سرتیتر

تضاد طبقاتی درعرصه ی تشکل یابی (به مناسبت 111مین سالگرد"چه بایدکرد" لنین)

اخیرا ، پس از گفت و گوئی که در تلویزیون اتحادچپ ایرانیان حسن حسام و من داشتیم که من روی وحدت اصولی پیشروان طبقه کارگر یعنی کمونیستها طبق آموزش کمونیسم علمی درحزب واحد کمونیست تکیه کردم و حسن حسام روی پلورالیسم تشکیلاتی کمونیستها انگشت گذاشت، سعید صالحی نیا از حزب کمونیست کارگری درسایت «آزادی بیان» طی مقاله ای به دفاع از نظر حسن حسام پرداخته و نوشت: «حق با حسن حسام است، چپ نمی تواند حول یک حزب متحد شود! در حاشیه اختلافات درون نشست نیروهای چپ و کمونیست«(9 مارس 2013). حسن حسام نیز لطف کرده و این نوشته را به من فرستاد تا شاید ازگفته هایم مُتَنَبٌه شوم. غافل از آن که این امر نشان داد که رویزیونیستهای چپ و راست باگذشت ایام دارند بهم نزدیک می شوند! آنها خوب است نظرات کارگران کمونیست فعالی رانیز که هم نظر با خط حزب رنجبران هستند برای مقایسه دونظر در تلویزیون اندیشه ملاحظه می کردند.

این حمایت نظری نشان داد نبرد نظری حادی در درون جنبش چپ جریان دارد و دراین نبرد باید معلوم شود «حق» با کیست. چه جریاناتی پرچم کمونیسم علمی را امروز برای تحقق سوسیالیسم و کمونیسم محکم دردست دارند و چه جریاناتی طبقه کارگر را دعوت می کنند زیر پرچم فرقه گرائی خرده بورژوائی گردهم جمع شوند برای حرکت به سوی ناکجا آباد «سوسیالیسم» قرن بیست و یکمی از نوع همان حرکتی که سوسیال دموکراسی درقرن بیستم انجام داد!

برای پیشبردن این بحث مقدمتا به تاریخ رجوع می کنیم: ازآنجا که درنظامهای مالکیت خصوصی بروسایل تولید و مبادله، جوامع بشری به طبقات حاکم و محکوم تقسیم شده و پیشروان هرطبقه که مبین نظرات کل آن طبقه می باشند درهدایت نبردطبقاتی بین طبقات متضاد حاکم و محکوم نقشی اساسی دارند ودر دولتهای مدرن سرمایه داری با تشکیل احزابی این رهبری را بر طبقه خودی تامین کرده اند، براین اساس و با جمع بندی علمی ـ تاریخی، کمونیسم علمی از ابتدا ازجمله در عرصه ی تشکیلاتی مسئله ایجاد حزب کمونیست را دردستور کارکمونیستها قرارداد. مارکس و انگلس روی آن انگشت گذاشتند و به بهترین وجهی توسط لنین این آموزش کمونیسم علمی پیاده شد و حزب بلشویک به مثابه حزب پیشروطبقه کارگر روسیه انقلاب کبیر پرولتاریائی را درروسیه به سوی پیروزی هدایت نمود و درقرن بیستم احزاب کمونیست دردیگر کشورهای جهان شکل گرفتند و دربرخی کشورها نظیر چین هدایت انقلابات دموکراتیک و سوسیالیستی را بدست گرفته و پیروزی انقلاب را تحقق بخشیدند. تنها نمونه انقلابی که درآن طبقه کارگر هنوزدرحزب سیاسی پیشروخود متشکل نشده بود، کمون پاریس(1871) بود که عمری مستعجل داشته و نمونه ای شد برای این که طبقه کارگر در مبارزه اش برای کسب قدرت سیاسی، بدون آماده گی ایده ئولوژیک ـ سیاسی ـ تشکیلاتی عمیق ترو همه جانبه تری دست به انقلاب نزند.

بنابراین اگر کمونیستها به جهان بینی ماتریالیستی ـ دیالکتیکی و ماتریالیسم تاریخی اعتقاد داشته باشند، باید ازنتایج و پیروزیهای بدست آمده طبقه کارگر که با خون جان باخته گانش نوشته شده است، بیاموزند و آنها را به کارببندند. و نه به طور چشم بسته و یا پراگماتیستی ادعاهائی پیش بکشند که درتناقض آشکار با تئوری کمونیسم علمی و پراتیک انقلابی طبقه کارگر دارد.

کاک سعید صالحی نیا!

کاک ابراهیم چیزی جزاین، یعنی دفاع از تئوری کمونیسم علمی درعرصه ی تشکیلاتی، نگفته و اگر کسی خود را کمونیست می داند برخلاف شما باید بگوید که: «حق» با کاک ابراهیم است. پس اگر شما این «حق» را به او نمی دهید این نشانی است ازدید نادرست شما و عدولتان از کمونیسم علمی ـ چه به دلیل این که خودتان را چنان حزب کمونیستی می دانید و چه به دلیل ناتوانی دررهبری مبارزاتی طبقه کارگر به فکر ایجاد آش شله قلمکار از وحدت چپها افتاده اید!درحالی که آشفته بازار شیوه تفکر خرده بورژوائی که درجنبش چپ ایران بیداد می کند، ضرورت تکان دادن هم دیگر که تا چه حد ما شیوه ی تفکر پرولتاریائی را آموخته و بکارمی بریم، شدیدا مطرح است. چنین تکان خوردنی بیش از هرزمانی امروز مطرح است! درادامه مطلب به این انحرافات نظری خواهم پرداخت.

شما می نویسید: «کاک ابراهیم با یک فرمولبندی ساده شده مدعی است که » چون کمونیزم علمی است و چون علم همه جا یکی است پس کمونیزم همه جا یکی است پس یک حزب باید ساخته شودلذا ایشان در نشست اتحاد چپ شرکت می کند تا حزب واحد بزرگ بسازد و نا امید می شود که نشده! فکر می کند این نشست هم شکست خورده! «بجائی نرسیده«!»

ازنظرشما کاک سعید، ابراهیم فرمولبندی ساده رابرای اثبات نظرش پیش کشیده است. البته برای کسی که درموضع پرولتاریا بوده و عمیقا تئوری کمونیسم علمی را درک کرده و پذیرفته باشد، این فرمول بندی ساده، به منتها درجه عمیق و درخدمت تغییر راستین جهان است. ولی کسی که چنین اصالتی برای کمونیسم علمی قائل نباشد آن را پیش پاافتاده تلقی کرده و به دنبال اختراعات نوع «راه کارگری» حسن حسام و امثالهم می رود که هیچ پشتوانه نظری و عملی انقلابی ندارند!

کاک سعید! امیدوارم دچار فشارخون نشده باشید ولی حتما می دانید که درعلم پزشکی قرصی برای درمان کم کردن فشارخون کشف شده و شما درهرجاکه باشید قرص ضدفشار خون را می خورید و فشارتان پائین می آید. این هم در روسیه 100 پیش صادق بود، هم درایران 93 سال پیش و هم درچین 92 سال پیش و هم امروز در بسیاری از کشورهای جهان. چرا اکنون درایران باید افرادی پیداشوند که بگویند قرص خوردن ناصواب و حرکتی ساده لوحانه است! آیا شما جریانی را درجنبش چپ پیدامی کنید که بگوید سوسیالیسم علمی نیست، ماتریالیسم دیالکتیک دیدگاه بی پایه ای است، انقلاب کردن لازم نیست و با رفرم هم می توان دنیا را عوض کرد و غیره؟! پس چرا نسبت به این علم اجتماعی مان این قدر بی توجه هستید؟ چرا باتوجیهاتی ازنوع حسن حسامی و امثالهم با ادعای ان که علوم اجتماعی نسبی هستند و نه مثل علوم دقیقه و ریاضیات دو دوتا چهارتا و با این ادعا شروع به قطع دست و پای آن علم و ناقص الخلقه کردنش می شوید، به حسن حسام هم دست مریزاد می گوئید؟! و بالاخره اینجاست که می رسیم به این نتیجه که ویرووس شیوه تفکر خرده بورژوائی و سرسری گرفتن درسهای تاریخی ـ انقلابی دردرون جنبش چپ ما چنان نفوذی کرده که مانع می شود تا سلامت نظری پرولتاریائی را بازیابد!

درتوجیه نظر حسن حسام می نویسید: «حسن حسام از سوی دیگر، چپ را یک طیف می بیند و کمونیزم را هم روایتهائی می بیند که نمایندگی می کنند از قشرهای مختلف. حتی طبقه کارگر هم سیاست واحدی ندارد و گرایشات کاملا متفاوت تا متضادی درش هست. از این نقطه ، حسن حسام نتیجه می گیرد که تلاش برای یکی کردن و تحزب بزرگ تلاشی عبث و غیر عینی است. باید کمپ چپ و قطب چپ را سازمان دارد.حول خواستهای مشترک که عبارتند از خواست سوسیالیزم بعنوان راه حل بلافصل وضع موجود در مقابل تمامی الترناتیوهای اسلامی و غیر اسلامی راست. در عین حال حسن حسام بدرستی تاکید دارد که همین نشستها و تشکلهای فراسازمانی بهترین بستر است که در آتی گرایشات نزدیک به تشکلهای سیاسی بزرگتر هم ارتقاع [ارتقاء] پیدا کنند.بواقع این نهاد فراسازمانی و حزبی خودش می تواند بستر اتحادهای استراتژیکتر باشد» .(همان جا)

کاک سعید محترم! درعلم روایتهای مختلف برای مسائل اثبات شده موجودنیست. بله در جنبش چپ طیفهای مختلفی وجود دارد، اماهمه به ناحق خودرا کمونیست می دانند و بنابه تعریف کمونیستها نیز کسانی هستند که مدافع منافع آنی و آتی طبقه کارگرند و درهیچ گوشه ای ازنظرات کمونیسم علمی شما یک جمله نمی یابید که روی وجود انواع مکاتب و نظرات کمونیستی انگشت گذاشته شده باشد که همه هم علمی باشند اما متفاوت از یک دیگر!!. کمونیسم صرفا درسطح اعتقادی نیست. کمونیسم بنیادا به عمل درآوردن آن هم هست. اما چپ کنونی ما ازجمله نظیر شیخهائی است که درمنبر یک چیز می گویند و درعمل کاردیگر می کنند و کمونیسم علمی را درانظارعمومی خدشه دار می سازند و عمده کارشان التقاط گری و آلوده کردن کمونیسم به انواع نظرات خرده بورژوائی است!

شما به راحتی توضیح می دهید که از نظر حسن حسام » کمونیزم را هم روایتهائی می بیند که نمایندگی می کنند از قشرهای مختلف. حتی طبقه کارگر هم سیاست واحدی ندارد و گرایشات کاملا متفاوت تا متضادی درش هست

ازشما می پرسم مگرآنارشیستها درتاریخ نمی خواستند دریک ضربه دولت را ساقط کرده و جامعه بدون دولت را به کمونیسم بکشانند! مارکسیسم با این نظر جنگید و آن را طرد کرد و از انترناسیونال اول هم بیرون انداخت. پس هر «روایتی» از کمونیسم دلیل درستی آن نیست. ظاهرا چپهای ما روایت مارکسیستی را پذیرفته اند. ولی روایت مارکسیستی کمونیسم صدجور نیست: انقلاب کارگری کردن، کسب قدرت توسط پرولتاریای متشکل، برقراری دیکتاتوری پرولتاریا به مثابه یک دوران تاریخی(که رهبر فقیدشما برخلاف نظر مارکس آن را نفی نمود و نوشت پس از کسب قدرت مدتی دیکتاتوری پرولتاریا برقرارخواهدماند و سپس اقتصاد تعیین کننده می شود! و نه سیاست پرولتری در رساندن فازاول کمونیسم به آخر و گذار به فاز دوم، یعنی دوران کمونیسم که درآن طبقات، دولت و دموکرسی ازبین می روند و بشر قدم در قلمرو آزادی می گذارد)، سلب مالکیت از سرمایه داران، کاربرای همه و به هرکس باندازه ی توانش، به دلیل باقی ماندن مناسبات سرمایه داری و حل نهائی آن درفاز بالای کمونیسم: کاربرای همه و به هرکس باندازه ی نیازش! اگر ثابت شود که این جمعبندی تاریخی مارکسیسم نادرست ازآب درآمده و به دلایل علمی به نوع دیگری باید جلورفت، بله آن موقع روایت جدید علمی جای روایت قدیمی نادقیق را خواهدگرفت. چون ظاهرا کسی این نظرات را اثباتا رد نکرده، پس فعلا کسی که کمونیست باشد باید اینها را بپذیرد و برای تحقق آن مبارزه کند. اما کسانی مثل راه کارگریها پیداشده اند که با نفی دیکتاتوری پرولتاریا، تیشه به ریشه ی سوسیالیسم می زنند و بقول شاملو«ازجنمی دیگرند«! بنابراین معیارما دربرخورد به چپها، نه قبول تام و تمام آنها به عنوان کمونیست، بلکه براساس پذیرش احکام مارکسیسم توسط آنها و به کاربستن آنهاست. قشرهای مختلف چپ نماینده گی از طبقات مختلف جامعه دارند و نه طبقه کارگر، هرچندهم روزی هزاربار قسم وابسته گی به طبقه کارگر را سردهند و خودرا کمونیست بنامند!

ادعا می شود که طبقه کارگر به دلیل تقسیم به قشرهای مختلف، سیاست واحدی ندارد. این حرف عام به چه معناست؟ طبقه کارگردرکلیتش خواهان براندازی مالکیت خصوصی بروسایل تولید و مبادله و تبدیل آن به مالکیت جمعی است و استثمار و ستم سرمایه داری را قبول ندارد. حال اگر کارگرانی باشند که سربرآستان نظام سرمایه داری می سایند چه به دلیل ناآگاهی و چه به دلیل منافعی که نظیر کارگران یقه سفید دارند، این گونه کارگران درخدمت نظام سرمایه داری هستند و نظر و عمل آنها را نباید به مثابه نظر و عمل کل طبقه کارگرانقلابی و مبارز و پیشرو و یا قشری ازآن به حساب آورد. اینها کارگران عقب مانده ای هستند که به نوکران نظام سرمایه داری تبدیل شده اند و به جای پذیرش این واقعیت نمی توان آنها را با طبقه کارگری که خواهان سرنگونی نظام طبقاتی است مقایسه کرده و با حیله گری خرده بورژوائی آنها را وارد تحلیل طبقاتی پرولتاریای مدافع سوسیالیسم نموده، احزاب احتمالی آنها را هم تراز با حزب کمونیست قلمداد کرده و لذا تحت عنوان وجود قشرهای مختلف، طبقه کارگر، ازداشتن حزب سیاسی پیشروخود منع کرد! پس این سفسطه را که مشغول طیف تراشی درطبقه کارگراست باید به مثابه دیدگاه و تفسیرخرده بورژوایانه ازطبقه کارگر محکوم نمود. نکته مهم دیگر این که این حکم مارکسیستی را، که با ارزیابی از عمل کرد دولتها درجوامع طبقاتی تا کنونی، دولت را آلت سرکوب طبقه حاکم دانسته و پیش برنده دیکتاتوری طبقه حاکم و تا زمانی که طبقات و مبارزه طبقاتی موجودباشند اعمال دیکتاتوری شرط اصلی بقای طبقه حاکم است برای ممانعت از بازگشت به عقب و تضمین پیش روی به جلو جامعه ، نمی توان از بدن مارکسیسم برید! امروز این اصل مهم کمونیستی توسط برخی از همین جنابان چپ وازجمله «راه کارگر» نفی می شود! پس این روایت نیز جعلی است و کسی که کمونیست است باید بااین نظر جعلی به مخالفت آشتی ناپذیر برخیزد.

حسن حسام پس از این ادعاهای بی پایه نتیجه می گیرد که تلاش برای ایجاد حزبی بزرگ کاری عبث و غیرعینی است. دراین جا ما با این پدیده روبه روهستیم که کمونیستهای مدافع تئوری و پراتیک کمونیستی خواستار ایجاد حزب سیاسی پیشرو طبقه کارگراند. طبیعی است برای آن «کمونیستهائی» که با شیوه تفکر خرده بورژوائی، تشتت نظری و سازمانی را پذیرفته اند، تحزب طبقه کارگر درحزب واحد کمونیست کار عبثی باشد، اما نه برای کمونیستهائی که به تئوری وجهان بینی انقلابی کمونیسم باور دارند و آن را سعی می کنند پیاده کنند. بنابراین امروز ما با دو موضوع درعرصه ی اتحاد روبه روهستیم: اول و مهمتر تلاش برای وحدت کمونیستها که درجنبش چپ کنونی بسیاری ازآنان موجودند، اما هنوز نتوانسته اند با نفوذ تفکرخرده بورژوازی نظیر «خودمرکزبینی«، فرقه گرائی و پلورالیسم تشکیلاتی خوب مبارزه کرده و این دمل چرکی را ازپای جنبش کارگری آگاه جراحی کنند. دوم این که چون بالاخره تشتت سازمانی و نظری موجوداست، پس وحدتی نوع جبهه ای بوجودبیاوریم. اما دراین جا با این تناقض روبه رو می شویم که این تشکلها همه خودرا بهترین سازمان مدافع کمونیسم قلمداد می کنند و حتا حرکت درسطح جبهه واحدی را با معضلات کودکانه ای رو به رو می سازند که گاه دادن یک اعلامیه مشترک مثلا دردفاع از فلان خواست کارگران با مشکل مواجه می شود و چنین وحدت سست و معیوبی هم به جائی درمبارزه طبقاتی حاد و بی رحم، نمی رسد. مخالفت حزب رنجبران ایران با وحدت نوع جبهه ای برای تشکلهائی که خود را کمونیست می نامند به معنای تن ندادن به اپورتونیسم تشکیلاتی راست است که مانع حرکت پرقدرت جنبش کارگری تحت رهبری واحد انقلابی خود می گردد!

و بالاخره نکته آخر این که صحبت کردن از این که اتحادهای نوع جبهه ای شاید روزی به وحدتهائی بیانجامد نیز اولا راه حل قطعی معضل سازمان یابی سیاسی پیشرو طبقه کارگر نیست و تفرقه درجنبش چپ را تداوم می بخشد و ثانیا درمقابل راه حل و سبک کار پرولتری «وحدت روی اصول کمونیسم علمی و نکات اساسی برنامه و تاکتیک«، راه حل پراگماتیستی باری به هرجهت «انشاءالله گربه استرا می گذارد که مغایر رفتاری علمی است. واقعیت کنونی این است که نیروهای چپ کنونی را نمی شود دریک حزب کمونیست متحد نمود. ولی به کمونیستهائی که وفادار به تشکیل آن هستند و دراین تشکلها فعالیت می کنند و اختراعاتی از خود نظیر«راه کارگریها» ندارند به طور جدی حکم می کند که بدون ازدست دادن حتا یک لحظه درمبارزه طبقاتی درخدمت ایجاد حزب کمونیست واحد طبقه کارگر، باتمام وجودتلاش کنند. بنابراین شرکت ما در اتحاد جبهه ای نیروهای چپ برای یافتن کمونیستهای صادقی است که درجُست و جوی وحدت کمونیستها هنوز بقدرکافی روشنائی نظری ندارند. و اگر می گوئیم که ازاین اتحاد نتیجه ی قابل لمسی درخدمت جنبش آگاهانه ی طبقه کارگر حاصل نخواهدشد صرف نظر از عدم اجرای سیاست، تشکیلات وسبک کارپرولتری درآن درتشکل یابی، پراتیک مشابه گذشته نیروهای چپ نیز تابه حال با ناموفق ماندن این را نشان داده اند. ما به عنوان کمونیست دراین اتحاد جبهه ای نه به دلیل درست بودن و به هدف زدن تیرتشکل یابی اش، بلکه به دلیل تلاش برای نشان دادن بی حاصل بودن آن درمقایسه با وحدتی کمونیستی، باقی می مانیم و معتقدیم اگر یک باردیگر هم چپ با شکست روبه رو شود ولی درتاریخ خواهد ماند که کمونیستها برای نشان دادن راه درست دراین تجمع تلاش کردند و عدم توازن قوای کمونیستی باعث شد تا نظرات برخاسته از دیدگاه فرقه گرایانه خرده بورژوازی غلبه یافته و نهایتا این تلاش را نیز به بی راهه بکشانند.

شما به مثابه حسن ختام نوشته تان و در ارزیابی از «بلوغ کمونیسم وچپ» می نویسید:

«بعنوان یک فعال کمونیست کارگری ، وقتی بحثهای حسن حسام را که از اعضای کمیته مرکزی راه کارگر است دنبال کردم به شوق آمدم ! چرا؟ چون عموما بحثهای من بود.مدعی هستم اگر منصور حکمت زنده بود از این صحبتها و این متد دیدن و این سطح مسئولیت استقبال می کرد.از دید من چیزی بسیار عمیق درون چپ و کمونیزم ایران وزنه را به نفع آمال منصور حکمت و سوسیالیزم خواهی تغییر داده.افق بسیار جالبی برای همکاریهای وسیعتر در میان کمونیستهای ایران فراهم شده.باید همان هوشیاری و لحظه شناسی که منصور حکمت داشت، ما هم نشان دهیم.

کمونیزم و سوسیالیزم را نمی توان با یک حزب ساخت! جنبش سوسیالیستی از تجمع جویبارهای کوچکتر ساخته می شود.هنر کمونیستهای کارگری باید این باشد که در شکل دهی این حرکت فراسازمانی شرکت فعال داشته باشند.راه اینست.دیر و زود دارد اما سوخت و سوز؟ هرگز!

 زمان را دریابیم که در مقابلش پاسخگوئیم!»(همانجا)

اولا متاسفیم که به عنوان یک «فعال کمونیسم کارگری» ازنظراتی که هیچ ربطی به کمونیسم ندارند و از زرادخانه ی خرده بوژوازی مُهربرپیشانی دارند این قدربه شوروشوق آمده اید! ثانیا شما به دنبال «احضارروح» منصور حکمت نروید و عمل کرد وی را نظیرنقل قولهای میلیونی که آیت الله ها از امامان آورده اند، پیش نکشید. درزمان تشکیل «حزب کمونیست ایران» درکردستان، نظر حزب رنجبران ایران قبل از تشکیل آن حزب این بود که مسجد بیژوه درکردستان بقدرکافی بزرگ است که نماینده گان تشکلهای مختلف درآنجا گردهم آمده و درمورد پیش نویس مشترک «اتحادمبارزان کمونیست» و «سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران ـ کومه له» به بحث بنشینند تا پلاتفرم مشترکی جهت وحدت تهیه شود. این پیشنهاد مورد قبول واقع نشد و عبدالله مهتدی به عنوان مسئوول هیئت نماینده گی دو تشکل فوق گفت باید این پیش نویس را بپذیرید تا درتشکیل حزب سهیم شوید. نتیجه آن که دیدار بدون نتیجه و با حالتی توهین آمیز ازجانب مهتدی و جواب ما دررابطه با دگماتیسم آنان به پایان رسید. حزب کمونیست که ایجادشد، درنشریه آن حزب اعلام گردید که کلیه تشکلهای دیگر کمونیست نبوده و ماهیت بورژوائی و خرده بورژوائی دارند. این امر نشان می دهد که شما حتا خودمرکزبینی منصورحکمت را با دقت تا به امروز نشناخته اید!

ثانیا سوسیالیسم و کمونیسم را نه با یک حزب و نه با صدحزب نمی توان ساخت. انقلاب و ادامه انقلاب تابه آخر امر طبقه کارگر و توده های میلیونی مردم درکشوروجهان است. احزاب اگر هنری داشته باشند، در ارائه خط مشی انقلابی تبلور می یابد و بارها تجربه شده که باخط مشی انقلابی لنین و مائو انقلاب بزرگ درروسیه و چین به پیروزی رسید و با خط رویزیونیستی حزب سوسیال دموکرت آلمان به رهبری کائوتسکی و حزب کمونیست شوروی به رهبری خروشچف و حزب کمونیست چین به رهبری دن سیائو پین، طبقه کارگر نه قادرشد قدرت را درآلمان به دست بگیرد و نه درشوروی وچین قدرت را دردست خویش حفظ کنند و سوسیالیسم را تعمیق بخشند.

سوما، سکتاریسم شما دراین است که خودرا کمونیست دانسته و با دیگر چپها خواهان وحدت نوع جبهه ای می شوید بدون اینکه قدری تامل کنید که انقلاب انسانی شما به جای انقلاب کارگری بدترین نوع تحریف در کمونیسم علمی است و به خود مدال «من اول ندهید!». مگراینکه اخیرا متفکران شما به این جا رسیده باشند که غیرکارگران از نوع بشرنبوده و جزو حیوانات هستند و درآن صورت کارگران راهم از تبلیغاتتان تدریجا حذف نموده و بگوئید خواستار سعادت انسانها هستیم!! هان طور که امپریالیسم را نیز در برخورد به سرمایه داری انحصاری غرب کنارگذاشته اید!! این نظرشما نه تنها متفکرانه نیست بلکه به غایت سطحی و درعین حال ضد آموزش کمونیسم علمی است. انسان کارگربه مثابه یک طبقه انقلاب می کند درمقابل انسان سرمایه دار به مثابه یک طبقه. واقعیت چنین بوده و تا زمانی که طبقات استثمارگر موجودباشند چنین خواهدبود.

بنابراین کاک سعید گرامی قدری فکرکنید از کدام موضع طبقاتی دفاع می کنید و شور و شوق نسبت به آن نشان می دهید، قدری چشمتان را به تجارب مبارزاتی طبقه کارگر درجهان کاملا بازکنید و تنگ نظرانه آنها را بررسی نکنید، خواهید دید که انقلاب کارگری را جزباتکیه به تئوری انقلابی و علمی کمونیستی نمی توان پیش برد. این انقلاب حتمی است و سوخت ساز هم دارد اما با گرویدن به شیوه تفکر خرده بورژوائی سوختش به مراتب بیشتر از ساز آن خوهد بود.

ک.ابراهیم ـ 8 فروردین 1392