دارند. واقعه به این شکل روی داد که طی جنگ شش روزه، کشتی یو اس اس لیبرتی، 8 ژوئن 1967 از طریق دریا و هوا مورد حمله قرار گرفت. حمله از سوی اسرائیل انجام گرفته بود، نتیجه، 34 کشته و 171 زخمی، جراحتی که هنوز نزد نظامیان آمریکائی تسکین نیافته است. ظاهرا واشینگتن پیغام اسرائیل را با پاکتی از عذر خواهی شنید. تمام تحلیل گران بیم دارند که چنین تحریکاتی موجب برخورد مستقیم با ایران شود.

زیرا چگونه می توانیم تصور نکنیم که تل آویو با کاشتن باد در فکر درو کردن طوفان نباشد؟ مطمئنا بازی خطرناکی بنظر می رسد، به دو دلیل، زیرا اگر فردا _ همان گونه که آنکارا قصد چنین کاری را اعلام کرده است _ دومین کاروان بشر دوستانه برای مقابله با محاصرۀ غزه گسیل شود، و این بار با کشتی های نظامی همراهی شود، چه کسی می تواند بگوید که احتمال برخورد نظامی وجود نخواهد داشت؟ آیا اسرائیل از انبار مهمات اتمی خود علیه یک کشور عضو ناتو استفاده خواهد کرد؟ نظریۀ غیر واقعی بنظر می رسد، ولی یک بحران مختصر منطقه ای که در وضعیت مناسبی روی محور بحرانی قرار گیرد که از کرۀ شمالی تا مدیترانۀ شرقی تداوم یافته، عنصری است که نباید ندیده بگیریم. زیرا یک بحران موضعی و منطقه ای می تواند به یک واکنش زنجیره ای بیانجامد. یعنی محور بحرانی که اوج گیری تنش هایش از این پس دائمی خواهد بود.

28 می 2010 _ تأملاتی پیرامون توافق هسته ای

سه جانبه بین ایران _ ترکیه _ برزیل.

توضیحات تکمیل کننده متن : «توافقات هسته ای سه جانبه بین ایران_ترکیه_ برزیل که 17 می 2010 در تهران به امضا رسید، آیا ضربۀ شمشیر بر آب بود؟». در اینجا توضیحاتی که باید تمام اهمیت جغرافیای سیاسی، اصول هدایت کنندۀ امور ضمنی رویدادها را نشان دهد، و سرانجام روشنگر و مفید واقع گردد، حتی به شکل مابعدی ضروری خواهد بود.

رویکرد تحلیلی که زیر عنوان «آنکارا_غزه_برازیلیا» مطرح کردیم، به این علت بود که هر فردی بتواند دریابد که مهمترین تصمیمات مانند اعلام جنگ، مشروط به روندهائی است که هیچ ارتباطی به رویکرد خردمندانه ندارد. البته، ارزیابی نیروهای مادی (سلاح و خدمه) حاضر در صحنه، قطعیت روحی دشمن (در ابعاد روانشناختی جبهۀ جنگ) برای گمانه زنی پیرامون شانس پیروزی و خطرات در درجۀ اوّل اهمیت قرار می گیرد.

ولی در آخرین تحلیل، عوامل غیر عقلی هستند که پیشی می گیرند، چه این که در سطح روش شناختی باشد (جنگ به عنوان علم و به عنوان هنر که الهام و شهود در آن نقش اصلی را به عهده دارد)، ایدئولوژیک، غریزی (سامانۀ عصبی احساسی) یا تمایلات آخر زمانی (فشار موعود گرائی یهودیت _ و _ مسیحیت در دوایر درجۀ یک قدرت آمریکا حضور پر رنگی دارد) با 45 میلیون طرفدار که در انتظار ظهور پیامبرانه هستند یعنی واقعه ای خارج از هر گونه واقعیت جغرافیای سیاسی و خارج از زندگی عادی نوع بشر.

چنین امری را باید به این معنا تلقی کنیم که کاملا خیالی واهی خواهد بود اگر تصور کنیم که تحلیل های ناب خردمندانه با تکیه به دلیل و برهان تعیین کنندۀ سرنوشت آغاز جنگ را رقم می زند. با این وجود این نیز واقعیت دارد که جوامع مانند افراد همیشه به آن سوئی می افتند که روی آن تمایل نشان می دهند!

از دیدگاه پیجیدگی ها و در هم آمیختگی عناصر مختلف که در به هم خوردن تعادل و یا حفظ آن دخالت دارد، آن چه سرانجام گره گوردین را از هم باز می کند، آنی است که با قوی ترین خواست ها شمشیر ش از نیام بر می کشد. و تاریخ اخیر به ما نشان می دهد که از جنگ داخلی آمریکا تا منازعات افغانستان و عراق، با عبور از جنگ دوم جهانی، ایالات متحده مانند انگلیس، هرگز باز پس نمی نشیند، و قاطعانه خواستار تسلیم بی قید و شرط است.

هیروشیما و ناکازاکی موجب شد که دویست شهر ژاپنی که با بمب افکن های ژنرال کورتیس لومای به خاکستر تبدیل شده بود به فراموشی سپرده شود. بین شهر های ویران شده، آتشی که توکیو را ویران کرد، تنها در یک شب بیش از دو شهری که توسط بمباران اتمی ویران شده بود قربانی داد. این واقعه با خطوط شعله آسا در خاطرۀ جمعی حک شده و یادگار آن در تاریخ باقی خواهد ماند. تاریخ دموکراسی آمریکائی طی دو قرن گذشته مانند دو دهۀ اخیر از جنگ های کشور گشایانه و فتح سرزمین ها انباشته است، و چشم انداز دقیقی از قاطعانه بودن آن به نمایش می گذارد و نشان می دهد که چگونه ملت های نافرمان را در مقابل خواست برتری جویانه اش به زانو وامی دارد.

در نتیجه، امروز، هیچ نشانی از دو ابر قدرتی که رقیب ایالات متحده هستند، یعنی روسیه و چین، دیده نمی شود که امکانات متعارف کافی برای مقابلۀ مستقیم با جبهۀ اروپا و آتلانتیک در اختیار داشته باشند، آمریکا به تنهائی + ناتو؟ و اگر چنین موردی نیز وجود داشته باشد، حاضر به استفاده از آن باشند. از این موضوع می توانیم حدس بزنیم که رویاروئی جبهۀ اروپا_ آتلانتیک و اورآسیا الزاما هسته ای خواهد بود. چنین وضعیتی حتی آنهائی را که روی خط جنون ایستاده اند بفکر واخواهد داشت.

با این وجود جای آن دارد که فورا از تمام درس های تاریخ نتیجه گیری کنیم و به شکل بالینی به رویداهائی که در شرف تکوین است نگاه کنیم : با وجود تمام شهادت طلبی ها و کیفیت سلاح هائی که امروز جمهوری اسلامی ایران در اختیار دارد، اگر به تنهائی در وضعیت جنگی قرار بگیرد، از عهدۀ شهادت طلبی نیروهایش (و فداکاری های ملت ایران که بی گمان از نیروهایشان پشتیبانی خواهند کرد) در رویاروئی با جنگ الکترونیک چه کاری ساخته خواهد بود؟ جنگ الکترونیک به آمریکائی ها اجازه خواهد داد که کاملا فضای منطقۀ جنگی را تحت کنترل خودشان بگیرند. از ایران در جنگ فزاینده علیه روبات ها و موشک های کروز، پهپاد های پردارتور مسلح به هیلفایر که دفاع آسمانی ایران را اشباع خواهد کرد چه کاری ساخته خواهد بود؟ چه کاری از عهدۀ قایق های تند رو در مقابل دیوار فلزی که سامانه های فالانکس(72) برای دفاع دریا به دریا ایجاد می کنند؟ یگان های ویژه و نخبۀ سپاه پاسدارن چه کاری بجز فداکاری بی نتیجه انجام خواهند داد، این موضوع حملات سوار نظام سنگین اسلحۀ فرانسه در نبرد ریشوفن (73) را تداعی می کند که زیر آتش سومین ارتش پروسی ها قرار گرفته بودند (6 اوت 1870 در آلزاس) و بسیاری از آنها _ علی رغم تاخت قهرمانانه _ بیهوده کشته شدند (معادله یک به سه بود و علاوه بر این ارتش پروس در زمینۀ تجهیزات نیز برتری داشت).

امروز، در واشینگتن، نظریه پردازان جنگ و ایدئولوژی گسترش بخوبی می دانند که پنجرۀ تسلط تا ابد برای ایالات متحده باز نخواهد بود. قرارداد سه جانبه که ایران، ترکیه و برزیل را در اتحاد با یکدیگر قرار می دهد، اعلام خطری است که آمریکائی ها باید روی آن حساب کنند. و به همین گونه، سازمان همکاری های شانگهای، اگر چه هنوز در مرحلۀ جنینی به سر می برد و با نزدیک شدن چین و روسیه، به سنگ ریزۀ آزار دهنده ای در کفش یانکی تبدیل می شود.

اعلام خطری که نباید بی پاسخ گذاشت در حالی که کشورهای نوظهور بر آن هستند تا قواعد اجباری تعیین شده توسط ایالات متحده را با تمایلات خودشان جایگزین کنند. به همین علت قرارداد سه جانبّ تهران کمابیش فورا با واکنش و موضع گیری سخت ایالات متحد روبرو خواهد شد، و حتی (بدترین فرضیه) به جنگ خواهد انجامید. مضافا بر این که _ موضوعی که برای هیچکس راز مگو نیست (74) _ پروندۀ هسته ای ایران به همان اندازه که مدعی وجود سلاح کشتار جمعی در عراق بعثی می شدند بهانه ای بیش نیست.

از سوی دیگر باید بپرسیم که چه کسی به شکل جدی باور می کند که ایران با اورانیوم 20 درصد غنی شده بتواند کلاهک اتمی تولید کند؟ و وقتی که داوری ما به دلیل مطرح ساختن سلاح اتمی به ترس آغشته نیست، مفهوم خواست آمریکا، خلاف منشور منع گسترش سلاح هسته ای، مبنی بر متوقف ساختن برنامۀ هسته ای ایران به شکل تازه ای برایمان روشن می شود.

نفوذ ایران هر روز بیش از پیش برای واشینگتن (و تل آویو) تحمل ناپذیر تر می شود، به این علت که از منطقۀ خاورمیانه پا را فراتر نهاده و نفوذش را به ویژه در آفریقای زیر صحرا، در همکاری و همآهنگی با چین، گسترش داده است. اگر، علاوه بر این، سرانجام ایران بخواهد در رابطه با کشورهای عضو سازمان عدم تعهد نقش رهبر جریان نوینی را ایفا کند و بخواهد فن آوری هسته ای را (ابزار حاکمیت در زمینۀ انرژی) خارج از مدار تحت نظارت انگلیس و آمریکا گسترش دهد، یعنی موردی که توافق ایران، ترکیه و برزیل زمزمزمه های آن را بگوش می رساند، در این صورت به هیچ عنوان تحمل پذیر نخواهد بود.

زیرا، آن کسی که منابع انرژی را تحت نظارت دارد، در عین حال مردم را تحت نظارت خواهد داشت. برای آمریکا که دورترها را می بیند، مهم این است که راه را بر استقلال انرژی کشورهای نوظهور آینده سد کند. و این استقلال انرژی الزاما به فن آوری هسته ای بستگی دارد.

از این دیدگاه، توافقات ایران و برزیل مطمئنا یکی از رازهای مگو را آشکار ساخت، یکی از ناگفته های اساسی، دربارۀ پروندۀ هسته ای ایران، پرونده ای که می تواند گسترش یابد، ولی اگر گسترشی وجود دارد، برای استقلال انرژی هسته ای جهان سوم است که در نهایت امر بنیادهای قدرت آمریکا را که به جریان انرژی فسیلی بستگی دارد مین گذاری خواهد کرد.

فراموش نکنیم که تداوم دلار به جایگاه آن در مبادلات انرژی فسیلی بستگی دارد. وضعیتی که کمابیش در آینده باید با شبکۀ هسته ای ادامه یابد. خشم فوق العادۀ خانم کلینتون در رابطه با رئیس جمهور لولا دا سیلوا پس از قرار داد سه جانبه به این علت بوده که قوانین آمریکا را نقض کرد، زیرا آمریکا هر گونه پیمان همکاری بین دولتها را در زمینۀ انرژی هسته ای خارج از سیطرۀ اقتدار و قیومیتی که برای خود قائل می داند را منع کرده است.

با این وصف خروج از بحران ایران در دور نهائی در یک بازی پوکر سه قاره ای بازی خواهد شد.

آمریکا دستۀ ورق های بازی را با هفت تیر روی میز بر می زند، روسیه و چین با نگرانی در مورد بلوف خطرناکی که بازیگران واشینگتن و تل آویو وارد بازی کرده اند با نگاه پرسش آمیزی به یکدیگر نگاه می کنند (به ویژه پس از آشتی کنان در مورد کدورتی که بخاطر تحقیر خیلی آشکاری که مقامات اسرائیلی در مورد قوانین اخلاقی بین المللی ابراز داشتند)(75) و از خودشان می پرسند که تا کجا نباید دست از پا خطا نکنند، و دورتر نروند. محاسبات حکیمانه و ارزیابی های ماهرانه، تاب بازی چین و مسکو بین اتحاد سیاسی با ایران و واشینگتن و کمک رسانی های مخفیانه به رژیم تهران، از جمله کمک های نظامی. آیا روسیه اعلام نکرده بود که از تحویل اس 300 ها به ایران قطع نظر نخواهد کرد، یعنی موشک های پدافند هوائی مؤثری که می تواند به مهاجمان هوائی خسارات معنی داری وارد سازد؟

در اینجا باید اضافه کنیم که روس ها و چینی ها منافع استراتژیک مشترکی در رابطه با ایران دارند، به ویژه در رابطه با نوعی اتحادیه در تجارت گاز ایران. روس ها بازار گاز اروپا و چینی ها بازار آسیا را در اختیار دارند. در این مورد نیز، منافع جغرافیای سیاسی حائز اهمیت بسیار زیادی است : طرح آمریکائی لولۀ گاز نابوکو(76) با برنامه های روسیه برخورد کرده است، نورث استریم و سات استریم (77). در نتیجه جنگ اقتصادی شروع شده است، مطمئنا آمریکا حتی با اختصاص دادن بخش بزرگی از ذخیرۀ ایران به خود، در چشم انداز فرضی تغییر رژیم، بخشی را به ازای تداوم سیاست فشار روی ایران دین سالار با رقبای خود تقسیم خواهد کرد. هر گونه معامله و تهدید از ترکیبات کوکتل دروغ و بلوف که مذاکرات بین قدرت های رقیب را تشکیل می دهد، بازی مضاعف و بازی زبانی مضاعف از قواعد عمومی است.

روشن است که بازی هنوز تمام نشده، ولی باید روی این نکته تأکید کنیم که خروج از بحران ایران بستگی به عواملی دارد که به شکل گسترده از محاسبات عقلی به دور می باشد. زیرا سنجه های واقعی ی گزینش در آخرین تحلیل بیشتر با منطق فیزیک کوآنتیک، کاملا احتمالی قابل بررسی می باشد تا با منطق قابل پیشبینی. زیرا ارتکاب به عمل یا گره گشائی معجزه آسا به نانوجابجائی های قدرت و تأثیرات آن به عوامل تصمیم گیرنده در لندن، نیویورک و واشینگتن بستگی دارد. به شکل متناقضی، ولی به شکل همآهنگ نه پنتاگون و نه لانگلی (سیا) هستند که خواهان حرکت افراطی می باشند.

در هر صورت، تصمیم نهائی فنی نخواهد بود بلکه سیاسی خواهد بود. با این وجود جنگ هنوز اجتناب ناپذیر نیست (کورتیس لومی هر گز موفق نشد جنگ اتمی پیش گیری کنندۀ علیه اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی را که همه جا با اطمینان و امیدواری کافی از آن حرف می زد، به اجرا بگذارد)، حتی اگر مصمم ترین ها، یعنی سر سخت ترین ها هستند که عموما برنده می شوند.

پی نوشت :

71) »« Triple fiasco pour les Israéliens »

72)Phalanx

فالانکس یک نوع سامانۀ چند لولا ست که در شناورهای سطحی برای دفاع هوائی در ارتفاع پست استفاده می کنند. لولۀ تیربار حاوی شش لول 20 میلیمتری است که با حجم آتش 4500 گلوله در دقیقه می تواند برای هر مهاجمی یک دیوار تمام عیار فولادی ایجاد کند. در آتش افقی برد آن 1500 متر است. فالانکس در حال حاضر یکی از سلاح های بی بیدل علیه حملات موشکی مانند موشک های اگزوست و به ویژه علیه قایق های تندرو که نیروی دریائی ایران تعداد زیادی از آنها را در اختیار دارد.

73)Bataille de Reichshoffen

74) مترجم : بجز برای اپوزیسیون های ایرانی. در یک تحلیل جامع از ادبیات سیاسیاجتماعیانتقادی اپوزیسیون های ایرانی در خارج از کشور، می توانیم عینا ببینیم که تا چه اندازه در مورد مسئلۀ هسته ای ایران تابع سیاست های جنایتکارانۀ غرب و دروغ رسانه های حاکم غرب بوده اند. ایجاد اپوزیسیون های بی اعتبار نیز که علیه منافع کشور خودشان فعالیت می کنند، به همان سیاست توپخانۀ غرب باز می گردد، که هیچ آلترناتیو معتبری وجود نداشته باشد، و اگر اپوزیسیونی به عنوان آلترناتیو وجود دارد باید همانی باشد که از سیاست توپخانۀ بازار آزاد اولترا لیبرال آنگلوساکسون دفاع کند و حتی برای ایفای نقش پیاده نظام برای خدمت به تخریب ایران _ احتمالا در اشکال جنگ چریکی کمابیش مشابه آنچه در سوریه روی داده است _ توسط امپریالیسم آمریکا _ مانند مجاهدین خلق با بودجه و چراغ سبز پنتاگون _ حاضر به خدمت شوند. و باز هم از این فراتر، اپوزیسیون ایرانی قابل قبول برای غرب امپریالیستی طبیعتا باید با سیاست های تخریب گرانۀ غرب در تمام جهان و در آنجاهائی که مداخله می کند، هم پیمان باشد، چنان که دیدیم اپوزیسیون های ایرانی هم آواز با رسانه های حاکم از جنگ در لیبی و به اصطلاح بهار عرب پشتیبانی کردند، همان گونه که از جنگ علیه عراق و افغانستان پشتیبانی کردند _ در این موارد نیز جمهوری اسلامی نیز با اپوزیسیون های انیرانی فاصلۀ چندانی نداشت _ و همان گونه که از جنگ در سوریه طرفداری می کنند و بسیاری از آنها دائما «بشار دیکتاتور است» ورد زبانشان است. و بر این اساس توطئۀ جنایکارانۀ غرب امپریالیستی _ بازار آزاد را به عنوان انقلاب مردمی علیه «دیکتاتور» تعبیر می کنند.

75) مترجم :بی گمان در اینجا ورنوشه به همان واقعۀ متوقف ساختن کشتی بشردوستانه فکر می کند، زیرا این واقعه در آبهای بین المللی روی داده بود.

76) Babucco

77)North Stream , South stream

http://g-honar-v-mobarze.blogfa.com/post/437