بابک پاکزاد, سرتیتر

تمام این سخن سرایی ها پیرامون «جامعه مدنی» ما را به جایی نمی رساند

 

عزیز چودری
برگردان: بابک پاکزاد

عبارتی که در سال ۲۰۰۲ کمتر به گوشم خورد، «جامعه مدنی» بود. البته من در قضاوت خویش تنها نیستم چرا که بسیاری از دوستانم نیز که در برخی کشورها از فعالان و سازمان دهندگان اجتماعی محسوب می شوند، از کاربرد تشریفاتی و اساسا انحرافی این عبارت امتناع می کنند. ما از این فکر به خود می لرزیم که ما را به اشتباه بخشی از آن به حساب آورند. جان گریموند در ویژه نامه اکونومیست به نام جهان در سال ۲۰۰۲ درباره عبارت مذکور می گوید: « معمولا در سطح جهان با طنین و آهنگ های گوناگون درباره آن به مثابه پدیده ای بسیار خوب و مفید گفتگو می کنند» اما این گونه سخن گفتن، برخی از مردم را با مشکلی اساسی مواجه می کند. آنها می پرسند: پس آن چه واقعا روی زمین وجود دارد را چه باید نام نهاد؟ اگر نمی دانید، چطور می توانید ادعا کنید که می خواهید به آن بپیوندید؟ من نمی توانم بیش از این با شما پیش بروم. و اگر هم موضوع را دریافته اید، آیا باز هم تمایل دارید به آن بپیوندید؟ من هنوز نمی دانم منظور از این «جامعه مدنی» لعنتی چیست؟ دیگر نمی خواهم پای مساله «جامعه مدنی بین المللی» را هم وسط بکشم. آیا این نامی است که به گروهی از نمایندگان ان جی او های مختلف الصاق شده است که بر سر امضای آخرین قطعنامه ها و بیانیه ها در مجامع با یکدیگر مشورت می کنند ؟ اگر این طور است مطمئنا برای توصیف گروههای ان جی او ای که در کشورهای خود با جوامع و جنبش های مردمی فراگیر پیوند داشته و یا پیوند نداشته باشند، با کمبود پرسنل مواجه خواهیم شد. آیا موضوع چیز دیگری است؟چه کسی وارد جامعه مدنی می شود و چطور؟ آیا مردمی که در خیابان ها دست به اقدام مستقیم بر علیه مسئولان زده و با گاز اشک آور، اسپری های فلفلی و باتوم مورد ضرب و شتم قرار گرفته و دستگیر می شوند بخشی از جامعه مدنی هستند؟ چه کسی جامعه مدنی را نمایندگی می کند و به نفع چه کسی ، برای چه کسی، چه تصمیمی اتخاذ می کند؟ خوشبختانه با کمبود تعاریف از جامعه مدنی مواجه نیستیم. گرامشی، دوتوکویل، پوتنام، هگل، مارکس و بسیاری دیگر مجلداتی را به این موضوع اختصاص داده اند. اما به جز توافقی جمعی مبنی بر این که جامعه مدنی، تمام سازمان هایی را دربر می گیرد که واسط حوزه خصوصی و دولت هستند، به نظر می رسد که این مفهوم برای هر کس معنای خاصی را افاده می کند. من نمی توانم ببینم که چطور گزینش غیر نقادانه و بهره برداری از این واژه به مبارزات مردمی برای کسب حقوق اولیه، تعیین سرنوشت خویش، کسب آزادی و مبارزات ضد استعمای و مبارزه علیه امپریالیسم و نئولیبرالیسم در چهره های گوناگونش تسری یافته است.
موضوع بر سر عبارتی نیست که از مبارزات مردمی برخاسته و سپس مورد پذیرش نخبگان قدرت قرار گرفته و بعد قلب شده باشد. گرچه، این اصطلاح خود را به طور کلی در خدمت تقسیمات و استراتژی های حاکمه قرار داده و اغلب در راستای به حاشیه راندن جنبش های اجتماعی و صداهای نقادانه تر عمل می کند. جامعه مدنی ساختاری است که به نهادهای قدرتمند سیاسی و اقتصادی اجازه می دهد تا تصمیم بگیرند که چه کسی خودی و چه کسی غیر خودی است و به این ترتیب مقوله جامعه مدنی را با منافعشان هماهنگ کنند،علاوه بر این، این مفهوم می تواند به شکل فراگیر و گسترده ای هر نهاد، برنامه و سیستمی را که بتواند خود را در میان مردم به گونه ای در همکاری با جامعه مدنی نشان دهد، مشروع جلوه دهد. و این جدا از محتوی آن نهاد، برنامه و سیستم است. بهتر است بهره برداری از این مفهوم را در فیلیپین مورد ارزیابی قرار دهیم.
پس از جنبش توده ای اخیر برای برکناری پرزیدنت آسترادا، ادموند سانتواریو اظهار داشت که به نظر می رسد این اقدامات از سوی کلوپ های شهروندی، گروه هایی از عناصر نظامی راست گرا و سازمان های سیاسی مذهبی، برخی قضات و دیگران هدایت و درخواست شده است. علاوه بر این او چنین بحث می کند که « جامعه مدنی به گونه ای فعال اما غیر ضروری پرچم هایش را برافراشته بود، البته نه برای چاره و علاج فقر، فساد یا تسریع فرایند دمکراسی بلکه برای دور کردن سازمان های پیشرو از تاثیر پذیری از سازمان های سیاسی، که خواستار رفرم های جامع رادیکال و انقلابی بودند».
در نیوزلند شبکه آزادسازی تجاری که یک سازمان تجاری جدید است که کاملا با معیارهای تجاری هدایت و به پیش رانده می شود، درست قبل از اجلاس وزرای کشورهای عضو WTO بر پا شد تا « درک عمومی بهتری در راستای حمایت از آزادسازی تجاری، فراهم کند» این سازمان ادعا می کند که بخشی از جامعه مدنی است.
و البته چنین است. بنابراین سازمان مافیا نیز عضوی از جامعه مدنی است و همچنین زمین داران فئودال و قماربازان بخش مالی و…آن ها همه بخشی از جامعه مدنی هستند. جیمز پتراس و هنری ولت میر در اثر خویش با عنوان چهره صریح و بی پرده جهانی شدن اشاره می کنند که « بخش اعظم بی عدالتی هایی که در حق کارگران صورت می گیرد از سوی بانکداران ثروتمند در جامعه مدنی است که خواستار دریافت سودهای سرسام آور از بدهی های داخلی هستند یا از سوی زمین دارانی است که کشاورزان را از زمین ها بیرون انداخته اند و یا سرمایه داران صنعتی است که شیره کارگران را برای یک دستمزد بخور و نمیر در بیگارگاه هایشان می کشند».
و در فصل برانگیزنده کتاب تحت عنوان « سازمان های غیردولتی در خدمت امپریالیسم» آنها این چنین ادامه می دهند: « فعالان سازمان های غیر دولتی با سخن گفتن از جامعه مدنی، شکاف طبقاتی عمیق، استثمار طبقاتی و مبارزه طبقاتی را که جامعه مدنی معاصر را قطبی کرده است، پنهان و گنگ و نامفهوم جلوه می دهند. در زمانه ای که قدرتمندترین کشور در جهان، نابودی و محو یک کشور را در نمایش عریان امپریالیسم در قرن بیست و یکم دنبال می کند. آیا زمانه بواقع زمانه ای برای مدنی بودن است؟ در برخورد با قدرت سرمایه جهانی و افشای نقش سیاست های نئولیبرال در تحمیل فقر و بدبختی در جوامع ما و در سراسر سیاره آیا ما می توانیم و آیا باید مدنی باشیم؟ هم اکنون بنیادها، موسسات، نهادها، دوره های آموزشی و نشریاتی وجود دارند و به ان جی او ها دیکته می کنند که روی جامعه مدنی مطالعه کنند، آن را تقویت کنند و در تحلیل نهایی جامعه مدنی را بسازند. در خلال چند سال گذشته مقادیر نجومی سرمایه به ان جی او ها در سراسر جهان در ارتباط با پروژه های مربوط به جامعه مدنی اختصاص یافته. نهاد ها و موسسات برتون وودز، بانک های حمایت از کودکان، برخی دولت ها و برخی شرکت های بزرگ سرشار از لفاظی های مربوط به جامعه مدنی اند. بانک جهانی می گوید« ما از فرصت های همکاری با جامعه مدنی استقبال می کنیم».
بر اساس اسناد رسمی بانک توسعه اینترامریکن «همکاری با جامعه مدنی اشکال متفاوتی دارد. در سطح عملیاتی، بانک و وام گیرندگانش با سازمان های جامعه مدنی مشاوره کرده و در نتیجه می توانند در روند تدارک و اجرای پروژه، تاثیر عمیق تری بر توده های مردم از خود برجای بگذارند.» بانک توسعه آسیا نیز خواستار « تقویت همکاری با فعالان جامعه مدنی و پاسخگویی به دغدغه های آن هاست.»
مایک مور رییس WTO می گوید از انتقادات جامعه مدنی و همکاری اشان با WTO استقبال می کند« آنها ما را مطلع و به ما گوشزد می کنند که بهتر عمل کنیم». چه خوب. در حالی که سیاست هایشان به تعمیق فقر، نابرابری، استیصال و فروماندگی، بی عدالتی و تخریب محیط زیست دامن می زند، ما همه می توانیم احساس بهتری داشته با شیم چرا که این نهادها در یک «گفتگوی سازنده» یا در مقام مشاوره با « نمایندگان» به دقت انتخاب شده ی جامعه مدنی قرار گرفته اند. هیچ کم و کسری در درخواست ها و پیشنهادات جامعه مدنی برای همکاری و مشارکت با شرکت ها، دولت ها و نهادهای بین المللی برای از بین بردن فقر، حفظ محیط زیست یا فعالیت در راستای اهداف عالیه دیگر وجود ندارد. بسیاری از فعالان ان جی او ها در سراسر جهان تحت پوشش واژه جامعه مدنی، سنگر گرفته اند و برخی دیگر هم به نظر می رسد که گام در آتش نهاده اند و خواستار ملاقات و ممزوج شدن با قدرتند. موانا جکسون می گوید:« یکی از مشکلاتی که در مبارزه علیه جهانی سازی با آن مواجهیم و بلای دهشتناکی که سرمایه داری نئولیبرالیستی بر سر ما آورده است این است که ما حق نام گذاری جهان امان را از دست داده ایم. ما در صدد ویران کردن یا شالوده شکنی از روند جهانی سازی از طریق نام ها و ایدئولوژی هایی هستیم که سرمایه داران آن را ساخته اند.
ما در صددیم با واژه ها و زبان مستعمره چیان به جنگ استعمارگران برویم!؟ ما نیاز به نقطه آغاز شفافی برای تقویت خود و ارزشهای روشن و واضح داریم. به عنوان کسی که سال هاست خودم را تعریف کرده ام خواستار عبارتی بهتر هستم و به عنوان جزء کوچکی از جامعه غیر مدنی تلاش نمی کنم به جامعه مدنی بپیوندم و همانطور که یک فعال فیلیپینی اخیرا به من گفت فکر می کنم ما امروز کمتر به ان جی او و بیشتر به جنبش های مردمی نیاز داریم. اگر ما موفق شویم نظم سرکوبگر جهانی را براندازیم و در برابر نظم نئولیبرال، آلترناتیو های واقعی خلق کنیم دیگر نیاز نخواهیم داشت که خودمان را با واژه ها و عبارات نیم پز تعریف کنیم. ما به دقت بسیار نیاز داریم ما باید آندسته از استراتژی ها و برنامه های مبارزاتی را توسعه دهیم که برخاسته از شبکه ها، نهادها و فرایندهایی که با آن ها مخالفیم نباشد.