امپریالیسم قرن بیست و یکم: نظامی گری، رژیم های همد ست و فرمانبردار ومقاومت توده ای

جیمز پتراس

مقدمه: موقعیت امپریالیسم قرن بیست و یکم ترکیبی از الگوهای استثماری از گذشته و هم چنین ویژگی های جدید است که برای درک اشکال معاصر غارت، جرم و فقر زائی مردم ضروریست. در این مقاله ما اشکال نسبتاً جدیدی از استثمار امپریالیستی را برجسته می کنیم که بازتاب ظهور و تثبیت یک طبقه حاکم بین المللی، مرکزیت قدرت نظامی، در مقیاس عظیم و تبه کاری بلند مدت به عنوان یک جزء کلیدی از فرایند انباشت سرمایه، مرکزیت هم کاری طبقاتی داخلی و نخبگان سیاسی در حفظ امپراطوری ایالات متحده – اروپا و اشکال نوینی از مبارزات طبقاتی و ضد امپریالیستی است.

امپریالیسم، به معنی سلطه سیاسی، استثمار اقتصادی، نفوذ فرهنگی از طریق تجاوز و فتح نظامی، اجبار اقتصادی، بی ثباتی سیاسی، جنبشهای جدائی طلبی و از طریق هم دستان داخلی است که صورت می گیرد. اهداف امپراطوری، امروز مثل گذشته، در مورد تأمین بازار ها، تصرف مواد اولیه، استثمار نیروی کار ارزان قیمت به منظور افزایش سود، انباشت سرمایه و گسترش دامنه و عمق سلطه سیاسی است. امروز مکانیسم هائی که به وسیله سود جهانی افزایش یافته است، به مراتب از بهره برداری از بازارها، منابع و نیروی کار فرا تر رفته، اینها کلیه کشورها و ملت ها و اموال عمومی را در بر می گیرند، نه تنها ملتهای آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین و اما شامل به اصطلاح کشورهای بدهکار اروپا، ایرلند، یونان، اسپانیا، پرتغال و ایسلند، در میان سایر کشورها نیز قرار دارند.

امروز قدرت های امپریالیستی ایالات متحده و اروپا، « تلاش برای غارت ثروتهای آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین » را از طریق جنگ مستقیم استعماری هم راه با موج رو به افزایش نظامی گری در خارج از مرزها و اعمال حاکمیت دولت پلیسی در داخل را دو باره به صورت قانون به تصویب رسانده اند. مشکل بنای امپریالیستی این است که با توجه به مقاومت ضد امپریالیستی توده ای در این کشورها و بحرانهای اقتصادی در کشورهای امپریالیستی، سیاست ریزان امپریالیستی نیاز به هزینه های گسترده و وابستگی به حاکمان هم دست (وابسته) و طبقات طرفدار خود دراین کشورها و منطقه ای که مورد هدف امپریالیستی است، دارند.

هرگونه بحث درمورد بنای امپراطوری قرن بیست و یک – رشد پویا و آسیب پذیری آن – اول، نیاز به بحث و تجزیه و تحلیل مختلف و فرم های هم دستان (وابستگان تا دست نشاندگان) حاکم و طبقاتی؛ دوم، اشکال جدید تاراج امپریالیستی از کل جوامع و اقتصادها از طریق وام و شبکه های مالی؛ و سوم، نقش مرکزی از عملیات جنایت کارانه در انباشت جهانی امپریالیستی دارد.

غارت امپریالیستی از کشورهای بدهکار اروپا

بزرگترین انتقال ثروت از حقوق کارگران، کارمندان و سایر زحمتکشان به بانکهای امپراطوری و خزانه های دولت اتحادیه اروپا، آمریکای شمالی و ژاپن از طریق به اصطلاح « بحران بدهی » در تکوین بوده است. با تفوق سیاسی بخش های امور مالی، بیمه ، املاک و مستقلات طبقه سرمایه دار، دولت و خزانه عمومی تبدیل به یکی از منابع کلیدی انباشت سرمایه شده است، یعنی سودهای هنگفت شرکت های غول پیکر و ثروت های خصوصی. با استفاده از بهانه سقوط سرمایه گذاریهای سوداگر (speculative investment)، طبقه حاکم (صاحبان امور مالی، بیمه، املاک و مستقلات) صد ها میلیارد دلار به طور مستقیم از خزانه های عمومی و صد ها میلیون نفر مالیات دهنده استخراج کرده است. برای تضمین استخراج حد اکثر ثروت از خزانه عمومی دولت های بدهکار، هزینه های اجتماعی را به شدت کاهش داده، حقوق ها کاهش یافت و میلیونها نفر از کارگران و کارمندان از کار اخراج شده اند.

دولت بدهی های بخش خصوصی را به منظور بازگرداندن سودهای کلان بخش های مالی، بیمه، املاک و مستقلات به عهده گرفت و در این روند حد متوسط مزد و حقوق کارگران و کارمندان را در کل اقتصاد کشور کاهش داد. محور این ساختار جدید غارت امپراطوری، این است که دولتهای امپریالیستی به نمایندگی از جانب سرمایه های مالی، املاک و بیمه اتحادیه اروپا و آمریکای شمالی اقدام می کنند.

همدستی طبقه حاکم سیاسی و نخبگان مالی محلی آنها در تسهیل غارت در مقیاس عظیم، درازمدت اقتصاد محلی، مالیات دهندگان، کارمندان، مذاکره شرایط و چارچوب زمانی برای دادن باج به دولت های امپریالیستی ضروری بود. ایرلند، یونان، پرتغال به خاطر مقّر بزرگترین پمپ مکِش برای غنی سازی امپریالیسم درتاریخ معاصر: کل جمعیت کارگران و کارکنان به فقرو فلاکت کشیده شده اند تا انتقال ثروتهای عظیم برای حداقل نسل آینده و فراتر از آن صورت گیرد. امپریالیسم از طریق استخراج پرداخت بدهی های طاقت فرسای مردم و غارت مردم، مناسب ترین مکانیسم را برای غنی سازی امپریالیستی، تعمیق نابرابری های طبقاتی و منطقه ای و سلب مالکیت از اماکن، کارخانه ها و زمین ها را سبب شده است. نیروی کار ارزان، مالیات واپسگرا، بازارهای آزاد، وجود بی شمار بی کاران، نتیجه دیکته کردن امپراطوری مالی، تکمیل و اجرا شده توسط طبقه هم دستان وابسته سیاسی (محافظه کار، لیبرال و سوسیال دمکرات) و تصدیق شده توسط ارتش کوچکی از صاحب نظران رسانه ها، اقتصاد دانان دانشگاهی و بوروکراتهای اتحادیه های کارگری می باشد.

جرم و جنایت به عنوان « بالاترین مرحله » ساختمان امپراطوری

لنین در زمان خود از سرمایه مالی انحصاری به عنوان بالاترین مرحله امپریالیسم صحبت کرد و از آن زمان تا به حال دولت جدید و خطرناکی پدید آمده است. جرم و جنایت عظیم سازمان یافته، محوری برای استثمار و انباشت امپراطوری شده است.

یک نفر تنها لازم است که عنوان سر صفحه مطبوعات مالی عمده را بخواند ومتوجه شود که تریلیون دلار کلاه برداری توسط بزرگترین و معتبرترین بانکهای سرمایه گذاری، برج های مالی (Financial Houses)، مؤسسات اعتباری، شرکتهای ریسک سنجی سراسر اروپا، آمریکای شمالی و آسیا انجام می گیرد، رُمان نویس معروف فرانسوی یک بار نوشت که « در پس هر ثروت عظیم، یک جنایتی نهفته » است. در جهان مالی امروز، او می بایست بگوید که عمل جنایتکارانه عظیم همیشگی و جدائی ناپذیر با انباشت برج های مالی عظیم است. انباشت سرمایه به خصوص در بخش غالب مالی بین المللی از طریق جنایت در حد اقل در سه نوع فعالیت های عمده مالی مشهود است.

تریلیون دلار کلاه برداری توسط تمام بانکهای عمده شامل دستکاری لایبور (LIBOR) نرخ بهره بین بانکی، عمداً زیاد جلوه دادن و آزادسازی سهام و اوراق قرضه، سرو کیسه کردن صندوقهای بازنشستگی و میلیونها نفر از سرمایه گذاران رویهم با میلیاردها دلار: بسته بندی کردن تریلیونها دلار وامهای مسکن و اوراق بهادار بی ارزش و فروش آنها به سرمایه گذاران کوچک؛ هدایت دولت به تقبل مسئولیت بدهی های بد براساس شرط بندیهای حدسی سرازیر به طرف سقوط. کل سیستم مالی به مدت بیش ازدو دهه است که درگیر در تقلب سیستماتیک، اخاذی از ثروت عمومی براساس اعتبار و گزارش سود جعل شده – انباشت سرمایه که مجدداً سرمایه گذاری شده در کلاه برداری بزرگتر و جدید در سطح جهانی است. کتاب آدم اسمیت، « ثروت ملل » می بایست از نو نوشته شود تا ثروت این کلاه برداران سرمایه دار را به حساب بیآورد.

مکمل تقلب و کلاهبرداری، صدها میلیارد دلار است که بانکهای کله گنده از طریق پول شوئی نامشروع درآمد از کارتل های میلیاردر مواد مخدر، برده داران جنسی، تجارت قطعات بدن انسان، رهبران سیاسی فاسد، امتناع کنندگان از پرداخت مالیات، از پنج قاره منتج می کنند. هر سال تریلیونها دلار توسط فوق لیسانس های مدیریت بازرگانی (MBAs) از آکسفورد، کمبریج و هاروارد، استخدام شده توسط بارکلیز (Barclays)، سیتی بانک (Citibank)، USBاتحادبانکی سوئیس و دیگر رهبران مالی، بسته بندی شده و به حساب های بانکی ماورای دریا و « پول شوئی از طریق بانک داران فاسد » در املاک و مستقلات با کلاس در لندن، منهتن (Manhattan)، ریویرا (Riviera)، دوبی (Dubai) و سایر سایتهای املاک و مستقلات سطح بالا، اعزام می شود.

سود های امپراطوری و کل ثروت توسط جریان سرمایه غیر قانونی بین المللی در مقیاس عظیم از کشورهای درحال توسعه افزایش می یابند. بین سالهای 2001 تا 2010 ، در کشورهای درحال توسعه 86 .5 تریلیون دلار به خاطر جاری شدن های پول نا مشروع به بیرون، «مفقود» شد. در طول دهه گذشته سرمایه داران میلیاردر جدید چینی بزرگترین کارگاه های تولیدی در جهان را اداره می کنند، مبلغ 74 .2 تریلیون دلار به بانکهای امپراطوری غرب فرستادند، اشرافیون مکزیکی مبلغ 476 میلیارد دلار، نخبگان فاسد نیجریه با غارت ثروت نفتی مبلغ 129 میلیارد دلار را روانه همین بانکها کردند، حاکمان ثروتمند قدیمی و جدید هندی مبلغ 123 میلیارد دلار را به طرز غیر قانونی به بانکهای انگلستان و خاور میانه سرازیر کردند. بدیهی است که ما باید مارکس و لنین را مطلع سازیم تا جرم نظام سرمایه داری به عنوان عنصر مرکزی (یا اصلی) در فرآیند بازتولید سرمایه را به حساب بیآورند. هنگامیکه سرمایه جنایتکار می شود، جنایتکاران سرمایه دار می شوند – در مقیاس جهانی و تاریخی.

امپریالیسم و نقش محوری مزدوران «داخلی »

ساختمان امپراطوری براساس شبکه پیچیده ای از طبقه ای در خارج کشور، همدستان سیاسی و نظامی آن که نقش اصلی را در تسهیل ورود امپریالیسم و استثمار آن، دفاع از سودها و امتیازات خود، و استخراج ثروت بازی می کنند، استوار است. ارتش امپراطوری، بانکها وشرکتهای چند ملیتی در چارچوب مشتریان سازگار، آموزش دیده شده، انتخاب شده، محافظت شده و توسط همین قدرتهای امپریالیستی پاداش داده شده، اداره می شوند.

ایالات متحده و فرانسه، همراه با دیگر قدرتهای سازمان ناتو پایگاه های نظامی را در آفریقا تأسیس کردند که همراه است با مأموریت های آموزشی و بودجه خاص برای ایجاد ارتش مزدور آفریقا ئی به منظور شکست شورشیان ضد امپریالیستی و پشتیبانی و سروپا نگه داشتن رژیم های دست نشانده که تسهیل غارت امپریالیستی از منابع طبیعی و زمینهای کشاورزی گسترده را آماده می سازد. فرماندهان نظامی امپریالیستی، نیروهای مزدور دست نشانده آفریقائی را در حبشه، اوگاندا، کنیا، نیجریه، مالی، لیبی و سایر نقاط هدایت می کنند. بدون این همدستان مزدور، سیاستمداران امپریالیستی به دلیل از دست دادن جان سربازان خودی وهزینه های سنگین نظامی، با مخالفان داخلی بسیاری مواجه خواهند شد.

پس از تجاوز نظامی اروپا – ایالات متحده و دولتهای خلیج فارس به لیبی – با بیش از 26000 مأموریتهای بمب بارانی – نیروهای امپریالیستی برای حفاظت از تأسیسات نفتی و آماده سازی مؤسسات عمومی برای خصوصی سازی، دست به استخدام ارتش مزدور زدند.

فرانسه با چشم داشتش به طلا، اورانیوم و دیگر منابع استخراجی از معادن به کشور مالی تجاوز کرد، کنترل سیاسی را بدست آورد و رژیم سازشکار و دست نشانده ای را تأسیس کرد. پس از قیام های توده ای در تونس و مصر که دیکتاتورهای تأسیس شده دست نشانده امپریالیستی را سرنگون کرد، امپریالیستهای اروپائی و آمریکائی تلاش برای ایجاد یک ائتلافی از همکاران جدید متشکل از اسلام گرایان (اخوان المسلمین) طرفدار سرمایه داری و دستگاه های امنیتی دیکتاتوری کردند. در قاره آسیا، در افغانستان، عراق و کردستان، حاکمان امپریالیستی علی رغم یک دهه از جنگهای استعماری، نا امیدانه و به شدت در تلاش برای ایجاد ارتش مزدور به منظور حفظ رژیم دست نشانده ای که بتواند غارت ثروت نفتی (عراق و کردستان) را تسهیل کند هستند، و حفظ پایگاه های نظامی استراتژیک به طرف چین (افغانستان). در افغانستان، پس از دوازده سال جنگ بدون پیروزی، ایالات متحده مجبور به عقب نشینی است، به امید دفع شکست مفتضحانه به استخدام 350 هزاراز سربازان مزدور افغانی متوصل شده – که ثابت شده در وفاداری مشکوک می باشند. با وجود فتح عراق و تحمیل حکومت، امپریالیسم اروپائی و آمریکائی با یک رژیم ناپایدار همراه با رابطه در حال رشد با ایران روبرو شده اند.

در تلاش برای غارت منابع آفریقائی، در میان رقابت درون امپریالیستی، شرکای جدید امپریالیستی همکار پدید آمده اند: یک طبقه جدید از حاکمان فاسد میلیاردر آفریقائی، کشورهای خود را برای غارت بی بند و بار باز کردند. در حالی که شرکتهای چند ملیتی ثروتها را استخراج می کنند، همکاران آفریقائی صدها میلیارد دلار به طور غیر قانونی به مراکز مالی امپریالیستی انتقال می دهند. آفریقا رتبه اول را دررشد جریان انتقال پول به طور غیر قانونی حائز است – سالانه 24 در صد بین سالهای 2001 – 2010 .

امپریالیسم غرب بیش از هر زمان دیگر، به ترویج و نگهداری از رژیم های همکار وابسته است – سیاستمداران، مقامات نظامی، نخبگان کسب و کار – که دروازه های کشورها ی شان را برای غارت، انتقال ثروت به مراکز مالی امپریالیستی بازکنند و سرکوب هرگونه مخالفت مردمی را در دستور کار خود قرار دهند.

کل امپراطوری سرمایه داری و نخبگان همکار و وابسته به آن در مقابله با جنبش اپوزیسیون ضد امپریالیستی داخلی سرنگون می گردد.

در اروپا مؤسسات امپراطوری مالی به همدستان سیاسی محلی برای تحمل و اجرای به اصطلاح برنامه ریاضت کشی متکی هستند؛ تقبل کردن بدهی های مالی خصوصی و انتقال این خراج ها به مراکز امپریالیستی برای مدت زمان نا محدود. رژیم های همدست برای حفظ خراج گذاری به حاکمان امپریالیستی ضروری هستند.

امپریالیسم، نظامی گری و صهیونیسم

اگر ما امپریالیسم آمریکا را با گسترش قدرت جهانی چین مقایسه کنیم، ما با تفاوتهای عمیق در سبک بهره برداری و خط سیر مداوم آن روبرو خواهیم شد. گسترش کشور چین در خارج از مرزهایش اساساً اقتصادی است – سرمایه گذاری در مقیاس عظیم در مواد خام، بازار برای کالاهای تولیدی خود و پروژه های زیر بنائی در مقیاس عظیم برای تسهیل جریان تجارت در هر دو جهت. این مشوق های مالی، وام های کم بهره و رشوه به نخبگان همکار برای سوق دادن توسعه اقتصادی فراهم می کند.

امپریالیستهای آمریکا و اتحادیه اروپا تکیه بر مداخله نظامی را تأکید کرده اند و متکی به آن هستند، بیش از 700 پایگاه نظامی دارند، در ده ها کشور مشاوران نظامی به کار گمارده اند، با هواپیما های بدون سرنشین در جنگ علیه پاکستان، یمن، افغانستان سومالی و سایر کشورها هستند. فتوحات نظامی، حضور نظامی ایالات متحده آمریکا گسترش یافته است اما، با هزینه های بسیار عظیم اقتصادی، منجر به نا پایداری مالی و تجاری شده و صد ها میلیارد دلار زیان برای بخش خصوصی به بار آورده است. جنگ عراق و لیبی و تحریم های اقتصادی علیه ایران میلیارد ها دلار سود نفت را تحلیل داده است. هنگامی که اقتصاد امپراطوری ایالات متحده آمریکا انحطاط می یابد، قدرت اقتصادی جهانی چین و درگیریهای آنها و رقابتشان شدت می گیرد.

کلید محرک ظهور امپراطوری نظامی و تحت الشعاع قرار دادن مؤلفه های اقتصادی ساختمان امپراطوری می تواند به سه عامل مربوط به هم نسبت داده شود: نفوذ فوق العاده پیکربندی قدرت صهیونیستها در مهار قدرت امپریالیسم آمریکا به اهداف نظامی منطقه ای اسرائیل؛ استیلای سرمایه های مالی و تبعیت اش از تولید و منابع سرمایه داران؛ توسعه اهمیت نظامی – امنیتی دولت امپریالیستی به عنوان نتیجه ای از « جنگ جهانی علیه ایده ئولوژی ترور ».

تبعیت قدرت امپریالیسم آمریکا از یک دولت کوچک از لحاظ اقتصادی ناچیز و منفرد مانند اسرائیل در تاریخ جهان بی سابقه است. هم چنان که این واقعیتی است که شهروندان آمریکائی که اساساً وفادار به اسرائیل هستند، موقعیت های سیاست ریزی استراتژیکی خود را در ساختار قدرت دولت امپریالیستی محفوظ کرده اند، از جمله قوه مجریه (کاخ سفید)، پنتاگون، وزارت امور خارجه و کنگره آمریکا. تعداد52 پرزیدنت از سازمانهای عمده یهودی آمریکائی از طریق میلیونها دلار بودجه برای قانون گذاران، احزاب و کمپین انتخاباتی اعمال قدرت می کنند، انتصاب وفاداران صهیونیست به پست های استراتژیک دولتی در ارتباط با خاور میانه، مشاوران خصوصی به دولت (مستقر در « مخزن فکری » تأمین شده توسط صهیونیسم) و نفوذ آنها در رسانه های جمعی بزرگ.

اگرچه جمعیتی که به عنوان یهودی شناسائی شدند کاهش یافته است (تنها کاهش عمده این طبقه بندی در طول دو دهه گذشته به میزان 14 درصد بوده است)، کمتر از یک درصد جمعیت مذهبی ایالات متحده، ثروت سازمانی، ذوق و شوق تباری را نمایندگی می کند و مکان مؤسساتی استراتژیکی اسرائیلی های دارای بالاترین رتبه، قدرت خود را چندین برابر کرده اند. در نتیجه، سیاست ریزان صهیونیستی نقش غالب را در وادار کردن آمریکا به جنگ با عراق بازی کردند که در گذشته حامی قدرتمند فلسطینی ها و مخالف سرسخت گسترش استعماری اسرائیل نسبت به فلسطین بود. به دلیل پیکربندی قدرت بیش از حد سیاسی صهیونیسم، اسرائیل سالیانه حد اقل سه میلیارد دلار به عنوان کمک آمریکا را می دوشد و روی هم بیش از 100 میلیارد دلار در طول سه دهه اخیر – به علاوه وجود ارتش ایالات متحده در جنگ علیه رژیم های عرب، مسلمان، سکولار که از نظر مادی از مبارزه آزادی بخش ملی فلسطین دفاع می کنند. هر گز در تاریخ امپریالیسم مدرن، سیاست خارجی یک قدرت جهانی در معرض تابعیت از خواستهای (و خدمت به آرمانهای استعماری) یک کشور درجه دوم قرار نگرفته است. این نا هنجاری تاریخی به راحتی از طریق نقش شبکه های قدرتمند در خارج کشور که قدرت را در دولت امپریالیستی و در خدمت یهود های مهاجر استعماری در فلسطین اداره می کند قابل درک است.

در مجموع، امپریالیسم آمریکا قربانی منافع بزرگ اقتصادی از جمله صد ها میلیارد دلار سود نفت، از طریق درگیرشدن در جنگ مخرب علیه عراق و لیبی و تحمیل تحریم های اقتصادی بر ایران شده است – بیانی است گفتنی از قدرت اسرائیل در شکل دادن برنامه امپریالیستی ایالات متحده. نظامی گری و صهیونیسم پیشبرد اهداف سیاستهای آمریکا را دیکته کرده است؛ تا حد زیادی بنیادهای داخلی این امپراطوری را تضعیف و انحطاط اقتصادیش را تسریع کرده است.

نظامی گری و ارتکاب جنایت در خارج از مرزها واعمال دولت پلیسی در داخل

درگذشته، امپریالیسم با دمکراسی (نوع بورژوائی – مترجم) در درون مرزهایش تا اندازه ای سازگار بود: تا زمانی که جنگ امپریالیستی کوتاه مدت و ارزان برای خزانه داری بودند، منجر به استخراج موفقیت آمیز ثروت و بر اساس ارتش مزدور دست نشاندگان بود و توده ها از حقوق قانون اساسی بهره مند بودند و با لذت به نیابت و توهم قبول کرده بودند که بخشی از نژاد برترند.

جنگ های توسعه طلبانه امپریالیستی معاصر آمریکا/اروپا نه سربلندی اساسی (یا مادی) و نه خوشنودی سمبولیک (نمادین) به دست داده است: جنگ ها و تصرف های طولانی مدت بدون هیچ پیروزی قطعی، ارتش های امپریالیستی با جمعیت توده ای اکثریت خصمانه مواجه شده و به طور روزانه مورد حملات از جانب مبارزان آمیخته شده در میان توده ها قرار می گیرند که منجر به رفع توهٌم عمیق در بین مردم شده است و در نتیجه حالت هائی مثل سادیسم (کسیکه از زجر کشیدن دیگران لذت می برد) و خودکشی در میان سربازان امپریالیستی به وضوح نمایان شده است. به این مشکلات بزرگ، کسری بودجه ناپایدار را نیز باید اضافه کرد.

دست نشاندگان نامطمئن وفاسد و ورشکستگی ایده ئولوژی ضد تروریستی، مخالفت سیاسی سراسری نسبت به جنگهای نظامی خارج از مرز ها را برانگیخته است. دیگر مردم از طریق تبلیغات متقاعد نمی شوند، مجریان دولت ایالات متحده قوانین دولت پلیسی را برقرار کردند، لغو حکم آزادی (متهمی که هیچ دلیلی برای اتهامش نیست) و اوج آن در اجرای احکام ادعای امتیازات ریاست جمهوری که ترور قضائی بیش از حد مظنونان و از جمله شهروندان آمریکائی را مجاز می شمارد: نظامی گری و ارتکاب جنایت در خارج از مرزها گسترش یافته و بدنه سیاسی کشور را آلوده ساخته است.

نتیجه گیریجنگهای امپریالیستی توسط پراکسی (نمایندگانو پوسیدگی داخلی

امروز، امپریالیسم عمیقاً مرتبط است با بحران داخلی – یعنی، انتقال میلیاردها دلار از برنامه های عمرانی داخلی به سوی جنگ امپریالیستی خارج از کشور. بخش عمده ای از ثروت استخراج شده از غارت کشورهای خارج در دست طبقه حاکم (صاحبان بانکها و شرکتهای چند ملیتی عظیم) متمرکز شده است. «آریستوکراسی کارگری» که لنین آن را به عنوان ذی نفع امپراطوری تشخیص داده بود، اکنون کوچک شده است و تا حد زیادی محدود به رده های بالایی از بوروکراسی اتحادیه های کارگری شده است، به ویژه کسا نی که با برنامه های ریاضت کشی، پرداختهای تطمیع کننده ونجات بانکها موافقت می کنند. امپریالیسم بودجه های ساختاری طبقاتی و اقتصاد استعمار نوین و دولتهای خراج گذار را تغییر داده است. در وحله اول، طبقه متوسط را پرولتریزه کرده است، طبقات قطبی ساخته، تمرکز درآمد را در دست یک مشت نخبگان مالی جنایتکار انگل پنج درصدی قرار داده و کاهش استانداردهای زندگی برای بیش از 70 درصد از کارگران و زحمتکشان، بیکاران، شاغلین نیمه کار (یا نیمه شاغل)، کارکنان و کارمندان دولتی و خصوصی و خود اشتغالی را سبب شده است.

با توجه به قطبی شدن جهان بین امپراطوری و توده ها و اقلیت کوچک ذینفع، کل معماری امپراطوری بستگی به نقش محوری همدستان داخلی برا ی حفظ قدرت امپریالیستی، اداره انتقال ثروت، داشتن اطمینان از استخراج ثروت، ارائه روکشی که به کل تشکیلات جنایت آمیز اقتصادی و مشروعیت بخشیدن به آن و درصورت لزوم اعمال زور عضلانی سرکوب کننده دارد، پیداکرده است.

در مواجه با پویائی روبه پائین درازمدت، جنگ طبقاتی دائم از بالا، و بالا تر از همه، تقریباً به رسمیت شناخته شدن جهانی که رفاه و امپریالیسم/سرمایه داری دیگر با هم سازگار نیستند، طبقه کارگر به عملکرد مستقیم خود متوسل شده است: اعتصاب عمومی جای گزین جعبه های رأی برای میلیونها نفر از کارگران بیکار جوان، کارمندان با پویائی رو به پائین، کاسب های کوچک ورشکسته و کسانی که از خانه و کاشانه خود در یونان، اسپانیا، پرتغال و ایتالیا محروم گشتند، شد. میلیونها تن از دهقانان و کارگران صنعتگر گاوآهن و چکش و سندان را بدورافکنده و در مقابله با قدرتهای امپریالیستی و همدستان سیاسی آنها و ارتشهای مزدور در آسیای جنوبی، خاورمیانه و آفریقا با تفنگ خود را مسلح ساخته اند؛ طغیان اعراب، منحرف شده از خط سیر انقلاب توسط مسلمانان همدست در دوره اول، بار دیگر در حال به پا خاستن هستند، دوره دوم وعده تغییرات پربرآیند بیشتری را خواهند داد.

امپریالیسم با بانکداران قدرتمند خود و سلاح های پیشرفته، با صدها پایگاه نظامی خود و هزینه های سر به فلک زده بر پایه های بسیار شکننده ای مبتنی است (« امپریالیست ها ببر کاغذی هستند »، مائوتسه دون- مترجم). چه کسی در حال حاضر براین باور است که « جنگ با ترور » جایگزین جنگ طبقاتی شده است؟ اکثریت قریب به اتفاق مردم درحال حاضرتشخیص داده اند که وال استریت، شهر لندن و بروکسل جنایتکاران واقعی اند، غارت میلیاردها، پول شوئی جریان غیرقانونی مالی و استخراج باج از خزانه های عمومی مردم توسط همین جنایتکاران صورت می گیرد. چه کسی امروزه معتقد است که سرمایه داری و دولت رفاه با هم سازگارند؟ چه کسی امروزه معتقد است که اسرائیل، چیزی جز یک دولت پلیسی وحشی نیست، که بزرگترین اردوگاه کار اجباری در هوای باز را برای اعراب بوجود آورده و رهبری می کند، و به طور انحصاری وبه نمایندگی از جانب مردم برگزیده اش اداره می کند؟

امروز مبارزه برعلیه امپریالیسم، مقدم و در درجه نخست یک جنگ طبقاتی علیه همدستان مزدور محلی: سیاست مداران داخلی و مردم سوداگری که ثروت مردم را استخراج و انتقال به مراکزامپریالیستی صورت می دهند، می باشد. تضعیف همدستان مزدور در سراسر جهان هم اکنون صورت می گیرد و در حال پیشرفت و ترقی است. محافظه کاران، لیبرالها و سوسیال دمکراتهای همد ست در اروپا، اعتبار و مشروعیت خود را از دست داده اند – وظیفه جنبشهای توده ای به خاطر سازماندهی برای کسب قدرت دولتی است.

تهاجم امپریالیسم در آفریقا و آسیا مبتنی بر ارتش های مزدور غیر قابل اعتماد و حاکمان فاسد است: هم چنان که ارتشهای امپریالیستی عقب نشینی می کنند، حاکمان همدست مضمحل و سقوط می کنند. و از خرابه های این واژگونی، در نهایت دولتهای ضد امپریالیستی جدید ظهور خواهند کرد.

در آمریکای لاتین، ونزوئلا با شکست دادن کودتای نظامی امپریالیستی و همدستان شان در انتخابات، نشان می دهد که گذار به سوسیالیسم هنوز هم یک امکان تاریخی دارد. در چین انقلاب سوسیالیستی در صد ها هزار اعتصاب کارگری و اعتراضات توده ای بر علیه سرمایه داری امپریالیستی و همدستان میلیونر سیاسی آنها ادامه دارد. ضد انقلاب سرمایه داری تنها یک مسیر انحرافی در گذار به سوسیالیسم بود.

رنجبر شماره ۹۵