سرتیتر

ما و این الگوی معیوب اقتصاد جهانی

احمدسیف

برخلاف ادعای مشاور اقتصادی آقای جلیلی- آقای دکتر درخشان[1]–  و شماری دیگر از اقتصاددانان به ویژه در دوره و زمانه جهانی کردن یکی ازمتغیرهای بسیار مهم اقتصادی نرخ ارز و تغییرات وتحولات آن است. نکته این است که هرچه که درک ما از فرایند جهانی کردن باشد واقعیت دارد که رقابت های بین المللی دراین عصر افزایش یافته است.بطور کلی وقتی از رقابت های بین المللی حرف می زنیم کشورهای درگیر این رقابت به دو طریق می توانند برای بقا دراین شرایط رقابتی فعالیت کنند.

–         وقتی بازدهی تولید شان در سطح بالائی باشد و به آنها دراین رقابت ها مزیت بدهد.

–         با ارزانی مصنوعی واحد پولی خود درمبادلات بین المللی که موجب می شود تا تولیدات آنها در بازارهای جهانی رقابت آمیز و یا رقابت آمیز تر شود [ الگوی چینی تجارت بین المللی[2]]

نگاهی به اقتصاد جهان دراین سالها نشان می دهد که ازسوئی اقتصاد امریکا را داریم که هرساله کسری تراز پرداختهای بیشتری دارد و از سوی دیگر اقتصاد چین را که مازاد تجارتی اش هر ساله بیشتر می شود. به گمان من درپیش گرفتن این سیاست های مالی و پولی به ظهور دو الگوی اقتصادی منجر شده است.

–         الگوی رشد صادرات سالار که از سوی چین و دیگر کشورهای آسیای جنوب شرقی دنبال می شود.

–         الگوی رشد واردات سالار که از سوی امریکا و اتحادیه اروپا- به غیر از آلمان- و حتی ایران و شماری دیگر از کشورها بکار گرفته شده است.

درواقع آن چه که داریم یک الگوی معیوب اقتصاد جهانی است که بخشی از آن به تبعیت از ایدئولوژی غالب می کوشد با اقتصاد بازار آزاد و تجارت آزاد اداره شود و بخش دیگر هم الگوی تجارت بین المللی شان مرکانتلیستی است که با پائین نگاه داشتن مصنوعی ارزش پول ملی می کوشد برای خویش از بازارهای بین المللی سهم بیشتری بگیرد. همان طور که گفته شد پی آمدش البته الگوی اقتصادی ناپایدار کنونی جهان است. بهترین نمونه ای که می توانم به دست بدهم وضعیت حاکم براقتصاد امریکاست که درضمن بزرگترین اقتصاد جهان هم هست  و به همین خاطر است که ناپایداری اقتصاد امریکا برای بقیه جهان پی آمدهای غیر قابل پیش بینی خواهد داشت .یعنی دارم به این نکته اشاره می کنم که کسری تراز پرداختهای امریکا به گونه ایست که نمی تواند ادامه یابد. توجه را به جدول زیر جلب می کنم. ارقام به میلیون دلار آمده است. اگرچه در پی آمد بحران بزرگ میزان کسری در2009 کاهش یافت ولی درسه سال پس از بحران با افزایش 42.5% میزانش به بیش از نیم تریلیون دلار رسیده است

total

goods

services

2005

-708,624

-780,730

72,106

2006

-753,288

-835,689

82,401

2007

-696,728

-818,886

122,158

2008

-698,338

-830,109

131,770

2009

-379,154

-505,758

126,603

2010

-494,737

-645,124

150,387

2011

-559,880

-738,413

178,533

2012

-540,362

-735,702

195,341

درنتیجه فقدان سازوکار مدیریت جهانی آن چه دراین الگوی معیوب دست و پا گیر می شود این است که وظیفه و مسئولیت تصحیح این وضعیت به گردن کشورهائی می افتد که دارای کسری تراز پرداختها هستند. و ناگفته روشن است که اگر این کشورها بخواهند با درپیش گرفتن سیاست های لازم از میزان کسری تراز پرداختها بکاهند و فشارهای موجودبرسرارزش پول ملی خود را کاهش بدهند، یکی از ابزارها فروش ارزهای دیگر است که عرضه اش محدود است و سفته بازان بازارهای پولی این را می دانند و ابزار دیگر هم افزودن برنرخ بهره دراقتصاد است که موجب می شود تا توجه سرمایه گذاران بین المللی برای بهره گیری از نرخ بهره بالاتر جلب شود. همین سیاست درعین حال ولی می تواند به صورت رکود اقتصادی درآید و موجبات افزایش بیکاری را فراهم آورد. درعین حال اگر وظیفه تصحیح عدم توازن مبادلات جهانی به گردن کشورهای دارای مازاد بیفتد بانک مرکزی این کشورها می تواند به میزان نامحدود واحد پولی خودرا برای فروش عرضه نماید و درنتیجه سفته بازان بازارهای پولی نمی توانند درسرراه رسیدن به یک نرخ مبادله مطلوب دراین بازارها خرابکاری کنند. مشکل اصلی این الگوی اقتصاد جهانی ولی فقدان یک حداقل از معیارهای لازم برای اداره ثمربخش اقتصاد جهانی است. مثال چین که پیشتر به آن اشاره کردم از این نظر بسیار روشنگر است. خبرداریم که 50% ازتولیدات صنعتی چین صادر می شود و این را هم می دانیم که یوان حداقل 40% از بهای واقعی اش ارزان تر است.

پیشتر به دوالگوی رشد اقتصادی اشاره کردم، نکته این است که نتیجه بکارگیری الگوی رشد صادرات سالار رقابت تا سرحد مرگ است و به همین خاطر است که درنتیجه عملکرد این الگو شاهد روند نزولی در میزان مزد واقعی، بهداشت محیط زیست و رشد طبقه متوسط در کشورهای در حال توسعه هستیم. به گمان من برای تخفیف این مصائب و مشکلات باید به جای کپیه بردازی ازالگوی رشد صادرات سالار، مبلغ الگوی رشد مصرف داخلی سالار باشیم. یعنی سیاست پردازی اقتصادی باید نه فقط موجب رشد بیشتر اقتصادی شود بلکه با بکار گیری ابزارهای لازم هدف اصلی اش باید افزایش مصرف داخلی باشد و مازاد تولید بر مصرف به بازارهای دیگر صادر شود. درالگوی رشد صادرات سالار بالا رفتن میزان واقعی مزد باعث تضعیف توان رقابتی و از دست رفتن فرصت های شغلی می شود ولی درالگوی پیشنهادی من افزایش مزد- به خصوص وقتی که سیاست های لازم برای بهبود بازدهی نیروی کار هم در پیش گرفته شود- نه فقط موجب افزایش مصرف و رشد تولید که باعث رشد اشتغال هم می گردد. برای عملکرد موثر این الگو باید بین افزایش بازدهی نیروی کار و افزایش مزد واقعی یک رابطه منطقی ایجاد شود که در پی آمد بهبود بازدهی درآمد خانوارها هم افزایش یابد و افزایش مصرفی که براین پایه استوار باشد قابل دوام و پایدار خواهد بود. همین جا اشاره کنم وقتی این رابطه برقرار نمی شود- برای نمونه اقتصاد امریکا که اگرچه افزایش بازدهی در آن صورت گرفت ولی میزان مزد واقعی افزایش نیافت- شما با الگوی افزایش مصرف با وام تامین مالی شده روبرو می شوید که نه فقط شکننده و غیر قابل دوام است بلکه به راحتی می تواند به صورت یک بحران جلوه گر شد کما این که د راقتصاد امریکا و شماری دیگر به این صورت دگرسان شده است. همین جا اشاره کنم که تامین مصرف با وام بدون وجود یک اقتصاد حبابی نمی تواند اتفاق بیفتد. به سخن دیگربرای ادامه این الگوی معیوب شما یا باید دربهای خانه و مستغلات تورم داشته باشید و یا دربهای سهام که می تواند پشتوانه وام ستانی روزافزون قرار بگیرد. اگر چه در کوتاه مدت شماری- بخصوص فعالان بازارهای پولی- پول های افسانه ای به جیب خواهند زد- ولی در میان مدت و درازمدت بدون تردید شاهد فروپاشی این الگو خواهیم بود. اگر هم نمونه می خواهید که به اقتصاد امریکا، بریتانیا و حتی اسپانیا و پرتغال بنگرید.

بیستم ژوئن 2013


[1]  البته در سایتی دیده ام که ایشان ظاهرا مشاور اقتصادی آقای روحانی هم هستند!

[2]  همین جا باید تاکید کنم که قصدم این نیست که همه توان رقابتی چین را تنها به همین یک عامل محدود کنم ولی واقعیت دارد که ارزانی مصنوعی یوان دربازارهای بین المللی برتوان رقابتی محصولات چینی افزوده است.