سياسی

موضع طبقه کارگر درتغییر جهان

20130523-160431.jpg

راه پیمائیهای اول ماه مه امسال درکشورهای مختلف جهان هم راه شعارهائی عمل کرد نظام سرمایه داری را اعم از استثمار و ستم و تحمیل بحران اقتصادی و مالی اش بر نیروی کار و زحمت جهان محکوم نموده و شکوفائی خاصی درمقایسه با سالهای قبل نشان دادند، هرچندکه هنوز از وحدت و انسجام درونی نظر ی و عملی برخوردارنبودند.
همان طور که نظام سرمایه داری ـ صرف نظر از نیروهای مدافع سرمایه داری اعم از ملی، لیبرالی، فاشیستی، مذهبی، دولتی، کلاسیک، امپریالیستی و غیره ـ یک هدف را دنبال می کنند و آن اعمال استثمار و ستم بر نیروی کار فیزیکی و فکری، افزایش نرخ سود و انباشت سرمایه و پیش برد رقابت آزاد و انحصاری درمیان سرمایه داران برای تامین هرچه بیشتراین انباشت است، طی بیش از سه قرن دائما جریان داشته و به این اعتبار به این نظام فردگرا، کیفیتی جهانی داده است؛ طبقه کارگر نیز به مثابه دشمن نظام سرمایه داری یک هدف 180 درجه مخالف این نظام را پیوسته دنبال کرده است: مبارزه برای براندازی نظام طبقاتی متکی بر مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و مبادله و استثمار و ستم و نهایتا ایجاد جهانی فارغ از استثمار انسان از انسان و براندازی انواع ستم و تبعیضات نژادی، جنسی، مذهبی، ملی، فرهنگی، و کشاندن جهان به سوی قلمرو آزادی.
دراین جنگ طبقاتی هر دوطرف تضادطبقاتی ـ طبقه سرمایه دار و طبقه کارگرـ براساس جهان بینی شان که درفوق آمد که سرمایه دار فردگرائی و منافع خصوصی را اصل مقدس خود می داند و اکنون این دید را تابدانجا پیش برده که مشتی صاحبان چندصد شرکت فراملیتی که شاید تعداد آنها به صدهزارنفرهم نرسد، نزدیک به 7 میلیارد ساکنان کره زمین را زیر یوغ استثمارو ستم کشانده و بربریت آنها را روزانه درجهان شاهدهستیم. درحالی که طبقه کارگر رهائی کل انسانهای تحت استثمار و ظلم و ستم را درجهان بدون مرزهای تحمیلی سرمایه داران و طبقات ماقبل آنها، خواستاراست و لذا دیدش رهائی بشریت از زیریوغ فردگرائی به جمع گرائی است.
دراین دو دیدگاه و دو دنیای متضاد، بورژوازی جهانی خواستار «تفرقه بیانداز و حکومت بکن!» است. نیروهای سیاسی و احزاب رنگارنگی به وجود می آورد که ظاهرا باهم سرجزئی اختلافات سطحی نزاع کرده ولی هدفشان گیج کردن اکثریت عظیم مردم جهان است تا مدافع این یا آن فرقه سرمایه دارگشته و به قول معروف «جنگ 72 ملت» راه انداخته و درمخالفت با حقیقت «ره افسانه» را رفته تا دراین ماجرا «دزد بازارجهانی» از این آشفته گی عمدی به وجودآورده شده اش، نهایت بهره را ببرد. این حیله گری بورژوازی به حیطه ی تشکلهای صنفی طبقه کارگر نیز رسوخ یافته و نظیر آنچه که درایران است مثل تشکلهای اسلامی کارگران، تشکلهای دموکرات مسیحی و سوسیال دموکراتیک کارگری نیز درکشورهای سرمایه داری سالهاست که درایجاد وحدت مبارزاتی طبقه کارگر به نفع نظام سرمایه داری سنگ می اندازند.
اما طبقه کارگر از ابتدا درمبارزه اش علیه نظام سرمایه داری ، از ایجاد کمیته ها ی همیاری، کلوبهای ورزشی و اتحادیه کارگری در یک کارخانه شروع کرده، سپس دریک رشته تولیدی، درکل یک کشور و نهایتا در کل جهان اتحاد طبقاتی اش را بسط داد. درعرصه ی سیاسی نیز به نسبت درجه ی آگاهی اش، به ویژه پس ازتدوین تئوری انقلابی و علمی اش توسط مارکس و انگلس، از ایجاد انترناسیونال کارگری گرفته تا ایجاد احزاب کمونیست کشوری و ایجاد انترناسیونال کمونیستی، تئوری انقلاب اجتماعی اش را درعمل به کاربست. شعار «کارگران همه کشورها، متحدشوید!» درپایان «مانیفست حزب کمونیست» که در اواخر سال 1847 و اوایل 1848 توسط مارکس و انگلس تدوین شد و سرود شورانگیز انترناسیونال ئوژن پوتیه، از کمونارهای کمون پاریس پس از شکست آن، نمودار آن است که طبقه کارگر نه تنها خود یک طبقه جهانی است بلکه تشکلها و احزاب آن هم با انترناسیونالیست بودن معنا و مفهوم می یابند و انقلاب کارگری هم خصلتا انقلابی جهانی است.
بنابراین طبقه کارگر درتحقق انقلاب جهانی اش، ضمن پذیرش وجود اختلاف نظر درصف طبقاتی اش دربرخورد به پدیده های روزمره مبارزه طبقاتی، ناشی از بغرنج بودن وضعیت عینی مبارزه طبقاتی و برداشتهای متفاوت از آن، درعمل پس ازتلاش برای ایجاد وحدت نظر و درموارد مشخص عملی، امکان دادن به این که براساس نظراکثریت باید فعالیتهای انقلابی تشکل پیشروکارگری لحظه به لحظه سازمان داده شود و اقلیت نیز موظف است درعمل از نظر اکثریت پیروی کرده، ولی مبارزه نظری اش را در درون تشکل اش ادامه دهد تا درستی یا نادرستی نظر اکثریت و یا اقلیت در عمل ثابت شود، شیوه دیگری را غیر از شیوه لیبرالیستی و خودخواهانه و فرقه گرایانه و فرد گرایانه ی بورژوازی پیش می برد. پرولتاریا هم این دیدگاه را مادرزادی به دست نیاورده، بلکه این محصول کار درکارخانه و نظام تولیدی است که هماهنگی و کارجمعی را دریک نظم ویژه ای بدون هیچ تردیدی خواستار است.
بنابراین، کلیه ی حرکتهای نظری و عملی انشعاب گرایانه و فرقه گرایانه ای که مغایر شیوه تفکر پرولتاریائی باشند، متعلق به طبقات دیگری غیراز طبقه کارگر اند. شوربختانه ، نفوذ عناصرو عوامل خرده بورژوائی و بورژوائی در درون جنبش طبقه کارگر در 165 سال اخیر که به صورت رفرمیسم، آنارشیسم، رویزیونیسم، اپورتونیسم و غیره درلفافه ی «دفاع از طبقه کارگر» خودرا نشان داده اند و مغایر دیدگاه جهانی پرولتاریائی اند، صدمات بسیار سختی را بر جنبش انقلابی و کمونیستی طبقه کارگر وارد ساخته و امروز فرقه گرائی و حتا بدترازآن، فردگرائی درمقابل وحدت گرائی اصولی و علمی ازابتدا تاکید شده توسط جنبش جهانی طبقه کارگر درنفی نظام سرمایه داری قرار گرفته، و به ایجاد تشتت نظری و عملی عجیب و غریبی در جنبش کمونیستی و کارگری دامن زده و به مبارزه متحد ویک پارچه ی کارگران درجهان و درایران لطمه های بسیار ناگواری زده و تا حد درمانده گی این مبارزات تاریخی تلاش شده و می شود.
گرچه درگذشته بارها به نظراتی برخاسته از بینش خرده بورژوازی دردرون جنبش کارگری و کمونیستی برخوردکرده ایم، ولی پافشاری روی این نظرات انحرافی توسط رویزیونیستهای قرن بیست و یکمی، ضرورت برخورد دائمی را جهت نشان دادن عمق انحرافات ضد تفکر پرولتاریائی ایجاب نموده اند. نمونه ای ازاین نظرات به قرارزیراند:
ـ نفی نظرات کمونیستی درقالب » چپ سنتی»؛
ـ نفی تشکل سیاسی واحد طبقه کارگر درهرکشور با توسل به «پلورالیسم»؛
ـ نفی مرکزیت ـ دموکراتیک درهرحزب کمونیست با برداشتن پرچم نخ نماشده ی احترام به «دموکراسی»؛
ـ نفی دیکتاتوری پرولتاریا درلفافه ی ازبین رفتن طبقات درسوسیالیسم و»آزادیهای بدون قید و شرط در دولت کارگری»؛
ـ نفی ادامه مبارزه طبقاتی درفازسوسیالیستی و ساختمان سوسیالیسم را صرفا اقتصادی دیدن؛
ـ نفی تشکل سیاسی طبقه کارگر در قالب «شوراگرائی کارگری»؛
ـ نفی انقلابات دموکراتیک درکشورهای نیمه مستعمره ـ نیمه فئودال تحت رهبری پرولتاریا جهت گذاربه انقلاب سوسیالیستی؛
ـ ستودن کارجبهه ای تشکلهای مدافع کمونیسم به جای دعوت از آنها برای متحدشدن روی «اصول و نکات اساسی برنامه وتاکتیک» درتشکلی واحد طبق آموزش کمونیسم علمی و ستایش «کارافقی به جای کارعمودی و متمرکز»؛
ـ نفی رشد ناموزون نظام سرمایه داری و بوجودآمدن کشورهای امپریالیستی، اعمال استعمارنو بر کشورهای ضعیف توسط امپریالیستها و تداوم مسئله ملی دراین کشورها و ضرورت حل آن به سود اکثریت جمعیت کارگر و زحمت کش ملت تحت ستم توسط پرولتاریای درقدرت؛
ـ نفی رابطه ی بغرنج تاکتیکها با استراتژی انقلاب کارگری که در درک نادرست از تحلیل تضادهای طبقاتی برمی خیزد؛
ـ و …
به برخی از این انحرافات به مثابه «مشت نمونه خروار» در زیر برخورد می کنیم تا ببینیم که درچه حدی غیر مسئوولانه مثل نقل و نبات توسط رویزیونیستهای قرن 21 ام درایران مطرح می شوند.
معمولا «سنت» مربوط به فرهنگی می شود که در هزاران و اگر نه صدها سال مرسوم شده و بدون نقد گذشته مورد پذیرش قرارگرفته و به کاربرده می شود، که درکلیتش به خاطر متحجرماندن غیردیالکتیکی است. درجنبش کمونیستی که اساس بینشش بر ماتریالیسم دیالکتیک قراردارد ، حرکت و تکامل دائمی پدیده ها مورد پذیرش بوده و طبق تغییرات ایجادشده و شناخت آنها پیوسته حرکت کرده ست. تاریخ 165 سال حیات جنبش کمونیستی نشان داده که پیوسته در درونش برسر مسائل مختلف بحث و جدل صورت گرفته و دراین برخوردها و متکی برپراتیک مبارزات طبقاتی، نظرات پیوسته رشد دیالکتیکی داشته و متحجر نمانده اند. ازجمله درانترناسیونال اول کارگری مارکسیسم با آنارشیسم خط کشی کرد. سپس از اوایل قرن بیستم با رفرمیسم احزاب سوسیال دموکرات که خود را مدافع مارکسیسم قلمداد می کردند، مبارزه آغاز شد و نهایتا با ایجاد انترناسیونال کمونیستی در 1919 به دفاع از مارکسیسم انقلابی پرداخته شده و این احزاب رفرمیست با سازش با بورژوازی امپریالیستی، توسط کمونیستها به حق به سوسیال ـ امپریالیست ملقب شدند و در دولتهای بورژوائی شرکت کرده و به مثابه جناح چپ بورژوازی درحفظ این نظام نقش بازی کرده اند. سپس دردهه ی 1950 علیه رویزیونیسم درقدرت، مبارزه جهانی صورت گرفت و کمونیستها باردیگر تاکید کردند که رویزیونیسم روندی است راست و بورژوائی که به حاکمیت کامل بورژوازی منجر می شود و از نیمه دوم دهه ی 1970 رویزیونیستهای چینی که سیاست پرولتاریائی را در هدایت دولت سوسیالیستی به دور ریخته و ابتذال «گربه باید موش بگیرد و سیاه یا سفیدش مطرح نیست»، نظام سرمایه داری را در چین مستقرساختند، همه و همه نشان می دهد که چیزی درجنبش کمونیستی به نام «سنت»مطرح نبوده است، به جز سنت دفاع از مارکسیسم و یا کمونیسم انقلابی و علمی. بنابراین، اتهام «چپ سنتی» که معلوم نیست چپ کی هست و به کدام طبقه متعلق است و از چه سنتی دفاع می کند فقط یک نوع اسم گذاری مثل «اسلام سیاسی» پیش کشیده شده که کاملا انتزاعی است و توهم برانگیز. همان طور که «اسلام سیاسی» از زرادخانه امپریالیستی درآمده که سر و ته آن معلوم نیست با بوق و کرنا درجهان پخش شده که گویا اسلام قبلا سیاسی نبوده و حالا عده ای آن را سیاسی کرده اند!! درحالی که اسلام ازابتدا سیاسی زاده شد و با شمشیر جلوبرده شد و نه تنهااسلام، بلکه کلیه ی دینها سیاسی بوده و درخدمت تغییر اوضاع به نفع این یا آن طبقه و قشری اجتماعی پدیدآمده و رشد کرده اند.
درایران بخشی از نیروهای «چپ» درتاریخ صدسال اخیر پیش برنده ی نظرات مختلف دموکراتیک، خرده بورژوائی و بورژوائی مغایر با آموزشهای کمونیسم علمی بوده اند که ضرورتا هم، پیوسته هم هویت وهم نظر نبوده اند و بنابراین قصد از بیان چپ سنتی توسط برخی از نیروهای چپ کنونی اساسا نفی برخی نظرات مارکسیستی است که نمونه هائی از آنها را دربالا آوردیم.
دراین مورد تقی روزبه درمقاله ای در مجله هفته ، اردیبهشت 1392، می نویسد: «بدیهی است که با نگرش سنتی و الگوهای گذشته نمی توان به وضعیت کنونی وآرایش صفوف آن که بسی پیچیده تر از گذشته است پاسخ داد.» (تکیه از ما است)
به راستی از این حکم نفی گرایانه چه دستگیر انسان می شود؟ نگرش سنتی و الگوهای گذشته کدام جریانی؟ و چه طبقه یا قشراجتماعی؟ از تقی روزبه باید پرسید چرا «نگرش سنتی و الگوهای گذشته» که ازنظر وی بدیهی هستند به طور روشن و با اسم و رسم تشکل یا فرد مدافع آنها مطرح نمی شود که خواننده بفهمد مشکل کجاست؟ و درمقابل نگرش سنتی، نگرش غیرسنتی خودش را نه برپایه ادعاها، بلکه براساسی دقیق و منطبق با کمونیسم علمی و پراتیک طبقه کارگرمطرح نماید. وی مدعی است : » بدون درنظرگرفتن پلورالیسم نظری و تنوع سازمانی و با مناسبات افقی که درآن کارگران قادرباشند به مثابه سوژه ضد سرمایه عمل کنند، امکان شکل گیری و بسیج جهانی ناممکن است.»(همان جا)
اگر کارگران «سوژه ضد سرمایه اند» و باید عمل هم بکنند اگر وی قبول داشته باشد که مبارزه طبقاتی، جنگی است به غایت خشن که درآن طبقه حاکم تمامی امکاناتش را به کارمی گیرد تا شورش طبقه محکوم را به شکست بکشاند و نمونه ی کمون پاریس که نزدیک به یک و نیم قرن از به خون کشیده شدن کمونارها توسط بورژوازی فرانسه می گذرد را مدنظر داشته باشیم، این امر نشان می دهد که بدون ارتش عظیم طبقه کارگر منضبط و آموزش دیده ازنبرد طبقاتی و بدون ستاد فرماندهی واحد آگاه، توانا و مُدبٌردرهدایت این ارتش، شکست بورژوازی تا دندان مسلح چه درسطح کشوری و چه جهانی ممکن نخواهد شد. با نظرات متفاوت، تشکلهای متفاوت و روابط سست افقی که زمینه را برای نفوذ دشمن نیز سهل و آسان می کند، غلبه بردشمن خیال خامی بیش نیست و آنانی که چنین توهماتی را می پراکنند، آگاهانه و یا ناآگاهانه درخدمت تداوم حاکمیت بورژوازی قرارمی گیرند.
بسیج جهانی از طریق وحدت نظری درکلیتش و نه درمورد هر موضوع فرعی و اتحادی آهنین تشکیلاتی جمعی که کیفیت زا است بوجود می آید و نه با تقسیم کارگران به تشکلهای مختلف به شیوه ی بورژوائی و خرده بورژوائی و انتظار داشتن که بسیج جهانی توسط چنین حرکتی فاقد کیفیت لازم پدید بیاید!! و تا آنجا که پراتیک طبقه کارگر چه درامر تولید و چه درمبارزه طبقاتی تا به حال نشان داده، بدون هماهنگی کار کارگران در یک کارخانه و یک رشته تولیدی و انجام وظیفه مشخص هرکارگر در کل تولید درآن کارخانه و یا رشته و بدون هماهنگی در یک اعتصاب کارگری و زیر یک خواست مشخص و بالاخره بدون وجود حزب رهبری کننده پیشرو واحد، انقلابی صورت نگرفته است و لذا ادعاهای روزبه توخالی و بدون مٌهر پراتیک طبقه کارگر است.
تقی روزبه درپایان این نوشته اش با گفتن این که : » اگر ازمعنای صلب و تنگ طبقه فراتر نرویم(این معنا توسط چه حزب و یا جریانی و به ویژه توسط کمونیسم علمی گفته شده؟ـ نویسنده) و اگر طبقه کارگر را متضاد بورژوازی بدانیم با جهانی شدن و سراسری شدن سرمایه و تولید جهانی، پرولتاریای جهانی هم درحال تعیٌن پیداکردن است. با این همه بدلیل شکاف بین سراسری عمل کردن بورژوازی جهانی و پراکندگی پرولتاریای جهانی، بورژوازی دستخوش بحران توانسته است تعرض خود را همچنان ادامه دهد، جهان را در زیرسیطره ویرانگر خود نگهدارد. تنها شتاب و تقویت فرایند جهانی شدن طبقه کارگر است که می تواند توازن نیرو را به سود کارگران و محرومین بهم بزند.»
بسیار خوب! اگر وی اعتقاد به پایان دادن به «پراکندگی پرولتاریای جهانی» دارد، که ضرورتی است درست و عاجل، این امر ایجاب می کند که طبقه کارگر را حول کمونیسم علمی درانواع سازمانهای واحد مختلف سیاسی، سندیکائی، شورائی، صندوقهای تعاونی اعتصاباتش، تجمعهای ورزشی و فرهنگی و غیره با دید واحد پیش بردن مبارزه طبقاتی علیه بورژوازی در مسائل تاکتیکی و استراتژیکی انجام انقلاب کارگری و سوسیالیسم باید متشکل نمود. درغیراین صورت وجود تشکلهای مختلف اجبارا به دلیل بغرنجی مبارزه درعمل به ارزیابی ازتاکتیکها و مراحل استراتژیک مختلف توسط آنها انجامیده و تفرقه و پراکنده گی درعمل نه تنها ازبین نمی رود، بلکه شدت می یابد. لذا باید شیپور را از سرگشادش ایشان نزند که این جزخدمت به بورژوازی با دید خرده بورژوایانه ی «هرکسی کارخود، بارخودش» و رونق بخشیدن به دکان خودش، خدمت به کارگران نخواهدکرد، صرف نظر از آرزوی خیالی «متحدکردن طبقه کارگر توسط خط پلورالیستی» غیرممکنی که وی مدافع آن است!

» تا زمانی که افراد فرا نگیرند که در پس هر یک از جملات ، اظهار نظر ها و وعده و وعیدهای اخلاقی ، دینی ، سیاسی و اجتماعی منافع طبقات مختلف را جستجو کنند در سیاست همواره قربانی سفیهانۀ فریب و خود فریبی بوده و خواهند بود.»( سه منبع و سه جزء مارکسیسم – لنین (

ک.ابراهیم ـ 14 اردیبهشت 1392