سرتیتر

کم بها دادنِ دهقانان

لئون تروتسکی

دوره جدید

فصل 6

کم بها دادنِ دهقانان

ترجمه: ژاله سهند

تعدادی از رفقا، متد هایی بسیار منحصر به فردی را از نقد سیاسی اتخاذ کرده اند: آنها ادعا می کنند که من امروز در مورد این و آن مسئله اشتباه میکنم؛ چرا که دوازده سال پیش در این و آن مسئله اشتباه کرده ام . این روش، بطور قابل توجهی کار را سهل انگارانه می نمایاند.

مسئله امروز نیاز به ابن دارد که در مفاد کامل خود مورد مطالعه قرار گرفته شود. اما پرسشی که سالها پیش مطرح شده است ،سالها از منسوخ شدنش گذشته است ، بوسیله تاریخ قضاوت شده است، و اشاره کردن دوباره به آن ، تلاش روشنفکرانه ای را طلب نمی نماید ; به تمامی چیزی که نیاز دارد، حافظه و ایمان درست است.

اما من نمی توانم این را با همه چیزهایی که بر منتقدانم در آن مورد آخری میگذرد ،بیان کنم . و من آن را با یک مثال از یکی از مهم ترین موضوعات به اثبات خواهم رساند.

یکی از استدلالات مورد علاقه برخی محافل در سالهای اخیر ، بطور عمده با دغل بازی ، شامل اشاره کردن به این میشود که من نقش دهقانان را «نا چیز» قلمداد کرده ام. اما بیهوده است که یکنفر در میان دشمنان من برای تجزیه و تحلیل این سوال، بدنبال حقایق، گفته ها، و در یک کلام، مدرکی دال برآن ، بگردد.

معمولا استدلالات آنان در توهم اشان به تئوری “انقلاب مداوم“ خلاصه میشود و به دو یا سه تکه شایعات راهرویی . و بین تئوری «انقلاب مداوم» و شایعات بی اساس راهرویی، هیچ چیزی وجود دارد، از درجه اعتبار ساقط است.

آنجایی که به تئوری «انقلاب مداوم» مربوط است ،من هیچ دلیلی برای نفی آنچه که در مورد این موضوع در سالهای 1904 ،1905، 1906، و بعد از آن.نوشته ام، نمی یابم. تا به امروز، من تاکید میکنم که با توجه به تفکر اتی که در آن زمان بسط داده ام، در کل ، آنها بسیار نزدیکتر به روح حقیقی لنینیسم بوده اند ، تا آنچه که تعدادی از بلشویکهای در آن زمان نگاشته اند.

عبارت «انقلاب مداوم» عبارتی ست که مارکس آنرا در مورد انقلاب سال 1848 بکار برد. در مارکسیسم، به طور طبیعی نه در ادبیات رویزیونیستی، بلکه در ادبیات مارکسیستی، این ترم همیشه حقوق شهروندی داشته است. Franz Mehring آنرا برای انقلاب 1905-1907 بکار بست. انقلاب مداوم، در ترجمه دقیق اش، انقلاب ادامه دار، انقلاب بی وقفه است، این عبارت چه ایده سیاسی را در بر گرفته است ؟

این برای ما کمونیست هاست، که انقلاب بعد از این یا آن فتح سیاسی ، پس از به دست آوردن این یا آن اصلاحات اجتماعی به پایان نرسیده ، همچنان به توسعه بیشتر ادامه داده و تنها مرزش جامعه سوسیالیستی است. بنابراین، هنگامی که انقلاب آغاز شد، (تا آنجایی که ما در آن شرکت می کنیم و به ویژه زمانی که ما آن را رهبری میکنیم) درهیچ موردی توسط ما درهیچ مرحله رسمی آن ،هیچ وقفه ای ایجاد نخواهد شد . بالعکس، ما به طور مستمر و دائما آن را توسعه داده البته در انطباق با وضعیت موجود ، تا زمانی که انقلاب به تمامی، امکانات و منابع جنبش خود را از دست نداده است . این امر در فتوحات انقلاب در داخل یک کشور و همچنین به گسترش آن در عرصه بین المللی بکار گرفته میشود .

به این ترتیب، ایده انقلاب مداوم به طور کامل با خط بنیادی استراتژی بلشویسم همخوان است. این قابل درک است اگر این مسئله هیجده یا پانزده سال پیش به نظر نرسیده است. اما این غیر ممکن است که در حال حاضر، فرمول کلی آنرا که توسط مفاد تام و تمام تاریخ تایید شده است ، درک و تشخیص نداد.

کسی نمی تواند در نوشته های آن زمان من ، کوچکترین تلاشی را برای جهیدن من از روی دهقانان را کشف نماید. نظریه انقلاب مداوم به طور مستقیم به لنینیسم و به خصوص به تزهای آوریل 1917 هدایت شدند.

با این حال، این تزها ، سیاست حزب ما را در داخل و در امتداد انقلاب اکتبر از قبل تعیین کرده، آن چنان که مشخص است ، در میان بخش بسیار بزرگی ، از کسانی که در حال حاضر تنها در وحشتی الهی از ”تئوری انقلاب مداوم” صحبت می رانند، اضطراب بر انگیخته است.

با این حال، وارد شدن در بحثی مربوط به تمامی این مسائل با رفقایی که از مدتها پیش خواندن را متوقف کرده و به طوری مشخص در خاطرات مبهم جوانی خود زندگی میکنند، چیز بسیار آسانی برای انجام دادن نیست ;علاوه بر این، بی فایده است. اما رفقا، و کمونیست های جوان در وهله اول، که خسته از مطالعه نیستند و در هیچ صورتی، به خود اجازه نمی دهند ، چه با روایات و کلمات حدیثی ، چه با کلمه «مداوم» وحشت زده شوند، کار درستی انجام خواهند داد که مداد در دست، مطالب آن روزها را در حمایت و بر ضد «انقلاب مداوم» را برای خود بخوانند، و سعی کنند از این آثار ، رشته ای بیابند که آنها را به انقلاب اکتبر، متصل نماید، چیزی که چندان دشوار نیست.

اما چیزی که بسیار مهم تر است ، پراتیک دنبال شده در طی و بعد از انقلاب اکتبر است. در آنجا ممکن است هر جزییاتی را بتوان بر رسی کرد. نیازی به گفتن نیست، در مورد مسئله تصویب سیاسی برنامه ارضی حزب «انقلاب اجتماعی» ما ، سایه ای از اختلاف مابین لنین و من وجود نداشت. همینطور در مورد قانون زمین.

صرف نظر از این که آیا سیاست دهقانی ما در مورد برخی از نقاط خاص درست بوده است و یا اشتباه ، آن هرگز در میان ما اختلافی نظری برنیانگیخت. با مشارکت فعال من بود که سیاست ما به طرف دهقانان میانی گرایش پیدا نمود. نه با درجه کمی ،تجربه و نتایج کار نظامی به واقعیت بخشیدن به این سیاست کمک کرد.

علاوه بر این، چگونه ممکن بود نقش و اهمیت دهقانان را در تشکیل یک ارتش انقلابی که از میان دهقانان استخدام کرده و با کمک کارگران پیشرفته سازمان داده شده بود، ناچیز انگاشت ؟

کافی است به بررسی ادبیات سیاسی ارتش ما پرداخت و دید که چگونه این تفکری مجاز بود که جنگ داخلی بطور سیاسی مبارزه پرولتاریا با ضد انقلاب ،برای نفوذ پیدا کردن در دهقانان است و اینکه پیروزی را نمیتوان بدون برپایی روابط منطقی مابین کارگران و دهقانان، در یک هنگ واحد ،در ناحیه عملیات نظامی، و در دولت به مثابه یک کلیت تضمین کرد .

در ماه مارس سال 1919، در یک گزارش ارسال شده به کمیته مرکزی از منطقه ولگا، من از ضرورت یک برنامه موثر تراز سیاست ما بسوی دهقانان میانی، و بر علیه نگرش غافلانه و سطحی ای که هنوز در حزب زمان حاضر در مورد این مسئله وجود داشت، حمایت کردم.

در گزارشی برانگیخته شده از بحث و گفتگو در سازمان Senghe. leyev، من نوشتم: «وضعیت موقت سیاسی که حتی ممکن است برای مدتی طولانی ای پایدار بماند ، هنوز بیشترین واقعیت عمیق اجتماعی اقتصادی است، برای اینکه حتی اگر انقلاب پرولتری در غرب پیروز شود، ما باید در مقیاسی وسیع خودمان را بر شالوده ساختمان سوسیالیسمِ، بر حمایت دهقانان میانی و جلب آنان به اقتصاد سوسیالیستی بنا نهیم.”

با این حال، جهتگیری به سوی دهقانان میانه در فرم اولیه خود نسبت به دهقانان، اشتیاق نشان دهید» «به آنها دستور ندهید،» و غیره) ناکافی ثابت شد.

در آنجا یک حس فزاینده ای نسبت به ضرورت تغییر سیاست اقتصادی وجود داشت. تحت تاثیر مشاهدات من در مورد چگونگی ذهنیت ارتش و اظهاراتم در طول سفر بازرسی اقتصادی در اورالز، من به کمیته مرکزی در فوریه 1920 نوشتم:

«سیاست مصادره محصولات غذایی، در حال حضر با توجه به هنجارهای مصرفی، مسئولیت مشترک برای حمل این محصولات و توزیع مساوی محصولات صنعتی، تولید محصولات کشاورزی را کاهش داده، پرولتاریای صنعتی را اتمیزه کرده و زندگی اقتصادی کشور را کاملا تهدید به از هم پاشی میکند. «

به عنوان یک اقدام عملی اساسی، من پیشنها کردم:

مالیات بندی متناسب با مقدار تولید را جایگزین مصادره مازادیها نماییم (نوعی مالیات بر درآمد مترقی) و در راه اندازی چنین شیوه ای که با اینحال بیشتر سودآور است، زمین و یا کشت بهتر آنرا وسعت دهیم«.

متن من در کلیت، پیشنهاد نسبتا عادلانه ای را برای مرور سیاست جدید اقتصادی در کشور ارائه داد. به این پیشنهاد، معامله دیگری با سازمان جدید صنعت مرتبط بود، پیشنهادی کمتر قطعی وخیلی با احتیاط تر، اما در کل هدایت شده بر ضد رژیم «مراکز» که همه ارتباط بین صنعت و کشاورزی را داشت نابود میکرد.

این پیشنهادات در آن زمان توسط کمیته مرکزی رد شدند; این، اگر شما لطف داشته باشید، تنها تفاوتهایی نظری بر روی مسئله دهقانان بود. در حال حاضر ممکن است برآوردی گوناگون از اتخاذ سیاست جدید اقتصادی تا حدی که در فوریه 1920 مصلحت بود، بدست آورد . نظرات در این مورد ممکن است گوناگون باشند. من شخصا شک ندارم که ما از آن منفعت می بردیم. به هر حال، این غیر ممکن است که بتوان از اسناد و مدارکی که من الان گزارش داده ام ،نتیجه گیری کرد که من به طوری سیستماتیک دهقانان را نادیده گرفته و یا اینکه به اندازه کافی از نقش آنان تقدیر نکردم.

بحث و گفتگوی در مورد اتحادیه های کارگری ، به لطف مصادره فراورده های غذا یی و رژیم قادر مطلق «مرکزیت» از طریق کوره راههای اقتصادی که ما واردشان شده بودیم، رشد کرد. می تواند «ادغام» اتحادیه های کارگری با ارگان های اقتصادی، این وضعیت را علاج نماید؟ بدیهی است که نه. اما هیچ مقیاس دیگری هم نمی تواند این وضعیت را تا زمانی که رژیم اقتصادی «کمونیسم جنگی» همچنان وجود دارد ،علاج نماید.

این بحث های ضمنی، قبل از تصمیم گیری به دسته بندی بازار، تصمیم گیری بودجه سرمایه، که هیچ گونه اختلاف نظری ایجاد نکردند، محو شده بودنند. قطعنامه جدید اختصاص به وظایف اتحادیه های کارگری بر اساس NEP بین کنگره دهم و یازدهم توسط لنین تدبیر شد و دوباره، به اتفاق آرا به تصویب رسید.

من می توانم یک دوجین حقایق خوب کمتر مهم سیاسی دیگری را به استشهاد بیاورم ، اما همه آنها فقط صراحتا افسانه به اصطلاح «ناچیز شمردن» من از نقش دهقانان را مردود خواهند کرد. اما بعد از همه اینها، آیا واقعا ضروری و ممکن است که ادعای به طور کامل غیر اثبات شده و مشخصا بر اساس نیت بد ، و یا در بهترین حالت، بر حافظه معیوب بنا شده را رد کرد؟

منشویکها تمام استدلال خود را با ضد یت با تصرف قدرت توسط پرولتاریا، با تعداد کثیری از دهقانان و نقش عظیم اجتماعی اشان درروسیه ، بنا نهادند. انقلابیون اجتماعی اینگونه مد نظر داشتد که دهقانان به منظور به تحت رهبری آمدن آنها بر گزیده و، توسط وساطتِ خود آنان بر این کشور حکومت می نمایند.

منشویکها، که در بحرانی ترین لحظات انقلاب، جنبشی مشترک با انقلابیون اجتماعی بوجود آورده بودند ، با همان ماهیتتشان قضاوت کردند ، که دهقانان مقدر شده اند کهبه ركن اصلي دمكراسي بورژوايي مبدل گردند، همانهایی که آنها در هر فرصتی ، یا به حمایت از انقلابیون اجتماعی یا به حمایت ازKadetsبه کمکشان آمدند. علاوه بر این، در این آمیزشات، منشویکها و انقلابیون اجتماعی، دهقانان را دست و پا بسته تحویل بورژوازی دادند.

ممکن است گفته شود، مطمئن بشویم ، و این کاملا موثق است، که منشویکها نقش ممکن دهقانان را در مقایسه با نقش بورژوازی دست کم گرفتتد; آنها اما ،هنوز بیشتراز این، نقش پرولتاریا را درمقایسه با دهقانان ناچیزجلوه دادند. و اینچنین است که برآورد ناچیز آخری که ازآن قبلی ناشی میشود ، جریان پیدا کرد.

منشویکها قاطعانه به عنوان یک مدینه فاضله، به عنوان یک توهم، بمثابه یک مهمل، نقش رهبری پرولتاریا را در ارتباط با دهقانان ، با تمام عواقبی که ازآن جریان می یابد، که آن فتح قدرت توسط پرولتاریا یی ست که حمایت خود را از دهقانان دریافت میکند، رد کردند این پاشنه آشیل منشویسم است که، در ضمن، آشیل را فقط بر پاشنه خود می نمایاند.

در نهایت، بحث های اصولی در حزب خود ما برضد تسخیر قدرت، قبل ازانقلاب اکتبر چه بوده اند؟ آیا آنها واقعا ناچیز شماری نقش دهقانان را شامل میشدند؟ بر خلاف انتظار، آن در برآوردی بالا از نقش خود دهقانان در ارتباط با آن نقش پرولتاری بوده است . رفقایی که با گرفتن قدرت مخالفت کردند، عمدتا ادعا کردند که پرولتاریا بوسیله عنصر خرده بورژوازی غرق خواهد شد، که خاستگاهشان میلیونها دهقان بود.

اصطلاح «خرده بینی» به خودی خود بیانگر هیچ چیزی نیست ، چه به لحاظ نظری یا به لحاظ سیاسی، بدلیل آنکه مسئله بر سر وزن مطلق دهقانان در تاریخ نیست، بلکه در مورد نقش و اهمیت او در رابطه با طبقات دیگر است: از یک سو، بورژوازی از سوی دیگر، پرولتاریا .

سوال می تواند و باید بدرستی مطرح شود، و آن از نقطه نظر ارتباط دینامیک نیروهای طبقات مختلف است. مسئله ای که اهمیت سیاسی قابل ملاحظه ای برای انقلاب دارد (تعیین کننده در بعضی از موارد، اما به دور از یکسان بودن در همه جا ) دانستن این است که آیا در دوره انقلابی، پرولتاریا میتواند دهقانان را به سمت خود جلب نماید وتا چه میزانی.

از لحاظ اقتصادی، مسئله ای که که بسیاردارای اهمیت است (تعیین کننده در برخی از کشورها ،به مثل کشور خود ما، اما مطمئنا نه یکسان در همه جا ) دانستن این است که پرولتاریای در قدرت ، تا چه اندازه ای در هماهنگ کردن ساختمان سوسیالیسم با اقتصاد دهقانی موفق خواهد شد. اما در همه کشورها و تحت هر شرایطی، مشخصه اساسی اپورتونیسم ،جای درزیاد بر آورد کردن از قدرت طبقه بورژوازی و طبقات متوسط ​​و در کم برآورد کردن قدرت پرولتاریا دارد.

مضحک ، نگوییم یاوه، دعوی ایجاد نوعی فرمول جهانی بلشویستی از مسئله دهقانان است، معتبر برای روسیه سال 1917 و همچنین سال 1923، برای امریکا با کشاورزانش و همانطور برای لهستان با بزرگ مالکان زمینش .

بلشویسم با برنامه استرداد قطعاتی از زمین به دهقانان آغاز شد، این برنامه ،با برنامه ملی شدن زمین جایگزین شد ،برنامه ارضی انقلابیون اجتماعی را در سال 1917 از آن خود ساخت ، سیستم مصادره مواد غذایی را تاسیس کرد، سپس آنرا با مالیات بر مواد غذایی جایگزین کرد. و با این وجود، ما هنوز هم بسیار دور از راه حل یافتن برای مسئله دهقانی هستیم، و ما هنوز تغییر و تبدلات بسیاری ذاریم که انجام دهیم.

آیا این روشن نیست که وظایف عملی امروز ، نمی توانند در فرمول عمومی که توسط تجربیات دیروز ایجاد شدند حل گردند؟ که راه حل مشکلات سازمان اقتصادی نمی توانند با درخواستی عریان بر حسب سنت، جایگزین شوند؟ که این غیر ممکن است که مسیری تاریخی را تنها با خاطرات و تحلیلهای گذشته تعیین کرد.؟

وظیفه حیاتی اقتصادی امروز ،عبارت ازاستقرارارتباط مابین صنعت و کشاورزی است ، که این درنتیجه صنعت را قادر خواهد کرد که با بحران ، تصادمات و تغییرات فاحش حداقلی ، و با ضمانت کردن صنعت و تجارت دولت ، توسعه و بطور افزاینده ای بر سرمایه خصوصی فائق آید.

این مشکلی اساسی ست. که به یک سری از مشکلات جزئی انشعاب می یابد: چه متد هایی باید در ایجاد ارتباط منطقی، مابین شهر و کشور، مابین حمل و نقل، امور مالی و صنعت، میان صنعت و تجارت ، دنبال شوند ؟ چه نهادهایی معین شده اند که چنین روشهایی را بکار ببرند؟ چه چیزی، در نهایت، آن داده های عینی آماری ، هستند ، که در هر لحظه ای ممکن میسازد که برنامه ها و محاسبات اقتصادی ایجاد گردد که به بهترین وجهی مناسب آن وضعیت باشند؟ بدیهی است، هر یک، سوالی ست که راه حلش نمی تواند از قبل با هیچ فرمول کلی سیاسی تعیین شود.این صروری ست که پاسخ های مشخص را در پروسه ساختارسازی بنا نهاد.

آنچه که دهقان از ما طلب میکنند ،تکرار یک فرمول تاریخی صحیح از روابط طبقاتی نیست ( smytchk و یا غیره ) بلکه اینست که میخ ، پارچه و کبریت ارزان به او عرضه نماییم.

تنها با اِعمال دقیق روز افزون روش های ثبت نام، سازمان، تولید، فروش، بررسی کار انجام شده، اصلاح و تغییرات رادیکال است، که ما موفق به اقناء این مطالبات خواهیم شد .

آیا این پرسش ها حاوی هویتی اصولی و برنامه ای هستند؟ نه، به دلیل آنکه نه برنامه و نه سنت نظری حزب ، ما را محدود کرده، و نه با توجه به عدم تجربه های ضروری و تعمیم آنان، آنها می توانند ما را در این نقطه محدود کنند.

آیا اهمیت عملی این سوالات بزرگ هستند؟ بطور گسترده ای. سرنوشت انقلاب بستگی به آن راه حلها دارد در این شرایط، ، هر سوال عملی و تفاوت نظری که از آن سر چشمه میگیرد را ، بخواهیم در «سنت» حزب حل کنیم ، تبذیل به یک تجرید میشود، یعنی در اکثر موارد نفی آنچیزی است که بخودی خود، در این سنت ، مهمترین است: طرح و حل هر معضلی در حقیقت تام و تمام خودش.

باید در اینجا پایانی بر این وراجی های در مورد کم بها دادن به نقش دهقانان وجود داشته باشد. آنچه که واقعا مورد نیاز است ،اینست که قیمت کالا را برای دهقانان پایین آوریم.

 

Leon Trotsky –The New Course CHAPTER 6-The “Underestimation” of the Peasantry

http://www.marxists.org/archive/trotsky/1923/newcourse/ch06.htm