سرتیتر

در یادمان جان‏باخته‏گان چهارم فروردین سال شصت ‏و ‏یک!

شباهنگ راد

همه روز جمهوری اسلامی برابر است با جنایت؛ همه روز جمهوری اسلامی برابر است با تحقیر، توهین و سرکوب اقتصادی میلیون‏ها انسان ندار؛ همه روز جمهوری اسلامی برابر است با چپاول و غارت اموال عمومی؛ همه روز جمهوری اسلامی برابر است با بگیر و به بند و کُشتار مخالفین و معترضین. خیانت و جنایت‏کاری‏های سردمداران این رژیم، بسیار و بسیاران‏اند. قابل اندازه‏گیری نیست و حیات یک ثانیه‏ای این رژیم هم برابر است با نابودی مالی – جانی صدها کارگر و زحمت‏کش.

کار و بار جمهوری اسلامی در سرکوب و دفن ارزش‏های انسانی – اجتماعی‏ست. به فعالیت‏ها و به بُعد اقتصادی این رژیم نگاهی بی‏اندازیم تا دریابیم که سیاست‏های‏اش کمترین نزدیکی‏ای با خواسته‏های محروم‏ترین اقشار جامعه ندارد. فعالیت و بُعد سیاسی آن به‏مراتب وخیم‏تر از بُعد اقتصادی‏ست. سینه و جان مخالف را نشانه می‏گیرد تا مملکتِ سودده‏ی خود را محفوظ نگه دارد. سران این نظام بر سر کاراند به این دلیل که سرکوب را در سر لوحه‏ی فعالیت‏های خود قرار داده‏اند و بی‏گمان چهارم فروردین سال شصت‏و‏یک را هم می‏توان در چنین محدوده و چهارچوبه‏ای توضیح داد؛ چهارم فروردین را می‏توان از زمره روزهای جنایت این رژیم به شمار آورد. در این روز جنگل مازندران، شاهد وحشی‏گری و یورش ارگان‏های سرکوب‏گر نظام علیه‏ی کمونیست‏های رزمنده بود؛ در این روز جنگل سر سبز و پُر طراوت «خی‏پوست» مازندران، به‏مانند دیگر مناطق و میادین طبقاتی، شاهد جنگ نابرابر رفقا محمد حرمتی‏پور، اسد رفیعیان، عبدالرسول عابدی، حسن عطاریان و جواد رجبی با صدها عنصر مسلح و مزدور رژیم جمهوری اسلامی بود؛ در این روز، جنگل، شاهد ساعت‏ها نبرد فی‏مابین انقلابیون و ضد انقلابیون بود. آری، جنگل در چنین روزی به خون نشست و رژیم جمهوری اسلامی، جان پنج کمونیست رزمنده را گرفت؛ کمونیست‏هایی که مشکلات و مصائب مبارزاتی را به جان خریدند و علی‏رغم سرکوب و فشار بی‏حد و حصر، و علی‏رغم عقب‏نشینی و بی‏تحرکی بعضاً سازمان‏های سیاسی – کمونیستی آن‏زمان، پیش تاختند، تا الهام‏بخش مبارزات کارگران و زحمت‏کشان جامعه‏ی‏مان باشند.

سردمداران رژیم در دهه‏ی شصت، تور اختناق را در ابعادی گسترده بر فضای جامعه‏ی‏مان پهن نمودند و بر آن بودند تا به‏هر طریق ممکنه، و با اجرای طرح‏های ضد انقلابی، سکوت، بی‏جوششی و تسلیم‏طلبی را جای‏گزین اعتراضات مردمی، پر نشاطی و روحیه‏ی رزم‏جویانانه و تعرضی نمایند. بگیر و به بندها و دستگیری‏های خیابانی‏شان، تمامی نداشت و دسته دسته از جوانان و کمونیست‏ها را به جوخه‏ی مرگ و دار می‏سپُردند. به موازات آن‏ها زندان‏ها شاهد ددمنشی شکنجه‏گران و جلادان رژیم جمهوری اسلامی بود و جانیان بشریت و حامیان سرمایه‏های امپریالیستی بر آن بودند تا با توسل جستن به سلاح و ابزار و آلات شکنجه، انقلابیون و کمونیست‏ها را از میدان مبارزه بدر کنند. به بیانی سال شصت، سال تعرض سازمانیافته‏ی رژیم جمهوری اسلامی علیه‏ی انقلاب و سازمان‏های کمونیستی بود؛ سالی بود که جمهوری اسلامی توانست به یاری و با هم‏کاری سازمان‏های خائنی هم‏چون اکثریت و حزب توده، نیروهای کمونیست و انقلابی را به عقب راند و فضای دل‏بخواه‏ی خود را بر میلیون‏ها انسان محروم تحمیل نماید؛ سالی بود که ماشین سرکوب رژیم بر سرعت خود افزود و چهره‏ی پر تحرک جامعه را دگرگون ساخت. در چنین دُوران و فضایی بود که تعدادی از کمونیست‏های صدیق، بر خلاف جریانات و گروه‏های ناپی‏گیر انقلاب، بپاخاستند و جنگ انقلابی‏ای را علیه‏ی ارگان‏ها مسلح رژیم – و آن‏هم در جنگل‏های مازندران سازمان دادند.

چهارده ماه فعالیت بی‏وقفه، چهارده ماه تحمل محدودیت‏ها و فشارهای متفاوتی هم‏چون راهپیمائی‏های طولانی، کمبودهای غذائی، نیرو و غیره، حاصل فعالیت‏های عملی چریکهای فدائی خلق (ارتش رهائی‏بخش خلق‏های ایران) بود که بی‏گمان خمیر مایه‏ی نظری آنرا، تئوری «مبارزه مسلحانه هم استراتژی، هم تاکتیک» تشکیل می‏داد؛ حاصل پی‏گیری و تلاش بی‏وقفه‏ی کمونیست‏هایی بود که تغییر جامعه را در پرتو سازمانیابی مسلح توده‏ای جستجو می‏کردند و جدا از کُردستان، در صدد راه‏اندازی جنگِ انقلابی دیگری در منطقه‏ای از ایران بودند؛ چرا که هدف‏شان پراکندگی دشمن، پاسخ زور در مقابل زور، بسیج توده‏ها حول عالی‏ترین شکل از مبارزه و آزادسازی منطقه، از دست نظام وابسته‏ی جمهوری اسلامی و هم‏چنین تحقق جامعه‏ای آزاد و دمکراتیک، عاری از ظلم و ستمِ زورگویان و سرمایه‏داران بود.

کمونیست‏های چهارم فروردین برای تحقق چنین آرمانی به صف شدند و بر خلاف نظر سبک مغزان، مبارزه‏ی مسلحانه‏ی‏شان، نه تنها «جدا از توده«، بلکه هم‏طراز با خطوط فکری رزمندگان سیاهکل (سال چهل‏ونه) بود؛ هم‏طراز با افکار کمونیست‏هایی بود که در دُوران خفقاق و اختناق شاهنشاهی بپاخاستند تا بر وظایف عملی‏شان، جامه‏ی عمل بپوشاندند. اگر چه لازم به تاکید است‏که اثرات این دو واقعه‏ی تاریخ – مبارزاتی، یعنی «سیاهکل» و «خی‏پوست» بر روی جامعه و جنبش کمونیستی یک‏گانه نیست؛ اگر چه باید اذعان نمود که اولی مولّد راه نوین مبارزه در مقابل رژیم سراپا مسلح و بن‏یست شکنی بود و دومی، پی‏گیری راه تعیین شده و ثمربخش مبارزه تا قطع سلطه‏ی امپریالیستی را در سر می‏پروراند، و امّا و علی‏رغم چنین نقش‏آفرینی‏های نظری – عملی، و جدا از تفاوت‏های چند و صوری، هر دو بر این امر تاکید داشتند که پیشاهنگ نمی‏تواند نقش پیش‏قراولی مبارزه را ایفاء نماید، مگر آن‏که ارگان‏های حافظ بقای سلطه‏ی امپریالیستی را مورد خطاب قرار دهد. هر دو بر این امر تاکید داشتند که پیش‏رفت انقلاب، منوط به پای‏ریزی سیاست‏های عملی کمونیست‏ها در برابر رژیم‏های سراسر خشن و عریان است. پر واضح است‏که چنین نگاه و وجوه مشترکی را نمی‏توان از قلم انداخت و هم‏چنین به صلاح جنبش کمونیستی نیست تا به تحریف افکار و حقایق کارکردهای عملی رزمندگان «سیاهکل» و «خی‏پوست» پرداخت؛ نمی‏توان بر اساس تمایلات حقیر شخصی خود، به رد مبارزات تأثیرگذار آن رفقا نشست و بر بی‏عملی و بر ناباوری‏های خویش سرپوش گذاشت و بنادرست مبارزات آنانرا گمراه کننده و یا در جهت پس‏رفت انقلاب و بسیج توده‏ها توضیح داد. نمی‏توان تاریخ پر ثمر, کوتاهِ جنبش کمونیستی را وارونه جلوه داد و شکی در آن نیست که نظر توده، پیرامون پی‏گیران انقلاب با نظر لمیده‏گان انقلاب، گونه‏گونه است. براستی هم که جنبش کمونیستی ایران، با صدور چنین احکام غیر حقیقی و تسلیم‏طلبانه ناآشنا نیست و همواره و همواره، شاهد برخوردهای بناصحیح و هستیریک، این و یا آن عنصر «فعال کمونیستی«، پیرامون عکس‏العمل‏های به‏جا و انقلابی گذشته‏گان می‏باشد.

مگر صفحات سیاه شده‏ی مخالفین رزمنده‏ی سیاهکل علی‏رغم تائیدات ظاهری و تلویحی ، از جنبش کمونیستی ایران پاک شده است؟ و مگر ما هم‏چنان و هر ساله و آن‏هم به مناسبت گرامی‏داشت سیاهکل، شاهد تحریف حقایق مبارزاتی آن‏زمان و افکار رزمندگان سیاهکل نمی‏باشیم و شاهد نیستیم که چگونه دارند از یک‏سو به تجلیل راه آنان می‏پردازند و از دگرسو، خط بطلانی بر افکار انقلابی و کمونیستی‏شان می‏کشند!!! باری، جنبش کمونیستی ایران بیش از اندازه، شاهد تحریف حقایق از جانب پُر مدعیانی‏ست که رسالتی جز، بزرگ‏بینی و لگدمال نمودن ثمره‏های مبارزاتی عملی کمونیست‏های عمل‏گرا، بر عهده – نداشته و ندارند. متأسفانه به دلیل فقدان سازمان جدی در درون، ما شاهد عروج عناصر، سازمان‏ها و یا احزابی در قامت دفاع از تئوری انقلاب و منافع‏ی کارگران و زحمت‏کشان می‏باشیم و دارند به بهانه‏ی ارائه‏ی تعریفی «نو«، از «دنیای تازه‏ی سرمایه«، سیاست‏های اپورتونیستی و پاسیویستی خود را تبلیغ و ترویج می‏نمایند؛ این عناصر و سازمان‏ها در ظاهر، بدنبال «نوآوری«اند و در باطن، در پی توجیه بی‏وظیفه‏گی عملی خویش و هم‏چنین تخریب افکار کمونیست‏های تحول‏گرا می‏باشند؛ کمونیست‏هایی که بر خلاف کمونیست‏های امروزی، پاپس نکشیدند و راهِ به پیش را، انتخاب نمودند.

مسلماً خط بسیار نازک و باریکی، مابین پایداری به نظر کمونیستی و آن‏هم در دُوران عقب‏نشینی، یأس و ناامیدی و در دُوران تعرض همه‏جانبه‏ی سرمایه به جان و مال میلیون‏ها انسان زحمت‏کش وجود دارد و پر واضح است‏که وارونه جلوه دادن حقایق مبارزاتی و رخ‏دادهای تاریخی ثمربخش، کار کمونیست‏های صدیق نیست. چرا که وظیفه‏ی‏شان تشریح حقیقی مبارزات کارگران و زحمت‏کشان و مهمتر از همه‏ی این‏ها، بر این امر اصرار دارند که پیش‏رفت و ثمربخشی هر انقلابی، ربط با واسطه‏ای با حضور و پراتیک لحظه‏ای و دائمی نیروهای مدافع‏ی توده‏های محروم و آن‏هم در صحن جامعه دارد. با این اوصاف نمی‏توان به‏مانند «فعالان سیاسی» و «میراث‏داران» جنبش نوین کمونیستی، هم راه و افکار راه‏گشای مبارزاتی، رزمندگان «سیاهکل» و پی‏گیران آنرا ستود و در همان‏حال، این‏گونه دمید که روش آنان در خلاف نیازمندی‏های عملی جامعه بوده و به تاریخ پیوسته است؛ نمی‏توان از یک‏طرف مدافع‏ی تحرکات ثمربخش و دُوران‏ساز کمونیست‏های گذشته بود و از طرف‏دیگر، کمترین تلاش و گام‏های عملی‏ای در جهت معرفی و تحقق سیاست‏های‏شان بر نداشت. چنین نگاه و وظایفی، غیر مارکسیست – لنینیستی و در خلاف پایداری به میراث‏ها و ارزش‏های جنبش کمونیستی‏ست. جانباخته‏گان چهارم فروردین و «خی‏پوست«، بر این باور بودند که تا زمانی، سلطه‏ی شوم امپریالیزم بر جامعه‏ی‏مان رخت بر نه بندد؛ تا زمانی‏که یگانه سیاست رژیم جمهوری اسلامی ]و به‏مانند رژیم گذشته (شاهنشاهی)[، با زور و سرکوب ابتدائی‏ترین خواسته‏های کارگران و زحمت‏کشان پای ریخته شده است؛ و مبارزه‏ی مسلحانه به‏عنوان اصلی‏ترین راه، به حساب آمده و کمونیستِ مدعی رهائی توده‏های ستم‏دیده، چاره‏ای جز، انتخاب روش‏های عملی و مقابله‏ای با نیروهای سازمانیافته و مسلح رژیم جمهوری اسلامی ندارد.

در حقیقت رفقای «خی‏پوست» از چنین افکار روشنی پیروی می‏نمودند و تعابیر و تفاسیری خلاف آن، به معنای تشریح ناصحیح نگاهِ جانباخته‏گان راه انقلاب و هم‏چنین انتقال بنادرست تجارب مبارزاتی به نسل‏های آتی‏ست. طبعاً رواج تعابیر و تفاسیری دگرگونه از تحرکات ثمربخش کمونیست‏ها، بنوبه‏ی خود باعث خواهد گردید تا دامنه‏ی ایده‏های بغایت اپورتونیستی و پاسیویستی، وسیع و وسیع‏تر گردد. تاکید رفقای «خی‏پوست» – حرمتی‏پور، رفیعیان، عابدی، رجبی و عطاریان –، به‏مانند یاران گذشته‏ی خود بر آن بود که تا زمانی بر دوامی حاکمیت وابسته در جوامع‏ای هم‏چون جامعه‏ی ایران با قهر ضد انقلابی گره خُورده است، قهر انقلابی – و علی‏رغم جابه‏جائی‏ها حکومت‏ها ، نه تنها قابل پی‏گیری‏ست، بلکه تعلل در انجام آن، به معنای به تعویق انداختن خواسته‏های بنیادی کارگران و زحمت‏کشان می‏باشد؛ تاکیدشان بر آن بود که تنها با زور سازمانیافته‏ی کمونیستی‏ست که می‏توان در مقابل زور سازمانیافته‏ی رژیم‏های سراپا مسلح‏ای هم‏چون رژیم جمهوری اسلامی ایستاد و توده‏ها را بسیج، و به منافع‏ی واقعی‏شان واقف گردانید. و ..

این‏ها چکیده‏ی آن افکاری‏ست که رزمندگان «خی‏پوست» با خود حمل می‏نمودند و جان خود را هم، در این راه از دست دادند.

یادشان گرامی باد!

23 مارس 2013

3 فروردین 1392